مفهوم سوم از مفاهيم سه گانه غيبت كبري كه عبارت است از:
پنهان بودن شخص امام(ع) و محل زندگي ايشان از نگاه مردم.
بزرگترين ثمرة اين مفهوم (در نسبتاش با روز موعود) عبارت است از حفظ امام(ع) از شرّ دشمنان، براي انجام مأموريت سترگ الهياش در آن روز ارجمند.
در برخي روايات به اين مطلب اشاره شده است:
شيخ طوسي در كتاب الغيبه از زراره نقل كرده است كه امام(ع) فرمود: قطعاً براي قائم ما قبل از ظهورش، غيبتي است عرض كردم: به چه علّت؟ فرمودند: چون از كشته شدن هراس دارد.»
در حديث ديگر، زراره ميگويد: «شنيدم كه حضرت صادق(ع) فرمود: براي آن نوجوان [امام مهدي(ع)]، پيش از قيامش، غيبتي است گفتم: چرا؟ فرمود: ميترسد. آنگاه امام به شكم خود اشاره كردند (كنايه از خطر كشته شدن امام عصر(ع).»
شيخ صدوق در كمال الدين از سعيد بن جبير نقل كرده كه: «شنيدم امام سجاد(ع) فرمود: براي قائم ما اهل بيت، سنتهايي از سنن انبيا است... تا آنجا كه فرمود: ... و امّا از موسي، ترس و غيبت...».
و در حديث ديگري از محمدبن مسلم نقل شده كه گفت: «بر امام صادق(ع) وارد شدم، و قصد داشتم كه دربارة قائم آل محمد(ص) سؤال كنم، اما ايشان پيش از هر پرسشي فرمود: اي محمدبن مسلم، همانا قائم ما، شباهتهايي به پنج پيامبر دارد... و امّا شباهت او به موسي، دوام ترسش و طولاني بودن غيبت و مخفي بودن ولادتش ميباشد...
و شايد اين فايده، تنها مصلحتي باشد كه روايات براي غيبت كبري بر شمردهاند؛ زيرا در زمان صدور اين روايات، تنها اين مصلحت، با سطح فكري و فرهنگي مردم سازگار بوده است.
اثبات اين فايده پس از قبول دو مطلب زير، ممكن ميگردد:
1. فهم و برداشت اماميه مبني بر اينكه امام مهدي(ع) نفر دوازدهم از امامان معصوم(ع) است؛ همان فهمي كه بر پاية آن بيشتر مفاهيم غيبت كبري را اثبات ميكنيم.
2. اگر امام مهدي(ع) در پس پرده غيبت نبود و در نزد همه شناخته شده بود، قطعاً پيش از فرارسيدن روز موعود، ستمكاران او را ميكشتند؛ زيرا همگي پذيرفتهايم كه هدف اساسي امام(ع) پاك كردن زمين از ستم و بيداد است و طبيعتاً هر كسي كه منافعش در تقابل با اين مأموريت باشد، در برابر امام(ع) خواهد ايستاد.
در آن صورت، دست يافتن به امام(ع) به سادگي امكان پذير خواهد بود؛ زيرا حضرتاش يار و ياوري ندارد و اگر هم داشته باشد بسيار كم خواهند بود، چون به حدّ نصاب رسيدن ياران امام براي قيام جهاني، اندكي پيش از ظهور اتفاق خواهد افتاد ولي در زمانهاي پيش از آن، چون برنامه كلي الهي به سرانجام و نتيجه نرسيده، بالطبع آن تعداد كافي نيز مهيا نيست.
در نتيجه اين اوضاع و احوال، ناچار بايد غايب و ناشناس باشد تا همچون ذخيرهاي براي مأموريت جهاني باقي ماند.
از سوي ديگر روشن است كه با كشته شدن امام(ع)، رهبر آن قيام جهاني از دست ميرود در حالي كه طبق عقيده اماميه، براي آن پيشوا، جايگزيني وجود ندارد و در اين صورت حكومت جهاني و هدف اصلي از آفرينش بشر، خلل ميپذيرد.
اشكال: امكان شناخته شدن امام(ع) وجود دارد ولي خداوند او را با معجزه حفظ ميكند.
جواب: با توجه به قانون معجزه، هرگاه رسيدن به هدف، بدون معجزه امكان پذير باشد، نيازي به آن نيست و هر چيزي طريق طبيعي خودش را طي ميكند. پس دربارة امام مهدي(ع) بايد گفت از آنرو كه ايشان دوازدهمين امام است و پس از او امامي نيست، حفظ وجود شريفش براي روز موعود و طولاني شدن عمر مباركش به مدد معجزه قطعي است و جايگزيني براي آن نيست و لذا براي همين است كه معجزه رخ داد و عمر ايشان طولاني شده است.
اما حفظ امام براي روز موعود و دفع خطر كشته شدن از ايشان، فقط از طريق معجزه نيست بلكه ممكن است كه از طريق غيبت نيز باشد 6 و اين راهي طبيعي و غير اعجازي است كه اساسي جز غفلت مردم از حقيقت امام و عدم آگاهي آنها به اين كه ايشان مهدي است، ندارد.
و لذا كسي وجود ندارد كه با علم و اطلاع از اين كه او مهدي است، قصد كشتناش را نمايد. پس هنگامي كه راه طبيعي وجود داشته باشد، نوبت به معجزه نميرسد.
با شناخت مفاهيم غيبت كبري و نتايج آن نسبت به امت اسلامي و نيز كل بشريت و همچنين نسبت به امام بهطور خاص و عملي شدن روز موعود بهطور عام، براي ما به روشني، اهميت غيبت كبري و محوريت آن در برنامه كلي الهي ـ كه هرگز نميتوان از آن بينياز بود ـ معلوم ميشود.
امّا با قبول فهم غير اماميه دربارة امام مهدي(ع) و اين كه او فردي است كه در زمان خودش متولد خواهد شد و در زمان او انقلاب جهاني و عدالتمدار، پيروز ميشود، بايد گفت چنين رهبري هرگز قادر به رهبري عادلانه در جهان نخواهد بود. فرضاً اگر براي مدتي هم بتواند اين كار را سامان دهد، ولي همواره نخواهد توانست ضامن اجراي قانون اسلام باشد.
اين كه ميگوييم چنين انساني توانايي انجام اين مأموريت را ندارد، بهدليل عدم شايستگي و لياقت و نيز ناتواني او بر اين امر است. بهويژه آنكه چنين شخصي از همه نتايجي كه براي غيبت كبري شمردهايم به ويژه صفت عصمت، بيبهره است.
شهيد سيدمحمد صدر
مترجم: حسن سجاديپور
اشاره:
در قسمت پيشين اين مقاله، شما شاهد ترجمة فصل اول و دوم از كتاب تاريخ مابعدالظهور بوديد. در فصل اول، موضوع «ظهور امام مهدي(ع) و رابطة آن با برنامة كلي الهي براي جهان» بررسي شد و در فصل دوم، نويسنده به بررسي نتايج غيبت كبرا در دوران پس از ظهور پرداخت و بيان كرد كه: «خداوند متعال، بهترين طرح براي عدالت در دولت جهاني را، طرح و برنامة غيبت قرار داده است؛ از همينجاست كه به درستي ديدگاه اماميه پي ميبريم». نويسنده در ادامه همين بحث پنج ويژگي امام مهدي(ع) ـ كه او را شايسته پايهريزي جامعه عدالت محور ميسازد ـ مورد بررسي قرار داد. در مورد ويژگي اول آن حضرت؛ يعني عصمت و ثمرات آن، در شماره قبل به تفصيل سخن گفته شد و در اين شماره نويسنده به بررسي ديگر ويژگيهاي آن حضرت ميپردازد.
توضيحي درباره ويژگي دوم امام؛ كه عبارت است از اينكه:
در نظر اماميه او 1 يگانه رهبر الهي جهان به معني عام و ملتهاي مسلمان به معني خاص است، حتي در زمان غيبت.
اين ويژگي براي باورمندان به رهبري ايشان. ثمراتي دارد؛ زيرا اين ويژگي تأثير بزرگي در عمق بخشيدن و وسعت دادن به امر پالايش جانهاي مؤمنان توسط خداوند بزرگ دارد.
در نتيجه آن كسي كه به رهبري امام مهدي (ع) در زمان غيبت، ايمان دارد، ايمانش با توفيق الهي، صيقل مييابد و با تعميق اخلاص در وي، نفسش به كمال ميرسد. او هرگاه، معناي رهبري مهدوي را در ذهن خود حاضر ميكند، اين حالت بهروشني تمام در رفتارش منعكس ميگردد و سرانجام منجر به عمل و جان فشاني و فداكاري خواهد شد. در حالي كه به طور طبيعي كسي كه ذهنش از اين مفهوم (رهبري مهدوي) خالي است، كمتر به عمل و فداكاري مبادرت ميوزرد.
اين بدان دليل است كه در ذهن آنچنان شخصي، مفهوم رهبري امام مهدي(ع) با شماري از حقايق گره خورده است:
حقيقت اول: او سرباز مأموري است كه براي حركت در راه خدا و اطاعت از دستورات فرماندهش (امام مهدي(ع)) كه همان عمل به «احكام اسلامي» است، هدايت شده است. امام مهدي(ع) نماد و نماينده حقيقي اسلام است. بنابراين دستورات اسلام، دستورات اوست و خواست پيامبر(ص) براي امتش، خواست اوست.
حقيقت دوم: او در برابر امام(ع) هر چند بهطور غير مستقيم، مسؤول و مورد محاسبه است؛ زيرا دستورات امام(ع) او را به كار خير واميدارد و از بدي و زشتي باز ميدارد. اين فرد ميداند كه پيشوايش زنده است و از كارهايي كه از او سر ميزند آگاه است و اعمال زشت و زيباي او را ارزيابي مينمايد. پس سزاوار است با كارهايش دل او را شاد نمايد و با دوري از گناهان در برابرش شرمنده نگردد.
حقيقت سوم: درك مظلوميت اين رهبر در زمان غيبتش و نيز مظلوميت اسفناك بشريت كه غيبت امامشان و عبور از دورانهاي ظلم و انحراف، موجب بسياري از ذلتها و سركوب آنها شده است.
حقيقت چهارم: درك اين موضوع كه بايد منتظر آن رهبر باشد و ظهور وي و برپايي دولت حق را در هر لحظه احتمال بدهد. بالطبع اين حالت؛ طلب ميكند كه شخص در راه دين، به اخلاص و ايمان و فداكارياش عمق بخشد تا آنكه به گاه ظهور از نزديكان امام و پيشوايش باشد و شايستگي كمك به او را در اصلاح جهان پيدا نمايد.
...و ديگر حقايقي كه هر كدام از آنها ميتواند انگيزهاي قوي براي فرد مؤمن در راه تلاش و فداكاري بيشتر در خط اسلام صحيح باشد و اين خود بهطور طبيعي، موجب موفقيت بيشتر و سريعتر در امر «پالايش دروني مؤمنان توسط پروردگار» است. و هيچ يك از اين ثمرات، بدون ايمان به رهبري امام مهدي(ع) و غيبت ايشان حاصل نميشود.
توضيحي درباره ويژگي سوم: [هم عصري امام(ع) با نسلهاي متمادي از بشريت].
اين هم عصري ثمراتي دارد كه به دو مورد آن اشاره ميكنيم:
ثمره اول (كه به خود امام(ع) برميگردد): اين معاصرت باعث ميشود كه امام بهطور مستقيم از اصول تحولات تاريخي و زنجيرة حوادث آن ـ كه تأثير بسيار ژرفي در رهبري ايشان پس از ظهور خواهد داشت ـ آگاه شود. 2
ثمرة دوم (كه به بشر برميگردد): علاوه بر آنكه به امام مهدي(ع) به عنوان يك رهبر نياز است؛ براساس اخبار اماميه نياز به ايشان بهسان يك نياز ضروري تكويني است، از جمله اين اخبار، روايتي است كه در الكافي نقل شده است.
ابوحمزه گويد: «به حضرت صادق(ع) عرض كردم آيا زمين بدون امام باقي ميماند؟ پاسخ فرمود: خير، زيرا در آن صورت ، زمين اهلش را در كام خود فرو خواهد برد.»
نيز از ابو هراسه نقل شده كه: «حضرت باقر(ع) فرمود: اگر امام(ع) ساعتي از زمين حذف و محو شود، زمين اهلش را ميبلعد چنانكه دريا اهلش رادر امواج خود فرو ميبرد.»
با چشمپوشي از امكان حمل اين روايات به امور رمزي و تأويلي، ميتوان گفت اين روايتها در ظاهر دلالت براين دارند كه بقاي امام به جهت بقاي زمين و ساكنان آن، ضروري است و اين به دليل آن است كه بايد زميني موجود باشد تا آنكه امكان عملي شدن وعدة خداوند و نتيجه دادن برنامه كلي الهي بر روي آن وجود داشته باشد و اين نيز هنگامي تحقق مييابد كه وجود امام با همه سالها و نسلهاي بشري، همعصر باشد.
به ويژه پس از اعتقاد به اين كه امامان(ع) دوازده نفرند و نه بيشتر (حتي به روايت عامه) و از آنرو كه يازده نفرشان رحلت فرمودهاند؛ در اين صورت معلوم ميشود كه خداوند امام دوازدهم را براي تحقق اين نتيجه باقي گذارده است. و شايد مراد امام مهدي(ع)، همين موضوع باشد، آنجا كه فرمود: «بيترديد من مايه امان اهل زمينم چنانكه ستارهها مايه امان اهل آسماناند.»
توضيحي درباره ويژگي چهارم (حضور امام در افقي بالا و والا، آنچنانكه هر روزه و هر ساله از حوادث و رويدادهاي و اسباب و نتايج آن آگاه ميگردد):
اين ويژگي، داراي ثمرات متعددي است (علاوه بر آنكه ثمره اول از ويژگي سوم را نيز داراست)
مهمترين ثمره آن عبارت است از : محافظت از جامعة اسلامي و دفع خطرات وارده بر آن از سوي دشمنان.
در نتيجه با توجه به شناخت امام(ع) از حوادث و علل و عوامل آنها و مشكلات پيچيدهاي كه با آن مواجه ميشود و نيز تكليف الهي او براي زدودن و دفع ضررها و خطرات از جامعه اسلامي كه حضرتش هم به آن وعده داده است 3 . (البته در موارد خاصي كه در جاي ديگري گفتهايم) 4 ، بيترديد به وظيفة الهياش به بهترين وجه عمل ميكند. ما در جاي ديگري درباره روش امام براي انجام كارهاي سودمند به حال مردم در زمان غيبت سخن گفتهايم. 5
علاوه بر همة اينها، امام(ع) مردم و اجتماعات را بر طبق ملاك و ميزان دقيق و ژرفي كه به آن آگاه است، ارزيابي ميكند.
اين امر، ثمراتي را بهدنبال دارد كه از جمله آنها ميتوان موارد زير را بر شمرد:
1. آگاهي امام(ع) از درجة ايمان مؤمنان و اخلاص مخلصان و سمت و سوي عملي و اعتقادي آنها در زندگيشان.
2. شناخت آن حضرت از راه و روش منحرفان و كفّار و نقشههاي احتمالي آنها براي اسلام و مسلمين، براي آنكه از رهگذر اين آگاهي، به تلاش براي مقابله با توطئههاي آنان برخيزد.
3. اطلاع امام از آماده شدن شرايط روز موعود، كه عبارت است از وجود تعدادي كافي از ياران و حاميانش براي فتح جهان و بهدست گرفتن حكومت براساس عدالت.
توضيحي دربارة ويژگي پنجم (ارتباط امام(ع) با مردم و گفتوگو با آنان):
اين كار حداقل دو فايده دارد؛ يكي مخصوص امام(ع) و ديگري براي تمامي جامعه اسلامي است:
الف) اختلاط با مردم و رفع تنهايي از حضرتش؛ تنهايياي كه در بعضي روايات به آن اشاره شده و به دليل دوري از مردم و زندگي در صحراها و بيابانها، براي ايشان وجود دارد.
گذشته از رفع تنهايي از امام، اين امر باعث ميشود كه نيازهاي شخصي ايشان همانند هر انسان ديگري ـ البته به طريقي سادهتر ـ بدين وسيله برطرف گردد.
ب) امام(ع) هنگام ارتباط با مردم، به وظايف اسلامياش دربارة آنها عمل ميكند؛ وظايفي همچون: امر به معروف و نهي از منكر، نزديك كردن آنها به اطاعت خداوند و دور كردنشان از گناه، تشويق ايشان به كارهاي عامالمنفعه و پاشيدن بذر اصلاح در ميان آنان. البته در اين باره، پيش از اين در كتاب تاريخ الغيبه الكبري سخن گفتهايم.
