وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت
این وبلاگ تخصصی در مورد فرهنگ غنی مهدویت فعالیت می کند
عصر بلاهاي طبيعي
جمعه بیست و سوم مرداد 1388 17:26
بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
در اساطير هند، از نابودي پاياني آفرينش، همراه با علائمي دهشتبار سخن به ميان آمده است که به اعتقاد نگارنده، با بروز بلاياي طبيعي در دورة آخرالزّمان مربوط ميباشد: «پس از صد سال خشکسالي و قحطي، هفت خورشيد بر آسمان پديدار ميگردد و همة آبها را ميخشکاند. آتش و در پيِ آن، باد سراسر زمين را جارو ميکشد و زمين و جهان زيرين را ويران ميسازد. بر آسمان ابرهايي چون پيل نمايان و تندر غرّيدن ميگيرد، دوازده سال پي در پي باران ميبارد و همة جهان را در خود غرق ميکند».1
سيسرون،2 در کتاب «در ماهيّت خدايان» از بالبوس، سخنگوي مکتب رواقي3 چنين نقل ميکند: «فلاسفة مکتب ما بر اين باورند که تمامي جهان در آتش خواهد سوخت و اين حادثه در آخرالزّمان روي ميدهد... سپس از اين آتش الوهي، جهان جديدي زاده ميشود و از نو با شکوه و جلال پديدار ميگردد».4
در کتاب «الدر ادا»5 که برگرفته از اساطير کهن ملّتهاي شمال اروپاست، به سرودهاي ارزشمند از بانويي خردمند برميخوريم که به بلاياي دورة آخرالزّمان اشاره دارد: «خورشيد به تيرگي ميگرايد و زمين در دريا غرق ميشود، و ستارگان داغ از آسمان فرو ميافتند، و آتش تا به آسمان زبانه ميکشد، آنگاه ملکوتي نو و زميني نو، با زيبايي شگفتانگيز دوباره متجلّي ميشود، و خانهها سقفي از طلا مييابند، و کشتزارها ميوههاي رسيده ميدهند و شادي ابدي بر همه جا سايه ميگسترد.6
در متون زرتشتيان آمده است: «... زمينلرزه بسيار باشد و باد سختتر آيد و نياز و تنگي و دشواري در جهان بيشتر پديدار آيد...».7 در کتاب مقدّس ميخوانيم: «آن روز، روز غضب است، روز تنگي و اضطراب، روز خرابي و ويراني، روز تاريکي و ظلمت، روز ابرها و ظلمت غليظ».8 نيز در همان کتاب آمده است: «... بر زمين تنگي و حيرت از براي امّتها روي خواهد نمود، به سبب شوريدن دريا و امواجش و دلهاي مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار وقايعي که بر ربع مسکون9 ظاهر ميشود...».10
برای مطالعه ی جزئیات ُ شواهد و مدارک هر کدام از موارد فوق می توانید به ادامه ی مطلب مراجعه فرمائید.
ادامه مطلب
تجربيّات و شواهد تاريخي حاکي از آن است که هرگاه بين امّتهاي گذشته نوع خاصّي از فساد و گناه رو به فزوني مينهاد، خداوند بر آنان عذابي مخصوص را فرو ميفرستاد. اينک که امّتهاي آخرالزّمان به انواع فسادها، گناهان، سرکشيها و ستمگريها روي آورده و از آفرينندة هستي غافل گشتهاند، انتظار ميرود به عذابها و بلاهاي گوناگون آسماني و زميني دچار گردند؛ چنانکه گذشتگان دراينباره گفتهاند: «زماني ميرسد که هر چهار عنصر (آتش، باد، آب و خاک) به انسان ضرر ميرسانند».
در اساطير هند، از نابودي پاياني آفرينش، همراه با علائمي دهشتبار سخن به ميان آمده است که به اعتقاد نگارنده، با بروز بلاياي طبيعي در دورة آخرالزّمان مربوط ميباشد: «پس از صد سال خشکسالي و قحطي، هفت خورشيد بر آسمان پديدار ميگردد و همة آبها را ميخشکاند. آتش و در پيِ آن، باد سراسر زمين را جارو ميکشد و زمين و جهان زيرين را ويران ميسازد. بر آسمان ابرهايي چون پيل نمايان و تندر غرّيدن ميگيرد، دوازده سال پي در پي باران ميبارد و همة جهان را در خود غرق ميکند».1
سيسرون،2 در کتاب «در ماهيّت خدايان» از بالبوس، سخنگوي مکتب رواقي3 چنين نقل ميکند: «فلاسفة مکتب ما بر اين باورند که تمامي جهان در آتش خواهد سوخت و اين حادثه در آخرالزّمان روي ميدهد... سپس از اين آتش الوهي، جهان جديدي زاده ميشود و از نو با شکوه و جلال پديدار ميگردد».4
در کتاب «الدر ادا»5 که برگرفته از اساطير کهن ملّتهاي شمال اروپاست، به سرودهاي ارزشمند از بانويي خردمند برميخوريم که به بلاياي دورة آخرالزّمان اشاره دارد: «خورشيد به تيرگي ميگرايد و زمين در دريا غرق ميشود، و ستارگان داغ از آسمان فرو ميافتند، و آتش تا به آسمان زبانه ميکشد، آنگاه ملکوتي نو و زميني نو، با زيبايي شگفتانگيز دوباره متجلّي ميشود، و خانهها سقفي از طلا مييابند، و کشتزارها ميوههاي رسيده ميدهند و شادي ابدي بر همه جا سايه ميگسترد.6
در متون زرتشتيان آمده است: «... زمينلرزه بسيار باشد و باد سختتر آيد و نياز و تنگي و دشواري در جهان بيشتر پديدار آيد...».7 در کتاب مقدّس ميخوانيم: «آن روز، روز غضب است، روز تنگي و اضطراب، روز خرابي و ويراني، روز تاريکي و ظلمت، روز ابرها و ظلمت غليظ».8 نيز در همان کتاب آمده است: «... بر زمين تنگي و حيرت از براي امّتها روي خواهد نمود، به سبب شوريدن دريا و امواجش و دلهاي مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار وقايعي که بر ربع مسکون9 ظاهر ميشود...».10
- افزايش بلاها
- علّت افزايش بلاها
- فراگير شدن بلاها
- بلاهاي يکباره و تدريجي
- سالهاي پربلا
- زلزله
- سيل
- طوفان و گردباد
- خسف؛ فرو رفتن زمين
- رانش زمين
- خشكسالي
- آتش
- دوران مرگ و مير
- آمار مرگ و مير انساني
- کاهش جمعيّت جهان
- برافتادن بدان
برای مطالعه ی جزئیات ُ شواهد و مدارک هر کدام از موارد فوق می توانید به ادامه ی مطلب مراجعه فرمائید.
اللهم عجل لولیک الفرج
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محبان_مهدی
| لینک ثابت |
نشانههاي عمومي آخرالزّمان
یکشنبه هجدهم مرداد 1388 14:55
امام صادق(ع) پس از پيشبيني اين حوادث، خطاب به راوي فرمود: «در چنين زماني مراقب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه (فرج نزديك است) و بدان كه مردم با اين نافرمانيها سزاوار عذاباند. اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در ميان آنها بودي، بايد به سوي رحمت حق بشتابي تا از كيفري كه آنها به واسطة سرپيچي از فرمان خدا ميبينند، بيرون بيايي. بدان كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نميگرداند: «و إنّ رحمـت الله قريبٌ من المحسنين».
پيامبر گرامي اسلام(ص) و امامان اهل بيت(ع) در روايات متعددي به توصيف آخرالزّمان و بيان نشانههاي عمومي اين دوران پرداختهاند. يكي از اين روايات، روايت مفصّلي است كه در كتاب «الكافي» از امام ششم شيعيان نقل شده است. امام صادق(ع) در ابتداي اين روايت، در پاسخ يكي از ياران خود كه با اشاره به برخورد تحقير آميز منصور عباسي با آن حضرت از ايشان ميپرسد: «اينان تا كي بايد سلطنت كنند و ما كي از [آزار آنها] راحت و آسايش مييابيم»، ميفرمايد: «آيا نميداني كه هر چيزي مدّتي دارد؟... آيا اين سخن تو را سود ميبخشد كه بداني هر گاه زمان اين امر و [و پايان دولت آنان] فرا رسد، از چشم بر هم زدني زودتر رخ ميدهد؟ اگر تو ميدانستي كه آنها در درگاه خداوند چه وضعي دارند، خشم تو نسبت به آنها بيشتر ميشد. اگر تو يا [حتّي] همة ساكنان زمين كوشش كنند كه آنها را از نظر گناه به وضعي بدتر از آنچه اكنون در آن به سر ميبرند، درآورند، نميتوانند. پس [مراقب باش] شيطان تو را نلغزاند و پريشان نكند؛ زيرا عزّت و سربلندي تنها از آنِ خدا، رسول او و مؤمنان است، ولي منافقان نميدانند. آيا نميداني هر كس منتظر اين امر باشد و در برابر آزار و ترسي كه به او وارد ميشود، شكيبايي پيشه كند، فرداي قيامت در صف ما محشور ميشود».
آنگاه آن حضرت نشانههاي آخرالزّمان يا عصر ظهور دولت حق را چنين بر شمرد:
«1. آنگاه كه ديدي حق مرده است و اهل حق از ميان رفتهاند؛ 2. ستم همه جا را فرا گرفته است؛ 3. قرآن فرسوده شده، و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن به وجود آمده است؛ 4. دين بيمحتوا شده است، همانند ظرفي كه آن را واژگون ميسازند؛ 5. اهل باطل بر اهل حق بزرگي ميجويند؛ 6. شر آشكار شده است و از آن نهي نميشود و هر كه كار زشت انجام دهد، معذورش ميدارند؛ 7. فسق آشكار شده است و مردان به مردان و زنان به زنان بسنده ميكنند؛ 8. مؤمن، سكوت اختيار كرده است و سخنش را نميپذيرند؛ 9. فاسق دروغ ميگويد و كسي دروغ و افترايش را به او باز نميگرداند؛ 10. بچّة كوچك، مرد بزرگ را خوار ميشمارد؛ 11. پيوند خويشاوندي بريده ميشود؛ 12. هر كه را به كار بد بستايند، خوشحال ميشود؛ 13. پسر بچّه همان ميكند كه زن ميكند؛ 14. زنان با زنان ازدواج ميكنند؛ 15. مداحي و چاپلوسي فراوان شده است؛ 16. مرد، مال خود را در غير راه طاعت خدا خرج ميكند و كسي از او جلوگيري نميكند؛ 17. چون شخص مؤمني را ببيند، از كوشش او به خدا پناه برد؛ 18. همسايه، همساية خود را آزار ميدهد و در اين كار مانعي براي او نيست؛ 19. كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن ميبيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي ميبيند؛ 20. آشكارا شراب بنوشد و كساني كه از خداي عزّوجلّ نميترسند، براي نوشيدنش گرد هم آيند؛ 21. امر به معروف كننده خوار است؛ 22. فاسق در آنچه خدا دوست ندارد، نيرومند و ستوده است؛ 23. اهل قرآن و هر كه آنان را دوست دارد، خوار است؛ 24. راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است؛ 25. خانة كعبه تعطيل شده است و دستور به ترك آن داده ميشود؛ 26. مرد به زبان ميگويد، آنچه را كه به آن عمل نميكند؛ 27. مردان، خود را براي استفادة مردان فربه ميكنند و زنان براي زنان؛ 28. زندگي مرد از پس او اداره ميشود و زندگي زن از فرج او؛ 29. زنان مانند مردان براي خود انجمنها ترتيب ميدهند؛ 30. در ميان فرزندان عبّاس، كارهاي زنانگي آشكار ميشود (و خود را مانند زنان زينت ميكنند، همانگونه كه زن براي جلب نظر شوهرش، خود را آرايش ميكند)؛ 31. به مردها پول ميدهند كه با آنها يا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند؛ 32. توانگر از شخص با ايمان عزيزتر است؛ 33. رباخواري آشكار است و رباخوار سرزنش نميشود؛ 34. زنها به زنا افتخار ميكنند؛ 35. زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري ميكند؛ 36. بيشتر مردم و بهترين خانهها آن باشد كه به زنان در هرزگيشان كمك ميكنند؛ 37. مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و پست و خوار ميشود؛ 38. بدعت و زنا آشكار ميشود؛ 39. مردم به شهادت ناحق اعتماد ميكنند؛ 40. دستورهاي ديني بر اساس تمايلات اشخاص تفسير ميشود؛ 41. حلال، تحريم شود و حرام، مجاز؛ 42. مردم چنان در ارتكاب گناه گستاخ شدهاند كه منتظر رسيدن شب نيستند؛ 43. مؤمن نميتواند كار بد را نكوهش كند، جز با قلب؛ 44. مال كلان در راه غضب الهي خرج ميشود؛ 45. زمامداران به كافران نزديك ميشوند و از نيكان دوري ميگزينند؛ 46. واليان در داوري رشوه ميگيرند؛ 47. پستهاي حساس دولتي به مزايده گذارده ميشود؛ 48. مردم با محارم خود نزديكي ميكنند؛ 49. به تهمت و سوء ظن، مرد به قتل ميرسد؛ 50. مرد به مرد پيشنهاد عمل زشت ميكند و خود و اموالش را در اختيار او ميگذارد؛ 51. مرد به خاطر آميزش با زنان سرزنش ميشود (كه چرا با مردان آميزش نميكند)؛ 52. مرد از كسب زنش از هرزگي نان ميخورد و آن را ميداند و به آن تن ميدهد؛ 53. زن بر مرد خود مسلّط ميشود و كاري را كه مرد نميخواهد و كاري را كه مرد نميخواهد، انجام ميدهد و به شوهر خود خرجي ميدهد؛ 54. مرد، زن و كنيزش را (براي زنا) كرايه ميدهد و به خوراك و نوشيدني پستي تن در ميدهد؛ 55. سوگندهاي به ناحق به نام خدا بسيار ميشود؛ 56. قمار آشكار ميشود؛ 57. شراب را بدون مانع و آشكارا ميفروشند؛ 58. زنان مسلمان، خود را در اختيار كافران ميگذارند؛ 59. لهو و لعب آشكار ميشود و كسي كه از كنار آن ميگذرد، از آن جلوگيري نميكند (و كسي جرئت جلوگيري را ندارد)؛ 60. كسي كه مردم از تسلط و قدرتش ترس دارند، مردم شريف را خوار ميكند؛ 61. نزديكترين مردم به فرمانروايان كسي است كه به دشنامگويي ما خاندان ستايش شود؛ 62. هر كس ما را دوست دارد، دروغگويش ميدانند و شهادت او را نميپذيرند؛ 63. مردم، در گفتن حرف زور و ناحق با همديگر رقابت ميكنند؛ 64. شنيدن قرآن بر مردم سنگين و گران ميآيد و در عوض، شنيدن سخنان باطل بر مردم آسان است؛ 65. همسايه، همسايه را از ترس زبانش گرامي ميدارد؛ 66. حدود خدا تعطيل ميشود و در آن به دلخواه خود عمل ميكنند؛ 67. مساجد طلاكاري ميشود؛ 68. راستگوترين مردم پيش آنها، مفتريان دروغ گويند؛ 69. شرّ و سخنچيني آشكار ميشود؛ 70. ستمكاري گسترش مييابد؛ 71. غيبت را سخن نمكين ميشمارند و مردم همديگر را بدان مژده ميدهند؛ 72. براي غير خدا به حج و جهاد ميروند؛ 73. سلطان به خاطر كافر، مؤمن را خوار ميكند؛ 74. خرابي و ويراني بيش از آبادي است؛ 75. زندگي مرد از كمفروشي اداره ميشود؛ 76. خونريزي را آسان ميشمارند؛ 77. مرد براي غرض دنيايي رياست ميطلبد و خود را به بدزباني مشهور ميسازد تا از او بترسند و كارها را به او واگذار كنند؛ 78. نماز را سبك ميشمارند؛ 79. مرد مال بسيار دارد، ولي از وقتي كه آن را پيدا كرده، زكات آن را نپرداخته است؛ 80. قبر مردهها را ميشكافند و آنها را ميآزارند و كفنهايشان را ميفروشند؛ 81. آشوب بسيار ميشود؛ 82. مرد روز خود را به نشئه (شراب) به شب ميبرد و شب را به مستي صبح ميكند؛ 83. با حيوانات عمل زشت انجام ميدهند؛ 84. حيوانات همديگر را ميدرند؛ 85. مرد به مصلّي ميرود، ولي چون بر ميگردد، جامه در تن ندارد؛ 86. دل مردم سخت و چشمانشان خشك ميشود و ياد خدا بر آنان سنگين ميآيد؛ 87. كسبهاي حرام گسترش مييابد و بر سر آن رقابت ميكنند؛ 88. نماز خوان براي ريا و خودنمايي نماز ميخواند؛ 89. فقيه براي غير دين فقه ميآموزد و دنيا و رياست طلب ميكند؛ 90. مردم دور كسي را گرفتهاند كه قدرت دارد؛ 91. هر كس روزي حلال ميجويد، سرزنش ميشود و جويندة حرام، مورد ستايش و تعظيم است؛ 92. در مكّه و مدينه كارهايي ميكنند كه خداوند دوست ندارد و كسي هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين كارهاي زشت باز نميدارد؛ 93. آلات لهو و لعب [حتّي] در مكّه و مدينه آَشكار ميشود؛ 94. مرد سخن حق ميگويد و امر به معروف و نهي از منكر ميكند؛ ديگران او را نصيحت ميكنند و ميگويند: اين كار بر تو لازم نيست؛ 95. مردم به همديگر نگاه ميكنند و به مردم بدكار اقتدا ميكنند؛ 96. راه خير به كلّي خالي است و كسي از آن راه نميرود؛ 97. مرده را به مسخره ميگيرند و كسي براي مرگ او غمگين نميشود؛ 98. هر سال بدعت و شرارت بيشتر ميشود؛ 99. مردم و انجمنها تنها از توانگران پيروي ميكنند؛ 100. به فقير چيزي ميدهند، در حالي كه به او ميخندند و براي غير خدا به او ترحّم ميكنند؛ 101. نشانههاي آسماني پديد ميآيد، ولي كسي از آن هراس ندارد؛ 102. مردم در حضور جمع، همانند بهايم مرتكب اعمال جنسي ميشوند و هيچ كس از ترس، كار زشت را انكار نميكند؛ 103. مرد در غير اطاعت خدا زياد خرج ميكند، ولي در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ ميورزد؛ 104. آزار به پدر و مادر آشكار ميشود و مقام آنها را سبك ميشمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد و از اينكه به آنها افترا زده شود، خوشحال ميشوند؛ 105. زنها بر حكومت چيره ميشوند و پستهاي حسّاس را قبضه ميكنند و كاري پيش نميرود، جز آنچه به دلخواه آنان باشد؛ 106. پسر به پدر خود افترا ميزند و به پدر و مادر خود نفرين ميكند و از مرگشان خوشحال ميشود؛ 107. اگر روزي بر مردي بگذرد كه در آن روز گناه بزرگ مرتكب نشده باشد، مانند هرزگي يا كمفروشي يا انجام كار حرام يا ميخوارگي، آن روز غمگين است و خيال ميكند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيهوده تلف شده است؛ 108. سلطان موادّ غذايي را احتكار ميكند؛ 109. حقّ خويشاوندان پيامبر (خمس) به ناحق تقسيم ميشود و بدان قماربازي و ميخوارگي ميكنند؛ 110. با شراب درمان ميكنند و بدان بهبودي ميجويند؛ 111. مردم در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر و بيعقيدگي يكسان ميشوند؛ 112. منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق، بي سر و صدا و خاموشاند؛ 113. براي اذان گفتن و نماز خواندن مزد ميگيرند؛ 114. مسجدها پر است از كساني كه از خدا ترس ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد ميآيند و در مساجد، از شراب مستكننده توصيف ميكند؛ 115. شخص مست كه از خود تهي است، بر مردم پيشنمازي ميكند و به مستي او ايراد نميگيرد و چون مست شود، گرامياش ميدارند؛ 116. هر كه مال يتيمان را بخورد، شايستگي او را ميستايند؛ 117. قاضيان به خلاف دستور خدا داوري ميكنند؛ 118. زمامداران از روي طمع، خيانتكاران را امين خود ميسازند؛ 119. ميراث (يـتـيـمـــان) را فرمانروايان به دست افراد بدكـار و بيباك نسبت به خــدا دادهاند، از آنها حق حساب ميگيرند و زمام آنها را رها ميسازند تا هر چه ميخواهند انجام دهند؛ 120. بر فراز منبرها، مردم را به پرهيزكاري دستور ميدهند، ولي خود گويندگان به آن دستور عمل نميكنند؛ 121. وقت نمازها را سبك ميشمارند؛ 122. صدقه را به وساطت ديگران به اهل آن ميدهند و به خاطر رضاي خدا نميدهند، بلكه از روي درخواست مردم و اصرار آنها ميپردازند؛ 123. تمام همّ و غمّ مردم، شكم و عورتشان است، باكي ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند؛ 124. دنيا به آنها روي آورده است؛ 125. نشانههاي حق كهنه گشته است».
امام صادق(ع) پس از پيشبيني اين حوادث، خطاب به راوي فرمود: «در چنين زماني مراقب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه (فرج نزديك است) و بدان كه مردم با اين نافرمانيها سزاوار عذاباند. اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در ميان آنها بودي، بايد به سوي رحمت حق بشتابي تا از كيفري كه آنها به واسطة سرپيچي از فرمان خدا ميبينند، بيرون بيايي. بدان كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نميگرداند: «و إنّ رحمـ[ الله قريبٌ من المحسنين».1
ابراهيم شفيعي سروستاني
ماهنامه موعود شماره 102
پينوشت:
1. الكافي، ج8، صص36-42، ح7؛ بحارالانوار، ج52، صص254-260.
نوشته شده توسط محبان_مهدی
| لینک ثابت |
