تبليغاتX
وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

7پشتوانة حركت حضرت مهدي(ع) در همه مراحل پشتوانه اعجاز دارد؛ هم در تأسيس حكومت، هم در تثبيت آن و هم در گسترش حركت توحيدي در جهان. و الّا چگونه مي‌شود 313 نفر بدون پشتوانة اعجاز و تنها بر پاية رابطة علّي و معلولي حاكم بر جهان طبيعت در زماني كوتاه بر جهان حكمراني كنند. اگر قرار باشد با سير طبيعي باشد، حداقل بايد اين افراد در بين مردم از پيش شناخته شده، مقبوليت یافته، قدرت مديريتي خود را به اثبات رسانده، بحران‌ها را مديريت كرده، بتوانند در مقابل دشمن و حركت‌هاي سياسي، نظامي، فرهنگي و اقتصادي به پيروزي برسند.


  • گفتاري از آيت‌الله سيد مجتبی موسوي لاري

اشاره:‌

آیت‌الله سید مجتبی موسوی لاری مؤسس و مسئول «مرکز نشر معارف اسلامی در جهان» است. این مرکز که در کمال ناباوری، بیش از سه چهار کارمند ندارد، سی سال است که به همت ایشان تشکیل شده و در زمینة نشر احکام و آموزه‌های اسلام به زبان‌های مختلف، در سطح جهان فعالیت می‌کند. این مرکز تاکنون بیش از ده‌ها‌هزار نفر را به اسلام و مذهب جامع تشیع هدایت نموده است.آنچه می‌خوانید، گفتاری از ایشان در رابطه با امام عصر(ع) و قیام آن حضرت است که تقدیم حضورتان می‌گردد.

متأسفانه «مسئله مهدويت» در طول تاريخ دستاويز حركت‌هاي انحرافي شده و ما شاهد مدعيان دروغين زيادي بوده، هستيم و خواهيم بود. چون مسئلة مهدويت يك جريان زنده تاريخ است. به همين خاطر، به همان اندازه كه بايد ترسيم شخصيّت فردي و اجتماعي حضرت مهدی(ع) منطبق با قرآن و حديث باشد، چگونگي تحصيل ظهور و نوع حكومت آن حضرت(ع) نیز بايد داري چنين ويژگي باشد.

از برداشت‌هاي سليقه‌اي و مغاير با قرآن و سنّت باید پرهيز كرد امّا اين دليل نمي‌شود كه راه را براي ارائة تحليل‌ها به خاطر زاويه ديد آنها بست. هرچند اگر [سخنی] ارائه مي‌شود نبايد خارج از دايرة قرآن و سنّت يا در تعارض و تضاد با آنها باشد.

ظهور داراي علاماتي است: علايم حتمي و علايم غير حتمي. در مسئلة ظهور باید منتظر علامات حتمي كه در روايات آمده و همه نسبت به آن اتفاق نظر دارند، بود نه علامات غير حتمي، كه امكان دارد در هر عصری تكرار شود. آنچه مي‌خواهم عرض كنم در خصوص نوع ظهور حضرت(ع) و تفاوت آن با دیگر پديده‌ها و اتفاقات تاريخي است. به زبان ساده‌تر پاسخ به اين پرسش كه ظهور و انقلاب حضرت ولي عصر(عج) از چه جنسي است؛ آيا مشابه آن در تاريخ وجود داشته است يا نه؟ اگر وجود داشته، در فهرست كدام خيزش‌ها و انقلاب‌ها و حركت‌هاي تاريخ بشر می‌باشد؟

وقايع، دگرگوني‌ها، تحولات و انقلاب‌هايي كه انسان‌ها از روز نخست تا به امروز با آن رو به رو بوده‌اند؛ مانند بعثت پيامبران الهي، حكمراني زمامداران، جنگ‌ها و صلح‌ها، برخی از جملة بلاياي طبيعي‌اند؛ همچون زلزله و سيل. این اتفاقات از دو حال بيرون نيست؛ يا اين اتفاقات عادي بوده يا غير عادي؛ اتفاقات عادي هم به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ قابل پيش‌بيني یا غير قابل پيش‌بيني. ما در زندگي خود و در رخدادهاي سياسي و اجتماعي، بسته به معلوماتمان و پيشنة ذهني كه از رخدادهای مشابه داريم، برخي از اين رخدادها و پديده‌ها را از قبل پيش‌بيني مي‌كنيم. مثلاً مي‌دانيم زندگي بر روي يك گسل يا يك خطّ زلزله ـ مانند اندونزي ـ به هر حال زلزله‌اي در پي خواهد داشت. خراب شدن منازل عادي در يك زلزلة شش ريشتري معمولي و عادي است و قابل پيش‌بيني يا شكست يك گردان پياده نظام با سلاح‌هاي سبك و بدون سلاح‌هاي ضدّ زره در مقابل يك لشكر مكانيزه تانك در يك منطقه مسطح قابل پيش‌بيني است. به اصطلاح امروز به روي كاغذ شكست گردان پياده نظام حتمي است، هم عادي و هم قابل پيش‌بيني. امّا يك‌بار خانه‌هاي عادي در يك زلزلة شش ريشتري خراب نمي‌شود يا يك گردان پياده بر يك لشكر زرهي پيروز مي‌شود باز هم عادي است امّا غير قابل پيش‌بيني. در همين زمان خودمان خيلي از چيزهاي غير قابل پيش‌بيني را ديديم؛ فروپاشي ابرقدرت شرق، سقوط صدام و... چه كسي باور مي‌كرد ابرقدرتی با داشتن بمب اتمی با آن وسعت و قدرت، صدام با آن حمايت‌هاي بین‌المللی از او سقوط كنند، عادي بود امّا غير قابل پيش‌بيني. چه كسي باور مي‌كرد يك عده جوان شيعه در جنوب لبنان که نه پايگاهي در بين دولتمردان خود دارند و نه داراي حمايت خارجي هستند و از آن طرف همه دنيا به دشمنشان هر نوع كمك نظامي، تبليغاتي و رسانه‌اي حتّی همة كشورهاي عربي بدشان نمي‌آمد كه حزب‌الله سقوط كند. در چنین شرایطی 33 روز مقاومت كنند و بعد هم پيروز شوند. این اتفاق عادي بود امّا غير قابل پيش‌بيني. بهترين نمونه همين انقلاب اسلامي ايران بود. عادي امّا غير قابل پيش‌بيني. این غيرقابل پيش‌بيني‌ها گاهي پشتوانة امداد الهی دارد، امّا اين امداد الهي در مجراي طبيعي و رابطة علّي و معلولي حاكم بر جهان طبيعت اتفاق مي‌افتد كه ما هر يك به نوبة خود در زندگي فردي و اجتماعي، رخدادهاي سياسي و پديده‌هاي طبيعي شاهد آن بوده‌ايم. تجلّي این امداد در مقياس بزرگ‌تر پيروزي انقلاب و مقاومت در برابر هجمه‌هاي بزرگ است.

امّا منظور از [پدیدة] غير عادي، داشتن پشتوانة اعجاز است؛ رخدادهايي كه گرچه اين هم از نوع غير قابل پيش‌بيني محسوب مي‌شود و از اين به بعد با اتفاقات عادي نوع دوم اشتراك دارد امّا ماهيّتاً متفاوت است يعني خارج از ارادة مجراي طبيعي و رابطه‌اي علّي معلولي. درست مانند تفاوت عصاي حضرت موسي(ع) با سحر ساحران، تفاوت زنده كردن مردگان توسط حضرت عيسي(ع) با معالجة بيماران توسط اطبای آن عصر و تفاوت قرآن كريم با كتاب‌هاي ديگر.

مسئلة ظهور حضرت مهدي(ع) اتفاقی غيرعادي و از نوع اعجاز است، نه امداد. این اتفاق پشتوانه اعجاز دارد، همان گونه كه بعثت پيامبر اسلام(ص) داشت. انقلاب اسلامي نیز پشتوانة امداد الهي داشت. چه كسي باور مي‌كرد يك سيّد با دست خالي يكه و تنها قيام كند، در برابر دو ابر قدرت ايستادگي كند و بار ديگر نام و ياد خدا را در عرصة اجتماع و سياست در كلّ جهان زنده كند. كسي باور نمي‌كرد امّا پشتوانة او امداد بود؛ امداد الهي در مجراي طبيعي و رابطة علي و معلولي حاكم بر جهان طبيعت. چه كسي باور می‌كرد يتيمي با دست خالي به پا خيزد، نداي توحيد را سر دهد، بيش از همة پيامبران الهي اذيت شود و همة موانع راه جهاني شدن دين اسلام تا آخر‌الزّمان را بر دارد؟ این امر غير عادي است و پشتوانة اعجاز دارد.

قيام حضرت مهدي(ع) و حكومت آن حضرت پشتوانة اعجاز دارد، يعني از سنخ حركت انبيا است. این قیام پشتوانه‌ای خارج از دايرة رابطة علّي و معلولي حاکم بر جهان طبيعت دارد. هم قرآن و سنّت، هم عقل بر اين امر مهر تأييد مي‌زند. پشتوانة حركت حضرت مهدي(ع) در همه مراحل پشتوانه اعجاز دارد؛ هم در تأسيس حكومت، هم در تثبيت آن و هم در گسترش حركت توحيدي در جهان. و الّا چگونه مي‌شود 313 نفر بدون پشتوانة اعجاز و تنها بر پاية رابطة علّي و معلولي حاكم بر جهان طبيعت در زماني كوتاه بر جهان حكمراني كنند. اگر قرار باشد با سير طبيعي باشد، حداقل بايد اين افراد در بين مردم از پيش شناخته شده، مقبوليت یافته، قدرت مديريتي خود را به اثبات رسانده، بحران‌ها را مديريت كرده، بتوانند در مقابل دشمن و حركت‌هاي سياسي، نظامي، فرهنگي و اقتصادي به پيروزي برسند. خوب اين اقدامات زمان مي‌خواهد، ابزار مي‌خواهد، امكانات مي‌خواهد. بنابراین در یک سير طبيعي غيرممكن است كه همة اين اتفاقات در يك زمان كوتاه صورت بگيرد. پس حركت حضرت مهدی(عج) برخوردار از يك پشتوانة مستحكم و خلل‌ناپذير به نام اعجاز، از نوع اعجاز پيامبران است.
 
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

و لو كره المشركون پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 13:49

وقتي بختي بسته شود و دولتي وقتش به سر آيد، طيّ مدّت كوتاهي حتّي چند ساعت فروپاشي بزرگ اتّفاق مي‌افتد. در مقابل، ممكن است طيّ مدّت بسيار كوتاهي مقدّمات بركشيده شدن دولتي بزرگ فراهم آيد. در آستانة فروپاشي، آنها كه سعي در حفظ اركان تمدّن جاري غربي را دارند، خوب مي‌دانند كه در مقابل و در يك نقطة ديگر از دنيا پايه‌هاي دولتي جديد استوار مي‌شود. دولتي به نام دين و به نام خدا در شرق اسلامي.



با تبریک حلول ماه ربيع‌الاول، اميدوارم حضرت ربيع الانام كه بهار آفريده‌ها و روشني‌بخش ايام و روزگاران هستند از روي لطف با شكوفة لبخندي همة فسردگي و تيرگي را از دل‌هاي خزان‌زدة ما دور كنند. إن‌شاءالله همة عزيزان با واژة «بخت» آشنايي دارند. «بخت و وقت» هم‌ريشه و هم‌معني‌اند. مثل خوشبخت و خوشوقت. اگر وقت واقعه‌اي رسيده باشد و به قول ما بخت كسي يا واقعه‌اي باز شده باشد هيچ عاملي نمي‌تواند مانع بالندگي‌اش شود. برعكس همة وقايع و همة تدبيرها در خدمتش درمي‌آيند ولو كره الناس يا ولو كره المشركون. وقتي نسيم بخت و اقبال دوستي بوزد اتّفاقاتي غيرقابل تصوّر مي‌افتد. ممكن است چيزي كه در تصوّر و دايرة مجلّات و قيول ديار البشري رخ دهد. فكر مي‌كنم طيّ اين سال مصاديق مختلف اين سخن مرا، مردم مي‌شناسند. واقعة انقلاب اسلامي در سال 57 يكي از همين نمونه‌هاست. سقوط سوسياليسم شوروي كه طيّ مدّت كوتاهي اتّفاق افتاد و به‌رغم انتظار همگان در اوج قدرت سرنگون شد. نمونة همين رخ نمودن بخت و وقت دولت‌هاي در حال آمد و شد است.

قراين و شواهد حاكي از آن است كه به موازات گشوده شدن بخت و وقت دينداري در عالم و به ويژه گشوده شدن بخت و دولت اسلام و رسم مسلماني، نگون‌بختي هم به سراغ دولت غربي و ابرقدرت غربي آمده است. ركود و رخوت در اركان تمدّني كه به واسطة گرايش صرفاً دنيوي و مادي به هستي تماماً به «اقتصاد» وابسته است، رگه‌هاي فروپاشي را كه پنهان بود و تنها اهل فرهنگ و اهل نظر آن را درك مي‌كردند و بدان اشاره مي‌كردند، آشكار كرده است. در حالي كه تزريق بيش از يك تريليون دلار هم نتوانسته از سرعت آشفتگي و از هم‌پاشيدگي آن كم كند.

اخيراً يك نمايندة مجلس ايالات متّحده اعلام كرده است، ايالات متّحده در سپتامبر 2008 سه ساعت تا سقوط كامل سياسي اقتصادي فاصله داشت. اين نمايندة دمكرات ايالت پنسيلوانيا اظهار داشته كه كلّ سيستم اقتصادي ايالات متّحده در عرض سه ساعت سقوط كرد، در يكي از روزهاي اواسط سپتامبر، در ساعت 11 صبح، در عرض يكي دو ساعت، مبلغي حدود 550 ميليارد دلار از بازار پول بيرون كشيده شد... .

طول و تفصيل ماجرا بماند، مي‌خواستم اشاره كنم كه وقتي بختي بسته شود و دولتي وقتش به سر آيد، طيّ مدّت كوتاهي حتّي چند ساعت فروپاشي بزرگ اتّفاق مي‌افتد. در مقابل، ممكن است طيّ مدّت بسيار كوتاهي مقدّمات بركشيده شدن دولتي بزرگ فراهم آيد. ولو كره المشركون در آستانة فروپاشي، آنها كه سعي در حفظ اركان تمدّن جاري غربي را دارند، خوب مي‌دانند كه در مقابل و در يك نقطة ديگر از دنيا پايه‌هاي دولتي جديد استوار مي‌شود. دولتي به نام دين و به نام خدا در شرق اسلامي. آنها به همان سان كه با تزريق ميلياردها دلار و جمع كردن همة حمايت‌هاي مالي جهاني سعي در حفظ ستون‌هاي دولت خود دارند از ديگر سو سعي در جلوگيري از جان گرفتن دولت ديگر مي‌كنند.

آنها خوب مي‌دانند دولت مقابل چيني و روسي و اروپايي نيست. دولت امام حق است كه رنگ تولّدش را مي‌شود شنيد.

از اينجا همة ساكنان شرق اسلامي بايد متوجّه سمّ مهلك غربي باشند كه به پايه‌هاي فرهنگ، تمدّن و تجمّع مسلمانان تزريق مي‌شود.

بي‌شك نمايندگان دولت باطل با شلوار جين و صورت تراشيده وارد معركه نمي‌شوند. جماعتي عامل و جماعتي ساده‌لوح و بازي خورده اين نقش را ايفا مي‌كنند و حتّي براي ايفاي نقش نمايندگي از جان خود مي‌گذرند به گمان آنكه بهشت را از آن خود خواهند ساخت. مسلّح كردن و بسيح وهّابيون در گوشه گوشة شرق اسلامي و مسلّح كردن آنها به اسلحة تكفير و دشنام شيعيان تنها به همين منظور انجام مي‌شود حتّي اگر با تابلوي دين و دين سلف صالح انجام پذيرد.

در خبرها آمده بود كه دولت عربستان 000/000/4 روحاني وهّابي تحت عنوان طرح هجرت وارد ايران كرده است تا در روستاها و شهرها به ايفاي نقش مشغول شوند. درست در همين زمان براي آسيب زدن به كيان فرهنگ اسلامي در اين منطقه براي وبلاگ‌ها و سايت‌هاي وهّابي تأمين بودجه كرده‌اند.

كشتار شيعيان پاراچنار در پاكستان، حمله به عزاداران مسلمان در اطراف بقيع طيّ هفتة اخير، تنها نمونه‌هايي از اين ماجرا هستند.

حضرت آيت‌الله العظمي وحيد خراساني در پي واقعة پاراچنار ضمن سخناني اعلام كردند قلب عالم امكان امام زمان است، منظومة آفرينش به دور او مي‌گردد و او در جريان همة اين وقايع و حوادث قرار مي‌گيرد و تمام عالم مرئي و منظر امام زمان است. سلام مرا به مردم پاراچنار برسانيد و بگوييد زجر و شكنجة شهداي شما گذشت، امّا آنها در آغوش پيامبر قرار گرفتند. نام آنها در زير نام علي اكبر(ع) نوشته شد!

مي‌خواستم عرض كنم، صاعقه‌اي كه به جان دولت غربي افتاده و نحو است، خداوند در آينده‌اي نزديك آن را مي‌سوزاند باعث شده تا جماعتي دانسته يا نادانسته وظيفة متزلزل كردن سرزمين‌هاي اسلامي و متفرّق كردن امّت اسلامي را عهده‌دار شوند تا مبادا كه آن دولت بزرگ اسلامي شكل بگيرد.
 
اسماعيل شفيعي سروستاني
راديو معارف    
جمعه 9/12/87
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

داستان ضامن آهو پنجشنبه هشتم اسفند 1387 1:1
دوست دانشمند عزيزی به بنده گفت: فلانی! من هر قدر هم که می‌خواهم صحت اين «داستان مبتذل» ضامن آهو را به خود بقبولانم نمی‌توانم و عقلم نمی‌پذيرد که اين داستان آن چنان که شنيده و خوانده‌ام عقلاً يا وقوعاً ممکن باشد، گو اين که اساساً اين داستان را در هيچ کتاب معتبر و مأخذ قابل مستندی هم نديده‌ام؛ و چون تو را يک طلبه غيرمتعصبی می‌دانم، اين است که خواهش می‌کنم نظرت را در اين باره بگويی.
 
 
 
 
چندی پيش، به مناسبتی مطلبی در روزنامه اطلاعات درج شده بود و ذکری از آستان ملائک پاسبان اعلی‌حضرت اقدس علی بن موسی الرضا صلوات الله عليه، و داستان ضامن آهو در مجلسی مورد گفت‌وگو بود. دوست دانشمند عزيزی به بنده گفت: فلانی! من هر قدر هم که می‌خواهم صحت اين «داستان مبتذل» ضامن آهو را به خود بقبولانم نمی‌توانم و عقلم نمی‌پذيرد که اين داستان آن چنان که شنيده و خوانده‌ام عقلاً يا وقوعاً ممکن باشد، گو اين که اساساً اين داستان را در هيچ کتاب معتبر و مأخذ قابل مستندی هم نديده‌ام؛ و چون تو را يک طلبه غيرمتعصبی می‌دانم، اين است که خواهش می‌کنم نظرت را در اين باره بگويی و اگر تو هم مثل من به اين داستان باورنکردنی اعتقادی نداری، چه بهتر که از اين جا، يکی دو خطی با هم به روزنامه اطلاعات بنويسيم و از مسؤولان آن روزنامه درخواست کنيم که از استعمال اين القاب و عناوين عاميانه، و بی‌معنی و غيرمستند که تازه بر فرض صحت هم چيزی بر عظمت مقام امام عليه‌السلام و جلال و کرامت آن بزرگوار نمی‌افزايد، احتراز کند.

گفتم: راست است؛ زيرا اعتقادی که شيعه واقعی به ائمه طاهرين خود دارد، فوق اين امور و بالاتر از صحت و سقم اين مسائل است؛ چو شيعه می‌گويد و می‌خواند که «وأمن من لجأ اليکم» (جمله ای از زيارت معروف به جامعه کبيره که ظاهرا انشای حضرت هادی عليه السلام است).

باری، از آن دوست عزيز پرسيدم: داستان ضامن آهويی که شما آن را عقلاً و وقوعاً محال می‌شماريد کدام است و چگونه داستانی است؟

با نگاه تعجب‌آميزی گفت: فلانی! آيا مرا دست می‌اندازی يا واقعاً تو که هم بچه آخوند هستی و هم خراسانی، از کم و کيف اين داستان بی‌خبری؟

گفتم: نه دوست عزيز! تو را دست نمی‌اندازم و از کم و کيف داستان هم باخبرم؛ ولی دوست دارم داستان را از زبان تو هم بشنوم.

گفت: از مجموع آنچه در بچگی از بزرگترها شنيده و بعداً هم آن را به شعر عاميانه و به صورت جزوه کوچکی، چاپ سنگی شده‌ای خوانده‌ام، آنچه به يادم مانده، اين است:

صيادی در بيابانی قصد شکار آهويی می‌کند و آهو شکارچی را مسافت معتنابهی به دنبال خود می‌دواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علی بن موسی الرضا عليه السلام که اتفاقاً در آن حوالی تشريف‌فرما بوده است، می‌اندازد. صياد که می‌رود آهو را بگيرد، با ممانعت حضرت رضا عليه السلام مواجه می‌شود. ولی چون آهو را صيد و حق شرعی خود می‌داند، در مطالبه و استرداد آهو مبالغه و پافشاری می‌کند. امام حاضر می‌شود مبلغی بيشتر از بهای آهو، به شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد کند. شکارچی نمی‌پذيرد و به عرض می‌رساند: الا و بالله، من همين آهو را که حق خودم است، می‌خواهم و لاغير ... و آن وقت آهو به زبان می‌آيد و سخن گفتن آغاز می‌کند و به عرض امام می‌رساند که من دو بچه شيری دارم که گرسنه‌اند و چشم به‌راه‌اند که بروم و شيرشان بدهم و سيرشان کنم. علت فرارم هم همين است و حالا شما ضمانت مرا نزد اين ظالم بفرماييد که اجازه دهد بروم و بچگانم را شير دهم و برگردم و تسليم صياد شوم...

حضرت رضا عليه السلام هم ضمانت آهو را نزد شکارچی می‌فرمايد و خود را به صورت گروگانی در تحت تسلط شکارچی قرار می‌دهد. آهو می‌رود و به‌سرعت باز می‌گردد و خود را تسليم شکارچی می‌کند. شکارچی که اين وفای به عهد را می‌بيند، منقلب می‌گردد و آن گاه متوجه می‌شود که گروگان او، حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله عليه است. بديهی است فوراً آهو را آزاد می‌کند و خود را به دست و پای حضرت می‌اندازد و عذر می‌خواهد و پوزش می‌طلبد. حضرت نيز مبلغ معتنابهی به او مرحمت می‌فرمايد و به‌علاوه، تعهد شفاعت او را در قيامت نزد جدش می‌کند و صياد را خوشدل روانه می‌سازد. آهو هم که خود را آزاد شده حضرت می‌داند اجازه مرخصی می‌طلبد و به سراغ لانه و بچگان خود می‌دود...

به آن دوست عزيز هموطن گفتم: داستان واقعی ضامن آهو که من آن را می‌دانم بيش از هزار و شصت سال سابقه تاريخی دارد، و در کتب معتبر و مستند هم ثبت و ضبط شده و کاملا هم موجه و معقول است و به‌کلی با آنچه تو می‌گويی ومن هم به همين ترتيب آن را شنيده و خوانده‌ام، مغاير است. گمان نزديک به يقين دارم که منشأ ملقب ساختن مولای ما، حضرت رضا صلوات الله عليه به ضامن آهو، همين داستان موجه و معقول و مسلم و مستندی است که آن را برای تو خواهم گفت. مضافاً بر آن که ناقلان و راويان اين داستان نيز حايز آن چنان مقام مذهبی و ملی و علمی شامخی هستند که جای هيچ ترديد در صحت، و مجال هيچ گونه شبهه‌ای در اصالت آن باقی نمی‌ماند.

مخاطب که بر شنيدن داستان صحيح و واقعی و موجه و مستند ضامن آهو سخت مشتاق شده بود، از من خواست که فوراً داستان را برای او بازگو کنم و مدرک و سند آن را هم به او نشان دهم. گفتم: به ديده منت دارم، النهايه، چون الآن کتاب مستند را در دسترس ندارم، نقل داستان و ارائه سند آن را به فردا موکول می‌کنيم و او هم پذيرفت.

خوشبختانه، و از حسن اتفاق، آن که در جمله کتب معدودی که اين بنده در اين سفر با خود آورده است، يکی هم کتاب شريف نفيس مستطاب «عيون اخبار الرضا» تأليف منيف شيخ اجل امجد اعظم، ابوجعفر محمد بن علی بن بابويه قمي، معروف و ملقب به صدوق رضوان الله تعالی عليه است. ايشان يک کتاب از مجموع چهار کتاب اساسی و اصولی حديث و فقه شيعه يعنی «من لايحضره الفقيه» را تأليف کرده و در محل معروفی به نام نامی خودش در سر راه تهران به شهر ری مدفون است؛ مکانت والا و مقام معلای آن بزرگوار در نزد شيعه معلوم و مشهور است.

فردای آن روز اين کتاب مستطاب را با خود نزد آن هموطن بردم و داستان را از روی کتاب برای اوخواندم. او بسيار خشنود شد و دانست که داستان واقعی ضامن آهو، چيزی غير از آنی است که در ذهن اوست؛ و بنده چون گمان می برم هنوز بسياری هستند که از بن داستان بی خبرند، بی فايده ندانستم که آن را عيناً برای درج در اين کتاب بنگارم، خاصه آن که موضوعاً نيز با مبنا و موضوع اين کتاب بی تناسب نيست.

البته خوانندگان فاضل و گرامی استحضار دارند که شيخ صدوق قدس سره، اين کتاب را جهت اتحاف و اهدا به وزير جليل و بزرگوار ايرانی يعنی صاحب اسماعيل بن عباد طالقانی (متوفی در سال 385هجری) که خود يکی از بزرگ‌ترين ادبا و شعرا و متکلمين و ناقدين ادب در قرن چهارم است، تأليف فرموده و اين کتاب شريف، علاوه بر احتوايش بر اخبار مربوط به حضرت رضا عليه السلام از لحاظ ادبی و تاريخ نيز مرجع معتبر و مستندی به شمار می‌رود.

شيخ (ره) در اين کتاب همچنان که از بسياری ثقات مشايخ روات و محدثين رضوان الله عليهم اجمعين (که ذکر اسامی شريف آنها خود رساله مفصلی خواهد شد) نقل و روايت می کند از بسياری از ادبا و شعرا و مورخين به نام نيز، چون ابراهيم بن عباس صولی و محمد بن يحيی صولی و مبرد و ابن قتيبه و عمرو بن عبيد و دعبل و ابی نواس و ابی جعفر عتبی و برخی افراد خاندان نوبختی و ديگران به‌واسطه يا بی‌واسطه نيز نقل و روايت می‌فرمايد.

شيخ (ره) که به مناسبت اقامتش در ری اختصاص و ارتباط کاملی با رکن الدوله ديلمی داشته است، در رجب سال 352 هجری (1044سال پيش از اين) از رکن الدوله جهت تشرف به خراسان و زيارت مرقد منور مطهر حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله عليه اجازه می‌گيرد. امير سعيد رکن الدوله نيز ضمن التماس دعا و زيارت نيابی، با اين درخواست موافقت می‌کند و شيخ (ره) روانه خراسان می‌شود و چند ماهی در آن صفحات و خصوصاً در نيشابور و طوس اقامت می‌فرمايد.

اين که عرض کردم رکن الدوله از شيخ (ره) التماس دعا و تقاضای زيارت نيابی می‌کند، به تصريح خود شيخ است. ظاهراً همواره زمامداران بزرگوار شيعه ايران، قلباً توجه خاصی به حضرت علی بن موسی الرضا عليه آلاف التحية و الثناء داشته و خود را از مدد آن حضرت مستمد می‌دانسته‌اند؛ لذا بد نيست که عين عبارت خود شيخ را برای شما نقل کنم:

قال مصنف هذا الکتاب، لما استأذنت الامير السعيد رکن الدوله فی زيارة مشهد الرضا عليه السلام واذن لی فی ذلک فی رجب سنة اثنين وخمسين وثلاث ماة، فلما انقلبت عنه ردّني. فقال لي: هذا مشهد مبارک قد زُرته وسألتُ الله تعالی حوائج کانت فی نفسی فقضاها لی فلا تقصر فی الدعا لی هناک و الزيارة عنی فان الدعاء فيه مستجاب، فضمنت له ذلک ووفيت به، فلما عُدت من المشهد علی ساکنه التحية والسلام ودخلت اليه قال لي: هل دعوت لنا وزرت عنا؟ فقلتُ نعم، فقال لی قد احسنت قد صح لی ان الدعاء فی ذلک المشهد مستجاب (صفحه 381).

مصنف اين کتاب چنين گويد که چون از امير سعيد رکن الدوله ديلمی برای زيارت مشهد امام رضا عليه السلام اجازه خواستم و او نيز اجازه فرمود و اين در ماه رجب سال 352 بود. همين که از پيشگاهش برگشتم که بروم، دوباره مرا بازگردانيد و فرمود: اين فرخنده زيارتگاهی است که من نيز آن را زيارت کرده‌ام و از خداوند تعالی نيازها و آرزوهايی که در دل داشتم مسئلت کرده‌ام و خداوند همه آن را برآورد! بنابراين، در آنجا برای من در دعا و زيارت نيابی، کوتاهی مکن.

من هم دعا و زيارت جهت او را بر عهده گرفتم و به عهده خود نيز وفا کردم. وقتی که از مشهد که بر ساکنش درود و آفرين باد، بازگشتم و بر رکن الدوله وارد شدم، فرمود: آيا برای ما دعا، و از طرف ما زيارت کردی؟ گفتم: بلی! فرمود: کار بسيار خوبی کردی پيش من ثابت و نزد من درست است که دعا در آن مشهد مستجاب است.

باری، برگرديم به داستان ضامن آهو که شيخ آن را در همين کتاب، و به مناسبت همين سفر نقل می‌نمايد. شايد قبلاً ذکر اين نکته بی‌فايده نباشد که در خلال کتاب «عيون» چند بار که شيخ حديث يا مطلبی را نقل فرموده که خود صددرصد اعتقادی به صحت روايت يا وثوقی به سلامت سند آن يا اطمينانی به ثقه بودن راوی آن نداشته است (ولو آن که آن را از مشاهير هم نقل فرموده باشد) بی‌اعتمادی خود را به آن مطلب تصريح می‌فرمايد. (از جمله در صفحه 350 که می‌فرمايد: قال مصنف هذا الکتاب، روی هذا الحديث بريئی من عهدة صحته؛ يا در صفحه 192: کان شيخنا محمد بن الحسن بن احمد بن الوليد رضی الله عنه سيئی الرأی فی محمد بن عبد الله المسمعی راوی هذا الحديث وانما اخرجت هذا الخبر فی هذا الکتاب لانه کان فی کتاب الرحمه وقد قرأته عليه فلم ينکره و رواه الي).

و اينک ابتدا اصل داستان را با حذف اسانيد و روات آن به عرض خوانندگان می‌رساند سپس سند و روات حکايت را بازگو می‌کند که خوانندگان ملاحظه بفرمايند چه بزرگوار کسانی اين داستان را نقل کرده و به صحت آن گواهی داده و يا به‌اصطلاح روزنامه‌نويس‌ها خود قهرمان آن داستان بوده‌اند تا بدانجا که اين روايت صددرصد مورد قبول شيخ صدوق (ره) قرار گرفته و ادنی شبهه در صحت آن به خاطر شريفش خطور نکرده است:

... فلما کان يوم الخميس استأذنته فی زيارة الرضا (عليه السلام) فقال: اسمع منی ما احدثک به فی امر هذا المشهد: کنت فی ايام شبابی اَتعصب علی اهل هذا المشهد واَتعرض الزوار فی الطريق واَسلُب ثيابهم ونفقاتهم ومرقّعاتهم، فخرجت متصيداً ذات يوم و اَرسلت فهداً علی غزال، فمازال يتبعه حتی التجأ الی حايط المشهد فوقف الغزال ووقف الفهد مقابله لايدنو منه فجهدنا کل الجهد بالفهد ان يدنو منه فلم ينبعث و کان متی فارق الغزال موضعه يتبعه الفهد فاذا التجأ الی الحائط رجع عنه فدخل الغزال جحراً فی حائط المشهد فدخلتُ الرباط وقلت لابی النصر المقری اين الغزال الذی دخل هيهنا الان، فقال لم أره فدخلتُ المکان الذی دخله فرأيت بعر الغزال وأثر البول ولم أر الغزال وفقدته، فنذرت الله تعالی ان لا آذی الزوار بعد ذلک و لا اتعرض لهم الا بسبيل الخير و کنت متی ما دهمنی أمر فزعت الی هذا المشهد فزرته وسألت الله تعالی فيه حاجتی فيقضيها لی ولقد سألت الله تعالی ان يرزقنی ولداً ذکراً فرزقنی ابناً حتی اذا بلغ وقتل عدت الی مکانی من المشهد وسألت الله تعالی ان يرزقنی ولداً ذکراً فرزقنی ابناً آخر ولم أسأل الله تعالی هناک حاجة الا قضاها لی فهذا ماظهر لی من برکة هذا المشهد علی ساکنه السلام. (صفحه 386).

چون روز پنجشنبه برای زيارت رضا عليه‌السلام از او اجازه خواستم. گفت بشنو که درباره اين مشهد ( يعنی اين محل شهادت) با تو چه می‌گويم. در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران اين مشهد نداشتم و در راه، معترض زائران می‌شدم و لباس‌ها و خرجی و نامه‌ها وحواله‌هايشان را به‌ستيزه می‌ستاندم. روزی به شکار بيرون رفتم و يوزی را به دنبال آهويی روانه کردم. يوز همچنان به دنبال آهو می‌دويد تا به‌ناچار، آهو را به پای ديواری پناهيد و آهو ايستاد. يوز هم رو به رويش ايستاد ولی به او نزديک نمی‌شد.

هر چه کوشش کرديم که يوز به آهو نزديک شود يوز نمی‌جست و از جای خود تکان نمی‌خورد؛ ولی هر وقت که آهو از جای خود (کنار ديوار) دور می‌شد، يوز هم او را دنبال می‌کرد. اما همين که به ديوار پناه می‌برد، يوز باز می گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه‌مانندی در ديوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط [معنای اصلی آن جای نگهداری اسب برای مبارزه با دشمنان و مرزداری از حدود و ثغور مسلمانان است، و بعداً به معانی مختلفی از جمله کاروانسرا، خانقاه صوفيه، نقل شده است.] (تعبير جالبی از مزار حضرت رضا در آن عصر) شدم، و از ابی نصر مقری (که لابد قاری راتب قبر مطهر حضرت يا ديگر مقابر اطراف قبر و داخل رباط بوده است) پرسيدم: آهويی که هم الان وارد رباط شد کو؟ گفت: نديدمش.

آن وقت، به همان جايی که آهو داخلش شده بود درآمدم و پشگل‌های آهو و رد پيشابش [ادرار] را ديدم، ولی خود آهو را نديدم. پس با خدای تعالی پيمان بستم که از آن پس زائران را نيازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان در نيابم. از آن پس، هر گاه که کار دشواری به من روی می‌آورد، وگرفتاری‌ای پيدا می‌کردم، بدين مشهد روی و پناه می‌آوردم، و آن را زيارت و از خدای تعالی در آن جا حاجت خويش را مسئلت می‌کردم و خداوند نياز مرا بر می‌آورد، ومن از خدا خواستم که پسری به من عنايت فرمايد. خدا پسری به من مرحمت فرمود، و چون آن پسربچه به حد بلوغ رسيد، کشته شد؛ من دوباره به مشهد برگشتم و از خدا مسئلت کردم که پسری به من عطا فرمايد و خداوند پسر ديگری به من ارزانی فرمود. هيچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد و اين چيزی است از جمله برکات اين مشهد سلام الله علی ساکنه که بر شخص من آشکار شد و برای خودم روی داد.

حال ملاحظه بفرماييد که شيخ (ره) اين داستان را از که روايت می کند و اين واقعه برای که روی داده است و ناقل آن کيست؟

گوينده اصلی داستان که خود همان شکارچی بوده است، ايرانی پاک‌نهاد و آريايی نژاد و امير دلير و بزرگوار و نجيب و آزاده خراسانی خراسان، يعنی ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسي، معروف و مشهور و گردآورنده «شاهنامه ابومنصوری» است که او خود داستانش را برای حاکم رازی مصاحب و رازدار و مرد مورد اطمينان ابوجعفر عتبی، وزير نامدار سامانيان – در هنگامی که حاکم به رسالت و جهت تقديم پيامی از طرف عتبی به ابومنصور محمد بن عبد الرزاق طوسی لابد به نيشابور رفته و در آن جا بوده است- حکايت کرده و حاکم هم آن را برای ثقه جليل‌القدر ابوالفضل محمد بن احمد بن اسماعيل السليطی که از اجله مشايخ روايت صدوق است، روايت کرده و صدوق هم روايت را از شيخ خود سليطی نقل می‌فرمايد و اينک عين عبارت صدوق مشتمل بر اسانيد روايت و مقدمه حکايت را نقل می‌کند:

حدّثنا ابوالفضل محمد بن احمد بن اسمعيل السليطی (رض) قال سمعتُ الحاکم الرازی صاحب ابی جعفر العتبی يقول: بعثنی ابوجعفر العتبی رسولا الی ابی منصور بن عبد الرزاق، فلما کان يوم الخميس ... الخ؛ که بقيه را قبلاً به عرض خوانندگان گرامی رسانيد. (عيون اخبار الرضا، باب 73، ذکر ما ظهر للناس فی وقتنا من برکة هذا المشهد و استجابة الدعاء فيه).

به هر صورت، ظاهراً اصل داستان و روايتی که سبب ملقب ساختن حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله عليه به «ضامن آهو» شده است، بايد همين داستان باشد، و لا غير؛ و به قراری که ملاحظه فرموديد، داستان کاملاً واقعی و موجه و معمولی به نظر می‌رسد.

و اينک می‌پردازد به بيان مقصد ديگری که از نوشتن اين سطور دارد و لذا به مصداق الکلام يجر الکلام و به اصطلاح اهل منبر به مطلب مهم و اساسی ديگری نيز گريزی می‌زند و آن اين است که حال که ذکر خير و نام عزيز اين ايرانی شريف نجيب بزرگوار والاتبار يعنی ابومنصور محمد بن عبد الرزاق طوسی به ميان آمد، و از آن جا که متأسفانه اطلاع زيادی از حال او در دست نيست و سوای مأخذ تاريخی که مرحوم مبرور علامه قزوينی طاب ثراه در پاورقی مقاله نفيس خود تحت عنوان «مقدمه شاهنامه ابومنصوری» ذکر فرموده است، و تحقيقات حضرت استاد محيط طباطبايی و دو سه مورد مشابه ديگر، نامی از اين آزاده‌مرد نژاده، به چشم نمی‌خورد؛ او که از اولين کسانی بوده که به سائقه وطن‌دوستی و عرق مليت (و در صورت ثبوت تشيع او شايد بتوان گفت تا اندازه‌ای هم به سبب تشيعيش و بغضاً لبنی العباس) همت والای خود را بر گردآوری شاهنامه ايران و نشر مآثر و احيای آثار نياکان مصروف داشته است، بد نيست که مزيد اطلاعی را که از اين مرد بزرگ در همين کتاب مستطاب عيون مذکور است نيز به عرض خوانندگان فاضل برساند، باشد که به‌اصطلاح سرنخ تازه‌ای به دست محققان و فردوسی‌شناسان داده شود تا جهت معرفی بيشتر او و معرفت کامل به حال و طرز تفکرش در اين گونه از کتب و مراجع نيز تفحص و تصحفی بفرمايند.

شيخ اجل صدوق (ره) در همان باب 73 مذکور و پيش از نقل داستان آهو،‌ حكايت ديگری از اين بزرگمرد روايت می‌فرمايد كه در ذكر داستان آهو نيز به آن به نحو ديگری المام فرموده است، بدين شرح:

حدثنا ابوطالب الحسين بن عبد الله بن بنان الطائی قال سمعتُ ابامنصور محمد بن عبدالرزاق يقول للحكم بطوس المعروف بالبيوری هل لك ولدٌ فقال لا فقال له ابومنصور لم لا تقصد مشهد الرضا عليه السلام و تدعو الله عنده حتی يرزقك ولداً؟

فانّی سالت الله تعالی هناك فی حوائج فقضيت لی قال الحاكم فقصدتُ المشهد علی ساكنه السلام و دعوتُ الله عزوجل عند الرضا عليه السلام ان يرزقنی ولداً فرزقنی الله ولداً ذكراً فجئتُ الی ابی منصور بن عبد الرزاق واخبرتُه باستجابته الله تعالی فی هذا المشهد فوهب لی و اعطانی و اكرمتی علی ذلك (صفحه 380)

شيخ می‌فرمايد: ابوطالب حسين بن عبد الله بن بنان طايی برايم حديث كرد و گفت كه از ابومنصور بن عبد الرزاق شنيدم كه به حاكم طوسی كه به بيوردی معروف بود، می گفت: آيا فرزندی داری؟
بيوردی گفت: نه ...

ابومنصور به او گفت: چرا روی به مشهد رضا عليه السلام نمی‌آوری تا در كنار آن مزار، از خداوند به دعا بخواهی كه به تو فرزندی عطا فرمايد؟ زيرا كه من خود در آنجا،‌ از خدا نيازمندی‌ها و حاجت‌هايی را مسئلت كردم كه همه آن برايم آورده شد.

سپس حاكم (بيوردی) به من (ابوطالب طائی) گفت: قصد زيارت آن مشهد را كه بر ساكنش درود باد كردم و در مزار رضا عليه السلام به دعا از خدای عز وجل درخواست كردم كه به من فرزندی عنايت كند و خداوند فرزند ذكوری به من مرحمت فرمود من نزد ابی منصور بن عبد الرزاق آمدم و از اين كه خدای تعالی دعای مرا در اين مشهد مستجاب فرموده است او را با خبر كردم. ابومنصور مرا بخششی فرمود و عطايی داد و بدين سبب بر من اكرام و احترام كرد.

به طوری كه ملاحظه می‌فرماييد، نشانه‌های جوانمردی و فتوت و صداقت و ايمان راستين،‌ از همين چند سطر در رفتار و گفتار و پندار محمد بن عبد الرزاق طوسی آشكار است، و بنده اميدوار است كه فضلای خوانندگان، ان شاء الله بتوانند به اخبار و اطلاعات ديگری از اين ايرانی بزرگوار و خراسانی نامدار در كتب مشابه دست يابند.
والحمد الله اولاً و آخراً وصلی الله علی محمد و آله الطاهرين


(برگرفته از کتاب: چهار مقاله، احمد مهدوی دامغاني، تهران، نشر بين الملل، 1385)؛ به نقل از پايگاه کتابخانه تخصصی تاريخ اسلام
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

مطلب جديد جمعه دوم اسفند 1387 11:27
بسم رب المهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

متاسفانه مدتي بود از توفيق به روز رساني بي بهره مانده بوديم ، كه الحمداله خداوند منان كرم داشت و امروز اين توفيق را به بنده ارزاني داشت.

ان شاء الله اين پايگاه به نظم درستي دست پيدا كند.

التماس دعا

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |