تبليغاتX
وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

كاش تو را شناخته بودم جمعه سی ام آذر 1386 6:17
   
 در عرفات نشسته بوديم. دوستم گفت: «آن جوان را ببين چه‌قدر چهره‌اش آشناست؛ هر چه فكر مي‌كنم نمي‌دانم او را كجا ديده‌ام.» به جايي كه اشاره مي‌كرد، نگاه كردم. در چند قدمي ما جواني زيبا و خوش‌رو نشسته بود و نگاه صاف و زلالش را به ما دوخته بود. ردايي به تن داشت و نعلين زردي در پايش بود. همان طور كه دوستم گفته بود، چهره‌اش رنگ و بوي آشنايي داشت؛ اما هرچه فكر مي‌كردم، نمي‌توانستم او را به جا بياورم.

همان‌طور كه محو تماشايش شده بوديم، مرد گدايي به ما نزديك شد و از ما كمك خواست. در آن چند روز از بس گدا در اطراف حرم ديده بوديم و آنها با سماجت از ما پول گرفته بودند، به او توجهي نكرديم. دوستم گفت: «خدا بدهد» و او را رد كرد.
مرد گدا از ما نااميد شد و به طرف جوان رفت. دستش را مقابل او دراز كرد و گفت: «براي رضاي خدا كمك كنيد!»
جوان دست روي زمين برد. سنگريزه‌اي برداشت و در كف دست او گذاشت. مرد گدا دستش را بالا آورد و با تعجب به آن نگاه كرد. ناگهان چيزي ميان دستش درخشيد.
من و دوستم از ديدن شيء نوراني در دست او شگفت‌زده شديم. مرد گدا در حالي كه به دست خود زل زده بود، به راه افتاد. ناگهان متوجه شديم كه جوان از آن‌جا رفته است؛ اما عجيب بود. ما رفتن او را نديده بوديم. گويي از جلوي چشم‌مان غيب شده بود.
هر دو به طرف مرد گدا دويديم و از پشت او را صدا زديم. ايستاد و با نگاه مات و چهرة مبهوتش به ما خيره شد. فكر كرد مي‌خواهيم چيزي را كه در دست دارد، از او بگيريم. دستش را در ميان لباسش پنهان كرد.
به او گفتم: «نترس! ما با تو كاري نداريم. فقط مي‌خواهيم بدانيم آن مرد جوان به تو چه داد؟»
دستش را با ترديد از ميان لباسش بيرون آورد. با شك نگاهمان كرد و مشتش را كه سخت به هم فشرده بود، آرام باز كرد. يك سنگريزة طلايي در كف دستش مي‌درخشيد.
با تعجب به دوستم گفتم: «تو هم به همان چيزي كه من فكر مي‌كنم مي‌انديشي؟»
سرش را با تأسف تكان داد و گفت: «آري، ما چقدر بدبختيم. امام و مولاي ما مهدي(ع)، در چند قدمي ما نشسته بود و ما او را نشناختيم...»
مرد گدا دوباره دستش را مشت كرد و در لباسش فرو برد. بعد آرام از ما دور شد. با نااميدي و حسرت به اطراف دويديم. نگاهمان در ميان زائران به دنبال امام مي‌گشت، اما به هر سو مي‌رفتيم هيچ نشاني از او نبود. خسته و نفس‌زنان به طرف جاي قبلي برگشتيم. دوستم در حالي كه اشك از چشمش سرازير شده بود، با صدايي بغض‌آلود گفت: «اي كاش تو را شناخته بودم...»
هر دو با دلي گرفته، سر جايمان نشستيم و به جاي خالي امام خيره شديم. گويي هنوز اميد داشتيم كه او برگردد و يك بار ديگر ما را به نگاه گرم و تبسم شيرينش مهمان كند.


کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

سوالي كه امام باقر (ع) را شاد كرد پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 6:1
   
 بانوی دانش پژوهی که به (ام‏هانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏ای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .
فرمود: کدام آیه ام‏هانی؟ بپرس!
گفتم: این آیه شریفه که می‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس.




  • نویدهای امام باقر (ع) در مورد ظهور حضرت مهدی (عج)

1- ابوحمزه ثمالی آورده است که: در یکی از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه السلام بودم، هنگامی که حاضران ‏رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود:

اباحمزه! از رخدادهایی که خداوند آن را قطعی ساخته است قیام قائم ماست. هر کس در آنچه می‏گویم ‏تردید کند با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فدای وجود گرانمایه او باد که همنام و هم‏کنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فدای کسی باد که زمین را لبریز از عدل و داد می‏کند همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است.

یا اباحمزه! هر کس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه که به پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه‌السلام سلام و درود می‏گوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت‏ بر او واجب می‏گردد و هر کس به آن وجود گرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جای خواهد داد و چه بدجایی است جایگاه ستمکاران! (1)

2- بانوی دانش پژوهی که به (ام‏هانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏ای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .

فرمود: کدام آیه ام‏هانی؟ بپرس!

گفتم: این آیه شریفه که می‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس. (2)

فرمود: به به! چه مسئله خوبی پرسیدی، این مولود گرانمایه‏ای است در آخرالزمان. او (مهدی) این عترت پاک ‏است. مهدی خاندان وحی و رسالت، برای او غیبت و حیرتی است که گروهی در آن گمراه می‏گردند و گروه‌هایی راه حق و هدایت را می‏یابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنی ... و خوشا به حال آنان ‏که او را درک خواهند نمود. (3)


پی‏نوشت‏ها:

1- بحارالانوار، ج 24، ص 241

2- سوره تکویر، آیه 16 و 17

3- اکمال الدین، شیخ صدوق، ج 1، ص 330 / بحارالانوار، ج 51، ص 137


کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

خانه خدا از مطهرترين چيزها در زمين است و انجام هرگونه اعمالي كه به اركان اعمال حج ارتباط داشته باشد توسط حجت خدا حضرت قائم(عج) صورت خواهد پذيرفت. از جمله اين امور نصب حجر الاسود در دوران غيبت كبري است.

مختص ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه می فرماید: من در سال  337  هجری که اوایل غیبت کبری بود، همان سالی که قرامطه، حجرالاسود را به مسجد الحرام برگردانده بودند، به عزم زیارت بیت الله، وارد بغداد شدم و بیشترین هدفم دیدن کسی بود که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند؛ زیرا در کتاب‌ها خوانده بودم که آن را از جایش کنده و بیرون می برند و پس از آوردن، حجت زمان و ولیّ رحمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه آن را در جایش نصب می کنند. (چنانکه در زمان حجاج لعنه الله علیه از جایش کنده شد و هر کس خواست آن را در جای خود نصب کند ممکن نشد تا آن که امام زین العابدین (ع) به دست مبارک خود آن را بر جایش قرار دادند.)

در بغداد سخت بیمار شدم؛ به طوری که خود را در شرف مرگ دیدم؛ لذا از آن مقصدی که داشتم (تشرف به بیت الله الحرام) ناامید شدم. مردی را که به ابن هشام مشهور بود از جانب خود نایب نمودم؛ نامه ای سر به مهر به او سپردم و در آن از مدت عمر خود سؤال کرده بودم و این که آیا در این بیماری از دنیا می روم یا نه؟

و به او گفتم: عمده هدف من آن است که این رقعه را به کسی که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند، برسانی و جوابش را از او بگیری؛ زیرا من تو را فقط برای همین کار می فرستم. ابن هشام می گوید: وقتی به مکه معظمه وارد شدم و خواستند حجرالاسود را در جای خود نصب نمایند، مبلغی به خدام دادم تا بتوانم کسی که آن سنگ را بر جای خود قرار می دهد ببینم.

چند نفر از ایشان را نزد خود نگاه داشتم، تا مرا از ازدحام جمعیت حفظ نمایند. هر کس که می خواست حجرالاسود را در جای خود نصب نماید، سنگ اضطراب داشت و بر جای خود قرار نمی گرفت. در آن حال جوانی گندمگون و خوشرو پیدا شد. ایشان آمد و حجر را بر جای خود گذارد. سنگ در آن جا قرار گرفت، به طوری که گویا اصلاً و ابداً از جای خود برداشته نشده است.

بعد از مشاهده این حال، صدای جمعیت به تکبیر بلند گردید و آن جوان پس از این کار از در مسجدالحرام خارج شد. من نیز به دنبال او رفتم و مردم را از جلوی خود دور می کردم و راه را باز می نمودم؛ به طوری که آنها گمان کردند دیوانه یا مریض هستم و راه را باز می نمودند.

چشم از آن جوان برنمی داشتم تا آن که از بین مردم به کناری رفت و با وجودی که من با سرعت راه می رفتم و ایشان با کمال تأنی حرکت می کرد، باز به او نمی رسیدم؛ تا به جایی رسید که جز من کسی نبود که او را بیند. توقف نمود و فرمود: چیزی را که همراه داری بیاور.

رقعه را به او دادم. بدون آن که آن را باز و نگاه کند، فرمود: به صاحب رقعه بگو، او در این بیماری فوت نمی کند؛ بلکه سی سال دیگر، از دنیا خواهد رفت. ابن هشام گفت: آنگاه چنان گریه ای بر من غلبه کرد که قادر بر حرکت کردن نبودم. جوان مرا به همان حال گذاشت و رفت، تا آن که از نظرم غایب شد.

ابوالقاسم بن قولویه می فرماید: ابن هشام بعد از مراجعت از حج، این واقعه را به من خبر داد.
ناقل اصل قضیه می گوید: پس از آن که سی سال از جریان گذشت؛ ابن قولویه مریض شد و در صدد تهیه کارهای آخرت خود بر آمد. وصیت نامه خود را نوشت و کفن خود را آماده کرد و محل قبر خود را معین نمود. به او گفتند: چرا از این بیماری می ترسی؟ امید داریم که خداوند تفضل کرده و تو را عافیت دهد. جواب داد: این همان سالی است، که خبر فوت مرا در آن داده اند. در آن سال و با همان مرض وفات کرد و به رحمت الهی رسید.

ماخذ :
شیفتگان حضرت مهدی (عج) و برکات حضرت ولی عصر(عج)

شبستان

 

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

خورشيد در شب پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 7:0
   

سخنراني حجت الاسلام سيد ابوالحسن مهدوي

داستان امروز ما مربوط است به حضرت حجت‌الاسلام حاج شيخ محمد كوفي كه اصالتاً اهل شوشتر خوزستان بودند و در كتاب‌ها و صحبت‌ها با عنوان «آقا شيخ محمد كوفي» از ايشان ياد مي‌شود.
آن مرحوم تشرفات زيادي به محضر شريف حضرت داشته‌اند كه در اين جلسه يكي از آنها را كه در شب‌هاي قدر اتفاق افتاده با هم مرور مي‌كنيم.
مرحوم شيخ محمد كوفي نقل مي‌كند كه در يكي از سال‌ها تصميم گرفتم با توجه به مناسبت‌هاي شب قدر و انتساب آن به مولايمان حضرت اميرالمؤمنين(ع) به مسجد كوفه كه محل وقوع حوادث بوده بودم و در آنجا احيا بگيرم و در سوگ آن حضرت عزاداري كنم.
شب نوزدهم بود كه خودم را به مسد كوفه رسانده و بعد از افطار به گوشه‌اي از مسجد رفتم تا كمي استراحت كنم و بتوانم اعمال آن شب را با حال بهتري انجام دهم. بعد از گذشت مدتي ناگهان از خواب پريدم و ديدم كه هوا كاملاً روشن شده؛ گويي كه چند دقيقه بعد آفتاب طلوع مي‌كند. خيلي ناراحت شدم و با خودم گفتم كه نگاه كن ما آمديم اينجا احياي بهتري داشته باشيم ولي اين قدر خوابمان گرفت كه كم مانده نماز صبحمان هم قضا شود.
با عجله بلند شدم كه سريع وضو بگيرم و نمازم را قبل از قضا شدن به جا بياورم. هنوز از مسجد خارج نشده بودم كه در اتاق جانبي مسجد ديدم چند نفر نشسته‌اند و يك نفر در ميان آنها خوابيده و عبايي روي خود كشيده‌اند. يك پيرمرد روحاني معمم كنار ايشان نشسته بود و تا چشمش به من افتاد مرا به اسم صدا زد و گفت تو هم بيا اينجا بنشين. من به طور كلي مسئلة قضا شدن نماز و طلوع آفتاب را فراموش كردم.
پيرمرد شروع كرد به احوال‌پرسي از خودم و چند تن از علماي نجف و من هم جواب مي‌دادم. پرسيدم اين آقايي كه عبا بر سرشان كشيده‌اند كيستند؟ فرمودند: آقاي عالَم هستند. من تعجب كردم و با خودم گفتم: آقاي عالَم يك نفر بيشتر نيست از همين جهت، رو به پيرمرد كرده و گفتم: ايشان آقاي عالِم هستند. ديدم دوباره او صحبت‌هاي قبلي‌اش را تكرار كرد. آن مرد خوابيده هم ناگهان رو به پيرمرد كرد و فرمودند: «يا خضر، رهايش كن» و به قول ما بحث را كش نده. گويا كه در آن لحظه بيشتر تمايل نداشتند كه من ايشان را بشناسم. اندكي بعد آن مرد خوابيده طلب آب كرد و ديدم كه جواني آب به دست ظاهر شد و آن را به ايشان تقديم كرد.
ايشان قدري از آب نوشيدند و بقيه‌اش را به شيخ محمد كوفي تعارف كرده بودند. شيخ محمد كوفي هم به گمان اينكه داخل روز شده‌اند، نيت روزه كرده و دست ايشان را رد نموده بود. جوان بعد از آن غايب شده بود و باز هم شيخ محمد كوفي متوجه نشده بود.
جناب خضر فرمودند: «اجازه مي‌دهيد آقا شيخ محمد را هم با خودمان ببريم؟» فرمودند: «نه، او بايد سه امتحان پس بدهد».
صحبت‌ها كه به اينجا رسيد چون خيلي نگران قضا شدن نمازم بودم اجازة مرخصي گرفتم و رفتم بيرون كه وضو بگيرم. پايم را كه بيرون مسجد گذاشتم در نهايت ناباوري ديدم كه هوا كاملاً تاريك است. تعجب كردم و تمام ماجرا را در ذهنم مرور كردم. متوجه شدم كه نور نه از خورشيد كه از همان آقاي عالَم و امام زمان(ع) بود.
ده نكته راجع به اين تشرف وجود دارد كه خدمتتان عرض مي‌كنم:
اول، لزوم توجه جدي به شب‌هاي مهم و سرنوشت‌ساز قدر و رعايت آداب آنهاست. دوم حفظ شعائر ديني در اين شب‌ها و عزاداري براي شهادت مولاي متقيان(ع).1
نكته سوم، اهميت و جايگاه ممتاز مسجد كوفه است. در چهار مسجد نماز كامل است:2 مسجدالحرام، مسجدالنبي(ص)، مسجد بصره3 و مسجد كوفه. علت اين مطلب از اين قرار است كه آنجا وطن روحي همة ماست. به عبارت ديگر همانند وطن جسمي كه ما زندگي دنيايي‌مان را در آن مي‌گذرانيم، يك وطن روحي هم داريم كه روح ما با آن جا انس دارد. وقتي انسان به كوفه و كربلا مي‌رود احساس مي‌كند آن جا وطن اوست بي‌آنكه در آن جا زندگي كرده باشد.
مسجد كوفه يك امتياز ديگر هم دارد و آن اين كه آن جا مقر حكومت حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ
است. حضرت مهدي(ع) پس از ظهور قيام خود را از مكه شروع مي‌كنند و پس از يك مجموعه اقدامات و فعاليت‌ها نهايتاً در كوفه مستقر مي‌شوند. در آن زمان بنابر روايات، مسجد كوفه آنقدر توسعه پيدا مي‌كند كه هزار درب اطرافش نصب مي‌شود، به طور طبيعي بايد مساحت دروني مسجد چند كيلومتر باشد. در روايتي آمده كه شقي‌ترين مردم دنيا در زمان امام حسين(ع) مردم كوفه بودند و سعيدترين مردم در زمان حضرت مهدي(ع) باز هم مردم كوفه خواهند بود. [البته نه همان مردم زمان سيدالشهداء(ع)]. در آن هنگام بهترين انسان‌هاي روي زمين در آنجا جمع خواهند بود و اگر كسي بخواهد بهترين آدم‌ها را ببيند بايد به آنجا سفر كند و خود را به آن ديار برساند.
نكتة چهارم اين است كه وقتي كسي در زمرة اولياي الهي قرار گرفت و خداوند دوستش داشت براي عبادت يا هر كار ديگري كه داشته باشد، [ملائكه] خداوند او را به موقع از خواب بيدار مي‌كنند. آقا شيخ محمد كوفي مي‌خواست دو ساعت بخوابد، همان دو ساعت را هم خوابيد هر چند وقتي بيدار شد، فكر كرد خيلي بيشتر خوابيده است.4
اگر ما هم بندة خوب و شايستة خدا باشيم، خداوند ما را هم سر موقع بيدار مي‌كند. آية آخر سورة كهف را بسياري تجربه كرده‌اند و ويژگي اين آيه معجزة منحصر به فرد آن است كه هر كس آن را بخواند سر ساعت بدون دقيقه‌اي اختلاف بيدار مي‌شود. حال اگر كسي بعد از آنكه ملائكه او را بيدار كردند، بخوابد بحث ديگري است.
البته همان طور كه يك بيمار اگر غذاهاي نامساعدي، به شرايطش بخورد ديگر هر چقدر قرص و دارو مصرف كند اثري نخواهد داشت، اگر ما يك سري اعمال انجام دهيم اين آيه و آيات مشابه آن بر ما اثر نخواهد كرد و در اين صورت ما خودمان مقصريم و نه اينكه اين آيه اثر نداشته باشد.
بيدار كردن ملائكه هم شكل‌هاي مختلفي دارد گاهي مرتب درب خانه يا حجرة شخصي را زده‌اند، گاهي شست دستش را ماليده‌اند و يا ديگر راه‌ها براي افراد مختلف متفاوت بوده است.5
نكتة پنجم، سلام كردن است. آقاشيخ محمد كوفي به محض ورود سلام كرده بود و اين وظيفة اسلامي همة ماست. در روايتي ديدم كه بخيل‌ترين مردم كسي است كه در سلام كردن بخل بورزد6 نه آنكه پول ندهد.
نكتة ششم اينكه شيخ محمد كوفي نقل مي‌كند حضرت خضر با زبان محلي شوشتري با من حرف زد و به جاي بنشين گفت: «بينيش». اهل بيت(ع) به تمام زبان‌هاي دنيا آگاه هستند و به هر كه بخواهند مي‌توانند اين توانايي را عنايت كنند. مرحوم شيخ عباس قمي در منتهي‌الآمال از ابن شهر آشوب و قطب راوندي دربارة ابوهاشم جعفري يكي از اصحاب امام هادي و امام عسكري(ع) نقل كرده كه امام هادي(ع) با او به زبان هندي صحبت مي‌كردند و دانة ريگي در دهان او مي‌گذارند و پس از آن ابوهاشم مي‌گويد پس از آن به هفتاد و سه زبان مي‌توانستم صحبت كنم. البته ريگ بهانه بود و مي‌خواسته‌اند ذهن او را به اين سمت معطوف كنند كه گويا اين اثر آن ريگ است والّا ما معتقديم:

به ذره گر نظر لطف بوتراب كند
به آسمان رود و كار آفتاب كند

بعضي‌ها مثل گوسفندي هستند كه پايش را صاف مي‌كند و از جايش تكان نمي‌خورد و هر چقدر هم شاخ‌هايش را بكشند تفاوتي نمي‌كند. اين طور فايده ندارد ما بايد هم راحت سير كنيم و هم خودمان را در اختيار ايشان قرار دهيم. ما قدم برداريم آن‌ها به ما عنايت خواهند كرد.
نكتة هفتم اينكه امام زمان(ع) سيد عالَم هستند. الآن در تمام هستي هيچ كس و هيچ موجودي در ميان ملائكه، چه جنيان و باقي موجوداتي كه خداوند آفريده است، احدي اشرف، و اعظم از حضرت بقيت‌الله(ع) نداريم و ايشان آقاي همة موجودات هستي هستند ان‌شاءالله كه الطاف [خاصه] ايشان نصيب همة ما بشود.
نكتة هشتم خادماني كه به خدمت‌گذاري حضرت مشغولند ويژگي‌هاي مخصوص به خود دارند. وقتي آب ميل داشتند جواني حاضر مي‌شود و بعد هم كه نياز حضرت مرتفع مي‌شود او هم ناپديد مي‌گردد.
در دعاي عهدي كه صبح‌ها خطاب به حضرت مي‌خوانيد يكي از بخش‌هايش اين است كه:
... والمسارعين إليه في قضاء حوائجه؛
معناي اين فقره چنين است كه خداوندا مرا از كساني قرار بده كه با سرعت و عجله براي رفع حوائج امام زمان(ع) گام برمي‌دارند. حوائج حضرت خيلي زياد است و حداقلش همين آب به دست ايشان دادن است. اميدواريم كه خداوند متعال اين لطف را هم شامل حال ما بكند.
نكتة نهم روشنايي غير متعارفي است كه در فضاي مسجد حاكم بوده تا جايي كه شيخ محمد كوفي گمان كرده خورشيد در شرف طلوع كردن است و بعد متوجه مي‌شود كه چنين نبوده است.
اين نور ممكن است ناشي از حالت مكاشفه باشد؛ يعني در حالت خاصي انسان با عالم ملكوت ارتباط پيدا مي‌كند و در آن ارتباط نوري را مشاهده مي‌كند كه ديگران نمي‌بينند حتي [ممكن است] آنها كه مثلاً در كنار شيخ محمد كوفي بوده‌اند، مشاهده نكرده باشند.
گاهي هم اين نور ظاهري است و همه آن را مشاهده مي‌كنند. يكي از علمايي كه الآن در قيد حياتند مي‌فرمودند در ايام جنگ تحميلي در مسجد جمكران از دستشويي‌هاي قديمي آن بيرون مي‌آمديم و مي‌خواستيم به داخل مسجد برويم كه نماز بخوانيم، ناگهان ديدم چنان هوا روشن است كه ريگ‌هاي كف مسجد را مشاهده مي‌كرديم. سرم را برگرداندم تا منبع اين همه نور را در آن شب بسيار تاريك پيدا كنم، ديدم در آسمان دايرة خيلي بزرگ و زيبايي مي‌درخشيد كه در اطرافش هالة سبزي وجود داشت و هر چه به وسط دايره نزديك‌تر مي‌شد نور بازتر مي‌شد. در وسط آن دايره نور سفيدي در حال درخشيدن بود و نور ديگري هم در كنار آن به شكل استوانه ديده مي‌شد. نقل مي‌كردند كه همة آن‌ها كه آن شب در مسجد جمكران بودند اين نور را مشاهده كردند. و حتي بعدها خبردار شديم كه اهالي قم و اصفهان و جاهاي ديگر هم هر كس بيدار بوده آن را ديده و از آن نور باخبر شده است.
مرحوم حاج محمدعلي فشندي نقل كرده بودند كه درمسجد جمكران نوري ديدم و هم‌زمان با آن كسي را در آن‌جا ديدم كه از نور چراغ فانوسي‌اش براي نوشتن استفاده مي‌كند. از او پرسيدم كه وقتي هوا اين‌قدر روشن است چرا از چراغ استفاده مي‌كني، گفته بودند هوا خيلي هم تاريك است.
و بالاخره آخرين نكته اين كه امتحاناتي كه ما به طور مرتب در زندگي پشت سر مي‌گذاريم ماية تقرب انسان به خداوند است كه حضرت فرموده بودند كه اگر او از اين دو يا سه امتحاني كه پيش رو دارد سربلند بيرون بيايد مي‌تواند همراه ما بيايد، البته براي ما اين امتحانات را نقل نكرده‌اند. پيامبر اكرم(ص) در روايتي فرموده‌اند: «اگر سه چيز براي بني‌آدم نبود هيچ كس سرش را پايين نمي‌انداخت و با تكبر جلوي خداوند راه نمي‌رفت: مرض، فقر، مرگ.» جداً اين كمبودها براي انسان لطف است و انسان را قدري متواضع مي‌كند. البته اين مطلب را هم در پايان عرايضم خدمتتان عرض كنم كه گاهي انسان با يك كار خوب و حتي عبادت امتحان مي‌شود كه فقط بحث خلوصش نيست. مثلاً اگر والدين شما كار واجبي را با زمان مشخص داشته باشند امتحان شما رسيدگي به آن كار است و يا خود آنها و نه حتي انجام عبادات. حتي در بعضي از تشرفات حضرت عتاب كرده‌اند كساني را كه غير از اين رويه در پيش گرفته‌اند. گاهي هم امتحان ما با يك شر، گناه يا مثلاً سود زياد حرام است كه همة اين امتحانات در مجموع شخصيت يك نفر را آن‌قدر صيقل مي‌دهد كه به مقام اولياء اللهي برسد.

پي‌نوشت‌ها:

1. دربارة اين دو مورد استاد به تفصيل سخن گفتند كه به جهت اختصار به همين مقدار اكتفا كرديم.
2. البته در فتاواي مراجع راجع به حريم مسجد كه حريم قديم يا جديد و يا حتي كل شهر اختلاف وجود دارد كه اگر مسافرتي به اين اماكن داشتيد لازم است حتماً نظر مرجع خود را مطالعه كنيد.
3. ظاهراً حائر كربلا قول قوي‌تري داشته باشد.
4. بعضي از خانواده‌ها هستند نوع دوستي‌شان با بچه‌هايشان همانند دوستي خاله خرسه است كه براي اين كه مگس را كه مزاحم خواب دوستش شده بود از روي سرش بپراند؛ سنگ بزرگي محكم بر سر او كوبيد و آن بيچاره را هلاك كرد. بعضي از پدر و مادرها هستند كه اصلاً به خوراك روحي فرزندانشان توجهي ندارند و موقع نماز صبح بهانه مي‌آورند كه بدن بچه‌مان نياز به خواب دارد و جسمش بايد استراحت كند. اينها توجه ندارند كه به روح فرزندشان چه لطمه‌اي وارد مي‌كنند. جالب اينجاست كه همين پدر و مادر وقتي نوبت به صبحانه شد به هر زحمتي كه باشد اين بچه را بيدار مي‌كنند گويا كه اين موجود حيواني بيش نيست و تنها نياز به خوراك و غذا دارد.
5. شما اگر شبي بلند شديد ديديد روز كسل هستيد راه حلش اين است كه شب بعد يك ساعت زودتر بخوابيد نه اينكه نماز شب را ترك كنيد. متأسفانه در كشور ما، براي مسائل مختلفي تبليغات مي‌شود ولي هر چقدر به صدا و سيما گفته‌ايم كه ساعت هشت شب به بعد به مخاطبان خود تذكر بدهند كه بروند و استراحت كنند به خصوص براي كودكان، ولي هرگز عمل نكرده‌اند [و به عكس معمولاً پربيننده‌ترين برنامه‌ها را در اين ساعت مي‌گنجانند]. علاوه بر تنظيم خواب، خوراك هم بايد تنظيم شود چون معده هم اگر سنگين باشد، مانع مي‌شود و سپردن به ديگران يا كوك كردن ساعت هم مي‌تواند در اين امر چاره‌ساز باشد ولي از همه مهم‌تر ترك گناهان است. در روايات بسياري علت بيدار نشدن براي نماز شب را گناه و اخلاق بد و زشت است. گاهي افراد مدتي نماز شب را گناه و اخلاق بد و زشت است. گاهي افراد مدتي نماز شب مي‌خواند و دچار عجب مي‌شوند و همين عجب موجب مي‌شود. در روايت آمده كه خداوند مي‌فرمايد براي اينكه او را نگه دارم و از پرتگاه برهانم يكي، دو شب خواب را بر او مسلط مي‌گردانم.
ما هر وقت توفيقي پيدا مي‌كنيم بايد خداوند شكر كنيم و با سجدة شكر از درگاه الهي تشكر كنيم تا خداوند آن نعمت را مداومت ببخشد. هر وقت هم چنين نعمت‌هايي از ما سلب شد مي‌توانيم قضاي آن را به جا بياوريم كه اگر با حالت شرمندگي و سرافكندگي باشد تأثيرات خوبي خواهد داشت و اسباب اجابت دعا را فراهم مي‌آورد.
6. رك: مجلسي، بحارالانوار، ج76، ص4.
7. رك: مجلسي، همان، ج73، ص53.




کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

 
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

   
 آگاه باشيد كه آل ‏محمّد -صلى الله عليه و آله- مانند ستارگان اين گنبد مينا باشند؛ آن ‏هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى  بدرخشد.‏‎ ‎
گويى چنان است كه در پرتو آل‏ محمد -صلى الله عليه و آله- نعمتهاى الهى را بر شما ‏فراوان و تمام شده مى‏بينم و آنچه را كه آرزويش را در دل مى‏پرورانديد بدان دست ‏يافته‏ايد.‏


از آنكه روي گردانده نااميد مشو!

و خلَّف فينا رايةَ الحقِّ، مَن تَقدَّمها مَرق، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق، و مَن لَزِمها لَحَق، دليلُها ‏مَكيثُ الكَلام، بَطِى‏ءُ القِيام، سَريعٌ إذا قَام، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم و أَشَرتم إليه بِأَصابِعِكم ‏جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللَّهُ، حتَّى يُطلِعَ اللَّهُ لَكم مَن يَجمَعُكم و يَضُمُّ ‏نَشرَكم، فلاتَطمَعوا فِى غَيرِ مُقبِلٍ و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِرٍ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى ‏قائِمَتَيْهِ و تَثبُتَ الأُخرَى، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُتا جَمِيعاً.(1)‏

او (يعني: پيامبر) پرچم حق را برافراشت و در ميان ما به يادگار گذارد. آن كس كه از زير ‏سايه اين پرچم پاى پيش نهد، از شريعت اسلام خارج گردد و آن كس كه از پيروى‏اش سر ‏باز زند، به هلاكت رسد و سرانجام كسى كه زير سايه اين پرچم به پيش رود راه سعادت ‏پيموده.‏‎ ‎

پرچمدار اين پرچم با شكيبايى و آرامش سخن گويد و با كُندى و تأنى در اجراى كارها بپا ‏خيزد؛ امّا چون بپا خواست بسى شتاب كند تا به پيروزى نهايى رسد. پس آنگاه كه سر ‏در گرو فرمانش نهاديد و با سرانگشت به سويش‏اشاره كرديد، دوران ‏او سپرى شده، ‏مرگش فرا رسد.‏‎ ‎

از آن پس ناگزير مدتى كه مشيت الهى اقتضا كند در انتظار به سر بريد. آنگاه خداوند ‏شخصيتى را برانگيزد تا شما را] كه به اختلاف و جدايى گراييده‏ايد] جمع كند و پراكندگى ‏شما را سامان بخشد. پس به كسى (چيزى) كه رو نكرده دل مبنديد و از آن كه رو ‏گردانده نااميد مشويد.(2)‏‎ ‎

آگاه باشيد كه آل ‏محمّد -صلى الله عليه و آله- مانند ستارگان اين گنبد مينا باشند؛ آن ‏هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى  بدرخشد.‏‎ ‎
گويى چنان است كه در پرتو آل‏ محمد -صلى الله عليه و آله- نعمتهاى الهى را بر شما ‏فراوان و تمام شده مى‏بينم و آنچه را كه آرزويش را در دل مى‏پرورانديد بدان دست ‏يافته‏ايد.‏‎ ‎

 ابن ابى الحديد مى‏نويسد:‏‎ ‎

امام اين خطبه را در سومين جمعه زمامدارى خود ايراد فرمود و ضمن آن به مطالبى ‏پيرامون احوال خود اشاره كرد.‏‎ ‎

وى سپس همچون ديگر شارحان، هدف از بيان اين خطبه را پيشگويى از مهدى و توصيف ‏آن‏ حضرت دانسته، مى‏گويد:‏‎ ‎

شخصى را كه خدا برمى‏انگيزد از اهل‏بيت است و اين سخن اشاره به مهدى آخرالزمان ‏مى‏باشد و در نزد ما (اهل‏تسنن) موجود نيست و از اين پس وجود پيدا خواهد كرد و به ‏عقيده اماميه اكنون موجود مى‏باشد.(3)‏‎ ‎

معناى و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِرٍ اين است كه از كسى كه روگردانده نا اميد مشويد؛ و مصداق ‏آن غيبت حضرت مهدى و روگردانى آن‏ حضرت از تصدّى رياست و زعامت ظاهرى است تا ‏هنگام ظهور.‏‎ ‎

 ابن ابى الحديد براى فرار از پذيرفتن ولادت آن بزرگوار و غيبتش، به تكاپو افتاده و خواسته ‏وانمود كند لازمه مُدْبِر بودن، موجود بودن است و در صورت وجود نداشتن، تعبير به ادبار و ‏روگردانى غلط است و مفهوم عقلانى ندارد. آنگاه كلمه و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِرٍ را چنين معنا ‏مى‏كند كه هرگاه اين مهدى از دنيا رفت و فرزندانش را به جانشينى برگزيد و كار يكى از ‏آنها به اضطراب و ناپايدارى گراييد، مأيوس نشويد و به شكّ نيفتيد و نگوييد شايد ما در ‏پيروى اينان دچار اشتباه شده‏ايم.‏‎ ‎

حال آنكه اعتقاد شيعه مخالف نظر ابن ابي الحديد بوده و معتقد است امام زمان به دنيا ‏آمده و اكنون در غيبت به سر مي‌برد.‏

پي نوشت:

‏1. خطبه 100‏
‏2.    شايد مقصود اين باشد كه به امام حاضر كه به دنيا بى‏توجه است، يا از اصلاح كار ‏شما در شرايط موجود ناتوان است، طمع نورزيد و از امام زمان كه غايب مى‏شود ‏نااميد نگرديد، كه رمز پيروزى و كليد حل مشكلات در دست اوست. چه ممكن ‏است كسى كه روگردانده، يك پايش بلغزد (و پاى ديگرش برقرار ماند) آنگاه پس از ‏مدتى هر دو با هم به جاى خود برگردند (و دين خدا را كه دستخوش حوادث شده ‏ثبات و استقرار بخشد).‏‎ ‎
‏3.  شرح نهج‏البلاغه، ج 7، ص 94 و 95.‏‎

روزنامه جمهوري اسلامی

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

كامپيوتر و سرعت چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 6:18
   
 در يك كشور فقير، استفاده از ريزكامپيوتري كه توسط ماهواره به يك سيستم اطلاعاتي كه نيمي از جهان را در بر دارد مرتبط است، عملي احمقانه مي‌باشد. اين عمل، نوعي افراط و زياده‌روي تكنولوژي است. اگر گروه‌هاي محلي را مجبور كنيم كه كامپيوترهايي كاملاً پيشرفته را خريداري كنند، اين نوعي ستم و بي‌رحمي در حق آنها است.


جري ماندر


يكي از مشهورات زمانه، مطلوبيت سرعت است و كامپيوترها از اين جهت كه بر سرعت كارها مي‌افزايند، ستوده مي‌شوند، امّا آيا واقعاً سرعت تا چه حدّ براي جامعه و عموم مردم مفيد است؟ آيا براي شركت‌ها و مؤسسّات بزرگي كه در پي بلعيدن جهان هستند، چقدر سودمند است؟

تحقيقات بيانگر آن است كه شتاب گرفتن زندگي، آثار روحي و رواني نامطلوبي بر جامعه به جاي مي‌گذارد و تنها مؤسسّات عظيم از اين شتاب سود سرشاري مي‌برند.

در سال‌هاي اخير، در برابر اين عقيده كه «بزرگ‌تر لزوماً بهتر است»، ايستادگي شده است. افرادي مانند «ليپولدكوهر» و «اي.اف. شوماخر» و هم چنين جنبش‌هايي مانند «گرينز» و «بيوريجناليسم» درباره اين موضوع كه اندازه‌ها و معيارهاي محض اقتصاد و تكنولوژي كشورهاي مدرن، مشكلات ساختاري غيرقابل حلي را به وجود مي‌آورند و منجر به بيگانگي ميان مردم، دشمني ميان كشورها و تخريب طبيعت مي‌شوند، اظهار نظر كرده‌اند. آنچه به نحو جدي  مطرح است اينكه اگر كوچك‌تر زيباتر است، (همان گونه كه اكثريت موافقند)، كندتر و آهسته‌تر چه طور؟ تنها اندكي از مردم معتقدند، سرعت يكي از ابعاد مهم اندازه‌گيري است.

بزرگ‌ترين مؤسسّات و سازمان‌هاي جهان امروز ـ ارتش، شركت‌ها، دولت‌ها، بانك‌ها ـ تنها زماني مي‌توانند بزرگ و از نظر جهاني وسيع باشند كه قادر باشند به سرعت از داده‌هاي عظيم و پيچيده‌اي كه در بين شعبات گوناگون آنها در جريان است، آگاهي داشته باشند، كامپيوترها، همراه با ارتباطات دوربرد ماهواره‌اي، موفق شده‌اند محدوديت‌هاي قديمي در ارتباط با اندازه را از بين ببرند. امروز يك مؤسسه مي‌تواند خود را فراتر از مرزها گسترش داده، تمامي جهان را احاطه كند. مرزهاي بين‌المللي از بين رفته‌اند.

در حالي‌كه كامپيوترها به دايره اطلاعات، سرعت بخشيده و از نظر جغرافيايي مؤسسّات بزرگ را گسترش داده‌اند، انسان‌ها براي اينكه بتوانند خود را با اين گستردگي و سرعت تطبيق دهند، مجبور شده‌اند كه سريع‌تر حركت كنند و در حالي كه مؤسسّات، حجم فعاليت‌هاي اقتصادي را سرعت بخشيده‌اند (نقشه‌برداري ماهواره‌اي از منابع، دسترسي و وارد شدن به محل‌هاي بكر و دست نخورده، حركت سريع سرمايه‌ها، توسعه سرمايه‌هاي زير بنايي) چهرة كرة زمين بسيار سريع‌تر از هر زمان ديگري دچار تغيير و تحول شده است. فعاليت‌هاي شركت‌ها سرعت مي‌گيرد، تأثيرات بر روي كره زمين شتاب بيشتري به خود مي‌گيرد و فعاليت‌هاي انسان‌ها نيز همين‌طور. آيا اين روندي مثبت است؟

در اجتماع ما، سرعت چنان ستوده شده است كه گويي به خودي خود، نوعي حسن و مزيت است و امروزه سرعت اطلاعات، با ميزان بي‌سابقه‌اي از اطلاعات، ما را در خود غرق كرده است؛ در حالي كه بيشتر اين اطلاعات در مرحلة عمل بي‌فايده هستند. نتيجه واقعي اين تحول، افزايش تنش‌هاي رواني و اضطراب در انسان‌ها است، به خصوص زماني كه ما سعي مي‌كنيم خود را با جريان در حال رشد اطلاعات هماهنگ كنيم. سيستم‌هاي عصبي، سرعت را بيش از قوه ادراكي، تجربه مي‌كنند و تحت تأثير آن قرار دارند. اين وضعيت مانند اين است كه انگار همگي ما در يك بازي ويدئويي كه مورد توافق همة اجتماع است، گرفتار شده‌ايم؛ جايي كه اطلاعات بر روي صفحه نمايش، سريع‌تر و سريع‌تر ظاهر شده و ما به طور جدّي در حال تلاش براي تطبيق سرعت خود با سرعت اين اطلاعات هستيم.

در حقيقت بازي‌هاي ويدئويي بهترين مثال براي اين وضعيت هستند. اغلب با اين ادّعا كه «اين بازي‌ها هماهنگي بين چشم و دست را سرعت مي‌بخشند»، از آنها دفاع شده است. در نشست‌هايي كه بين رؤساي توليدكننده بازي‌هاي ويدئويي تجاري صورت مي‌گيرد، اين ادّعا را در برابر گروه‌هايي از خانواده‌ها كه به دنبال ممنوعيّت اين بازي‌ها هستند، به صورت مؤثر و كاري طرح مي‌كنند. امّا اين سؤال مطرح است كه چرا افزايش سرعت هماهنگي بين دست و چشم پسنديده است؟

تنها فايده واقعي اين هماهنگي مي‌تواند، اين باشد كه مهارت‌هاي بسكتبال يك فرد را افزايش خواهد داد و يا فرد را براي يك بازي ويدئويي سريع‌تر آماده خواهد كرد. رونالد ريگان از بازي‌هاي ويدئويي به عنوان يك تربيت‌كننده خوب نسل جديد خلبانان هواپيماهاي بمب‌افكن ستايش كرد. مانند خلباناني كه عراق را بمباران كردند و تجهيزات آنها مشابه بازي‌هاي ويدئويي بود.

در طي هزاران سال، بشر هماهنگي دست و چشم خود را با عوامل طبيعي و محيطي تطبيق داده بود كه مي‌توان از آن با «سرعت طبيعي» ياد كرد. همة چيزهايي كه انسان‌ها با آن سر و كار داشتند، با سرعتي متناسب با توانايي‌هاي ما در حال حركت بودند، اين نوع تطبيق لازم بود تا نوع بشر بتواند به حيات خود ادامه دهد؛ زيرا بشر بايد به وسيله دستان خود كارها را انجام مي‌داد.

همراه با انقلاب صنعتي، بسياري از چيزها سرعتي مكانيكي يافتند. از آنجا كه محيط طبيعي راه را هموار كرده بود و زندگي انسان نيز به محيط‌هاي دست‌ساز بشر انتقال پيدا كرد، آهنگ و ريتم طبيعي واكنش‌ها و عكس‌العمل‌هاي ما، جاي خود را به ريتم و آهنگ صنعتي داد. ما ياد گرفتيم تا با سرعت‌هاي مكانيكي تعامل متقابل داشته باشيم، همان گونه كه كارگران خط مونتاژ و بيشتر رانندگان اتومبيل با اين تطابق آشنا هستند. امروزه ماشين‌ها با سرعت‌هاي الكترونيكي حركت مي‌كنند و چرخه فعاليت‌ها نيز در حال سريع‌تر شدن است و ما نيز در اين چرخه زندگي مي‌كنيم.

بازي‌هاي ويدئويي كامپيوتري، آموزش‌دهنده‌هاي خوبي براي جهان سريع‌تر هستند. وقتي ما با اين بازي‌ها مشغول هستيم، هدف ما اين است كه محو و غرق در آنها شويم. سمبل‌ها و نشانه‌هاي الكترونيكي روي صفحه نمايش، وارد مغز ما مي‌شوند، از سيستم عصبي ما عبور مي‌كنند، و عكس‌العمل در موقعيت‌هاي جنگ يا پرواز را كه در نهاد ما وجود دارد و در اينجا خود را از راه دستان ما بروز مي‌دهد، تحريك مي‌كند. تفكر بسيار كم و ناچيزي در بازي‌هاي كامپيوتري نياز است. شيئي كه ما با آن بازي مي‌كنيم، قرار است به سرعت و بدون تأمل از خود عكس‌العمل نشان دهد.

يك بازيكن حرفه‌اي بازي‌هاي ويدئويي، برنامه كامپيوتري را وا مي‌دارد كه سريع‌تر برود و همراه با افزايش سرعت اين چرخه، بازيكن و ماشين در يك چرخه روان و در حال حركت به يكديگر مرتبط مي‌شوند؛ چرخ‌هايي كه جنبه و ابعاد هر دو را در بر دارد، با گذشت زمان و تمرين، توانايي‌هاي انسان به برنامه كامپيوتري شباهت پيدا مي‌كند؛ تحول، با اين تعامل متقابل سريع‌تر مي‌شود، امّا اين فرايند تحول به صورت قابل ملاحظه‌اي جديد و بي‌سابقه است. تغيير و تكامل كه ابتدا به صورت تعاملي بين انسان‌ها و طبيعت صورت مي‌گرفت، اكنون بين انسان و محصولات ساخت خود انسان، اتفاق مي‌افتد. ما روابط خود را به طور متقابل با محيطي كه خود ايجاد كرده‌ايم بسط و گسترش مي‌دهيم؛ با ماشين‌هايي كه خود ساخته‌ايم و با خودمان. اين وضعيت، نوعي «زاد و ولد دروني» است كه مي‌گويد، ما و طبيعت با يكديگر رابطه‌اي نداريم.

بازي‌هاي ويدئويي و كامپيوترها، فرايندي را سرعت مي‌بخشند كه قبلاً توسط نسلي از بينندگان تلويزيون تحريك شده بود. بيشتر مردم، تماشاي تلويزيون را عملي منفعل و يك طرفه مي‌دانند ـ كه همين طور هم هست ـ در حالي كه بازي‌هاي ويدئويي و كامپيوترها تعاملي متقابل دارند.

تلويزيون، ما را كودن و پُرتنش بار مي‌آورد. تماشاي تلويزيون تنها وضعيت ذهني مناسبي براي بازي‌هاي كامپيوتري و تعلق به كامپيوتر به وجود مي‌آورد. زماني كه تكنولوژي‌ها با هم تلفيق شوند، نسلي از مردم را به وجود مي‌آورند كه بسيار پرشتاب‌تر از آن هستند كه خود را با ريتم‌ها و حركت‌هايي آهسته، طبيعي و ابتدايي تطبيق  دهند. بازي‌هاي ويدئويي، تلويزيون، كامپيوترها، واكمن‌ها، بچه‌هايي كه راديوهاي بزرگ را در خيابان حمل مي‌كنند و خيابان و خط مونتاژ و بزرگ‌راه و آزادراه، همه و همه، جزيي از فرآيند سرعت هستند كه زندگي و حيات ما را سريع‌تر و سريع‌تر مي‌چرخانند؛ كاري مي‌كنند كه زندگي پر جاذبه‌تر به نظر برسد. در حالي‌كه تنها بي‌ثبات و پر شتاب‌تر شده است.

اين پيش فرض كه سرعت ذاتاً چيز خوبي است، به بخش‌هاي ديگر نفع مي‌بخشد. بخش‌هايي كه بيشترين منفعت را مي‌برند، مؤسسّات عظيمي هستند كه قادرند سرعت معاملات و داد و ستدها را افزايش داده، مستقيماً به سوي قدرت و پول حركت كنند. براي بيشتر باقيماندة جهان، تأكيد بر سرعت و شتاب مضر است. مطمئناً سرعت براي كارگران، مضرّ و صدمه‌زننده است؛ براي ارتباطات مردمي مضرّ است. سرعت، اضطراب و نگراني ايجاد مي‌كند و پيامدهاي مخربي در بقاي فرهنگ‌هاي مخلتف غير غربي دارد.

مردم بومي تمايل دارند در واحدهاي اقتصادي كوچك با كار جمعي، كه تمامي تصميمات در آنها با توافق همه صورت مي‌گيرد، به فعاليت مشغول شوند. اين تمايل به خودي خود، ميزان زيادي صميميت ميان مردم ايجاد مي‌كند. از آنجايي كه زمان به عنوان يكي از نعمت‌هاي متعدد خداوند است كه مردم بومي و ساده، بيشتر از ما از آن لذت مي‌برند، ارتباطات در ميان آنها نيز معمولاً با يك آهستگي سنجيده تعريف شده است. مردم هول و شتابان نيستند. آنها به فكر انجام دادن بيشتر در زمان كمتر نيستند، زيرا زمان كافي براي به انجام رساندن آنچه كه نياز به انجام دادن است، وجود دارد. آنها از مشغوليت‌هاي شخصي خود لذت مي‌برند، در حالي كه شتاب و عجله بيش از حدّ، اجازة چنين لذتي را به آنان نمي‌دهد. وقتي قرار است كارها انجام شوند، با همكاري و هم‌دلي گروه انجام مي‌شود.

امروزه فشار فرهنگ‌هاي مهاجم غربي، باعث شده است كه زندگي جوامع غربي در جهت‌ها، زمان‌ها و زمان‌بندي‌هاي كاملاً متفاوتي شكل بگيرد. اين مسئله حيات فرهنگ‌هاي غير غربي را از طريق تغيير آداب و رسوم و روش‌هاي سنتي آنها، تهديد مي‌كند.زماني مقاله‌اي را در «گفتمان توسعه» به نام پرستش خداي دروغين، نوشته «كن دارو» و «مايكل ساكسنين» مطالعه مي‌كردم. اين دو نويسنده، بيشتر عمر خود را صرف انتقال تكنولوژي‌هاي كوچك و محدود به روستاهايي در فقيرترين كشورهاي جهان كرده‌اند. مقاله، گزارشي است در مورد «جنون كامپيوتر». همان جنوني كه ميان آژانس‌هاي عمران بين‌المللي و گردانندگان آنها كه از اتصالات كامپيوتري طرفداري مي‌كنند، وجود دارد. به عقيدة دارو ساكسنين، فرضيه اين است كه كامپيوترها ارائه كنندة ارتباطاتي بي‌سابقه، سريع و ارزان، در جهت آباداني و عمران روستا هستند كه مي‌توانند «نيازهاي اطلاعاتي» آنها را براي صنعتي شدن برآورده كنند. اين دو نويسنده، نتيجه‌گيري مي‌كنند كه اين فرضيه‌اي «مزخرف و خطرناك» است، زيرا:

در يك كشور فقير، استفاده از ريزكامپيوتري كه توسط ماهواره به يك سيستم اطلاعاتي كه نيمي از جهان را در بر دارد مرتبط است، عملي احمقانه مي‌باشد. اين عمل، نوعي افراط و زياده‌روي تكنولوژي است. بيشتر كشورهاي فقير، به تكنولوژي‌هايي بسيار ساده‌تر مانند ماشين‌هاي تايپ، كتاب‌هاي مرجع، ابزارهاي دستي، دوچرخه و ضبط صوت نيازمندند. يافتن تعميركاران ماهر كامپيوتر تقريباً غيرممكن است؛ اگر گروه‌هاي محلي را مجبور كنيم كه كامپيوترهايي كاملاً پيشرفته را خريداري كنند، اين نوعي ستم و بي‌رحمي در حق آنها است.

تمركز قدرت
اخيراً در كنگره‌اي با نام «كنگره مناطق زيستي ملي» شركت كردم كه در آن 250 نفر با هدف تجزيه قدرت سياسي مركزي به نفع قدرت محلي، خودكفايي اقتصادي و فطرت مبتني بر طبيعت و محدوديت يا «فطرت سبز» كار مي‌كردند. چندين تن از شركت‌كنندگان در كنگره، آشكارا از نقشي كه كامپيوترها در ساختن شبكه‌هاي ارتباطي بين مناطق زيستي و به تبع آن، تسهيل كردن تبادل سريع اطلاعات در اين مناطق دارند، دفاع كردند. علي‌رغم اين مسئله كه استفاده از كامپيوترها در اين جهت، ممكن است سبب ايجاد تمركز قدرت شود، اين موضوع مورد بحث قرار گرفت كه كامپيوترها «ابزاري خنثي» هستند كه مي‌توانند به گروه‌هايي كه اهدافشان تكفير مؤسسّات بزرگي است كه

كامپيوترهاي را اختراع كرده‌اند و بر آنها سلطه دارند، كمك كنند. اين يك حيله جالب است:
ما اختراع آنها را مي‌گيريم و مانند يك نوع مبارزه ژاپني از آن عليه به وجود آورندگان آن استفاده مي‌كنيم. اين حيله در ابتدا جالب به نظر مي‌رسد، امّا با توجه به خصوصيت ماهوي كامپيوترها كه ناگزير منجر به تمركز مي‌شود، نمي‌توان بر روي آن حساب كرد.

اين مسئله در ابتدا با توجه به ظاهر كامپيوترها كه شكل يك فناوري دموكراتيك محدود را دارند، ما را به اشتباه مي‌اندازند. مردم در خانه‌شان كامپيوتر دارند و آن را براي خود و سازمان‌شان مفيد و قدرت‌بخش مي‌بينند. كامپيوترها در بسياري زمينه‌ها كمك‌كننده هستند و نظارت‌هاي شخصي قابل توجهي بر خلاف تكنولوژي‌هاي ديگر مانند تلويزيون، به افراد ارائه مي‌كنند. گروه‌هاي اجتماعي و سياسي كوچك، كامپيوترها را ابزار ارزشمندي براي ذخيره و نگهداري اطلاعات، ايجاد شبكه، فرايندهاي پستي، تهيه نسخه‌هاي تميز و مرتب، تهيه ليست‌هاي عضويت، نگه‌داشتن حساب و كتاب‌ها و غيره مي‌دانند. با همة اين موارد، هنوز سؤالي در اينجا مطرح است. مسئله اصلي اين نيست كه آيا كامپيوترها مي‌توانند به شما و گروهتان سود برسانند يا خير. سؤال اين است كه چه كسي بيشترين فايده را از وجود كامپيوترها در جامعه مي‌برند؟ پاسخ اين است كه با همه اين مزيت‌هاي محدود، اين مؤسسّات بزرگ هستند كه بيشترين سود را مي‌برند و خود نيز به خوبي نسبت به اين مسئله آگاهند. اختراع كامپيوتر، توسط يك گروه از افراد شريف و نجيب و اصلاح‌طلب ساده لوح كه قصد داشته باشند به وسيله تكنولوژي، دموكراسي بيشتري ايجاد كنند، صورت نگرفته است. با وجود اينكه كامپيوترها در دهة 1920 اختراع شدند، اين نيروهاي انتظامي امريكايي و انگليسي بودند كه براي نخستين بار از آنها به طور جدي به عنوان يك سيستم راهنما براي موشك‌هايشان در جريان جنگ جهاني دوم استفاده كردند. دو دهه بعد، «آي. بي. ام» ـ  IBM ـ اين فناوري را به استفاده‌هاي تجاري عظيم تغيير داد و از دهة 1970 به بعد «آتاري» و «اپَل» مأموريت خود را براي ورود كامپيوتر به همه خانه‌ها و مدرسه‌ها اجرا كردند. تا دهة 1970، ارتش و شركت‌هاي بزرگ، به طور كامل كامپيوترها را با سود فراوان و دسترسي جغرافيايي گسترده‌تر براي عمليات متمركز وارد تمامي امور خود كرده بودند. آن اصلاح‌طلبان ساده لوح، حتي يك دكمة پلاستيكي را فشار نداده بودند. تكنولوژي كامپيوتر، قسمت اصلي از يك زيربناي فني پيشرفته است و كامپيوترها ممكن است در جامعه‌اي پديدار شده باشند كه پيش از اين، در ابتداي مسير فناوري و پيشرفت بودند. ساخت كامپيوترها بسيار گران تمام مي‌شود، آنها به طرز بسيار پيچيده‌اي با سيستم‌هاي تلفني مركزي ارتباط دارند و برخي از استفاده‌هاي بهينه‌اي كه مي‌توان از آنها كرد، مانند محاسبه بسيار سريع و نقشه‌برداري ماهواره‌اي از منابع زيرزميني، آنچنان پرهزينه هستند كه تنها مؤسسّات عظيم مي‌توانند از عهده آن برآيند.

كامپيوترها مانند ديگر تكنولوژي‌هاي پيشرفته نظير ارتباطات ماهواره‌اي، كشاورزي ماشيني، روبات‌شناسي، مواد ضد آفات و ... در خدمت اقتصاد هستند حال هر چه اندازه و حجم تشكيلات اقتصادي و شركت بزرگ‌تر باشد، توانايي تهيه كامپيوترهاي بيشتري را دارد. علاوه بر اين، كامپيوترها پيچيده‌تر و سطح بالاتر شده و بايد توسط گروه اجرايي آزموده‌تر اداره شوند، و در مناطق اقتصادي كه به طور گسترده پراكنده شده‌اند، ارتباطات كامپيوتري بيشتري نسبت به مؤسسّات و واحدهاي كوچك‌تري وجود خواهد داشت. در نتيجه، تجارت‌هاي بزرگ‌تر از امتيازات بيشتري برخوردار خواهند بود. با وجود اينكه تجارت‌ها و كسب‌هاي كوچك‌تر هم از وجود كامپيوترها استفاده مي‌كنند، تجارت‌هاي بزرگ‌تر، بسيار بيشتر سود مي‌برند؛ زيرا بزرگي و پيچيدگي و دسترسي به عمليات‌هايي كه كامپيوتر آنها را تسهيل مي‌كند، به منابع مالي بسيار بيشتري نياز دارد.

اگر كامپيوترها اختراع نشده بودند تجارت‌هاي كوچك‌تر بسيار موفق‌تر بودند، زيرا اساساً كامپيوترها ابزاري هستند كه تنها تجارت‌هاي بزرگ قادر به استفاده از آنها مي‌باشند. نقش كامپيوترها در بانك‌هاي بين‌المللي را در نظر بگيريد؛ انتقال سريع پول از بازاري به بازار ديگر، ايجاد توسعه در اينجا و آنجا. مؤسسّات چند مليّتي به سادگي نمي‌توانستند آنچه را كه امروزه انجام مي‌دهند، بدون كامپيوترها و استفاده از ارتباطات ماهواره‌اي انجام دهند. كامپيوتر اين مؤسسّات را قادر ساخته كه آنچنان گسترش يابند كه قبلاً هرگز ممكن نبوده است. آن بانك‌ها ديگر فراتر از چند مليّتي هستند؛ بلكه به درستي جهاني شده‌اند. روند سرعت يافته‌اي كه در آن درخت‌ها در اندونزي و بروئني قطع شده‌اند، نشان دهندة توانايي افزايش يافتة شركت‌ها در ادارة امور با يك مديريت مركزي است كه فعاليت‌هاي روزانه را در سر تا سر جهان تحت تأثير قرار مي‌دهد.براي مردمي كه تلاش مي‌كنند از نابودي سياره زمين جلوگيري كنند، بسيار ساده‌لوحانه است كه از كامپيوترها به عنوان ابزاري خنثي و سودمند براي تمركز زدايي ياد كنند، چرا كه اساساً كامپيوتر ابزاري براي تمركز بخشيدن به منافع توسعه است. مؤسسات بزرگ كه به دنبال فايدة دوم كامپيوتر يعني سود بردن از آن هستند، بسيار بيشتر از اصلاح‌طلبان ساده‌لوحي كه قصد دارند از كامپيوترها به عنوان يك مقابله به مثل پيشرفته استفاده كنند، منفعت خواهند برد. اين تنها بد فهمي كل ماجرا است و قطعاً غرور و خودبيني باعث شده اينگونه فكر كنيم. طرفداران محيط زيست، محافظان زيست مناطق و ديگر عمل‌گرايان متجدد، بسيار موفق‌تر خواهند بود اگر اين نكته را مدّ نظر قرار دهند كه در ازاي همة آن منافع ناچيزي كه كامپيوتر به آنها ارايه مي‌كند، نهايتاً تمامي تلاش‌هاي آنها را بي‌اثر خواهند كرد. ما بايد كار را از خود كامپيوترها به عنوان معضلي زيست محيطي و سياسي شروع كنيم.

پي‌نوشت
:
٭ منبع: كتاب In the absence of the Sacred.
به نقل از : سياحت غرب، ش 12.

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

 
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

   

 در آموزه‌هاي موعود شناختي زرتشتي، از شمار فراواني از انسان‌هاي موعود  و منجي سخن گفته مي‌شود كه در آستانة رستاخيز، هركدام در جايي و به گونه‌اي براي نابودي دروغ و چيرگي راستي و برقراري مزداپرستي بر مي‌خيزند و پديدار مي‌شوند. امروزه زرتشتيان معتقدند ؛ سوشيانس آنان با «كرشناي» برهمنان و «بوداي پنجم» بودائيان و «مسيح» يهودي‌ها و «بارقليط» مسيحي‌ها و «مهدي» مسلمانان يكسان است.


اشاره:
اين مقاله به بررسي نگرش موعودگرايي در اديان ايران باستان خواهد پرداخت و با كاوش در آن سعي مي‌كند به ريشه‌يابي نگرش ايرانيان به اين مسئله پس از اسلام آوردن ايشان دست يابد. در اين كاوش با اديان سه‌گانه‌اي مواجه هستيم كه عبارتند از: دين زرتشتي، دين مانوي و دين مزدكي.

الف) موعود دين زرتشت
انديشة موعود شناسي به عنوان مكمل اصل «رستاخيز و معاد» در آموزه‌هاي زرتشت مطرح بوده و همواره حضوري كلان در تعاليم مزدايي داشته است. در آموزه‌هاي موعود شناختي زرتشتي، از شمار فراواني از انسان‌هاي موعود  و منجي سخن گفته مي‌شود كه در آستانة رستاخيز، هركدام در جايي و به گونه‌اي براي نابودي دروغ و چيرگي راستي و برقراري مزداپرستي بر مي‌خيزند و پديدار مي‌شوند. زرتشت در آموزه‌هاي گاهاني خود، از كسي سخن مي‌گويد كه در آينده خواهد آمد و راه سعادت را به مردم خواهد آموخت او از این فرد با نام «سوشیانس» یاد می‌کند.

هرچند به نظر مي‌آيد كه انديشة موعود در سروده‌هاي زرتشت  انديشه‌اي كمتر پرداخته شده است، اما بي‌گمان آموزه‌اي بي‌سابقه را در اين مورد عرضه داشته است. چراكه انگارة موعودها بدين شكل و نحو هيچ مقارني در اديان قوم هند و ايراني و ديگر اقوام هند و اروپايي نداشته است و انديشه‌اي نو و تازه به شمار مي‌آيد.

ضمن آنكه قدمت و گستردگي و اصالتي كه اين انگاره به طور اختصاصي در آيين زرتشت داشته و در طول تاريخ آن، انديشه و آموزه‌اي در حال رشد و تكامل بوده است و نيز ارتباط تنگاتنگ و مستقيمي كه انگاره‌هاي موعود‌ها با انگاره‌هاي اصيل معاد دارند، همگي نشان‌دهندة اين حقيقت است كه انديشة موعود براي نخستين بار  و به گونه‌اي بديع و درست در چارچوب انديشة معادشناختي دين زرتشت، از سوي او طرح و بيان شده است.

موعودان آيين مزديسنا سه نفر هستند. اين سه نفر پسران زرتشت هستند که هزاران سال پس از وي به دنيا خواهند آمد. سه نفر كه در زمان‌هاي متفاوت ظهور كرده و مردم «بهدين» را از يوغ ستم ظالمان نجات مي‌دهند. در زمان هركدام از اين سه نفر مردم در نهايت رنج و ستم زندگي مي‌كنند. و به اميد ظهور موعودان خويش، اين زندگي را تحمل مي‌نمايند.

اين موعودان سه گانه «سوشيانس» ناميده مي‌شوند. كلمه سوشيانس يا به قول پهلوي «سوشيوس»، از ريشه «سو» كه به معني سود ومنفعت است حاصل شده، و كلمة سود فارسي هم از همين بنيان ساخته شده است. در فروردين يشت(11) فقره 129 آمده است :

او را بدين جهت سوشيانت خوانند كه به تمام اهل زمين سود و منفعت مي‌رساند.

در تفسير پهلوي سوشيانت را به صورت «ي سو تومندي پروژ كو» ترجمه مي‌كنند كه به معني رهاننده و نجات دهنده است.

البته سوشيانس موارد اطلاق متعددي در دين زرتشتي دارد. «جان مولتون» دانشمند انگليسي دراين‌باره مي‌گويد : «در گات‌ها منظور از سوشيانس خود زرتشت و حاميان وي و كساني كه مزديسنا را ياري خواهند كرد، است».

همان‌طور كه ذكر شد اين سه موعود از پشت زرتشت هستند و در فقرات 128و129 فروردين يشت مكرراً نام مادران آنها هم ذكر شده و به آنان درود فراوان فرستاده شده است  كه بعداً در فرصت مناسب بدان خواهيم پرداخت.

در هر جايي در اوستا كه سوشيانس مفرد آمده، منظور همان موعود سومين است. وباز هم تكرار مي‌كنيم كه به هر سه، پسر زرتشت سوشيانس گفته مي‌شود ولي به صورت مفرد به سومين پسر وي اطلاق مي‌شود.

اين عقيده به عقايد اديان ديگر از جمله اديان سامي وارد گشته است. كما اينكه مسيح آخرين آفريدة «يهوه» خداي يهوديان است دقيقا همان‌طوري كه سوشيانس آخرين آفريدة «اهورامزدا» خداي زرتشتيان است.

در جايي ديگر زرتشت خود را سوشيانس مي‌نامد، ولي همو در يسن 34 ،46 و48 از روان‌هاي سوشيانت‌هاي بزرگ ياد مي‌كند كه گفتارشان پر از حكمت است، كه در اينجا او از ياران و حاميان و مبلغان دين خود ياد مي‌كند.

شايد در عمل موارد اطلاق سوشيانس اهميت بسيار زيادي نداشته باشد، ليكن آنچه مهم است و به تفصيل در پيش‌گفتار در مورد آن شرح داده شد همان ايجاد مفهوم موعود و روشن نگاه داشتن نور اميد در دل مؤمنان است كه به حق يكي از ابداعات بديع زرتشت به طوری كه در اديان پس از خود تأثير ژرفي گذارده است. و شايد همين مقام ومنزلت رفيع باعث شده هر از چندگاهي به تعداد موارد اطلاق سوشيانس افزوده گردد.

امروزه زرتشتيان معتقدند ؛ سوشيانس آنان با «كرشناي» برهمنان و «بوداي پنجم» بودائيان و «مسيح» يهودي‌ها و «بارقليط» مسيحي‌ها و «مهدي» مسلمانان يكسان است.

طول جهان: طول جهان  نزد بهدينان 12000 سال بوده كه به چهار قسمت سه هزار ساله تقسيم مي‌گردد. البته اين 12000 سال نه به معناي واقعي بلكه به طور استعاري مطرح مي‌گردد.طي روايتي كه از برهمنان به ما رسيده 12000 سال به منزلة يك روز است.
 خصوصيات هركدام از اين سه هزاره‌ عبارتند از :

1. در 3000 سال اول اهورامزدا عالم مينوي را بيافريند؛
2. پس از انقضاي اين مدت از روي صور عالم روحاني عالم جسماني خلقت يافت و امور جهاني فارغ از گزند و آسيب مي‌گذشت؛
3. در عهد سوم اهريمن طغيان نمود و به تباه كردن مخلوقات ايزدي پرداخت و رنج و سختي پديد آورد. اين دوره در زير چنگال اهريمن اداره مي‌شود؛
4. در عهد چهارم زرتشت سپنتمان برانگيخته مي‌شود.

در هزارة سوم است كه سوشيانس‌ها برانگيخته مي‌شوند.
جهان كنوني و واقعي كه در آن زندگي مي‌كنيم (با توجه به آموزه‌هاي زرتشت) 3000 سال خواهد بود كه در ابتداي هر هزاره يكي از پسران زرتشت ظهور مي‌كنند.
در ابتداي هزارة يازدهم و در ابتداي هزارة دوازده دو پسر زرتشت ظهور مي‌كنند ودر پايان هزارة دوازدهم پسر سومي، يعني سوشيانس پديد آمده و قيامت معنوي پديدار مي‌گردد.

محل ظهور سوشيانس‌ها در اوستا و متون پهلوي
شكي نيست كه ظهور منجي دين زرتشتي از همان منطقه‌اي است كه پيامبر آن از آن منطقه سر بر آورده است. علاوه بر اين همان‌طور كه از بندهش نقل كرديم «خونيرس» همان منطقة ظهور سوشيانس و همان منطقه‌اي است كه دين نيك مزدسينا از آنجا برخواست. وحال سوالي كه مطرح است اين است كه منطقه‌اي كه بدین فراوانی  از آن سخن گفتيم كجاست؟

دو منطقه يا بهتر بگوييم دو درياچه در ايران از اهميت بسياري برخوردارند؛ يكي اروميه (ارميه) و ديگري هامون.
شرافت اروميه در اين است كه در پارينه، از سرزمين آن پيغمبري  به نام زرتشت براي ايرانيان برانگيخته شد. و شرافت هامون به اين است كه در آينده سه پسر زرتشت از آن ناحيه ظهور خواهند كرد.
در اينجا بد نيست به تاريخچة هامون نگاهي گذرا بيندازيم:

در اوستا بسيار از ناحية شرق ايران و سكستان  به نيكي ياد شده است. نام سكستان به خاطر نام قومي است كه بدانجا آمده بودند و به عبارتي آنجا را اشغال كرده بودند. اينان گروهي از سكاهاي شمال و شمال شرقي ايران بودند كه در هزاره‌هاي پيشين به اين منطقه آمده بودند و در اينجا سكني گزيدند.

 اين سكاها همان اقوام اسكيت هستند، كه در كتيبة بيستون هم از آنها به عنوان يكي از متعلقات امپراتوري هخامنشي  نامبرده شده است. در اوستا در فرگرد اول ونديداد (وي ديو داد) در فقرة 13، اهورامزدا اين ناحيه را به عنوان ناحية يازدهم آفريده خودش نام مي‌برد.

تاريخچة درياچة هامون: در مورد تاريخچة درياچة هامون، بنا به روايت بندهش درياچة كيانسه در سيستان قرار دارد. در فرگرد 19 ونديداد در فقرة پنجم از زبان زرتشت بيان مي‌شود كه : من به وسيلة سوشيانس كه از درياي «كانس اوايه» در شرق و در طرف شرق، ديوها را از ميان مي‌برم. ما محل اين درياچه يعني  «كانس اوايه» را داريم.

در زامياديشت فقرة 66 آمده است « ناحية كانس اوايه كه رود هئتومنت در آن مي‌ريزد و كوه اوشيدا در كنار آن واقع است و آب فراوان در آن مي‌ريزد ».

اسم اين درياچه در پهلوي «كيانسيه»يا «كيانسو» آورده شده است. در بندهش در فصل 13 فقرة 16 آمده « كيانسيه در سكستان واقع است كه ابتدا آب آن شيرين بود ولي بعداً شور شد و با ظهور سوشيانس دوباره شيرين خواهد شد.»

اين درياچه بي شك همان درياچة هامون است كه هم اكنون آب آن شور نيست ولي بسيار بدمزه است و همان است كه فردوسي از آن به عنوان «زره» ياد مي‌كند؛
چو آمد به نزديك آب زره
گشادند گردان ميان از گره

زره در اوستا به صورت «زرينكهه» آمده است كه در فرس هخامنشي «دريه» گفته مي‌شود كه همان درياي كنوني است و به دليل آنكه صراحتاً گفته مي‌شود كه رود «هئتومنت» به آن مي‌ريزد و اين رود همان هيرمند است و اين درياچه نیز هامون می‌باشد.

البته مرحوم «پورداوود» در شرحي كه بر يشت‌ها نوشته است روايت را از بندهش نقل كرده و سپس مي‌نويسد :
اين تعريف نه به هامون كه ذكرش رفت مصداق مي‌يابد و نه به درياچه ديگري كه هم اكنون در جنوب افغانستان است. اين درياچه موسوم به «گودي زره» است كه به واسطه وجود شوره زارهاي اطراف آن، آب بسيار شوري دارد و آبگيري در جنوب غربي افغانستان كنوني است. و شكي نيست كه مقصود بندهش همين هامون است...
در كتاب مينوي خرد روايتي از بندهش آمده است كه بدين شرح است :

درياچة كيانسه در سيستان قرار دارد، نخست در آن حيوان موذي و مار و وزغ وجود نداشته و آبش شيرين بوده است.
بنا به روايت اين كتاب، افراسياب هزار چشمه آب كوچك و بزرگ از جمله رود هيرمند و واديني وشش رودخانه قابل كشتيراني ديگر را كه به اين دريا مي‌ريخت بست  و مردمان را در آنجا مستقر كرد.
«حمدالله مستوفي» در نزهة القلوب مي‌نويسد :

ولايت سيستان را جهان پهلوان گرشاسف ساخت و زرنگ نام كرد كه امروزه زرنج خوانند و بر راه ريگ روان نزديك به حيره زره بندي عظيم بست تا شهر از آسيب ريگ روان ايمن شود بعد ازآن بهمن تجديد عمارتش كرد و سگان خواند، عوام سگستان واعراب سجستان خوانند كه هم اكنون به سيستان معروف است.

تـولـد سـوشـيـانـس
حال كه در مورد  ريشه موعود گرايي و همچنين مكاني كه سوشيانس‌ها از آن ظهور خواهند كرد سخن رانديم؛ بهتر است به سراغ كيفيت تولد آنان برويم.

زرتشت سه بار با زن خود هوو (hvov) نزديكي كرد و نطفة او به زمين رفت.  نريوسنگ ايزد روشني و زور آن نطفه را برگرفت و براي نگهداري به ناهيد سپرد تا در هنگام خود با نطفة مادران آنان بياميزد. براي نگهداري آنان 99999 فروهر پاك به پاسباني گماشته شده اند تا آنكه ديوها به آن دست نيابند. جاي اين گنجينه در درياچه كيانسه است و به قول كتاب بندهش «اين نطفه‌ها مانند سه چراغ در بن درياچه مي‌درخشند».

سوشيانس‌ها به طريق خارق العاده‌اي متولد مي‌شوند كه شايد بيانگر و تأكيد كننده بر نوعي حس ماورايي و برتر بودن براي مردم باشد. اين نوع داستان‌هاي خارق العاده در ظهور منجيان در اديان ديگر از جمله دين مسيحيت آمده است.
اسامي سوشيانت‌ها در فروردين يشت در فقرات 128و 129 آمده است كه به شرح زير است :

به فروهر اوخشيت ارته درود مي‌فرستيم، به فروهر اخشيت نمنگه درود مي‌فرستيم، به فروهر استوت ارته درود مي‌فرستيم. به آن كسي كه به سوشيانت پيروزگر  موسوم خواهد شد... او را ازين جهت استوت ارته مي‌نامند كه به هر آنچه كه در روي زمين جسم وجاني دارد نظري بيفكند از پرتو او به زندگاني فناناپذير خواهد رسيد. تا آنكه به ضد دروغ از جنس دوپا مقاومت تواند نمود تا آنكه بهدينان در ستيزگي برضد دشمنان ايستادگي توانند كرد.

معاني اسامي سوشيانت‌ها
1. معني لفظ اوخشيت ارته، كسي كه قانون مقدس را مي‌پروراند است. امروزه اين اسم را «اوشيدر» يا هوشيدر گويند. كه در كتب پهلوي «خوشيتدر» و «اوشيتتر» هم آمده است.

2. دومين موعود اوخشيت نمنگه به معناي فزاينده و پرورندة نماز و ستايش است. كه امروزه به صورت اوشيدرماه يا هوشيدر ماه مي‌آيد. در حقيقت هوشيدر ماه بايد هوشيدر نماز خوانده شود زيرا نمنگه به معناي نماز است.

3. سومين موعود استوت ارته، به معني كسي كه مظهر و پيكر قانون مقدس است.
ادامه دارد...

علي رفيعي

پی‌نوشت‌ها:
1. ولایتی است در هند که از سمت شرق به دریا و از مغرب به گجرات و از شمال به دیار سند محدود است ناحیه ای است مثلث شکل که مرکز آن حیدرآباد می باشد.
2و3. وندیداد سومین بخش از بخش‌های پنج گانه اوستای امروزی است که از 22  بخش تشکیل می شود که به هرکدام از آنان فرگرد می‌گویند. وندیداد غلط مصطلح کلمه «وی دیو داد» به معنای قانون ضد دیوی است. تدوین وندیداد را به اشکانیان نسبت می دهند.
4. نام شهری در ماوراءالنهر و در نزدیکی سمرقند که آب و هوایی در نهایت لطافت داشته است.
5. پس از متفرق شدن آریايیان (هند و اروپایی) در بخش‌های مختلف نجد ایران، گروهی از آنان در محلی که آن را ائیرینم وئجه یعنی کشور نژاد آریایی، سکنی گزیدند. محققان آن را در حدود خوارزم باستان دانسته اند.
6. جغرافی دانان قدیم به دو ماد قایل بودند : ماد بزرگ که بر همدان و ری و اصفهان تطبیق می شد و ماد کوچک که همان آذربایجان است به اضافة قسمتی از کردستان. ماد بزرگ از مشرق تا دروازه دریای خزر ادامه می‌یافت و این دروازه ماد را از پارت جدا می ساخت. ماد در زمان ساسانیان مبدل به “مای” شد و در قرون اسلامی آنرا “ماه” نامیدند. چنان که گفته می شود ماه نهاوند، ماه بصره. ودر جمع نیز ماهات گفته می شود.
7. یکی از دانشمندان و مؤلفان زرتشتی دورة عباسیان که در منطقه سیرجان می زیسته است. کتاب منتخبات وی که از متون دینی زرتشتی به نام گزیده زادسپرم مشهور است.
8. مردمی که در هزارة چهارم پیش از میلاد در نواحی جنوبی روسیه زندگی می کردند و ساختار اجتماعی بسیار ساده ای داشتند. این مردم در قرون بعدی از شرق به هند و از غرب به سراسر اروپا مهاجرت کردند و بدین جهت برای آنان نام هندواروپایی را برگزیده اند. از این تیره وسیع حدود 10  قوم نشأت گرفتند که یکی از این اقوام قوم هند و ایرانی بودند که در فلات ایران سکنی گزیدند.
9. سنت پرستش مهر به دوران‌های بسیار کهن بازمی گردد. مهر در تاریخ اسطوره‌های سرزمین‌های  دیگر نیز خدای مهمی بوده است و قدمت آن به حدود 1400 پ.م می رسد. نام میترا در کنار ورونه و دیگر خدایان هندی دیده می شود. در هند دوران ودایی نام او به صورت میتره به صورت پیمان و دوستی ظاهر می گردد. هرکه پیمانی را بشکند از در جنگ با میترا در آمده است و در این صورت میتره خدای جنگ خواهد بود. از این رو سپاهیان در ایران باستان قبل از جنگ به درگاه او نیایش‌های مخصوصی را ادا می کردند و او آنان را در جنگ یاری می کرد.
10. امپراتور روم که بین سالهای 284 تا 305  بر روم حکم رانده است. او را برابر خدا می شمردند و درباریان بسیار به تعظیم امپراطور می‌پرداختند. او پادشاهی خودکامه بود که در اثر تندخویی‌های وی جامعه روم دچار نفاق عقیدتی عمیقی شده بود. 
11. مشتمل بر سروده‌هایی خطاب به خدایان باستانی است. مجموعة موجود این سروده‌ها 21 یشت (جشن) است. که درباب 21 خداست و فروردین یشت هم یکی از آنهاست.

 

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

   

گفت‌وگوي اختصاصي موعود با دكتر استفان سايزر

ما مي‌دانيم كه جورج دبليو بوش از زمان تحصيل در دانشگاه عضو سازماني سرّي به نام انجمن جمجمه استخوان بوده است. من يك مصاحبه را ديدم كه با جورج بوش انجام شده بود. او بسيار طفره مي‌رفت. از او پرسيدند آيا پدرت در آن انجمن عضو بود؟ بوش جواب داد: به خاطر نمي‌آورم. من با خودم گفتم: شوخي نكن، يعني نمي‌تواني به ياد بياروي؟
 
 
 

  • اشاره:
دكتر استفان سايزر، استاد دانشگاه لندن، اسقف كليساي ويرجينيا واتر، و از جمله صاحب‌نظران در موضوع مسيحيت صهيونيستي است كه، آثار تحقيقي قابل توجهي در اين زمينه به تحرير درآورده است. اين شخصيت مسيحي، چندي پيش به دعوت برخي از مؤسسات فرهنگي، طيّ مسافرت به ايران، سخنراني‌هايي در چند دانشگاه كشور ايراد نمود. موعود، كه در شماره‌هاي گذشته خود، مقالاتي را از اين استاد و محقق انگليسي به چاپ رسانيده، اين بار فرصت را مغتنم دانست و با وي به گفت‌وگويي اختصاصي نشست.

در اينجا بخشي از اين گفت‌وگوي صميمانه را تقديم شما گراميان مي‌كنيم.

  •  ممكن است خودتان را بيشتر معرفي كنيد.
 نام من استفان سايزر است، 54 سال سن و يك همسر و چهار فرزند دارم و اسقف كليساي مسيح «Christ Church» هستم. اين كليسا در ويرجينيا واتر، جنوب شرقي لندن واقع شده و حدود 40 دقيقه با لندن فاصله دارد. كليسايمان حدود 400 عضو دارد كه هر يك‌شنبه به آنجا مي‌آيند؛ آنها از 20 مليت هستند، آمريكايي، استراليايي و نيز انگليسي. همكارانم يك نفر از كشور برزيل و ديگري از هند است. پس خانوادةمان بين المللي است.

اولين مدرك من از دانشگاه «ساسكس»15 در رشتة جغرافيا و مدرك كارشناسي ارشدم از دانشگاه آكسفورد و در رشتة الهيات، و مدرك دكترا از دانشگاه «ميدلسكس»16 در رشته الهيات و سياست بود. سه كتاب منتشر كردم. اولين، جاي پاي عيسي و حواريون كتابي مصور كه مكان‌هاي مختلف را با توضيح نشان مي‌دهد تا به مردم كمك كند تاريخ مكان‌ها و اهميتشان را بفهمند. دوم، مسيحيت صهيونيستي و بعد كتاب سربازان مسيحي صهيون. تقريباً 20 تا 30  مقاله در مجلات مختلف منتشر كرده‌ام، ولي از آنها پول درنياوردم، با آنكه بسيار پرهزينه بودند و به خاطرشان از سوي انجمن‌هاي «دوستان مسيحي اسرائيل» و «دوستان انگليكن اسرائيل» مورد اتهام قرار گرفتم كه نوشته‌هايم را نپسنديدند. به خاطر لابي صهيونيست‌ها از دانشگاه‌هاي مختلفي طرد شده‌ام. اين لابي در دانشگاه‌هاي مختلف سعي مي‌كند جلوي سخنراني افراد را بگيرد. اما من هر ماه در دانشگاه‌ها سخنراني دارم. ماه قبل به سوريه، لبنان، مصر، اردن و فلسطين رفتم و در دانشگاه‌هايشان سخنراني دارم.

  •  مي‌دانيم كه كتاب شما در زمينة مسيحيت صهيونيستي در اصل پايان‌نامه دكتري شما بوده است. لطفاً بفرماييد رشتة مطالعاتي شما چيست و در دانشگاه در چه زمينه‌اي به تحصيل پرداختيد و چطور به اين موضوع علاقمند شديد؟

 رشتة اوليه من جغرافيا بود. من مسافرت كردن، شناخت مردم و فرهنگ‌هاي مختلف را دوست دارم؛ بنابراين اولين چيزي كه به عنوان يك مسيحي دوست داشتم به آن بپردازم فلسطين بود؛ سرزميني كه با مسيح و پيامبران پيوند دارد. زماني كه براي مطالعاتم در زمينة الهيات، از فلسطين ديدن كردم، دريافتم مسيحيان و مسلمانان فلسطين از صهيونيزم در رنج و گرفتاري‌اند. به همين دليل در دورة كارشناسي ارشد به تحقيق دربارة «گردشگري در فلسطين» و اينكه اين مقوله تا چه حد در اختيار صهيونيزم است پرداختم؛ راهنماهاي اسرائيلي، اتوبوس‌هاي اسرائيلي، هتل‌هاي اسرائيلي، موزه‌هاي اسرائيلي .... همه سعي مي‌كنند يك روايت خلق كنند؛ درحالي‌كه روايت فلسطيني‌ها ناديده مي‌ماند. بنابراين پايان‌نامة دورة كارشناسي ارشدم را در اين زمينه انجام دادم كه هدفش دعوت از مسيحيان براي حمايت مالي بيشتر از اين موضوع بود؛ براي ايجاد هتل‌هاي فلسيني، راهنماهاي فلسطيني و غيره.

راهم از اينجا آغاز شد. بعد از آن به تحقيق در اين‌باره پرداختم كه مسئلة مسيحيان چيست؟ چرا عدة زيادي از مسيحيان از اسرائيل حمايت مي‌كنند؟ آيا حمايتشان علت ديني دارد يا اينكه سياسي است؟ اين سؤال موجب شد روند تازة تحقيقاتي‌ام را آغاز كنم و الهيات پنهان صهيونيزم را بررسي كنم و پي به دست‌داشتن بريتانيا در خلق دولت اسرائيل ببرم؛ اينكه چه شد كه در قرن نوزدهم در بريتانيا و قرن بيستم در ايالات متحده، مذهب و سياست دست به دست هم دادند. اين انگيزة من شد تا به افشاگري دربارة صهيونيزم بپردازم و از نهضت فلسطينيان حمايت كنم. اين موضوع پايان‌نامة دكتري من بود كه كار تحقيقي‌اش 8 تا 9 سال طول كشيد. البته به صورت نيمه وقت؛ چون در آن زمان كشيش بودم. درنتيجه طرح من به صورت نيمه وقت پيش مي‌رفت. آن كتاب مبناي طرحم بود.

  •  مذهب خودتان چيست؟ آيا شما كاتوليك هستيد يا ... ؟
 نه. من انگليكن هستم [وابسته به كليساي انگليس]. مسيحيت كاتوليك ترجيح داده دربارة اين زمينه سكوت اختيار كند. اين مسئله بيشتر به مسيحيان پروتستان مربوط است و مسئلة پروتستان‌هاست. اغلب مسيحيان صهيونيست، پروتستان هستند. بنابراين تلاش من به چالش كشاندن هم‌كيشان خودم است.


  • اگر ممكن است قدري دربارة سير پيشرفت تحقيقاتتان براي ما توضيح بدهيد.
 در اين سير تنها بودم؛ خيلي تنها. چون تعداد بسيار اندكي اين مسير را براي تحقيق انتخاب مي‌كنند، اما در اين راه دوستان بسيار خوبي پيدا كردم. «دونالد وگنر»1 از دانشگاه نورث پارك شيكاگو از من بسيار حمايت كرد. «گري برج»2 از كالج ويتن در ايلينوي و «كالين چپمن»3 هم سال‌ها در اين مسير تحقيق مي‌كردند. ما چهار نفر با هم همراه شديم. مي‌دانيد؟ اگر راهي را به تنهايي شروع كنيد بسيار سخت است، اما اگر با ديگران باشيد آنها هم به شما انگيزه مي‌دهند. من از طريق آنها، از طريق نوشته‌هايشان و بعد با تحقيقاتم در اينجا، يعني خاورميانه، و كمك گرفتن از محققان دانشگاه و كشيشان، امامان [رهبران مذهبي مسلمان] و خاخام‌هايي كه دغدغة مشتركي داشتند، كار را انجام دادم. كتاب و پايان‌نامه با گفت‌وگو از تاريخچه آغاز مي‌شود؛ آنها از كجا آمدند، و به سياست ختم مي‌شود؛ يعني اين مسير به كدام سمت مي‌رود. در ميانه هم به الهيات كه مبنايش است مي‌پردازم. بنابراين اين يك حركت رو به جلوست.

من به سهيم كردن ديگران در دانشم اعتقاد دارم، نه به نگه داشتن آن. بنابراين در حين تحقيق مقالاتم را در اينترنت منتشر كردم و عده‌اي با نظراتم مخالف بودند. اين كار كمكم كرد، چون مخالفت ديگران باعث مي‌شود از خود بپرسي آيا راهت درست است يا اينكه لازم است استدلال‌هايت را دقيق‌تر كني. بنابراين طيّ اين سال‌ها، كشاكش‌هايي كه با صهيونيست‌ها و سايرين داشتم كمكم كرد تا نظراتم را اصلاح كنم.


  • جنبش مسيحيت صهيونيستي را چگونه تعريف مي‌كنيد؟
 مسيحيت صهيونيستي جرياني مربوط به الهيات و سياست است كه اعتقاد دارد خداوند به كمك مسيحيان از دولت اسرائيل يا همان صهيونيزم حمايت مي‌‌كند. آنها معتقدند وعده‌هايي كه خداوند در كتب عبري به يهوديان داده ـ وعده‌هايي درباره سرزمين، هويت، معبد و غيره ـ هميشگي هستند. در نتيجه اين وعده‌ها مشروط به زمين خاصي نيستند و بعد از ظهور مسيح منسوخ نشدند. بنابراين اين وعده‌ها در كتاب عهد عتيق از مسيح گذر مي‌‌كنند و به آينده پيش مي‌روند. پس آنچه من تلاش مي‌كنم نشان دهم اين است كه، نه، آنها [وعده‌هايي كه به بني اسرائيل داده شد] بايد تعاليم مسيح را بگذرانند و در آن‌صورت نتيجه متفاوت مي‌شود؛ ديگر نيازي به معبد و قرباني كردن نداريم، سرزمين براي همه است، برگزيدگي متعلق به همة كساني است كه مسيح را درك مي‌كنند و بر اساس رضاي خداوند عمل مي‌كنند. ساعت شني را در نظر بگيريد. با برگرداندن آن، شن از قسمت باريك مي‌گذرد. بسيار خوب، فرض كنيد قسمت بالا عهد قديم و قسمت پايين عهد جديد است. عهد قديم لازم است از مسيح بگذرد (بخش باريك)، از تعاليم مسيح عبور كند. اگر از مسيح رد نشود ديگر مسيحي نيست. وعده‌هايي كه خداوند به يهوديان داده از مسيح عبور مي‌كنند و بعد براي همة مردم ثمربخش مي‌شوند. به اين صورت است.


  • جريان مسيحيت صهيونيستي چه زماني و چگونه از جريان اصلي مسيحيت جدا شد؟
 اين جريان از دهة 1820 و 1830 آغاز شد. ديدگاه كليسا در مورد مسئوليتش تا اواخر قرن هجدهم تقريباً يكسان بود؛ مانند اسلام مي‌خواست پيام مسيح را به جهانيان برساند. و البته به كارش خوش‌بين بود و فعاليتش را رو به جلو ادامه مي‌داد. اما در اواخر قرن هجدهم ناپلئون را داريد. ناپلئون سعي كرد جهان و خاورميانه را تسخير كند. او زبان ديني به كار برد. خود را شاهنشاه ناميد و مي‌خواست امپراتوري روم را احيا كند. بنابراين در بريتانيا و ساير كشورهاي اروپا او را ضدّمسيح مي‌ديدند. او كشيشان را كشت، پاپ را تبعيد كرد و اموال كليسا را مصادره نمود. درنتيجه او را به عنوان اهريمن مي‌شناختند.

بعد از آن جنگ‌هاي انقلابي در اروپا را داريد؛ همين‌طور جنگ داخلي در آمريكا. درنتيجه خوش‌بيني جاي خود را به بدبيني داد و مسيحيان به اين مي‌انديشيدند كه آخرالزمان نزديك است. در اواسط قرن نوزدهم بسياري مسيحيان گمان مي‌كردند نسلشان، آخرين نسل است.  در آن زمان بود كه، اين انديشه كه خدا قبل از بازگشت مسيح، هنوز براي يهوديان برنامه و اهدافي دارد رشد كرد.

پس اين پديده به صورت يك جريان، از دهه‌هاي 1820 و 1830 شروع شد و حدود اوايل قرن بيستم به جرياني قابل تعريف مبدل شد. مردي به نام «سايروس اسكوفيلد»4 كتاب مقدسي منتشر كرد كه در حاشيه صفحاتش يادداشت‌هايي بود كه به خوانندگان كمك مي‌كرد. اما يادداشت‌ها، عقايد الهياتي اسكوفيلد بودند. هزاران نفر كتاب مقدسي خريدند كه به آنها كمك مي‌كرد متن آن را درك كنند؛ يعني علاوه بر متن، تفسير هم داشت. اين كتاب در ذهن بسياري نفوذ كرد. اگر تفسيري در كنار متن كتاب مقدس باشد بايد صحت داشته باشد. مي‌دانيد؟ تفسير و متن با هم هستند. بنابراين از دهة 1920 تا دهة 1960 انجيل اسكوفيلد، اصلي‌ترين انجيلي بود كه در آمريكا مورد استفاده قرار مي‌گرفت. پس اين موضوع به عنوان يك جنبش حائز اهميت بود.

پس از آن چند مؤسسة ديني به آموزش اين تعاليم پرداختند؛ تعاليم پيرو دو برگزيدة مجزا: كليسا و اسرائيل به صورت جدا. سمينار ديني دالاس در دالاس تگزاس به پايگاهي براي آنها تبديل شد و هزاران هزار كشيش به اين تعاليم اعتقاد دارند و امروز احتمالا حدود 25 درصد مسيحيان آمريكايي پيرو آنند؛ يعني يك چهارم. اين جريان بسيار بانفوذ و قدرتمند است چون همه‌شان در اين عقيدة راسخ متحدند، كه اسرائيل استثناء است و صهيونيزم و اسرائيل برنامة خداوند براي خاورميانه هستند. بنابراين ممكن است در مسائلي همچون سقط جنين و بسياري مسائل ديگر اختلاف نظر داشته باشند اما درباره اسرائيل هم‌عقيده‌اند. پس جريان مسيحيت صهيونيستي از سال 1967، با جنگ ميان اسرائيلي‌ها و اعراب، بسيار پيشرفت كرد. آن موقع همه‌شان گفتند اوه كتاب مقدس دارد تحقق پيدا مي‌كند. درنتيجه حوادث خاورميانه هم به پيشرفت اين جريان كمك كردند.


  • آيا عقيده داريد كه جريان مسيحيت صهيونيستي از انواع توطئه است؛ لطفاً نظرتان را دراين‌باره بيان كنيد.
 من به «نظرية توطئه» اعتقاد دارم. چون توطئه زماني است كه دو نفر يا بيشتر بصورت مخفيانه با هم توافقي مي‌كنند. پس اگر الان ما تصميم بگيريم كاري انجام دهيم و به كس ديگري نگوييم به توطئه تبديل مي‌شود. من به توطئه اعتقاد دارم. سؤال اين است كه آيا توطئه‌ها بر چيزي استوارند؟ واقعي‌ند؟

در قرن نوزدهم انجمن يهود بسيار كوچك بود و اغلب اعضايش در روسيه، اروپاي شرقي و ... بودند. آنها بسيار رنج مي‌بردند. بنابراين قدرتشان بسيار اندك بود. تا حدّ زيادي مسيحيان بودند كه به صهيونيزم اعتقاد داشتند و به آن كمك كردند تا رشد كند و به واقعيت بپيوندد. اگر بگوييم در قرن بيستم 12 ميليون وجود دارد و جمعيتشان دو و نيم درصد جمعيت آمريكايي‌هاست، از آن طرف 25 درصد، يعني ده برابر، مسيحي داريد. كدام يك بر ديگري تأثير مي‌گذارد؟ البته اين تأثيرگذاري دوطرفه است. اما در ميزان تأثيرگذاري دو و نيم درصد بر جمعيت اكثريت محدوديت هم وجود دارد. بنابراين من مي‌گويم نفوذ مسيحيت صهيونيستي در برخي كليساها و دولت آمريكا زياد است، اما جنبش صهيونيست احمق نيست. صهيونيزم اين جنبش را مي‌شناسد، پذيراي آن است، تشويقش مي‌كند، آن را تأمين مالي مي‌كند، پول مي‌دهد و كمك مي‌كند. پس ارتباط اينها متقابل است. به همين دليل هم هست كه بر سياستمداران و رسانه‌ها تسلط دارند و افكار و نظرات خود را دربارة اسرائيل، ايران و ... معرفي مي‌كنند.


  • برخي مي‌گويند افرادي همچون «جورج بوش» عضو ايلوميناتي هستند. نظر شما چيست؟
 سؤال خوبي است. من هم دوست دارم جوابش را بدانم. فهم مسئلة ايلوميناتي يا جنبش ماسوني سخت است؛ مگر اينكه عضوش باشيد و بعد از آن خارج شويد. من يك مثال برايتان ذكر مي‌كنم. اين نماد [دست شيطان] يك نماد شيطاني است و در غرب توسط باطن‌گرايان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اما نماد يك تيم فوتبال آمريكايي در تگزاس نيز هست؛ لانگ هورن تگزاس، شاخ گاو. بنابراين وقتي جورج بوش اين علامت را در تگزاس نشان مي‌دهد بايد ببينيم منظورش چيست؟

اين ابهام برانگيز است، چون سياستمداران ديگري هم هستند كه همين نماد را بكار مي‌برند. پس بايد بفهميم نماد، نماد ايلوميناتي است يا چيز ديگري؟ ما مي‌دانيم كه جورج دبليو بوش از زمان تحصيل در دانشگاه عضو سازماني سرّي به نام انجمن جمجمه استخوان بوده است. من يك مصاحبه را ديدم كه با جورج بوش انجام شده بود. او بسيار طفره مي‌رفت. از او پرسيدند آيا پدرت در آن انجمن عضو بود؟ بوش جواب داد: به خاطر نمي‌آورم. من با خودم گفتم: شوخي نكن، يعني نمي‌تواني به ياد بياروي؟

هركس كه عضو يك انجمن مخفي است، عضويتش حتماً با ايمانش به مسيح تناقض پيدا مي‌كند. چون مسيح به ما گفته بايد در انگيزه‌ها و اعمالمان روراست و صادق باشيم. اگر وفاداري من نسبت به كشورم يا نظامي سياسي يا هر انجمني بيشتر از وفاداري‌ام به خدا باشد، در آن صورت مشكل پيدا مي‌كنم. من فكر مي‌كنم او [بوش] علاوه بر اينكه رئيس‌جمهور يك كشور و فردي مسيحي است، عضو اين سازمان مخفي نيز هست.


  • آيا ايدئولوژي مسيحيت صهيونيستي تهديدي براي صلح جهان به شمار مي‌رود؟
 بله، قطعاً. چون جهان را دوقطبي مي‌داند؛ [جهان] يا سياه است يا سفيد، خير يا شرّ. و وقتي اين طرز تفكر با سياست خارجي تركيب شود، آنچه براي آمريكا و اسرائيل خوب است ارادة خدا قلمداد مي‌شود و آنچه براي آمريكا و اسرائيل بد است خارج از ارادة خداوند شمرده مي‌شود. اين بسيار خطرناك است. مثلاً «جان هيگي»5 بعد از مرگ «جري فالول» جاي او را پر كرد. جان هيگي دائماً از آمريكا مي‌خواهد قبل از آنكه ايران به تكنولوژي هسته‌اي دست پيدا كند به آن حمله كند. او علتش را واقعيت بخشيدن به كتاب مقدس و آمدن مسيح بيان مي‌كند. كسي كه بيرون از ماجرا ايستاده و منتقد آن است پي به مسئله مي‌برد. پنج سال پيش مي‌گفتند آمريكا بايد به اسرائيل بپيوندد و به عراق حمله كند تا پيش‌گويي‌هاي انجيلي به حقيقت بپيوندند؛ يا 20 سال قبل‌تر روسيه بود. پس دشمنان آنها بر اساس حرف روزنامه‌ها تعيين مي‌شوند. كساني كه حافظة خوبي ندارند، زود دچار فراموشي مي‌شوند. چه شد؟ همه چيز دوباره عوض شد؟ مي‌بينيد؟ اين چيزي است كه من به دنبال افشايش هستم و بسيار خطرناك است. چون آنها پيرو تعاليم مسيح نيستند. او از ما خواست صلح را گسترش بدهيم نه هر روز به تعداد زنان بيوه بيفزاييم. او ما را به آشتي دعوت كرد نه به جدايي. آنچه آنها انجام مي‌دهند ايجاد جدايي قوم‌هاست. مي‌گويند بايد عراق را از هم مجزا كنيم؛ بايد فلسطين را جدا كنيم. آنها مي‌خواهند جدايي ايجاد كنند. اين خلاف تعاليم مسيح است، پس خطرناك است.


  • كدام شاخه از جريان مسيحيت صهيونيستي از همه مهم‌تر و قدرتمندتر است؟
 حداقل سه شاخه وجود دارد؛ «صهيونيست‌هاي منتظر مسيح» يا منجي‌گرا (Messianic Zionists) آنها يهودياني هستند كه يا به مسيح اعتقاد دارند، يا به پيش‌گويي‌ها (در ميان يهوديان). آنها بي‌خطرترين گروه هستند؛ از نظر سياسي. چون به سياست اهميت نمي‌دهند، فقط مي‌خواهند مردم را نسبت به مسيح آگاه كنند. اما اين عقيده را هم دارند كه اسرائيل خاص است. 

«مسيحيان صهيونيست آخرالزماني» (Apocalyptic Christian Zionists or Theological Christian Zionists)، كساني چون «تيم لاهي» 6، جان هيگي و ديگران. لاهي سري كتاب‌هاي بازمانده7 را نوشت كه سرتاسر درباره آرمگدون است و در آمريكا مشهور است. اين افراد بسيار مؤثرند چون كتاب مي‌نويسند و ذهن خوانندگان را تغيير مي‌دهند.

پس صهيونيست‌هاي منتظر مسيح، مسيحيان صهيونيست آخرالزماني و بعد «مسيحيان صهيونيست سياسي»؛ كساني همچون رابرتسون، جري فالول. آنها هميشه با سناريوي آخرالزمان موافق نيستند و هميشه موافق اوانجليسم نيستند، چون بيشتر علاقمندند با دولت اسرائيل رابطه خوبي داشته باشند. اين گروه تلاش مي‌كنند براي رابطه ميان دولت آمريكا و دولت اسرائيل تلاش كنند. 

دولت اسرائيل به آينده‌اي كه مسيحيان آخرالزماني ترسيم مي‌كنند علاقمند نيست. آنها مي‌خواهند با كمترين خسارت سرزمين را اشغال كنند؛ مي‌خواهند از دست فلسطينيان خلاص شوند اما جنگ هسته‌اي را دوست ندارند.

من فكر مي‌كنم شاخه مسيحيان صهيونيست آخرالزماني ما را به سمتي مي‌كشانند كه [اسرائيلي‌ها] از آن هراس دارند، اما شاخة سياسي احتمالاً قدرتمندترند چون ما خبر نداريم در بحث‌هايشان چه مي‌گذرد. آنها مصمم‌اند به سياست غرب در قبال خاورميانه شكل دهند؛ مثلاً جابجا كردن سفارت‌خانه. آنها آمريكا را وادار مي‌كنند سفارت‌خانه‌اش را از تلاويو به اورشليم جابجا كند. اگر آمريكا اين كار را انجام بدهد كار تمام است و ديگر اميدي براي فلسطين باقي نمي‌ماند. چون در آن صورت آمريكا مي‌گويد اورشليم پايتخت اسرائيل است. درنتيجه پايتختي براي فلسطينيان باقي نمي‌‌ماند. اما بر اساس قوانين بين الملل، مجامع بين المللي مي‌گويند تلاويو پايتخت شماست. ما در اورشليم كنسول‌گري داريم نه سفارت‌خانه. بنابراين مسيحيان صهيونيست دولت آمريكا را وادار مي‌كنند سفارت خانه‌اش را جابجا كند. چون مي‌دانند كه اين كار مثل بازي شطرنج است؛ با يك حركت ممكن است بازي را ببرند.

  • شما گفتيد يهوديان به مسيح اعتقاد دارند؛ مي‌شود در اين باره بيشتر توضيح بدهيد؟
 بله. حواريون عيسي(ع)، مثل يحيي، پطرس،  يهودي بودند. آنها عيسي(ع) را به عنوان منجي درك كردند. اكثريت يهوديان عيسي(ع) را به عنوان منجي موعود قبول ندارند. اما اولين پيروان مسيح يهودي بودند. تا اينكه پيام مسيح به سامريه رسيد و برخي سامري‌ها هم پيرو عيسي(ع) شدند و بعد غير كليميان كشورهاي مختلف دربارة عيسي(ع) شنيدند.

بنابراين در آغاز، كليسا يهودي بود و بعد يهودي و غير يهودي شد (يهوديان و غير يهوديان مسيحي شدند) و بعد تعداد غير يهوديان بيشتر شد و عدة معدودي يهودي عضو كليسا شدند. من دوستاني دارم كه پدر و مادر يا مادربزرگشان يهودي است، درنتيجه از ديد يهوديان يهودي هستند، ولي مسيح را قبول دارند. پس همة يهوديان عيسي(ع) را انكار نمي‌‌كنند؛ عدة اندكي او را قبول دارند. آنها اسم خودشان را يهوديان منجي‌گرا مي‌گذارند نه مسيحي. كلمة مسيحي را دوست ندارند چون مسيحيان را در آزار و اذيت يهوديان سهيم مي‌دانند. خودشان را معتقدان منجي‌گرا مي‌نامند، روزهاي شنبه عبادتشان را انجام مي‌دهند نه يكشنبه، براي خودشان كنيسه مي‌سازند نه كليسا و سنن يهودي‌شان را حفظ مي‌كنند. اما پيرو عيسي(ع) هستند يا سعي مي‌كنند باشند. ممكن است بتوانيد برخي از آنها را در اسرائيل پيدا كنيد؛ هرچند اگر يك يهودي مسيحي بشود از طرف يهوديان طرد مي‌شود و ممكن است حق شهروندي‌شان را در اسرائيل از دست بدهند يا از اسرائيل اخراج شوند. عدة زيادي از آنها در آمريكا زندگي مي‌كنند. اگر در گوگل عبارت «مسيحيان منجي‌گرا»8 يا «يهوديان منجي‌گرا»9 را تايپ كنيد، به اسم «انجمن اتحاد يهوديان منجي‌گراي آمريكا»10 و «انجمن يهوديان منجي‌گرا»11 برميخوريد؛ سازمان‌هاي متعددي وجود دارد، «يهوديان طرفدار عيسي»12 بزرگ‌ترين گروهشان است. آنها طرفدار مسيحند اما طرفدار اسرائيل هم هستند. اين به اين دليل است كه مثلا اگر من عضو كليساي يهوديان طرفدار مسيح باشم و بخواهم به يك يهودي كمك كنم تا مسيح را بشناسد، چنانچه به اسرائيل علاقه‌مندي نشان بدهم بيشتر به حرفم گوش مي‌دهد تا اينكه با اسرائيل مخالفت كنم.

بعضي يهوديان براي اينكه نشان دهند بيشتر از يهودي، يهودي‌اند خود را صهيونيست معرفي مي‌كنند؛ براي اينكه ثابت كنند هنوز يهودي‌اند.


  • آيا اين جنبش تنها در ايالات متحده تا اين اندازه قدرتمند است يا در ساير كشورها هم قدرت دارد؟
 متأسفانه در ساير كشورها هم قدرتمند است. كشورهايي كه بيشتر از سايرين تحت تأثير اين جنبش قرار دارند، آنهايي هستند كه با بريتانيا يا آمريكا ارتباطي داشته‌اند. در آفريقاي جنوبي نيرومند است به اين خاطر كه در گذشته قسمتي از سفيدپوستان آفريقاييِ حامي آپارتايد با يهوديان ارتباط داشتند. گروه‌هاي نيرومندي در سوئد وجود دارد، همين‌طور در هلند (باز در هلند به اين خاطر كه كليساي اصلاح شده هلند حامي آپارتايد بود. جالب است كه در مالزي كه اسلام جوّ حاكم است در مقابل، جريان مسيحي صهيونيست هم حضور دارد. پس جريان مسيحيت صهيونيستي بين المللي است. اگر به سايت «سفارت‌خانه بين‌المللي مسيحيت»13 يا سايت «دوستان مسيحي اسرائيل»14 مراجعه كنيد، مسيحي‌هايي كانادايي، آفريقايي ... مي‌بينيد؛ آنها بين‌المللي‌اند. گروه عمده‌شان در آمريكاست، گروه كوچكي در بريتانيا هستند اما درحال بزرگ‌تر شدن‌اند.


  • كدام وجوه مسيحيت صهيونيستي يا كدام عقايد سياسي آن بحران‌سازند؟
 يكي از غم‌انگيزترين جوانب مسيحيت صهيونيستي، عقيده‌اش دربارة آينده است كه بسيار تقديرگرا و جبرگراست. [بر اساس آن] جنگي ميان يهوديان و اعراب درخواهد گرفت؛ آمريكا مدافع اسرائيل خواهد بود؛ از نظر آنها موقعيت اروپا به خطر مي‌افتد؛ آنها معتقدند امپراتوري روم بار ديگر برمي‌خيزد و طرفدار شرّ مي‌شود. همچنين معتقدند ضدّ مسيح مي‌آيد، بسياري را فريب مي‌دهد، مذاكرات صلح‌آميزي با اسرائيل انجام مي‌دهد كه حقيقي نيستند و با اين كار اسرائيل را مدتي فريب مي‌دهد و بعد به آن حمله مي‌كند.

بنابراين مسيحيان صهيونيستي كه به اين موضوع اعتقاد دارند نسبت به هر مذاكره صلح‌آميز يا حساس بدگماني مي‌كنند. چون فكر مي‌كنند هر گفت‌وگويي از صلح بايد دام باشد. مي‌دانيد، پيمان «نقشة راه» كه روسيه، چين، آمريكا، اروپا و سازمان ملل همگي بر سرش توافق كردند، به اسرائيل مي‌گويد بايد كرانة غربي را از اشغال بيرون بياوري و اجازة تشكيل حكومت فلسطيني بدهي تا بعد صلح داشته باشي؛ يعني زمين در برابر صلح. اما مسيحيان صهيونيست اعتقاد دارند اين سرزمين به يهوديان تعلق دارد و نگرانند اگر اسرائيل غزه و كرانة غربي را رها كند ماجرا تمام مي‌شود. بنابراين مخالف روند صلح‌اند و اين خطرناك است. چون اگر نخواهي به كسي اعتماد كني نمي‌‌تواني ارتباط خوبي با آن برقرار كني. براي مثال آنها صدام حسين را دشمن مي‌دانستند. وقتي صدام حسين مي‌رود نوبت به رئيس جمهور شما و ايران مي‌رسد. وقتي ايران مي‌گويد ما انرژي هسته‌اي را فقط براي اهداف صلح‌آميز مي‌خواهيم حرفتان را باور نمي‌كنند، چون به چيز ديگري باور دارند.

نظر جامعة بين‌المللي اين است تا زماني كه اجازه تحقيقات را به آژانس بين‌المللي هسته‌اي بدهيد درون باشگاه جا داريد؛ متمدّنيد. وقتي صدام حسين اعمالش مبهم شد و با آنها بازي كرد، بازي با آتش را شروع كرد. اگر راهش را تغيير مي‌داد ممكن بود بگويد بياييد ببينيد، اينجا چيزي نيست! و احتمال داشت جلوي جنگ را بگيرد. مسيحيان صهيونيست ذاتاً بدگمانند. نمي‌شود با كسي كه ذاتاً بدگمان است ارتباط برقرار كرد. چون اجازه نمي‌دهند آنقدر جلو بيايي كه محرم بشوي.


  • با توجه به اينكه مسيحيان صهيونيست به جنگ آرمگدون و بازگشت مسيح اعتقاد دارند، و مهم‌تر از آن معتقدند خود بايد مقدماتش را فراهم كنند، يك سؤال دربرابرمان ترسيم مي‌شود: آيا اين مسئله نقشه‌اي است كه خودشان براي منافع بيشتر ايجاد كرده‌اند، يا اينكه ممكن است واقعاً به حوادث آخرالزمان و بازگشت مسيح منجر شود؟
 من فكر مي‌كنم شما درست مي‌گوييد، فكر مي‌كنم شركت‌هاي بسيار بزرگ تسليحات‌ساز ممكن است شانه‌شان را بالا بيندازند و بگويند ما به امنيت اعتقاد داريم و علت توليد سلاح اين است كه مردم امنيت پيدا كنند. حقيقت اين است كه در آمريكا سلاح بسيار زياد است و مردم آن بيش از ساير كشور‌هاي جهان به خاطر شليك گلوله مي‌ميرند. اينكه لازم است براي امنيت سلاح در اختيار داشته باشيد درست نيست. ما در انگلستان اجازه حمل سلاح نداريم و امنيتمان بسيار بيشتر است. بله. مسئله بيشتر به خاطر منافع است؛ صنعت تسليحات، صنعت نفت. آنها به خاورميانه مي‌نگرند و اسرائيل را فرصتي براي فروش تسليحات و پول درآوردن و همين‌طور آزمايش تسليحات مي‌دانند. مي‌گويند ما به شما سلاح مجاني مي‌دهيم، آن را برايمان آزمايش كنيد ببينيد خوبند يا نه. پس سلاح‌هايشان را آزمايش مي‌كنند و مي‌خواهند كشورهاي اطراف اسرائيل را تضعيف كنند. چون اگر كشورها را تضعيف كنند يا آنها را وادار به مصالحه نمايند اسرائيل مي‌تواند رشد كند. با تضعيف كشورها مطمئن مي‌شوند به نفت و گاز دسترسي دارند.

استراتژي آنها دو گونه است. به بعضي كشورها پيشنهاد پول مي‌دهند؛ بنابراين تركيه و مصر رابطة خاصي با آمريكا دارند و آن راحت گذاشتن اسرائيل است. كشورهايي هم هستند كه حداقل دولتشان با اسرائيل موافق است. تركيه مي‌خواهد عضو ناتو و اتحاديه اروپا باشد و مصر پول زيادي از آمريكا مي‌گيرد. اردن رفتارش به گونه‌اي خنثي است اما تمايلش به سمت غرب است. در عين حال با كشورهايي كه با اسرائيل موافق نيستند مثل لبنان، سوريه و ايران خطّ‌مشي ديگري به كار مي‌گيرند؛ اگر پول ما را نگيريد به شما حمله مي‌كنيم.

بنابراين معتقدم سياست در حال بهره‌برداري از دين است. اكثريت مسيحيان لزوما به آيندة آخرالزماني اعتقاد ندارند. اگر به چنين آينده‌اي اعتقاد داشته باشيد مي‌گوييد بياييد به دنبالش باشيم، مي‌خواهيم برويم بهشت. اما اگر اعتقاد داشته باشيد خدا زمين را به ما داده تا ايمانمان و عشق به او را به ديگراني كه او را نمي‌شناسند نشان دهيم تا آنها هم به خدا ايمان آورند، در آن صورت آينده را به خدا واگذار مي‌كنيد. پس اكثر مسيحيان به آيندة آخرالزماني اعتقاد ندارند.

مثلاً در پايان كتاب مكاشفات، تصوير زيبايي از بازگشت بهشت عدن داريد. در عدن اثري از مرگ نبود، پاكي بود و ميان خدا و مخلوقش توازن برقرار بود. در ميان باغ درخت حيات وجود دارد. كتاب مكاشفات مي‌گويد برگ‌هاي درخت حيات براي شفاي ملت‌ها هستند؛ پس تصوير آخر انجيل، كتاب مكاشفات، تصوير صلح و آشتي ميان انسان‌هاست. اينها وجود دارند؛ [با خنده] و با هلوكاست هسته‌اي از بين نرفته‌اند. بيشتر مسيحيان اين تصوير از آينده را باور دارند و اين چيزي است كه ما را تشويق مي‌كند تا جايي كه در برابر خدا مسئوليت داريم آن را بسازيم و درك كنيم.
ادامه دارد...

ترجمه: ف.شفيعي
ماهنامه موعود شماره 82

پي‌نوشت‌ها
:
1. Donald Wagner.
2. Gary M. Burge.
3. Colin Chapman.
4. Cyrus Scofield.
5. John Hagee.
6. Tim Lahaye.
7. Left Behind.
8. Messianic Christians.
9. Messianic Jews.
10. Messianic Jewish Alliance of America.
11. Association of Messianic Jews.
12. JFA, (Jews for Jesus).
13. The International Christian Embassy
14. Christian Friends of Israel.
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

سفارشات امام رضا(ع) جمعه دوم آذر 1386 14:18
   
 آيا نمي‌داني اعمال شيعيان هر صبح و شام به ما عرضه مي‌شود؟ اگر در اعمال آنها تقصيري مشاهده كنيم از خداوند گذشت و بخشش براي آنان طلب مي‌كنيم و اگر پرونده عالي باشد و اعمال نيكو در آن ثبت شده باشد توفيقات بيشتر و شكر الهي را براي آن نيكوكار تقاضا مي‌نماييم.

عبدالعظيم حسني مي‌گويد كه حضرت رضا(ع) به او فرمودند:
اي عبدالظيم؛ از طرف من به دوستانم سلام برسان و به آنها بگو: شيطان را بر خود مسلّط نكنند. و ايشان را دستور بده به راست‌گويي و امانت‌داري، و امر كن كه سكوت را پيشة خود سازند و از مجادلة با يكديگر خودداري كنند، با روي خوش يكديگر را ملاقات كنند، و به زيارت هم بروند كه همانا اين عمل باعث تقرّب به من مي‌باشد. درّنده خويي نداشته باشند كه بخواهند يكديگر را پاره كنند.

زيرا من قسم ياد كرده‌ام كه هر كه چنين كند و يكي از دوستان مرا خشمگين سازد از خدا بخواهم كه او را در دنيا به عذاب سختي گرفتار كند و در آخرت از گروه زيان‌كاران باشد.1


مناقب حضرت امام رضا(ع)
ابن شهر آشوب(ره) در كتاب مناقب از موسي بن يسار نقل كرده است كه گفت:
به همراه حضرت رضا(ع) بودم، هنگامي كه نزديك ديواره‌هاي شهر طوس رسيده بودند، ناگهان صداي ناله و فريادي شنيدم و به دنبال آن صدا رفتم، ديدم جنازه‌اي است، همين‌كه چشمم به جنازه افتاد، آقا و سرورم را ديدم كه مي‌خواهند از اسب پياده شوند، سپس طرف جنازه آمدند و آن را بلند كردند و همانند برّه‌اي كه مادرش را در بر مي‌گيرد و به او مي‌چسبد جنازه را در برگرفتند، آنگاه به من رو كردند و فرمودند:
اي موسي بن يسار! هر كس جنازة دوستي از دوستان ما را تشييع كند، از گناهان خارج مي‌شود مانند روزي كه از مادر متولّد شده است و هيچ‌گونه گناهي ندارد.

و چون جنازه را كنار قبر نهادند، ديدم آقا و سرورم جلو آمدند و مردم را كنار زدند تا ميّت براي آن حضرت پديدار شد، دست مبارك خود را بر روي سينة او نهاده، فرمودند:
اي فلان بن فلان! تو را بشارت باد به بهشت، و بعد از اين ساعت ديگر هراس و وحشتي نخواهي داشت.

و من كه اين رفتار حضرت و فرمايش ايشان را دربارة آن شخص شنيدم، عرض كردم: فدايت شوم، آيا اين مرد را مي‌شناسيد؟ به خدا قسم اين سرزميني است كه قبلاً در آن قدم نگذاشته‌ايد؟ به من فرمودند:
اي موسي بن يسار! آيا نمي‌داني اعمال شيعيان هر صبح و شام به ما عرضه مي‌شود؟ اگر در اعمال آنها تقصيري مشاهده كنيم از خداوند گذشت و بخشش براي آنان طلب مي‌كنيم و اگر پرونده عالي باشد و اعمال نيكو در آن ثبت شده باشد توفيقات بيشتر و شكر الهي را براي آن نيكوكار تقاضا مي‌نماييم.2

ماهنامه موعود شماره 82

پي‌نوشت
:
1. الإختصاص، ص 240؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 49، ص230، ح 27؛ المستدرك، ج 9،ص 102، ح 8.
2. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 341؛ مجلسي،  بحارالانوار، ج 49، ص 98، ح 13؛  المستدرك، ج 12، ص164، ح9؛ بحراني، مدينة المعاجز، ج 7، ص 228، ح 179.


 
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |