تبليغاتX
وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

مهدويت و فرقه هاي انحرافي -1 دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 1:15
نويسنده : جعفر خوشنويس
تدوين : علي لاري
مدخل : اصالت مهدويت و ادعاهاي باطل

مساله ي حضرت بقيته الله الاعظم ، مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه) ، يکی از بارزترسن و بديهي ترين مسايل اسلامي و مورد تاييد و اعتقاد همه ي مسلمانان به ويژه شيعيان است ،زيرا صدها آيات قرآني و روايات نبئي اين مساله ي با اهميت را به طوركسترده و مبسوط عنوان و مطرح ساخته اند و جزئيات آن را با بياناتي دقيق و روشن ، ذكر كرده اند ، به طوري كه ابهامي براي كسي باقي نگذاشته اند .
تمامي فرق اسلامي – تقريباٌ – اين آيات و روايات و مفاد آن ها را به نحوي در كتب حديثي و كلامي و تفسيري و احياناف رجالي و تاريخي خود متعرض شده اند و درباره آن به شكل هاي مختلف سخن گفته اند ، تا جايي كه مي توان ادعا كرد كه كم تر دانشمند و عالمي ، بلكه مسلماني يافت مي شود كه به اين موضوع مهم و خطير نپرداخته اند ، يا اين مطلب به گوش او نرسيده باشد .
شاهد روشن و قوي اين مدعا ، صدها كتابي است كه در طول تاريخ ، با استفاده ار اين نام شريف و مقدس به وجود آمده است . اما اين مساله ي مقدس و بدهي – بسان هر مساله ديگر ديگر ديني واسلامي حتي مانند الوهيت و ربوبيت و رسالت – كه گاهي مورد سوء استفاده ي افراد يا گروههايي البته با انگيزه هاي شخصي يا سياسي ، قرار گرفته و مي گيرد و اهداف و اغراض خاصي از اين عمل دنبال شده مي شود.

مگر نه اين كه جهان هميشه شاهد اين مطلب است كه افرادي گستاخانه مدعي الوهيت يا ربوبيت شده و كوس خدايي زده اند و يا مدعي نبوت و رسالت شده و دعوي پيغمبري نموده اند ؟ !! بديهي است كه اين سوء استفاده ها و اين ادعاهاي مفتضح و رسوا ، هرگز به اصل و اصالت اين حقايق ضربه نمي زند و كسي نمي تواند با اين بهانه كه گه گاهي اين نوع مطالب واقعي و ريشه دار در فطرت و عقل و مويد به صدها بلكه هزاران دليل ، مورد سوء استفاده قرار گرفته يا مي گيرد ، آن ها را زير سئوال ببرد و يا اين كه به نحوي در صحت اصل آن ها ، تشكيك كند .

از آنجا كه مساله ي حضرت بقيه الله العظم ، مهدي (عجل الله تعالی فرجه) ، كه در آيات و روايات فراواني خصوصيات آن مطرح شده است ، نزد مسلمانان ، مساله اي مقدس و ظهور حضرتش همواره آرزوي آنان بوده است ، از اين قاعده مستثنا نبوده و نيست . اين مساله ي مهم از همان زمان ائمه ي اطهار (عليه السلام) و حتي با وجود خود امامان – كه جزو مبشران و نويد دهندگان به آن بوده اند – به نحوي مورد سوء برداشت قرار گرفت و با برخورد ائمه (عليه السلام) ، مواجه شد .

اين روند خطرناك و انحرافي در عصر غيبت صغري مخصوصا پس از آن ، به شكل هايي مانند ادعاي دروغين (سفارت و نيابت خاصه ) حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه) تجلي مي نمود ، كه مورد تكذيب حضرت (عجل الله تعالی فرجه) و هشدار آن وجود مقدس قرار مي گرفت و مومنان تنها به سفرا و نواب واقعي توجه داده مي شدند و البته اين حركت در زمان هاي بعد ، نه تنها در جوامع شيعي بلكه درجوامع سني نيز ادامه پيدا كرد و از اعتقاد و علاقه ي مسلمانان به ايمن مطلب مقئس و حساس و سرنوشت ساز ، بي محابا وناجوانمردانه بهره برداري مي شد !

با اين حال ، خوشبختانه با هشدارهاي قوي وبه موقع عالمان دين و صدور ده ها روايت كه شمايل و نشانه هاي آن حضرت ، شرايط ظهور و نحوه كار آن ذخيره ي الهي را بيان مي كرد ، ماهيت پليد آن حركت هاي شوم و مغرضانه آشكار مي شد و صاحبان آن مفتضح و رسوا مي گشتند .

اين ماجرا سر درازي دارد كه از حوصله ي اين مقاله ي مختصر بيرون است . لذا ما دراين جا تنها به بخشي از آ‎ن چه در دو قرن اخير واقع شد و مسلمانان بخصوص شيعيان هنوز از تبعات و پيامدهاي ناگوار آن رنج مي برند ،‌ مي پردازيم تا شايد گامي ، در جهت تنوير اذهان بشد.

آن چه فعلا در اين مقله مطرح است، بررسي كوتاهي است درباره ي فرقه اي كه متاسفانه ، زمينه ساز پيدايش فرقه ضاله ي بابيت و سپس بهائيت شد. لازم به ذكر است كه اين مقاله يك مرور اجمالي بيش نيست، و تفصيل كلام به شماره هاي بعد موكول مي شود.



شيخيه ، ريشه بهائيت

اگر بخواهيم تصويري جامع و گويا از فرقه ي ضاله ي بهائيت داشته باشيم، لازم است ريشه پيدايش بهائيت را مورد بررسي و دقت قرار دهيم. در حقيقت ، بهائيت زائيده ي بابي گري است و بابي گري ازكشفيه ، و كشفيه هم فرزند ناخلف شيخي گري است . قهرا براي پي بردن به واقعيت بهائي گري بايد ريشه ها و دامنه هايي را كه در آن متولد شده و پرورش يافته است ،‌ بشناسيم. لذا قبل از ورود به بحث بهائيت، بايد دو فرقه ديگر را مورد بررسي قرار بدهيم . ما در اين جا اول فرقه ي شيخيه را مورد بحث قرار مي دهيم.



الف – شيخيه


1 – شيخ احمد احسائي كيست؟

مؤسس فرقه شيخيه ، شيخ احمد احسائي است . شيخ احمد احسائي فرزند زين الدين بن ابراهيم بن صفر بن راغب بن رمضان در سال 1160 ﻫ در قريه اي به نام مطيرفي از قراء احساء يا (لهسا) متولد شد . وي از اعراب صحرانشين بود، ولي به خاطر اختلافي كه بين جد دوم و سومش (دائر و رمضان) پيدا شد، به منطقه ي احساء رفتند. اجداد شيخ احمد از سني هاي متعصب بودند، ولي آمدن آن ها به منطقه احساء كه شيعه نشين بود، باعث شد تحت تاثير شيعه قرار گرفتند. با اين حال، به دليل سابقه ي تعصب و صحرانشيني ، به نظر مي رسد تشيع آن ها از روي تحقيق و تعقل نبوده است و چه بسا از باب هم رنگ شدن با محيط جديد بوده است.


2 – اوصاف احسائي

برخي از مريدان وي اوصاف عجيب و غريبي را به او نسبت داده اند و از وي فقردي استثنايي و داراي الهامات و امدادهاي غيبي، ساخته اند ، ولي بيشتر اين اوصاف توسط پسرش به او الهام مي شد. بيشتر اوصافي كه به او نسبت داده شده ،‌از ناحيه ي پسرش بوده كه كتابي هم در وصف او نوشته است. مثلا قبل از 5 سالگي ، يادگيري قرآن را تمام كرد. خود مي گويد: " در ايام طفوليت ، جسمم با بچه ها در حال بازي بود ، ولي روحم در عالم ديگر بود. هميشه فكر مي كردم و تدبير مي نمودم و بر همه مقدم بودم . در سنين كودكي، بر اين عادت بودم كه در خلوت هايم در باره ي اوضاع جهان و مردم مي انديشيدم كه : كجايند ساكنين اين عمارات كه اين بناها و كاخ ها را ساخته اند و وقتي متذكر احوال شان مي شدم ،‌ مي گريستم . در مجالس لهو كه در آن زمان شايع بود، مي رفتم، ولي از آن كناره گيري مي كردم . اگر هم جسمم با آن ها بود، ولي روحم در ملاء اعلي بود" .

لازم به تذكر است كه در منطقه اي كه او سكونت داشت، موسيقي و غنا و امثال اين ها خيلي رواج داشت تا آن جا كه دستگاه موسيقي را بر درب خانه هاي شان آويزان مي كردند. درباره حافظه و هوشمندي خويش نيز مي گويد: "دو ساله كه بودم، سيلي آمد و همه چيز را برد جز يك مسجد و خانه ي عمه ام ؛ حبابه." كه اين سخن، حافظه ي قوي او را مي رساند.

گويند زماني بر مقتولي گذر كرد ، با عبارت فصيح به او خطاب نمود: " اين ملكك، اين شجاعتك، اين قوتك؟ ملك و شجاعتت چه شد، نيرو و توانت كو؟ " و بعد بر دگرگوني زمان ، مي گريست. اين فضايل مربوط به دوران طفوليت او است كه مقدمه اي است براي ادعاهايي ديگر . به هر حال ، اوصافي براي او ذكر نموده اند كه لازمه اش ، قداست و نبوغي خارق العاده است كه در اصلاب وي بي سابقه بوده و هدف از اين كار، چيزي جز اغواء و فريفتن مردم نبود.

نكته ي قابل توجه اين است كه: چنين اوصافي بعد از آن كه وي، رئيس اين گروه گرديد، توسط پسرش، بيان مي شد تا مريدانش از او پيروي كنند.



3 – علماء و احسائي

از علماي معاصر و غير معاصر او ، به خاطر عقايد باطله ، چيزي جز تكلفير و تفسيق و نكوهش و ذم او نقل نشده است كه به اسامي بعضي از آنها اشاره مي كنيم:

1 – سيد محمد مجاهد؛ نويسنده ي مناهل(متوفي 1242 ه).

2 – سيد مهدي طباطبائي ؛ فرزند نويسنده ي كتاب رياض ( متوفي 1260 ه ).

3 – شيخ محمد حسين؛ نويسنده فصول (متوفي 1261 ه ).

4 – سيد ابراهيم قزويني؛ مؤلف ضوابط (متوفي 1262 ه ).

5 – شهيد سوم شيخ محمد تقي قزويني (متوفي 1264 ه).

6 – شيخ شريف العلماء(متوفي 1265 ه ).

7 – شيخ محمد حسن مؤلف جواهر (متوفي 1266 ه ).

8 – ملا آقا دربندي ؛ مؤلف كتاب خزائن الاصول و خزائن الاحكام (متوفي 1285 ه ).

9 – ميرزا محمد باقر خوانساري ؛ نويسنده روضات الجنات (متوفي 1313 ه).



4 – تحصيلات شيخ

شيخ بعضي علوم و بعضي از معارف را تحصيل نمود بي آن كه براي او شفاي قلبي حاصل شود و توشه اي معنوي برگيرد . خود مي گويد: " در 25 سالگي در خواب ديدم كه كتابي در مقابل من باز شد و اين قول خداوند : "الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي" 2 را چنين تفسير مي كرد: الذي خلق؛ يعني اصل شي را كه هيولا باشد ، خلق كرد. فسوي؛ يعني صورت نوعيه ي آن قدر؛ اسباب آن . فهدي؛ يعني از اين نوع به خير و شر هدايت كرد . بر اثر اين خواب، انقلابي عجيب در من ايجاد شد كه مرا از ادامه ي تحصيل علوم كه ظاهري و غير واقعي است، باز داشت" .

بنابر اين ادعا، اين مطلب برايش از اين علوم و معارف كه آن ها را صرفا ظاهري مي داند، بهتر است! زيرا گويي منادي غيبي ، او را مورد خطاب قرار داده است، چيزي شبيه به وحي يا اشراق و الهام .

در ادامه مي گويد: (( پس از عزلتي چند، و در نفس خود، امور ديگري را احساس كردم)) .

مريدان او ادعا كرده اند كه شيخ ، علمش را از عالم اعلي گرفته است . بر خلاف ديگر ان كه با همه ي سعي و كوشش وافر خود از آن عاجز هستند، براي او در علوم مختلف، 300 تاليف ذكر كرده اند و تنها يك هزارم فضايل او مطرح شده است . در هر فن و علمي از تمام متخصصان بالاتر است.

گفته شده ايشان سفر هاي زيادي به بلاد مختلف داشته ، خصوصا بلاد و شهرهايي كه داراي حوزه علميه بوده و علماي بزرگ در آن زندگي مي كردند. شركت در درس آن علما باعث شد كه علوم زيادي فرا گرفته و از او يك عالم بزرگ و شخصيتي مقدس و متفي بسازد . منتها اين ادعا را اموري تكذيب و از اهميت آن مي كاهد كه اينك آن ها را بر مي شماريم:

1 - بنابر آن چه كه از ايشان نقل شده است يا به او نسبت داده اند ، او نه براي آموختن ، بلكه صرفا براي آزمايش علما در دروس شركت مي كرد.

2 – بنابر تصريح خود يا نقلي كه از او شده است ، با ديدن آن خواب، حقايق علوم را دريافت و به او الهام گشت .

3 – ادعاي اين كه علم او لدني بود.

گويند: بعضي از علوم مانند فلسفه و تصوف و بعضي علوم غريبه را در سفرهايش آموخت و به دليل همين علوم يا به خاطر اعتماد بر بعضي از روايات كه معناي آن را نفهميده بود، دچار چنين سرانجامي شد.

شيخ احمد احسائي در اوايل امر به تقوي ، زهد و ورع توصيف شده است و لذا بعضي او را مدح كرده اند. ليك با بيان اعتقادات غلو آميز و ادعاهايش، انحراف او مشخص گشت. بدين سبب، علما به تكفير او حكم دادند.


5 – شيخ احمد احسائي و تشيع

شيخ احمد احسائي داراي مسلكي اخباري بود. او به اموري غريب معتقد بود كه با اعتقادات شيعه ي اماميه كه در طول قرون متمادي در كتب كلاميه و اعتقاديه ي خود به صورت مختصر و مطول بيان كرده اند ، فاصله ي زيادي دارد . مواردي از اعتقادات شيخ را بر مي شماريم:

1 – ائمه را به عنوان علل اربع براي عالم ذكر كرده است . ( علل فاعلي ، مادي ، صوري ، غايي). اين غلوي است كه عقل و شرع مقدس از آن ابا دارد.

2 – اصول دين 4 تا است: معرفت الله ، معرفت انبيا، ، معرف ائمه ، معرفت ركن رابع، كه شيوخ و بزرگان شيخيه هستند.

3 – قرآن ، كلام نبي (صلی الله عليه و اله) است. شيخ با اين كلام ، منكر وحي بودن قرآن است .

4 – اتحاد حق با خلق؛ يعني الله تعالي با انبياء، شيء واحدي هستند.

5 – تفسير معاد به معناي غير متعارف و بيگانه از آن چه علماي كلام مي گويند.

6 – تفسير امام به شيء غريب كه همراه با غلو، شرك و خرافه است كه قرآن و شرع مقدس، مخالف چنين امري است.

7 – اعتقاد به ركن رابع كه از مختصات اين فرقه است.

دليل اعتقاد به ركن رابع:

براي هر سلطاني ، 4 وزير است و اگر اين چهار وزير نباشند، ملك و سلطنت از بين مي رود و كم و زياد كردن آن ها هم جايز نيست:

1 – وزير عدل ؛

2 – وزير انفاق؛

3 – وزير جنگ؛

4 – وزير دارائي و ماليات.

چون خداوند و نبي و امام از جنس بشر نيستند ، لازم است بين آن ها و خلق شيوخ آن ها واسطه و موضوع تجلي حق باشند . اين ها اين اصل را در مقابل سفارش ائمه ي معصومين(عليه السلام) در رجوع به فقهاء كه قدرت استنباط احكام را از كتاب ، سنت، عقل و اجماع دارند و حجت بر عوام هستند ، قرار داده اند .

8 - اعتقاد عجيب و غريب شيخ در مورد امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) ، استهزاي آن حضرت است كه شبيه به كلام منكرين است و گفته است امام غايب در پشت پرده غيبت چه فايده اي دارد؟ وي گفته است: ان الامام الحجه خاف و فر الي العالم حور قليائي ؛ امام عصر به خاطر ترس به عالم حور قليايي گريخت.

9 – اعتقاد به حقانيت فرقه ي شيخيه و عقايد آن و تصريح به بطلان جميع فرق شيعه حتي اماميه.

10 – نفي عدل كه نزد شيعه از اصول دين است .

شيخ احمد احسائي در يكي از كتاب هايش به خلفا حمله كرد. به همين دليل، حكومت عثماني كه در آن وقت بر عراق، سيطره داشت ، به كربلا حمله كرد، عده اي از اهالي آن جا را كشت ، خانه ها را آتش زد و ويران كرد .در اين ميان ، خانه اي جز خانه ي سيد كاظم رشتي شاگرد شيخ احمد احسائي سالم نماند. شيخ كه مسبب اين فتنه بود، خود در امان ماند. مدتي بعد به حجاز رفت و در آن جا مورد احترام قرار گرفت. اين در حالي بود كه حكام آن ديار ، سني بود و زير نظر حكومت عثماني قرار داشتند.

به هر حال شيخ در 57 سالگي به سال 1241 ﻫ از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.

شاگردان شيخ، مروجان عقايد او و مورد عنايت ناصرالدين شاه بودند،(او به دنبال معارضه و مقابله با قدرت علماي شيعه بود) و كارهاي آنان به اختلاف بين صفوف شيعيان انجاميد، خصوصا در آن زمان كه شيعيان عراق تحت حكومت متعصب سني عثماني بوده و به اتحاد، نياز شديد داشتند. سعي هميشگي استعمار بر اين بود كه مراجع را كه ملجاء و پناه شيعيان بودند از ميان بردارد.

سيد كاظم رشتي كه در كلاس درس او شركت و عقايد او را ترويج مي داد بعدها فرقه كشفيه را تاسيس كرد.

بعد از مرگ شيخ، فرقه ي او به شعب مختلف تقسيم شد . مانند: كراميه ، حقاقيه ، حجت الاسلاميه و باقريه كه هر يك از اين ها افكار مخصوص به خود را داشتند.



ب – كشفيه


1 – سيد كاظم رشتي كيست؟
سيد كاظم رشتي فرزند سيد قاسم رشتي گيلاني حائري ، ايراني الاصل بود و در سال 1212 ﻫ متولد شد.

بعضي گفته اند نسبش از سادات حسيني بوده ، ولي بعضي گفته اند كه اصلا سيد نبوده ، بلكه اين يك اسم مستعاري است ؛ زيرا در يزد با نام احمد احسائي به فعاليت مي پرداخت .

وي در 21 سالگي به كربلا رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند و عقيده ي شيخ را ترويج مي كرد. بعد از وفات شيخ ، از بين مشايخ شيخيه ، وي چون جرات زيادي در اظهار عقايد سلف خود داشت يا به خاطر اسباب خارجي و سياست مداران خارجي ، به عنوان رئيس انتخاب شد . او بر عقايد سلف خود ، اوهامي جديد افزود و ادعاهاي شبيه به كشف داشت . شايد به همين خاطر ، به آن ها كشفيه مي گويند.

سيد كاظم 20 سال رئيس فرقه بود و بين پيروانش در ايران و عراق ، ركن رابع بود. او مي گفت : فقط ما شيعه ي كامل هستيم.


2 – تاليفات

سيد رشتي ، كتب زيادي قريب به 120 كتاب ، تاليف كرد كه در بردارنده ي امور غريبه و ادعاهايي عجيب است و از غلو و خرافه درباره ي ائمه ي معصومين(عليه السلام) آكنده است . او غالبا كتاب هايش را با رمز مي نوشت .

افندي عبدالباقي عمري فاروقي موصلي ، در مدح سلطان عثماني كه پرده اي از پرده هاي حرم نبوي را براي مرقد موسي بن جعفر(عليه السلام) به عراق فرستاد، قصيده اي دارد و در آن به يكي از فضائل اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) اشاره مي كند كه حضرت رسول (صلی الله عليه و اله) انا مدينه العلم و علي بابها. افندي اين كلام را به صورت شعر در آورد و گفت :

هذا رواق مدينه العلم الذي من بابها قد ضل من لابد خل

سيد كاظم رشتي اين بيت را شرح كرد و گفت: اين مدينه اي عظيم در آسمان است و ائمه (عليه السلام) در آن ساكن هستند . بعد اين مدينه را توصيف مي كند كه اين مدينه ، 21 محله دارد و 360 كوچه . سپس براي هر يك از آن ها نام عجيب و صاحبي با اسم عجيب ذكر مي كند . اين ها مطالبي شبيه اساطير و خرافات است كه دين و عقيده را به مسخره و استهزاء گرفته است.

وقتي اين شرح اسطوره اي به شاعر رسيد، گفت: چنين سخني به ذهن من هم خطور نكرده بود.

سيد محمود آلوسي مفتي بغداد كه در عناد با شيعه معروف است ،‌ سيد كاظم را مورد را احترام قرار داد . وي وصف عجيبي را براي او بيان مي كند و مي گويد : اگر سيد رشتي در زماني بود كه آمدن نبي امكان داشت، پيامبر بود و من نخستين كسي بودم كه به او ايمان مي آوردم؛ چون شرايط نبوت را از نظر اخلاقي و علم كثير و عمل به سجاياي انساني داراست.

آيا چنين ستايشي از طرف مخالفين ، دلالت بر رضايت آن ها از اين فرد فاسد العقيده ندارد و آيا دليل بر اين نيست كه آن چه رشتي گفته و نشر داده ، مخالف راه و روش اهل بيت (عليه السلام) بوده است؟



3 – سيد كاظم رشتي و مهدويت

سيد كاظمي رشتي ، مهدويت را به صورتي موهوم مطرح مي كرد . براي مثال مي گفت: الآن مهدي در بين شماست. او حتي مبلغينش را به اطراف مي فرستاد كه : آماده باشيد، آقا مي آيد و گاهي مي گفت : آقا بين خود شماست . به خاطر همين افكار خرافاتي و موهوم ، يكي از شاگردان بارزش به نام علي محمد باب ادعا كرد كه من باب امام زمان هستم . بعد ادعا كرد كه خود مهدي هستم. مردم هم دور او را گرفتند و زير بناي بابيت شكل گرفت.

سيد كاظم رشتي ، شاگرداني را تربيت كرد كه متاسفانه بعضي از آن ها از اهل علم بودند. آنان عقايد و افكار او را در مناطقي از ايران از جمله ؛ كرمان ، آذربايجان و تبريز ترويج دادند.

احسائي و رشتي ، نايبي را معرفي نكردند ، ولي بعضي ها در بعضي ها در بعضي مناطق ادعا كردند كه نايب سيد هستند .

سيد كاظم ، قريب به 150 تاليف داشت كه برخي از آن ها شرح بعضي از ادعيه است. با تاويلاني غريب شبيه به داستان .

سيد كاظم در سال 1259 هجري درگذشت و فرزندش سيد احمد ، رئيس فرقه شد.

پي نوشت ها:

1 – نوشته ی حاضر ، تقرير سلسله درس های «مهدويت و فرقه های انحرافی » از استاد جعفر خوشنويس است که در مرکز تخصصی مهدويت وابسته به بنياد حضرت مهدی (عج) در قم ، برای جمعی از طلاب و دانش پژوهان ارائه شده است .

2 – الاعلي، 2 و 3.



نويسنده : جعفر خوشنويس
تدوين : علي لاري


پی نوشت:


1. حياه شيخ احمد احسائي ؛ مولف : فرزند شيخ احمد احسائي .

2. ارشاد العلوم ، كريم خان كرماني .

3. تاريخ نبيل . زرندي

جهت مطالعه و تحقيق بيشتر به كتابهاي زير مراجعه شود :

1. رد شيخيه ، محمد مهدي بن سيد صالح قزويني موسوي ( انتشار سال 1337 ) .

2. اسرار پيدايش شيخيه ، بابيه و بهائيه ، محمد كاظم خالصي .

3. خرافات شيخيه و كفريات ارشاد العلوم ، محمد كاظم خالصي .

4. كشف المراد ( بررسي عقايد شيخيه رد اتهامات ) ، مولف و ناشر . الف حكيم هاشمي ( تهران 1352 ش ) .

 

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

پيشگامان ظهور یکشنبه یازدهم شهریور 1386 12:17
 اشاره:
همواره بيماردلان و باطل جويان در پي تأويل آيات متشابه قرآن حكيم بوده‌اند تا آنها را به دلخواه خود براي توجيه آراء فاسد و عقايد نادرستشان به كار برند، اما خداوند در هر زمان حجت معصومي دارد كه تأويل درست آيات را بيان نموده، و از گمراهي مردم جلوگيري مي‌كند. آيات قرآن را باطني است و بطن آن را بطني ديگر و آنرا ظاهري است و ظاهرش را ظاهري ديگر؛ همانا آيه‌اي اولش دربارة چيزي خواهد بود و آخرش مربوط به چيزي ديگر؛ در عين حالي كه سخن متصل و پيوسته‌اي است كه بر چند وجه مي‌گذرد.
مطابق فرمودة خداوند تبارك و تعالي، تأويل آنرا جز خداوند و راسخان در علم، هيچ كس نمي‌داند؛ و امامان امت(ع) كه همان راسخان در علم مي‌باشند فرموده‌اند: ما آن‌را مي‌دانيم.
در دومين قسمت اين مجموعه مقالات توجه شما را به تأويل آية شريفه‌اي از قرآن كريم دربارة گردآمدن ياران پيشگام امام غايب(ع) در نخستين لحظات ظهور آن حضرت(ع) در مكه جلب مي‌كنيم.

خداوند متعال در آية 148 سورة مباركة بقره مي‌فرمايد:
فاستبفوا الخيرات أينما تكونوا يأت بكم الله جميعاً.
پس به كارهاي نيك پيشي گيريد، هركجا باشيد خداوند همة شما را خواهد آورد.
حضرت ابوجعفر، امام باقر(ع) در ذيل اين ايه مي‌فرمايند:
قسم به خدا قائم(ع) را مي‌نگرم، در حالي كه به حجرالاسود تكيه‌زده سپس حق خويش را از خداوند مي‌خواهد، آنگاه مي‌گويد: اي مردم! هركس دربارة خداوند با من محاجّه كند، پس من نزديك‌ترين افراد به خداوند هستم، اي مردم! هركس دربارة آدم با من محاجّه كند، پس من نزديك‌ترين كسان به آدم هستم، اي مردم هركس در  مورد نوح با من محاجّه كند، پس من نزديك‌ترين افراد به نوح مي‌باشم، اي مردم! هركس دربارة ابراهيم با من محاجّه نمايد، پس من نزديك‌ترين اشخاص به ابراهيم هستم، اي مردم! هركس دربارة موسي با من محاجّه كند، پس منم نزديك‌ترين كسان به موسي، اي مردم! هرآنكه دربارة عيسي با من محاجّه نمايد، پس من نزديك‌ترين افراد به عيسي مي‌باشم، اي مردم! هركس دربارة رسول خد(ص) با من محاجّه كند پس منم نزديك‌ترين افراد به رسول خدا(ص). اي مردم! هرآنكه دربارة كتاب خدا با من محاجّه كند، پس منم نزديك‌ترين كسان به كتاب خداوند. سپس به مقام ابراهيم خواهد رفت، دو ركعت نماز مي‌گذارد و حقّش را از خداوند طلب مي‌كند.
... پس نخستين كسي كه با او بيعت كند جبرئيل است، سپس آن سيصد و سيزده مرد بيعت كنند و هركدام از ايشان پيش از آن هنگام بيرون از منزل بوده به مقصد (به آن حضرت(ع)) خواهد پيوست، و هركس كه در سفر نبوده از بستر خوابش مفقود خواهد شد و آن فرمودة خداوند است:
فاستبقوا الخيرات أينما تكونوا يأت بكم الله جميعاً.1
امام(ع) فرمودند:
خيرات، ولايت است، و ‍[خداوند] در جاي ديگر فرموده: و چنانچه عذاب را از آنان تا هنگام معيني [افراد معدودي] به تعويق اندازيم2 و ايشان اصحاب قائم(ع) هستند [به خدا سوگند] در يك ساعت نزد او جمع مي‌شوند.3
در روايت ديگري آن حضرت(ع) مي‌فرمايند:
و به خدا سوگند سيصد و سيزده مرد كه پنجاه زن نيز در ميان آنها هست؛ خواهند آمد، بدون وعدة قبلي و همچون ابرهاي پاييزي پي‌درپي در مكّه جمع مي‌شوند، و اين است آيه‌اي كه خداي تعالي فرمايد: «هركجا باشيد خداوند همة شما را خواهد آورد محققاً خدا بر هر چيز تواناست»، پس مردي از آل محمد(ع) مي‌گويد: اين است آن آبادي كه اهلش ستم پيشه‌اند، سپس او با آن سيصد و ده و چند نفر  كه بين ركن و مقام با او بيعت مي‌كنند، در حالي‌كه عهد پيغمبر(ص) و پرچم و سلاح آن حضرت با اوست، با وزيرش از مكه بيرون مي‌آيند و نام و فرمان آن جناب، از سوي آسمان، در مكه، ندا مي‌شود، به طوري كه تمامي اهل زمين آنرا مي‌شنوند.4
در روايت ديگري از امام  صادق(ع) به نقل از ابابصير برخي از مشخصات آن افراد نيز آمده است:
... پس اينها سيصد و سيزده مرد هستند، به شمار اهل بدر. خداوند در يك شب ايشان را در مكه جمع خواهد كرد، و آن شب جمعه است. پس صبح آن شب همة آنها در مسجدالحرام خواهند بود، هيچ‌يك از آنان عقب نمي‌ماند، و در كوچه‌هاي مكه پراكنده مي‌شوند و در پي فراهم كردن منازلي براي خود مي‌روند، اما اهل مكه آنان را ناشناس مي‌بينند، زيرا كاروان خاصي را نديده‌اند كه از شهر معيني به قصد حج يا عمره و يا تجارت آمده باشد. لذا به يكديگر مي‌گويند: امروز ما گروهي را مي‌بينيم كه پيشتر نديده‌ايم، و اهل يك شهر نيستند، و از باديه‌نشينان هم نمي‌باشند، و نه شتري با آنان هست و نه مركبي. در همين حال كه از وضع آن گروه به ترديد افتاده‌اند، مردي از بني مخزوم مي‌آيد و مردم را عقب مي‌زند تا به نزد رئيسشان مي‌رسد، و مي‌گويد: من ديشب خواب عجيبي ديده‌ام كه از آن ترسانم و دلم از آن لرزان است. رئيس به او مي‌گويد: خوابت را تعريف كن. و او چنين بيان مي‌كند: ديدم انبوهي آتش از آسمان كنده شده و آنقدر پايين آمد تا اينكه بر كعبه فرود آمد، در آن نگريستم ديدم ملخ‌هايي است با بال‌هايي سبز مانند چادر، مقدار زيادي دور كعبه طواف كردند، سپس به سوي مشرق و مغرب به پرواز درآمدند، به هر شهري رسيدند آن را آتش زدند، و هر دژي را ويران ساختند. پس از اين خواب من دل‌پريش و ترسان از جاي جستم و بيدار شدم. مردم به او مي‌گويند: همين‌ها را در خواب ديده‌اي، بيا نزد اقرع برويم تا خوابت را تعبير كند. اقرع، مردي از خاندان ثقيف است، نزد او مي‌روند، آن مرد خوابش را تعريف مي‌كند، و اقرع پاسخ مي‌دهد: خواب عجيبي ديده‌اي، و البته ديشب يكي از سپاهيان خداوند بر شما وارد شده‌اند كه نمي‌توانيد آنها را از خود برانيد، مردم مي‌گويند: امروز ما چيز عجيبي ديده‌ايم، و ماجراي آن گروه را براي اقرع بيان مي‌كنند، سپس از نزد او بيرون مي‌آيند و در صدد يورش بردن به آن گروه برمي‌ايند در حالي‌كه خداوند دل‌هايشان را از رعب و ترس آنان پُر كرده‌است. آنگاه وقتي براي انجام آن كار با هم مشورت مي‌كنند، بعضي از آنها به ديگران مي‌گويند: در اين كار عجله مكنيد زيرا كه اين گروه هنوز عمل ناشايستي نسبت به شما مرتكب نشده و خلافي آشكار نكرده‌اند، و شايد كسي از آنان منسوب به يكي از قبايل شما باشد، پس چنانچه شري از ايشان برايتان معلوم گشت، آنوقت شما دانيد و آنها. از اين گذشته ما اين گروه را اهل عبادت مي‌بينيم، و آثار خوبي را در چهره‌هايشان مشاهده مي‌كنيم، و ايشان در حرم خداوند هستند كه هركس در آن داخل گشت روا نيست به او صدمه بزنند، مگر اينكه خلافي از او صادر شود، كه موجب جنگيدن با ايشان گردد.
در اينجا مخزومي ـ كه رئيس و رهبر آنهاست ـ مي‌گويد: ما ايمن نيستيم از اينكه اينان نيروي كمكي در پشت سر نداشته باشند كه چنانچه به ايشان پيوندند مقصودشان آشكار گردد و كارشان بالا بگيرد، پس حالا كه هنوز شمارةشان اندك و در ديار غربت هستند آنان را سركوب كنيد پيش از آنكه نيروي كمكي آنها برسد، زيرا اينها به مكه نيامده‌اند مگر براي اينكه در آتية نزديك امر مهمي داشته باشند. و من تعبير خواب دوست شما را جز حق نمي‌دانم. بنابراين تا مي‌توانيد شهرتان را از آنان خالي كنيد.
كسي از ميان مردم مي‌گويد: اگر كساني كه به اينان ملحق خواهند شد، مانند همين‌ها باشند ترسي از ايشان بر شما نيست، زيرا كه نه اسلحه‌اي با خود دارند و نه مركب‌هاي سواري، و نه پناهگاه و دژي كه به آن پناه برند. اينها جمعي هستند غريب كه چيره شدن بر آنان سهل و آسان است و چنانچه لشكري براي آنان آمد، به پا خواهيد خاست و هم اينان و هم آنان را همچون آب خوردني كه به تشنه لبي داده شود، همه را از پاي درمي‌آوريد.
پس (مردم مكه) پيوسته چنين حرف‌هايي را مي‌زنند تا اينكه شب دامن خويش را بر مردم مي‌گستراند. سپس خداوند خواب را بر گوش‌ها و چشم‌هايشان مستولي مي‌نمايد، و پس از جدا شدنشان از يكديگر جمع نخواهند شد تا آنگاه كه حضرت قائم(ع) قيام فرمايد. (البته اصحاب حضرت قائم(ع)) با يكديگر ملاقات مي‌كنند، انگار كه از يك پدر و مادر هستند، و اگر از هم جدا شوند شب هنگام خواهد بود و باز، روز با هم ملاقات خواهند داشت، و اين است تأويل اين آيه:
پس به كارهاي نيك سبقت گيريد هركجا باشيد خداوند همة شما را خواهد آورد.»5
ابوبصير مي‌گويد: عرضه داشتم: فدايت گردم آيا در آن هنگام جز آنها هيچ مؤمني بر روي زمين نيست؟
امام(ع) فرمودند:
چرا، ولي اينها جمعيتي هستند كه با پيدايششان خداوند حضرت قائم(ع) را ظاهر خواهد كرد، و اينان نجبا و قضات و حكّام و فقهاي در دين مي‌باشند، دل‌ها و پشت‌هايشان مسح مي‌گردد پس هيچ حكمي برايشان مشتبه نخواهد شد.6


پي‌نوشت‌ها:

٭ سيماي حضرت مهدي(ع) در قرآن، سيد هاشم بحراني، ترجمة سيدمهدي حائري قزويني، با تلخيص.
1. تفسير قمي، ج 2، ص 205.
2. سورة هود(11)، آية 8.
3. الكليني، روضة الكافي، ص 313.
4. تفسير عياشي، ج 1، ص 65.
5. الطبري (الآملي)، محمد بن جرير، دلائل الإمامة، ص 307.
6. همان.
 

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

دعوت به فهم نشانه هاي ظهور شنبه دهم شهریور 1386 5:14
   
 پيامبر اكرم(ص) فرمود: هر كس بميرد در حالي كه امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.
اين حديث از جمله احاديث صحيح و متواتر و حتمي به شمار مي‌رود كه  تمامي فرقه‌هاي اسلامي، صحت آن‌را پذيرفته‌اند.

 

 در دعايي كه از امام صادق(ع) روايت شده، آمده است:

خداوندا خودت را به من بشناسان، زيرا اگر خودت را به من نشناساني، رسول و فرستاده‌ات را نمي‌شناسم. خداوندا، فرستاده‌ات را به من بشناسان چه اگر فرستاده‌ات را به من نشناساني، حجتت تو را نخواهم شناخت، خداوندا حجت را به من بشناسان و اگر حجتت را به من نشناساني، بي‌شك در دين خود گمراه خواهم شد.

ما از اين دعا، ضرورت شناخت امام زمان(ع) را درك مي‌كنيم. رسول اكرم(ص) و امامان اطهار(ع)، همگي ما را تشويق به ضرورت شناسايي امام زمان(ع) در هر وقت و زماني مي‌كنند. در اين جا اين سؤال پيش‌مي‌آيد كه آيا تنها دانستن نام و نسبت ايشان كفايت مي‌كند؟ آيا دانستن تاريخ ولادت و مكان رشد ايشان و ... براي ما كافي است؟

از اين‌جا اهميت فرهنگ مهدويت و تمام زيرمجموعه‌ها، فصل‌ها، اسباب، انگيزه‌ها، مقتضيات، تاريخ، شاخه‌ها و نشانه‌هاي آن را، در تمامي ابعاد، چه از نظر عقيدتي و اصولي و چه فكري و فرهنگي، يا سياسي و اجتماعي حس مي‌كنيم. از همين رو برداشتن نقاب و حجاب نشانه‌هاي ظهور و چشم‌داشت به آن روز موعود، ضرورت دارد تا بدين وسيله مؤمنان در كوران رويدادهاي بزرگ و فتنه‌هاي كشنده، دقت، احتياط و دورانديشي داشته باشند. با گذر روزها و شدت يافتن حوادث، نشانه‌هاي ظهور جايگاه مهمي در فرهنگ اسلامي پيدا كرده‌اند و به همين جهت است كه امام صادق(ع) فرمودند:

بي‌شك پيش از (ظهور) نشانه‌هايي از جانب خداوند بلند مرتبه و بزرگ براي مؤمنان خواهد بود.

با تأمل در نشانه‌هاي ظهور متوجه مي‌شويم كه آن‌ها در جهت دو هدف و امر مهم بيان شده است:

1. هشدار و آگاهي مؤمنان، دربارة رويدادها و فتنه‌هاي كشنده و پرچم‌هاي گمراهي و كج‌روي در تمامي عرصه‌ها در آينده و بر حذر داشتن از پيروي از اين جريان‌ها؛

2. نويد دادن به مؤمنان به اين كه پيش از ظهور پرچم‌هايي قيام خواهند كرد كه به حق دعوت و در اين راه تلاش مي‌كنند، و تآكيد بر واجب بودن گردآمدن به دور آن‌ پرچم‌ها و ياري دادن آن‌ها.

در چارچوب اين دو مسئله، اثرات تربيتي فرهنگ مهدويت و نشانه‌هاي ظهور امتداد يافته، و اين خود راز توجه فراوان اهل بيت(ع) را به اين مسئله و كثرت رواياتي را كه از ايشان در اين مورد نقل شده، روشن مي‌سازد، زيرا آنان در مقام معلمان فكري مردم، براي حفاظت آن‌ها در مقابل عوامل گمراهي و كج‌روي، و هدايت آن‌ها به سوي راه حق و هدايت مي‌باشند. اين‌جا يك نمونه را ذكر مي‌كنيم:

امام صادق(ع) به هشام بن سالم در مورد «نداي آسماني» در ماه رمضان (يكي از نشانه‌هاي حتمي) فرمودند:

«دو صيحه (ندا) خواهد بود، يك صيحه در اول شب و يك ديگري در آخر شب. پس عرض كردم: اين چگونه خواهد بود؟ ايشان فرمودند: يك صيحه از آسمان خواهد بود (جبرئيل) و ديگري از جانب ابليس. عرض كردم: چطور مي‌شود اين دو صيحه را از هم باز شناخت ؟ فرمودند: كسي كه پيش از آن كه اتفاق بيفتد، در مورد آن شنيده باشد، آن را مي‌شناسد.

به همين جهت بايد بر ضرورت گشودن درها به روي فرهنگ مهدويت و ضرورت فهم نشانه‌هاي ظهور پيش از وقوع آن‌ها به خاطر اهميت تربيتي آن و نگهداري مردم از عوامل كج‌روي و تشخيص حق از باطل و هدايت از گمراهي در زمان غيبت، تأكيد داشت.

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

حركت به سمت عصر ظهور جمعه نهم شهریور 1386 16:13
گفت و گو با استاد ميرباقرى افول مكاتب دست‏ساز بشر، در كنار تحولات بزرگ سياسى اجتماعى در عرصه بين‏الملل، نگاه همه صاحب نظران سياسى و اجتماعى را متوجه عصرى كرده است كه «عصر ظهور» نام دارد. عصرى كه انفجار دانش را يكى از شاخصه‏هاى آن مى‏خوانند و هر انديشمندى به فراخور جهان‏بينى خود، تفسيرى خاص از آن ارائه مى‏دهد. تصوير دورنمايى كه حجةالاسلام ميرباقرى از «عصر ظهور» و «جامعه مهدوى» ارائه مى‏دهد، مبتنى بر بينشى است كه در آن «نقش ولايت ولى خدا در تحقق اهداف تاريخى نقشى اساسى و محورى است». با هم تصوير جامعه مهدوى و جايگاه ولى‏الله الاعظم را در اين جامعه پى مى‏گيريم. تصوير شما از جامعه مهدوى عليه‏السلام بر اساس معارف اسلامى چيست و به اختصار بيان بفرماييد چه نسبتى با جامعه جهانى دارد؟ ميرباقرى: ويژگى اصلى كه براى جامعه مهدوى در معارف اسلامى و حتى ساير اديان بدان اشاره شده، ظهور ولايت الهى بر روى زمين است. آثار و پيامدهاى اين ولايت عبارتند از: تحقق عدالت، امنيت و حتى تحقق رفاه عمومى. بنابراين، دورنماى جامعه مهدوى در معارف اسلامى اين است كه در آن جامعه اولاً معنويت جزء اركان اساسى جامعه است و اصولاً جامعه مهدوى بر محور عبوديت و بندگى خداى متعال شكل گرفته است و ثانياً در پرتو اين معنويت و عبوديت در جامعه، عدالت و رفاه محقق مى‏شود. معدل و جامع همه اينها اين است كه و جود امام عصر عليه‏السلام به ظهور تجلى پيدا مى‏كند. يكى ديگر از ويژگى‏هاى عصر ظهور، تجلى ولايت ولى‏الله است؛ زيرا اساساً چيزى در عرض ولايت ولى خدا بر روى زمين وجود ندارد. بنابراين، وقتى ولايت حضرت بقيةالله عليه‏السلام محقق مى‏شود و نفوس بشرى آن ولايت را مى‏پذيرند و مناسبات اجتماعى بر محور آن ولايت شكل مى‏گيرد، طبيعى است معنويت، عدالت، رفاه و امنيت در قالب‏هاى خاصى كه متناسب با همان جريان نور هستند، محقق مى‏شود؛ زيرا شكل‏گيرى همه مناسبات بشرى، بر محور تقواست؛ نه بر محور هوى و به تعبير ديگر بر محور ولايت ولى الله است و نه بر محور اولياى طاغوت و بنابراين، جريان عبوديت تحقق پيدا مى‏كند؛ نه جريان استكبار. حالا اگر ما اين را نقطه معدل جامعه مهدوى بدانيم، چه تناسبى با جامعه جهانى كنونى دارد؟ اگر ما وجهه غالب تمدن مادى را در جهان مى‏بينيم و آن رگه‏ها و لايه‏هاى معنوى را كه در جهان تحقق پيدا مى‏كند، ناديده بگيريم، اين دو حركت، دو حركت متفاوت است كه يكى به سمت توسعه فرهنگ مادى و ديگرى به سمت توسعه فرهنگ عبوديت و بندگى خداى متعال است. گرچه در جامعه جهانى موعود هم وعده به عدالت، رفاه و امنيت داده مى‏شود، ولى تفاوت ماهوى بين اين دو نوع وعده وجود دارد. عدالتى كه در جامعه مهدوى است، ماهيتاً متفاوت با عدالت نظام سرمايه‏دارى است. هرچند در جامعه سرمايه‏دارى، مناسبات توسعه سرمايه را عدالت بدانند و قوانينى را كه براى مناسبات توسعه سرمايه‏دارى به ثبت جوامع بين‏المللى رسيده، مبدأ تحقق عدالت بدانند، ولى حقيقت اين است كه اين قوانين، قوانين عادلانه‏اى نيستند؛ زيرا انسان را به نفع امكان تغيير مى‏دهند. در جامعه مهدوى، عدالتى متناسب با عبوديت و توسعه قرب است. به تعبير ديگر، هرگاه مناسبات ولايت خداى متعال در جامعه‏اى اجبارى شد و همه روابط اجتماعى متناسب با بندگى خداى متعال شكل گرفت، در چنين جامعه‏اى، عدالت تحقق پيدا كرده است. بر اين اساس، ممكن است بر حسب ظاهر، آرمان‏هاى مشتركى مانند عدالت، امنيت و رفاه تعريف شوند؛ ولى ماهيتاً اين آرمان‏ها در جامعه مهدوى با آرمان‏هايى كه در جامعه جهانى كنونى، بشر به آنها دعوت مى‏شود، متفاوت هستند. با توجه به اين كه جامعه جهانى حضرت در همين دوره معاصر شكل خواهد گرفت و اصلاحات و تحولات عظيم اجتماعى در همين دوره معاصر واقع خواهد شد، طى اين مسير يعنى آغاز و ادامه تحولات عظيم بشرى در جهت جامعه جهانى مهدوى را چگونه مى‏دانيد و به تعبير ديگر، آيا جامعه مهدوى به صورت جهش و معجزه‏آسا شكل مى‏گيرد و يا به دنبال طى يك فرايند تكاملى تحقق مى‏يابد؟ ميرباقرى: يك عده معتقدند كه در جامعه مهدوى جهشى اتفاق مى‏افتد؛ اما عده‏اى مى‏گويند بايد يك حركت طبيعى به سمت ظهور طى شود. آن چه در تأييد انديشه معتقدان به حركت طبيعى به نظر مى‏رسد، اين است كه ظاهراً آن چه كه در عصر ظهور اتفاق مى‏افتد، يك امر مستند به عوامل ظاهرى باشد؛ يعنى عصر ظهور، يك پديده معجزه‏وارى نيست كه هيچ قواعد طبيعى در آن مراعات نشود و به نظر نمى‏رسد كه چنين امرى، دفعى اتفاق بيفتد. گرچه ممكن است حركات معجزه آسايى نيز اتفاق بيفتد، ولى جهت‏گيرى كلى اين حركات و همه عوامل آن، يك مسير طبيعى را طى مى‏كند. بنابراين، از يك سو جامعه جهانى، تمدن مادى و دستگاه استكبار، بايد به نقطه اوج خودش برسد و بالاترين حد اقتدار خود را پيدا كند و وعده‏اى كه در طول تاريخ بشريت داده شده، به نقطه پايانى خودش برسد و در عين حال، چون بافت دستگاه ابليس با فطرت انسان سازگار نيست، طبيعتاً يك نوع ناهماهنگى بين اقتضائات فطرى انسان و اين تمدن تحقق پيدا مى‏كند و اين باعث مى‏شود كه در نقطه اوج خودش به يك نارضايتى عمومى بشر از تمدن موجود منتهى گردد. اين يك مسير طبيعى است و همان چيزى است كه الان در جهان به چشم مى‏خورد، يعنى تمدن استكبارى توانسته به نقطه اوج خودش برسد و حتى توانسته است به بسياى از ايده‏هايى كه در ذهن داشته، لباس تحقق بپوشاند. مهم اين است كه الان مشاهده مى‏كنيم كه يك نارضايتى عمومى از باطن جامعه بشرى نسبت به وضعيت مديريت كنونى عالم در حال شكل‏گيرى است و حتى در مهد خود اين تمدن هم چنين چيزى در حال ظهور است. اين امرى است كه به نظر مى‏رسد يك روالى را طى مى‏كند و در نگاه عادى نيز مى‏بينيم كه كاملاً مستند به اسباب و عوامل ظاهرى است. بنابراين، نارضايتى از دستگاه ابليس و تمدن مادى، در نقطه اوج تمدن مادى شكل مى‏گيرد و اقتضائات معنوى هم در جامعه بشرى ظهور مى‏كند؛ به گونه‏اى كه اقتضائات فطرى بشر نيز در جامعه آخرالزمان تدريجاً ظهور مى‏كند؛ زيرا بشر براى بيش از طبيعت آفريده شده است و ميل به طبيعت، يك امر متناسب با فطرت انسان نيست و طبيعى است كه اين امر باعث مى‏شود تإ؛ّّس يك حركت باطنى از لابه‏هاى عميق فطرت بشر آغاز شود كه اين هم ظاهرش در قالب يك امر طبيعى است و به تعبير ديگر، گرايش به معنويت و يك حيات طيبه در وجدان عمومى بشر شكل مى‏گيرد. نكته‏اى كه لازم است بدان توجه شود، اين است كه ميان اين تحولات و جامعه‏اى كه در آن حيات طيبه ظهور پيدا مى‏كند و ولايت ولى الله پديدار مى‏گردد و همه مناسبات آن بر محور عدل و عبوديت است، تفاوت‏هاى اساسى وجود دارد. حال آن جامعه چگونه تحقق پيدا مى‏كند؟ آن جامعه جز با ظهور خاص ولايت ولى‏الله، تحقق يافتنى نيست و طبيعتاً فاصله جدى و پرشتابى بين اين دو مرحله وجود دارد كه تحقق اين مرحله با يك حركت عادى و در عين حال با سرعت فوق‏العاده، همراه خواهد بود. اين كه در روايات آمده است كه كار حضرت به صورت دفعى اصلاح مى‏شود، يعنى براساس محاسبات عادى، فاصله جامعه جهانى با آن نقطه، فاصله فراوانى است؛ ولى گويى تاريخ بايك شتاب مواجه مى‏شود و پديده‏ها با سرعت زيادى اتفاق مى‏افتند. در روايات غيبت حضرت با غيبت حضرت يوسف صديق عليه السلام از جهات مختلفى تشبيه شده است. به عنوان نمونه، حضرت يوسف عليه‏السلام در بين مردم بود؛ اما مردم، او و شخيصت او را نمى‏شناختند و حتى برادران ايشان او را مى‏ديدند؛ ولى او را نمى‏شناختند. يكى از نكاتى كه در روايات در باب تشبيه غيبت حضرت به غيبت حضرت يوسف آمده، اين است كه امر حضرت يوسف عليه‏السلام، دفعى اصلاح شد؛ زيرا حضرت يوسف عليه‏السلام سال‏ها در زندان به سر برده بود و حتى مراحلى پيش آمده بود تا بيرون آمدن حضرت از زندان، مسيرى طبيعى را طى كند. اين مطلب در قرآن آمده است كه هم‏سلولى حضرت يوسف عليه‏السلام - كه ساقى دربار بود - خوابى ديد و حضرت خواب او را تعبير كرد و گفت: تو مجدداً ساقى دربار مى‏شوى و آن گاه قرار بر اين شد كه وقتى ساقى دربار شد، ماجراى يوسف را با عزيز مصر در ميان بگذارد؛ ولى اين ماجرا به فراموشى سپرده شد و سال‏هاى متمادى حضرت يوسف عليه‏السلام در زندان ماندند. وقتى بنا شد كار حضرت اصلاح شود، عوامل به گونه‏اى شكل گرفت كه قبلاً قابل تصوير نبود؛ يعنى ابتدا عزيز مصر خوابى ديد كه خواب‏گزارها از تعبير آن عاجز شدند و فقط حضرت يوسف عليه‏السلام خواب را تعبير كرد و عزيز مصر از اين تعبير خواب متوجه شد كه حقيقتى دراين شخص وجود دارد. از اين رو، او را خواست و او در پاسخ گفت: ابتدا بايد ماجراى زندانى شدن من روشن شود تا معلوم شود كه خيانتى در ميان نبوده است. اين بود كه همه ماجرا شفاف شد و حضرت يوسف عليه‏السلام با رفع همه آن اتهام‏ها - كه به واسطه آنها زندانى شده بود - باعزت از زندان بيرون آمد و بالاخره خزانه‏دار مصر شد و بعد تدريجاً اين خزانه‏دارى به اقتدار و ولايت حضرت منتهى شد. بنابراين، اين يك حركتى بود كه به طور طبيعى قابل پيش‏بينى نبود؛ ولى به سرعت و با يك عاملى كه شكل غيرطبيعى نداشت، امّا اين مسير طولانى را با سرعت طى مى‏كرد، انجام شد و اين، يك امر طبيعى نيست؛ گرچه ظاهرش هم ظاهر غيرعادى نيست. بنابراين، فرق است بين اين كه ظاهر حادثه غيرمتعارف باشد و يا اين كه حادثه شتاب بردارد و عوامل بيرونى در سرعت حادثه دخالت كنند. پديده ظهور، مسيرى است طبيعى كه بسيارى از مراحل آن باشتاب طى مى‏شود و پس از ظهور ديگر حقايق - كه حقايق فوق‏العاده‏اى هستند - مستند به خود ولايت حضرت مى‏باشند و براى حضرت، زمينه‏هاى پذيرش عمومى در جهان فراهم مى‏شود و آن زمينه‏ها هم پرشتاب محقق مى‏شود. پس از تحقق انقلاب جهانى حضرت، حوادث بسيار عظيمى به دست تواناى آن حضرت اتفاق مى‏افتد و جامعه بشرى هم به سرعت به پذيرش آن حوادث روى مى‏آورد. چگونه حركت معنوى جامعه بشرى به مرحله‏اى مى‏رسد كه جامعه آمادگى پذيرش ولايت حضرت را به نحو كامل پيدا مى‏كند؟ ميرباقرى: براساس نگاه فلسفه تاريخى، گرچه اراده‏هاى انسانى در تحقق حركت‏هاى تاريخى مؤثرند، يعنى خداوند متعال، انسان را مجبور نيافريده است و جبر مطلق بر رفتار انسان‏ها حاكم نيست، اما نقش اساسى از ناحيه آن دستگاه مديريت و ولايتى است كه بر تاريخ اعمال مى‏شود و تاريخ را به سمت آن نقطه مطلوب سير مى‏دهد. بنابراين، نقش ولايت ولى خدا در تحقق اهداف تاريخى، نقشى اساسى و محورى است. اساس جامعه آرمانى، با عبادت و سجود خود ولى‏الله اعظم شكل مى‏گيرد و سرانجام شدت و عظمت عبادت ايشان و غلبه روح عبادت ايشان بر استكبار ابليس است كه آن حوادث مهم تاريخى شكل مى‏گيرد. بنابراين، نمى‏توان نقش محورى براى اراده‏هاى بشرى در تحقق پديده‏هاى عظيمى مانند پديده ظهور قائل شد؛ اما طبيعى است كه در جامعه بشرى، يك حركتى به سمت پذيرش توحيد و معنويت اتفاق مى‏افتد و فطرت‏هاى بشرى در نقطه اوج اقتدار تمدن مادى، به وسيله يك جريان ولايتى، نورانى مى‏شوند و گرايش به سمت توحيد و نور حاصل مى‏شود و تركيب اين دو، يعنى جريان ولايت و جريان پذيرش است كه عصر ظهور را محقق مى‏كند و عامل اصلى هم جريان ولايت ولى خداست. نقطه آغازين تحولاتى كه براساس نگاه فلسفه تاريخى منتهى به عصر ظهور مى‏شود، چيست و نقش انقلاب اسلامى در آن چگونه است؟ ميرباقرى: هر چند اين بحث به يك مقدمات جدى و دقيق‏تر و حتى تحقيقات جامع كتابخانه‏اى وميدانى نيازمند است، اما بعيد نيست كه «انقلاب اسلامى» سرآغاز احياى نوين معنويت در عالم باشد. اگر از منظر فلسفه تاريخى، جريان رنسانس و انقلاب اسلامى راتحليل كنيم، بايد بگوييم كه همان طورى كه رنسانس، آغاز غروب معنويت است، «انقلاب اسلامى» سرآغاز ظهور مجدد معنويت در جهان است و يك تحول و هنگامه‏اى است كه از لايه‏هاى عميق و باطنى عالم به سمت يك تحول جدى و بنيادى اتفاق مى‏افتد. هر چند نمى‏توان همه ابعاد آن را مورد بحث قرار داد، امّا به طور كلى در طول اين 25 سال، يك تحول جدى اتفاق افتاده كه پرچم‏داران تمدن مادى، مدعى جنگ چهارمى هستند كه يك سوى آن تمدن اسلامى و سوى ديگرش تمدن غرب و به تعبيرى ايدئولوژى غالب اين تمدن، پس از رنسانس است. پس از رنسانس، از درون تمدن مادى، ايدئولوژى‏هاى مختلفى ظهور كرده است كه ايدئولوژى غالب آن با تمدن اسلامى مواجه مى‏شود. اين خيزش جدى كه در طول يك ربع قرن در جهان اتفاق افتاده است و معادلات متفكران غرب را به هم زده است؛ در شرايطى كم احساس مى‏شد ديگر معنويت غروب كرده و چيزى به عنوان معنويت و تمدن‏هاى معنوى در برابر تمدن غرب، قدرت مقاومت ندارد. اين حركتى كه اتفاق افتاده، نتيجه‏اش بعد از يك ربع قرن، اين است كه اين زمان براى حوادث تاريخى، بسيار كوتاه است. اين تمدن با يك رقيب جدى در بيرون خودش مواجه شده است و اين همه آرايش قدرت در مقابل اسلام، از آثار همين احساس مقابله است؛ پس پيداست كه يك تحول جدى در حال وقوع است. تحولى كه دنياى غرب با آن همه سيطره فرهنگى كه پيدا كرده بود، به خصوص در دوره رشد علوم، ارتباطات و رسانه‏هاى خبرى و فرهنگى، مجبور مى‏شود كه در مقابل آن آرايش نظامى ترتيب دهد. اين علامت اين است كه يك رقيب جدى به ميدان آمده است كه از نظر فرهنگى، به سادگى مقهور تمدن غرب نمى‏شود. آنان معتقدند كه اين تمدن داراى فرهنگى است كه مى‏تواند فرهنگ غالب باشد و مى‏خواهند با سركوب نظامى هم كه شده، اين تمدن را سركوب كنند. بنابراين، مى‏توان انقلاب اسلامى را نقطه آغازين براى يك تحول از باطن عالم به سمت احياى معنويت و پذيرش آن پس از غروب معنويت بعد از رنسانس دانست؛ دوره‏اى كه در آن رابطه بشر با آسمان قطع شده بود و بشر به نقطه‏اى رسيده بود كه احساس مى‏كرد مستغنى از آموزه‏هاى معنوى و روحانى است. بنابراين، انقلاب اسلامى مى‏تواند يكى از نقطه‏هاى اصلى تحول باشد. اما اين كه چه مراحلى بايد طى شود تا ما به عصر ظهور برسيم، محتاج به بررسى‏هاى دقيق‏ترى است؛ ولى به نظر مى‏رسد كه شتاب جدى در حوادث اتفاق افتاده است كه اين اقتضاى رشد ارتباطات و سرعت ارتباطات نيز مى‏باشد و به همان ميزانى كه فناورى سرعت پيدا كرده است، حوادث آخرالزمان نيز سرعت پيدا مى‏كنند. ابعاد و ويژگى‏هاى جامعه مهدوى كدامند تا بتوانيم آن جامعه را الگوى جامعه خودمان قرار بدهيم و متناسب با آن جامعه آرمانى، حركت جامعه خودمان را آسيب‏شناسى كنيم؟ ميرباقرى: مى‏دانيد كه براى اين كار، لازم است ابتدا دكترين جامعه مهدويت را تبيين نماييم؛ يعنى ابتدا جامعه آرمانى حضرت را ترسيم كنيم و فاصله‏اى را كه جامعه كنونى بشرى و به ويژه جامعه تشيع با آن نقطه مطلوب دارد، به خوبى ترسيم كنيم و آن گاه براى حركت عالم به سمت عصر ظهور، برنامه‏ريزى نماييم كه اين رسالت فعلى ماست. بايد توجه داشته باشيم كه همه آن كارهايى كه ما انجام مى‏دهيم، مقدمات تحقق آن حادثه بزرگ است. بنابراين، ما محتاج اين هستيم كه ابتدا همه ابعاد آن تمدن را شناسايى كنيم و آن‏گاه، جامعه خود را طراحى نماييم و فعل و انفعالاتى را كه بايد اتفاق بيفتد، با يك طراحى دقيق، ساماندهى كنيم. به نظر شما آيا تمدن آرمانى حضرت قابل شناسايى است؟ ميرباقرى: به نظر مى‏رسد كه همه ابعاد آن تمدن هم در دسترس ما نيست؛ يعنى واقعاً تاريخ پس از رسيدن به يك مرحله تكامل حقيقى، خودش طعم عصر ظهور را مى‏چشد. اگر ما عصر ظهور را عصر بدانيم، عصرى است كه بشر ذائقه‏اش به حدى رشد مى‏كند كه مى‏تواند حلاوت و شيرينى ايمان را به صورت جمعى بچشد و تلخ كامى‏هايى كه بشر در گذشته به خاطر تعلق به دنيا داشته است، به پايان مى‏رسد. در روايات ما آمده است كه بر شما حرام است كه حلاوت ايمان را بچشيد؛ مگر اين كه فارغ از دنيا شويد.براساس نگاه فلسفه تاريخى، گرچه اراده‏هاى انسانى در تحقق حركت‏هاى تاريخى مؤثرند، يعنى خداوند متعال، انسان را مجبور نيافريده است و جبر مطلق بر رفتار انسان‏ها حاكم نيست، اما نقش اساسى از ناحيه آن دستگاه مديريت و ولايتى است كه بر تاريخ اعمال مى‏شود و تاريخ را به سمت آن نقطه مطلوب سير مى‏دهد. بنابراين، نقش ولايت ولى خدا در تحقق اهداف تاريخى، نقشى اساسى و محورى است. مادامى كه جان‏هاى شما تعلق به دنيا دارد، آمادگى چشيدن آن شيرينى‏ها و حلاوت‏هاى معنوى را ندارد. بنابراين، اگر ما آن عصر را عصرى بدانيم كه بشر توحيد را مى‏چشد و ظرفيتى در بشر پيدا مى‏شود كه مى‏تواند حلاوت‏هاى معنوى را درك كند. ما يك فاصله جدى با جامعه موعود داريم و به نظر مى‏رسد كه بسيارى از حوادثى كه اتفاق مى‏افتد تا بشر به آن نقطه برسد، حوادثى است كه پس از ظهور خود حضرت اتفاق مى‏افتد و به وسيله تصرّفاتى است كه حضرت انجام مى‏دهد و ولايتى است كه بر جامعه بشرى اعمال مى‏فرمايد و اين پس از آن است كه جامعه بشرى سرپرستى حضرت را قبول مى‏كند و به تعبيرى، اين ولايت حضرت است كه تدريجاً بشريت را از ظلمات به سمت نور مى‏برد تا به آن نقطه مطلوب برساند؛ اما در عين حال علائمى وجود دارد كه مى‏توانيم بر اساس آن علائم، وضعيت كنونى و مختصات آن را شناسايى كنيم تا متوجه شويم كه چه فاصله‏اى وجود دارد و چه اقداماتى بايد انجام بدهيم و اين، مشروط به تحقيقات جدى و پردامنه‏اى است تا بر اساس آن، طرح جامعى تهيه كنيم. به نظر شما شاخه اصلى و ديگر ويژگى‏هاى جامعه مهدوى كدام است تا از اين طريق بتوانيم وضعيت كنونى خودمان را معين كنيم و مشخص كنيم كه واقعاً نظام اسلامى با چه مشكلاتى - در سطح داخلى و بين‏المللى - مواجه است؟ ميرباقرى: به نظر مى‏رسد كه هنوز هم ما با اين مسئله‏اى كه شما مى‏فرماييد، فاصله داريم. يك بحث اين است كه آيا حكومت حضرت، يك حكومت بسيط است و يا يك حكومت پيچيده؟ من در اين زمينه به نقطه روشنى نرسيده‏ام. در اين زمينه نظرات مختلفى وجود دارد؛ بعضى معتقدند كه جامعه آرمانى حضرت، جامعه‏اى است كه بشر به قبل از صنعت بازگشت مى‏كند و زندگى بشر به زندگى ساده و بسيط ماقبل بر مى‏گردد؛ يعنى معتقدند آن چه تا قبل از صنعت اتفاق افتاده است، جهت‏گيرى كلى آن از طرف انبيا بوده است و با بافت فطرت انسان و جهان هماهنگ بوده است و تصرفاتى كه بشر در اين مسير براى جريان ارضا و نياز پس از رنسانس كرده است - به خصوص در دوره انقلاب صنعتى - جريانى است كه با فطرت انسان و جهان هماهنگ نيست. لذا پيشنهاد مى‏دهند كه ما به يك جامعه بسيط بازگرديم؛ زيرا جامعه مهدوى، جامعه‏اى است كه شكل زندگى بشر در آن بسيار ساده است. دورنماى ديگرى كه وجود دارد، اين است كه ما به جامعه‏اى مى‏رسيم كه عقلانيت بشر در ساماندهى معاش، يك عقلانيت معنوى مى‏شود؛ مانند اين كه در يك مقايسه‏اى مى‏گوييد: مردم‏سالارى دينى؛ يعنى مى‏خواهيد بگوييد كه ما دو نوع عقلانيت داريم؛ يك عقلانيت غيردينى و يك عقلانيت متعبد و معنوى و عقلانيت معنوى، مبناى توليد ساز و كارهاى مديريت جامعه - كه ممكن است پيچيده باشد - قرار مى‏گيرد. همه اين ساز و كارها، ساز و كارهاى نورانى هستند كه جريان نور و هدايت در آنها جارى است و نتيجه اين ساز و كارها هم يك تمدن با سرعت، دقت و انضباط است كه روح اين تمدن، عبوديت و بندگى خداى متعال است. بنابراين، ما اگر چنين چيزى را بپذيريم، يكى از فاصله‏هاى جدى ما با آن تمدن، عقلانيت دينى است. عقلانيتى كه ما در ايجاد ارتباط بين آموزه‏هاى دين، وحى و معاش خودمان داريم، يك عقلانيت بسيط است؛ اما عقلانيتى كه بتواند مبناى ساماندهى همه شئون بشر به شكل هماهنگ، بر محور عبوديت خداى متعال باشد و بتوان بر اساس آن عقلانيت، حتى تجارب و علوم پيچيده و فناورى‏هايى را هماهنگ كرد تا همه اين علوم پيچيده و فناورى‏ها، ابزارى براى هماهنگ سازى معيشت بشر بر محور قرب، عبوديت و بندگى خداى متعال و به تعبيرى بر محور ولايت ولى‏الله باشد، يك عقلانيت بسيط نيست. بنابراين، بر اساس اين نگاه، يكى از كمبودهايى كه در دنيانى كنونى جامعه بشرى، حتى در فرهنگ دين‏دارى خود شيعه هست، يك عقلانيت جامع دينى است كه بتواند هماهنگ‏سازى امور و شئون معيشت بشر را بر محور عبوديت و بندگى خداى متعال و به تعبيرى بر محور ولايت ولى خدا شكل بدهد. بنابراين، ما بايد اين فاصله را طى كنيم و به سمت رشد عقلانيت معنوى حركت كنيم. بعضى معتقدند كه بشر تا عقلانيت معنوى را تجربه نكند - به گونه‏اى كه در مقابل اين عقلانيت پيچيده سكولار بتواند ساز و كارهاى جديدى را پيش روى خود قرار بدهد تا از سرعت، دقت و انضباط برخوردار شود - زمينه‏هاى ظهور فراهم نمى‏شود. سطح فكر و انديشه جامعه در هنگام ظهور چگونه است؟ ميرباقرى: به نظر مى‏رسد در عصر ظهور بشريت به نقطه‏اى مى‏رسد كه علم در آن جامعه كمال پيدا مى‏كند و اقتدار بشر رشد مى‏يابد و حتى اقتدار در معيشت و بهره‏ورى و تمتّع بشر رشد پيدا مى‏كند. انسانى كه تحت ولايت ولى خداست، ديگر ذائقه او ذائقه مادى نيست تا دنبال توسعه ابتهاج در دنيا باشد؛ بلكه او به دنبال قرب و كام‏جويى معنوى در جهان است و حتى معيشت او نيز بستر معنويت و ابتهاج معنوى مى‏شود. بنابراين ما اگر در آن عصر مناسبات پيچيده‏اى داشته باشيم كه حاكم بر معيشت بشر باشد، همه آهنگ ابتهاجات معنوى دارد. آن چه مسلم است، اين است كه در آن عصر، حركت به سمت توسعه ابتهاجات مادى نيست؛ البته نه اين كه رفاه مادى شكل نمى‏گيرد؛ بلكه مفهوم رفاه و تلقى بشر از رفاه تغيير مى‏يابد و رفاه را به معنى راحتى و تن‏پرورى نمى‏دانند. مسيرى كه انسان را در عبودي

 

 کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

دعاي غريق پنجشنبه هشتم شهریور 1386 22:37
 به زودي شبهه‏اي به شما روي خواهد آورد و شما نه پرچمي خواهيد داشت كه ديده شود و نه امامي كه هدايت كند. تنها كساني از اين شبهه نجات خواهند يافت كه دعاي غريق را بخوانند.
دوران غريبي است دوران غيبت. امواج شبهه و فتنه از هرسو رو مي‏كند و تا به خود بيايي چون كشتي شكسته‏ها در دل درياي بيكران، حيران و سرگردان دست و پا مي‏زني كه آيا دستگيري هست؟ آيا فريادرسي هست؟ آيا كسي براي نجات اين غريق بي‏پناه مي‏آيد؟ امّا هميشه روزنة اميدي هست. از ميان تاريكي‏ها، نوري مي‏درخشد و تو را به خود مي‏خواند كه اي غريق درياي فتنه‏ها و اي سرگردان در ميان شبهه‏ها، نجاتت را تنها از من بخواه!

 آنچه گفته شد مقدّمه‏اي بود براي حديثي از امام‏صادق(ع).
عبدالله بن سنان، يكي از ياران امام صادق(ع) نقل مي‏كند كه روزي آن حضرت خطاب به ما فرمودند:
به زودي شبهه‏اي به شما روي خواهد آورد و شما نه پرچمي خواهيد داشت كه ديده شود و نه امامي كه هدايت كند. تنها كساني از اين شبهه نجات خواهند يافت كه دعاي غريق را بخوانند.
گفتم: دعاي غريق چگونه است؟
فرمود: مي‌گويي:
يا الله يا رَحمنُ يا رحيمُ يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثبِّت قَلبِي عَلي دِينكَ.1
اي خدا، اي بخشنده، اي بخشايشگر، اي كسي كه قلب‏ها را دگرگون مي‏سازي! قلب مرا بر دينت پايدار فرما.
 بياييد دست‏هايمان را بلند كنيم و از خدا بخواهيم كه تا ظهور حجتش قلب‏هاي ما را بر صراط مستقيم پايدار بدارد و از  در افتادن در امواج فتنه‏ها و شبهه‏هاي آخرالزّمان نگه دارد.

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

علائم ظهور... پنجشنبه یکم شهریور 1386 15:1

السلام عليك يا اباصالح المهدي (عج)

 

علائم ظهور به دو دسته كلي تقسيم ميشوند: علائم حتمي و علائم غير حتمي.
فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمودند:
«نشانه‌هاي ظهور دو دسته است: يكي نشانه‌هاي غيرحتمي و ديگر نشانه‌هاي حتمي؛ خروج سفياني از نشانه‌هاي حتمي است كه راهي جز آن نيست.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب18، ص429)
منظور از علائم حتمي آن است كه تقدير قطعي خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست؛ و مقصود از علائم غير حتمي آن است كه وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که في الجمله مشروط به شروطي است كه اگر آن شروط تحقق يابد آن علائم واقع مي شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نيز تحقق نمييابند. علائمي در مورد حتمي بودن آنها نصي نداشته باشيم، تنها احتمال وقوع آن مي رود، و قطعي نيستند. علائم غير حتمي بسيارند. ما در اينجا روايت مفصلي از امام امام صادق(ع) را براي شما مي آوريم که تعداد بسياري از آن را برشمرده است....


اين روايت مشهوري است، ولي براي آن که حق زحمات مؤلفين ادا شده باشد، مي گوييم که اين روايت را با تغييرات عبارتي اندکي از کتاب "يکصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)" نوشته عليرضا رجالي تهراني نقل مي کنيم. قبلا لازم است تذکر دهيم که گرچه هر يک از اين علائم حتمي الوقوع نيست، ولي به طور کلي احوال آخرالزمان را به ما معرفي مي کند.با مطالعه آن شباهتهاي زياد آن را با شرائط زمان خودمان مي يابيم.

در اين روايت، امام صادق(ع) به يكي از ياران خود فرمودند:

هر گاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگير شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن بوجود آمده است؛ و ديدي دين خدا، عملاً، توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند!

 و همچنين هر گاه ديدي كه اهل باطن بر اهل حق پيشي گرفته‌اند؛ و كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نميشود، و بد كاران باز خواست نميشوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا ميكنند.

و هنگامي که ديدي افراد باايمان سكوت كرده، و سخنشان را نميپذيرند؛ و ديدي كه شخص بدكار دروغ گويد، و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميكند؛ و ديدي كه بچهها به بزرگان احترام نميگذارند؛ و قطع رحم مي شود.

و وقتي ديدي كه بد كار را ستايش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و ديدي كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [يعني به مانند آنان خود را زينت مي کنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.

و هنگامي که ديدي انسانها اموال خود را در غيراطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع آنها نميشود؛ و ديدي كه افراد با ديدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب مي کنند] و به خدا پناه ميبرند.

و ديدي كه مداحي دروغين از اشخاص زياد شود؛ و همسايه همسايه خود را اذيت ميكند و از آن جلو گيري نشود؛ و ديدي كه : كافران از صعوبت زندگي مؤمن، شاد مي شوند؛ و ديدي مردم شراب را آشكار مي آشامند، و براي نوشيدن آن كنار هم مينشينند و از خداوند متعال نميترسند؛ و كسي كه امر به معروف ميكند خوار و ذليل است.

و همچنين هنگامي که ديدي آدم بدكار در چيزي مورد ستايش ست که خداوند آن را دوست ندارد؛ و ديدي كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نيك بسته و راه بد باز است؛ و ديدي كه انسان ها به زبان ميگويند، ولي عمل نميكنند.

و وقتي ديدي خانه كعبه تعطيل شده، و به تعطيلي آن دستور داده ميشود؛ و مؤمن، خوار و ذليل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند.

و ديدي كه حلال حرام، و حرام حلال مي شود؛ و دين بر اساس ميل اشخاص معني مي شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطيل مي گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد.

و آنگاه که ديدي مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند؛ و واليان در قضاوت رشوه بگيرند؛ و پستهاي مهم واليان بر اساس مزايده است، نه بر اساس شايستگي.

و آن زمان که ديدي مردم را به تهمت و يا سوء ظن بكشند؛ و ديدي كه مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. و هنگامي که زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد.

و همچنين آنگاه که ديدي سوگند هاي دروغ به خدا بسيار گردد؛ و آشكارا قماربازي شود؛ و مشروبات الكلي به طور آشكار بدون مانع خريد و فروش ميشود. و وقتي ديدي كه مردم محترم توسط حاکمان قلدر خوار شوند؛ و نزديك ترين مردم به فرمانداران آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما، خانواده عصمت(ع)، ستايش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهي اش را قبول نميكنند.

 و آنگاه که ديدي مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت مي كنند؛ و شنيدن سخن حق بر مردم سنگين، ولي شنيدن باطل برايشان آسان است؛ و ديدي كه همسايه از ترس زبان همسايه به او احترام ميكند.

و وقتي ديدي حدود الهي تعطيل شود، و طبق هوي و هوس عمل گردد؛ و ديدي كه مسجدها طلا كاري (زينت داده) شود؛ و ديدي كه راستگوترين مردم نزد آنها مفتري و دروغگو است.

هنگامي که ديدي بدكاري آشكار شده، و براي سخن چيني كوشش ميشود؛ و ستم و تجاوز شايع شده است؛ و غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت دهند.

وقتي ديدي حج و جهاد براي خدا نيست؛ و سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابي بيشتر از آبادي است؛ و معاش انسان از كم فروشي به دست ميآيد؛ و خون ريزي آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنيايش رياست ميكند.

 و هنگامي که ديدي مردم نماز را سبك شمارند؛ و انسان ثروت زيادي جمع كرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و قبر مردهها را بشكافند و آنها را اذيت كنند؛ و هرج و مرج بسيار شود؛ و مرد روز خود را با مستي به شب ميرساند، و شب خود را نيز به همين منوال صبح مي کند، و هيچ اهميتي به آيين مردم ندهد. آنگاه كه با حيوانات آميزش شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) ميرود و وقتي برميگردد لباس در بدن ندارد؛ [ يعني لباسش را دزديده اند

هنگامي که ديدي حيوانات هم ديگر را بدرند؛ و دلهاي مردم سخت، و ديدگانشان خشك، و ياد خدا برايشان گران است؛ و بر سر كسبهاي حرام آشكارا رقابت ميكنند؛ و ديدي كه نمازخوان براي خودنمايي نماز ميخواند؛ و فقيه براي دين خدا فقه نميآموزد، و طالب حرام ستايش و احترام ميگردد؛ و مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش ميشود، و طالب حرام ، ستايش و احترام ميگردد.

 آنگاه که در مكه و مدينه كارهايي ميكنند كه خدا دوست ندارد، و كسي از آن جلو گيري نميكند، و هيچ كس بين آنها و كارهاي بدشان مانع نميشود؛ و آلات موسيقي و لهو و لعب در مدينه و مكه آشكار گردد؛ و مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منكر كند، ولي ديگران او را از اين كار برحذر ميدارند.

 هنگامي که ديدي مردم به همديگر نگاه ميكنند [يعني چشم هم چشمي مي کنند، يا معيارشان بر خوب و بد اعمال خدا نيست] ، و از مردم بدكار پيروي نمايند؛ و راه نيك پيرو ندارد؛ و مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندوهگين نشود؛ و ديدي كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود؛ و مردم جز از سرمايه داران پيروي نكنند؛ و به فقير چيزي را دهند كه برايش بخندند، ولي در راه غيرخدا ترحم مي کنند. وقتي که ديدي علائم آسماني آشكار شود، و كسي از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسي انجام مي دهند و كسي از ترس مردم از آن جلو گيري نميكند؛ و انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند، ولي در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.

و آنگاه که ديدي عقوق پدر و مادر رواج دارد، و فرزندان هيچ احترامي براي آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند. هنگامي که ديدي زنها بر مسند حكومت بنشينند و هيچ كاري جز خواسته آنها پيش نرود، و ديدي پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرين كند و از مرگشان شاد شود؛ و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد، و او در آن روز گناه بزرگي مانند بدكاري ، كم فروشي، و زشتي انجام نداده ناراحت است.

و وقتي ديدي قدرتمندان، غذاي عمومي مردم را احتكار مي كنند؛ و اموال خمس در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازي و شراب خواري شود، و به وسيله شراب بيمار را مداوا، و براي بهبودي، آن را تجويز كنند؛ و ديدي كه مردم در امر به معروف و نهي از منكر و ترك دين بي تفاوت و يكسانند؛

و ديدي كه سروصداي منافقان برپا، اما صداي حق طلبان خاموش است؛ و ديدي كه براي اذان و نماز مزد ميگيرند؛ و مسجدها پر است از كساني كه از خدا نمي ترسند و غيبت هم مي نمايند.

هنگامي که ديدي خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند؛ و قاضيان بر خلاف دستور خداوند قضاوت كنند؛ و استانداران از روي طمع، خائنان را امين خود قرار دهند؛ و فرمانروايان ميراث مستضعفان را در اختيار بدكاران از خدا بي خبر قرار دهند؛ و ديدي كه بر روي منبرها از پرهيزكاري سخن ميگويند، ولي گويندگان آن پرهيزكار نيستند.

 و بالاخره هنگامي که ديدي صدقه را با وساطت ديگران، بدون رضاي خداوند، و به خاطر درخواست مردم بدهند؛ و ديدي وقت نمازها را سبك بشمارند؛ و همّت وهدف مردم شكم و شهوتشان است؛ و دنيا به آنها روي كرده است؛ و ديدي نشانه‌هاي برجسته حق ويران شده است؛ [اين آخرالزمان است] در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد. (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص260 ـ 256 ـ با تصرف اندک در متن)

اين بود روايت امام صادق ( ع ) كه به ذكر گوشهاي از مفاسد جهان در آستانه قيام وانقلاب بزرگ حضرت مهدي (عج) فرا گير خواهد شد.

و اما "علائم حتمي الوقوع" ظهور با استفاده از روايات معصومين عليه السلام، اندک است. در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايند:

 «پيش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمي است: قيام يماني، فتنه سفياني، صيحه آسماني، قتل نفس زکيه و شکافتن زمين و فرو رفتن عده اي در بيابان» (كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ص650)

 همچنين امام صادق فرموده است: «وقوع ندا[ي آسماني] از امور حتمي است؛ و سفياني از امور حتمي است و يماني از امور حتمي است و كشته شدن نفس زكيه از امور حتمي است و كف دستي كه از افق آسمان برون آيد از امور حتمي است. و سپس اضافه فرمودند: «و نيز وحشتي در ماه رمضان است كه خفته را بيدار كند و شخص بيدار را به وحشت انداخته و دوشيزگان پرده نشين را از پشت پرده بيرون ميآورد.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب14، ص365)

 اميرالمؤمنين(ع) از رسول خدا(ص) روايت نموده كه فرمودند: «ده چيز است كه پيش از قيامت حتماً به وقوع خواهد پيوست :

فتنه سفياني و دجال ، واقعه دخان [دود]، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي، خسوف در مشرق، خسوف در جزيرة العرب، و آتشي كه از مركز عدن شعله ميكشد و مردم را به سوي بيابان محشر هدايت ميكند»(بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص209 و غيبت شيخ طوسي، ص 267) امام محمد باقر(ع) فرموده است: « در كوفه، پرچمهاي سياهي كه از خراسان بيرون آمده است، فرود ميآيد و وقتي مهدي(ع) ظاهر شد، براي بيعت گرفتن به سوي آن ميفرستد.» (غيبت شيخ طوسي، ص274)

 براي اطلاع کامل از علائم و نشانه ها و اوضاع و احوال آخرالزمان شما را توصيه مي کنيم به کتاب "نوائب الدهور في علائم الظهور" نوشته مرحوم ميرجهاني که در 3 جلد نگاشته شده، و همچنين کتاب عصر ظهور نوشته علي کوراني مراجعه کنيد. موفق و پيروز باشيد.

 کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |