در اين فصل دربارة نتايج غيبت كبرا در دوران پس از ظهور، نسبت به خود امام مهدي(ع) و نيز نسبت به اصحاب و خواص ايشان و همچنين امت اسلامي به شكل عام و بلكه تمامي بشريت، سخن خواهيم گفت.
غيبت كبرا در معناي عظيم و پردامنهاش، ميتواند سه مفهوم داشته باشد:
اول: به تأخير افتادن روز موعود تا زماني دور و موعدي نامعلوم.
دوم: طول عمر آن امامي كه براي مأموريت جهاني در روز موعود ذخيره شده است و نيز معاصر بودن وي با نسلهاي بسياري از امت اسلامي (براساس برداشت و فهم معتقدان به امامت آن حضرت).
سوم: غيبت آن رهبر در اين ميان و بياطلاعي مردم از شخص او و نيز محل سكونت و روش زندگياش. 8
هر كدام از اين سه مفهوم، تأثيري حقيقي و مهم در روز موعود برجاي خواهد گذاشت.
اما مفهوم اول: اين مفهوم را شيعه و غيرشيعه قبول دارند؛ زيرا مسأله به تأخير افتادن روز موعود، از امور روشن و مسلم در نزد همه مسلمانان از صدر اسلام تا آينده است. در چارچوب اين مفهوم، تفاوتي نميكند كه در خلال اين مدت زمانف طولاني، آن حضرت به دنيا آمده باشد يا خير و يا اين كه غائب باشد يا حاضر.
اين «به تأخير افتادن» از جهات مختلفي، ثمرات مهم و آثار ژرفي در ارتباط با روز موعود و دولت جهاني، از خود به جاي ميگذارد:
جهت اول: عبور امت اسلامي از گردنههاي آزمايش و ابتلائات و ظهور جوهره ايمان در انسانهاي صالح و رهسپردن آنان در راه تعميق اخلاص و بيداري.
جهت دوم: اين شرايط سخت و طولاني، باعث برآمدن شماري كافي از انسانهاي مخلص و كاملي خواهد شد كه افتخار فرماندهي نبرد عدالتخواهانه جهاني در روز موعود، نصيبشان ميشود.
جهت سوم: اين مدت زمان طولاني، چونان يك مربي، عهدهدار كامل كردن تربيت نسلهاي امت اسلامي در دو ساحت فكري (درك برنامه عدالت محور و كامل الهي) و معنوي (تمرين و ممارست براي اطاعت از آن قانون و برنامه و جانفشاني در راه آن) ميباشد.
بايد يادآور شد كه اين تربيت، تنها مخصوص مؤمنان كامل و مخلص نيست بلكه امري است فراگير كه ديگران را نيز با وجود اختلاف مرتبه فكري و عملي، دربرميگيرد. چنين تربيتي موجب ميگردد امت اسلامي در سطحي قرار گيرد كه آمادگي لازم براي درك قوانين و نيز انديشههايي، كه در دولت جهاني اعلان خواهد شد، داشته باشد. همچنانكه گفتيم اين جهتهاي سهگانه، ربطي به وجود امام غايب(ع) ندارد بلكه ميتوان به نتيجهدهي آنها باور داشت و در عين حال به وجود آن حضرت ـ مثلاً ـ ايمان نداشت؛ همچنانكه غير اماميه چنيناند.
تا آنگاه كه خداوند باعلم بيكران خويش دريابد كه اين امور طبق آن برنامة كامل، به كمال خويش رسيده و نتيجه داده است. در آن هنگام است كه خداوند امام مهدي(ع) را در زمان خويش پديد خواهد آورد تا ايشان امت اسلامي و بشريت را با رهبري خود به ساحل صلح و عدالت برساند.
البته اگرچه بهطور اجمال، معتقديم كه بين آن جهتهاي سهگانه و وجود امام غايب ربطي نيست اما نبايد در اين باره تن به مبالغه دهيم. براي روشن شدن اين سخن، توجه خوانندگان رابه دو مطلب زير جلب مينماييم:
نكتة اول: همه مذاهب اسلامي با وجود اختلافاتي كه دارند، در اين باور مشتركند كه «حقانيت»، منحصر به يكي از آنهاست و مذاهب ديگر، همگي كم و بيش از اسلام واقعي دورند. در اينجا هر مذهبي مدعي برحق بودن خويش است.
نكته دوم: تزكيه و پالايش دلهاي مؤمنان ـ كه براي روز موعود، امري ضروري است ـ جز برمبناي «حق» نيست و آزمايشها و امتحانات جز از رهگذر اطاعت پروردگار و اخلاص ورزيدن نسبت به او معني ندارد. براين اساس ميتوان گفت كه آموزش و تربيت انسانها براساس مذهب يا مذاهبي كه از اسلام حقيقي دورند، جز آموزش براساس باطل نيست هر چند كه اسم اسلام روي آن باشد.
در اين صورت، امر تزكيه و پالايش جانهاي مؤمنان، منحصر به مذهبي است كه حقمدار، مطابق با اسلام و مورد رضايت خداوند و به طور اجمال، مذهبي كه پرورش دهندة انسانهاي كاملي باشد كه در روز موعود تحت ولايت امام مهدي(ع) بهپا خيزند.
بنابراين ثمرات و نتايجي كه از مفهوم اول به دست ميآيد، جز بر همان مذهب حق مترتب نميشود.
اما مفهوم دوم كه عبارت است از: طول عمر امام مهدي(ع) و همعصري آن حضرت با تاريخ طولاني امت اسلامي بهطور خاص و تمامي بشريت به شكل عام.
هر نتيجهاي كه از اين مفهوم بهدست ميآيد، تنها مربوط به ديدگاه اماميه در خصوص امام مهدي(ع) است. در نتيجه هرگاه بدانيم اين مفهوم چه نقش مهمي در تكميل و تثبيت عدالت در عصر ظهور خواهد داشت. آنگاه به برتري ديدگاه اماميه بر ديگران، در اين موضوع، پي خواهيم برد.
خداوند متعال، بهترين طرح براي تحقق عدالت در دولت جهاني را طرح و برنامة غيبت قرار داده است؛ از همينجاست كه به درستي ديدگاه اماميه پي ميبريم. 9
اينك با تحليل بيشتري از اين موضوع آشنا خواهيم شد:
در ديدگاه اماميه، حضرت امام مهدي(ع) ويژگيهاي زير را داراست:
ويژگي اول: عصمت آن حضرت(ع)؛ زيرا ايشان دوازدهمين نفر از ائمه معصومين(ع) هستند؛
ويژگي دوم: آن حضرت چه غائب باشند و چه حاضر، يگانه رهبر حقيقي جهان ـ به طور عام ـ و رهبر امت اسلامي ـ به طور خاص ـ ميباشند؛
ويژگي سوم: همعصري ايشان با نسلهاي بسياري از امت اسلامي ـ به طور خاص ـ و بشريت ـ بهطور عامـ؛
ويژگي چهارم: قرار داشتن او در افق بالايي از علم و آگاهي بهنحوي كه از حوادث و رويدادها و علل و نتايج و ويژگيهاي آنها، هر روزه و هر ساله آگاه ميگردد؛
ويژگي پنجم: ارتباط آن حضرت با مردم در دوران غيبت، به نحوي كه او آنها را ميبيند و آنها نيز او را؛ او با مردم در ارتباط است و آنها نيز با او، جز آنكه آنها او را به طور حقيقي نميشناسند و نميدانند كه او امام مهدي(ع) است مگر در مواردي بسيار نادر. 10
بديهي است كه اين ويژگيها در تصور و فهم غير اماميه درباره امام مهدي(ع) نميگنجد. در باور آنان، امام مهدي(ع) شخصي است كه در آينده بهدنيا خواهد آمد و خداوند شرايط انقلاب جهاني را برايش، سهل و آسان خواهد نمود.
با اين وصف، آيا اين كار سترگ از سوي شخصي غير معصوم شدني است؟ هر چند كه او نمايندة فرهنگ عصر خويش و نماد بيداري اسلامي باشد؟ حقاً بايد اعتراف كرد چنين انسان غيرمعصومي هرگز شايستگي رهبري جهان را نخواهد داشت.
ويژگيهاي امام مهدي(ع) در نگاه اماميّه، ويژگيهايي موقت و غير اصيل نيست بلكه ويژگيهايي است ثابت و حقيقي كه به او امكان ميدهد جامعهاي عدالت محور را كه خداوند و عده فرموده، پايهريزي نمايد.
توضيحي دربارة ويژگي اول: ويژگي عصمت امام، ثمراتي به دنبال دارد، از جمله:
1. او وارث علم امامت است؛ علمي كه متضّمن پايههاي اصلي تفكر در رهبري جهاني است. ايشان اين علم را از پدران معصومش(ع) و آنان نيز از پيامبر اكرم(ص) و آن حضرت هم از خداوند متعال دريافت نموده است.
چگونه ميتوان در دوران متأخر به اين عصمت دست يافت مگر با وحي جديدي از سوي خداوند متعال؛ و البته اين چيزي است كه ساير مسلمانان ـ بهطور اجماعي ـ آن را براي امام مهدي(ع) منتفي ميدانند.
پوشيده نماند كه آگاهي و احاطه بر پايههاي اصلي اين تفكر (تفكر متناسب براي رهبري جهان كه از عصمت برميخيزد)، موجب افزايش قدرت و توانايي در رهبري جهاني است؛ اگر نگوييم كه بدون اين آگاهي و احاطه، رهبري برجهان ناممكن است.
هرگاه امري براي رهبري جهاني لازم باشد و يا آنكه وجودش بهتر باشد، قطعاً خداوند آن را پديد خواهد آورد؛ زيرا اين كار در مسير هدف خلقت آدمي است و حركت برخلاف آن، ظلم به بشريت و به معني تخّلف از آن هدف عالي است؛ و اين هر دو بر خداوند محال است.
2. احساس پدري و عطوفت نسبت به همة انسانها؛ زيرا امام(ع) هنگامي كه با كفّار و منحرفان ميجنگد و شورشيان را ميكشد، هرگز در دلش نسبت به آنها ذرهاي كينه ندارد و فقط براي مصلحت آنها و گسترش عدل و نيكي در سرزمينهايشان و رساندن سخن حق به آنها ميجنگد.
پيوند زدن بين اين دو جهت به ظاهر متضاد، يعني احساس پدري داشتن در كنار قصد كشتن، با توجه به تاريخ جنگهاي مسلمانان، جز از شخص معصوم ساخته و پرداخته نيست. و از اينروست كه ميبينيم در فتوحاتي كه در غياب معصومين صورت گرفت نه تنها از آن حس پدري و عاطفي نسبت به قوم مغلوب خبري نبود بلكه آن جنگها صرفاً شكلي غنيمتطلبانه و اقتصادي به خود گرفت.
هنگامي كه اين احساس متعالي براي افراد غيرمعصوم در فتوحات با دامنة محدود، وجود نداشته باشد پس چگونه ميتوان در آن نبرد جهاني، كه كشتهها خواهد گرفت و غنايم فراواني را بهدنبال خواهد داشت و دامنة تسلط رابه تمام جهان خواهد كشاند، از غير معصوم انتظار داشت نسبت به قوم مغلوب، احساس پدري داشته باشد؟ بدون حضور شخص معصوم، اين نبرد، نبردي كاملاً سودجويانه و نامقدّس و در جهت گردآوري غنايم مادّي خواهد بود. 11
3. رهبري قيام جهاني از مفهوم صحيح اسلامياش منحرف نخواهد شد؛ زيرا اسلام حقيقي، هرگونه سوءاستفاده از آن مقام را براي تحكيم پايههاي قدرتطلبي ردّ ميكند و چسبيدن به حكومت را براي ارضاي طمعهاي شخصي، محكوم مينمايد.
در جايي كه اين اخلاق زشت و خويهاي ناپسند ـ تقريباً ـ بر همة حاكمان، چيره ميباشد، پس چگونه است هنگامي كه حكومت، جهاني شود و سلطه و نفوذ از نظر گستره و فراگيري به اوج خود برسد؟
تا زماني كه يك رهبر، از ارتكاب گناهان و زشتيها، عملاً مصون و معصوم نباشد، هرچند كه پيش از رهبرياش صالح و پاك هم باشد، اين رهبري براي او محكي خواهد بود كه ميزان كژرفتاري و آزمنديهايش سنجيده شود؛ زيرا پس از كسب قدرت، فشار انگيزههاي شخصي و دلبستگيهاي فردي بر شخص حاكم بيشتر خواهد شد.
4ـ دقت كامل در اجراي «برنامة جهاني عدالت محور» و از آن رهگذر، سوق دادن اجتماع و هدايت آنان به سوي پرستش حقيقي خداوند بزرگ كه هدف اساسي خلقت انسانهاست.
به اعتقاد اماميه اين دقّتورزي براي شخص معصوم به سادگي امكانپذير است. انسان معصوم، علاوه بر دوري از گناه، از اشتباه و فراموشي نيز مبّرا است و بر طبق روايات هرگاه بخواهد چيزي را بداند، خداوند آن رابه او ميفهماند. 12
در اينصورت، مشكلات جهاني هر قدر هم فراوان و پيچيده شود، امامي كه اين صفات را داراست ميتواند براي رفع آنها، نزديكترين راهحلها را آماده سازد. و چه بسا سرّ اساسي در اعطاي موهبت «عصمت» به ائمه(ع) همين امر باشد وگرنه تنها امري شخصي بود كه براي معصوم فقط ثمرات فردي به دنبال داشت.
اشكال: يكي از اشكالهاي كهني كه به مسأله عصمت گرفته ميشود، اين است كه: ادلة اثباتكنندة عصمت، حداكثر، وجوب مصونيت از گناهان و به ويژه دروغ را در امر تبليغ و ارشاد مردم، ثابت ميكند، تا آنكه سخن معصوم در ديگران مؤثر و قانعكننده باشد. برخلاف حالتي كه او را به احتمال دروغگويي درگذشته زندگياش بشناسند كه در اين صورت هرگز آن تأثيرگذاري لازم را نخواهد داشت. اما عصمت او را از اشتباه و فراموشي نميتوان با اين ادّله ثابت كرد؛ زيرا اين امكان وجود دارد كه شخص معصوم پس از آن كه پي به اشتباه خود برد، آن را جبران نمايد؛ يا در صورت فراموشي چيزي، پس از يادآوري آن را انجام دهد.
پاسخ: در پرتو نتايج گذشته بايد گفت، عصمت از اشتباه و فراموشي از جمله شروط اصلي در اجراي برنامه عدالت جهاني است؛ به ويژه در نخستين مأموريت امام كه تغيير جهان پر از تباهي به جهاني لبريز از صلح و عدالت است و شخص معصوم بايد آنچنان قابليتهاي داشته باشد كه هيچ چيز مانع از اجراي آن برنامه جهاني، توسط او نگردد؛ زيرا اساساً بر خداوند محال است كه به فردي كه از اجراي آن برنامه، ناتوان است، كاري را بسپارد بلكه بايد همواره ادّعاي داشتن رسالت الهي در ساحت نظر با امكان پياده نمودن آن در ساحت عمل هماهنگ باشد.
اين، حال معصوم است، اما رهبري جهان، براساس عدالت هرگز از غيرمعصوم ساخته نيست بهويژه در ابتداي كار كه بايد جهانف پر از ستم و بيداد را تبديل به جهاني لبريز از عدالت كند؛ كاري كه آكنده از مشكلات و موانع سخت است.
شايد بهترين توضيح براي اين مطلب، روايتي باشد كه از «ذوالقرنين» نقل شده است:
آن هنگام كه خداوند رهبري جهان رابه او سپرد (در حالي كه تا پيش از آن تنها برب
پينوشتها :
1 .ر.ك: تاريخ الغيبة الكبري، ص233 به بعد.
2 .سورة الذاريات(51)، آيه 56.
3 .براي آشنايي با مفهوم پرستش حقيقي خداوند؛ ر.ك: تاريخ الغيبة الكبري، ص234.
4 .ر.ك: همان، ص467 به بعد.
5 .همان، ص261.
6 .همان، ص501 به بعد.
7 .همان، ص255 به بعد و ص258 به بعد.
8 .ر.ك: تاريخ الغيبة الكبري، ص34.
9 .ر.ك: التخطيط الخاص بايجاد القائد، ص497 به بعد.
10.ر.ك: تاريخ الغيبة الكبري، ص34 به بعد.
11.همان، ص96 به بعد.
12.ر.ك: الاصول الكافي، باب: إنّ الائمة إذا شاءوا أن يعلموا علموا.
ه) ترتيب بخشها و فصلهاي اين كتاب:
اين كتاب به سه بخش كلي تقسيم ميشود:
بخش اول: درباره نشانهها و مقدمات ظهور
باب اول : مباني كلي ظهور (مسائل اصلي كه روز موعود بر مبناي آنها پديد ميآيد.
فصل اول: ارتباط روز ظهور با برنامههاي كلي الهي براي بشريت (همان برنامهاي كه در كتاب تاريخ الغيبةالكبري از آن سخن گفتيم و براي آن استدلال آورديم).
فصل دوم: تأثيرات غيبت كبري بر دورة پس از ظهور، نسبت به خود امام و نيز اصحاب ايشان و همچنين تمام بشريت.
فصل سوم: تعيين زمان ظهور از نظر شرايط و نشانهها و ثمره تحقق اين شرايط و نشانهها براي دوران پس از ظهور و اشاره به اين مطلب كه بيان اين شرايط و نشانهها به معناي تعيين زمان ظهور كه در روايات از آن نهي شده، نيست.
فصل چهارم: نگاه و نظر امام(ع) نسبت به هستي، زندگي و قانونگذاري.
فصل پنجم: برنامهريزي خداوند براي بعد از ظهور و اين كه اين برنامهريزي در هنگام ظهور پايان نميپذيرد بلكه همواره وجود دارد ولي به شكل جديد.
باب دوم: حوادث و وقايع نزديك به زمان ظهور از قبيل: جنگهاي سفياني، فتنه دجّال، كشته شدن نفس زكّيه، صيحه و نداي آسماني و... .
البته در مورد سه حادثه نخست، در كتاب تاريخ الغيبة الكبري به اندازه كافي بحث كردهايم ولي در اين كتاب، تحليل جديدي از آنها بدست خواهيم داد.
بخش دوم: حوادث مربوط به ظهور و برپايي دولت جهاني تا وفات امام مهدي(ع)
باب اول : درباره حوادث ظهور تا حركت امام(ع) به عراق
فصل اول: معناي ظهور و چگونگي آن، و راه شناخت امام در زمان مناسب آن.
فصل دوم: دربارة امكان و زمان ظهور (مراد از زمان ظهور: روز و ماه آن است براساس آنچه در بعضي روايات آمده است).
فصل سوم: اوّلين سخنراني امام به همراه شرح نبردهاي آن حضرت با پرداختن به عمق مفاهيم آنها.
فصل چهارم: تعداد ياران و ويژگي آنها و كيفيت گرد آمدنشان.
فصل پنجم: دستاوردهاي ابتدايي امام تا هنگام رسيدن به عراق.
باب دوم: جهان گشايي عادلانه امام
فصل اول: مكاني كه امام از آنجا قيام جهانياش را آغاز مينمايد.
فصل دوم: درباره گسترة حكومتش.
فصل سوم: چگونه امكان دارد او با شمار كمي از ياران در برابر قدرتهاي بزرگي كه داراي نيرو و امكانات فراونند، بايستد.
فصل چهارم: درباره چگونگي و مدت زمان فتح كامل جهان؛ از ابتداي ظهور تا زمان تشكيل دولت جهاني.
فصل پنجم: مواضع اشخاص و گروهها در برابر او؛
فصل ششم: مدّت زمان حكومت ايشان.
باب سوم: دولت جهاني امام مهدي(ع)
فصل اول: آوردن كتاب و قضاوت جديد
فصل دوم: موضع امام در مسائل سياسي و اجتماعي
فصل سوم: ضمانتهاي اجرايي سريع براي پياده كردن عدالت كامل در جهان.
فصل چهارم: فرماندهي يارانش و ميزان شايستگي و ظرفيت آنها.
فصل پنجم: تزكيه و تربيت امّت و ياران امام توسط ايشان.
فصل ششم: روش امام در تربيت امّت به نحو اجمال
فصل هفتم: بيان دستاوردهاي امام در زمينههاي اجتماعي و اقتصادي در حّد روايات.
فصل هشتم: موضع امام(ع) در برابر اهل كتاب و مسأله مشاركت حضرت مسيح با امام(ع) در رهبري جهاني.
بخش سوم جهان پس از امام مهدي (ع)
باب اول: درباره رهبري جهان پس از امام مهدي(ع) و بيان ويژگيهاي آن دولت از لحاظ مديريت و نيز خصوصيات كلي آن دولت و جامعه.
باب دوم: پايان زندگي بشر و اين كه آيا صحيح است «قيامت برپا نميشود مگر در زمان مردمان شرور».
البته در بخش سوم، بحث را نسبتاً خلاصه كردهايم؛ زيرا آن را بهطور مفصّل در مجلد چهارم از موسوعة الامام المهدي(ع) خواهيم آورد.
اين كتاب را تاريخ پس از ظهور نام نهادهايم؛ زيرا مهم آن است كه تاريخ بشريت را از زاوية زمانيف ظهورف امام و پس از آن بنگريم و اگر هم به نشانههاي ظهور و خود واقع ظهور ميپردازيم از آن جهت است كه اينها، مقدمات تاريخ پس از ظهور هستند.
پينوشتها :
1 . ر.ك: تاريخ الغيبة الكبري: ص37.
2 . ر.ك: همان، ص537 به بعد.
اشاره :
در قسمت پيشين، نويسنده سه نكته را به عنوان مقدمة بحث از تاريخ پس از ظهور مطرح و به بررسي آنها پرداخت: اهميت موضوع؛ روش استدلال و مشكلات موجود در اين بحث. پنج مورد از اين مشكلات؛ يعني نمادين و رمزي بودن روايات نقل شده دربارة حوادث آينده؛ كليگويي عمدي در روايات و سكوت در مورد برخي از حوادث پس از ظهور؛ وجود رخنه و فضاهاي خالي در روايات و عدم رعايت زنجيرة حوادث؛ غلبه رويكرد قومي و مذهبي و نقص شخص پژوهشگر در آن قسمت بررسي شد و اينك ادامه بحث را پي ميگيريم.
مشكل ششم: هنگام نقد و بررسي رواياتي كه حوادث پس از ظهور را شرح ميدهد، گاه به ذهن خطور ميكند كه حوادث پس از ظهور، بر اساس معجزه استوار ميگردد؛ در حالي كه وقوع معجزه در اين مورد دور از حقيقت است و تصديق آن مشكل ميباشد. از اينرو فهم و درك همه جانبة اين احاديث مشكل ميشود.
البته اين مشكل را نميتوان در فهرست حقيقي مبحث تاريخ پس از ظهور، جاي داد؛ زيرا مشكلات پيشين، حقيقتاً موجب نقص و كاستي بحث هستند و پژوهشگر را ناچار ميسازند كه واقعيت را بپذيرد اما اين مشكل (مشكل ششم) چنين نيست و در واقع تنها نقطة ضعف، آنهم در نزد انديشمنداني است كه معجزه را معتبر نميدانند؛ زيرا در شمار مهمي از آن روايات، به طور كلي هيچ اشارهاي به هيچ معجزهاي نشده است. و تنها اقدامات امام(ع) و دستاوردها و تعداد ياران او و... را روايت كردهاند و اساساً در آنها از معجزه خبري نيست.
امّا در ميان آن روايات، شايسته است روايتهايي را كه بر معجزه دلالت دارند يك به يك مورد بحث و بررسي دقيق قرار داد؛ در نتيجه هر كدام از آنها كه مطابق قانون معجزه بود، 1 پذيرفته و هر كدام كه از حدود «قانون معجزه» بيرون بود رد شود و از صلاحيت اثبات تاريخي، ساقط گردد.
بنابر اين، مشكل ششم، از اهميت قابل توجهي برخوردار نيست و تنها پنج مشكل نخست مهم است كه البته بايد تا حد امكان براي رفع آنها و جلوگيري از تأثيرات منفيشان، به جستوجو و ارائه راه حل پرداخت.
د) راههاي خروج از اين مشكلات
همچنان كه پيش از اين نيز اشاره كرديم پاسخ قاطع به اين مشكلات به صورت كلي و جزيي، توسط محقق و پژوهشگري كه معاصر با دوران ظهور يا پس از آن دوران نيست، امكان ندارد.
به همين دليل بهتر است به نقص اين بحث از احاطه به ژرفاي حقيقي روز موعود و جزئيات حوادث آن، اعتراف كنيم، در نتيجه نهايت تلاش ما اين خواهد بود كه انديشههاي كلّي و اقدامات اساسي موجود در آن زمان را از طريق رواياتي كه به ما رسيده و اصولي كه آنها را ميشناسيم، ترسيم نماييم.
بهترين شكل برون رفت از اين مشكلات، اتخاذ دو روش مترتّب بر يكديگر است:
روش اول: رفع و حل اين مشكلات از طريق اصول كلي برگرفته از قرآن و سنّت. براي اين كار، تمامي رواياتي را كه در منابع اين تاريخ (تاريخ پس از ظهور) وجود دارد بر فهم متعارف از اسلام و ديدگاه آن درباره مسائل كلي و جزيي، عرضه ميكنيم. مراد از فهم متعارف از اسلام، همان فهم برآمده از قرآن و سنّت است كه يا دليلي از آيات و روايات و يا استدلالي عقلي و برهاني دارد.
به مدد اصول زير، ميتوانيم به نتيجههاي اساسي و قطعي براي رفع و حّل اين مشكلات برسيم:
1. تلاش براي درك عبارات رمزي موجود در روايات، به طوري كه با فهم درست از اسلام هماهنگ باشد. به اين شرط كه فهم ظواهر اين روايات، اساساً امكان نداشته باشد وگرنه اين كار (برداشتهاي رمزگونه)، همچنانكه در بحثهاي اسلامي ثابت شده است مبنايي ميشود براي باورهاي نادرست و انحرافي از اسلام.
هنگامي كه امر دائر باشد بين وانهادن اين روايات و يا تأويل آنها، تأويل آنها به معناي صحيح، بهتر است. و چرا چنين نباشد در حالي كه ميدانيم استفاده از تعبيرات رمزي و تأويلي در زبان مبارك پيامبر و ائمه(ع) مرسوم و متعارف بوده است، بهويژه آنجا كه سخنان آن گراميان از ميزان درك شنوندگان، بالاتر بوده است. همچنانكه در مورد روايات حوادث پس از ظهور، وضع، اينچنين است.
2. سعي و كوشش براي پركردن فضاهاي خالي و رخنههاي موجود در اين تاريخ بر اساس آنچه كه ميدانيم امام مهدي(ع) به طور طبيعي پس از ظهورش براساس اصول كلي اسلامي عمل خواهد نمود، گرچه روايات هم ـ در نتيجه شرايط خاص ـ به آن تصريح نكرده باشند.
امّا باز شكافهاي وسيعي باقي ميماند كه ميتوانيم همه يا بخشي از آنها را از طريق روش دومي كه به زودي ميآوريم پر كنيم كه بدون به كارگيري اين روش، ترميم آن فضاهاي خالي، ممكن نخواهد بود. همانطور كه پس از اين خواهيم ديد با استفاده از اين دو روش، قادر خواهيم بود بخش مهمي از آن شكافها را پوشش دهيم.
3. رّد هر خبري كه مخالف نصوص و اصول كلي اسلامي باشد و ملاك قراردادن آن نصوص و اصول در رّد يا پذيرش اخبار (البته تا وقتي كه آن اخبار، مستفيض يا متواتر نباشند.)
4. دستيابي به برخي امور كه روايات دربارة آنها ساكتند و به رويكردهاي كلي دولت جهاني امام(ع) مربوط ميشوند. به اين امور ميتوان پس از رفع مشكل پنجم تا حد امكان دست يافت.
5. تلاش در پرتو اصول كلّي، براي فهم ارتباط بين حوادثي كه ربط آنها با يكديگر در نقلهاي كه به ما رسيده واضح و روشن نيست يا كوشش براي مرتّب كردن ترتيب زماني آن حوادث، اگر آن ترتيب در اخبار لحاظ نشده باشد.
روش دوم: به هنگام فقدان اصول كلي، تنها راه رسيدن به نتيجه، ارائه طرحهاي احتمالي است؛ به اين صورت كه دو يا سه احتمال قويتر در مورد مشكلي كه وجود دارد ارايه گردد. در اين حالت، ما باور قطعي به هيچكدام از آن احتمالات نداريم گرچه در اغلب موارد ميتوانيم با گردآوري قراين، يكي از آنها را ترجيح داده و برگزينيم.
در صورتي كه با كمك اصول كلي نتوانيم به نتيجه برسيم با اين روش خواهيم توانست به تعدادي از نتيجههاي گذشته برسيم. همچنين ميتوانيم تمام مطالب را پوشش داده و بقيه مشكلات را حل كنيم؛ زيرا ديگر مشكلي باقي نميماند تا بعضي از احتمالاتش بر ديگر احتمالات، رجحان نداشته باشد.
آري، تنها دو مطلب باقي ميماند كه تأمل بيشتري ميطلبد:
1. نگاه مذهبي كه در اخبار اماميه بر آن تأكيد شده است، اگرچه در عصر صدور اين اخبار، توجيه داشته امّا اين توجيهات، ارزش اجتماعي خويش را در عصر حاضر از دست داده است؛ زيرا حكومت امام مهدي(ع) جهاني است و همه انسانها را دربرميگيرد.
اگر مقصود ما آن باشد كه به شيوهاي جامع و كامل به مبحث تاريخ پس از ظهور بپردازيم، روا نيست كه صرفاً براين مطلب تأكيد ورزيم و ديگر جنبههاي آن را رها سازيم.
نكته مهم: پس از قبول اين دسته از خبرها كه براساس فهم اماميه از مهدويت، شايستگي اثبات تاريخي را دارند ما ميتوانيم با دو روش بر اين رويكرد مذهبي و قوي سرپوش بنهيم:
روش اول: هرگاه تلاش كنيم تا فضاهاي خالي موجود در روايات را پر كرده و ترميم نماييم و بر ارتباط امام مهدي(ع) با مردم و دولتهاي غيرمسلمان جهت آمادهسازي آنها براي پيوستن به دولت جهاني، استدلال بياوريم، آنگاه خواهيم توانست رويكردهاي كلي و آثار بسيار ارزشمندي را كه بر اين موضوع بار ميشود، درك نماييم و نهايتاً دلالتي واقعي از اينگونه اخبار به دست دهيم. بيترديد امت اسلامي، رهبري كاروان بشريت را در مسير عدالت كامل به دست خواهد آورد. با تلاش اين امت، امام مهدي(ع) جهان را فتح خواهد نمود و دعوت مقدساش را در سراسر آن منتشر خواهد ساخت. به اين منظور، امت اسلامي بايد همه ظرفيتهاي خود را متناسب با اين مسئوليت عظيم، افزايش دهد در غير اين صورت تلاشهايش در سطح جهاني بيثمر خواهد ماند و در نهايت برنامه كلي الهي، مخدوش خواهد شد. از اين روست كه در برنامه كلي الهي بر تربيت اين امت ـ چه در عصر غيبت و چه در عصر ظهور ـ بسيار تأكيد شده است.
ثمرة اين تربيت در عصر غيبت، بر آمدن گروهي از مؤمنان است كه در ركاب امام مهدي(ع) جهان را فتح خواهد نمود. اين در حالي است كه عموم بشريت گرفتار كژي و سركشي و ستم و بيدادند حتي امت اسلامي نيز از اين انحرافات بركنار نيستند. در هر حال امكان ندارد چنين امتي كه اكثريت افرادش به كژي ره ميپويند بتوانند بر كرسي رهبري جهان تكيه زنند. البته بايد براي ارتقاي مرتبة اخلاص آن افراد از درجات پايين به رتبههاي بالا اقدام شود تا آنكه امت اسلامي به سرعت در سطح رهبري جهان قرار گيرد.
اين موضوع نيازمند اقدامات گستردة نظامي و فكري ـ فرهنگي است اما لازم است بدانيم كه امام مهدي(ع) با مسلماناني وارد چالش خواهند شد كه منحرف باشند حتي اگر هم از لحاظ فكري ـ و نه عملي ـ بر مذهب امام(ع) باشند.
روش دوم؛ بيان نكردن هرآنچه كه موجب تحريك عواطف مذهبي و شعلهور شدن آتش كينه بين پيروان مذاهب اسلامي ميگردد، هرچند كه با اين سكوت، رخنهاي در اين تاريخ ايجاد شود.
البته تعداد اين روايات افراطي و فرقهگرايانه زياد نيست و آنها نيز اسناد درستي ندارند، پس نبايد بيتوجهي به آنها، موجب تأسف گردد.
2. اگر گفتيم كه يك پژوهنده نميتواند ژرفاي حقيقي روز موعود و رهبري امام(ع) در آن روز را درك نمايد، حقيقتي است كه گريزي از آن نيست و از اين روست كه راه بر روي شناخت جزئيات برنامه و قانونگذاريهايي كه امام(ع) اعلام خواهد كرد و نيز عمق واقعي فرهنگ فرد مسلمان و جامعه اسلامي در آن زمان، بسته است.
جز آنكه تنها به شيوه اجمال و به شكل قضاياي كلّي ميتوان از آن روز بزرگ سخن گفت. با آگاهي از اين جهات پنجگانه، به روشني ميتوانيم سستي اشكالي را كه در ابتداي اين مقدمه طرح شد، مبني براين كه «طرح اين بحث، بحثي بيهوده و تير در تاريكي افكندن است و معلوم نيست كه آيا اين پيشگوييها در آينده تحقق پيدا خواهد كرد يا خير» دريابيم.
ثمرات اين بحث را نميتوان ناديده گرفت؛ زيرا هر كدام از ثمرات و فايدههايي كه در ذيل جهت اوّل (از اين مقدّمه) آورديم، به تنهايي كافي است كه ما را براي ورود به مبحث تاريخ پس از ظهور قانع سازد.
اما اين كه «تيري در تاريكي» باشد، چنين نيست؛ زيرا ما اين تاريخ را از منابع و اصول كلي اسلامي دريافت ميكنيم و هرگز ادعاي غيبتگويي نداريم. آري، البته اصل اخباري كه از پيامبر و امامان معصوم(ع) نقل شده و ما بر آنها تكيه ميكنيم، حاوي اخبار غيبي و حوادث آينده نيز ميباشد كه خداوند به آنها تعليم فرموده است. همچنانكه در تاريخ گذشته نيز بر چنين رواياتي اعتماد كرده و درستي آنها را اثبات كردهايم. حتي برخي از آنها از چنان درستي وصحتي برخوردار است كه ميتوان بر آن اساس عقايد اسلامي را ثابت كرد، چه رسد به موضوع مهدويت 2 در نتيجه اگر بعضي از آن خبرها را بتوان تأييد كرد، بعيد نخواهد بود كه بتوانيم همة آنها را نيز پذيرفته و تأييد نماييم.
اما در مورد اين اشكال كه «معلوم نيست اين پيشگوييها تحقق پيدا كند يا نه» بايد گفت اين بستگي به استحكام و قوت ادلهاي دارد كه ارائه ميكنيم كه برخي قطعاً نتيجه ميدهد، برخي ديگر به ظن قوي و بعضي هم بهطور احتمالي. گرچه هر سه آنها، شايستگي اثبات تاريخي را دارد. و بالطبع اين سخن معنا خواهد بود كه بگوييم آن خبري كه قطعي است و يا در آن ظني قوي است، هرگز اتفاق نخواهد افتاد يا احتمالش ضعيف است.
دفعتا خبر آمد كه فدك از دست رفت و اين براى شما بانوى من كه تازه داغ غصب خلافت ديده بوديد، كم غمى نبود.
كارگزاران شما هراسان آمدند و گفتند:
- خليفه ما را از فدك بيرون كرد و افراد خود را در آنجا گماشت.
شما در بستر بيمارى بوديد. رنگ رويتان زرد بود و دستهايتان هنوز مى لرزيد، فروغ نگاهتان رفته بود و دور چشمانتان به كبودى نشسته بود.
…شما مضطر و مضطرب از بستر بيمارى جهيديد و گفتيد:
- چرا؟!! و شنيديد:
- فدك را هم غصب كردند، به نفع حكومت غصبى.
- چرا؟!
اين چرا ديگر جوابى نداشت، نه فقط كارگزاران شما كه خود خليفه هم براى اين چرا پاسخى نداشت.
من كه كنيزى ام- به افتخار- در خانه شما، مى دانم كه:
»فدك قريه اى است در اطراف مدينه، از مدينه تا آنجا دو- سه روز راه است. اين باغ از ابتدا دست يهود بوده است تا سال هفتم هجرت. در اين سال كه اسلام، نضج و قدرتى فوق العاده مى گيرد، يهود، بيم زده، از در مصالحه درمى آيند و. و اين باغ را به شخص پيامبر هديه مى كند تا در امان بمانند.
پيامبر آن را مى پذيرد و باغ در دست پيامبر مى ماند تا آيه «واتِ ذَالْقُرْبى حَقَّهُ»... نازل مى شود و پيامبر به دستور صريح خداوند، فدك را به شما مى بخشد.«اين، واقعيتى نيست كه كسى بتواند آن را انكار كند. اگر پدرتان رسول خدا هم پيش از ارتحال، همه مسلمانان را جمع مى كرد و سئوال مى فرمود: فدك از آن كيست؟ همه بى تامل مى گفتند:
- فاطمه.
اينكه حالا چرا همه خفقان گرفته اند و دم برنمى آورند، من نمى دانم. حداقل بايد همان فقرا و مساكينى كه از اين باغ به دست شما روزى مى خورند و حالا نمى خورند، صدايشان دربيايد، اما انگار ايمان مردم هم با پيامبر، رخت بربست و جاى آن را رعب و وحشت و حب دنيا گرفت.
شما برخاستيد، با همان حال نزار و تن بيمار.
پس از وفات پدر بزرگوارتان، هر روز چروك تازه اى بر پيشانى مباركتان مى نشست، اما از اين حادثه، آنچنان برآشفتيد كه من مبهوت شدم.
مرا ببخشيد بانوى عالميان! با خودم فكر كردم كه اين فدك مگر چيست كه غصب آن زهراى مرضيه را اينگونه برمى آشوبد؟ فدك ملك با ارزش و پردرآمدى است. درست، اما براى فاطمه بريده از دنيا و پيوسته به عقبى كه مال دنيا، ارزش نيست، تازه، از فدك هم كه خود هيچگاه بهره نمى برديد.
فدك در تملك شما بود و فقر از سر و روى اين خانه مى باريد. فدك از آن شما بود و نان جويى هم سفره شما را زينت نمى داد. فدك ملك شخص شما بود و روزها و روزها دودى از مطبخ اين خانه بلند نمى شد. شوى شما على، جان عالمى بفداش هزاران هزار درهم را در ساعتى بين فقرا تقسيم مى كرد، دستهايش را مى تكاند و گرسنگى اش را به خانه مى آورد.
پس چه رازى بود در اين ماجرا كه شما چون اسپندى از بستر بيمارى خيزاند؟ من اين راز را دريافتم. اما چه فرقى مى كند كه فضه خادمه اى اين راز را دريافته باشد يا نيافته باشد. كاش مردم اين راز را مى فهميدند، ايمانشان را طوفان حادثه برده بود، عقلشان چه شده بود؟ فدك براى شما باغ و ملك نبود، روى ديگر سكه خلافت بود. و شما به همان محكمى كه در مقابل غصب خلافت ايستاديد، در مقابل غصب فدك مقاومت كرديد، شما در ماجراى غصب فدك درست مثل غصب خلافت، انحراف از اصل اسلام و پيام پيامبر را مى ديديد.
فدك يعنى خلافت و خلافت يعنى فدك، فدك بعد اقتصادى خلافت است و خلافت بعد سياسى فدك و خلافت و فدك يعنى اسلام، يعنى پيامبر، يعنى سنت نبوى. وقتى جنازه پيامبر بر زمين است، مى توان حكم او را در خاك كرد، وقتى هنوز رطوبت قبر پيامبر خشك نشده، مى توان كلام او را لگدمال كرد، هر اتفاق و انحراف ديگرى بعيد نيست. و اسلام بعد از چهار روز پوستين وارونه مى شود بر تن خلق الله كه جز تمسخر برنمى انگيزد. و اين بود آنچه جگر شما را مى سوزاند و بر جان شما- سرور زنان عالم- آتش مى افكند.
***
غضبناك و خشم آلود به ابوبكر فرموديد:
- فدك از آن من است، مى دانى كه پدرم به امر خدا آن را به من بخشيده است، چرا آن را غصب كردى؟ ابوبكر گفت:
- بر اين مدعايت شاهد بياور.
به شما، به مخاطب آيه «اِنّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرّجْسَ اَهْلَ الْبَيْت وَ يُطَهرّكُمْ تَطْهيراً«.
گفت: شاهد بياور. به كسى كه كلامش حجت است گفت كه شاهد بياور.
يعنى، زبانم لال، پناه بر خدا، صديقه كبرى، راستگوترين زن عالم دروغ مى گويد ، يعنى آنكه رسول الله درباره اش فرمود:
- اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَّلَ فَطَمَ ابْنَتى فاطِمَةَ و وَلَدَها وَ مَنْ اَحَبَّهُمْ مِنَ النّارِ فَلِذلِكَ سُمّيَتْ فاطِمَه .
خداوند عزوجل دخترم فاطمه را و فرزندان و دوستدارانش را از آتش جهنم مصون داشت و بدين سبب، فاطمه، فاطمه ناميده شد، صحت سخنش با گواه، اثبات مى شود؟!
يعنى آنكه به تصريح پيامبر، خشم خدا درگروى خشم اوست و رضاى خدا، در گروى رضاى او. بايد كلامش بواسطه كسى ديگر تاييد شود؟!
بانوى من! جسارت حد و مرز نمى شناسد، بخصوص در وادى جهالت. ولى شما پذيرفتند، شما عصاره صبريد، شما اسوه استقامتيد.
فرموديد:
- باشد، شاهد مى آورم. و على را كه گواه خلقت بود، به شهادت برديد.
- كافى نيست، يك نفر براى شهادت كافى نيست.
عجب! پس وا اسلاماه! وامحمداه!... خليفه نشنيده است اين كلام پيامبر را كه:
اَلْحَقُّ مَعَ عَلى وَ عَلىٌّ مَعَ الْحَقْ، يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُما دَار.
هميشه حق با على است و على با حق است. حق به دور على مى گردد، حق دنباله روى على است، هر جا على باشد حق حضور مى بابد.
اين كلام به آيه قرآن مى ماند، نص صريح كلام پيامبر است. پيامبر آنقدر اين كلام را در زمان حيات خويش تكرار كرده است كه هيچكس ناشنيده نماند. و اين يعنى كلام على حكم است. عين عدالت است و اطاعت مى طلبد.
خليفه در محضر آب، دنبال خاك براى تيمم مى گشت. چه طهارتى! چه تيممى! چه نمازى!
جانتان از درد در شرف احتراق بود اما صبورى كرديد و شاهدى ديگر برديد.
ام يمن شاهد ديگر شما به خليفه گفت:
- شهادت نمى دهم مگر اينكه اعترافى از تو بگيرم.
- چه اعترافى؟ - كلام مشهور پيامبر در مورد من چيست؟ خودت اين را از زبان رسول نشنيدى كه فرمود «ام ايمن از زنان بهشتى است؟» - راستش چرا، شنيدم. همه شنيدند.
- من زنى از زنان بهشت شهادت مى دهم كه پس از نزول آيه «وَاتِ ذَالْقُرْبى حَقَّهُ...» پيامبر، فدك را به امر خدا به فاطمه بخشيد.
خليفه خلع سلاح شد:
- باشد، فدك از آن تو.
- بنويس!
- نياز به...
- بنويس! و خليفه نوشت كه فدك از آن زهر است.
تمام؟ نه، عمر وارد شد:
- چه كردى ابوبكر؟ - هيچ فدك از آن فاطمه بود، گرفته بودم شاهد آورد، پس دادم.
عمر نوشته را از شما گرفت، بر آن آب دهان انداخت و آن را پاره كرد. بند دل ما را. كاش من درون سينه تان بودم و به جاى آن جگر نازنينتان مى سوختم. كاش شما دختر پيامبر نمى بوديد، كاش فاطمه نمى بوديد، كاش اينقدر خوب نمى بوديد، كاش اينقدر عزيز نمى بوديد كه دل ما اينقدر آتش نمى گرفت.
اشك در چشمان شما نشست ولى سكوت كرديد. هيهات از اين سكوت و صبورى!
اميرمومنان على، آهى از سردرد كشيد و گفت:
- چرا چنين مى كنيد؟ گفته شد:
- شهود كم اند، بايد بيشتر شاهد بياوريد.
امام على رو به ابوبكر كرد و فرمود:
- اگر مالى در دست كسى باشد و من ادعا كنم كه آن مال از من است، تو از كداميك شاهد طلب مى كنى؟ از آن كه مال در دست است و ذواليد است يا من كه ادعا مى كنم.
ابوبكر گفت: حكم اسلام اين است كه بايد از مدعى، شاهد طلب
كرد نه از آنكه مال در دست اوست.
على فرمود:
- پس چرا از فاطمه شاهد مى خواهى در حاليكه فدك در تملك و تصرف او بوده است.
ابوبكر در مقابل اين برهان روشن از پاى درآمد و سكوت كرد ولى عمر با جسارت جواب داد:
- على! رها كن اين حرف ها را، فدك را پس نمى دهيم.
على، كوه استوار حلم فرمود:
- اِنّا للَّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون... وَسَيعْلَمُ الَّذين ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون.
به يقين آنها هم مى دانستند كه على براى حف اصل اسلام، مامور به سكوت است و گرنه هيچگاه تا بدين پايه جرات جسارت نداشتند.
بانوى من! وقتى به خانه بازگشتيد، گريه امانتان را ربود، آنچنانكه صداى ضجه تان فضاى خانه را پر كرد. پدرتان را صدر مى زديد و از حاكميت جور، شكوه مى كرديد.
***
ناگهان تصميم غريبى گرفتيد. اعلام كرديد كه به مسجد مى رويد و سخنرانى مى كنيد. آخرين حربه اى كه در دست مظلوم مى ماند، اظهار مظلوميت است و افشاگرى.
باشد تا حجت بر همگان تمام شود. آنها كه خود را به خواب زده اند، بيدار نمى شوند، اما شايد آنها كه به خواب برده شده اند تكانى بخورند. هر چند وقتى كه خورشيد ولايت، محبوس خانه شده است، شب جاودانه است و خواب مستمر.
اما وَما عَلَى الرَّسُولِ اِلّا الْبَلاغ.
خبر مثل رعد در فضاى مدينه پيچيد و شهر را لرزاند.
- فاطمه به مسجد مى آيد!
- دخت پيامبر مى خواهد سخنرانى كند!
- احتمالا مساله غصب خلافت است - شايد ماجراى غصب فدك باشد.
- برويم.
مسجد به طرفة العينى غلغله شد. مهاجرين و انصار از هم پيشى مى گرفتند. كودكان بر دوش مردان قرار گرفتند تا يادگار پيامبر را به محض ورود ببينند. انگار جمعيت مى خواست ديوارهاى مسجد را درهم بشكند يا لااقل عقب براند.
خليفه مصلحت نمى ديد منعتان كند و بيدارى مردم و رسوايى خويش را دامن بزند. خود و اعوان و انصارش در مسجد پخش شدند تا رشته كار از دستشان در نرود و طوفان دردهاى شما، تخت بى بنيان خلافت را از جا نكند.
آرام اما با شكوه و وقار از خانه درآمديد. چون پا گذاشتن ماه در عرصه آسمان، اين شما بوديد يا پيامبر كه بر زمين مى خراميديد؟! همه گفتند: انگار پيامبر زنده شده است. شبيه ترين فرد- حتى در راه رفتن- به پيامبر.
زنان بنى هاشم، چون ستارگان شب تيره، دور ماه وجودتان را گرفتند و جلال و جبروتتان را تا مسجد همراهى كردند. و قتى شما قدم به مسجد گذاشتيد، نفس در سينه مسجد حبس شد، در پشت پرده اى كه به دستور شما آويخته شده بود، قرار گرفتيد و مدتى فقط سكوت كرديد. سكوتى كه يك دنيا حرف در آن بود. و آنها كه گوش شنيدن اين سكوت را داشتند، ضجه زدند.
بعضى كه راه گلوى شما را گرفته بود، جز با گريه كنار نمى رفت. گريه شما بغض مسجد را تركاند. مسجد يكپارچه ضجه و ناله شد. و بعد سكوت كرديد، سكوتى كه عطش را دامن مى زند و تشنگى را صد چندان مى كند و... لب به سخن گشوديد:
بسم الله الرحمن الرحيم سپاس خداى را بر آنچه انعام فرموده و شكر هم او را بر آنچه الهام نموده و ثنا و ستايش بر آنچه از پيش ارزانى داشته.
حمد به خاطر همه نعمت ها و مواهب و هدايايى كه پيوسته بشر را احاطه كرده و پياپى از سوى او بر انسان نازل شده.
شماره آنها از حوصله عدد بيرون است و مرزهاى آن از حد جبران و پاداش فراتر و دامنه آن تا ابد از حيطه اداراك بشر گسترده تر.
مردمان را ندا داد تا با شكر استمرار و ازدياد نعمت را طلب كنند. و ستايش خلايق را با افزايش نعم خويش بر انگيخت و دعا را وسيله افزونى نعمت ها قرار داد. و شهادت مى دهم كه «لا اله الا الله» خدايى كه هيچ شريكى برايش متصور نيست.
كلمه اى كه تاويل آن اخلاص است و دلها به آن گره خورده است و انديشه ها از آن روشنى يافته است.
خدايى كه چشم ها را توان ديدن او نيست و زبان ها را قدرت وصف او نه.
خدايى كه بال وهم و انديشه و خيال، تا اوج درك ذاتش نمى رسد.
اشياء را آفريد بى آنكه پيش از آن چيزى موجود باشد و آنها را با قدرت و مشيتش بى هيچ قالب و مثالى تكوين فرمود، بى آنكه به خلقت آن محتاج باشد، يا در آن فايدتى بجويد، مگر تثبيت حكمتش و هشيار كردن خلايق بر طاعتش و اظهار قدرتش و رهنمايى مردم به عبوديتش و عزت بخشيدن به دعوتش.
سپس ثواب را در مقابل طاعت و عقاب را در برابر معصيت قرار داد تا بندگان از خشم و انتقام و عذابش به سوى جنات رحمتش شتاب بگيرند. و شهادت مى دهم كه پدرم محمد، بنده و رسول خداست. و خداوند او را انتخاب كرد پيش از آنكه به سوى مردم گسيل دارد و نامزد رسالتش كرد پيش از آنكه او را بيافريند و او را برگزيد و برترى بخشيد، پيش از آنكه مبعوثش كند. و آن هنگام كه بندگان در عالم غيب پنهان بودند و در سرحد عدم و در هاله اى از ترس و وحشت و ظلمات سير مى كردند.
از آنجا كه خداوند علم و احاطه و معرفت به عواقب امور و حوادث روزگار و منزلگاه مقدرات داشت، او را برانگيخت تا كار خدايى خويش را به اتمام رساند و حكم قطعى خويش را امضا كند و مقدرات حتمى اش را نفوذ بخشد.
پس محمد رسول خدا با امتهايى مواجه شد، فرقه فرقه شده در مقابل آئين ها و زانو زده در مقابل آتش ها و فروافتاده در مقابل بت ها و گرفتار آمده در دام انكار خدا.
پس خداى تعالى با محمد تاريكى ها را روشن كرد و تيرگيهاى ابهام را از دلها زدود و ابرهاى سياه را از مقابل ديده ها كنار زد.
پيامبر كمر به هدايت مردم بست و آنها را از گمراهى نجات بخشيد و نور بصيرت بر چشمهاى تاريكشان پاشيد و آنها را به سوى دين محكم و استوار سوق داد و به صراط مستقيم فراخواند. تا اينكه خداوند او را به اختيار و رغبت و ايثار او و با دست رافت خويش به سوى خود برد.
پس محمد (ص) اكنون از شر اين دنيا در آسايش است و گرد او را فرشتگان نيكوكار فراگرفته اند و خشنودى پروردگار غفار بر او سايه افكنده و همجوارى خداوند جبار نصيبش گرديده.
درود خدا بر پدرم، پيامبر او و امين وحى او و برگزيده او و منتخب و مرضى او. و سلام و رحمت و بركت خدا بر او.
***
سكوت بر مسجد سايه افكنده بود، زمان از حركت ايستاده بود و تپش قلب ها نيز. و شما انگار در اين دنيا نبوديد و هيچكس را نمى ديديد. انگار در عرش بوديد و خدا و پيامبر را وصف كرديد و بعد به فرش بازگشتيد، به مسجد و در ميان مردم و رو به آنها فرموديد:
شما اى بندگان خدا!
مرجع و نگاهبان و پرچمدار امر و نهى خداونديد و حاملان دين او و وحى او و امناء خداونديد بر خويشتن و مبلغان اوئيد به سوى امت ها.
زمامدار حق اكنون در ميان شماست با پيمانى كه از پيش با شما بسته است.
يادگارى كه براى شما باقى گذاشته است، كتاب ناطق خداست و قرآن صادق و نور فروزان و شعاع درخشان.
كتابى كه حجت هاى آن روشن است، بواطن آن آشكار، ظواهر آن متجلى و پيروان آن مفتخر و مورد غبطه اقوام ديگر.
كتابى كه تبعيت از آن، انسان را به سوى رضوان سوق مى دهد و گوش جان سپردن به آن، نجات را به ارمغان مى آورد و حجت هاى نورانى خداوند بواسطه آن شناخته مى شود.
تفسير فرايض و واجبات و حدود محرمات و روشنايى بينات و كفايت براهين و استدلالات و فضائل و محسنات و رخصت ها و موهبت ها و اختيارات و شرايع و مكتوبات، همه و همه به واسطه قرآن شناخته مى شود. و خداوند ايمان را آفريد براى تطهير شما از شرك. و نماز را آفريد براى تنزيه شما از كبر. و زكات را براى تزكيه جان شما و افزايش روزى شما. و روزه را براى تثبيت اخلاص شما. و حج را براى پايدارى دين شما. و عدل را براى تنظيم قلب هاى شما.
اطاعت و امامت ما را بر شما واجب كرد براى نظام يافتن ملت و در امان ماندن از تفرقه. و جهاد را وسيله عزت اسلام قرار داد و صبر را وسيله اى براى جلب پاداش حق. مصلحت عامه را در گروى امر به معروف قرار داد و نيكى بر پدر و مادر را سپرى ساخت براى محافظت از آتش قهر خودش و پيوند خويشان را وسيله افزايش جمعيت و قدرت ساخت و قصاص را وسيله حفظ خونها و وفاء به نذر را موجب آمرزش و رعايت موازين در خريد و فروش را براى از ميان رفتن كم فروشى و نهى از شرابخوارى را براى دورى از پليدى ها و پرهيز از تهمت ناروا را حجابى در برابر غضب خداوند و ترك سرقت را وسيله اى براى ورود به وادى عفت قرار داد. و شرك را حرام كرد تا خدا پرستى جامه اخلاص بپوشد.
پس تقواى خدا پيشه كنيد آنچنانكه شايسته است و جز در لباس اسلام نميريد. و فرمانبردار خدا باشيد در آنچه امر فرموده و از آنچه نهى كرده كه همانا بندگان انديشمند خدا به مقام خشيت او نائل مى شوند.
***
بيش از همه چيز بهت و حيرت بر دلهاى مسجديان سنگينى مى كرد: عجبا! اين فاطمه است يا فاتح قله هاى فصاحت؟! اين زهراست يا زه كمان كياست؟! اين بتول است يا بانى بناى بلاغت؟! اين طاهره است يا طلايه دار كاروان خطابت؟! اين كيست؟ كجا بوده است؟ اين همان كوثر هميشه جوشان است كه خدا به پيامبر عطا كرده است! و اين ابتداى وادى حيرت بود .
دلها كه به كلام شما شخم خورده بود، اكنون آماده بذر مى شد.
چه زمين لم يزرعى و چه بذر بى نظيرى!
***
اَيُّها النّاس! اِعْلَموُا اَنّى فاطِمَةٌ وَ اَبى مُحَّمَد.« هان اى مردم! بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمد است. »
حرف اول و آخرم يكى است.
نه غلط در گفتارم جا دارد و نه خطا در كردارم راه.
پيامبرى از خود شما به ميان شما آمد كه رنجهاى شما بر او گردن بود و به هدايت شما حرص مى ورزيد و با مومنان رافت و مهربانى داشت.
اگر بخواهيد او را بشناسيد، مى بينيد كه پدر من بوده است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموى (شوى) من بوده است نه برادر مردان شما. و راستى كه چه خوب نسبتى است اين نسبت.
پس او رسالت خود را به انجام رسانيد و با انذار آغاز كرد، از پرتگاه مشركان رو بر تافت، شمشير بر فرق آنان نواخت، گردن هايشان را گرفت، گلوگاهشان را فشرد و با بهترين زبان، زبان موعظه و حكمت، آنان را به سوى خدا دعوت كرد.
آنقدر بت شكست و آنقدر پشت افكار آنان را به خاك ماليد كه تا جمعشان از هم پاشيد و هزيمت تنها گريزگاهشان شد.
شب گريخت و صبح مجال ظهور يافت و حق جلوه گرى كرد و با كلام زمامدار دين، عربده هخاى شياطين، خاموش شد.
خارهاى نفاق روفته گرديد و گره هاى كفر و شقاق گشوده گشت... و آنگاه زبان شما به گفتن «لا اله الا الله» باز شد. و اين در حالى بود كه تهى و تنها بوديد و پرتگاهى از آتش در كناره شما شعله مى كشيد.
هيچ بوديد.
هيچ نبوديد. به جرعه اى آب مى مانستيد و لقمه اى كه به دمى خورده مى شود.
ضعفتان، طمع برانگيز بود.
آتش زنه اى بوديد كه روشنى نيافته خاموش مى شديد.
زير پا بوديد، لگدمال عابران.
آب متعفن مى نوشيديد، خوراكتان از برگ درختان بود. ذليل و درمانده بوديد و هميشه در هول و هراس از اينكه پايمال اين و آن شويد.
بعد از اين حال و روز، خداى تعالى شما را با محمد (ص) نجات داد درود خدا بر او- چه بلاها كه از دست مردم كشيد، از گرگان عرب و سركشان اهل كتاب.
هرگاه كه آتش جنگ برمى افروختند، خدا خاموشش مى كرد. هر دم كه شاخ شيطان عيان مى شد يا اژدهاى مشركين دهان باز مى كرد، پيامبر برادرش على را به كام اژدها مى فرستاد. و او- على- تا پشت و پوزه ديو صفتان بدكنشت را به خاك نمى ماليد و آتش كينه هايشان را به آب شمشير خاموش نمى كرد بازنمى گشت.
غرق بود در عشق خدا و پر تلاش در مسير خدا و نزديك با رسول خدا.
او مردى مرد بود از دوستان خدا و هست؛ سيد اولياء خدا، هميشه تلاشگر، هميشه مقاوم هميشه خير خواه و هميشه قبراق و حاضر به يراق. و لى شما... شما در آن گيرودار، خوب آسوده زيستيد و خوب خوش گذارانديد و گوش خوابانديد و چشم درانديد تاكى چرخ روزگار عليه ما بگردد.
همان شما كه از جنگها مى گريختيد و دشمن پشتتان را بيشتر مى ديد تا رويتان را، همان شما چشم براه گردش روزگار عليه ما شديد ...
تا پدرم وفات كرد...
خدا خانه پيامبران و جايگاه برگزيدگان را براى او ترجيح داد. و بعد... علائم خفته نفاق در شما آشكار شد و از اعماق وجودتان سر برآورد.
لباس دين برايتان كهنه شد و سردسته گمراهان زبان درآورد. و ناچيزان هيچگاه به حساب نيامده سر جنباندند و اظهار وجود كردند. و عربده هاى سراب پرستان و باطل جويان در عرصه دلهاى شما پيچيد. و شيطان از مخفى گاه خود سر برآورد و شما را به نام خواند.
شما را بلافاصله آشناى كلامش يافت و پاسخگوى دعوتش و آماده براى پذيرفتن خدعه و فريب و نيرنگش.
شما را از جا بلند كرد و ديد كه چه راحت برمى خيزيد و شما را گرم كرد و ديد كه چه آسان گرم مى شويد و آتش در خرمن كينه هاتان انداخت و ديد كه چه زود شعله مى گيريد.
پس به اغواى شيطان بر شترى نشانه گذاشتيد كه از آن شما نبود و بر آبشخورى وارد شديد كه غصب محض بود.
خطايى خواسته و اشتباهى دانسته! و اين در حالى بود كه از عهد پيامبر هنوز چيزى نگذشته بود.
زخم مصيبت هنوز تازه بود و دهان جراحت هنوز به هم نيامده بود و پيامبر هنوز بيرون قبر بود.
بهانه آورديد كه از فتنه مى ترسيديم (و خليفه برگزيديم) و اى كه هم الان در فتنه افتاده ايد و هم اكنون در قعر فتنه ايد و راستى كه جهنم بركافران احاطه دارد.
پس واى بر شما! چطور تن داديد؟! چطور راضى شديد؟! چه كرديد؟! به كجا مى رويد؟!
اين كتاب خداست در ميان شما! همه چيزش روشن است. احكامش درخشان است، نشانه هايش چشمگير است، نواهى اش واضح است و اوامرش آشكار، اما شما آن را پشت سر انداخته ايد، زير پا گذاشته ايد.
آيا از آن گريزان شده ايد؟ يا غير آن را به حكمت مى طلبيد.
آه كه ستمكاران جانشين بدى براى قرآن برگزيدند.
و آنكه غير از اسلام دينى بجويد از او پذيرفته نمى شود و او در قيامت از زيانكاران است .
چندان درنگ نكرديد كه فتنه ها آرام گيرد، ناقه خلافت را پيش از آنكه حتى رام شود، به سوى خود كشيديد.
آتش فتنه ها را برافرختيد و شعله هاى آن را دامن زديد. گوش يبه زنگ شيطان گمراه كننده شديد و كمر به خاموش كردن انوار دين حق و سنت نبى برگزيده او بستيد. به بهانه گرفتن كف از روى شير، ان را تماما مخفيانه نوشيديد. و با انبوه مردم بر فرزندان و خاندان پيامبرتان حمله ور شديد.
اما ما صبر كرديم، خنجر بر گلو و نيزه بر شكم، تاب آورديم و دم نزديم. تا جائيكه شما فكر مى كنيد كه ما ارث نمى بريم. تا جائيكه حكم جاهليت را بر ما جارى مى كنيد. و چه حكمى بهتر از حكم خداست.
براى كسانى كه ايمان دارند؟ آيا نمى دانيد؟ مى دانيد. برايتان از خورشيد ميانه روز، روشتنتر است كه من دختر پيامبرم.
آى مسلمانان! آيا اين حق است كه ارث من به زور گرفته شود؟!
اى پسر ابى قحافه! اى ابوبكر!
آيا اين در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرت ارث نبرم؟!
عجب نوبر زشتى آورده اى!
آيا عمدا كتاب خدا را ترك گفتيد و پشت سر انداختيد يا نمى فهميد؟!
آيا قرآن نمى گويد:
سليمان از داود ارث برد آيا قرآن در ماجراى زكريا نمى گويد كه:
زكريا عرضه داشت: خدايا به من فرزندى عنايت كن تا از من و آل يعقوب ارث ببرد. ؟ اين كلام قرآن است كه:
خوشياوندان در ارث بردن بر بيگانگان ترجيح دارند. و اين نيز كه:
سفارش خداوند در مورد اولاد اين است كه ارث پسران، دو برابر ارث دختران. و باز مى فرمايد:
اگر كسى مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و بستگان به طرز شايسته وصيت كند و اين حقى است بر عهده پرهيزكاران. آيا شما گمان مى بريد كه من هيچ ارث و بهره اى از پدرم ندارم؟!
آيا خدا آيه اى مخصوص شما نازل كرده و پدرم را استثناء نموده؟!
يا مى گوئيد: اهل دو مذهب از يكديگر ارث نمى برند و من و پدرم پيرو دو مذهبيم ؟!
آيا شما به عموم و خصوص قرآن از پدرم و پسر عمويم (على) واردتريد؟ بيا! بگير! اين مركب آماده و مهار شده را بگير و ببر.
ديدار به قيامت! كه چه نيكو داورى است خدا و چه خوب دادخواهى است محمد (ص) و چه خوش وعده گاهى است قيامت.
در آن روز اهل باطل زيان مى كنند و پشيمانى در آن روز بى فايده است و براى هر خبرى قرارگاهى است. پس خواهيد دانست كه عذاب خوارى افزا بر سر چه كسى فرود خواهد آمد و عذاب جاودانه بر چه كسى حلول خواهد كرد.
***
مسجد انباشته از سنگ بود يا آدم؟ پس چرا آتش نگرفت؟ پس چرا نسوخت؟ پس چرا آب نشد؟ آن رودى كه پيامبر جارى كرده بود از مردم، چه زود بركه شد، چه زود تعفن پذيرفت، چه زود گنديد!
ما زنان نه روسپيد كه موسپيد شديم در مقابل آنهمه مردان نامرد.
يك مرد نبود در ميان آن همه جمعيت كه برخيزد و بگويد كه فاطمه تو راست مى گويى؟ يك شمشير نبود در ميان آن همه نيام خالى كه حق را از باطل جدا كند؟ در ميان آن همه جنازه و جسد، يك دست مردانه نبود كه گوساله سامرى را در هم بشكند و حقانيت موسى و هرون را به اثبات بنشيند.
زنان بنى هاشم با خود انديشيدند كه شايد كسى برخاسته، ما نمى بينيم، شايد صدايى درآمده ما نمى شنويم، سر كشيدند و گوش خواباندند اما قبرستان مسجد، سوت و كور بود و حفار القبور حقوق ، خرسند اين سكوت.
مرده هاى هفت كفن پوسانده با زلزله از خاك بيرون مى افتند اما زلزله اين كلمات، خاك از قبر دل هيچ زنده اى بلند نكرد.
شما شايد فكر كرديد كه رگ غيرت انصار را بجنبانيد، شايد آنها نه براى شما كه براى نجات خود از اين مرگ زودرس و خفت بار كارى بكنند.
رو كرديد به انصار و ادامه داديد:
اى جوانمردان! اى بازوان ملت! و اى ياوران اسلام!
اين خمودى و سستى و بى توجهى نسبت به حق من براى چيست؟ اين تغافل و سهل انگارى در برابر ستم چراست؟ آيا پدرم رسول خدا (ص) نمى فرمود:
حرمت هر كس با احترام به فرزندش داشته مى شود ؟ چه سريع يادتان رفت و چه با عجله از راه فرو افتاديد و چه تند به بيراهه پيچيديد. شما مى دانيد كه حق با من است و مى بينيد كه حق پايمال مى شود و مى توانيد از من حمايت كنيد و حق مرا بگيريد، اما نمى كنيد.
آيا مى گوئيد كه پيامبر مرد و تمام؟ آرى اين مصيبتى بزرگ است، مصيبتى در نهايت وسعت. شكافى است كه هيچ گاه پر نمى شود و زخمى است كه هر روز بازتر مى شود.
زمين، تيره غيبت اوست و ستارگان بى فروغ از هجران او.
در مرگ او كوههاى اميد و آرزو متلاشى است و خارهاى ياس آشكار.
با مرگ او احترام از ميان رفته است و هيچ حريمى محفوظ نيست.
بخدا كه اين مصيبت، بدمصيبتى است، بزرگ بليه اى است.
بليه و مصيبتى كه هيچ حادثه توانفرسا و طاقت سوزى مثل آن نيست.
اما كتاب خدا اين مصيبت را پيش از ورود خبر داده بود، همان كتابى كه در خانه هاى شماست و شب يا روز، آرام يا بلند ، با تلاوت يا زمزمه مى خوانيد و گفته بود كه:
اين حكمى حتمى است و قضائى قطعى كه پيش از اين هم بر انبياء و رسل وارد شده است و آن خبر اين است: و ما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل، افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين. و محمد جز پيامبرى نيست كه پيش از او هم پيامبرانى آمده اند، اگر او بميرد يا كشته شود شما به گذشته برمى گرديد و هر كس به جاهليت گذشته روى برد، به خداوند زيانى نمى رساند و خدا پاداش سپاسگزاران را مى دهد.
اى فرزندان قبله! ( بانوى شرافتمندى كه نسبت شما بدو مى رسد) آيا رواست كه ميراث پدرم پايمان شود و شما نظاره گر باشيد؟ آيا رواست كه نداى تظلم مرا بشنويد و دم برنياوريد؟ صداى من در ميان اجتماعتان طنين مى افكند، دعوت مرا مى شنويد و از حال و روزم خبر مى شويد. شما از ابزار دفاع از حق، چيزى كم نداريد.
داراى عده و عده ايد. نفرات داريد، نيرو داريد، ابزار داريد، سلاح و زره و سپر داريد ، اما پاسخ دعوت مرا نمى دهيد؟ به داد من نمى رسيد؟ فرياد استغاثه مرا مى شنويد، اما يارى ام نمى كنيد؟ شما كه به شجاعت و جنگاورى معروفيد.
شما كه به خير و صلاح شهره ايد.
بر شما كه نام انصار و ياور نهاده شده.
شما كه دست چين شديد، برگزيده شديد. شما چرا؟ شما همانيد كه با عرب پيكار كرديد، زخم زديده و زخم خورديد، رنج كشيديد و محنت برديد، با امت هاى مختلف به مبارزه پرداختيد، با پهوانان و جنگجويان بزرگ ستيز كرديد.
پيوسته با ما گام برمى داشتيد و اوامر ما را گردن مى نهاديد. تا آسياى اسلام برمحور خاندان ما به گردش درآمد و شير در پستان مادر دهر فزونى گرفت و نعره هاى شرك آميز خاموش شد و ديگ تهمت و طمع از جوش افتاد و شعله هاى كفر به خاموشى نشست و نواى هرج و مرج در گلو خفه شد و دين، نظام يافت و شكل گرفت. و اكنون چرا بعد از آن همه زبان آورى، دم فرو بسته ايد و به وادى حيرت افتاده ايد؟ چرا حق را بعد از آشكار شدنش مخفى مى كنيد؟ چرا پس از آن همه پيشگامى عقب نشسته ايد؟ چرا پيمانهايتان را شكسته ايد؟ چرا بعد از ايمان، تازه به شرك روى آورده ايد؟ قرآن مى گويد:
آيا نمى جنگيد با گروهى كه عهد شكستند و كمر به اخراج رسول بستند و آتش جنگ را برافروختند. آيا مى ترسيد از آنان در حاليكه خدا سزاوارتر است براى ترسيدن اگر كه مومنيد. به هوش كه من مى بينم شما به سوى تنبلى و تن آسائى و عافيت طلبى مى رويد.
شما كسى را كه از همه سزاوارتر براى زمامدارى مسلمين بود ، كنار گذاشتيد و با راحتى و تن پرورى خلوت كرديد و از تنگناى مسئوليت ها به فراخناى بى تفاوتى و بى خيالى روى آورديد.
آنچه را كه حفظ كرده بوديد، بيرون افكنديد و آنچه را كه فرو برده و اندوخته بوديد، از گلو برآورديد.
اما چه باك، اين آيه قرآن است كه:
اگر شما و هر كه روى زمين است، كافر شويد، به خدا زيانى نمى رسد و او حميد است و بى نياز از همگان.
آگاه باشيد كه من گفتم آنچه را بايد بگويم با اينكه مى دانم سستى و خوارى و ترك يارى حق در وجودد شما لانه كرده و خيانت و بى وفايى با گوشت و پوستتان عجين شده. و لى اينها جوشش دل اندوهگين است و فوران خشم و درد و حركت امواج خروشان غمى كه در درياى دل، تنگى مى كند و سر بر ساحل سينه مى سايد و رخ مى نمايد.
به هر حال اكنون حجت بر شما تمام است.
بگيريد اين خلافت را و آن فدك را ولى بدانيد كه پشت مركب خلافت زخم است وپاى آن تاول. نه سوارى مى دهد به شما و نه راه مى رود براى شما.
داغ ننگ بر آن خورده است و نشان از غضب خدا دارد. رسوايى ابدى با اوست.
هر كه به آن بياويزد فردا در آتش خشم خدا كه قلب ها را احاطه مى كند فرو خواهد افتاد.
بدانيد كه آنچه مى كنيد در محضر و منظر خداست. و آنها كه ستم كردند بزودى خواهند دانست كه به چه بازگشتگاهى باز خواهند گشت. و من دختر آن كسى هستم كه شما را از عذاب دردناك پيش رويتان خبر داد.
پس بكنيد هر چه مى خواهيد و ما هر عمل مى كنيم و منتظر باشيد كه ما منتظر مى مانيم.
***
هرم گذارنده كلام شما فولاد سخت دلها را نه نرم كه قدرى گرم كرد، زلزله سخن عرش لرزان شما سنگ قبر دلهاى مرده را از جا نه كند كه سست كرد و تكان داد.
پاها به قدر اين پا و آن پا شدن جنبيد اما نه به اندازه برخاستن. دستها به قدر از تاسف بر هم نشستن جابجا شد اما نه به اندازه مشت شدن و برآمدن. بركه تعفن گرفته غيرت، موج برداشت، اما نه بقصد جارى شدن و سيل گرديدن و بنيان كندن.
پناه بر خدا، اگر براى انعام و احشام سخن گفته بوديد، اميد فايده بيشتر بود.
فرياد نه، غوغانه، خروش نه، زمزمه اى در مسجد پيچيد، چون پچ و پچ و هم آلود و بيم زده زنان آن هنگام كه دلشان به راهى است و دستشان به كارى ديگر.
جرقه هاى برگرفته از اين آتش هولناك كلام، آنقدر كوچك بود كه به آب خدعه اى خاموش مى شد.
خليفه برخاست به پاسخگويى:
- اى دختر رسول خدا! پدرت با مومنان عطوف و كريم و رئوف و رحيم بود و با كافران عذاب و عقابى عظيم. درست است كه او پدر تو بوده است و نه زنان ديگر، او برادر شوى تو بوده است و نه ديگران. شوى تو در رفاقت با پيامبر و جلب رضايت و محبت او از همه پيش بود.
شما را جز سعادتمندان دوست نمى دارند و جز شقاوتمندان با شما دشمنى نمى كنند كه شما عترت پاك رسول خدا هستيد و برگزيده نجباى جهان.
شما راهنماى ما به سوى خير بوديد و به سمت بهشت. و تو بخصوص برگزيده زنان و دختر برترين پيامبران.
تو در كلامت صادقى و در فراوانى عقلت پيشقدم.
هرگز حقت را از تو نمى گيرم و در مقابل صداقت تو نمى ايستم.
بخدا من هرگز از راى رسول خدا تجاوز نكردم و جز به اجازه او قدم برنداشتم. و رائد به قوم و خويش خود دروغ نمى گويد.
من خدا را گواه مى گيرم كه از رسول خدا شنيدم كه فرمود:
ما پيامبران، طلا و نقره و خانه و مزرعه به ارث نمى گذاريم. ما فقط كتاب و حكمت و علم و نبوت به ارث مى گذاريم و آنچه ما به عنوان طعمه داريم بر عهده ولى امر بعد از ماست، او هرگونه بخواهد بر آن حكم مى كند. و ما فدك را اكنون به مصرف خريد اسب و اسلحه مى رسانيم تا مسلمانان بوسيله آن با كفار و سركشان جهاد كنند.
من تنها و مستبدانه دست به اين كار نزدم بلكه با اتفاق نظر مسلمانان اين اقدام را كردم. و اين مال و ثروت من براى تو و در اختيار تو، از تو دريغ نمى كنم و براى ديگرى ذخيره نمى نمايم. كه تو سرور بانوان امت پدرت هستى و درخت پاك براى فرزندانت.
فضائل تو را نمى توانم انكار كنم و حتى از شاخه و برگ آن نمى توانم بكاهم آنچه دارم مال تو ولى تو مى پسندى كه من در اين مورد بر خلاف گفته پدرت عمل كنم ؟!
چقدر ار مردم فريب آشكار اين كلمات را دريافتند؟ چند بارقه با جرقه به آب اين خدعه خاموش شد؟ شما باز برخاستيد و از اينكه در روز روشن، عقل و ايمان مردم را به يغما مى بردند، برآشفتيد:
سبحان الله! پيامبر خدا از كتاب خدا رويگردان بود؟! پيامبر خدا با احكام خدا مخالفت مى كرد؟!
نه، نه، او پا جاى پاى قرآن مى گذاشت و در پشت سوره ها راه مى رفت.
اما شما، شما مى خواهيد بر زور، لباس تزوير هم بپوشانيد؟ شما مى خواهيد قلدرى تان را با خدعه و نيرنگ بيارائيد؟ اين كار شما بعد از وفات پيامبر، به همان دامهايى مى ماند كه براى هلاك او در زمان حيات او مى گسترديد.
اينك اين كتاب خداست كه ميان من و شما، روشن و قطعى و عادلانه، حكم مى كند، قرآن مى فرمايد:
يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِنْ الِ يَعْقُوب زكريا از خداوند فرزندى خواست تا از او و آل يعقوب ارث ببرد. و مى فرمايد: وَ وَرِثَ سَليْمانُ داوُد سليمان از داود ارث برد.
آرى خداوند در مورد سهم ها، فريضه ها ، ميراث ها و بهره هاى زنان و مردان، روشن و قطعى حكم كرده تا بهانه دست اهل باطل نماند و براى هيچكس تا قيامت ترديدى پديد نيايد. و بعد به مكر و خدعه برادران يوسف اشاره فرموديد كه برادر را در چاه افكندند و به خدعه و نيرنگ متوسل شدند و ماجرا را براى پدر به گونه اى ديگر آراستند و يعقوب پدر پاسخ داد:
نه چنين است، اين راهى است كه نفس مكارتان پيش پا نهاده است. ماجرا چنين نيست اما من صبر مى كنم و خدا هم در روشن كردن ماجرائى كه نقل مى كنيد كمك خواهد كرد. اى واى كه حب جاه و مقام چگونه گوش و چشم را كر و كور و دل را سنگ مى كند!
ابوبكر دوباره چشم ها را بست و دهان را گشود:
آرى، خدا و پيامبر راست گفته اند و دخترش نيز راست گفته است. تو معدن حكمتى و موطن هدايت و رحمت و پايه دين و سرچشمه حجت و دليل.
نمى توانم حرفهاى تو را انكار كنم و سخن حق تو را دور افكنم.
اما اين مسلمين ميان من و تو داورى كنند. قلاده خلافت را اينها به گردن من آويخته اند و آنچه از تو گرفته ام نه بر مبناى كبر و استبداد و بهره ورى. و خودشان هم شاهدند. اينجا همان جايى بود كه مى بايست اتفاق بيفتد و زمان، همان زمانى بود كه مى بايست كودك اعتراض زاده شود.
چرا كه خليفه، گناه را گردن مردم مى انداخت و غيرت اگر زنده بود، مى بايست از جا برخيزد.
اما هيچ اتفاقى نيفتاد. كودك اعتراض در شكم مرد و غيرت، كفنى ديگر پوساند. شما دلتان نيامد كه مردم به اين ارزانى خود را بفروشند و به اين راحتى روانه جهنم شوند.
رو كرديد به مردم و فرموديد: اى مردم! كه به شنيدن سخن باطل تشنه تريد و راحت از كنار كردار زشت و زيان آور مى گذاريد.
اَفَلا يَتَدَبَّروُنَ الْقُرانَ اَمْ عَلى قُلُوبٍ اَقْفالُها.
آيا در قرآن انديشه نمى كنيد يا بر در دلهايتان قفل خورده است؟ نه چنين است. بل كارهاى زشت، دلهاى شما را سياه كرده است. تيرگى گوشها و چشمهايتان را گرفته است.
چه بد با قرآن برخورد كرديد و چه بد راهى پيش پاى خليفه نهاديد و چه بد معامله تى كرديد!
به خدا قسم كه كمرهايتان در زير بار اين گناه خم خواهد شد و وزرو و بال آن پشيمانتان خواهد كرد.
زمانى كه پرده هاى غفلت از دلهايتان برداشته شود و زيان هاى اين كار آشكار گردد و آنچه را كه حساب نمى كرديد، بر شما هويدا شود.
آنجاست كه باطل گرايان زيان مى بينند. باز هم هيچ خبرى نشد.
اين چوب بيدارى اگر بر كفن مردگان مى خورد، از آن خاك اعتراض برمى خاست. چه مرگى گريبان آن جمع را گرفته بود كه نفخه صور كلام شما هم آنها را از جا تكان نمى داد. واقعا راحت طلبى، تن پروزى، به مسئوليتى و آسايش جويى با انسان چنين مى كند؟! يا نه خدعه و تزوير و نيرنگ، بدين سادگى عقل و غيرت و شرف و مردانگى را مى ربايد؟ هرچه بود ديگر كسى نبود كه شايسته سخن شما باشد، لياقت داشته باشد كه مخاطب شما واقع شود.
باران در شوره زار! و طلوع خورشيد در شهر خفاشان!
روى برگردانديد از مردم روى گردانده از خدا و سر درد دل با پيامبر گشوديد و به اين اشعار تمثل جستيد:
بعد از تو اخبار غريب و مسائل پيچيده اى بروز كرد، كه تو اگر بودى اينچنين سخت و بزرگ به چشم نمى آمد.
ما تو را از دست داديم همانند زمينى كه از باران محروم مى شود و قوم تو مختل شدند و بيا ببين كه چه نكبتى بار آوردند.
هر خاندانى، قرب و منزلتى داشت در نزد خدا و بيگانگان الا ما. و قتى تو رفتى و پرده خاك، روى تو را پوشاند، مردانى چند، اسرار درونى خود را كه در زمان حيات تو مخفى مى كردند، آشكار ساختند. و قتى تو رفتى، آنها از ما روى گرداندند و ما را خوار كردند و ميراث ما را بلعيدند.
تو ماه شب چهارده بودى و نورى بودى كه روشنى مى بخشيدى و از جانب خداوند عزيز بر تو كتابها نازل مى شد.
جبرئيل با آيات قرآنى مونس ما بود، اما با رفتن تو، همه خيرها پوشيده شد.
اى كاش ما پيش از تو مرده بوديم و اينهمه فاصله ميان ما نمى افتاد.
به راستى كه ما بلاديدگان به مصيبتى گرفتار آمديم كه هيچ عرب و عجمى بدان مبتلا نشده است. حرف هنوز بسيار مانده بود اما حجت تمام شده بود. شما مسجد را ترك گفتيد و راه خانه را پيش گرفتيد. وقتى از كنار ديوار مسجد مى گذشتيد، من احساس كردم كه سنگ و خاك بر شما كرنش مى كند و حضور شما را قدر مى دانند. و ديدم كه از سنگ و خاك در و ديوار كمترند آنها كه در دام سكوت و بى غيرتى افتاده اند.
و قتى شما از مسجد درآمديد، زمزمه اعتراضى ملايم در مسجد پيچيد، تكان خوردن برگى خشك بر برگى و نه حتى جنبيدن سنگى بر سنگى.
اما خليفه همين مقدار را هم منشاء خطر ديد، سريع بر روى منبر خزيد و فرياد كشيد:
اى مردم اين چه سست عنصرى است كه در برابر هر سخنى كه مى شنويد از شما مى بينم. اين ادعاها و آرزوها و كى در زمان رسول خدا بود؟ هر كه ديده يا شنيده بگويد.
آنكه سخن گفت روباه ماده اى بود كه شاهدش دمش بود.
اينها باعث ايجاد فتنه خواهد شد.
على كسى است كه مى خواهد جنگ خلافت را از سر بگيرد و اين موضوع كهنه را تازه سازد و براى اين منظور از زنان يارى مى طلبد، همانند ام طحال (زن بدكاره معروف) كه بهترين افراد نزد او زن بدكاره است. بانوى من! سرور زنان! اى كاش اين اباطيل، اينجا، در بستر ارتحال شما يادم نمى آمد و جگرم را شرحه شرحه نمى كرد، اما چه كنم از وقتى بستر وفات گشوديد و دفتر رفتن را در دست گرفتيد. لحظه لحظه يك عمر مظلوميت شما در ذهنم تداعى مى شود و بر جانم چنگ مى زند.
آن زمان فكر مى كردم كه كدام جهنمى مى تواند جزاى اين جسارت ها قرار بگيرد و اكنون فكر مى كنم كه جهنم چگونه مى تواند جهنم را در خويش بگيرد، آتش چگونه مى تواند آتش را بسوزاند؟!
پس از اين ماجرا ديگر هيچ حادثه اى به چشمم غريب نمى آيد و مردم در نظرم به پشيزى نمى ارزند.
مردمى كه مى توانند جگر پاره رسول خدا را در چنگال كفتار ببينند و سكوت كنند.
كاش اين خاطرات مظلوميت شما در ذهنم مرور نمى شد. عجبا! حرفهايى كه تداعى اش جگرم را از شرم مى سوزاند، شنيدن و ديدنش حتى عرق شرم بر پيشانى مردم ننشاند.
يادم هست كه فقط ام سلمه- زنى مردتر از مردنمايان مسجد، از جا برخاست، در مقابل خليفه ايستاد و گفت:
آيا در مورد كسى چون فاطمه زهرا، دختر رسول خدا، بايد چنين سخنانى گفته شود در حاليكه والله او حوريه اى است در ميان انسانها و چون جان است براى جسم جهان.
او كسى است كه در دامان پاكان تربيت شده و هنگام ولادت در ميان فرشتگان، دست به دست گشته و دامان زنان پاكيزه، مهد تربيت او بوده و به بهترين وجهى رشد كرده و به نيكوترين وضعيتى تربيت يافته.
آيا گمان مى بريد كه پيامبر، ميراث او را بر وى احرام كرده و او را در اين باره بى خبر گذاشته، در حاليكه خداى متعال مى فرمايد: و انذر عشيرتك الاقربين. يا اينكه پيامبر به او خبر داده و زهرا مخالفت كرده و چيزى را كه از آن او نبوده، مطالبه كرده؟ او سرور و برگزيده زنان عالم است و ما در جوانان اهل بهشت و همتاى مريم. پدر او كه خاتم پيامبران بود به خدا سوگند كه نگران گرما و سرماى زهرا بود، يك دست خود را زير سر فاطمه مى گذاشت و دست ديگرش را حفاظ او قرار مى داد. اين فاطمه چنين كسى است و شما در محضر چنين شخصيتى دست به جسارت زديد. آرامتر! اينقدر تند نرويد! پيامبر شما را مى بيند و به هر حال روزى بر خدا وارد خواهيد شد. واى بر شما آنگاه كه جزاى اعمالتان را مى بينيد .
اين اعتراض، تنها كارى كه كرد قطع مواجب ام سلمه از بيت المال بود، به دستور خليفه. شايد ديگران هم از همين مى ترسيدند كه لب به سخن نمى گشودند.
همه اما همه چيز خود را چه ارزان مى فروختند! چه زشت! چه شنيع! چه درد آور! چه ننگ آلود! دين در مقابل دنيا! ناموس در قبال مال! و بهشت در ازاى... هيچ چيز... رايگان!
شرمسارم بانوى من كه در ذهن و دلم كه به هر حال محضر و منظر شماست، اين خاطرات تلخ را مرور كردم. دست خودم نبود، جاى پاى هر كدام از اين خاطرات تلخ را مرور كردم. دست خودم نبود، جاى پاى هر كدام از اين جنايات، چروكى شده است بر پيشانى و چهره شما كه با زبان بى زبانى همه گذشته را تداعى مى كند .
بى جهت نيست كه از شوى مظلوم خويش، على مرتضى خواسته ايد شما را با لباس غسل دهد، چرا كه يك دفتر مصيبت در بازو و پهلوى شما نهفته... نه... آشكار است و ديدن اين علم هاى مصيبت، تاب و توان از دل على مى ربايد و جان على را مى خراشد.
من فقط مبهوت طاقت شوى شما ابوالحسن ام كه چه مى كند در زير بار اينهمه مصيبت!
سيد مهدي شجاعي
منبع: تابناك
- اشاره:
- زيارت حضرت فاطمه (س)
«سلام بر تو اي برترين بانوي جهان, سلام بر تو اي مادر حجتهاي الهي بر مردم، سلام بر تو اي ستمديدهاي كه از حق او جلوگيري كردند. خدايا!بر بندهات و دختر پيامبرت و همسر وصي پيامبرت درود فرست؛ درودي كه منزلت و مقامي به او دهد, برتر از منزلت بندگان گراميات از اهل آسمانها و زمين».1
- صلوات بر فاطمه(س)
- بستر بيماري
- سوگواري بر حضرت زهرا(س)
- سوز امين ولايت
- آزادي از اسارت
- گشودن قفل
- اقامة عزاي حضرت زهرا(س)
شيعيان در اظهار حزن و اندوه و اقامه مجالس سوگواري در روز وفات آن حضرت و ذكر مصيبتهاي او، بايد اميرالمومنين را سرمشق خود قرار دهند. اميرالمؤمنين(ع) ميفرمود: «از دست دادن فاطمه بعد از پيامبر خدا(ص)، دليل بر اين است كه هيچ دوستي جاويدان نميماند و بعد از فقدان آنان, زندگي چگونه گوارا خواهد بود. قسم ياد ميكنم كه اين چيزي است كه اصلاً امكان ندارد. انسان ميخواهد دوستش نميرد, ولي اين محال است». اين مطلب سادهاي نيست كه كسي مانند امام علي(ع) چنين سخناني بگويد. عقل از درك اين كلمات ناتوان است و اين عبارات, عظمت مقام زهرا(س) و فضل او را نزد خدا ميرساند. اگر فضيلت فاطمه در بالاترين درجهاي نبود كه جزع نمودن براي او كار نيكويي بود, به هيچ وجه اين جزع فراوان از اميرالمؤمنين (ع) ديده نميشد7
ماهنامه موعود شماره 88
پينوشتها:
1. سيد بن طاووس الاقبال بالاعمال تحقيق جواد قيومي اصفهاني, قم, دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم, 1377, ج 2, ج 3, ص 161 بحارالانوار, ج 100 , ص 199.
2. ناصر مكارم شيرازي, مفاتيح نوين, ترجمه رسولي محلاتي, قم, مدرسه الامام علي بن ابي طالب(ع). 1384, ج 1, ص 541.
3. شهيد دستغيب, داستانهاي شگفت, قم, انتشارات اسلامي, 1362, ص 186.
4. همان, صص 286 – 292.
5. سيد نعمتالله حسيني, مردان علم در ميدان علم, قم, دفتر انتشارات اسلامي, 1375, ج 6, ج 1, ص 396.
6. ميرزا جواد ملكي تبريزي, المراقبات, ترجمه ابراهيم محدث بندر ريگي, قم, انتشارات اخلاق, 1379, ج 4, ص 87.
7. نكته همان, صص 88 ـ 89.
مترجم: حسن سجاديپور
اشاره :
در قسمت پيشين، نويسنده سه نكته را به عنوان مقدمة بحث از تاريخ پس از ظهور مطرح و به بررسي آنها پرداخت: اهميت موضوع؛ روش استدلال و مشكلات موجود در اين بحث. پنج مورد از اين مشكلات؛ يعني نمادين و رمزي بودن روايات نقل شده دربارة حوادث آينده؛ كليگويي عمدي در روايات و سكوت در مورد برخي از حوادث پس از ظهور؛ وجود رخنه و فضاهاي خالي در روايات و عدم رعايت زنجيرة حوادث؛ غلبه رويكرد قومي و مذهبي و نقص شخص پژوهشگر در آن قسمت بررسي شد و اينك ادامه بحث را پي ميگيريم.
مشكل ششم: هنگام نقد و بررسي رواياتي كه حوادث پس از ظهور را شرح ميدهد، گاه به ذهن خطور ميكند كه حوادث پس از ظهور، بر اساس معجزه استوار ميگردد؛ در حالي كه وقوع معجزه در اين مورد دور از حقيقت است و تصديق آن مشكل ميباشد. از اينرو فهم و درك همه جانبة اين احاديث مشكل ميشود.
البته اين مشكل را نميتوان در فهرست حقيقي مبحث تاريخ پس از ظهور، جاي داد؛ زيرا مشكلات پيشين، حقيقتاً موجب نقص و كاستي بحث هستند و پژوهشگر را ناچار ميسازند كه واقعيت را بپذيرد اما اين مشكل (مشكل ششم) چنين نيست و در واقع تنها نقطة ضعف، آنهم در نزد انديشمنداني است كه معجزه را معتبر نميدانند؛ زيرا در شمار مهمي از آن روايات، به طور كلي هيچ اشارهاي به هيچ معجزهاي نشده است. و تنها اقدامات امام(ع) و دستاوردها و تعداد ياران او و... را روايت كردهاند و اساساً در آنها از معجزه خبري نيست.
امّا در ميان آن روايات، شايسته است روايتهايي را كه بر معجزه دلالت دارند يك به يك مورد بحث و بررسي دقيق قرار داد؛ در نتيجه هر كدام از آنها كه مطابق قانون معجزه بود، 1 پذيرفته و هر كدام كه از حدود «قانون معجزه» بيرون بود رد شود و از صلاحيت اثبات تاريخي، ساقط گردد.
بنابر اين، مشكل ششم، از اهميت قابل توجهي برخوردار نيست و تنها پنج مشكل نخست مهم است كه البته بايد تا حد امكان براي رفع آنها و جلوگيري از تأثيرات منفيشان، به جستوجو و ارائه راه حل پرداخت.
د) راههاي خروج از اين مشكلات
همچنان كه پيش از اين نيز اشاره كرديم پاسخ قاطع به اين مشكلات به صورت كلي و جزيي، توسط محقق و پژوهشگري كه معاصر با دوران ظهور يا پس از آن دوران نيست، امكان ندارد.
به همين دليل بهتر است به نقص اين بحث از احاطه به ژرفاي حقيقي روز موعود و جزئيات حوادث آن، اعتراف كنيم، در نتيجه نهايت تلاش ما اين خواهد بود كه انديشههاي كلّي و اقدامات اساسي موجود در آن زمان را از طريق رواياتي كه به ما رسيده و اصولي كه آنها را ميشناسيم، ترسيم نماييم.
بهترين شكل برون رفت از اين مشكلات، اتخاذ دو روش مترتّب بر يكديگر است:
روش اول: رفع و حل اين مشكلات از طريق اصول كلي برگرفته از قرآن و سنّت. براي اين كار، تمامي رواياتي را كه در منابع اين تاريخ (تاريخ پس از ظهور) وجود دارد بر فهم متعارف از اسلام و ديدگاه آن درباره مسائل كلي و جزيي، عرضه ميكنيم. مراد از فهم متعارف از اسلام، همان فهم برآمده از قرآن و سنّت است كه يا دليلي از آيات و روايات و يا استدلالي عقلي و برهاني دارد.
به مدد اصول زير، ميتوانيم به نتيجههاي اساسي و قطعي براي رفع و حّل اين مشكلات برسيم:
1. تلاش براي درك عبارات رمزي موجود در روايات، به طوري كه با فهم درست از اسلام هماهنگ باشد. به اين شرط كه فهم ظواهر اين روايات، اساساً امكان نداشته باشد وگرنه اين كار (برداشتهاي رمزگونه)، همچنانكه در بحثهاي اسلامي ثابت شده است مبنايي ميشود براي باورهاي نادرست و انحرافي از اسلام.
هنگامي كه امر دائر باشد بين وانهادن اين روايات و يا تأويل آنها، تأويل آنها به معناي صحيح، بهتر است. و چرا چنين نباشد در حالي كه ميدانيم استفاده از تعبيرات رمزي و تأويلي در زبان مبارك پيامبر و ائمه(ع) مرسوم و متعارف بوده است، بهويژه آنجا كه سخنان آن گراميان از ميزان درك شنوندگان، بالاتر بوده است. همچنانكه در مورد روايات حوادث پس از ظهور، وضع، اينچنين است.
2. سعي و كوشش براي پركردن فضاهاي خالي و رخنههاي موجود در اين تاريخ بر اساس آنچه كه ميدانيم امام مهدي(ع) به طور طبيعي پس از ظهورش براساس اصول كلي اسلامي عمل خواهد نمود، گرچه روايات هم ـ در نتيجه شرايط خاص ـ به آن تصريح نكرده باشند.
امّا باز شكافهاي وسيعي باقي ميماند كه ميتوانيم همه يا بخشي از آنها را از طريق روش دومي كه به زودي ميآوريم پر كنيم كه بدون به كارگيري اين روش، ترميم آن فضاهاي خالي، ممكن نخواهد بود. همانطور كه پس از اين خواهيم ديد با استفاده از اين دو روش، قادر خواهيم بود بخش مهمي از آن شكافها را پوشش دهيم.
3. رّد هر خبري كه مخالف نصوص و اصول كلي اسلامي باشد و ملاك قراردادن آن نصوص و اصول در رّد يا پذيرش اخبار (البته تا وقتي كه آن اخبار، مستفيض يا متواتر نباشند.)
4. دستيابي به برخي امور كه روايات دربارة آنها ساكتند و به رويكردهاي كلي دولت جهاني امام(ع) مربوط ميشوند. به اين امور ميتوان پس از رفع مشكل پنجم تا حد امكان دست يافت.
5. تلاش در پرتو اصول كلّي، براي فهم ارتباط بين حوادثي كه ربط آنها با يكديگر در نقلهاي كه به ما رسيده واضح و روشن نيست يا كوشش براي مرتّب كردن ترتيب زماني آن حوادث، اگر آن ترتيب در اخبار لحاظ نشده باشد.
روش دوم: به هنگام فقدان اصول كلي، تنها راه رسيدن به نتيجه، ارائه طرحهاي احتمالي است؛ به اين صورت كه دو يا سه احتمال قويتر در مورد مشكلي كه وجود دارد ارايه گردد. در اين حالت، ما باور قطعي به هيچكدام از آن احتمالات نداريم گرچه در اغلب موارد ميتوانيم با گردآوري قراين، يكي از آنها را ترجيح داده و برگزينيم.
در صورتي كه با كمك اصول كلي نتوانيم به نتيجه برسيم با اين روش خواهيم توانست به تعدادي از نتيجههاي گذشته برسيم. همچنين ميتوانيم تمام مطالب را پوشش داده و بقيه مشكلات را حل كنيم؛ زيرا ديگر مشكلي باقي نميماند تا بعضي از احتمالاتش بر ديگر احتمالات، رجحان نداشته باشد.
آري، تنها دو مطلب باقي ميماند كه تأمل بيشتري ميطلبد:
1. نگاه مذهبي كه در اخبار اماميه بر آن تأكيد شده است، اگرچه در عصر صدور اين اخبار، توجيه داشته امّا اين توجيهات، ارزش اجتماعي خويش را در عصر حاضر از دست داده است؛ زيرا حكومت امام مهدي(ع) جهاني است و همه انسانها را دربرميگيرد.
اگر مقصود ما آن باشد كه به شيوهاي جامع و كامل به مبحث تاريخ پس از ظهور بپردازيم، روا نيست كه صرفاً براين مطلب تأكيد ورزيم و ديگر جنبههاي آن را رها سازيم.
نكته مهم: پس از قبول اين دسته از خبرها كه براساس فهم اماميه از مهدويت، شايستگي اثبات تاريخي را دارند ما ميتوانيم با دو روش بر اين رويكرد مذهبي و قوي سرپوش بنهيم:
روش اول: هرگاه تلاش كنيم تا فضاهاي خالي موجود در روايات را پر كرده و ترميم نماييم و بر ارتباط امام مهدي(ع) با مردم و دولتهاي غيرمسلمان جهت آمادهسازي آنها براي پيوستن به دولت جهاني، استدلال بياوريم، آنگاه خواهيم توانست رويكردهاي كلي و آثار بسيار ارزشمندي را كه بر اين موضوع بار ميشود، درك نماييم و نهايتاً دلالتي واقعي از اينگونه اخبار به دست دهيم. بيترديد امت اسلامي، رهبري كاروان بشريت را در مسير عدالت كامل به دست خواهد آورد. با تلاش اين امت، امام مهدي(ع) جهان را فتح خواهد نمود و دعوت مقدساش را در سراسر آن منتشر خواهد ساخت. به اين منظور، امت اسلامي بايد همه ظرفيتهاي خود را متناسب با اين مسئوليت عظيم، افزايش دهد در غير اين صورت تلاشهايش در سطح جهاني بيثمر خواهد ماند و در نهايت برنامه كلي الهي، مخدوش خواهد شد. از اين روست كه در برنامه كلي الهي بر تربيت اين امت ـ چه در عصر غيبت و چه در عصر ظهور ـ بسيار تأكيد شده است.
ثمرة اين تربيت در عصر غيبت، بر آمدن گروهي از مؤمنان است كه در ركاب امام مهدي(ع) جهان را فتح خواهد نمود. اين در حالي است كه عموم بشريت گرفتار كژي و سركشي و ستم و بيدادند حتي امت اسلامي نيز از اين انحرافات بركنار نيستند. در هر حال امكان ندارد چنين امتي كه اكثريت افرادش به كژي ره ميپويند بتوانند بر كرسي رهبري جهان تكيه زنند. البته بايد براي ارتقاي مرتبة اخلاص آن افراد از درجات پايين به رتبههاي بالا اقدام شود تا آنكه امت اسلامي به سرعت در سطح رهبري جهان قرار گيرد.
اين موضوع نيازمند اقدامات گستردة نظامي و فكري ـ فرهنگي است اما لازم است بدانيم كه امام مهدي(ع) با مسلماناني وارد چالش خواهند شد كه منحرف باشند حتي اگر هم از لحاظ فكري ـ و نه عملي ـ بر مذهب امام(ع) باشند.
روش دوم؛ بيان نكردن هرآنچه كه موجب تحريك عواطف مذهبي و شعلهور شدن آتش كينه بين پيروان مذاهب اسلامي ميگردد، هرچند كه با اين سكوت، رخنهاي در اين تاريخ ايجاد شود.
البته تعداد اين روايات افراطي و فرقهگرايانه زياد نيست و آنها نيز اسناد درستي ندارند، پس نبايد بيتوجهي به آنها، موجب تأسف گردد.
2. اگر گفتيم كه يك پژوهنده نميتواند ژرفاي حقيقي روز موعود و رهبري امام(ع) در آن روز را درك نمايد، حقيقتي است كه گريزي از آن نيست و از اين روست كه راه بر روي شناخت جزئيات برنامه و قانونگذاريهايي كه امام(ع) اعلام خواهد كرد و نيز عمق واقعي فرهنگ فرد مسلمان و جامعه اسلامي در آن زمان، بسته است.
جز آنكه تنها به شيوه اجمال و به شكل قضاياي كلّي ميتوان از آن روز بزرگ سخن گفت. با آگاهي از اين جهات پنجگانه، به روشني ميتوانيم سستي اشكالي را كه در ابتداي اين مقدمه طرح شد، مبني براين كه «طرح اين بحث، بحثي بيهوده و تير در تاريكي افكندن است و معلوم نيست كه آيا اين پيشگوييها در آينده تحقق پيدا خواهد كرد يا خير» دريابيم.
ثمرات اين بحث را نميتوان ناديده گرفت؛ زيرا هر كدام از ثمرات و فايدههايي كه در ذيل جهت اوّل (از اين مقدّمه) آورديم، به تنهايي كافي است كه ما را براي ورود به مبحث تاريخ پس از ظهور قانع سازد.
اما اين كه «تيري در تاريكي» باشد، چنين نيست؛ زيرا ما اين تاريخ را از منابع و اصول كلي اسلامي دريافت ميكنيم و هرگز ادعاي غيبتگويي نداريم. آري، البته اصل اخباري كه از پيامبر و امامان معصوم(ع) نقل شده و ما بر آنها تكيه ميكنيم، حاوي اخبار غيبي و حوادث آينده نيز ميباشد كه خداوند به آنها تعليم فرموده است. همچنانكه در تاريخ گذشته نيز بر چنين رواياتي اعتماد كرده و درستي آنها را اثبات كردهايم. حتي برخي از آنها از چنان درستي وصحتي برخوردار است كه ميتوان بر آن اساس عقايد اسلامي را ثابت كرد، چه رسد به موضوع مهدويت 2 در نتيجه اگر بعضي از آن خبرها را بتوان تأييد كرد، بعيد نخواهد بود كه بتوانيم همة آنها را نيز پذيرفته و تأييد نماييم.
اما در مورد اين اشكال كه «معلوم نيست اين پيشگوييها تحقق پيدا كند يا نه» بايد گفت اين بستگي به استحكام و قوت ادلهاي دارد كه ارائه ميكنيم كه برخي قطعاً نتيجه ميدهد، برخي ديگر به ظن قوي و بعضي هم بهطور احتمالي. گرچه هر سه آنها، شايستگي اثبات تاريخي را دارد. و بالطبع اين سخن معنا خواهد بود كه بگوييم آن خبري كه قطعي است و يا در آن ظني قوي است، هرگز اتفاق نخواهد افتاد يا احتمالش ضعيف است.
اين مشكلات از جمله اقتضائات مبحث تاريخ پس از ظهور است. البته در اينجا بايد آن مشكلاتى را كه به طور كلى به تاريخ غيبت برمىگردد4 و نيز آن مشكلاتى كه به طور خاص به روايات وارد شده درباره امام مهدى(ع) برمىگردد،5 استثنا كنيم؛ زيرا در جاى خود به آنها پرداختهايم.
در اينجا فقط به طرح مشكلاتى كه مختص به تاريخ پس از ظهور است، بسنده مىكنيم. در مقام مقايسه مىتوان گفت كه اين مشكلات، گاه در عنوان با آن مشكلات ديگر، يكى است ولى از لحاظ ساختار و ارزش متفاوت مىباشد.
اين مشكلات را مىتوان چنين فهرست نمود:
مشكل اول: نمادين و رمزى بودن روايات نقل شده درباره حوادث آينده در بسيارى از موارد به ويژه در رواياتى كه به شخص امام مربوط مىشود؛ مانند اين روايت: »هنگامى كه [امام مهدى(ع)] پرچمش را حركت مىدهد، شرق و غرب عالم براى او روشن مىشود« يا اين روايت كه: »[امام مهدى(ع)] دستش را بر سر مردم مىنهد و عقول آنها را كامل مىنمايد« و يا اين حديث كه »پرچمش از پنبه و كتان نيست بلكه برگى از برگهاى [درختان] بهشتى است« و تعابيرى از اين قبيل.
مراد اين روايات، حقايق نابى است كه الفاظ آن در معانى متعارف خود، بهكار نرفته است.6
مشكل دوم: كلّى گويى عمدى در روايات و سكوت درباره برخى از سخنان و كارهايى كه پس از ظهور اتفاق خواهد افتاد به طورى كه معلوم است گوينده معصوم(ع) عمداً برخى حقايق درباره محتواى سخنان امام مهدى(ع) را در ابتداى ظهورش در مسجدالحرام نياورده است و يا خاموشى روايات درباره مضمون سخنان آن حضرت به هنگام ورود به عراق در مسجد كوفه؛ و همچنين سكوت آنها در مورد بسيارى از مواعظ آن امام و نيز روشهاى آزمايش يارانش. بلكه تنها فرمودهاند: »من درباره آنچه او [امام مهدى(ع)] به مردم مىگويد، داناترم.«
اما اين كه امام مهدى(ع) به مردم چه مىگويند راهى به دانستنش نيست. مانند اين روايت است، رواياتى كه درباره ياران امام مهدى(ع) وارد شده است. معصوم(ع) مىفرمايد: »...و من نام آنها و پدرانشان را مىدانم...«.
اما حتى نام يك نفرشان را هم نمىبرد.
مشكل سوم: وجود رخنه و فضاهاى خالى در روايات و عدم رعايت زنجيره حوادث.
اين اشكال اگر چه ويژه تاريخ پس از ظهور نيست ولى در اين تاريخ، نمود و حضور بيشترى دارد. در نتيجه، رعايت زنجيره زمانى شمارى از حوادث، تقريباً ناممكن است. همچنان كه بسيارى از اقدامات مهمى كه پس از ظهور انجام خواهد گرفت، به طوركلى مسكوت مانده است. قابل ملاحظه اينكه به هر مقدار كه از آغاز ظهور دور مىشويم، وقايع نقل شده در اخبار، كمتر مىشود و رخنه و گسست بين روايات افزون مىگردد؛ علاوه بر آنكه بيان رمزى و كلّى گويى نيز زياد مىشود.
در نتيجه مشكلاتى كه بيان شد، ملاحظه مىكنيم حوادثى كه كمى قبل و بعد از ظهور رخ مىدهد، در حجم فراوانى از روايات به ما رسيده است؛ اما در دوره زمانى پس از آن، غير از حوادث پراكنده و سخنان متفرقى كه ترتيب هم ندارند، حديثى نقل نشده است.
هر چه از زمان ظهور دورتر مىشويم و مثلاً به واقعه رحلت يا شهادت امام(ع) و يا به جانشين پس از ايشان مىرسيم، روايات بسيار بسيار كمتر مىشوند.
پيامبر و ائمه(ع) به چند سبب اين مشكلات سهگانه را به طور عمد در سخنان خود درباره امام مهدى(ع) باقى گذاردهاند. مهمترين آنها عبارت است از:
وجود گسست و فاصله فكرى و فرهنگى بسيار عميق، بين دوره صدور اين روايات و دوره زمانى كه اين روايات درباره آن سخن گفتهاند.
اين بدان جهت است كه رشد و تعميق انديشه اسلامى در خلال قرنهاى طولانى كه بين اين دو دوره قرار دارد و همچنين رشد و تكامل بيشتر آن بهدست امام مهدى(ع)، چيزى است كه فهم و درك مسائل زمان ظهور رابرا ى مردمى كه در عصر پيامبر و ائمه(ع) مىزيستهاند ناممكن مىساخته است.
و از اينرو طبق قاعدهاى كه مىگويد: »با مردم به اندازه عقلشان سخنگو« مصلحت آن بوده كه معصومين(ع) بهطور كلى از اين مسائل با صراحت سخن نگويند.
مشكل چهارم: اين مشكل آنجا پيش مىآيد كه بخواهيم براساس مذهب خود، روايات را در مسير خاصّى كه مىخواهيم پيش ببريم.
سخن درباره اين مشكل - به حسب اينكه روايات نقل شده گاه از منابع اهل سنّت است و گاه از منابع اماميه - به دو بخش تقسيم مىشود:
بخش اول: روايات موجود در منابع اهل سنّت؛ مانند: صحاح ستّه و غير آن. اين روايات نيز كه دربردارنده پيشبينى حوادث آينده است به چهار دسته، تقسيم مىشود:
1. آن دسته از روايات كه قلمرو وسيعى دارند و جهتگيريهاى مهم فكرى را نشان مىدهند؛ همچون بيان فتنه و جنگهايى كه در طول اين تاريخ واقع مىشود و موضعى كه هر مسلمانى بايد در برابر آنها داشته باشد؛ سخن درباره دجّال و ويژگيها و كارهايش و نيز سخن درباره عيسى بن مريم (ع) و فرود آمدن او از آسمان و جنگهايش با دجّال و نيز با يأجوج و مأجوج پس از گشودن سدّى كه در پشت آن زندانى شده بودند و همچنين مضامينى از اين دست كه حجم فراوانى از روايات در مورد حوادث آينده را دربرمىگيرد. البته بخشى از اين روايات به تاريخ غيبت كبرى برمىگردد و ارتباطى با روز موعود ندارد ولى آن مواردى كه به تاريخ پس از ظهور برمىگردد مانند: فرود آمدن مسيح و...، بزودى دربارهاش بحث خواهيم كرد.
2. رواياتى كه اصل وجود امام مهدى(ع) را ثابت مىكنند و اينكه او از فرزندان حضرت فاطمه(س) است؛ به همراه بيان نام و ويژگيهاى ظاهرى ايشان و اينكه زمين را از عدل و داد آكنده خواهد ساخت. مجموعه اين روايات، بسيار بيشتر از حدّ تواتر است و وجود امام مهدى(ع) را بهطور قطع ثابت مىكنند. با اين وصف، اين روايات در بحث تاريخ پس از ظهور، تنها اندكى براى ما سودمندند.
3. اخبارى كه به توضيح نتايج اجراى كامل دين اسلام و ثمرات فراوانى كه از عدالت حقيقى حاصل مىشود، مىپردازند؛ مانند رواياتى كه بر فراوانى ثروت در آن دوره دلالت مىكنند و يا رواياتى بدين مضمون كه: »انسان در آن زمان به دنبال كسى مىگردد كه زكاتش را به او بدهد ولى كسى را پيدا نمىكند.« و يا اين كه »در آن زمان كوهى از طلا از رود فرات سر برمىآورد (آشكار مىشود) « در صورتى كه آن را به وسعت كشت و كار و فراوانى خيرات تفسير كنيم.
اين دسته از روايات در منابع اهل سنت، پيوسته به نام مهدى(ع) و مسأله ظهور ايشان نيست ولى عقلاً و برهاناً امكان تحقق محتوا و مضمون اين روايات، جز در دوره پس از ظهور وؠ
پىنوشتها :
1 . اين صرفاً يك فرض است وگرنه همچنان كه در تاريخ غيبت كبرى (ص501 به بعد) گفته و استدلال آوردهايم، غيبت طولانى امام(ع)، در تكامل رهبرى ايشان و تعميق اقدامات عادلانهاش در روز موعود، مؤثر است.
2 . اثباتى كه در تاريخ پس از ظهور بدان نيازمنديم با اثباتى كه در تاريخ غيبت كبرى بنا نهادهايم (ص208) فرق دارد. زيرا اثباتى كه در تاريخ غيبت كبرى مدنظر مىباشد براساس رد هرگونه خبر واحد شكل گرفته كه آن را »سختگيرى سندى« نام نهادهايم زيرا در آنجا به امثال خبر واحد نياز نداريم اما در اينجا (بحث تاريخ پس از ظهور) سخت بدان نيازمنديم زيرا شمارى از حوادث، تنها با خبر واحد نقل شده است و ما براى حفظ زنجيره كلى حوادث به آن نياز داريم و اين تفاوت، نتايج ملموسى را به دنبال خواهد داشت كه بعد از اين مىآيد.
3 . ر.ك: تاريخ الغيبة الصغرى؛ ص28 به بعد و ص46 به بعد.
4 . تاريخ الغيبة الصغرى؛ ص24 به بعد.
5 . همان؛ ص42 به بعد.
6 . همان؛ ص212 به بعد.
بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سلام
یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ بنام ایران سوالاتی پرسیده بودند که جواب سوالات همراه با کل متن پیام ایشان را قرار می دهیم:
سلام
دوستان چرا به اسم دین مردم را گمراه می کنید؟!
به چند سوال زیر پاسخ دهی تا شاید حقایق (اگر باشد که بعید است)اندکی آشکار شود!
1.چرا بین مسلمانان بر ظهور اتفاق نظر نیشت و سنی چنین چیزی را اصلا قبول ندارد ولی شیعه این موضوع را بسیار بزرگ جلوه می دهد ! مگر می شود اسلام در موضوع به این عظیمی نظر واضح و روشنی نداده باشد؟
2.کجای قرآن صراحتا به این موضوع اشاره شده و ظهور بشارت داده شده؟چرا این موضوع که شاید علمای شیعه از اثبات آن عاجز باشند اینقدر بزرگنمایی می شود؟
3.از ابتدا به ما آموخته اند معجزه مخصوص پیامبران است،و پیامبران برای اثبات خود از معجزه استفاده می کردند،یعنی جز پیامبران مردم عادی توان معجزه ندارند.
آیا معجزه نوح عمر بلند ایشان نبود که حدود 800 سال بود؟
آیا این معجزه نیست که عمر امام زمان بیش از 1000 سال شده؟
آیا قبول دارید که محمد(ص) خاتم پیامبران است؟
با ادعا های شما یا باید به خاتم بودن پیامبر شک کرد یا باید به وجود حضرت مهدی!
لطفا جواب مرا شفاف شفاف بدهید
متشکرم
بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
برای اثبات حقایق ناب شیعه به سوالات شما شفاف پاسخ می گوئیم:
1.مهدویت و ظهور مهدی موعود در آخر الزمان عقیده ای است که مسلمانان با توجه به اختلاف مذاهبی که دارند بر آن متفق اند و هرگز به مذهب خاصّی اختصاص ندارد، زیرا جمیع امامیه ، زیدیه ، مالکیه ، حنفیه ، شافعیه ، حنبلیه ، و و هابیه و دیگران بر این قضیه اتفاق دارند که در آخر الزمان شخصی از عترت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قیام کرده و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد ، همان گونه که از ظلم و جور پر شده است. عده ی زیادی از علمای اهل سنت تصریح کرده اند که این عقیده مورد اتفاق مسلمین است . و نه تنها از آن اطلاع دارند بلکه این قضیه را از اعتقادات خود می دانند و حتّی برخی از فقهای اهل سنت فتوا به وجوب قتل کسی داده اند که منکر مهدی است . و بعضی گفته اند که باید او را تعزیز و تأدیب نمود تا به حق و صواب بازگردد ، همان گونه که از ((ابن حجر)) هیتمی رسیده است.
((ابن خلدون)) با عنادی که نسبت به این عقیده دارد می گوید : ((مشهور بین مسلمانان در طول تاریخ آن است که در آخرالزمان مردی از اهل بیت (علیهم السلام) ظهور خواهد کرد که دین را تأیید کرده و عدل را در سطح جهان گسترش خواهد داد ...))1
((احمد امین)) نیز با وجود انکارش نسبت به اصل مهدویت ، این عقیده را از عقائد مسلّم اهل سنت می داند که به آن ایمان دارند.2
1. تاریخ ابن خلدون ، ج1 ،ص555. 2. المهدی و المهدویّه ، ص 110.
-------------------------------------
2. با مراجعه به قرآن پی می بریم که آیات بسیاری به این موضوع پرداخته است.
الف) سوره نور ، آیه 55 ب) سوره توبه ، آیه 33
ج) سوره انبیاء ، آیه 105 د) سوره قصص. آیه 5
ه) سوره مائده ، آیه 54 و) سوره انفال ، آیه 39
ز) سوره حج ، آیه 41 ح) سوره محمد ، آیه 18
ط) سوره سبأ ، آیه 51 ی) سوره زخرف ، آیه 61
برای شرح و تفصیل این آیات به کتاب قرآن و ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مراجعه شود.
-------------------------------------
3. امور به دو دسته تقسیم می شود:
الف) غیر عادی (قابل دست یافتنی)
که طولانی شدن عمر در این دسته قرار دارد که جزء اموری است که دست یافتنی هست ولی به واسطه ی فعالیت هایی خاص و انجام بعضی اعمال ، همانگونه که دانشمندان به تازگی روش هایی برای بیشتر شدن عمر افراد یافته اند. در روایات نیز دستوراتی برای طول عمر بیشتر آمده است .
طولانی شدن عمر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم از این دسته امور است که غیر عادی هست ولی قابل باور است و هیچ نیازی به اعجاز نیست.
ب) محال (غیر قابل دست یافتنی )
این دسته از امور محال و غیر قابل دسترس عموم است و اگر که قرار باشد کسی به این امور دست پیدا کند ، نیاز به معجزه دارد.
مثلاً یکی از امور محال این است که یک عدد یا ذوج است یا فرد و یک عدد نمی تواند که هم ذوج باشد و هم فرد.
پس طولانی شدن عمر شریف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) معجزه نیست.
اللهم عجل لولیک الفرج
روش استدلال در اين مباحث، تابعى است از نتايجى كه مىخواهيم به آنها برسيم. ما بايد آن نتايج و نيز محل احتياج به آنها را بشناسيم تا آنكه استدلالهايى مناسب با آن نتايج را سامان دهيم.
ذيلاً تقسيمات سه گانهاى را براى آن نتايج مىآوريم:
1. تقسيم از نظر جهتگيرى انديشه مهدويت؛ يعنى مشخص كردن مصلح منتظر در نظر فرد. اين جهتگيريها داراى سه عرصه اصلى است:
1-1. آن مصلح منتظرى كه غيرمسلمانان (مسيحيان، يهوديان، هندوان و...) با وجود اختلافشان در مورد شخص او و ويژگيهايش، بدان معتقدند.
2-1. آن مصلح منتظرى كه همه مسلمانان باورش دارند. او مردى است كه لقبش، مهدى است؛ در زمان خويش به دنيا خواهد آمد و زمين را از قسط و عدل مىآكند پس از آنكه از ستم و بيداد پر شده باشد.
3-1. آن مصلح منتظرى كه اماميه چشم به راه اويند؛ او امام محمدبن الحسن بن على(ع) است كه ظهور خواهد كرد و زمين را از قسط و عدل لبريز مىنمايد پس از آنكه از ستم و جور آكنده شده باشد.
اين عرصههاى سه گانه در جوهر خويش، يكى هستند و اشاره به مفهوم واحدى دارند كه در برنامه كلى الهى مندرج است؛ اديان گذشته به آن بشارت دادهاند و اسلام آن را تأييد كرده است.
البته اختلاف آنها ناشى از شرايط خاصى است كه نوعى ارتباط با تربيت فكرى بشر دارد.
در هرحال، سزاست كه در استدلال بر وقايع آينده از اصول مشترك و مسلّم در بين عرصههاى سه گانه بهره ببريم تا آنكه سخن ما براى آنها تا حد امكان، صحيح و قابل قبول باشد.
البته تا حد زيادى، شناخت اصول مشتركى كه بيانگر مفهوم كلى مهدويت باشد، مشكل مىباشد و اين به دليل عدم توافق بر امور مشتركى است كه بتوان بحث را از آنجا آغاز كرد.
با اين حساب، بحث از جزئيات حوادث روز موعود و اقداماتى كه پيشواى منتظر به آن دست خواهد زد، نشدنى است و در نهايت آنچه به طور اجمال مىتوان شناخت و برآن توافق كرد، همان پياده كردن عدالت برزمين است.
آرى، اگر فقط به ديدگاه يهود و نصارى و اسلام در مورد مصلح منتظر بسنده كنيم، مىتوان از برخى اصول مشترك و مورد توافق آغاز كرد و به بعضى جزئيات وقايع روز موعود نيز رسيد؛ مانند آنكه: در احاديث اسلامى آمده است كه در آن روز، مسيح(ع) فرود مىآيد.
اما از رهگذر عرصههاى دوم و سوم مىتوان به جزئيات حوادث روز موعود، استدلال نمود و به اصول مشترك بسيارى دست يافت. در اين استدلالها، منبع مورد توافق عبارت است از: آيات قرآن كريم كه وعده روزى را دادهاند كه اسلام عدالت محور، پياده خواهد شد و نيز رواياتى كه مورد پذيرش اماميه و غيراماميه است. (البته درباره آن رواياتى كه مختص هر فرقه است، پس از اين سخن خواهيم گفت).
خوب است يادآورى كنيم كه اخبار اماميه، بسيار بيشتر از روايات غير اماميه، به نقل حوادث تاريخى پس از ظهور پرداخته است. به ويژه آنجا كه از امام مهدى(ع) و ياران و اقدامات آن حضرت ياد مىكنند. گرچه در اخبار غيراماميه هم در مورد مسيح(ع)، دجال و علائم قيامت فراوان سخن رفته است.
2. تقسيم از لحاظ مقدار حوادثى كه به دنبال دستيابى به آن و اثبات تاريخىاش هستيم. اگر ما در پى اطلاع يافتن از كليات و نيز جزئيات تاريخ پس از ظهور و ذكر وقايع آن و سخنان افراد آن دوره باشيم، بايد گفت اين خواستهاى است غيرممكن كه فراراهش بنبست قرار دارد؛ زيرا در رواياتى كه در مورد تاريخ پس از ظهور نقل شده، رخنه و گسستهاى وسيعى وجود دارد.
البته پرداختن به آن جزئيات، نه اهميتى و نه مصلحتى براى اين زمان (كه زمان پيش از ظهور است) دارد و تنها آينده است كه ظرف تحقق آن مىباشد و خداوند بر ايجاد آن تواناست.
در نتيجه تحقق هر كدام از ثمرات بحث از تاريخ پس از ظهور، منوط به امثال اين جزئيات نيست بلكه صرفاً در مورد آنها، شناخت انديشههاى عمومى و وقايع مهم در آن دوره كه در روايات آمده، به صورتى كه امكان اثبات تاريخىاش باشد، كفايت مىكند.
از اين رو نمىتوان از پژوهشگر تاريخ پس از ظهور، انتظار داشته باشيم، بيش از اين وارد جزئيات شود؛ زيرا او به مقتضاى نوع كار و منابعى كه در دسترس دارد، تنها مىتواند به انديشههاى عمومى و وقايع مهم بپردازد.
ج) تقسيم از جهت آنچه كه ما از لحاظ اثبات تاريخى به دنبال آن هستيم. گاهى ما در پى حصول اطمينان از وجود حادثه مشخصى هستيم و گاهى نيز به روايات معمولى براى اثبات وجود آن حادثه معين بسنده مىكنيم.
بدين جهت، براى ما دو موضع وجود دارد:
موضع اول: هنگامى است كه بخواهيم از وجود حادثه معينى كه زمان وقوع آن پس از ظهور است، اطمينان حاصل كنيم. در اين صورت مىتوانيم به منابع زير اعتماد نماييم:
1. قرآن كريم كه ظاهر برخى آيات آن به روشنى بر ويژگيهاى عدالت اسلامى و خيراتى كه در صورت پياده شدن احكام اسلامى به بشريت مىرسد، دلالت مىكند.
2. روايات متعددى كه همه يك حادثه معيّن را نقل مىكنند به طورى كه يكى بر ديگرى قرينه مىباشد و آن را تصديق مىكند به طورى كه در مجموع، موجب اثبات تاريخى در هر زمينه معمولى از زمينههاى تاريخ مىباشد.
3. اخبارى كه شيعه و سنّى روايت كردهاند به شرط آنكه بر نقل يك حادثه معيّن توافق داشته باشند. هرچند تعداد اين روايات كم باشد؛ چون همين تعداد كم هم در اثبات آن حادثه معيّن، كافى است.
شرايط روايت و راويان در هر مذهبى، ويژه همان مذهب است، و همين امر باعث اختلاف در نقل روايت مىشود؛ در نتيجه هنگامى كه آنها برنقل مضمون يك روايت واحد، توافق نمايند، تا حدّ بسيار زيادى از خطا واشتباه دور خواهيم ماند.
4. خبرى كه قواعد و اصول اسلامى آن را تأييد مىكند و در نتيجه براى اثبات تاريخى كافى مىباشد. مانند اخبارى كه مىگويد امام مهدى(ع) اسلام رإ؛7 2همانطور كه پيامبر(ص) آورده، پياده خواهد نمود. در نتيجه، اين روايت و امثال آن، مطابق نظر اسلامى است كه آموزههايش تا نهايت دنيا، برقرار و مستمّر مىباشد.
5. اصول كلّى اسلامى كه بر اساس آنها در علومى همچون: كلام، فقه و ... استدلال مىشود.
حال اگر اين قواعد در محل خودش اثبات شود، براساس آن مىتوان به نتايجى رسيد. مانند: »قاعدهاى كه صدور حكم قضايى را تنها پس از استماع سخن شهود وارائه ادله - در صورت موجود بودن آنها - جايز مىداند« كه بر اين اساس، رواياتى كه مىگويد: امام مهدى(ع) بدون استماع سخن شهود و ارائه ادلّه، قضاوت مىكند، ردّ مىشود. همچنانكه توضيح اين مطلب پس از اين خواهد آمد.
در نتيجه هرگاه منابع فوق، بههمراه نتايجش گرد هم آيند، طرح كلى ما درباره تاريخ پس از ظهور كامل مىگردد؛ زيرا بدين وسيله خواهيم توانست هر آنچه را كه در دوره ظهور، مهم و قابل توجه است اثبات كنيم.
نهايتاً بخشى از جزئيات حوادث روز موعود باقى مىماند كه در موضع دوم اثبات مىشود؛ زيرا منابع پيش گفته در موضع اول، قادر به اثبات آنها نيستند.
موضع دوم: هنگامى است كه بخواهيم براى اثبات يك مسأله تاريخى به طور معمول به خبر واحد بسنده كنيم. اين همان راهى است كه براى فهم شمارى از جزئيات به آن نيازمنديم؛2 گرچه ارزش اين اثبات؛ بيشتر از ارزش خبر واحد نخواهد شد.
براين مبنا خواهيم توانست، برخى منابع را بپذيريم و برخى ديگر را ردّ كنيم.
امّا منابعى كه آنها را مىپذيريم:
1. خبر واحدى كه قرينههاى اندكى آن را تأييد مىكند؛ قراين حاليه، يا وجود دو روايت با يك مضمون، يا وجود دو سند براى يك روايت كه يكى از آن دو قرينهاى است بر درستى ديگرى.
2. خبر واحدى كه به عنوان اثبات كننده حكمى شرعى، معمولاً در فقه پذيرفته مىشود و آن خبرى است كه از طريق عدهاى از راويان مورد وثوق، به نخستين راوى مىرسد. در نتيجه مىتوان آن را به لحاظ موضع دوم، اثباتى كافى به حساب آورد، حتى اگر قرينهاى هم بر راست بودن آن وجود نداشته باشد.
و اما منابعى كه آنها را نمىپذيريم:
1. خبرى كه اصول كلى اسلامى، آن را ردّ مىكند، خواه خبر واحد باشد و خواه خبر غير واحد؛ خواه برگرفته از قرآن كريم باشد، خواه برآمده از سنّت و خواه از غير آن دو.
2. خبرى كه برايش معارضى يافت شود و اين هنگامى است كه ما دو خبر داشته باشيم كه يك واقعه را به دو صورت متفاوت و يا متضاد نقل كرده باشند.
در اين گونه موارد اگر يكى از دو خبر معارض، بر ديگرى رجحان داشته باشد (مانند آنكه مستفيض باشد يا با اصول كلى اسلام يا شواهد ديگر موافق باشد) آن را مىپذيريم و ديگرى را رها مىكنيم و اگر در هيچيك از دو خبر معارض، رجحانى نباشد، هر دو خبر از ارزش اثباتگرى تاريخى ساقط مىشوند.3
3. منبعى كه نه تأييد مىشود و نه ردّ؛ مانند خبرى كه راويانش مورد وثوق نيستند و محتواى آن نيز ارتباطى مستقيم با اصول كلى اسلام ندارد تا بر درستى يا نادرستى آن گواهى داد. در نتيجه، چنين منبعى صلاحيت اثبات تاريخى راندارد.
با رد اين منابع سه گانه، مىتوان ملاحظه نمود كه روايات بيان كننده وقايع روز موعود، از هرگونه دستبرد، توهم و يا افسانه پردازى كه ممكن است به آنها راه بيابد، پالايش شده است. بدين ترتيب، منابع مورد اتكاى ما در كمال وضوح و روشنى خواهد بود و مىتوان از آنها براى عرضه تفكر مهدويت در جهان استفاده كرد.
ادامه دارد...
شهيد سيدمحمد صدر
مترجم: حسن سجادىپور
مقدمه
شايد جالب باشد كه پژوهندهاى بخواهد با پرداختن به مسائل فرا طبيعى تاريخ آينده بشريت را در سطورى چند بنگارد.امّا در نظر بسيارى از مردم، اين تاريخ، چيزى فراتر از نقل مجموعهاى از پيشبينيهاى بىپايه و اساس نيست. و چه چيزى بدتر از اين كه پيشبينيهاى آن شخص، دروغ از آب درآيد و سستى انديشههايش بر ملا گردد.
در اين صورت شايد بهتر باشد كه آن پژوهنده از چنين تاريخنگارىاى صرف نظر نمايد و زنجيره حوادث روزگار را به دست سرنوشت بسپارد و گمان مبرد كه مىتواند از وقايع آينده پرده بردارد و يا به عالم غيب نظر افكند.
از سويى ديگر اين امكان نيز وجود دارد كه يأس و نااميدى از فراچنگ آمدن وقايع آينده را از فكر و ذهن زدود و در راه شناخت آن، با جديّت قدم برداشت. اين در حالى است كه مىدانيم اين تلاش اگر چه در حقيقت روايتگر وقايعى است كه تا بهحال اتفاق نيفتاده و تنها »آينده« است كه مىتواند آن را آشكار سازد و عيان نمايد ولى هرگز مدعى شناخت عالم غيب نمىباشد؛ همچنانكه پيشبينى صرفى كه پايه و اساسى هم ندارد، نيست.
براى توضيح بيشتر اين ديدگاه، آن را از جهات متعدد بررسى مىكنيم:
الف) اهميت موضوع؛
ب) روش استدلال؛
ج) مشكلات موجود در اين مبحث؛
د) راههاى خارج شدن از اين مشكلات؛
ه’) ترتيب بخشها و فصلهاى اين كتاب.
الف) اهميت موضوع
اين موضوع (تاريخ آينده جهان)، اهميت خود را وامدار اهميت بحث درباره امام مهدى(ع) است؛ زيرا اين تاريخ (تاريخ آينده جهان) يكى از شاخههاى مباحث مهدويت است.
اساس شكلگيرى انديشه مهدويت در نزد معتقدان به آن، چنين است كه امام مهدى(ع) يگانه مصلح عالم در روزگاران آينده است و هموست كه بساط ظلم را برمىچيند و طومار تاريكى را در هم مىپيچد و نور و سرور را به اهل زمين ارزانى مىدارد. در نتيجه سزاوار است كه هر فردى براى شناخت رفتارها و اقدامات اين مصلح بزرگ در »روز موعود« و نيز روشها و سياستهايش در تدبير و رهبرى قيام جهانى، مشتاقانه قدم بردارد.
اينجا دهها پرسش در برابر ما و هر كسى كه با زندگى پيچيده و مدرن عصر جديد مواجه است، قد علم مىكند.
آيا امام مهدى(ع) همين تشكيلات و سازماندهى را با همه قلمروهاى متفاوتش خواهد پذيرفت يا آنكه او براى جهان، چهرهاى ديگر را ترسيم خواهد نمود و از نو عالمى ديگر خواهد ساخت؟
هرگاه اين بررسيها بتواند، برخى از گرههاى بحث را بگشايد و به تعدادى از اين پرسشها، پاسخ دهد، ما به خواسته خويش رسيدهايم.
در اين صورت، سخن از »تاريخ پس از ظهور«، يعنى: 1- آگاه شدن از روز اصلاح جهان به دست امام منتظر(ع) و اين نيز يعنى پرداختن به نتايج نهايى كه انديشه مهدويت، عهدهدار تحقق بخشيدن به آنهاست؛ 2- شرح و توصيف زندگى انسان نمونه و آرمانى در آينده نيكى كه در انتظار اوست.
ايمان و باور ويژه به نظريه مهدويت - همچون اعتقاد شيعه به غيبت طولانى براى مهدى موعود(ع) - پيش شرط مطالعه و پژوهش در اين تاريخ نيست؛ زيرا مىتوان تصور كرد كه امام(ع) به وظايف خود پس از ظهور عمل كنند، چه پيش از آن غايب بوده باشند و چه نباشند.1 از اينروست كه ثمرات اين بحث، شامل همه مسلمانانى مىشود كه به انديشه مهدويت - به شكل عام - ايمان دارند؛ بلكه حتى نسبت به غير مسلمانانى كه منتظر منجى جهانىاند، تأثير قابل ملاحظهاى دارد.
از زاويهاى ديگر، اهميت اين بحث در آنجا آشكار مىشود كه ما تلاش كنيم هر آنچه را كه در مورد حوادث و اتفاقات روز ظهور و پس از آن گفته شده يا مىشود از افسانهها و خرافات پاكسازى شود، همچنين كوشش نماييم كه تنها به مطالبى كه با دليل به اثبات رسيده، اكتفا و سخنان بىپايه و اساس را ردّ كنيم.
همچنين ثمره اين بحث در موضوع ارتباط محكم بين روز موعود و اهداف بزرگى كه عالم و آدم براى آنها آفريد شده است آشكار مىگردد؛ همان اهدافى كه كاروان انبيا، اوليا، شهدا و همه مصلحان در طول تاريخ، موظف به حركت در آن مسير هستند.
پس از اين، روشن خواهد شد كه روز ظهور، يك امر تصادفى و غير منتظره و يا يك تقدير كور و بدون برنامه قبلى نيست بلكه نتيجه طبيعى اراده پروردگار در برنامه كلى خويش است كه در مقدمه چينى آن، انبيا مشاركت كرده و به خاطر آن، اديان الهى را تبليغ نموده و در راهش فداكارى و جانفشانى كردهاند.
ثمره ديگر اين بحث آن است كه شخص مىتواند پس از آگاهى از اين تاريخ، در مورد ويژگيهاى امام مهدى(ع) و اقداماتش در هنگام ظهور به اندازه كافى بينديشد و دريابد كه آيا آن كسى كه ادعاى مهدويت دارد، همان مهدى موعود و رهبر قيام جهانى است و يا مردى دروغگو و باطل انديش است.
چون ممكن است كسى در طول زندگى يا در مطالعات تاريخىاش، با ادعّاهاى متعدد مهدويت روبرو شود؛ دراين صورت اگر اين شخص از كسانى باشد كه انديشه مهدويت را به طور كلى و اجمالى قبول دارد و نه دقيق و جزء به جزء، در ابتداى امر درمىماند كه آن ادّعا را راست بداند و يا دروغ بپندارد در نتيجه نخواهد دانست كه آيا او همان مهدى منتظر است يا خير.
اگر چه انديشه اسلامى از طريق برهان كلامى، مىتواند اين مشكل را حلّ كند ولى ما مىتوانيم با چشمپوشى از اين شيوه، اين مشكل را از راه استدلال تاريخى حلّ كنيم. اين امر با تلاش براى تطبيق ويژگيهايى كه از نظر تاريخى براى امام(ع) ثابت شده بر هر شخصى كه ادعاى مهدويت دارد، امكانپذير است. در نتيجه اگر آن ويژگيها بر آن فرد تطبيق كرد، او همان مهدى موعود است.
حقيقتاً جاى تأسف است كه كسى مهدى موعود واقعى باشد امّا افراد نتوانند او رابشناسند يا آنكه كسى به دروغ ادّعاى آن را بكند امّا ديگران نتوانند دروغگو بودنش رادريابند، و به دليل پيروى از او به بيراهه كشيده شوند.
در نتيجه بايد هر فردى، معيار و محكى عقيدتى و ملاك و ميزانى تاريخى داشته باشد كه بتواند به وسيله آن حق را از باطل تشخيص دهد. اسلام هر دو معيار عقيدتى و تاريخى را در اختيار ما قرار داده است امّا آنچه كه محلّ بحث ماست، همان معيار و ميزان تاريخى است.
اينها برخى از ثمرات اين بحث است كه بهدليل اهميت بالاى آن، شايستگى دارد كه بهعنوان شاخهاى از معارف اسلامى و رشتهاى از رشتههاى علوم انسانى مطرح گردد.
ادامه دارد...
در روايات بسياري جهان پس از ظهور به تصوير كشيده شده است؛ كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم؛
1. حكومت واحد جهاني
پيامبر، صلّياللّهعليهوآله:
سوگند به آن كس كه مرا مژدهآور راستين قرار داد، اگر از عمر جهان، جز يك روز نماند، خداوند همان يك روز را بس دراز دامن كند، تا فرزندم مهدي خروج نمايد. پس از خروج او، عيساي روح الله فرود آيد، و در پشت سر وي نماز گزارد. آنگاه زمين با فروغ پروردگار خويش روشن شود و حكومت مهدي به شرق و غرب گيتي برسد.
2. رشد عقلاني
امام باقر، عليهالسلام:
قائم ما، به هنگام رستاخيز خويش، نيروهاي عقلاني تودهها را تمركز دهد. و خفرَدها و دريافتهاي خلق را به كمال رساند.
3. شادابي و صفاي زندگي
پيامبر، صلّياللّهعليهوآله:
مهدي، در امت من خواهد بود. در آن روزگار، آسمان، باران فراوان ببارد و زمين هيچ روييدني را در دل نگاه ندارد.
امام علي، عليهالسلام:
اگر قائم، بپاخيزد، آسمان ـ چنانكه بايد ـ باران بارد و زمين گياه روياند. كينهها از سينهها بيرون رود. حيوانات نيز با هم سازگاري كنند. در آن روزگار، زن، با همة زيب و زيور خويش، از عراق در آيد و تا شام برود، نه جايي زميني بي سبزه بيند و نه درندهاي او را نگران سازد.
4. مساوات
پيامبر، صلّياللّهعليهوآله:
ـ ابو سعيد خفدري ميگويد: پيامبر، صلّياللّهعليهوآله، فرمود: «به مهدي بشارتتان ميدهم. او به هنگام اختلاف مردمان، از ميان امت من انگيخته ميشود... ساكنان آسمان و زمين از او خشنود خواهند بود. او مال را بدون خرده تقسيم ميكند» ـ مردي پرسيد: منظور چيست؟ فرمود: «ميان همه، مساوي»
امام باقر، عليهالسلام:
مهدي، ميان مردم ـ در تقسيم اموال ـ به مساوات رفتار ميكند، به طوري كه ديگر نيازمند و محتاجي يافت نميشود.
5. بينيازي همگاني
امام صادق، عليهالسلام:
به هم بپيونديد. به يكديگر نيكي روا داريد و مهرباني كنيد. سوگند به آن كس كه دانه را در دل خاك شكافت و جان انسان را آفريد، روزگاري برسد، كه كسي براي درهم و دينار خويش جايي نيابد، به اين علت كه همة مردمان، از فضل خدايي... بي نياز باشند و مستغني.
* برگرفته از: «در فجر ساحل»، محمد حكيمي
آخر دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست ميدارد و از بندگان خاصّ او باشد، و نام او خجسته و فرخنده است. خلق را كه در دينها اختراع كرده و حقّ خدا و پيغمبر را پايمال كردهاند، همه را زنده گرداند و بسوزاند و عالم را نو گرداند، و هر بدي را سزا دهد و يك كرور دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است، خود و اقوامش پادشاهي كنند.
اشاره:
ظهور منجي موعود، در عصر پاياني جهان ـ معروف به آخرالزمان ـ پس از فراگير شدن ظلم و بيداد، واقعيتي است كه مورد توافق جملة اديان و آيينهاي الهي و وحياني ميباشد. پيامبران و فرستادگان الهي، نويد فرا رسيدن روزگاري آكنده از عدل و محبت را به پيروان خود ميدادهاند. هر چند شايد هيچ يك از كتابهاي آسماني پيامبران پيشين از گزند تحريف به دور نمانده، اما اين حقيقت ريشهدار همچنان در ميان بسياري از آنها به چشم ميخورد. مطلب جالب توجه آنكه، برخي از اين بشارتها به قدري از جامعيت برخوردار است، كه حتي نسب و نام آن موعود نجاتبخش را نيز بيان نموده؛ همان كه در آخرين كتاب و كاملترين آنها به نحو مبسوط معرفي شده است.1
نگارنده در اين مجال بر آن است كه نگاهي اجمالي به اين بشارتها داشته باشد. هر چند كه اين موضوع به صورت تفصيلي در برخي از آثار متأخران پرداخته شده است.
دستهبندي آيات امام مهدي(ع) در كتابهاي آسماني
با نگاهي كلّي به بشارتهاي منجي قيام كنندة آخرالزمان ـ كه از سوي پيامبران الهي، يا بزرگاني كه در ميان پيروان مذاهب و ملل جهان، به دارا بودن كتاب آسماني معروفاند، بيان شده ـ ميتوان آنها را به چهار بخش دستهبندي نمود:
دستة اول، آيات و بشاراتي كه به ويژگيهاي ظهور و قيام آن نجاتبخش موعود ميپردازد و به ويژه، فراگير بودن و بينالمللي بودن آن را بيان ميكند. دستةدوم، آياتي كه به معرفي شخص منجي و نسب و خاندانش، به ويژه انتساب وي به خاندان پيامبر آخرالزمان ميپردازد؛ دستة سوم، آياتي كه ويژگيها و مشخصات دوران ظهور و چگونگي آن را بيان ميكند، دستة چهارم، آياتي كه به انتظار كشيدن براي ظهور منجي، توصيه و دعوت مينمايد. اين چهار گروه، بشارتهايي است كه در ميان مجموعة آيات كتابهاي آسماني وجود دارد. لازم به يادآوري است كه هر كدام از اين گروه آيات، مشتمل بر عناوين جزئيتري است كه در زير به آنها اشاره ميكنيم.
1. ويژگيهاي قيام منجي موعود
هر قيام و انقلابي از چند مؤلفه تشكيل ميشود: نخست، اهداف و نتايج قيام؛ دوم،رهبري قيام؛ سوم، چگونگي آن و چهارم، ياران و انقلابيون. آياتي كه دربارة قيام منجي موعود، در كتابهاي انبياي پيشين وجود دارد نيز بر اساس همين مؤلفهها قابل دستهبندي است. دربارة هدف قيام، و رهبري آن در ادامة مطلب، سخن خواهيم گفت. اما در اينجا چگونگي قيام و خصوصيات قيام و ويژگيهاي ياران منجي را بر ميشماريم.
1ـ1. چگونگي قيام
الف ـ عمومي و فراگير بودن: بر اساس آنچه در كتابهاي آسماني آمده، منجي آخرالزمان، مورد انتظار همةملل جهان بوده، قيامي كه برپا مينمايد قبل از آنها سابقه نداشته و هيجان آن جملة افراد عالم را فرا ميگيرد، و آنان را به دين حقيقي و طريق پاكي و پاكسيرتي هدايت ميكند. در بشارت كتاب حكي نبي، به نقل از خداوند متعال چنين آمده است:
تمامي امم را به هيجان ميآورم، و مرغوب همگي طوائف [منجي مورد انتظار] خواهد آمد.2
در كتاب صفنياي نبي نيز به فراگير بودن نتيجة قيام و هدايت عمومي اشاره كرده، ميفرمايد:
به منظور گرد آوردن تنها طوائف بشر بر يك دين حق، سلاطين و دولتهاي مختلف را نابود كنم... آن وقت لب پاكيزه را براي خواندن همه به نام خداي و عبادت كردن ايشان به يك روش، به قومها بازگردانم.3
ب ـ قيام با شمشير: دربارة اينكه منجي موعود، از چه سلاحي استفاده خواهد كرد، بشارتهاي پيامبران، به عصاي آهنين يا همان شمشير اشاره ميكند. اين مسئله از نگاه پيامبر عظيمالشأن اسلام و اوصياي ايشان نيز، پاسخي مشابه دارد.4
در بخشهاي مختلفي از «مكاشفة يوحنا» از منجي با عنوان كسي كه غالب شده و احكام الهي را نگه ميدارد ياد شده كه با عصاي آهنين بر همة ملل جهان فرمانروايي خواهد نمود.5
دربارة دليل استفاده از شمشير در اين گونه روايات، و استفاده نكردن از سلاحهاي كشتار جمعي مدرن، آنچه به نظر ميرسد اين است كه منجي و يارانش از قدرت حقيقي (باطني) برخوردارند. كه در روايات با عنوان قدرت چهل مرد از آن ياد شده، كه ميتوانند كوهها را از جاي بركند، و هدف ايشان اتمام حجّت
رو در رو با فرد فرد مخالفان است، به علاوه استفاده از سلاح كشتار جمعي موجب نابودي حرث و نسل است كه از ديدگاه اديان الهي ـ به ويژه شريعت اسلام ـ جايز نيست.6
1ـ2. ياران منجي
دربارة ويژگيهاي ياران منجي موعود، در بشارات پيامبران، بر چند ويژگي عمده تإكيد ميشود؛ از جمله خداپرست بودن و پاك سرشت بودن ايشان.
الف ـ خداپرستان: در كتاب مذهبي زرتشتيان ـ زند ـ
«ايزدان» يا خداپرستان، در برابر «اهريمنان» يا ملحدان و كفار، هماره در حال پيكارند و سرانجام با ياري خداوند ـ اورمزد ـ ايزدان، به پيروزي نهايي ميرسند و نسل اهريمنان را منقرض ميكنند. در اين بشارت، تصريح ميشود كه اين پيروزي، مقدمة رسيدن جهان به سعادت اصلي خويش است و پس از آن، بنيآدم بر تخت نيكبختي تكيه خواهند زد.7
البته در قسمتهاي بعد خواهيم گفت كه براساس اين بشارتها، صالحان و شايستگان، تحت رهبري منجي موعود، حكومت بر زمين را به ارث خواهند برد.
ب ـ پاك سيرتان: در كتاب زبور داوود(ع) به دنبال آيات وارث شدن صالحان، جريان درگيري و نبرد آخرالزمان را بين دو طايفه؛ جبهة شريران و جبهة پاكان و صادقان توصيف مينمايد و ميگويد:
... شريران شمشير را كشيدند و كمان را چلّه كردند تا آنكه مظلوم و مسكين را بيندازند، و كمانهاي ايشان شكسته خواهد شد. كميِ صديّق از فراواني شريران بسيار بهتر است، چونكه بازوهاي شريران شكسته ميشود و خداوند تكيهگاه صدّيقان است... اما شريران هلاك خواهند شد و دشمنان خداوند، مثل پيهبرهها، فاني؛ بلكه مانند دود تلف خواهند شد... . صديقان وارث زمين شده، تا ابد در آن ساكن خواهند شد.8
در آيات ديگري از كتب آسماني، علاوه بر عناوين فوق، ياران منجي و سپاه او به عوان متبرّكان خدا و اشخاص متواضع، معرفي شدهاند.
2. ويژگيهاي منجي موعود
2ـ1. صفات منجي
در ميان بشارتهاي موجود كتب آسماني، برخي از آنها به بيان صفات منجي موعود ميپردازد؛ از آن جمله ميتوان ويژگيهاي زير را نام برد:
الف ـ پيشواي مخلوقات و عادل بودن: در كتاب باسك، پيروان در آخرالزمان به ظهور فرمانرواي عادلي بشارت داده ميشوند كه پيشواي همة موجودات، اعم از فرشتگان، پريان و آدميان بوده، زمام همة امور را در اختيار خواهد گرفت:
دور ديني تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان كه پيشواي ملائكه، پريان و آدميان باشد؛ حق و راستي با او باشد و آنچه در دريا، زمينها و كوهها پنهان است، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمين، آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد.9
ب ـ منصور و ياري شده: در كتاب ديد كه نزد هنديان به كتاب آسماني معروف است، به ياري شدن منجي موعود و پادشاه آخرالزمان اشاره شده است. همچنين در اين بشارت، غلبة آن فرمانروا بر سراسر جهان و همة مخلوقات و گرويدن جملگي به دين او بيان شده است.
پس از خرابي دنيا، پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق بوده، نام او منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود درآورد. او همهكس را از مؤمن و كافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد، برآيد.10
ج ـ غيبت قبل از قيام داشتن: در مكاشفات يوحنا، بخش 1، آية 17 ضمن آياتي كه چگونگي قيام منجي موعود را بازگو مينمايد، به گونهاي رمزگونه و استعاري، ولادت و پنهان بودن مولد، غيبت قبل از قيام و برخي ديگر از خصوصيات وي را بيان ميكند.
در آية 14 ميگويد:
و آن مولد به منظور حفاظت قطعي از دستبرد اهريمنان، براي زمان و زمانين و نصف زمان از نظر آنان نهان شد.
اين عبارت، به طور ابهامآميز علاوه بر اصل غيبت، به طول مدت آن نيز اشاره كرده است.
2ـ2. نسبت منجي موعود
الف ـ از نسل بنيهاشم: در كتاب جاماسب، منجي موعود را از فرزندان بنيهاشم ميداند:
مردي از زمين تازيان، از فرزندان هاشم بيرون آيد، مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، ... با سپاه بسيار و روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين پر داد كند.11
ب ـ فرزند انسان: در انجيل متي، از زبان حضرت عيسي(ع)، بشارتي نسبت به نجات بخش آخرالزمان آمده، كه طيّ آن وي را با عنوان «فرزند انسان» معرفي نموده است. در ادامه چنين ميگويد:
همگي قبايل نزد وي جمع خواهند گشت و آنان را از يكديگر جدا خواهند نمود چنانكه شباني ميشها را از بزها جدا ميكند. پس ميشها را به راست و بزها را به چپ خود، ايستاده خواهد نمود. آنگاه ملك به اصحاب يمين خواهد گفت: اي بركت يافتگان خدا، بياييد و آن ملك را كه از ابتداي عالم براي شما مهيا شده، تصرف نماييد.12
نكتة قابل توجه آنكه بشارت دهنده، حضرت مسيح بوده، بنابراين «فرزند انسان» خود آن حضرت نيست. به علاوه، در آخرالزمان ظهور خواهد كرد. مطابق با روايات اسلامي، اين بشارت با ويژگيهاي امام مهدي(ع) برابري ميكند.
ج ـ فرزند خاتم پيامبران(ص): در ميان بشارتهاي متعدد كتابهاي آسماني، برخي از آنها، منجي آخرالزمان را با توجه به نسل و نسب نيز معرفي كردهاند؛ از جمله اين كتابها كتاب شاكموني است كه وي را فرزند بزرگوار سيد و سرور خلايق دو جهان خوانده است. به عقيدة هنديان، شاكموني از پيغمبران و صاحب كتاب آسماني است. در بشارت اين كتاب، موضوع وحدت اديان، پس از ظهور منجي موعود كه از نسل خاتم پيامبران(ص) ميباشد، آمده است:
پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان (كشن) بزرگوار تمام شود. او كسي باشد كه بر كوههاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند، بر ابرها سوار شود و فرشتگان، كاركنان او باشند، و جنّ و انس در خدمت او شوند.13
همچنين در مزمور 72 زبور داوود(ع) نيز از پيامبر آخرالزمان با نام «ملك» و از منجي موعود، با نام «ملك زاده» كه بزرگترين و كاملترين مظهر عدل الهي ميباشد ياد شده است.
د ـ فرزند خاتم پيامبران و سيّد اوصيا: در كتاب پاتيكل، از بزرگان هنديان كه به نظر آنان صاحب كتاب آسماني است، منجي آخرالزمان، فرزند دو پيشواي بزرگ جهان، كه يكي ناموس آخرالزمان (آخرين پيغمبر(ص)) و ديگري صدّيق اكبر و وصيّ بزرگتر وي كه «پشن» نام دارد [يعني عليبن ابيطالب] معرفي شده است.14
هـ . فرزند دختر خاتم پيغمبران: در كتاب جاماسبنامه به نقل از زرتشت، ضمن مطالبي كه دربارة پيامبران و خاتم ايشان نقل ميكند، آمده است:
پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوههاي مكه پيدا شود و بر شتر سوار شود. قوم او شترسواران خواهند بود، و با بندگان خود چيز خورَد و به روش بندگان نشيند و او را سايه نباشد، و از پشت سر مثل پيش رو ببيند، و دين او اشراف اديان باشد، و كتاب او باطل گرداند همة كتابها را و دولت او تازيك (عجم) را برباد دهد و دين مجوس و پهلوي را برطرف كند و نار سدير و آتشكدهها را خراب كند و تمام شود روزگار پيشداديان و كيانيان و ساسانيان و اشكانيان.
و از فرزندان دختر آن پيغمبر كه خورشيد جهان و شاه زمان نام دارد، كسي پادشاه ميشود در دنيا، به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنيا ـ كه مكه باشد ـ باشد و دولت او تابه قيامت متصل شود و بعد از پادشاهي او، دنيا تمام شود... و «اهرمن كلان» را كه ضدّ يزدان و بندة عاصي او باشد، بگيرد و در حبس كند.15
3. نامهاي منجي
الف ـ قائم (ايستاده): در كتاب شاكموني از منجي موعود با عنوان ايستاده (قائم) ياد شده است:
[پس از ظهور منجي] دين خدا، يك دين شود و دين خدا زنده گردد و نام او، ايستاده باشد و خداشناس باشد.16
ب ـ راهنما (مهدي): در كتاب پاتيكل، پس از ذكر نسب منجي موعود و انتساب وي به پيامبر آخرالزمان و وصيّ بزرگتر وي، بيان ميكند:
... نام آن صاحب ملك تازه، راهنما [مهدي] است.
4. آثار قيام منجي موعود (عصر ظهور)
4ـ1. استقرار دين واحد در جهان
همانطور كه در ضمن اشاره به ويژگيهاي قيام منجي، شخص وي نيز تا حدودي معرفي گرديد، به دنبال قيام پيروزمند وي، دين واحد توحيدي در سراسر جهان استقرار پيدا خواهد كرد و بنيان همة ظالمان و تبهكاران قطع خواهد گرديد. در كتاب صفنياي نبي، فصل 3، آمده است:
به منظور گرد آوردن تمامي طوايف بشر بر يك دين حق، سلاطين و دول مختلفه را نابود كنم، و به گرمي غضب من، تمامي روي زمين بسوزد. آن وقت لب پاكيزه [را] به قومها برگردانم، براي خواندن همه به نام خدا و عبادت كردن ايشان به يك روش.
در كتاب ديد نيز آمده كه «منصور» همان پيشواي پادشاه عادل آخرالزمان، تمام عالم را خواهد گرفت و به دين خود درخواهد آورد17.
4ـ2. حاكم شدن عدالت و انصاف سراسر در جهان
آيات متعددي از بشارتهاي كتب آسماني به استقرار عدالت در سراسر جهان، پس از ظهور و قيام منجي موعود، اشاره دارد. از آن جمله در مزمور 72 از زبور داوود در قالب دعايي چنين آمده است:
اي خدا، شرع و احكام خود را به «ملك» و عدالت خود را به «ملك زاده» عطا فرما، تا اينكه قوم تو را به عدالت و فقراي تو را به انصاف حكم نمايد، به قوم كوهها سلامت و عدالت برساند، فقيران قوم را حكم نمايد و پسران مسكينان را نجات دهد و ظالم را بشكند.
4ـ3. نو شدن جهان آفرينش
در فرازهايي از بشارتهاي كتب آسماني، جهان پس از ظهور، به گونهاي توصيف شده كه گويا آفرينش در آن، چهرة نو به خود ميگيرد. وضعيت زمين و آسمانها دگرگون شده، رابطة حيوانات (مانند: گرگ و گوسفند، موش و گربه و ... ) كه طبيعت دشمني دارند، تغييريافته، نيازهاي بشر به سرعت تأمين شده و در نهايت اينكه در دولت با جلال و عظمت منجي موعود، تنگناها و تقيّهها برداشته خواهد شد. اين مطلب در آيات 16 تا 25 كتاب اشعياي نبي، باب 65 آمده است.
4 ـ 4. صلح بهائم در ظهور منجي
در كتابهاي آسماني انبياي الهي، پس از بيان عدالت فراگير در دوران ظهور و قيام منجي موعود، نفوذ آن عدالت را چنان عميق بيان ميكند كه در پرتو شعاع فروزان آن، جانوران و درندگان نيز خوي بهيميت را از خود دور خواهند ساخت.
در كتاب اشعياي نبي، باب 11، آيات 9 تا 11 چنين آمده است:
... و گرگ با برّه سكونت داشته، ببر با بزغاله و هم گوساله و پرواريها با شيرجوان همخواب خواهند شد و طفل كوچك، راعي (چوپان) آنان خواهد بود. و گاو و خرس خواهد چريد و بچگان آنها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو، كاه بن را خواهد خورد، و شيرخواره به سوراخ صاغر ماربازي خواهد كرد و كودك از شير باز داشته شده، دست خود را به مغارة افعي دراز خواهد كرد.
4ـ5. رجعت گروهي از مردگان
در بشارت كتاب دانيال، باب 12، آيات 1 تا 13 ميخوانيم:
و از خوابندگان در خاك زمين، بسياري بيدار خواهند شد، بعضي جهت حيات ابدي و بعضي ازبراي شرمساري و حقارت ابدي.
از اين بشارت چنين برميآيد كه در عصر ظهور منجي، گروهي از مردگان زنده ميشوند، برخي براي كامل شدن ايمان و گروهي به منظور كامل شدن شقاوت و بيايمانيشان.
در كتاب جوك ـ رهبر جوكيان ـ هند كه وي را پيامبر ميدانند نيز دربارة رجعت چنين آمده است:
آخر دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست ميدارد و از بندگان خاصّ او باشد، و نام او خجسته و فرخنده است. خلق را كه در دينها اختراع كرده و حقّ خدا و پيغمبر را پايمال كردهاند، همه را زنده گرداند و بسوزاند و عالم را نو گرداند، و هر بدي را سزا دهد و يك كرور دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است، خود و اقوامش پادشاهي كنند.
5. دعوت به انتظار
در كنار معرفي علايم و ويژگيهاي نجاتبخش آخرالزمان كه بشارت به ظهور وي در كتب آسماني داده شده، پيروان اديان به انتظار ظهور و كسب آمادگي كاملشان آن امر خجسته فرا خوانده شدهاند. مسيح(ع) به پيروان خود خطاب ميكند كه:
پس بر حذر و بيدار شده، دعا كنيد زيرا كه نميدانيد كي مي شود. مثل كسي كه عازم شده خانة خود را واگذارد و ملازمان خود را بر آن گماشته، هر يكي را به شغلي خاصّ مقررّ نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند، بدين طور بيدار باشيد زيرا نميدانيد كه صاحب خانه كي ميآيد، در شام يا نصف شب يا بانگ خروس يا صبح، مبادا ناگهان آمده، شما را خفته يابد، اما آنچه به شما ميگويم به همه ميگويم.18
در انجيل لوقا، باب 12، آيات 35 و 36 ميخوانيم:
كمرهاي خود را بسته و چراغهاي خود را افروخته داريد، و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را ميكشند كه چه وقت از عروسي مراجعت كند تا هر وقت بيايد و در را بكوبد، بي درنگ براي او باز كنيد.
سفارش نسبت به انتظار منجي موعود در زبور داوود(ع) نيز، چنين آمده است:
از شريران رنجيده مشو، زيرا همچون علف، زود بريده ميشوند. برخداوند توكل نماي و از او متلذّذ باش. به او [منجي موعود] آرام گير و در انتظارش به سر بر.19
در قرآن كريم نيز به وسيلة رسول خدا(ص) از مؤمنان خواسته شده، منتظر روز فرخنده ظهور مهدي موعود(ع) باشند، همچنان كه خداوند، خود آن وقت را انتظار ميكشد.
قل فانتظروا إنّي معكم من المنتظرين.20
بگو: انتظار كشيد كه من نيز همراه شما از جملة انتظار كشندگانم.
ويژگيهايي كه در بشارتهاي كتب آسماني، براي منجي موعود بيان شد، جملگي به وسيلة قرآن كريم و روايات اسلامي تأييد شده است. اين امر، از اين واقعيت پرده برميدارد كه موعود بشارت داده شدة پيامبران الهي، كسي جز امام مهدي(ع) نيست.
به اميد آنكه پيروان اديان با كنار گذاردن اختلافات، در كنار يكديگر خود را براي ظهور و ياري آن مرد الهي آماده نمايند و نايل به درك آن روز آسماني شوند.
1. دراينباره ميتوانيد به كتاب سيماي امام مهدي(ع) در قرآن، اثر علامه سيد هاشم حسينيبحراني، ترجمة سيد محمد حائري قزويني مراجعه كنيد.
2. كتاب حكي نبي، فصل 2، آية 7.
3. كتاب صفنياي نبي، فصل 3، آيات 6 و 7.
4. در اين باره، ر.ك: صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ج 2، فصل 40، دربارة قيام امام(ع) با شمشير.
5. مكاشفةيوحنا، فصل 2، آيات 26 ـ 28؛ فصل 12، آيات 1 ـ 17.
6. در اين باره، ر.ك: سورة بقره(2)، آية 205؛ همچنين بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي دربارة عدم جواز بهكارگيري تسليحات كشتار جمعي.
7. صادقي، محمد، بشارات عهدين، ص 238.
8. زبور داوود(ع)، مزمور 14-29.
9. صادقي، محمد همان، ص 246.
10. همان، ص 245.
11. براساس نسخة خطي جاماسبنامه در كتابخانة ملي تهران، نوشتة ده قرن گذشته؛ به نقل از: صادقي، همان، ص 243.
12. انجيل متي، باب 25، آيات 31-34.
13. صادقي، همان، ص 242.
14. براساس كتاب زبدة المعارف، ذخيرة الألباب، و تذكرة الأوليا؛ به نقل از: صادقي، همان، ص 246.
15. ر.ك: پينوشت 11.
16. ر.ك: پينوشت 13.
17. ر.ك: پينوشت 9.
18. انجيل مرقس،باب 13، آيات 33
19. ر.ك: پينوشت 8.
20. سورة يونس (10)، آية 102.
