تبليغاتX
وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

جريان تشرف علي‌بن مهزيار سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 14:13
جريان تشرف علي‌بن مهزيار
 
شما در جريان تشرف علي‌بن مهزيار نكات و لطائف زيادي مي‌بينيد. اين بزرگوار حدود بيست سفر به حج رفت يك سفر واجب، بقيه فقط به عشق حضرت بقيه‌الله(ع). ما يك چيزي مي‌شنويم اما قضيه بسيار سخت بوده است. از اهواز به عشق حضرت بقيه‌الله(ع) و زيارت ايشان راه مي‌افتاد. ديدم بعضي جاها نقل مي‌كند كه من از اهواز كه حركت مي‌كردم مي‌رسيدم نجف، در حرم ائمه اطهار، وادي‌السلام، مسجد كوفه، مسجد سهله، مانند مجنوني مي‌گشتم و گريه مي‌كردم و عبادت مي‌كردم و توسل پيدا مي‌كردم تا حضرت بقيه‌الله(ع) را ببينم. به مدينه كه مي‌رفتيم حرم رسول خدا (ص) و ائمه بقيع(ع) را زيارت مي‌كردم،  التماس مي‌كردم ولي توفيق حاصل نمي‌شد. مي‌آمدم مكه، اعمال حج، قسمت به قسمت، منا، مشعر، مسجدالحرام، سعي، مطاف، بازهم نمي‌شد. اعمال حج تمام مي‌شد و بازهم نمي‌شد. برمي‌گشتم اما با چه غم و اندوهي! تا دوباره سال ديگر به همين منوال، نوزده سفر اين‌گونه رفتن و سختي‌ها و آمد و شد را تحمل كردن براي زيارت حضرت بقيه‌الله(ع) بود تا اينكه بالاخره حضرت بقيه‌الله(ع) را زيارت كردند. تازه وقتي آن واسطه را در مسجدالحرام مي‌بيند، ابتدا گمان مي‌كند آن واسطه خود حضرت بقيه‌الله ـ روحي‌له‌الفداء ـ هستند ولي ايشان جواب مي‌دهد نه من واسطه‌اي هستم كه آمده‌ام شما را به محضر حضرت ببرم. وقتي ايشان علي‌بن مهزيار را برد، پشت در خيمه او را نگاه داشت كه بايد باز اجازه بگيريم. شخص واسطه داخل خيمه رفت و  اندكي بعد بيرون آمد، به او گفت خوشحال باش كه اجازه تشرف و ملاقات يافتي. وقتي علي‌بن مهزيار وارد شد شما گمان مي‌كنيد كار آساني است، بعد از بيست سفر شخص عاشق حالي دارد كه در ابتدا گمان مي‌كند كه معشوق به او جفا كرده است. وقتي وارد خيمه شد طبيعي است كه يك عاشق حال طلبكاري عجيبي داشته باشد كه يكي از نكات و دقائق بسياري اين تشرف همين بخش ملاقات اوليه است. امام زمان(ع) با يك جمله صحنه را تغيير دادند. حال علي‌بن مهزيار حال عشق است، حال كسي است كه هر زحمتي مي‌بايد بكشد، كشيده و معشوق به او جفا كرده ولي حضرت با يك جمله فرمودند: «كنّا نتوقـّعك ليلاً و نهاراً يا اباالحسن!9؛ پسر مهزيار! ما شبانه‌روز منتظر آمدن تو بوديم چه امري موجب دير آمدن تو شد، چرا دير آمدي؟» پسر مهزيار متحير شد. عجيب كه من كه نوزده سفر به عشق حضرت آمدم، حالا حضرت مي‌فرمايند شبانه‌روز منتظر تو بوديم؟ چطور اينها را جمع بكند؟ يك جوابي داد كه شايد شما هم بوديد همين جواب را مي‌داديد، عرض كرد: «يابن رسول‌الله، آقا من كسي را نيافتم كه مرا به وجود شما دلالت كند.» مي‌گويد حضرت چهار زانو نشسته بودند و با انگشت سبابه به سمت زمين اشاره‌اي مي‌كردند اين جمله را كه عرض كردم سرشان را بلند كرد فرمودند: يا اباالحسن. دليلش اين نيست. نه، آن كسي كه الان كسي را به دنبال تو فرستاد بيست سال پيش هم مي‌توانست بفرستد و من متحير بودم پس چه دليلي دارد كه حضرت شروع كردند سه دليل براي اين قضيه آن هم خطاب به علي مهزيار، كسي كه عاشق است، كسي كه نوزده سفر حج كرده به خاطر زيارت آقا. سفر اولش سفر واجب بوده و نوزده سفر ديگر فقط به خاطر آقا. آقا نخواستند كه تكدّر خاطر براي او حاصل شود و خطاب را تمام كردند نسبت به همه شيعه. فرمودند: «ولكنّكم كثّرتم الأموال.» اي پسر مهزيار شماها درصدد زياد كردن اموال بوده‌ايد يعني اگر كسي بخواهد تشرف محضر امام زمان(ع) پيدا كند بايد تمام وجودش و تمام دلش امام‌زماني باشد. ببينيد حضرت كجا را دست مي‌گذارند. «و لكنكم كثرتم الأموال و قطعتم الرّحم.» شما مراعات رحم و سفارشاتي كه براي حق و حقوق بين شما شده است را نكرديد. حق و حقوق ديني و عاطفي بين خودتان را مراعات نكرديد. اين مسئله دومي بود كه حضرت سفارش كردند كه اگر تشرفي براي تو حاصل نشد دليلش يكي زياده‌خواهي بود كه نسبت به اموال داشتي. نه زياده‌خواهي حرام، آنكه خارج است و بلكه حلال. يعني بايد امام‌زماني خالص بود و حتي اين مسئله را هم كنترل كرد و زاهد شد و بعد هم مسئله صله‌رحم و رسيدگي به ارتباط‌هاي عاطفي بين كساني كه حقي بر گردن انسان دارند. «و قطعتم‌الرحم و تجبّرتم علي فقراء المؤمنين.» اگر يك وقت نسبت به فقراي مؤمنين بي‌توجهي‌هايي صورت گرفت. شما آنها را به استخدام گرفتيد، يا به گونه‌اي نسبت به آنها ظلم روا داشتيد كه آنها را متحير كرديد در بعضي از تعابير دارد كه (تحيّرتم)، شما حق و حقوق فقرا را خلط كرديد. اين هم باز به مسئله اول برمي‌گردد يعني شما وقتي فقر را در مؤمن حس كرديد بايد به ايمان  او نگاه مي‌كرديد و همه ارزش‌هاي انساني را طبق ايمان او بايد قائل مي‌بوديد و توجه شما به اين مسئله نبود و اگر پاي خود را بر پاي فردي ضعيف گذارديد و ديديد كه مشكلي نيست فشار مي‌داديد. حضرت اين را خطاب به همه مؤمنين بيان مي‌كنند كه علي‌بن مهزيار روي زمين نشست و شروع كرد به گريه كردن كه «التوبه ‌التوبه سيدي الإقاله الإقاله» حضرت فرمودند «لابأس عليك» اينجا بود كه دلگرمي‌اي شد براي علي‌بن مهزيار
 

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است.

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

ديدار يار غائب دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 11:47

ملاقات شيخ محمدتقى قزوينى (×)
خبر داد ما را فاضل معاصر جناب شيخ اسماعيل محلاتى، رحمة الله عليه، از شيخ جليل و ثقه ميرزا عبدالجواد محلاتى كه از افراد متقى مجاورين نجف اشرف بود كه در مدرسه صدر جناب شيخ محمد تقى قزوينى حجره داشت و در مراتب علم و عمل و تقوى بى نظير بود ايشان نقل مى كردند:

حاجتى داشتم كه براى آن بسيار دعا مى كردم در اوقات دعا و روضه مقدسه دائما از خدا تمنا مى كردم و آن حاجت اين بود كه:

خداوند به او تشرف خدمت امام عصر، ارواحنا فداه، را روزى گرداند.

با كمال عجز اين دعا را مى خواند: «اللهم ارنى الطلعة الرشيدة و الغرة الحميدة »

با وجود اينكه مبتلا به فقر و فاقه بود و مبتلا به مرض سل و در نهايت عفاف زندگى مى كرد.

مدت هيجده سال موفق به اشتغال علم و به نعمت مجاورت متنعم بود، مرض او طول كشيد و هرگاه سرفه مى كرد خون از سينه اش مى آمد تا اينكه از عافيت او مايوس شدند و كسى گمان نمى كرد از اين مرض عافيت يابد. حجره اش را منتقل به مخزن مدرسه كردند تا اطراف حجره به خونى كه از سينه اش خارج مى شود ملوث و نجس نشود. مدتى در آن مخزن بود كه دفعتا او را عافيت يافته ديدند از او سؤال كردند: چگونه از آن مرض به آن شدت كه مبتلا بودى عافيت يافتى؟

گفت:در يك شبى حال من به جايى رسيد كه حس و حركت و شعور برايم نماند. اوايل فجر بود. ناگهان ديدم سقف مخزن شكافته شد و شخصى با كرسيى فرود آمد و كرسى را در مقابل من گذاشت و بعد آن شخص ديگرى فرود آمد و بر آن كرسى نشست و كانه به من گفتند: اين شخص اميرالمؤمنين، عليه السلام، است. پس حضرت توجه به من فرمودند، تفقد از حال من نمودند.

عرض كردم: سيدى و مولاى مرا از اين مرض شفا دهيد و فقر را از من رفع كنيد.

فرمود: اما مرض، تو كه شفا يافتى.

عرض كردم: آن آرزوى بزرگى كه دارم و در حرم مقدس دعا مى كردم و از خدا مى طلبيدم برآورده نماييد.

فرمود: فردا قبل از طلوع آفتاب مى روى بر بالاى بلندى وادى السلام و در حالى كه متوجه جاده هستى مى نشينى فرزند من صاحب الزمان، عليه السلام، از كربلا مى آيد و دو نفر از اصحاب او همراه او هستند به او سلام كن و هر جا مى روند همراه او باش.

بعد از اين واقعه حواس من به من برگشت و به هوش آمدم احدى را نديدم با خود گفتم: اين واقعه كه ديدم از خيالات ماليخوليايى بوده، اما مقدار زمانى كه گذشت سرفه نكردم و ديدم به احسن وجه عافيت يافته ام. تعجب كردم و تصديق كردم كه عافيت يافته ام تا اينكه شب شد و اصلا از سرفه و خون خبرى نبود، گفتم: اگر آنچه كه وعده فرمودند فردا واقع شود من به سعادت خود رسيده ام.

وقتى صبح شد وقت طلوع آفتاب به محلى كه فرموده بودند رفتم و نشستم و توجه به جاده كربلا داشتم كه ناگاه سه نفر را ديدم كه يكى از آنها جلو بود و با كمال وقار و سكونت راه مى رفت و دو نفر ديگر پشت سر او راه مى رفتند مثل اينكه دو مجسمه متحرك باشند.

لباس آن دو نفر از پشم بود و در پاى آنها گيوه بود و هيبت سطوت و شوكت آن بزرگوار مرا گرفت به حدى كه وقتى به من رسيدند به جز سلام قادر نبودم چيز ديگرى بگويم. سلام كردم و جواب دادند از آن بلندى بالا آمدند و از پشت ديوار شهر از جاده به طرف محلى كه معروف به مقام مهدى، عليه السلام، است رفتند و آن حضرت بر صفه اى كه در آن مقام است نشستند و آن دو نفر بر دو طرف درب ايستادند و من هم نزديك آنها ايستادم و آن دو نفر ساكت بودند و اصلا حرفى نمى زدند تا اينكه روز بلند شد و آفتاب بالا رفت، صبر من تمام شد.

با خود گفتم، داخل مقام شوم و پاى مبارك مولاى خود را ببوسم چون پاى در فضاى آن مقام كه صفه در آن است گذاشتم احدى را نديدم دنيا در نظر من تاريك شد و تا شب در كنار درياى قديم نجف گريه مى كردم و خود را در خاك و گل مى ماليدم و فرياد مى زدم، تصميم گرفتم خود را از شدت غصه كه داشتم هلاك كنم. قدرى فكر كردم مثل اينكه به من الهام شد كه دعاى تو همين بود كه: «اللهم ارنى الطلعة الرشيدة و الغرة الحميدة ».

و اين دعا هم مستجاب شد پس وجهى ندارد كه اين قدر ناراحت باشى. به محل خود برگشتم و تا به حال جريان را به احدى نگفته ام. (1)


پى نوشتها:
×. برگرفته شده از: رفيعى، سيد جعفر، ملاقات با امام زمان، ص 189-185.
1. عبقرى الحسان. 

 

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 4:21
فرقه قادیانیه فرقه‏اى مدعی در مباحث مهدویت  
قادیانیه فرقه دست ساخته استعمار انگلیس است که برای تضعیف قدرت مسلمانان در جهان خصوصا منطقه هند و پاکستان و به منظور انحراف افکار مسلمانان و به یغما بردن منابع طبیعی آنها به وجود آمد. همان طور که خواهد آمد هدف این فرقه جز خدمت به استعمار انگلیس و وادارکردن مردم آن خطه به تمکین در برابر خواسته های آنها نیست.

موسس این فرقه غلام احمد قادیانى است. غلام احمد در سال 1839م در روستایى به نام قادیان از شهرستان گرداس پور پنجاب از ایالت‏هاى هند متولّد شد و در سال 1908میلادی در شهر لاهور در پاكستان از دنیا رفت و جسد او به قادیان منتقل و در آنجا به خاك سپرده شد.(1)

غلام احمد بیشتر وقت خود را صرف فراگیرى علوم اسلامى، مباحثات علمى و موعظه مردم مى‏كرد. منطق، فلسفه، علوم دینى وادبى را نزد اساتید خود فرا گرفت، و علم طبابت را نزد پدرش كه طبیب ماهرى بود آموخت.(2)

وى زمانى كه كشیشان مسیحى به تبلیغات گسترده‏اى در شبه قاره هند اقدام كرده بودند، به مبارزه با آنها پرداخت و در این باره كتاب "براهین احمدیه" را به نگارش درآورد.

غلام احمد تألیفات زیادى داشته و متجاوز از هفتاد جلد كتاب، رساله و مقاله به زبان اردو، عربى و فارسى از وى بر جاى مانده است كه در مجموعه‏اى به نام "روحانى خزائن" در بیست و دو جلد گردآورى شده و توسط پیروان وى در پاكستان به چاپ رسیده است.

برخى از مهم‏ترین كتاب‏هاى وى عبارتند از: "براهین احمدیه" در اثبات حقانیت قرآن، پیامبر و دین اسلام، "سیرة الابدال" درباره علامات و نشانه‏هاى عبادالرحمن؛ "مواهب الرحمن" در بیان معجزات و عقاید غلام احمد و حمایت‏هاى الهى از وى؛ "نجم الهدى" در معرفى غلام احمد و دلایل دعوت و بعثت وى؛

"حقیقة المهدى" حاوى دلایل مسیح و مهدى بودن غلام احمد؛ "لُجّة النور" مشتمل بر رساله‏ها و نامه‏هاى وى براى علماى عرب، شام، عراق و خراسان؛ "خطبه الهامیه" بیانگر الهامات و وحى خداوند بر او و مطالبى در مورد دلایل بعثت وى و این كه او مسیح موعود است؛ "اعجاز مسیح" در تفسیر سوره حمد؛ "تبلیغ اسلام" حاوى نامه‏هاى وى به بزرگان عرب و فارس، تأیید دولت انگلستان، تبلیغ، دعوت و پذیرش مردم نسبت به سخنان و ادعاهاى وى.

تاریخ پیدایش احمدیه به سال 1889میلادی برمى‏گردد كه وى در سن چهل سالگى اعلام كرد مورد وحى و الهام الهى قرار دارد و از كسانى است كه خداوند هر صد سال یكى از آنها را برمى‏انگیزد تا دین اسلام را تجدید كند و ادعا كرد كه از طرف خداوند مأمور است از مردم بیعت بگیرد.

وى مدعى بود مخالفانش به صورت غیر طبیعى كشته خواهند شد و نیز مدعى بود كه هنگامى كه بیمارى طاعون انتشار یافته بود، به واسطه او بیماران به صورت معجزه آسا شفا یافته‏اند، و این امور را دلیل بر حقانیت خود مى‏دانست.(3)

پی نوشت:

1 - روحانى خزائن، حقیقة الوحى:ج22، ص703.
2 - حقیقة الوحى، پاكستان، ربوه ظاهر عاملى، شیخ سلیمان دفع اوهام، توضیح المرام فى الرد على القادیانیة، بیروت غدیر، ص 19.
3- مقاله "فرقه احمدیه قادیانیه"، اسماعیل آذری نژاد

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است


 
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

نشانه هاي ياران مهدي (ع ) شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 17:1
نشانه هاي ياران مهدي (ع )    

« اينما تكونوا يات بكم الله جميعا »1
هر جا باشيد خداوند شما را حاضر مي كند
در روايت متعددي كه از ائمه اهل بيت (ع ) به ما رسيده اين آيه به اصحاب مهدي (عج ) نيز تفسير شده است .
در كتاب « روضه كافي » از امام باقر(ع ) مي خوانيم كه بعد از ذكر اين جمله فرمود :
« يعني اصحاب القائم , الثلاثماه والبضعه عشر رجلا , هم والله الامه المعدوده , قال يجتمعون والله في ساعه واحده قزع كقزع الخريف » 2
منظور , امام قائم (ع ) كه سيصد و سيزده نفرند , به خدا سوگند منظور از « امه معدوده » آنها هستند , به خدا سوگند در يك ساعت همگي جمع مي شوند همچون پاره اي ابر پاييزي كه بر اثر تندباد , جمع و متراكم مي گردد.

از امام علي بن موسي الرضا(ع ) نقل شده است :
« و ذلك والله ان لوقام قائمنا يجمع الله اليه جميع شيعتنا من جميع البلدان » 3
به خدا سوگند هنگامي كه مهدي (ع ) قيام كند , تمام پيروان ما را از تمام شهرها گرد او جمع مي كند.
بايد توجه داشت كه اين روايات در حقيقت اشاره به آن است كه خدايي كه قدرت دارد ذرات پراكنده انسانها را در قيامت از نقاط مختلف جهان جمع آوري كند , به آساني مي تواند ياران مهدي (عج ) را در يك روز و يك ساعت براي افروختن نخستين جرقه هاي قيام به منظور تاسيس حكومت عدل الهي و پايان دادن به ظلم و ستم جمع نمايد . 4
« يا ايهاالذين امنوا من يريد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لائم ذلك فضل الله يوتيه من يشا والله واسع عليم . » 5
اي كساني كه ايمان آورده ايد هر كس از شما از آيين خود بازگردد (به خدا زياني نمي رساند) خداوند در آينده جمعيتي را مي آورد كه آنها را دوست دارد و آنها نيز او را دوست دارند , در برابر دوستان متواضع و در برابر كافران نيرومند هستند , آنها در راه خدا جهاد مي كنند و از سرزنش كنندگان هراسي ندارند.
اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مي دهد و فضل خدا وسيع و خداوند دانا است .
علاوه بر اينكه طبق روايت زيادي كه از طريق شيعه و سني وارد شده اين آيه در مورد علي (ع ) است , در روايات ديگري مي خوانيم اين آيه درباره ياران مهدي (ع ) نازل شده است كه با تمام قدرت در برابر آنها كه از آيين حق و عدالت مرتد شده اند مي ايستند و جهان را پر از ايمان و عدل و داد مي كنند . 6
پيامبر گرامي اسلام (ص ) فرموده است : اين آيه درباره قائم (ع ) و ياران اوست كه در راه خدا تلاش مي كنند و از سرزنش هيچ ملامتگري ترس ندارند . 7
« فاستبقوا الخيرات , اينما تكونوا يات بكم الله جميعا » 8
پس در عمل به خيرات سبقت جوييد , كه هر جا باشيد خدا همه شما را مي آورد.
همين است و فرمود : منظور از خيرات , ولايت و محبت اهل بيت (ع ) است , همچنانكه در جايي ديگر فرمود : « و لئن اخرنا عنهم العذاب الي امه معدوده :9 اگر عذاب را از ايشان تاخير اندازيم , تا امت معدوده ... » كه منظور از امت معدوده اصحاب قائم (ع ) هستند كه در عرض يك ساعت همه يك جا جمع مي شوند.
وقتي قائم (ع ) به سرزمين « بيدا » برسد , لشكر سفيان در برابرش صف آرايي مي كند , پس خداي عزوجل زمين را دستور مي دهد تا پاهاي ايشان را در خود فرو برد و بگيرد و درباره همين مورد است كه خداي عزوجل مي فرمايد :
« و لو تري اذ فزعوا فلا فوت و آخذوا من مكان قريب و قالوا آمنا به » 10 مي گويند اينك ما به قائم آل محمد(ع ) ايمان آورده ايم , يعني بين آنان و عذاب نشدنشان حائل ايجاد مي شود . 11
« و لئن اخرنا عنهم العذاب الي امه معدوده ليقولن مايحسبه الا يوم ياتيهم ليس مصروفا عنهم و حاق بهم ما كانوا به يستهزون » 12
اگر مجازات را تا زمان محدود از آنها به تاخير اندازيم (از روي استهزا) مي گويند چه چيز مانع آن شد آگاه باشيد آن روز كه به سراغشان مي آيد هيچ چيز مانع آن نخواهد بود و آنچه را مسخره مي كردند دامنشان را مي گيرد.
در روايات متعددي كه از طريق اهل بيت (ع ) به ما رسيده , امت معدوده به معني نفرات كم , و اشاره به ياران مهدي (ع ) گرفته شده است , به اين ترتيب معني آيه نخستين چنين مي شود : اگر ما مجازات اين ستمگران و بدكاران را به قيام مهدي (ع ) و يارانش واگذار كنيم آنها مي گويند چه چيز جلوي عذاب خدا را گرفته است ولي البته همانگونه كه گفتيم معني ظاهر اين آيه اين است كه « امت معدوده » به معني زمان معدود و معين است و اتفاقا در روايتي از اميرمومنان علي (ع ) در تفسير آيه نقل شده « امت معدوده » همين اصطلاح « بطن آيه » بوده باشد كه البته در اين صورت بيان يك قانون كلي در مورد ستمگران است نه يك مساله مربوط به مشركان و مجرمان زمان پيامبر(ص ) و مي دانيم كه قرآن آياتش معاني مختلفي دارد , معني نخستين و ظاهر آن ممكن است درباره يك مساله خاص يا گروه معين باشد اما معني دوم آن يك معني عام و مجرد از زمان و گروه معين .13
« الا ان اولياالله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون » 14
آگاه باشيد اوليا (و دوستان ) خدا نه ترسي دارند و نه غمگين مي شوند.
در كتاب « كمال الدين » از ابوبصير از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرموده : « طوبي لشيعه قائمنا المنتظرين لظهوره في غيبته و المطيعين له في ظهوره اولئك اولياالله الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون » 15 خوشا به حال پيروان امام قائم (ع ) كه در غيبتش (با خودسازي ) انتظار ظهورش را مي كشند , و به هنگام ظهورش مطيع فرمان اويند , آنها اولياي خدا هستند همانها كه نه ترسي دارند و نه غمي .
« فاذا جا وعده اوليها بعثنا عليكم عبادالنا اولي باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعدا مفعولا »16
هنگامي كه نخستين وعده فرا رسد مرداني پيكارجو را بر شما مي فرستيم (تا سخت شما را در هم كوبند حتي براي به دست آوردن مجرمان ) خانه ها را جستجو مي كنند , و اين وعده اي است قطعي .
در بعضي روايات , منظور از « عبادالنا الي باس شديد » حضرت مهدي (ع ) و يارانش مي باشد. و در بعضي ديگر اشاره به جمعيتي گرفته شده است كه قبل از مهدي (ع ) قيام مي كنند .17

جعفر شيخ الاسلامي


پي نوشتها
1 ـ سوره بقره , آيه .148
2 ـ تفسير نورالثقلين , جلد 1 , صفحه .139
3 ـ تفسير مجمع البيان , ذيل آيه مورد بحث .
4 ـ تفسير نمونه , جلد 1 , صفحه .503
5 ـ سوره مائده , آيه .54
6 ـ تفسير الميزان , جلد 10 , صفحه .302
7 ـ تفسير برهان , ج 1 , ص .479
8 ـ سوره بقره , آيه .148
9 ـ سوره هود , آيه .8
10 ـ سوره سبا , آيه 51 و .52
11 ـ تفسير الميزان , جلد 32 , صفحه .308
12 ـ سوره هود , آيه .8
13 ـ تفسير نمونه , جلد 9 , صفحه .32
14 ـ سوره يونس , آيه .62
15 ـ تفسير نمونه ج 8 , صفحه 339 , به نقل از تفسير نورالثقلين , جلد 2 , صفحه .309
16 ـ سوره اسرا , آيه .5
17 ـ نورالثقلين , جلد 3 , صفحه .138
از نشريه « جان جهان »

 

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

نامه‌اي از ناحيه امام زمان (عج) به عثمان بن سعيد

شيخ صدوق در «كمال الدين» مى‏نويسد: اين توقيع به افتخار عثمان بن سعيد و پسرش محمد بن عثمان از ناحيه مقدسه صادر شده است. اين توقيع را سعدبن عبدالله اشعرى روايت كرده است. شيخ ابوعبدالله جعفر - رضى الله عنه - مى‏گويد: من آن را به خط سعدبن عبدالله اشعرى - رضى الله عنه - ديده‏ام و توقيع اين است كه:

«خداوند شما دو نفر را در راه بندگى خود موفق و بر دين مقدسش ثابت بدارد و شما را با آنچه موجب خشنودى اوست، نيكبخت گرداند. آنچه گفته بوديد كه «ميثمى» از «مختار» و گفتگويش با شخصى كه او را ملاقات كرده بود و استدلال كرده بود كه پدرم امام حسن عسكرى عليه السلام جانشينى غير از جعفر بن على(جعفر كذاب) ندارد و او هم امامت او را تصديق كرده است، به ما رسيد؛ و از تمام مضمون مكتوبى كه از آنچه دوستان شما در خصوص او به شما خبر داده بودند، به وى نوشته‏ايد، مطلع شديم. من از نابينايى بعد از روشنى و از ضلالت بعد از هدايت و از عواقب سوء اعمال و فتنه‏هاى خطرناك به خدا پناه مى‏برم. خداوند عزوجل مى‏فرمايد:

«الم. احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون»؛ آيا مردم گمان كردند ما آنها را به مجرد اين كه گفتند: ايمان آورديم، رها مى‏كنيم، و ديگر امتحان نخواهند شد. (1)

چگونه است كه به فتنه افتاده در وادى سرگردانى گام مى‏سپارند؟ و به چپ و راست منحرف مى‏شوند؟ از دين خود دورى گزيده‏اند يا در دين خود دچار ترديد شده‏اند؟ با حق در آويخته‏اند يا از روايات صحيح و درست بى‏خبرند؟ يا آگاهند و خود را به فراموشكارى مى‏زنند؟! مگر نمى‏دانند كه زمين هرگز خالى از حجت نخواهد بود؟ يا ظاهر و آشكار و يا غايب و پنهان! مگر نمى‏دانند كه امام‌هاى آنها، بعد از رسول اكرم صلي الله عليه و آله يكى پس از ديگرى به طور منظم آمده و رفته‏اند. تا نوبت به امام پيشين - يعنى، پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى عليه السلام - رسيد، كه به فرمان خدا به اين مقام منصوب شد و بر جاى پدران بزرگوارش نشست و مردمان را به سوى حق و صراط مستقيم رهنمون گرديد. او نيز قدم به قدم راه پدرانش را پيمود و سرانجام به جانشين خود عهد امامت را تسليم نمود. خداوند جانشين او را از ديده‏ها پوشيده داشت و جايگاهش را پنهان ساخت؛ و اين بر اساس مشيت خدا بود كه در قضا حتمى خدا گذشته و در تقدير الهى قطعيت يافته بود. و اينك موقعيت او با ماست و دانش و فضيلت او در اختيار ماست. اگر خداوند اجازه دهد در مورد آنچه منع فرموده، و برطرف سازد. آنچه(غيبت) را كه مقرر نموده، حق را به نيكوترين شكل و روشن‌ترين قالب آن عرضه مى‏نمايد و خود از پشت پرده ظاهر مى‏شود، و حجت خويش را اقامه مى‏كند، وليكن تقدير الهى شكست‏ناپذير، و اراده او ترديدناپذير است و از مشيت او نتوان پيشى گرفت. بايد هواى نفس را به كنار گذاشته، بر اساس اعتقاد خود استوار بمانند و از آنچه كه از ديده‏هايشان پوشيده شد، جستجو نكنند، تا به گناه نيفتند، و از آنچه خداى پوشيده نگه داشته، پرده برندارند تا پشيمان نشوند.

آنها بدانند كه حق با ما، و در خاندان ما معصومين است؛ هيچ كس جز ما اين را نمى‏داند، مگر اين كه دروغگو باشد، و بر خدا افترا ببندد! جز ما كسى اين ادعا را ندارد، مگر اين كه گمراه و خيره‌سر باشد. بنابر اين با اين مختصر كه گفتيم به ما اكتفا كنند و ديگر توضيح بيشتر لازم نيست، و با اين اشاره قناعت نمايند.»(2)

پى‌نوشت‌ها:

1- سوره عنكبوت، آيه 2.

2- كمال الدين، ج 2، ص 510، حديث 42، باب توقيعات/ بحارالانوار، ج 53، باب توقيعات، حديث 19، ص 190.

منبع:

مهدى موعود، ترجمه جلد سيزدهم بحارالانوار ، قديم

(جلد 5 - 53 جديد)

 

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

بسم الله دوباره چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 17:39
بسم رب المهدی

السلام علیک یا صاحب الزمان ادرکنی

سلام

امروز بعد از گذشت حدود ۲ سال از تاسیس وبلاگ برگشتم

اصلاً فکرشو نمی کردم که وبلاگ هنوز وجود داشته باشه حتی پسوردشم یادم نمی یومد.

یه یا مهدی گفتم و زدوم . شد.

حالا می خوام دوباره شروع کنم ولی واقعاً می خوام شروع کنم.

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |