اهلبيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب ميگيرد. البته مصالحي در كار است همچنانكه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله دادهاند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛ نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديكترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) ميباشد.محسن قنبريان
بيترديد حضرت آيتالله العظمي محمدتقي بهجت كه از مفاخر زندة تشيع است، براي بسياري شناخته شدهاند. ايشان كه شيخ الفقهاء اين عصرند از بزرگان اهل عرفان عملي نيز به شمار ميآيند. شهادت بزرگان معرفت چون ميرزا علي آقاي قاضي، امام خميني، آيتالله بهاءالديني و ... بر اين مطلب صحّه نهاده و دهها نقل كرامت عملاً ايشان را بين خاص و عام شهرة اين مقامات نموده است. لكن سلوك خاصّ ايشان؛ كم حرفي و فقدان تأليفات موجب شده كه سخناني از ايشان نقل و گاه به شكل گلچين چاپ شود كه نوعاً فاقد نظمي منطقي و ارائة يك نظام منسجم به خواننده ميباشد. کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::... (کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.) اللهم عجل لولیک الفرج |
مجتبى معظمى
|
|
در تعاليم پيشوايان دين، دعا اسلحة پيامبران، سپر و سلاح مؤمن، مغز همة عبادات و حلقة ارتباط خالق و مخلوق معرّفي شده است. آيا تو را راهنمايي نكنم به چيزي كه رسول خدا(ص) در آن استثنايي نزده؟
اوّلين مظلوم عالم، حضرت اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايند: دعا سپر مؤمن است و هر گاه بسيار دري را كوبيدي به روي تو باز ميشود.1 و حضرت امام محمّدباقر(ع) خطاب به يكي از اصحاب خويش فرمودند: عرض كردم: چرا. فرمود: دعا، كه قضاي پيچيده و سخت را برميگرداند ـ و انگشتانش را به هم فشردـ .2 و باز آن حضرت تأكيد كردند: به خدا سوگند هيچ بندهاي دعا، پافشاري و اصرار به درگاه خداوند عزّوجلّ نكند مگر اينكه حاجتش را برآورد.3 حضرت امام صادق(ع) نيز ميفرمايند: دعا كن و مگو كه كار گذشته است و آنچه مقدّر شده همان شود [و دعا اثري ندارد]... 4 مرحوم علّامة مجلسي در شرح روايت فوق ميگويد: ... بايد ايمان به بَداء داشت و به اينكه خداوند سبحان هر روز در كاري است و هر چه خواهد محو كند و هر چه بخواهد ثبت كند و قضا و قدر مانع دعا نيستند؛ چون تغيير در لوح محو و اثبات ممكن است. گذشته از اينكه خود دعا نيز از اسباب قضا و قدر، (است) و امر به دعا نيز از همانهاست.5 و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمودند: «همانا دعا، قضا را برميگرداند و آن را از هم واميتابد؛ چنانچه رشتههاي نخ اگر چه به سختي تابيده شده باشد از هم باز شود.»6 كمتر كسي است كه در امور شخصي به ويژه در تنگنا و هنگام مواجه شدن با مشكلات و سختيهاي زندگي، دست به دعا بلند نكند و با راز و نياز، نذر و توسّل به اولياي الهي از درگاه حضرت احديّت، گشايش در امور خود را طلب نكند. نكتة مهم اين است كه ما معمولاً در حوائج فردي خويش بر دعا الحاح و اصرار ميورزيم و تا استجابت كامل آن، دست از طلب و درخواست برنميداريم؛ ولي به مسئله و امر مهمّ دعا براي تعجيل ظهور امام عصر(عج) آن گونه كه بايد و شايسته است اهتمام نميورزيم. غافل از آنكه اين دعا زيباترين آرزو و بهترين دعاهاست؛ زيرا خير و سعادت دنيا و آخرت ما و همة انسانها و نيز گشايش در امور مادّي و معنوي جهانيان، وابسته به امر ظهور امام عصر(عج) است. به همين جهت است كه ائمة اطهار(ع) ما را به اين امر حياتي و به اهميّت دعوت نمودهاند و حضرت وليّعصر(عج) نيز در توقيعي كه براي اسحاق بن يعقوب فرستادهاند، تأكيد فرمودهاند: براي تعجيل در فرج و ظهور من بسار دعا كنيد كه همانا فرج من، فرج و گشايش خود شماست.7 همچنين آن حضرت در توقيع شريف خطاب به شيخ مفيد(ره) ميفرمايند: اگر شيعيان ما ـ كه خداوند متعال ايشان را به اطاعت خويش موفّق بدارد ـ با دلهاي متّحد و يكپارچه بر وفاي به عهد و پيمان خويش اجتماع ميكردند، ملاقات ما از آنها به تأخير نميافتاد و سعادت ديدار و مشاهدة با معرفت براي آنها به زودي حاصل ميشد و زودتر از اين به ديدار ما نايل ميشدند.8 امام صادق(ع) دربارة نقش دعا در تعجيل فرج و براي تشويق شيعيان به اين امر حياتي و مهم فرمودند: ... وقتي عذاب و سختي بر بنياسرائيل طولاني شد. چهل روز به درگاه خدا گريه و ناله كردند. خداوند متعال به موسي و هارون(ع) وحي فرمود: كه آنها را از دست فرعون نجات دهند و اين در حالي بود كه از چهارصد سال (عذاب)، صد و هفتاد سال باقي مانده بود و خداوند متعال به واسطة دعاي بنياسرائيل از آن صد و هفتاد سال صرفنظر نمود. آنگاه امام صادق(ع) فرمودند: همچنين شما (شيعيان) اگر اين عمل (يعني گريه و دعا كردن براي تعجيل فرج) را انجام دهيد، خداوند قطعاً فرج و گشايش ما را ميرساند و اگر انجام ندهيد (و دست روي دست بگذاريد و بيتفاوت بمايند) اين امر به نهايت خود ميرسد.9 مؤلّف كتاب شريف مكيال المكارم با استناد به اين روايت ميگويد: آنچه از روايات به دست ميآيد ظاهراً اين است كه وقت ظهور امام عصر(عج) از امور بَدائيّه است كه امكان پس و پيش افتادنش هست.10 يعني ميتوان با دعا نمودن، فرج و ظهور امام عصر(عج) را جلو انداخت و تشويق ائمّة اطهار(ع) به دعا نمودن براي تعجيل ظهور، بيانگر آن است كه حصول فرج و فرارسيدن دوران ظهور، داراي يك زمان صددرصد تعيين شده و تغيير ناپذير نيست و اگر مردم به مسئلة غيبت امام زمانشان و طولاني شدن اين امر بيتوجّهي نموده و با دلهاي متّحد و يكپارچه، فرج آن حضرت را از خداوند متعال نخواهند، خداوند ظهور آن بزرگوار را تا انتهايي كه براي دوران غيبت در نظر گرفته است ـ و ما از آن اطّلاعي نداريم ـ به تعويق خواهد انداخت و البتّه اين نهايت نيز ممكن است هر لحظه فرا برسد. مؤلّف مكيال المكارم مينويسد: در زمان حضرت ادريسِ پيامبر(ع) نيز وقتي آن حضرت مورد حملة حكومت طغيانگر زمان خويش قرار گرفت، از ميان مردم غايب گرديد. در دوران غيبت او، پيروانش كه در نهايت سختي و شدّت قرار داشتند، تصميم گرفتند در برابر خداوند توبه نمايند. اين بازگشت و پشيماني واقعي باعث شد كه خداوند، دوران غيبت او را پايان بخشد. حضرت ادريس(ع) ظاهر شد و حاكم ستمگر در برابر او به ذلّت و خواري افتاد. همچنين است اگر مردم در زمان غيبت، به صورت دستهجمعي توبه نموده و قصد ياري امام عصر(عج) را نمايند، اميد است كه خداوند طومار غيبت را در هم پيچيده و آن بزرگوار را ظاهر نمايد.11 حضرت امام حسن مجتبي(ع) در عالم خواب يا مكاشفه به مرحوم آيتالله ميرزا محمّدباقر فقيه ايماني فرمودند: در منبرها به مردم بگوييد و به آنان دستور دهيد توبه كنند و براي تعجيل ظهور حضرت حجّت(ع) دعا نمايند. دعا براي آمدن آن حضرت، مانند نماز ميّت نيست كه واجب كفايي باشد و با انجام دادن عدّهاي از ديگران ساقط شود؛ بلكه مانند نمازهاي پنجگانه است كه بر هر فرد بالغ واجب است براي ظهور آن حضرت دعا كند.12 مرحوم فقيه ايماني در كتاب خود مينويسد: ... و نيز از بسياري از اخبار و فقرات ادعيه و زيارات استفاده ميشود كه امر ظهور آن حضرت، اصل وقوعش يك وعدة تخلّفناپذير الهي است؛ ولي زمان وقوع آن از امور بَدائيّه است كه قابل تعجيل و تأخير است و نيز از بعضي از اخبار به دست ميآيد كه دعاي مؤمنان هنگامي كه با شرايط و آدابش انجام شود، تأثير به سزايي در تعجيل فرج خواهد داشت.13 سيّد حلّاوي ـ شاعر اهل بيت(ع) ـ قصيدهاي سرود و در ضمن آن از گرفتاريهاي شيعيان و درد، رنج، شكنجه و مصايب آنها به پيشگاه امام عصر(ع) شكايت كرده و اين قصيده را در چندين مجلس خوانده بود. يكي دو نفر از اوتاد نجف اشرف در عالم رؤيا خدمت حضرت وليّعصر(ع) مشرّف شدند. حضرت به آنها فرمودند: برويد به سيّد (حلّاوي) بگوييد: سيّد! اين قدر دل مرا مسوزان، اين قدر سينة مرا كباب مكن. اين قدر ناراحتي شيعيان را به گوشم مرسان. من از شنيدن آن متأثّر ميشوم... «ليس الأمر بيدي»؛ كار در دست من نيست، به دست خداست. دعا كنيد خداوند فرج مرا برساند.14 يكي از تشرّفيافتگان به آستان مقدّس حضرتش ميگويد: در مسجد مقدّس جمكران اعمال را به جا آورده و با همسرم ميآمدم. ديدم آقايي نوراني داخل صحن شده و قصد دارند به طرف مسجد بروند. گفتم: اين سيّد نوراني در اين هواي گرم تابستان از راه رسيده، تشنه است. ظرف آبي به دست او دادم. ظرف آب را پس داد گفتم: آقا شما دعا كنيد و فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهيد تا امر فرجش نزديك شود. فرمودند: «شيعيان ما به اندازة آب خوردني ما را نميخواهند. اگر بخواهند دعا ميكنند فرج ما ميرسد».15 به اين دو پيام از مولايمان حضرت مهدي(عج) نيز گوش جان ميسپاريم: هر مؤمني كه در مجالس سوگواري پس از ذكر مصايب حضرت سيّدالشّهداء(ع) براي من دعا كند، من براي او دعا مينمايم.16 به شيعيان و دوستان ما بگوييد كه خدا را به حقّ عمّهام حضرت زينب(س) قسم دهند كه فرج را نزديك گرداند.17 در برخي روايات، دعا براي فرج از حقوق اهل بيت(ع) بر شيعيان شمرده شده است؛ چنانكه امام صادق(ع) فرمودهاند: همانا از حقوق ما بر شيعيان اين است كه بعد از هر نماز واجب، دستهايشان را بر چانه گذاشته و سه مرتبه بگويند: يا رَبَّ مُحَمَّدٍ عَجِّل فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ. يا رَبَّ مُحَمَّدٍ إِحفَظ غَيبَةَ مُحَمَّدٍ. يا رَبَّ مُحَمَّدٍ إِنتَقِم لِابنَةِ مُحَمَّدٍ. اي پروردگار محمّد(ص)، فرج و گشايش امور آل محمّد را تعجيل فرما. اي پروردگار محمّد(ص)، محافظت كن (دين را در) غيبت محمّد(ص). اي پروردگار محمّد(ص)، انتقام دختر محمّد(ص) را بگير.18 دعا براي ظهور امام عصر(ع) از راههاي نجات در دوران ظلماني غيبت نيز هست؛ زيرا امام حسن عسكري(ع) فرمودند: سوگند به خدا ـ فرزندم ـ داراي غيبتي خواهد بود كه هيچ كس در آن دوران از هلاكت و نابودي رهايي نمييابد، مگر كسي كه خداوند او را بر اعتقاد به امامت وي استوار ساخته و بر دعا براي تعجيل ظهور آن حضرت توفيقش ببخشد.19 آن حضرت در روايت ديگري چنين فرمودند: ... هر گاه صبحگاهان روزي ديديد كه امامي از آل محمّد(ص) غايب گشته او را مشاهده نميكنيد، پس به درگاه خداوند عزّوجلّ استغاثه نماييد (و فرج و ظهور او را از پروردگار بخواهيد)... پس چه زود باشد كه فرج و گشايش بر شما رخ نمايد... .20 و امّا در رابطه با نقش دعا در تعجيل فرج نكاتي مطرح است كه به آن اشاره ميكنيم: 1. تنها يكي از آثار «دعا براي تعجيل فرج» تسريع امر ظهور امام عصر(ع) است. اين دعا آثار و بركات فراواني هم چون آمرزش گناهان، نزول نعمت، دفع بلاها، طول عمر، وسعت رزق، ورود به بهشت، نايل شدن به شفاعت اهل بيت(ع)، امان از تشنگي روز قيامت و... دارد كه مؤلّف مكيال المكارم به 110 فايده از فوايد آن اشاره نموده است. 2. بار ديگر تأكيد ميكنيم كه دعا در فرا رسيدن زمان ظهور، اثر قطعي دارد و ترك آن موجب تأخير در امر فرج خواهد شد و از دقّت در حديث بنياسرائيل و ساير روايات استفاده ميشود كه امر ظهور بداء پذير است. 3. برخي ميگويند: «هر وقت خدا بخواهد، آقا ميآيد» و تلويحاً نقش دعا در تعجيل فرج را كمرنگ ميشمرند. اين مطلب صحيح است كه خداوند متعال بايد اذن قيام و فرج را صادر كند و در روايات ما نيز آمده است: و امّا ظهور الفرجِ فإنّه إلي الله.21 و امّا، امر فرج به دست خداست. ولي بايد توجّه داشت كه امام عصر(ع) و اجداد طاهرينش، خود، شيعيان را به دعا براي تعجيل توصيه كردهاند كه نشان ميدهد اگر اشتياق ما به اوج برسد خداوند نيز وعدة خود را محقّق خواهد ساخت. 4. برخي نيز ميگويند ما گنهكاريم، لياقت نداريم براي امام زمان دعا كنيم. لقمهها اشكال دارد! اين گونه مطالب از ترفندهاي شيطان براي بازداشتن ما از دعا براي فرج به حساب ميآيد. دعا براي امام، ما را به امام نزديكتر ميكند. به علاوه امام زمان(ع) تنها امام نيكوكاران نيست، بر گنهكاران نيز حجّت است. امام همچون خورشيد بر همگان ميتابد و به صنف خاصّي تعلّق ندارد. در انحصار ملّت و نژاد خاصّي نيز نيست. امام متعلّق به تمام بشريّت است. نه تنها امام انسانها كه امام جنّ و ملائك نيز هست. نه تنها امام اهل زمين كه امام اهل آسمانها نيز هست. اگر بَنا بود دعاي گناهكاران مستجاب نشود و آنها از درگاه رحمت الهي مأيوس شوند، خداوند باب توبه را پيش روي بندگان خويش نميگشود. اين گونه افراد ابتدا ميتوانند توبه كنند و بعد براي فرج دعا كنند. مگر قرآن نميفرمايد كه حسنات، سيّئات را از بين ميبرد؟22 آيا حسنهاي بالاتر از دعا براي فرج سراغ داريد؟ 5. وقتي بحث از ظهور به ميان ميآيد برخي ميگويند: «امام زمان به اين زوديها نميآيد!» اين گونه اظهار نظرها، خلاف روايات متعدّدي است كه به ما امر ميكند هر صبح و شام منتظر فرج باشيم و تأكيد ميكند كه ظهور به طور ناگهاني و زماني كه مردم گمان نميبرند صورت خواهد پذيرفت. محبّت و علاقه به امام نيز اقتضا دارد كه ما ظهور را دير نپنداريم؛ زيرا غيبت، دوران تنهايي، دلشكستگي و غصب حقّ امام است. آيا اگر فردي از عزيزان ما به زندان افتاده باشد يا به سفر رفته و بازنگشته باشد، تحمّل آن را داريم كه كسي بگويد: «بيخود منتظر نباشيد؛ به اين زوديها نخواهد آمد!» در برابر چنين سخناني، چه واكنشي نشان خواهيم داد؟ 6. برخي براي واجب دانستن امري به دنبال فتوا ميگردند. در صورتي كه در اصول دين، تقليد جايز نيست و هر كس بايد به وظيفة خويش عمل نمايد. دعا براي فرج، واجب است از آن جهت كه حضرت امام جواد(ع) به حضرت عبدالعظيم حسني(ع) فرمودند: اي ابوالقاسم (كنية حضرت عبدالعظيم) مهدي ما آن امام هدايتگري است كه واجب است در دوران غيبت انتظار او را كشيد و در زمان ظهور از او اطاعت كرد.23 و فرمايش امام حسن مجتبي(ع) به مرحوم فقيه ايماني كه دعا براي فرج را مثل نمازهاي پنجگانه واجب دانستهاند24 نيز مؤيّد اين معناست. 7. نبايد دعا براي فرج را هم رديف بقيّة دعاها دانست و اين مسئلة مهم نبايد به امري كليشهاي و تشريفاتي تبديل شود. نبايد دعا براي فرج را به انتهاي مجلس دعا و ذكر، آن هم پس از دعا براي باني مجلس، مريض مدّ نظر، ملتمسان دعا و اموات حاضران! موكول نمود. در صدر همة حاجتها، دعا براي ظهور امام عصر(ع) است. به يك يا دو دعا نيز نبايد بسنده كرد. در همين يك دعا، فرج عالَم و آدم نهفته است. ماهيّت اين دعا با بقيّة دعاها تفاوت دارد. «همة مشكلات» و «مشكلات همه» را در برميگيرد. علاوه بر اينكه اين دعا، دعا براي امام زمان و حجّت دهر و خليفة خدا و بهترين انسان روي زمين است همة گرفتاران، بيماران، گرسنگان، بيپناهان، مظلومان و محرومان جهان و حتّي مردگان را نيز شامل ميشود. حتّي حيوانات نيز پس از ظهور، از عدالت امام بهرهمند خواهند شد. در احوال مرحوم ميرزا ابوالفضل قهوهچي گفتهاند: وي زماني در بيابان در يك شب برفي، گروهي گرگ را ميبيند كه به گرد يكديگر حلقه زده و زوزه ميكشند. با حالت تعجّب به خداوند عرض ميكند كه خدايا اينها ديگر چه ميگويند؟ در اين هوا چه ميخواهند؟ به او فهمانده بودند كه اين زبان بستهها به درگاه خدا شكايت ميكنند كه خدايا تا كي ما حرام بخوريم؟! پس كِي امام زمان(ع) ميآيد تا ما هم از اين حرامخوري نجات پيدا كنيم؟ 8. برخي نيز ميگويند: «تا ما درست نشويم آقا نميآيد» اگر معناي اين حرف اين باشد كه ما بايد خود و جامعة خويش را اصلاح و به ظهور كمك كنيم مطلب درستي است؛ ولي اگر نااميد شويم و بگوييم تا زماني كه اوضاع به همين منوال است آقا نميآيد، حرف درستي نيست؛ زيرا اوّلاً امام در زمان نااميدي مردمان ميآيد. دوم آنكه ايشان نيز براي اصلاح ميآيد و زمين را پر از عدل و داد ميكند. سوم آنكه ما تحت هيچ شرايطي نبايد از ظهور نااميد باشيم. هر لحظه ممكن است فرج فرا برسد. 9. برخي اشخاص نيز با استناد به توان تسليحاتي ابرقدرتها كه قادر به تخريب تمام كرة زمين است با لحني آميخته به نگراني و دلسوزي راجع به ظهور امام سخن گفته و اظهار ميدارند امام چگونه خواهد توانست بر شرايط امروز جهان فائق آيد؟ توجه به چند نكته در اين قسمت ضروري است: ـ امام معصوم «قدرة الله» است. مظهر قدرت الهي است. با يك اشارة حضرتش، همة سلاحها و ابزارآلات جنگي از كار خواهد افتاد. امدادهاي غيبي نيز به كمك آن حضرت خواهند آمد. رعب و ترسي كه هيبت ايشان در دل كفّار و منافقان خواهد انداخت، مانع از بسياري از تحرّكات و مخالفتها عليه ايشان خواهد شد. از همين روست كه در روايات از ايشان به عنوان «المنصور بالرّعب» ياد شده است. يعني «ترس»، خود از ابزارهاي ياري امام به شمار ميآيد. اگر چه بنا به مصلحت الهي، آن حضرت، از اسباب ظاهري نيز براي فتح جهان استفاده ميكند و برخي از ياران ايشان به شهادت خواهند رسيد. ـ وعدة قطعي الهي به پيروزي امام عصر(ع) تعلّق گرفته است. همة انبيا و اوليا به ظهور آن حضرت بشارت و به پيروزي ايشان نويد دادهاند. آن وليّ خدا براي شكستن پشت ظالمان، ويران نمودن كاخهاي ستمگران، ريشهكن نمودن اهل عصيان و طغيان و قطع ريسمانهاي دروغ و بهتان و... خواهد آمد. اين بار ـ بر خلاف دفعات گذشته كه اكثريّت انبيا تكذيب شدند و همة ائمه(ع) به شهادت رسيدند ـ شكستي در كار نيست. حضرت صاحب الزّمان(ع) براي پيروزي خواهد آمد. محدّث عالي مقام شيعه مرحوم شيخ حرّ عاملي(ره) ميگويد: در عالَم خواب ديدم كه حضرت مهدي(ع) وارد مشهد شدهاند. از منزل ايشان سؤال كردم. گفتند در طرف غربي مشهد در باغي كه عمارتي دارد وارد شدهاند. به خدمت آن حضرت شرفياب شدم. ديدم در وسط مجلسي كه نشستهاند حوضي است و حدود بيست نفر در مجلس حضور دارند. پس از ساعتي گفتوگو، غذا آوردند. اندك بود؛ امّا بسيار لذيذ به طوري كه همگان خورديم و سير شديم؛ امّا غذا همچنان به حال خود باقي بود. از غذا كه فارغ شديم، دقّت كردم ديدم شمار اصحاب آن جناب از چهل نفر تجاوز نميكنند. با خود گفتم: اين بزرگوار ظهور فرموده و لشكريانش بسيار اندكاند. اي كاش ميدانستم آيا پادشاهان زمين از او اطاعت ميكنند يا با آنها به جنگ برميخيزد؟ چگونه بدون لشكر بر آنها پيروز خواهد شد؟ پيش از آنكه حرفي بزنم به من نگاهي نموده و با تبسّم فرمودند: شيعيان مرا از كمي ياور مترسان كه مرداني همراه مناند كه اگر دستور دهم كه همة دشمنان را از پادشاه و... حاضر ميكنند و گردن ميزنند. «وَ ما يَعلَمُ جُنُودُ رَبِّكَ اِلّا هُوَ؛ لشكريان پروردگارت را جز او نميداند.»25 از اين بشارت خرسند شدم... .26 10. نكند خداي ناكرده كسي تصوّر كند امام عصر(ع) به دعاي ما نيازمند است. برعكس اين ما هستيم كه سراپاي وجودمان نياز به ايشان است. در روايات آمده است: هر كس پندارد كه امام به آنچه در دست مردم است احتياج دارد كافر است.27 11. بيگمان ايمان يك نفر به يك قضيّه و پافشاري و ايمان او به لزوم به كرسي نشاندن آن، عهدهدار به كرسي نشستن آن قضيّه خواهد بود و اين نكتهاي است كه همة روانشناسان به آن قائل هستند. اينك اگر يك نفر ميتواند آنچه را بر آن پاي فشرده به كرسي تحقّق بنشاند، در صورتي كه مجموعهاي از افراد گرد هم جمع شوند و توان فكري خود را در زمينهاي خاص به كار گيرند و به لزوم تحقّق قضيّهاي معيّن ايمان داشته باشند چه خواهد شد؟ روانشناسان در پاسخ ميگويند: اگر چنين مجموعهاي از افراد تشكيل شود، بيترديد قادر خواهند بود در طبيعت و در آنچه پيرامون آنهاست اثر گذاشته و بستري مناسب براي تحقّق آن قضيّه فراهم آورند. (غربيها با اعتقاد به اين اصل، مباحث مربوط به بازگشت مسيح را با آب و تاب فراوان پيگيري ميكنند.) مؤسسّات ديني انجيلي امريكا و اروپا آنچه را روانشناسان گفتهاند در قضيّة بازگشت دوبارة مسيح به زمين، پس از حادثة آرمگدون به كار بسته و به اين گفته قائلند كه بيگمان امكان تحقّق هر نوع پيشگويي در وهلة نخست، به ايمان مردم به آن و به پافشاريشان بر ضرورت به كرسي نشستن آن و همچنين به شمار نفرات آنها و شمار نفرات كساني بستگي دارد كه رهبري كاروان تبليغاتي به راه افتاده براي تحقّق بخشيدن به آن پيشگويي را بر عهده دارند.28 علي هراتيان ماهنامه موعود شماره 81 پينوشتها: 1. اصول كافي: با ترجمه و شرح سيد هاشم رسولي محلاتي، ج 4، كتاب دعا باب اينكه دعا سلاح مؤمن، ص 214، ح 4. 2. همان، باب اينكه دعا بلا و قضا را دفع ميكند، ص 216، ح 6. 3. همان، باب پافشاري و اصرار بر دعا، ص 224، ح 5. 4. همان، باب فضيلت دعا، ص 211، ح 3. 5. همان. 6. همان، باب اينكه دعا بلا و قضا را دفع ميكند، ص 215، ح 1. 7.كمال الدّين، ج 2، ص 485. 8. بحارالانوار، ج 53، ص 176. 9. تفسير عيّاشي، ج 2، ص 155. 10. مكيال المكارم، ج 1، ص 347. 11. مكيال المكارم، باب چهارم، بحث غيبت انبياء. 12. مكيال المكارم، ج 1، ص 438؛ صحيفة مهديّه، ص 51. 13. شيوههاي ياري قائم آل محمّد(ص)، ص 57. 14. مجالس حضرت مهدي(ع)، ص109. 15. شيفتگان حضرت مهدي(ع)، ج 1، ص 155. 16. مكيال المكارم، ج 1، ص 333. 17. شيفتگان حضرت مهدي(ع)، ج 1، ص 251. 18. صحيفة مهديّه، ص 195. 19. كمال الدّين، ج 2، ص 368. 20. كمال الدّين، باب 32، ح 8. 21. غيبت شيخ طوسي، ص 177. 22. سورة هود (11)، آية 114. 23. كمال الدّين صدوق، ج 2، ص 377. 24. ر.ك: مكيال المكارم، ج 1، ص 333. 25. سورة مدّثر (74)، آية 31. 26. اثباة الهداة، باب 23، معجزات صاحب الزّمان(ع)، شمارة 166. 27. ترجمة مكيال المكارم، ج 2، ص 353. 28. واقعة آرماگدون، غرب و آمادگيهاي پيش از ظهور، عبدالكريم زبيدي، ترجمة امين ميرزايي. کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::... |
صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد بى تو مى گويند تعطيل است كار عشقبازى عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد!؟
دستها تشنة تقسيم فراوانيها با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم داغهاي دل ما، جاي چراغانيها حاليا! دست كريم تو براي دل ما سرپناهي است در اين بيسر و سامانيها وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهي! اي سرانگشت تو آغاز گلافشانيها! فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد فصل تقسيم غزلها و غزلخوانيها... ساية امن كساي تو مرا بر سر، بس! تا پناهم دهد از وحشت عريانيها چشم تو لايحة روشن آغاز بهار طرح لبخند تو پايان پريشانيها
زسمت مشرق جغرافياى عريانى دوباره پلك دلم مى پرد، نشانه چيست؟ شنيده ام كه مى آيد كسى به مهمانى كسى كه سبزتر است از هزار بار بها ر كسى، شگفت كسى، آن چنان كه مى دانى تو از حوالى اقليم هر كجاآباد بيا كه مى رود شهر ما رو به ويرانى در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست كه روشن است در اين كوچه هاى ظلمانى كنار نام تو لنگر گرفت كشتى عشق بيا كه نام تو آرامشى است توفانى
بهاران را جدّي نميگيرد. چشمان من خيل غباران را. هرچند از جادههاي شسته رُفته، از اين خيابانهاي قيراندود ديگر غباري برنخواهد خاست؛ هرچند با آفتاب رنگ و رو رَفته از روي اين درياي سرب و دود، هرگز بخاري برنخواهد خاست؛ امّا، حتّي سواد هر غباري نيز در چشم من ديگر معناي ديدار سواري نيست؛ اين چشمها از من دليل تازه ميخواهند! کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::... |
اسماعيل شفيعي سروستانيدر زمين گستردة خداوند، مناطق ويژهاي وجود دارد كه من در كتاب بخت خاك از آن به عنوان «زمينهاي نشان شده»، ياد كردهام. زمينهاي نشانشده در گسترة خاك كم نيستند، قطعاتي از زمين كه گوييا به نوعي نشان شدهاند و از سوي آسمان مورد توجه ويژه قرار گرفتهاند. دليل آن را هم تنها خدا ميداند و راز اين موضوع بر كسي مكشوف نيست. به سبب اين نشانشدگي، اين مناطق بر روي كرة زمين مانا هستند. يعني يادشان و اسمشان باقي ميماند و هر چه از زمان به عقب برگرديم نقش اين مناطق را بيشتر ميبينيم. اين زمينها بيشترين نقش را در عرصة حيات اقوام بازي كردند، محلّ وقوع بزرگترين حادثهها بودند و از سوي مردان سياسي، فرهنگي مورد توجه قرار گرفتهاند. نميشود از كنار اين مناطق به سادگي گذشت و به آن بيتوجه بود. اين مناطق يك جزيرة متروك در كنار اقيانوس اطلس نيستند كه بشود گفت: بي اهميتاند و كاري به كارشان نداشته باشيم. تنها معادن زرخيز و منابع طبيعي را دارا نيستند كه بشود گفت: فقط از نظر اقتصادي مهم و قابل توجهاند. يك موقعيت ويژة چند وجهي دارند. ميشود اين مناطق را شمارش كرد، احصا كرد و يك دفترچة مشخص از آنها تهيه كرد. اين زمينها محدودند. تعدادشان زياد نيست. جالب توجه اينكه عموم اين مناطق نشان شده از هزارههاي پيشين تا امروز، در جايي قرار دارند كه حساسترين منطقة جغرافيايي در شرق اسلامي است. اين منطقة نسبتاً وسيع و گسترده در يك مثلث قابل مشاهده است و جالب است كه بدانيد در سه رأس اين مثلث ـ كه مهمترين و اصليترين زمينهاي نشان شدة خداوند در آن واقع شده ـ «مسجد كوفه»، «مسجدالحرام» و «مسجد الاقصي» قرار دارند. مثلثي بزرگ كه در سه رأس آن سه مسجد قرار گرفته كه از مساجد معمولي نيستند بلكه اتفاقاً دست آسماني در بر كشيده شدن اينها مستقيماً دخالت دارد و از نظر تاريخي داراي سابقة بسيار طولاني هستند اين سابقه به بدو خلقت بر ميگردد. هيچ نقطهاي در روي كرة زمين اين ويژگي را ندارد كه بشود اهميت و سابقة آن را از زمان آفرينش حضرت آدم(ع) رديابي كرد. عموم انبياي عظام الهي در اين سه مسجد نزول، سكني، حضور، وقوف و توقف داشتهاند و در حال حاضر هم آرامگاه بسياري از انبياي الهي در اين سه مسجد است. هيچ منطقهاي در دنيا چنين ويژگياي ندارد كه انبيا در آن وقوف و نزول كرده باشند و در آن آرميده باشند. محلّ اين سه مسجد همواره محلّ فرود فرشتگان بوده. در همة منابع ديني از اين سه مسجد گفتوگو به ميان آمده است. در مناطقي كه در ميان اين مثلث قرار گرفته، نزول كتب آسماني را ميبينيم. چنانكه انبياي عظام الهي مخصوصاً پيامبران اولوالعزم، دربركشيده شدن اين مساجد نقش داشتند و در اين مساجد حضور داشتهاند، يا براي ورود به مناطقي كه اين مساجد در آن قرار داشته تلاش و مجاهده كردهاند. در يك مورد تنها ماجراي بسيار بلند حضرت موسي(ع) را ميبينيم كه مجاهدتهاي بسيار طولاني براي ورود به اين ارض مقدس و مسجدالاقصي داشتند. همين كه وارد ماجراي تأسيس مسجدالحرام ميشويم، حضرت آدم(ع) را ميبينيم كه از بهشت هبوط كرده، به زمين آمده و به دنبال مفرّي است تا توبه كند و توبة او پذيرفته شود. ناگهان در ميان سرگشتگي و حيراني، مَلكي را ميبينيد. در روايات اسلامي ما چنين آمده كه: مَلك مقرّبي همواره در بهشت همراه آدم و حوا بود و آنها را انذار ميداد و وقتي كه آدم در اثر عصيان هبوط كرد، در وقت سرگرداني در دشت وسيع به ناگهان حجر را در برابر خود ديد و به او متذّكر شد كه اگر ميخواهي توبه كني و دوباره به بهشت بروي با من بيا. او، حضرت آدم(ع) را همراهي ميكند و به محلي ميآورد كه امروزه مسجدالحرام است. توسط حضرت جبرئيل، جغرافياي مسجد روي زمين رسم ميشود. محلّ كعبه مشخص و «حجر» در هيأت اين سنگ در آنجا مستقر ميشود تا اين مسجد، ياد آدم(ع) و رسم بازگشت به جمع محرمان راز، باقي بماند. از اين طريق حضرت آدم(ع) مجال بازگشت و توبه پيدا ميكند و مسجدالحرام باقي ميماند. هيچ دستي مجال نابودي اين مسجد را پيدا نميكند، در تمام نقاط عطف تاريخي نقش آفريني ميكند و بعد از دوران طولاني غيبت كبرا هم اين مسجد، محلّ نزول اجلال حضرت مهدي ـ ارواحنا له الفداء ـ است. حضرت به خانة كعبه، تكيه و ظهور مقدّس را اعلام ميكند و ياران در اين مسجد گرد حضرت جمع ميشوند و ماجراي ظهور از اين مسجد آغاز ميشود. همين ماجرا را دربارة مسجدالاقصي ميبينيم. چنانكه در همة ادوار تاريخي مهم، مسجدالاقصي نقشآفريني ميكند. حضرت موسي(ع) و حضرت عيسي(ع) در اين مسجد نزول اجلال دارند. حضرت محمدبن عبدالله(ص) در وقت معراج از مسجدالحرام به مسجدالاقصي ميآيد و از اينجا عروج ميكند و ديگر بار براي بازگشت نيز فرودگاه ايشان كعبه و مسجدالحرام نيست بلكه مسجدالاقصي است. در مسجدالاقصي نزول اجلال ميكند و به مكه برميگردد. اين مسجد در همة نقاط عطف تاريخي، اجتماعي و سياسي نقشآفريني ميكند. چنانكه واسپس غيبت كبرا در اوّلين ماههاي ظهور، حضرت مهدي(ع) به مسجدالاقصي تشريف ميآورند و حضرت عيسي(ع) پشت سر ايشان به نماز ميايستند و حتّي مسجد را با شكوه تمام بازسازي ميكنند. هيچ كس قادر نيست نقش اين مسجد را از بين ببرد. همين وضعيت را براي مسجد كوفه هم ميبينيم. همان كساني كه شرفياب شدهاند ميدانند كه در موارد متعددي، در مقامهاي مختلفي از اين مسجد بايد نماز بخوانند و هر يك از اين مقامها متعلق به يكي از انبياست. مقامهاي ديگري نيز متعلق به ائمة معصومين(ع) است. نقش مسجد كوفه در صدر اسلام بر هيچ كس پوشيده نيست. قويترين دولت توسط حضرت اميرالمؤمنين(ع) در اين مسجد محقّق ميشود و در همين مسجد هم به شهادت ميرسند. اين مسجد همچنان نقشآفرين است تا زماني كه غيبت كبرا به سر ميآيد و فرودگاه حضرت ولي عصر(ع) ميشود. در روايات اسلامي مسلّم ما آمده است كه ايشان با جمعي از ياران، در نُه قبّة نوراني در مسجد كوفه فرود ميآيند، و همين محل را محلّ حكومت خود قرار ميدهند و پايتخت دولت كريمة ايشان، اين مسجد انتخاب ميشود و همة ملل براي ديدن حضرت به اين شهر ميآيند، و طول و عرض اين شهر گسترش پيدا ميكند و تا كيلومترها وسعت مييابد. اين مسجد در تمام دوران دولت كريمه باقي ميماند و پايتخت تمام ائمه(ع) بعد از امام زمان(ع) است از جمله مركز حكومت كريمة حضرت امام حسين(ع) كه سيصد سال بعد از امام مهدي(ع) به حكومت ميرسند و از اينجا جهان را اداره ميكنند تا قيامت كه آن واقعة عظيم رخ ميدهد. از يك مثلث گفتوگو ميكرديم كه مهمترين مناطق نشان شدة خداوند در آن واقع هستند. همة مناطق اين مثلث، نقشآفرين است. نكتة جالب توجه اينكه بزرگترين تمدنها در اين مناطق به وجود آمدهاند. يعني همانگونه كه پيامبران بزرگ الهي در اين منطقه مبعوث شدند، تمدنهاي بزرگ نيز در اين منطقه شكل گرفتند و جالب اينجاست كه بنابر تعبير جناب آقاي «شمسالدين رحماني» ـ كه از خاورميانه به عنوان «لولاي سه قاره» ياد ميكنند ـ از نظر ژئوپولتيكي اين مثلث و مناطقي كه در اين مثلث قرار گرفتهاند، قارههاي بزرگ اروپا، آفريقا و آسيا را به هم متّصل ميكند. داد و ستد بزرگ و سيّال، از طريق اين منطقه صورت ميگيرد. اين منطقه محلّ رفت و آمد لشكرهاي بزرگ بوده است. در طول تاريخ لشكركشيهاي بزرگ را در اين منطقه شاهد بودهايم و علاوه بر اهميت اجتماعي، سياسي و ژئوپولتيكي، بيشترين ثروت جهان در اين منطقه قرار دارد. امروز اگر بخواهيم اين مثلث را از جغرافياي منافع سياسي، اقتصادي و انرژي جهان حذف كنيم. هيچ چيز باقي نميماند. آنچه از انرژي كه جهان صنعتي به آن نيازمند است، در اين منطقه متمركز است. ما در چنين منطقهاي قرار گرفتهايم ضمن اينكه به دليل سابقة تاريخي و سابقة فرهنگي، اقوامي كه در اين منطقه زندگي ميكردند فرهنگهاي بزرگي از ميان اين سرزمين بيرون آمده است. آنچه از تمدن و فرهنگ را در مناطق ديگر زمين ميببينيد دست دوم و حقيرند؛ يا اگر فرهنگي ايجاد كردهاند، يكسويه و يك وجهي بوده است، آنها فرهنگ چند وجهي ايجاد نكردهاند. در حالي كه اقوامي كه در اين مثلث زندگي ميكنند، اگر فرهنگ و تمدن ايجاد كردهاند، هم به وجه مادي حيات انسان توجه كردهاند و هم به وجه غير مادي و فرهنگي حيات انسان در گسترة زمين؛ هم به صورت مادي حيات و هم به سيرت و حقيقت حيات متوجه بودند، هم در زمين فرمان ميراندند و هم در آسمان حضور داشتند. اين منطقه، منطقة بسيار بزرگي است. در همينجا يك مطلب مشخص ميشود و آن اينكه اگر كسي بخواهد بر جهان حكمراني داشته باشد بدون حكومت بر اين مثلث امكان ندارد حكومت او تحقّق پيدا كند. گويا قطب حكومت جهاني در اين منطقه است. چنانكه دولتهاي بزرگ از قديمالايام بودهاند. عبارت مشهوري است كه: «در اورشليم، بيتالمقدس و در بيت المقدس، مسجدالاقصي قطب است. اگر كسي بخواهد امپراتوري بزرگ ايجاد كند ابتدا بايد در اين منطقه حضور داشته باشد.» يكي از رازهاي پوشيده امّا جدّي يهود براي تسلط بر اين منطقه به اين دليل است كه، قوم يهود به دنبال تشكيل حكومت جهاني است و ميداند تشكيل حكومت جهاني بدون تسلط بر اين منطقه غير ممكن است و خوب ميداند كه تسلط او وقتي كامل ميشود كه بتواند به تمام معنا مسجدالاقصي را تصرف كند امّا تا به حال در اين امر موفق نبوده است. نكتة جالب توجه اينكه وقتي حكومت جهاني حضرت وليعصر(ع) محقّق ميشود، تمام اين مثلث در اختيار آن حضرت قرار ميگيرد. گوييا تشكيل امپراتوري بزرگ و حكومت جهاني بدون تسلط بر اين منطقه غير ممكن است. بدون توجه به عناوين و فصول ديگر، در پاسخ به اين پرسش كه آيا موضع گيري مسلمانان سبب واكنش دنياي غرب عليه مسلمانان ميشود يا راز ديگري نهفته است؟ ميتوان گفت: تا زماني كه مسلمانان در اين منطقة حساس و در اين مثلث نشان شده زندگي ميكنند، هر قدرتي كه بخواهد حاكميت جهاني را به دست گيرد، مسلمانان را مانع خواهد يافت؛ لذا، تا زماني كه مسلمانان، اين منطقة مهم را كه ميتوان از آنجا تشكيل حكومت جهاني داد، در اختيار دارند، يهود و استكبار دست از سر آنها بر نخواهند داشت؛ چه موضعگيري بشود چه موضعگيري نشود. همين كه در اين منطقه مستقر هستند براي دشمني آنها كافي است. همة تواناييها و پتانسيلهاي موجود در اقوام ساكن در اين منطقه است كه استكبار جهاني را وا ميدارد بيوقفه به اين منطقه حمله كند. و اين حملة دائمي و پر شتاب و چند وجهي را داشته باشد. اين حمله، دائمي، با شتاب، رو به تزايد و چند وجهي است. تنها حملة نظامي نيست، بلكه نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي است. وقتي به سابقة رويارويي استكبار با شرق اسلامي برميگرديم، سابقة اين مبارزة چند وجهي را ميتوان ديد. عوامالناس ممكن است تنها مجادلة نظامي را دريابند. جمعيت متوسط، مجادلة نظامي، اقتصادي را درمييابد. فرهيختگان رويارويي فرهنگي، سياسي، اقتصادي، نظامي را درك ميكنند و خواص رويارويي اقتصادي، سياسي، نظامي و فرهنگي و اعتقادي را. اين چهارمي لطيف و مخصوص خواص است، مخصوص عوام نيست. به عبارت ديگر اينها لايههاي رويارويياند. عوام فقط يك روية نظامي را درك ميكنند. رويههاي مختلف را نميتوانند بررسي كنند. امّا اين رويارويي، پر شتاب، پر سابقه، رو به تزايد و چند وجهي است. تنها يك وجه آن سياسي است. هر بار كه استكبار اهرمي را در بعد سياسي، نظامي، اقتصادي يافته همان را فشار داده و در اوّلين فرصت، هر مجراي ديگري را دريابد استفاده ميكند. مردمي كه در اين منطقه زندگي ميكنند سابقة طولاني مبارزه و برخورد با استكبار داشتهاند. به ميزاني كه دنياي استكبار و يهود از سابقة رويارويي دنياي اسلام با دنياي استكبار خبر دارد، متأسفانه مسلمانان به آن ميزان از اين سوابق مطلع نيستند. امّا غرب هميشه هوشيارانه اين سوابق را مطالعه كرده و نكتة جالب توجه اينكه وقتي اين سوابق را بررسي ميكنيم ميبينيم: «هميشه پيروزي و برتري با جهان اسلام بوده است.» گرچه فراز و نشيبها در ميدان نبرد و عرصة رويارويي زياد بوده، امّا در نهايت تفوّق و چيرگي با دنياي شرق بوده است و همواره هزيمت و شكست سهم غرب. استقرار مسلمانان در اين منطقه به دليل حساسيت ويژة خاورميانه كافي است تا دول استكباري هيچگاه دست از خاورميانه بر ندارند و هميشه براي تسلط بر اين منطقه تمايل داشته باشند. مطلب شايان توجه ديگر اينكه، همانطور كه اسلام طيّ 1200 سال گذشته منشأ تحوّلات مهمي در جهان بوده، دورة جديدي هم آغاز شده كه دوباره، اسلام در آن منشأ تحول شده است. در تاريخ، ظهور و بعثت حضرت نبي اكرم(ص) يك نقطة عطف مهم است. بعد از بعثت حضرت هم چندين حادثه اتفاق افتاده كه نقاط عطف در تاريخ بشر به حساب ميآيد. اينكه آيا اين وقايع مرضيّ رضاي خدا بوده؟ مورد بحث ما نيست. هر چه بوده رنگي از اسلاميت داشته كه باعث تحول شده. از جملة اين وقايع ورود مسلمانان به اروپا و به وجود آمدن تمدن اسلامي در دل اروپاي وحشي بوده است. ورود مسلمانان از طريق جبل الطارق توسط «طارق بن زياد» و ظهور تمدن در اندلس كه حتّي مرزهاي فرانسه را در بر گرفته بود حائز اهميت است. وقتي مسلمانان وارد اروپا ميشوند تحولات بزرگي در آنجا حادث ميشود. اين تحولات فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي بود و فقط براي تصرف خاك حادث نشده بود كه كاري به مرام و آيين آنجا نداشته باشد، بلكه مسلمانان تحولات فرهنگي ايجاد كردند. آنها يك نمونة مثال زدني در اروپا ساختند. در زماني كه اروپا گرفتار مبتذلترين صورت حيات بود، مسلمانان در اين منطقة خاصّ زيباترين مدنيتي را ايجاد كردند كه رنگ و بوي تمدن والاي اسلامي داشت. همين نقطة عطف نيز باعث حسدورزي اروپا و جدال آنها با مسلمانان شده بود. نتيجة اين نقطة عطف اين شد كه در اثر رويارويي و درگيري طولاني مدت غرب با مسلمانان، خود غرب هم متحوّل شد. چند عامل براي متحول شدن غرب ذكر ميشود. تحولاتي كه منجر به گذر غرب از قرون وسطي و ورود به قرون جديد شده است. يكي كشف آمريكا و ديگري فتح اندلس است. بنابراين، فتح اندلس توسط مسلمانان، يك نقطة عطف در تاريخ است. زماني كه مجدداً اندلس از مسلمانان پس گرفته شد، نقطة عطف ديگري شكل گرفت. وقتي مسلمانان در اندلس مستقر شدند، فرهنگ و تمدن خود را در آنجا جاري كردند. اين فرهنگ را در ابنيه، معماري و شهرسازي آنجا ميتوان ديد. امّا وقتي كه اندلس دوباره در اختيار مسيحيان قرار گرفت، نقطة عطف ديگري شكل ميگيرد، زيرا فتح اندلس باعث ميشود تحولات جديدي در اروپا صورت بگيرد و اروپا از قرون وسطي بگذرد و به قرون جديد برسد و تاريخ چهارصد سال اخير اروپا شكل بگيرد. علاوه بر فتح اندلس، كشف امريكا را عامل تحولات در قرون جديد ميدانند. در دوران جديد، در آخرين دهههاي قرن بيستم واقعة شگرفي در شرق اسلامي رخ مينمايد و اين واقعه، «انقلاب اسلامي» است. درست در زماني كه غرب رو به سستي و افول نهاده است. در اين واقعه، انقلاب اسلامي در مباحث ويژهاي خود را نشان ميدهد از جمله: 1. اين انقلاب غرب را به چالش ميكشد و علامت سؤالهاي بزرگ رو به روي غرب ميگذارد. 2. ديگر بار فرهنگ و تمدن اسلامي به رخ غرب كشيده ميشود. 3. شرق اسلامي با محوريت «ايران» غرب را به نبرد بزرگ و جانانه فرا ميخواند. 4. اين واقعه در محدودة جغرافيايي سرزمين خود، در يك ميليون و ششصد هزار كيلومتر مربع خاك خود محصور نيست بلكه دايرة امواج فرهنگي، اجتماعي و امنيتي انقلاب اسلامي از مرزها ميگذرد، از لولاي سه قاره خارج ميشود و دوباره همة مناطق آسيا، افريقا و اروپا را تحت تأثير قرار ميدهد. چنانكه بسياري از آمار و اطلاعات نشان ميدهد، بعد از انقلاب اسلامي ايران، تحولات بسيار زيادي در سه قاره اتفاق افتاده است. شايد بشود گفت كه ما بايد گسترة نفوذ انقلاب اسلامي را خارج از ايران ملاحظه كنيم، نه در داخل ايران. در داخل، ذهن و زبان، درگير مسايل داخلي است. متوجه گسترة انقلاب اسلامي در خارج از اين لولا نيستيم. ولي وقتي ملاحظه ميكنيم كه طيّ بيست و هفت سال گذشته چه تحولات فرهنگي اجتماعي بزرگي در جهان رخ داده، چه خيزشهاي ديني و معناگرايي را در اروپا باعث شده و چگونه اسلامخواهي در اروپا، افريقا، آمريكا و آسيا رايج شده متوجه ميشويم كه انقلاب اسلامي منشأ تحولات بزرگي در جهان شده است. 5. انقلاب اسلامي نه تنها ايران را به عنوان يك منطقة مهم از دست آمريكا خارج كرده بلكه پيامدهاي اين انقلاب مانند يك بازي دومينو، پله پله و مرتبه به مرتبه مهرههاي ديگري را انداخته و بيداري ويژهاي را باعث شده است. 6 . نهضت ضدّ غرب و ضدّ صهيونيسم را در منطقه دامن زده و در يك زمان كوتاه به جايي رسيده كه ديگر نه عراق، نه افغانستان، نه لبنان و نه ساير مناطق ديگر، هيچكدام در اختيار آمريكا نيستند. اين اتفاق، جهان اسلام را متوجه يك رشد، انقلاب و هدف جديد كرده. ظهور انقلاب اسلامي در ايران، يك هدف بزرگ در پيش روي انسانها، خصوصاً مسلمانان منطقة خاورميانه قرار داده و انگيزهاي شده است براي: الف ـ کسب استقلال و حفظ آن، ب ـ مبارزه با غرب برای کسب هویت فرهنگی و مذهبی خودی و رهایی از تباهی، ج ـ تكيه كردن بر فرهنگ اسلامي و نشر آن، چيزي كه غرب به شدت از آن هراسناك است. در هر صورت اگر تمام مواردي را كه تا به حال غرب در نظر گرفته، فراموش كنيم و در نظر نياوريم، تحولات بيست و هفت سالة اخير كافي است براي اينكه غرب ناگزير باشدكه خود را به نوعي از اين ماجرا خلاص كند و اين تنها موضوعي است كه طيّ قرون اخير تماميّت فرهنگ، اقتصاد، سياست و حتّي مسائل امنيتي و نظامي غرب را متوجه خود كرده است. غرب سرماية كلاني را خرج كرده براي اينكه اين جريان را متوقف كند، چون ايران، كانون ماجرا است. تا مدتها با سرمايه گذاري روي جنگ ميخواستند اين جريان پيشرونده را متوقف كنند و بعد از آن با سرمايهگذاري روي مباحث اقتصادي و فرهنگي سعي كردهاند انقلاب اسلامي را متوقف كنند امّا بايد بپذيريم كه انقلاب اسلامي يك تحول مهم است و نيز بايد بپذيريم كه اينها از مطامع خود دست نميكشند. «هنري كسينجر» كه از اعضاي شوراي روابط خارجي امريكا و يك نظريهپرداز و استراتژيست يهودي است و زماني هم وزير امور خارجة ايالات متحدة امريكا بود، در كتاب خودش كه با عنوان سياست خارجي آمريكا منتشر شده مينويسد: براي اينكه بتوان از گسترش و نفوذ يك كشور در ديگر مناطق جهان و تعميق روابط سياسياش با ديگران جلوگيري كرد، بايد امنيت ملّي آن كشور را در معرض خطر قرار داد تا سرگرم كشمكشهاي داخلي گردد و نتواند به قدرت و امنيت در داخل دستيابي پيدا كند يا از جانب ديگران همواره در معرض تهديد و تهاجم قرار گيرد. اين استراتژي طيّ دو، سه دهة اخير همواره دربارة كشورهاي فعّال مسلمان و به ويژه ايران اسلامي به كار گرفته شده است. از همين روست كه اين موضوع را در كشف راز رويارويي مستمرّ غرب با جهان اسلام، ايران و انقلاب اسلامي، مهم ارزيابي ميكنم و بر آن تأكيد دارم. |
کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است

اهلبيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب ميگيرد. البته مصالحي در كار است همچنانكه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله دادهاند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛ نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديكترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) ميباشد.
صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد
اسماعيل شفيعي سروستاني