تبليغاتX
وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

نشانه‌هاي ظهور چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 14:28
 مهدي خروج مي‌كند و بر سر او ابر سفيدي است و از ميان آن ابر يك منادي ندا سر مي‌دهد كه اين مهدي خليفه و جانشين خدا است، پس از او پيروي كنيد. گفته مي‌شود كه اين ندا به همه جاي زمين مي‌رسد و هر كس، آن را به زبان خود مي‌شنود.


مترجم: سيد شاهپور حسيني

در كتاب نورالابصار از امام محمد‌باقر(ع) در مورد نشانه‌هاي ظهور روايت شده است: «آن‌گاه كه مردان شبيه زنان شوند و زنان شبيه به مردان، زنان بر زين اسبان نشينند و مردم نمازها را از ياد ببرند و از شهوت‌هاي خويش فرمان‌برداري كنند و خون‌ريزي را بي‌اهميت شمارند و در معاملات خويش رباخواري كنند و به زنان تظاهر كنند و بناها برپا سازند و دروغ را حلال شمارند و رشوه‌گيري كنند و از هوي و هوس پيروي كنند و دين را به دنيا فروشند و رابطه با خويشان نزديك را قطع كنند و نسبت به غذا بخل ورزند و بردباري، ضعف شمرده شود و ستمكاري، افتخار. فرماندهان از تبهكاران و زناكاران باشند و وزيران از دروغ‌گويان، امينان مردم از خيانت‌كاران، ياري‌رسانان از ستم‌كاران، قاريان قرآن از فاسقان. ستم پديدار شود و طلاق بسيار و فجور و زنا آشكار شده و شهادت دروغ پذيرفته شود و مردم شراب‌خواري كنند، مردان بر مردان سوار شوند و زنان به زنان كفايت كنند و غنيمت گيرندگان، اموال فقيران را از آن خويش سازند صدقه دادن، زيان به شمار آيد و مردم، از ترس زبان اشرار، از آنها در هراس باشند. سفياني از شام خروج كند و يمني از يمن و خسف بيداء (فرو رفتن زمين) در منطقه ميان مكه و مدينه اتفاق افتد. پسري از خاندان محمد، ميان ركن و مقام كشته شود و فريادگري از آسمان، فرياد برآورد كه حق با او و پيروان اوست. آن‌گاه كه امام خروج كند، پشتش را به كعبه تكيه مي‌دهد و سيصد و سيزده نفر از يارانش، با او ديدار مي‌كنند و نخستين كلماتي كه بر زبان مي‌آورند، اين آيه است:

بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين1
سپس امام مي‌فرمايد:
من بقيةالله (ذخيره الهي) هستم و خليفه و جانشين خدا و حجت او بر شما و همگي اين گونه بر او سلام مي‌دهند:
 السلام عليك يا بقيةالله في أرضه.
سلام بر تو اي بقيةالله بر زمين او.

آن گاه كه ده هزار مرد نزد او گرد آيند، نه مسيحي‌اي باقي مي‌ماند و نه يهودي‌اي و نه كساني كه غير خدا را پرستش مي‌كنند، مگر آنكه به او ايمان آورند و او را تصديق كنند. ملت يكي شود، ملت اسلام؛ و هر معبودي جز خداوند بلندمرتبه در زمين باشد، از آسمان بر آن آتشي فرو مي‌بارد و آن را مي‌سوزاند.

اين حديث و امثال آن، حاوي شمار زيادي از نشانه‌هاي ظهور است و شايسته آن است كه به صورت كامل و جامع شرح داده شود اما فرصت و مجال ما اندك است و شرح آن در بحث ما نيست، به همين دليل تنها به برخي از موارد آن اشاره مي‌كنيم:

ـ شبيه بودن مردان به زنان: يا از جهت اينكه آنان مخنث‌اند و با آنها لواط مي‌شود، يا از جهت نوع كارهايي كه آنها انجام مي‌دهند. يعني كارهايشان شبيه به كارهاي زنانه است و زن وارد ميدان‌هاي كار سخت و طاقت‌فرسا مي‌شود كه با خلقت و طبيعت ضعيف و احساسات و عاطفه سرشار او ناسازگار است. يا ممكن است شبيه بودن از نظر لباس پوشيدن، باشد همة اينها امكان دارد و ممكن است اين تشابه به صورت‌هاي ديگر هم باشد.

ـ  كشتار نزد مردم امري آسان و بي‌اهميت باشد.

ـ مي‌گويند دروغ حلال است و حرام نيست.

ـ  در مورد غذا بخل ورزند.

ـ  امينان از خيانت‌كارانند. يعني كساني از مردم كه تظاهر به نيكوكاري مي‌كنند و مردم، آنها را امين به شمار مي‌آورند، معلوم مي‌شود كه آنان در مال و ثروت و خون و آبروي مردم خيانت مي‌كنند.

ـ يعني قاريان قرآن كه نيكو قرآن تلاوت مي‌كنند، اما از قرآن فايده‌اي نمي‌برند و به آن عمل نمي‌كنند.

ـ ستم پديدار شود؛ يعني ستم آشكار و روشن و ظاهر مي‌شود و ستم‌كار ستم خويش را از ترس يا از روي شرم و حيا از كسي پنهان نمي‌كند.

ـ زنان ازدواج نمي‌كنند، بلكه زنان براي برطرف ساختن شهوت و غريزه جنسي خود از زنان ديگر بهره مي‌برند و به آنها كفايت مي‌كنند و اين مسأله در اسلام به «سحق» معروف است و شديداً نهي شده و حرام است و مجازاتي ويژه دارد كه در كتاب‌هاي فقهي ذكر شده است. زيرا  باعث ويراني بنيان خانواده و در نتيجه نابود ساختن امت و مردم است.

ـ هر كس اموال فقيران را به دست آورد، آن را غنيمت به شمار مي‌آورد و آن را براي خود برمي‌دارد و آن را مي‌خورد و به كسي ديگر نمي‌دهد.

ـ اگر كسي چيزي به صدقه دهد، آن را ضرر و زيان براي خود مي‌داند كه مالش را از دست داده و اين كنايه از اين است كه مردم بدون رضايت و خشنودي كامل صدقه مي‌دهند.

ـ فردي است كه از يمن خروج مي‌كند، مردم را دعوت به گرويدن به حق و اسلام مي‌كند و آن‌گونه كه حديث امام باقر آمده، اوست كه امنيت لازم جهت امام مهدي(ع) را فراهم مي‌آورد.2

ـ ارتش سفياني كه از جانب شام به سوي مكه مي‌آيد تا با امام مهدي(ع) بجنگد، زمين در اين منطقه آنها را مي‌بلعد. متن و تأكيد اين مورد در برخي حديث‌ها آمده است.

ـ  معبوداني به جز خداوند بلندمرتبه يعني بت‌ها و امثال آن.

نشانه‌هاي عجيب و غريب

در كتاب البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، تأليف متقي هندي حنفي از عبدالله بن عبّاس روايت شده است كه:
مهدي خروج نمي‌كند مگر آنكه نشانه‌اي از خورشيد به در آيد.

آن نشانه آن‌گونه كه در روايت‌ها آمده: سري بيرون از خورشيد است كه ندا مي‌دهد آگاه باشيد كه ولي خدا، مهدي موعود، ظهور كرد پس با او بيعت كنيد.

در برخي احاديث آمده است كه او جبرئيل است.
در روايتي ديگر از همين كتاب آمده است:
محمد بن علي(ع) گفت:

مهدي ما را دو نشانه است كه آن دو نشانه، از زماني كه خداوند آسمان‌ها و زمين را آفريده، وجود نداشته‌اند. در شب اول ماه رمضان، ماه گرفتگي پيش مي‌آيد و در نيمه ماه، خورشيد گرفتگي اتفاق مي‌افتد.

در شرح اين روايت بايد گفت: با توجه به علم ستاره‌شناسي غير ممكن است پديده ماه گرفتگي در اول ماه اتفاق بيفتد و به همين دليل است كه اين اتفاق در تاريخ خورشيد و زمين و هستي اتفاق نيفتاده است.

همچنين از نظر علم ستاره‌شناسي، روي دادن پديده خورشيد‌گرفتگي در اواسط ماه، امري غير ممكن است.

علاوه بر اين، طلوع خورشيد از سمت مغرب نيز غير ممكن است. زيرا اين امر مستلزم اين است كه زمين به دور خورشيد بچرخد و اين مسئله، از ابتدايي‌تر‌ين مسائل و غير ممكن‌ترين آنهاست؛ زيرا اين نوع چرخش، در حقيقت بر خلاف قوانين و سازمان جهان و نيروي جاذبه است.

امّا آفرينندة توانا بر همه چيز، اين امور غير ممكن را به عنوان نشانه‌هايي براي اجازة ظهور ولي‌اش و اجرا كننده دينش، امام مهدي(ع) انجام مي‌دهد.

خسوف و كسوف در اين حديث آمده و مسأله طلوع خورشيد از سمت مغرب در برخي حديث‌هاي ديگر آمده است.

فتنه‌ها، بدترين فتنه‌ها

متقي هندي حنفي در ادامه از الحكم ابن عتبه نقل مي‌كند:
به محمد بن علي(ع) گفتم: شنيده‌ام كه از شما مردي خروج مي‌كند كه در ميان اين امت، عدالت را اجرا مي‌كند. گفت: ما بدان چه مردم آن را مي‌بينند، اميد داريم و اگر حتي يك روز بيشتر از دنيا باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني مي‌كند تا آنچه اين امت اميد و آرزوي آن‌ را دارند، پيش بيايد، امّا پيش از آن، فتنه‌هايي خواهد بود. بدترين فتنه‌ها كه انسان صبح را به شب مي‌رساند، در حالي كه كافر است. پس هر كدام از شما اين زمان را درك كرد، بايد از خدا بترسد و بايد خانه‌نشين شود.

در توضيح اين روايت بايد گفت: «من احلاس بيته» يعني كسي كه خانه‌اش را ترك نمي‌كند و كنايه از اين است كه شخص، داخل مذهب و راه باطل مردم نمي‌شود. اين خبر بدين معني نيست كه مردم به حال خود رها مي‌شوند و امر به معروف و نهي از منكر انجام نمي‌شود، زيرا اين دو واجب بزرگ كه واجبات ديگر در گرو آنها هستند، رها مي‌شوند.
معني اين حديث، مفهوم همان عبارت ديگري است كه در حديث آمده است

كن في الناس و لا تكن معهم.
در ميان مردم باش ليك با آنها مباش.

اين كاري بس سخت و دشوار است، اما تا زماني كه دستور بودن در ميان مردم و آميختن با آنها باشد، بايد اين كار را انجام داد تا شخص، آنها را امر به معروف و نهي از منكر كند.

در اين كتاب هم چنين از حضرت اباعبدالله حسين بن علي(ع) نقل شده است:
چون نشانه‌اي از آسمان به صورت آتشي بزرگ از جانب مشرق، در شبانگاهان ديدند، آن گاه زمان فرج آل محمد يا فرج مردم است و آن گام‌هاي مهدي(ع) است.

در ينابيع المودة در مورد تفسير اين آيه كه اگر بخواهيم آيتي از آسمان بر آنها فرو فرستيم3 از ابوبصير و ابن جارود از امام باقر(ع) نقل شده است كه ايشان گفتند: «اين آيه در مورد قائم نازل شده و يك منادي از آسمان به نام او و نام پدرش ندا سر مي‌دهد.»

صيحه‌ آسماني

در ينابيع‌المودة در مورد اين كلام خداوند بلند مرتبه:
واستمع يوم ينادي المناد من مكانٍ قريب يوم يسمعون الصّيحة بالحق.

 به عنوان يوم الخروج و صيحه در اين آيه،  صيحه‌اي از آسمان است كه در روز خروج حضرت قائم(ع) شنيده مي‌شود.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز آمده است:

مهدي خروج مي‌كند در حالي كه روي سر او فرشته‌اي است كه ندا سر مي‌دهد اين مهدي(ع)، خليفه و جانشين خداوند است، پس از او فرمان‌برداري كنيد.

در بيان، تاليف گنجي شافعي از عبدالله بن عمر نقل شده است: پيامبر(ص) فرمودند:
مهدي خروج مي‌كند و بر سر او ابر سفيدي است و از ميان آن ابر يك منادي ندا سر مي‌دهد كه اين مهدي خليفه و جانشين خدا است، پس از او پيروي كنيد. گفته مي‌شود كه اين ندا به همه جاي زمين مي‌رسد و هر كس، آن را به زبان خود مي‌شنود.

اين معني و مفهوم، براي برخي كه به غيب و عموميت قدرت خداوند بلندمرتبه ايمان نداشتند، سخت و سنگين بوده است، اما اين مسئله در حال حاضر حل شده است. چرا كه انسان ناتوان، دستگاهي را اختراع كرده كه در مجالس و محافل مختلف و در كشورهاي بزرگ و  در مجالس عمومي گذاشته مي‌شود و مثلاً فردي به زبان عربي سخن مي‌گويد و اين دستگاه، سخنان او را به زبان انگليسي، فارسي، فرانسوي و ... ترجمه مي‌كند و ترجمه‌ها را نيز به تفكيك، ميان مردم پخش مي‌كند.

اسلام معجزه‌هاي بسياري دارد و هر چه علم پيشرفت مي‌كند و تكنولوژي ارتقا مي‌يابد، نشانه‌ها و معجزه‌هايي از آن پديدار مي‌شود.

در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نقل شده است كه ابونعيم از علي(ع) نقل كرده است كه ايشان فرمودند:
مهدي خروج نمي‌كند مگر آنكه يك سوم مردم كشته شوند و يك سوم آنها بميرند و يك سوم از آنها باقي ‌بمانند.

اين حديث شريف اشاره به جنگ‌هاي گروهي دارد كه در گذشته و در حال حاضر در جهان اتفاق افتاده و يا انتظار مي‌رود كه اتفاق افتد، مانند جنگ‌هاي جهاني و جنگ‌هاي داخلي كه گاه‌گاه با بمب‌هاي كشنده و سلاح‌هاي اتمي، هزاران هزار قرباني مي‌گيرند. همچنين اين حديث، اشاره به مرگ‌هاي عمومي و فراگير دارد كه هر از چند گاهي در جاي جاي جهان به خاطر بيماري‌هاي طبيعي يا مصنوعي و قحطي‌هاي بر اساس علل طبيعي يا غير طبيعي اتفاق مي‌افتد.

سفياني

در ينابيع المودة به نقل از المحجأ از علي(ع) در مورد آيه
 و لو تري اذ فزعوا فلا فوت.5

 فرمودند: كمي پيش از قيام قائم ما مهدي، سفياني خروج مي‌كند و به اندازه زمان بارداري يك زن، يعني نه ماه پادشاهي مي‌كند. سپاه او به مدينه مي‌آيد تا آنكه به بيداء مي‌رسد و خداوند سپاه او را در آنجا در زمين فرو مي‌برد.
البيداء يعني صحراي ميان مدينه و مكه كه در آن، زلزله‌ها و لرزش‌هاي شديدي اتفاق مي‌افتد كه بر اثر آن لرزش‌ها و زلزله‌ها، سپاه سفياني كه از جانب شام روانه آنجا شده، مي‌ميرند.

در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز آمده است كه از امير المؤمنين علي بن ابي طالب(ع) نقل شده كه: «سفياني از فرزندان خالدبن يزيد بن ابوسفيان است. او مردي است با سري بزرگ، بر چهره‌‌اش آثار آبله است و در چشم او نقطة سفيدي است، از جانب شهر دمشق خروج مي‌كند. اكثر كساني كه از او فرمان‌برداري مي‌كنند از قبيله كلب‌اند او كشتارهاي بسياري مي‌كند تا آنجا كه شكم زنان را مي‌شكافد و كودكان پسر را به قتل مي‌رساند. قيسي‌ها (مصري‌ها و مراكشي‌ها) در برابرش قيام‌ مي‌كنند و همة آنها را طمعه شمشير مي‌كند و كسي نمي‌تواند از خود دفاع كند.
اما مردي از خاندان من در حرم خروج مي‌كند. اين مسئله به سفياني خبر داده مي‌شود و سفياني سربازاني را به سوي او گسيل مي‌دارد امّا او آنها را شكست مي‌دهد. پس سفياني همراه لشكريانش به سوي او روانه مي‌شود تا آنان كه از بيداء مي‌گذرند  بيداء آنها را در خود فرو مي‌بلعد و كسي از آنها نجات نمي‌يابد، جز يك نفر كه از اموال آنان خبر دهد».

پنج نشانه

در البرهان في علامات مهدي‌ آخرالزمان از اباعبدالله حسين بن علي(ع) نقل شده است: مهدي(ع) پنج نشانه دارد: سفياني، يمني، صيحة آسماني، خسف در بيداء (فرو رفتن در سرزمين بيداء) و كشته شدن نفس زكيه.
نفس زكيه كسي است كه در برخي از حديث‌ها، از او به عنوان «سيد حسيني» نام برده شده، او خروج مي‌كند و مردم را دعوت به حق مي‌كند امّا پيش از ظهور امام مهدي(ع) كشته مي‌شود.

دجال

ينابيع المودة نقل كرده است: پيامبر(ص) براي ما خطبه خواند و سخن از دجال رفت و فرمود: مدينه پليدي را نمي‌پذيرد، همان‌گونه كه كورة آهنگري، زنگار و پليدي آهن را جدا مي‌كند و از بين مي‌برد و آن روز، روز رهايي است.

ام شريك گفت: «عرب‌ها در آن روز چگونه خواهند بود اي رسول خدا! فرمود: در آن روز عرب‌ها اندك‌اند و بيشتر آنها در بيت‌المقدس هستند و امام آنها مهدي(ع) است.

در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز از ابوجعفر(ع) نقل شده است:
مهدي در روز عاشورا قيام مي‌كند و آن روزي است كه حسين بن علي كشته شد. گويي او را روز شنبه، دهم ماه محرم مي‌بينيم كه ميان ركن و مقام ايستاده، جبرئيل در سمت راست او و ميكائيل در سمت چپ او قرار گرفته‌اند. پيروان و شيعيانش از جاي جاي زمين به سوي او روانه مي‌شوند، تا آنكه با او بيعت مي‌كنند و زمين آن چنان كه آكنده از ستم و ظلم شده است، به وسيلة آنان سرشار از عدل و داد مي‌شود.

اين مورد عجيب نيست و در قرآن كريم آمده است كه آصف بن برخيا هزاران مايل در زمين طي‌الارض نموده است. همچنين انتقال تخت بلقيس از يمن به فلسطين، در كمتر از يك لحظه  صورت گرفته است:

قال الذي عنده علم من الكتاب أنا آتيك به قبل ان يرتدّ إليك طرفك فلمّا رأئة مستقراً عنده.6


پي‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از: www.m-mahdi.com
1.  سورة هود(11)، آية 86.
2. سفينه البحار، ج 2، يمن.
3. سورة الشعراء(26)، آية 4.
4. سورة ق(50)، آية 41 ـ 42.
5. سورة سبأ(34)، آية 51.
6. سورة النمل(27)، آية40.

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است.

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

   

1- منظور از ملاقات چيست؟
اهل دل وشيفتگان كوي وصال مي گويند كه ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) به چند صورت انجام مي گيرد:

الف) ملاقات و ارتباط روحي كه بهترين نحوة ارتباطات است، ممكن است دائمي باشد و هيچ گاه فراق و جدايي نداشته باشد، يعني شخص ملاقات كننده از لحاظ روحي در حدي است كه هم سنخ و هم گون با امام عصر(عليه السلام) است و به گونه اي است كه هميشه خود را در محضر مولايش مي بيند و متنعم به نعمت هدايت معنوي حضرت مهدي است . اينان افرادي هستند كه جانشان با جانف جانان همراه و محو در جمال مولا هستند.

ب) ملاقات در عالم رؤيا انجام گيرد يعني در خواب به محضر مولا برسند.

ج) امام زمان را با همين بدن ظاهري و مادي ملاقات نمايند.

منظور از بحث ملاقات با امام زمان كه معمولاً دركتابها مطرح است و قصص و حكاياتي كه در مورد ملاقات اشخاص متدين و مؤمنان خالص با حضرت مهدي(عليه السلام) گفته مي شود ملاقات با بدن ظاهري است كه دراين دنيا زندگي
مي كند، نه ملاقات روحي و نه در عالم رؤيا، يعني افراد بيشماري در طول غيبت با همين بدن مادي به محضر مولايشان با بدن مادي رسيده اند و جمال حضرت را با چشم سر مشاهده كرده و چه بسا دستوراتي گرفته و مشكلاتشان را رفع كرده اند. اين خود بهترين دليل بر اثبات وجودمبارك آن حضرت است.



2- فايدة مطرح كردن ديدار با امام زمان(عليه السلام):

ممكن است گفته شود چيزهايي كه معمولاً در داستانهاي ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) مطرح مي شود، امور جزئي و ناچيز هستند و شما با نقل اين داستانها از عظمت مقام امام و ولايت كبري مي كاهيد. بنابراين، نقل اين نوع داستانها واساساً بحث ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) بحث مفيدي نخواهد بود؟

در پاسخ چنين بينشي مي گوييم: ما نيز متوجه اين نكته هستيم كه حضرت بقيه الله الاعظم(عليه السلام) براي اينكه كاسة آبي به دست تشنه لبي بدهد، يا در بيابان گمشده اي را به راه برساند، يا مريض مردني را شفا دهد، بي خانه اي را صاحب خانه كند، بي فرزندي را با وساطت خود در درگاه الهي فرزند بخشد و امثال اينها، خلق نشده است، بلكه به تصريح دعاي ندبه: خلقته لنا عصمتاً وملاذاً ؛ يعني براي اينكه به وسيله شناختن وپيروي كردن او از انحراف و گناه نجات پيدا كنيم و او پناهگاه ما باشد و ما به وسيله او از ضلالت نجات يابيم واساساً او حجت خدا در زمين است و اگر در زمين حجت خدا نباشند زمين اهلش را هلاك مي كند ، خداوند وجود مقدسش را خلق كرده و او را در اين عالم نگاه داشته است، ولي ما در روزگاري زندگي مي كنيم كه مردم حتي نقل همين جريانات وانجام كارهاي جزيي از اين قبيل را هم نمي پذيرند ودشمنان آن حضرت، آنها را تكذيب مي كنند، لذا در برابر چنين برخوردي ناچاريم اين نوع ملاقاتها را مطرح كنيم؛ و اساساً در بين متديّنان معروف است كه هر كسي را ياراي ملاقات با امام زمان نيست، بلكه تنها كساني لايق اين عنايتند كه خود ساخته و مبرّي از هر نوع آلودگي باشند. از اين رو، اين خود يكي از عوامل تربيتي است كه كسي كه شوق ديدار دارد چاره اي جز پاك زيستن ندارد، لذا بحث ملاقات نه تنهامفيد است، بلكه از بهترين و شيرين ترين و پرجاذبه ترين بحث است.



3- اگر ملاقات ممكن است ، پس چرا بايدمدعي ملاقات راتكذيب كرد؟

بعضيها ملاقات با حضرت را منكرند و مي گويند ملاقات امكان ندارد و بر مدعاي خود رواياتي را شاهد مي آورند كه مي گويند: اگر كسي مدعي مشاهده و ملاقات با امام زمان(عليه السلام) شد او را تكذيب كنيدو از او نپذيريد. طبق اين روايات ما نمي توانيم اين نوع ملاقاتها را كه در كتب نقل شده بپذيريم. به هرحال ، امر داير است كه ما سخن مردم عادي وغير معصوم را كه مدعي ملاقات هستند، بپذيريم و يا سخن معصوم را كه فرمود، مدعي رؤيت و ملاقات را تكذيب كنيد، معلوم است كه بايد به سخن معصوم عمل كنيم نه سخن ديگران.

در پاسخ چنين ادعايي مي گوييم:1

اولاً، رواياتي در كار نيست، بلكه طبق تحقيق، يك روايت بيشتر نيست و آن همان توقيع حضرت ولي عصر(عليه السلام) به علي بن محمد سمري شش روز قبل از وفاتش است ، كه حضرت در اين توقيع به علي بن محمد (نايب چهارم) فرود: دست وپايت را جمع كن و به كسي براي بعد از خودت وصيت مكن، چرا كه زمان غيبت كبرا فرا رسيده وتونيز شش روز ديگر از دنيا مي روي. در آينده در بين شيعيان كساني پيدا مي شوند كه ادعاي مشاهدة ما را دارند، بدانيد كه قبل ازخروج سفياني و صيحة آسماني (دو علامت از علائم حتمية ظهور) هر كسي ادعاي مشاهدة ما را داشته باشد، دروغگو و مفتري است.2

آنها كه ملاقات امام زمان(عليه السلام) را قبول ندارند به اين روايت تمسك مي كنند وگرنه روايت ديگري در كار نيست.

ثانياً، از اين روايت نيز پاسخهايي داده شده است3 كه بهترين پاسخ به تناسب حكم و موضوع و با استفاده از لفظ «مفتر» كه حضرت فرمود: «الا فمن ادعي المشاهده قبل خروج السفياني والصيحه فهو كذاب مفتر .....» ، اين است كه منظور صرف ديدار و ملاقات نيست، بلكه ديداري است همراه با ادعاي نيابت كه مثلاً شخصي مدعي نيابت خاصه مي شود و مي گويد: من امام را مشاهده مي كنم و امام زمان(عليه السلام) مرا همانند نوّاب اربعه، نايب خاص خود قرار داده است، من وكيل آقا در بين شما هستم و شما بايد در كارها به من مراجعه كنيد. حضرت فرمود چنين كسي نه تنها دروغ مي گويد، بلكه افترا نيز مي بندد چون به ما نسبت مي دهد كه ما او را نايب و وكيل خود قرار داده ايم .اصل صدور روايت هم در مقام نيابت است كه حضرت به علي بن محمد فرمود: كسي را از جانب ما نصب مكن و دوران غيبت صغري و نيابت خاص تمام شده است. در چنين شرايطي اگر كسي ادعاي رؤيت و مشاهده داشته باشد، معلوم است كه منظور مشاهدة خالي از نيابت نيست.

بنابراين، اينكه مدعي مي گويد: رواياتي بر تكذيب مدّعي مشاهده وارد شده است، صحيح است، بلكه تنها يك روايت، آنهم در موقعيت خاص نيابت است. ما نيز در اين مسأله با مدعي هماهنگ هستيم كه اگر كسي در عصر غيبت كبري ادعاي مشاهده همراه با نيابت خاصه را داشته باشد، قطعاً كذاب ومفتري است، زيرا در غيبت كبري تنها نيابت عامه مطرح است نه خاصه.

پس از بيان منظور از ملاقات و اينكه مقصود صرف ديدار جمال يار است نه همراه با ادّعاي نيابت و وكالت،
مي گوييم: حق اين است كه ملاقات با آن امام همام ممكن است و هيچ استحاله اي ندارد، زيرا رؤيت شخصي كه در دنيا با بدن مادي زنده است و در بين مردم زندگي مي كند امري طبيعي وعادي است ونديدن بر خلاف عادت و روي مصالحي است كه اين غيبت را اقتضا كرده است.

كساني كه در عصر غيبت ادعاي رؤيت كرده اند تعدادشان به اندازه اي است كه امكان دروغ و يا تباني و توطئه بر اين دروغ وجودندارد، به تعبير فنّي ، ادعاي رؤيت از حد تواتر هم فراتر رفته و مدّعيان مشاهده نيز افرادي معمولي و يا لاابالي نيستند، بلكه افرادي چنين ادعايي را داشته اند كه اغلب تالي تلْو معصوم بوده و مردم در امور دين شان به آنها اقتدا مي كردند. چگونه ممكن است به افرادي همچون علامه حلي و سيد بحر العلوم و مقدس اردبيلي و علي بن مهزيار اهوازي وساير اولياي خدا، نسبت دروغ داد و گفت: اينان در ادعاي ملاقاتشان قصد فريب مردم و يا رسيدن به جاه و مال دنيا را داشته و براي نيل به هواهاي نفساني و خود را در بين عوام محبوب جلوه دادن در بين مردم چنين ادعايي را كرده اند. در حالي كه بسياري از اين بزرگان در حيات خود به طور عموم به مردم نگفته اند و برخي خواص هم كه به اين مطلب پي مي بردند و از آنها درخواست شرح ملاقات مي كردند پس از اخذ ميثاق و عهد و پيمان كه تا زنده بودن آنان براي كسي بازگو نكنند، براي آنان اعتراف مي كردند وگرنه براي عامه مردم تا حد امكان نمي گفتند و اغلب پس از درگذشت آنان مسأله فاش مي شد.

مرحوم حاجي نوري در كتاب نجم الثاقب مي گويد: مرحوم آخوند علامه «ملا زين العابدين سلماسي» كه يكي از شاگردان مرحوم «سيد بحرالعلوم» است فرمود: من در محضر درس سيد بحر العلوم بودم شخصي سؤال كرد: آيا امكان دارد كسي در زمان غيبت كبري حضرت صاحب الزمان را ببيند؟ سيد به او جواب نداد، ولي من كه نزديك او نشسته بودم ، ديدم سرش را پايين انداخته و آهسته مي گويد : چه بگويم ، در جواب او و حال آنكه حضرت مرا در بغل گرفته و به سينة خود چسبانيده است.»

به هر حال، در اينكه ملاقات با حضرت صاحب الامر ممكن و ميسر است و تعداد بيمشاري از اولياء خدا وشيفتگان آن حضرت به محضرش شرفياب شدند و بسياري از آنها از محضرپرفيض او بهره ها برده اند،‌ترديدي نيست ، اما اينكه چشم ما نابيناست و خفاشانه توان ديدار جمال بي مثال آن خورشيد عالمتاب را ندارد، عيب ونقص است كه به خود ما بر مي گردد. نه از قابل درك نبودن آن وجود مقدس، زيرا كه ما مدعي صحت ديدار يار هستيم نمي گوييم هر كه از راه رسيده ، با همه آلودگي هايش مي تواند به محضر امام زمان راه يابد ، چرا كه در آن حريم، جز پاكان و نخبگان و مؤمنان خالص و عاشقان كوي ولايت و سرانجام ، رنج كشيدگان در محبت را راهي نيست. ديدار امام زمان شرطها دارد يكي از آنها، انقطاع از علايق مادي و بريدن از همه مظاهر دنيوي و محو در جمال يار شدن است. خيلي ها خواسته اند، حتي سالها كوشيده اند كه به محضرش راه يابند، ولي به عللي موفق نشدند. واينك داستان صابوني را بشنويد وسپس تو خودحديث مفصل بخوان از اين مجمل:



امام(عليه السلام) به صابوني اجازة ديدار نداد:
داستان صابوني بدين قرار است كه: مردي صالح وخيرانديش كه در بصره عطاري مي كرد، مي گويد: روزي در مغازه نشسته بودم كه دو نفر براي خريد سدر، و كافور به در مغازه من آمدند، از گفتار و سيماي آنان دريافتم كه اهل بصره نيستند واز شخصيت هاي بزرگوار مي باشند، زيرا اثر نجابت از چهره شان پيدا بود. ازحال وديار آنان پرسيدم، كتمان كردند، من هر چه اصرار مي كردم ، آنان نيز اصرار به كتمان كردن وپاسخ ندادن داشتند.

در پايان آن دو را به حضرت رسول الله قسم دادم كه خودشان را معرفي كنند، چون ديدند من دست بردار نيستم، گفتند: ما از ملازمان و چاكران درگاه حضرت ولي (عليه السلام) هستيم. شخصي از نوكران آن درگاه با عظمت از دنيا رفته است، صاحب آن ناحيه ما را مأمور كرده كه از تو سدر وكافور خريداري كنيم. وقتي فهميدم كه اينان از ياران آن حضرت هستند بي اختيار به دست و پاي آنها افتاده و تضرع و زاري كردم كه مرا به آن حضرت برسانيد؟

ياران حضرت گفتند: مشرف شدن به حضور آن سرور منوط به اجازة‌ ايشان است، گفتم: مرا تا نزديكي آن حضرت ببريد اگر اجازه داد زهي سعادت وگرنه هيچ؟! آنان از اقدام به اين كار خودداري كردند، ولي چون من با كمال پافشاري و اصرار دست بردار نبودم، به من رحم كرده منت گذاشتند ودرخواست مرا اجابت نمودند. از اينكه آنان بالاخره تقاضاي مرا پذيرفته بودند، بسيار خوشحال شدم و با شتاب تمام سدر و كافور را به آنها داده ، در مغازه را بسته و به دنبال آنها روانه شدم تا به ساحل درياي عمان رسيديم.

آن دو نفر بدون احتياج به كشتي روي آب روانه شدند، ولي من ترسيدم كه غرق شوم وحيران ايستادم، آنان متوجه من شدند و گفتند, مترس، خدا را به حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) قسم بده ورهسپار شو. من چنين كردم و بر روي آب مانند زمين خشك به دنبال آنها رفتم، در وسط دريا بوديم كه ناگهان ديدم ابرها به هم در آمده و هوا صورت باراني به خود گرفته و شروع به باريدن كرد، اتفاقاً من در همان روز، صابون ريخته بودم و بر پشت بام مغازه به دليل آن كه به وسيله تابش آفتاب خشك شود، گذارده بودم، همينكه باران را مشاهده كردم به فكر صابون ها افتاده و پريشان خاطر شدم، به محض اين خيال مادي، پاهايم در آب فرو رفته و به كمك هنر شناوري به دست و پا وتضرع افتادم، آن دو نفر وقتي به من توجه كردند و عجز و ذلت مرا مشاهده نمودند، فوراً به عقب برگشته دست مرا گرفتند واز آب بيرون كشيدند و گفتند: اين پيشامد، اثر آن خاطره صابون بود، بار ديگر خدا را به حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) قسم ده تا تو را در آب حفظ كند. من نيز استغاثه نيز نموده و چنين كردم ومثل اول روي آب با آنان رهسپار شدم، وقتي كه به ساحل رسيديم، خيمه اي چادري را ديدم كه همانند «شجرة طور» نور از آن ساطع بود و آن فضا را روشن كرده بود. همراهان گفتند: تمام مقصود در ميان همين پرده است، با هم به راه خود ادامه داديم تا نزديك چادر رسيديم، يكي از همراهان پيش رفت تا براي من اجازة ورود بگيرد. چادر را خوب ديدم و صداي آن بزرگوار را مي شنيدم، ولي وجود نازنينش را نمي ديدم، آن شخص در باره مشرف شدن من، از حضور مباركش خواستار اجازه شد، آن جناب فرمود: «ردوه فانه رجل صابوني» به او اجازه ندهيد ، برش گردانيد و او را در شمار خدمه اين درگاه نشمريد، زيرا اومردي صابون دوست ومادي است»؛ يعني او هنوز دل از تعلقات دنياي دنّي خالي نكرده است و قهراً لياقت حضور در اين درگاه را ندارد.

عطار ادامه مي دهد: چون چنين شنيدم، نااميد گشتم و دندان طمع از ديدار آن حضرت كشيدم و دانستم كه وقتي ممكن است به زيارت آن جناب برسم كه دلم را از آلودگي هاي مادي و معنوي زدوده و صاف گردانم.4

بنابراين، گرچه ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) امري ممكن است، لكن ممكني است شبيه به محال عادي يعني شرايط سختي دارد كه جز اَوْحدي از مردم وشيفتگان ديدار يار، واجد آن شرايط نيستند و تا زماني انسان وابسته به امور مادي است و به مظاهر عالم ماده از پست ومقام گرفته تا ماده و مده و از عده گرفته تا عده دل بسته است، امكان شرفيابي محضر مقدسش را پيدا نخواهد كرد، لذا شرفياب شوندگان به نسبت دوستان بسيام كم اند.

به هر حال، ملاقات با آن حضرت در عين اينكه بسيار مشكل است، اما مي بينيم كه در طول تاريخ افراد بسياري به محضر مباركش شرفياب شدند. بزرگان ما بخشي از آن ملاقاتها را كه پس از وفات ملاقات كنندگان ويا در حياتشان شهرت پيدا كرده بود در كتابهايشان نقل كرده اند و يقيناً بيش از آن مقداري كه به دست ما رسيده، ملاقاتهايي است كه ملاقات كنندگان آن را كتمان كرده و با خود به گور برده اند، زيرا اساس بر كتمان است نه افشا. با اينكه بنا بر كتماناست، صدها مورد افشا شده و ديگران از آن آگاهي پيدا كرده اند، بناي ما در اينجا نقل تمام آن موارد نيست چرا كه كتاب مستقلي را مي طلبد، بلكه عنوان تيمن و تبرك به بعضي از آنها اشاره مي كنيم. كساني كه مايلند از آن ملاقاتها آگاهي پيدا كنند به كتب مفصّله مراجعه كنند.5



4-چگونه افرادي توانسته اند به حضور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) برسند ؟

همان طوري كه ميدانيد افرادي در زمان غيبت كبري به محضر مبارك حضرت ولي عصر رسيده اند و از اين عنايت و موهبت الهي بهره مند شده اند .

اين مطلب به حدي زياد اتفاق افتاده است كه نياز به توضيح ندارد . تنها موضوعي كه جاي بحث و بررسي دارد اين است كه : اين افراد چگونه توانسته اند به اين فيض عظيم نائل شوند. آيا بخاطر تقوي و ورع و داشتن اعمال صالح بوده است ؟ يا چون درجات عالي علمي و معنوي داشته اند موفق به زيارت حضرتش شده اند؟ شايد اينها هم نبوده . بلكه مداومت بر تشرف شبهاي چهارشنبه به مسجد سهله و كوفه و جمكران و امثال ذالك . موجب سرافرازي به اين افتخار عظيم گشته است ؟ و يا آنكه تنها و تنها لطف و عنايت حضرت موجب شده است كه به محضر مباركشان مشرف شوند ؟

با توجه به حديث بسيار مشهور و معروفي كه ار ناحيه مقدسه حضرت بر دست نايب چهارم خود حضرت شيخ علي بن محمد سمري صادر گشته است : يعني : الا فمن ادعي المشاهده قبل خروج السفياني و الصيحه فهو كاذب مفتر ...* ( هر كس ادعاي مشاهده آن حضرت را مثل كيفيت مشاهده نواب اربعه بنمايد دروغگو و تهمت زننده است ) معلوم مي شود كه مسئله بابيت و ارتباط اختياري با آن حضرت تكذيب شده است .پس به هيچ وجه و از هيچ راه و هيچ كس نمي تواند بطور قطعي ادعا كند كه مثلا فلان كار نتيجه اش زيارت و مشاهده حضرت بقيه الله است چون در اين صورت هر كس كه آن كار را انجام دهد حضرتش را زيارت خواهد نمود و اين خود يك نوع بابيت است .

از طرفي با دقت در قضايا و تشرفات مختلفي كه از كتابهاي معتبر و افراد موثق نقل مي شود و به ما رسيده است اين نكته روشن مي شود كه صاحبان آنها گاه علماي بزرگ و معروف گاه افراد صالح و متقي گاهي افراد معمولي بعضا افرادي از اهل سنت و حتي بعضي از كفار بوده اند . به همين جهت واز اختلاف حالات و روحيات اين افراد معلوم مي شود كه تشرف به محضر مبارك آن حضرت اختصاص به هيچ قشر و گروهي نداشته و ندارد . ضمن اينكه معلوم مي شود تشرف به محضر ايشان معمولا هيچ فضيلتي رابراي انسان ثابت نمي كند . يعني نمي توان گفت كه هر كس آن حضرت را ملاقات كرده است انسان صالح با ورع و كاملي است . اگر چه خود اين موضوع از افتخارات او خواهد بود زيرا همينكه فردي چشمش به جمال نوراني مولاي انس و جان حضرت بقيه الله بيافتد افتخاري عظيم نصيبش شده است . البته از اين مطلب هم نبايد چشم پوشي كرد كه قسمت عمده اين افراد كساني هستند كه شوق زيارت مولايشان آنها را به فكر مداومت بر عملي انداخته و بالا خره در پايان عمل يا دراثناي و گاهي در ابتداي كار به حضور پر بركت امام زمان مشرف شده اند . البته عده اي هم بخاطر مشكلاتي كه داشتند به آن سرور متوسل شده اند و حضرت به طريق مختلف از آنها دستگيري نموده اند .

ولي در نهايت ازاكثر قضايا مي توان حداقل به اين مطلب معتقد شد كه :

به فكر ديدار آن حضرت بودن و يا متوسل شدن به ايشان و امثال اينها در بسياري از اوقات موجب شرفيابي به حضورشان مي شود .

با همه اينها همانطوري كه قبلا گفتيم ممكن است در بعضي از اين موارد نتيجه قطعي وجودنداشته باشد . و جان سخن اينكه اين افتخار فقط طبق انتخاب و نظر خود حضرت است و به تعبير بعضي از بزرگان اهل معني : ( تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشه ) . و مسلما آن حضرت حكيم هستند و هيچ كاري را بدون حكمت انجام نمي دهند اما آن حكمت براي ما معلوم نيست لذا مي بينيم افرادمختلف با روحيات مختلف ايشان را ملاقات كردند و حتي كيفيت ملاقات آنها هم به يك شكل نيست . يعني عده اي در وقت تشرف آن حضرت را شناخته و بعضي هم نشناخته اند ولي اينها بعدا از روي قرايني متوجه موضوع شده اند . حتي افرادي كه حضرت را در هنگام تشرف شناخته اند گاهي در آن تصرف شده . بطوري كه غير از سكوت و بي حركتي و بي حسي كارديگري نمي توانسته اند انجام دهند . ولي بعضي هم خيلي راحت با حضرت صحبت كرده اند و حاجت خواسته اند . حال همين افراد هم گاهي اشخاصي در اوج پاكي و اخلاص و بعضا افرادي معمولي و در نهايت سادگي و كم سوادي بوده اند .

بنابراين همانطوري كه گفتيم معلوم مي شود مصلحت را خود آن مولاي عزيز تشخيص مي دهد و طبق همان عمل مي كنند به طوري كه در بعضي از موارد صلاح در تشرف به هيچ شكلش نيست و فقط با مكاشفه يا رويا وحتي اتفاق افتاده كه بدون اينها جواب داده شده است .

اما در تمامي اين قضايا به صاحبانشان عرض مي كنيم : هنيئا لكم و گوارايتان باد اين آب حيات و خداي تعالي ازاين جرعه هاي حيات بخش به ما هم مرحمت فرمايد .



5-فايده نقل و بازگو كردن اين گونه قضايا چيست ؟

از همان اوايل غيبت كبري تا به حال يكي از كارهائي كه علما و بزرگان تشيع به آن اهميت داده اند اين بوده است كه قضايا و حكايات افرادي كه آن حضرت را زيارت نموده و يا در خواب و مكاشفه ديده اند و توسلي داشته و اثرات توسلشان را احساس كرده اند در كتابهايشان نقل نمايند .

در اين زمينه كتابهاي بسياري را مي توان نام برد و از جمله كتابهائي كه در آن دوره هاي اخير نوشته شده است بخشي از كتابهاي ارزشمند بحار الانوار علامه مجلسي . تبصره الولي علامه بحراني . جنه الماوي. دارالسلام و نجم الثاقب كه هر سه از محدث نوري هستند مي باشد . و غير از اينها اگر بخواهيم نام تمامي كتابها را ذكر كنيم از حوصله اين مقدمه خارج است .

حال روي چه دليلي اين كاررا مي كردند ؟ طبعا آثار و خواص اعتقادي علمي و اخلاقي زيادي در نقل آنها است .كه اينطور به آن اهميت داده شده است يعني در خصوص اعتقاد به امام عصر نقل اين قضايا موجب تقويت اعتقاد و ايمان شيعيان و حتي غير شيعيان و غير مسلمانان مي شوند . از طرفي پشتوانه بسيار محكمي براي مردم خواهد بود كه در شدايد و فشارهاي زندگي به ان منبع قدرت الهي و حلال مشكلات و امام مهربان امت متوسل شوند . لااقل در زير بار فشارها ايمان خود را از دست ندهند و بتوانند با آرامش و سلامت از مشكلات خارج شوند . ضمن اينكه نقل قضاياي تاريخي كه واقعيت هم داشته باشند روح انسان را مي سازد . همان طوري كه مولي امير المومنين حضرت علي بن ابيطالب (عليه السلام) امام حسن (عليه السلام) را به خواندن تاريخ توصيه مي فرمايند . و بلكه خداي تعالي در قران كريم مي فرمايد :

فاقصص القصص لعلهم يتفكرون .* ( حكايت گذشتگان رابراي مردم نقل كن تا به فكر ترقي و رشد خود بيافتند .)




پي نوشت ها:

1- براي آگاهي بيشتر و پاسخهايي كه علما داده اند، ر.ك: به محدث نوري، جنه المأوي در بحار، ج 53 از ص 318 تا آخر كتاب ، بحار، ج 52، ص 151 – 172.

2- مجلسي ، بحار ، ج 52، ص 151.

3- ر. ك: همان.

4- حضرت مهدي ، فروغ تابان ولايت، ص 245، به نقل از : دارالسلام عراقي، ص 172 با توضيحاتي از نگارنده.

5- از قبيل: بحار الانوار، ج 53، جنه المأوي، نجم الثاقب محدث نوري ، دارالسلام عراقي، منتخب الاثر صافي، كمال الدين صدوق ، مهدي موعود ، انوار نعمانيه ، ج 2 از سيد نعمت اله جزايري؛ كشف الغمه في معرفته الائمه ، ج 3 از اربلي والزام الناصب ، ج 2 از شيخ علي يزدي و ملاقات با امام زمان از سيد حسن ابطحي و .....

6- جمال الدين حسن بن يوسف بن مطهر حلّي معروف به «علامه حلّي» از علما و فقهاي برجسته قرن هشتم هجري است ك در سال 726 هجري قمري از دنيا رفت و در نجف اشرف به خاك سپرده شد، اين شخصيت بزرگ علمي و مفخر شيعه، سلطان محمد خدابنده پادشاه مغول را به مذهب شيعه در آورد ودر اين مسير خدمت شاياني به مذهب حقّه جعفري نمود. و او در تمام علوم استاد ماهري بود وتأليفات او را بيش از پانصد جلد تخمين زده اند.


برگرفته از کتاب سيماي آفتاب

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |