تبليغاتX
وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت - تاريخ‌ پس‌ از ظهور2-3

تاريخ‌ پس‌ از ظهور2-3 جمعه سی و یکم خرداد 1387 21:7
فصل‌ دوم‌

در اين‌ فصل‌ دربارة‌ نتايج‌ غيبت‌ كبرا در دوران‌ پس‌ از ظهور، نسبت‌ به‌ خود امام‌ مهدي‌(ع‌) و نيز نسبت‌ به‌ اصحاب‌ و خواص‌ ايشان‌ و همچنين‌ امت‌ اسلامي‌ به‌ شكل‌ عام‌ و بلكه‌ تمامي‌ بشريت‌، سخن‌ خواهيم‌ گفت‌.
غيبت‌ كبرا در معناي‌ عظيم‌ و پردامنه‌اش‌، مي‌تواند سه‌ مفهوم‌ داشته‌ باشد:
اول‌: به‌ تأخير افتادن‌ روز موعود تا زماني‌ دور و موعدي‌ نامعلوم‌.
دوم‌: طول‌ عمر آن‌ امامي‌ كه‌ براي‌ مأموريت‌ جهاني‌ در روز موعود ذخيره‌ شده‌ است‌ و نيز معاصر بودن‌ وي‌ با نسلهاي‌ بسياري‌ از امت‌ اسلامي‌ (براساس‌ برداشت‌ و فهم‌ معتقدان‌ به‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌).
سوم‌: غيبت‌ آن‌ رهبر در اين‌ ميان‌ و بي‌اطلاعي‌ مردم‌ از شخص‌ او و نيز محل‌ سكونت‌ و روش‌ زندگي‌اش‌. 8
هر كدام‌ از اين‌ سه‌ مفهوم‌، تأثيري‌ حقيقي‌ و مهم‌ در روز موعود برجاي‌ خواهد گذاشت‌.
اما مفهوم‌ اول‌: اين‌ مفهوم‌ را شيعه‌ و غيرشيعه‌ قبول‌ دارند؛ زيرا مسأله‌ به‌ تأخير افتادن‌ روز موعود، از امور روشن‌ و مسلم‌ در نزد همه‌ مسلمانان‌ از صدر اسلام‌ تا آينده‌ است‌. در چارچوب‌ اين‌ مفهوم‌، تفاوتي‌ نمي‌كند كه‌ در خلال‌ اين‌ مدت‌ زمانف طولاني‌، آن‌ حضرت‌ به‌ دنيا آمده‌ باشد يا خير و يا اين‌ كه‌ غائب‌ باشد يا حاضر.
اين‌ «به‌ تأخير افتادن‌» از جهات‌ مختلفي‌، ثمرات‌ مهم‌ و آثار ژرفي‌ در ارتباط‌ با روز موعود و دولت‌ جهاني‌، از خود به‌ جاي‌ مي‌گذارد:
جهت‌ اول‌: عبور امت‌ اسلامي‌ از گردنه‌هاي‌ آزمايش‌ و ابتلائات‌ و ظهور جوهره‌ ايمان‌ در انسانهاي‌ صالح‌ و ره‌سپردن‌ آنان‌ در راه‌ تعميق‌ اخلاص‌ و بيداري‌.
جهت‌ دوم‌: اين‌ شرايط‌ سخت‌ و طولاني‌، باعث‌ برآمدن‌ شماري‌ كافي‌ از انسانهاي‌ مخلص‌ و كاملي‌ خواهد شد كه‌ افتخار فرماندهي‌ نبرد عدالت‌خواهانه‌ جهاني‌ در روز موعود، نصيبشان‌ مي‌شود.
جهت‌ سوم‌: اين‌ مدت‌ زمان‌ طولاني‌، چونان‌ يك‌ مربي‌، عهده‌دار كامل‌ كردن‌ تربيت‌ نسلهاي‌ امت‌ اسلامي‌ در دو ساحت‌ فكري‌ (درك‌ برنامه‌ عدالت‌ محور و كامل‌ الهي‌) و معنوي‌ (تمرين‌ و ممارست‌ براي‌ اطاعت‌ از آن‌ قانون‌ و برنامه‌ و جان‌فشاني‌ در راه‌ آن‌) مي‌باشد.
بايد يادآور شد كه‌ اين‌ تربيت‌، تنها مخصوص‌ مؤمنان‌ كامل‌ و مخلص‌ نيست‌ بلكه‌ امري‌ است‌ فراگير كه‌ ديگران‌ را نيز با وجود اختلاف‌ مرتبه‌ فكري‌ و عملي‌، دربرمي‌گيرد. چنين‌ تربيتي‌ موجب‌ مي‌گردد امت‌ اسلامي‌ در سطحي‌ قرار گيرد كه‌ آمادگي‌ لازم‌ براي‌ درك‌ قوانين‌ و نيز انديشه‌هايي‌، كه‌ در دولت‌ جهاني‌ اعلان‌ خواهد شد، داشته‌ باشد. هم‌چنان‌كه‌ گفتيم‌ اين‌ جهتهاي‌ سه‌گانه‌، ربطي‌ به‌ وجود امام‌ غايب‌(ع‌) ندارد بلكه‌ مي‌توان‌ به‌ نتيجه‌دهي‌ آنها باور داشت‌ و در عين‌ حال‌ به‌ وجود آن‌ حضرت‌ ـ مثلاً ـ ايمان‌ نداشت‌؛ هم‌چنان‌كه‌ غير اماميه‌ چنين‌اند.
تا آنگاه‌ كه‌ خداوند باعلم‌ بي‌كران‌ خويش‌ دريابد كه‌ اين‌ امور طبق‌ آن‌ برنامة‌ كامل‌، به‌ كمال‌ خويش‌ رسيده‌ و نتيجه‌ داده‌ است‌. در آن‌ هنگام‌ است‌ كه‌ خداوند امام‌ مهدي‌(ع‌) را در زمان‌ خويش‌ پديد خواهد آورد تا ايشان‌ امت‌ اسلامي‌ و بشريت‌ را با رهبري‌ خود به‌ ساحل‌ صلح‌ و عدالت‌ برساند.
البته‌ اگرچه‌ به‌طور اجمال‌، معتقديم‌ كه‌ بين‌ آن‌ جهتهاي‌ سه‌گانه‌ و وجود امام‌ غايب‌ ربطي‌ نيست‌ اما نبايد در اين‌ باره‌ تن‌ به‌ مبالغه‌ دهيم‌. براي‌ روشن‌ شدن‌ اين‌ سخن‌، توجه‌ خوانندگان‌ رابه‌ دو مطلب‌ زير جلب‌ مي‌نماييم‌:
نكتة‌ اول‌: همه‌ مذاهب‌ اسلامي‌ با وجود اختلافاتي‌ كه‌ دارند، در اين‌ باور مشتركند كه‌ «حقانيت‌»، منحصر به‌ يكي‌ از آنهاست‌ و مذاهب‌ ديگر، همگي‌ كم‌ و بيش‌ از اسلام‌ واقعي‌ دورند. در اينجا هر مذهبي‌ مدعي‌ برحق‌ بودن‌ خويش‌ است‌.
نكته‌ دوم‌: تزكيه‌ و پالايش‌ دلهاي‌ مؤمنان‌ ـ كه‌ براي‌ روز موعود، امري‌ ضروري‌ است‌ ـ جز برمبناي‌ «حق‌» نيست‌ و آزمايشها و امتحانات‌ جز از رهگذر اطاعت‌ پروردگار و اخلاص‌ ورزيدن‌ نسبت‌ به‌ او معني‌ ندارد. براين‌ اساس‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ آموزش‌ و تربيت‌ انسانها براساس‌ مذهب‌ يا مذاهبي‌ كه‌ از اسلام‌ حقيقي‌ دورند، جز آموزش‌ براساس‌ باطل‌ نيست‌ هر چند كه‌ اسم‌ اسلام‌ روي‌ آن‌ باشد.
در اين‌ صورت‌، امر تزكيه‌ و پالايش‌ جانهاي‌ مؤمنان‌، منحصر به‌ مذهبي‌ است‌ كه‌ حق‌مدار، مطابق‌ با اسلام‌ و مورد رضايت‌ خداوند و به‌ طور اجمال‌، مذهبي‌ كه‌ پرورش‌ دهندة‌ انسانهاي‌ كاملي‌ باشد كه‌ در روز موعود تحت‌ ولايت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) به‌پا خيزند.
بنابراين‌ ثمرات‌ و نتايجي‌ كه‌ از مفهوم‌ اول‌ به‌ دست‌ مي‌آيد، جز بر همان‌ مذهب‌ حق‌ مترتب‌ نمي‌شود.
اما مفهوم‌ دوم‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از: طول‌ عمر امام‌ مهدي‌(ع‌) و هم‌عصري‌ آن‌ حضرت‌ با تاريخ‌ طولاني‌ امت‌ اسلامي‌ به‌طور خاص‌ و تمامي‌ بشريت‌ به‌ شكل‌ عام‌.
هر نتيجه‌اي‌ كه‌ از اين‌ مفهوم‌ به‌دست‌ مي‌آيد، تنها مربوط‌ به‌ ديدگاه‌ اماميه‌ در خصوص‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) است‌. در نتيجه‌ هرگاه‌ بدانيم‌ اين‌ مفهوم‌ چه‌ نقش‌ مهمي‌ در تكميل‌ و تثبيت‌ عدالت‌ در عصر ظهور خواهد داشت‌. آنگاه‌ به‌ برتري‌ ديدگاه‌ اماميه‌ بر ديگران‌، در اين‌ موضوع‌، پي‌ خواهيم‌ برد.
خداوند متعال‌، بهترين‌ طرح‌ براي‌ تحقق‌ عدالت‌ در دولت‌ جهاني‌ را طرح‌ و برنامة‌ غيبت‌ قرار داده‌ است‌؛ از همين‌جاست‌ كه‌ به‌ درستي‌ ديدگاه‌ اماميه‌ پي‌ مي‌بريم‌. 9
اينك‌ با تحليل‌ بيشتري‌ از اين‌ موضوع‌ آشنا خواهيم‌ شد:
در ديدگاه‌ اماميه‌، حضرت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) ويژگيهاي‌ زير را داراست‌:
ويژگي‌ اول‌: عصمت‌ آن‌ حضرت‌(ع‌)؛ زيرا ايشان‌ دوازدهمين‌ نفر از ائمه‌ معصومين‌(ع‌) هستند؛
ويژگي‌ دوم‌: آن‌ حضرت‌ چه‌ غائب‌ باشند و چه‌ حاضر، يگانه‌ رهبر حقيقي‌ جهان‌ ـ به‌ طور عام‌ ـ و رهبر امت‌ اسلامي‌ ـ به‌ طور خاص‌ ـ مي‌باشند؛
ويژگي‌ سوم‌: هم‌عصري‌ ايشان‌ با نسلهاي‌ بسياري‌ از امت‌ اسلامي‌ ـ به‌ طور خاص‌ ـ و بشريت‌ ـ به‌طور عام‌ـ؛
ويژگي‌ چهارم‌: قرار داشتن‌ او در افق‌ بالايي‌ از علم‌ و آگاهي‌ به‌نحوي‌ كه‌ از حوادث‌ و رويدادها و علل‌ و نتايج‌ و ويژگيهاي‌ آنها، هر روزه‌ و هر ساله‌ آگاه‌ مي‌گردد؛
ويژگي‌ پنجم‌: ارتباط‌ آن‌ حضرت‌ با مردم‌ در دوران‌ غيبت‌، به‌ نحوي‌ كه‌ او آنها را مي‌بيند و آنها نيز او را؛ او با مردم‌ در ارتباط‌ است‌ و آنها نيز با او، جز آن‌كه‌ آنها او را به‌ طور حقيقي‌ نمي‌شناسند و نمي‌دانند كه‌ او امام‌ مهدي‌(ع‌) است‌ مگر در مواردي‌ بسيار نادر. 10
بديهي‌ است‌ كه‌ اين‌ ويژگيها در تصور و فهم‌ غير اماميه‌ درباره‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) نمي‌گنجد. در باور آنان‌، امام‌ مهدي‌(ع‌) شخصي‌ است‌ كه‌ در آينده‌ به‌دنيا خواهد آمد و خداوند شرايط‌ انقلاب‌ جهاني‌ را برايش‌، سهل‌ و آسان‌ خواهد نمود.
با اين‌ وصف‌، آيا اين‌ كار سترگ‌ از سوي‌ شخصي‌ غير معصوم‌ شدني‌ است‌؟ هر چند كه‌ او نمايندة‌ فرهنگ‌ عصر خويش‌ و نماد بيداري‌ اسلامي‌ باشد؟ حقاً بايد اعتراف‌ كرد چنين‌ انسان‌ غيرمعصومي‌ هرگز شايستگي‌ رهبري‌ جهان‌ را نخواهد داشت‌.
ويژگيهاي‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) در نگاه‌ اماميّه‌، ويژگيهايي‌ موقت‌ و غير اصيل‌ نيست‌ بلكه‌ ويژگيهايي‌ است‌ ثابت‌ و حقيقي‌ كه‌ به‌ او امكان‌ مي‌دهد جامعه‌اي‌ عدالت‌ محور را كه‌ خداوند و عده‌ فرموده‌، پايه‌ريزي‌ نمايد.
توضيحي‌ دربارة‌ ويژگي‌ اول‌: ويژگي‌ عصمت‌ امام‌، ثمراتي‌ به‌ دنبال‌ دارد، از جمله‌:
1. او وارث‌ علم‌ امامت‌ است‌؛ علمي‌ كه‌ متضّمن‌ پايه‌هاي‌ اصلي‌ تفكر در رهبري‌ جهاني‌ است‌. ايشان‌ اين‌ علم‌ را از پدران‌ معصومش‌(ع‌) و آنان‌ نيز از پيامبر اكرم‌(ص‌) و آن‌ حضرت‌ هم‌ از خداوند متعال‌ دريافت‌ نموده‌ است‌.
چگونه‌ مي‌توان‌ در دوران‌ متأخر به‌ اين‌ عصمت‌ دست‌ يافت‌ مگر با وحي‌ جديدي‌ از سوي‌ خداوند متعال‌؛ و البته‌ اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ساير مسلمانان‌ ـ به‌طور اجماعي‌ ـ آن‌ را براي‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) منتفي‌ مي‌دانند.
پوشيده‌ نماند كه‌ آگاهي‌ و احاطه‌ بر پايه‌هاي‌ اصلي‌ اين‌ تفكر (تفكر متناسب‌ براي‌ رهبري‌ جهان‌ كه‌ از عصمت‌ برمي‌خيزد)، موجب‌ افزايش‌ قدرت‌ و توانايي‌ در رهبري‌ جهاني‌ است‌؛ اگر نگوييم‌ كه‌ بدون‌ اين‌ آگاهي‌ و احاطه‌، رهبري‌ برجهان‌ ناممكن‌ است‌.
هرگاه‌ امري‌ براي‌ رهبري‌ جهاني‌ لازم‌ باشد و يا آنكه‌ وجودش‌ بهتر باشد، قطعاً خداوند آن‌ را پديد خواهد آورد؛ زيرا اين‌ كار در مسير هدف‌ خلقت‌ آدمي‌ است‌ و حركت‌ برخلاف‌ آن‌، ظلم‌ به‌ بشريت‌ و به‌ معني‌ تخّلف‌ از آن‌ هدف‌ عالي‌ است‌؛ و اين‌ هر دو بر خداوند محال‌ است‌.
2. احساس‌ پدري‌ و عطوفت‌ نسبت‌ به‌ همة‌ انسانها؛ زيرا امام‌(ع‌) هنگامي‌ كه‌ با كفّار و منحرفان‌ مي‌جنگد و شورشيان‌ را مي‌كشد، هرگز در دلش‌ نسبت‌ به‌ آنها ذره‌اي‌ كينه‌ ندارد و فقط‌ براي‌ مصلحت‌ آنها و گسترش‌ عدل‌ و نيكي‌ در سرزمينهايشان‌ و رساندن‌ سخن‌ حق‌ به‌ آنها مي‌جنگد.
پيوند زدن‌ بين‌ اين‌ دو جهت‌ به‌ ظاهر متضاد، يعني‌ احساس‌ پدري‌ داشتن‌ در كنار قصد كشتن‌، با توجه‌ به‌ تاريخ‌ جنگهاي‌ مسلمانان‌، جز از شخص‌ معصوم‌ ساخته‌ و پرداخته‌ نيست‌. و از اين‌روست‌ كه‌ مي‌بينيم‌ در فتوحاتي‌ كه‌ در غياب‌ معصومين‌ صورت‌ گرفت‌ نه‌ تنها از آن‌ حس‌ پدري‌ و عاطفي‌ نسبت‌ به‌ قوم‌ مغلوب‌ خبري‌ نبود بلكه‌ آن‌ جنگها صرفاً شكلي‌ غنيمت‌طلبانه‌ و اقتصادي‌ به‌ خود گرفت‌.
هنگامي‌ كه‌ اين‌ احساس‌ متعالي‌ براي‌ افراد غيرمعصوم‌ در فتوحات‌ با دامنة‌ محدود، وجود نداشته‌ باشد پس‌ چگونه‌ مي‌توان‌ در آن‌ نبرد جهاني‌، كه‌ كشته‌ها خواهد گرفت‌ و غنايم‌ فراواني‌ را به‌دنبال‌ خواهد داشت‌ و دامنة‌ تسلط‌ رابه‌ تمام‌ جهان‌ خواهد كشاند، از غير معصوم‌ انتظار داشت‌ نسبت‌ به‌ قوم‌ مغلوب‌، احساس‌ پدري‌ داشته‌ باشد؟ بدون‌ حضور شخص‌ معصوم‌، اين‌ نبرد، نبردي‌ كاملاً سودجويانه‌ و نامقدّس‌ و در جهت‌ گردآوري‌ غنايم‌ مادّي‌ خواهد بود. 11
3. رهبري‌ قيام‌ جهاني‌ از مفهوم‌ صحيح‌ اسلامي‌اش‌ منحرف‌ نخواهد شد؛ زيرا اسلام‌ حقيقي‌، هرگونه‌ سوءاستفاده‌ از آن‌ مقام‌ را براي‌ تحكيم‌ پايه‌هاي‌ قدرت‌طلبي‌ ردّ مي‌كند و چسبيدن‌ به‌ حكومت‌ را براي‌ ارضاي‌ طمعهاي‌ شخصي‌، محكوم‌ مي‌نمايد.
در جايي‌ كه‌ اين‌ اخلاق‌ زشت‌ و خويهاي‌ ناپسند ـ تقريباً ـ بر همة‌ حاكمان‌، چيره‌ مي‌باشد، پس‌ چگونه‌ است‌ هنگامي‌ كه‌ حكومت‌، جهاني‌ شود و سلطه‌ و نفوذ از نظر گستره‌ و فراگيري‌ به‌ اوج‌ خود برسد؟
تا زماني‌ كه‌ يك‌ رهبر، از ارتكاب‌ گناهان‌ و زشتيها، عملاً مصون‌ و معصوم‌ نباشد، هرچند كه‌ پيش‌ از رهبري‌اش‌ صالح‌ و پاك‌ هم‌ باشد، اين‌ رهبري‌ براي‌ او محكي‌ خواهد بود كه‌ ميزان‌ كژرفتاري‌ و آزمنديهايش‌ سنجيده‌ شود؛ زيرا پس‌ از كسب‌ قدرت‌، فشار انگيزه‌هاي‌ شخصي‌ و دلبستگيهاي‌ فردي‌ بر شخص‌ حاكم‌ بيشتر خواهد شد.
4ـ دقت‌ كامل‌ در اجراي‌ «برنامة‌ جهاني‌ عدالت‌ محور» و از آن‌ رهگذر، سوق‌ دادن‌ اجتماع‌ و هدايت‌ آنان‌ به‌ سوي‌ پرستش‌ حقيقي‌ خداوند بزرگ‌ كه‌ هدف‌ اساسي‌ خلقت‌ انسانهاست‌.
به‌ اعتقاد اماميه‌ اين‌ دقّت‌ورزي‌ براي‌ شخص‌ معصوم‌ به‌ سادگي‌ امكان‌پذير است‌. انسان‌ معصوم‌، علاوه‌ بر دوري‌ از گناه‌، از اشتباه‌ و فراموشي‌ نيز مبّرا است‌ و بر طبق‌ روايات‌ هرگاه‌ بخواهد چيزي‌ را بداند، خداوند آن‌ رابه‌ او مي‌فهماند. 12
در اين‌صورت‌، مشكلات‌ جهاني‌ هر قدر هم‌ فراوان‌ و پيچيده‌ شود، امامي‌ كه‌ اين‌ صفات‌ را داراست‌ مي‌تواند براي‌ رفع‌ آنها، نزديك‌ترين‌ راه‌حلها را آماده‌ سازد. و چه‌ بسا سرّ اساسي‌ در اعطاي‌ موهبت‌ «عصمت‌» به‌ ائمه‌(ع‌) همين‌ امر باشد وگرنه‌ تنها امري‌ شخصي‌ بود كه‌ براي‌ معصوم‌ فقط‌ ثمرات‌ فردي‌ به‌ دنبال‌ داشت‌.
اشكال‌: يكي‌ از اشكالهاي‌ كهني‌ كه‌ به‌ مسأله‌ عصمت‌ گرفته‌ مي‌شود، اين‌ است‌ كه‌: ادلة‌ اثبات‌كنندة‌ عصمت‌، حداكثر، وجوب‌ مصونيت‌ از گناهان‌ و به‌ ويژه‌ دروغ‌ را در امر تبليغ‌ و ارشاد مردم‌، ثابت‌ مي‌كند، تا آنكه‌ سخن‌ معصوم‌ در ديگران‌ مؤثر و قانع‌كننده‌ باشد. برخلاف‌ حالتي‌ كه‌ او را به‌ احتمال‌ دروغ‌گويي‌ درگذشته‌ زندگي‌اش‌ بشناسند كه‌ در اين‌ صورت‌ هرگز آن‌ تأثيرگذاري‌ لازم‌ را نخواهد داشت‌. اما عصمت‌ او را از اشتباه‌ و فراموشي‌ نمي‌توان‌ با اين‌ ادّله‌ ثابت‌ كرد؛ زيرا اين‌ امكان‌ وجود دارد كه‌ شخص‌ معصوم‌ پس‌ از آن‌ كه‌ پي‌ به‌ اشتباه‌ خود برد، آن‌ را جبران‌ نمايد؛ يا در صورت‌ فراموشي‌ چيزي‌، پس‌ از يادآوري‌ آن‌ را انجام‌ دهد.
پاسخ‌: در پرتو نتايج‌ گذشته‌ بايد گفت‌، عصمت‌ از اشتباه‌ و فراموشي‌ از جمله‌ شروط‌ اصلي‌ در اجراي‌ برنامه‌ عدالت‌ جهاني‌ است‌؛ به‌ ويژه‌ در نخستين‌ مأموريت‌ امام‌ كه‌ تغيير جهان‌ پر از تباهي‌ به‌ جهاني‌ لبريز از صلح‌ و عدالت‌ است‌ و شخص‌ معصوم‌ بايد آنچنان‌ قابليتهاي‌ داشته‌ باشد كه‌ هيچ‌ چيز مانع‌ از اجراي‌ آن‌ برنامه‌ جهاني‌، توسط‌ او نگردد؛ زيرا اساساً بر خداوند محال‌ است‌ كه‌ به‌ فردي‌ كه‌ از اجراي‌ آن‌ برنامه‌، ناتوان‌ است‌، كاري‌ را بسپارد بلكه‌ بايد همواره‌ ادّعاي‌ داشتن‌ رسالت‌ الهي‌ در ساحت‌ نظر با امكان‌ پياده‌ نمودن‌ آن‌ در ساحت‌ عمل‌ هماهنگ‌ باشد.
اين‌، حال‌ معصوم‌ است‌، اما رهبري‌ جهان‌، براساس‌ عدالت‌ هرگز از غيرمعصوم‌ ساخته‌ نيست‌ به‌ويژه‌ در ابتداي‌ كار كه‌ بايد جهانف پر از ستم‌ و بيداد را تبديل‌ به‌ جهاني‌ لبريز از عدالت‌ كند؛ كاري‌ كه‌ آكنده‌ از مشكلات‌ و موانع‌ سخت‌ است‌.
شايد بهترين‌ توضيح‌ براي‌ اين‌ مطلب‌، روايتي‌ باشد كه‌ از «ذوالقرنين‌» نقل‌ شده‌ است‌:
آن‌ هنگام‌ كه‌ خداوند رهبري‌ جهان‌ رابه‌ او سپرد (در حالي‌ كه‌ تا پيش‌ از آن‌ تنها برب

پي‌نوشتها :

1 .ر.ك‌: تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، ص‌233 به‌ بعد.
2 .سورة‌ الذاريات‌(51)، آيه‌ 56.
3 .براي‌ آشنايي‌ با مفهوم‌ پرستش‌ حقيقي‌ خداوند؛ ر.ك‌: تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، ص‌234.
4 .ر.ك‌: همان‌، ص‌467 به‌ بعد.
5 .همان‌، ص‌261.
6 .همان‌، ص‌501 به‌ بعد.
7 .همان‌، ص‌255 به‌ بعد و ص‌258 به‌ بعد.
8 .ر.ك‌: تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، ص‌34.
9 .ر.ك‌: التخطيط‌ الخاص‌ بايجاد القائد، ص‌497 به‌ بعد.
10.ر.ك‌: تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، ص‌34 به‌ بعد.
11.همان‌، ص‌96 به‌ بعد.
12.ر.ك‌: الاصول‌ الكافي‌، باب‌: إنّ الائمة‌ إذا شاءوا أن‌ يعلموا علموا.
 
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |