تبليغاتX
وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

یکشنبه ششم شهریور 1384 17:23
با تشکر از کلیه وبلاگ هاو وب سایت هایی که تا کنون ثبت نام نموه اند

همان گونه که قبلا خدمت شما عرض شد بزودی جشنواره بهترین وبلاگ برگزار می شود .بدین منظور از شما و تمامی وبلاگ هاو وب سایت هایی که این متن را می خوانند خواهش می شود این متن را به صورت کامل در وبلاگ خود قرار داده و به وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت اطلاع دهند .(و از امتیازات ویژه ای برخوردار شوند)

..::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::..

وبا تشکر از شما به خاطرورودبه این وب سایت/وبلاگ 

و با آرزوی سلامتی برای شماو تمامی عزیزانی که درجهت ترویج فرهنگ غنی اسلام ناب تلاش می کنند.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

بزودی جشنواره ی بهترین  وبلاگ و وب سایت  مذهبی، فرهنگی، هنری و دانلود نرم افزارو.....

 آغاز می شود.بدین مناسبت از کلیه وبلاگ های مذهبی و فرهنگی و هنری و دانلود نرم افزارو.....

دعوت به همکاری می شود.

 همچنین از شما نیز دعوت می شود با حضور خود زینت بخش این جشنواره باشید.

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------

طریقه ثبت نام:

 آدرس وبلاگ یا وب سایت خود را در بخش نظرات وبلاگ  http://www.mahdi313.blogfa.com

 قرار دهید.

و یا به آدرس الکترونیکی mohebbane_mahdi_313@yahoo.com  نامه ای ارسال نموده و

 نام وبلاگ/وب سایت __نام و نام خانوادگی نویسنده وبلاگ /وب سایت__ سن نویسنده وبلاگ/وب سایت_

را ارسال نمایند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

با آرزوی موفقیت شما

همیشه مهدوی باشید و مهدوی بمانید.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

دعوت به همکاری سه شنبه یکم شهریور 1384 10:29
بسم الله الرحمن الرحیم

بزودی جشنواره ی بهترین  وبلاگ و وب سایت  مذهبی فرهنگی هنری و دانلود نرم افزارو.....  آغاز می شود.

از کلیه وبلاگ های مذهبی و فرهنگی و هنری و دانلود نرم افزارو.....  در کامنت این پست آدرس وبلاگ یا وب سایت خود را قرار دهید.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |



ميان‌ جماعتي‌ از شيعيان‌ و پسر ابي‌ غانم‌ قزويني‌ در مورد جانشيني‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) اختلاف‌ افتاد. پسر ابي‌ غانم‌ گفت‌: امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) در حالي‌ كه‌ فرزندي‌ پس‌ از خودشان‌ نداشتند ] بدون‌ يادگار و جانشين‌ [ درگذشتند. سپس‌ ] توسّط‌ يكي‌ از نوّاب‌ خاصّ [ عريضه‌اي‌ به‌ پيشگاه‌ مقدّس‌ حضرت‌ وليّ عصر ارواحنا له‌ الفداء تقديم‌ نمودند. در پاسخ‌ حضرت‌ بقيّة‌ الله(ع‌) چنين‌ فرمودند:
به‌ نام‌ خداوند بخشايندة‌ مهربان‌. خداوند همة‌ ما و شما را از گمراهي‌ و فتنه‌ها با عافيت‌ نجات‌ دهد و به‌ ما و شما روح‌ يقين‌ ] به‌ خداوند و رسول‌ و قرآنش‌ [ عنايت‌ فرموده‌، از بدانديشي‌ در انتخاب‌ راه‌ زندگي‌ و تحوّل‌ به‌ سوي‌ بديها در پناه‌ خودش‌ حفظ‌ فرمايد. به‌ من‌ خبر رسيد كه‌ گروهي‌ از شما دربارة‌ وليّ امر و امام‌ زمان‌ خويش‌ دچار شكّ و حيرت‌ شده‌ايد. از اين‌ جهت‌ غمگين‌ شدم‌ ولي‌ نه‌ براي‌ خودم‌ بلكه‌ براي‌ شما، و ناراحت‌ شدم‌ البتّه‌ براي‌ خود شما نه‌ براي‌ ما.
زيرا خداوند متعال‌ با ماست‌ و ما به‌ جز ذات‌ مقدّس‌ وي‌ به‌ چيزي‌ نياز نداريم‌ و حقّ همه‌ جا با ماست‌. بنابراين‌، اگر گروهي‌ ] يا همة‌ مردم‌ دنيا [ با ما قطع‌ رابطه‌ كنند، هرگز در ما وحشتي‌ ايجاد نمي‌كند. براي‌ چه‌ و به‌ چه‌ جهت‌ دچار وحشت‌ شويم‌ در حالي‌ كه‌ خداوند متعال‌، ما خاندان‌ رسالت‌ و امامت‌ را به‌ يد قدرت‌ خويش‌ خلق‌ و در مكتب‌ مخصوص‌ خود تربيت‌ فرموده‌ است‌ و همة‌ موجودات‌ به‌ طفيل‌ وجود ما و يا بر حسب‌ خواست‌ ما آفريده‌ شده‌اند؟
اي‌ گروه‌ شيعه‌! چه‌ موجب‌ شده‌ است‌ كه‌ در وجود ما شكّ و ترديد كنيد و در حيرت‌ باشيد؟ آيا فرمايش‌ خداوند متعال‌ را در قرآن‌ كريم‌ نشنيده‌ايد كه‌ فرموده‌ است‌: «اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد! فرمان‌ خداوند و رسول‌ گرامي‌ او و صاحبان‌ امر ] ولايت‌ [ را اطاعت‌ كنيد»؟
آيا از آثار وجودي‌ و اخبار آنچه‌ كه‌ براي‌ ائمّة‌ معصومين‌ شما از گذشتگان‌ و آنان‌ كه‌ باقي‌ هستند پيش‌ آمده‌ است‌ و روايات‌ ايشان‌ بي‌اطّلاع‌ايد و نمي‌دانيد؟
(شيعه‌ بايد از آنچه‌ براي‌ ائمّه‌(س‌) پيش‌ آمده‌ است‌، اگر چه‌ به‌ طور اختصار و اجمال‌، آگاهي‌ داشته‌ باشد و از اين‌ رهگذر ائمّة‌ معصومين‌(ع‌) را بشناسد.)
آيا نديديد خداوند متعال‌ چگونه‌ از بدو خلقت‌ آدم‌ پناهگاه‌ و معقل‌ و پرچمهاي‌ هدايتي‌ براي‌ شما قرار داد؟ (كنايه‌ از سلسلة‌ جليلة‌ انبياء و اولياء است‌.) هر گاه‌ يكي‌ از پرچمهاي‌ هدايت‌ به‌ زمين‌ مي‌افتاد پرچمي‌ ديگري‌ به‌ اهتزاز در مي‌آمد و هر زمان‌ كه‌ يكي‌ از ستارگان‌ درخشان‌ آسمان‌ توحيد و نبوّت‌ و امامت‌ غروب‌ مي‌كرد ستارة‌ فروزان‌ ديگري‌ به‌ جاي‌ او طلوع‌ مي‌نمود. پس‌ آنگاه‌ كه‌ پدرم‌ از دنيا رفت‌ گمان‌ كرديد كه‌ خداوند بزرگ‌ دين‌ خود را باطل‌ و بي‌سرپرست‌ گذاشته‌ و رشتة‌ ارتباط‌ بين‌ خود و مخلوقاتش‌ را قطع‌ كرده‌ است‌. نه‌ چنين‌ است‌. نه‌ در گذشته‌ اين‌ طور شده‌ و نه‌ در آينده‌ اين‌ طور خواهد شد، بلكه‌ ارتباط‌ ميان‌ خداوند و مخلوقاتش‌ تا روز قيامت‌ همواره‌ برقرار خواهد بود، اگرچه‌ دشمنان‌ خداوند از اين‌ امر كراهت‌ داشته‌ و ناراحت‌ باشند.
پدرم‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) سعادتمندانه‌ و در حالي‌ كه‌ روش‌ آباء و اجداد گرامي‌اش‌ را دقيقاً در زندگي‌ خويش‌ و همة‌ مردم‌ پياده‌ فرمود، از اين‌ جهان‌ در گذشت‌. وصايا و علم‌ آن‌ حضرت‌ در نزد ماست‌ كه‌ جانشين‌ و ادامه‌ دهندة‌ راه‌ او هستيم‌. هر كس‌ كه‌ در امر امامت‌ با ما منازعه‌ كند، ستمگر و گناهكار است‌ و هر كه‌ اين‌ مقام‌ را ادّعا كند كافر است‌. و اگر نه‌ اين‌ بود كه‌ امر خداوند بر همه‌ غالب‌ است‌ و سرّ بزرگ‌ الهي‌ نبايد فاش‌ گردد، مسلّما ما حقّ خود را بر شما چنان‌ ظاهر مي‌كرديم‌ كه‌ عقل‌ شما آن‌ را درك‌ كرده‌، شكّ و ترديدتان‌ از بين‌ برود. و البتّه‌ هر چه‌ كه‌ خداوند اراده‌ فرموده‌، همان‌ خواهد شد. براي‌ هر مدّتي‌، كتاب‌ مخصوصي‌ است‌ ] كه‌ در عالم‌ غيب‌ نوشته‌ شده‌ است‌. [ (شايد اشاره‌ به‌ مدّت‌ غيبت‌ و زمان‌ ظهور باشد كه‌ خداوند به‌ آن‌ آگاه‌ است‌ و البتّه‌ خود آقا، حضرت‌ بقيّة‌الله، روحي‌ له‌ الفداء، هم‌ مي‌دانند كه‌ چه‌ زماني‌ ظهور خواهند كرد و بايد بدانند.)
از خدا بترسيد و تقوي‌' پيشه‌ كنيد و امر ] امامت‌ [ را به‌ ما وا گذاريد كه‌ صدور آن‌ بر ماست‌ همان‌ گونه‌ كه‌ همة‌ لطفهاي‌ آن‌ از جانب‌ ماست‌ (تمام‌ خيرات‌ از جانب‌ ماست‌).
در برداشتن‌ پرده‌ از اسراري‌ كه‌ بر شما پوشيده‌ است‌، نكوشيد واز راه‌ راست‌ منحرف‌ نشويد و به‌ سمت‌ راست‌ و چپ‌ متمايل‌ نگرديد. هدف‌ و مقصد خود را بر اساس‌ دوستي‌ و محبّت‌ با ما قرار دهيد (يعني‌ هدف‌ شما، ما باشيم‌) و راه‌ روشن‌ را دنبال‌ كنيد. آنچه‌ لازمة‌ محبّت‌ و نصيحت‌ بود به‌ شما گفتم‌ و خداوند بر من‌ و شما گواه‌ است‌. و اگر نسبت‌ به‌ شما محبّت‌ نداشتيم‌ و به‌ خاطر ترحّم‌ و شفقت‌ نبود، حتماً سخن‌ گفتن‌ با شما را ترك‌ مي‌كرديم‌. و البتّه‌ كه‌ تعدَّي‌ ستمگران‌ پرخور به‌ حقوق‌ ما، براي‌ امتحان‌، است‌.
آن‌ ستمگري‌ كه‌ در مقابل‌ خداوند بزرگ‌ سركشي‌ كرد و مدّعي‌ مقامي‌ شد كه‌ براي‌ او نبود ] و ادّعاي‌ امامت‌ كرد [ (شايد اشاره‌ به‌ ادّعاي‌ جعفر باشد) و در مقابل‌ كسي‌ كه‌ اطاعت‌ از او واجب‌ بود، ايستاد. و در جريان‌ غصب‌ حقّ مسلّم‌ دختر رسول‌خدا(ص‌) (غصب‌فدك‌)براي‌ من‌ يك‌ نوع‌ تأسّي‌ و پيروي‌ وجود دارد و آن‌ نادان‌ به‌ زودي‌ نتيجة‌ عمل‌ پست‌ خود را خواهد ديد و كفّار نيز جايگاه‌ خود را در جهنّم‌ خواهند ديد. خداوند ما و شما را از جميع‌ بليّات‌ و آفات‌ و بديها محفوظ‌ دارد، و او بر همه‌ چيز تواناست‌ و او نگهبان‌ و حافظ‌ ما است‌. و بر همة‌ اوصيا و اوليا و بندگان‌ صالح‌ خداوند به‌ ويژه‌ بر محمّد و خاندان‌ پاك‌ او سلام‌ و درود باد.



© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

مهدى معناى حيات شيعه سه شنبه یکم شهریور 1384 10:14



مسأله مهدويت و ظهور امام زمان، از ابعاد مختلفى مورد بررسى قرار گرفته و يا قابل بررسى است. يكى از ابعادى كه در اين موضوع قابل طرح است و شايد كمتر به آن توجه شده باشد، مسأله معناى حيات و بررسى ظهور و انتظار امام زمان از اين دريچه است. در اين مجال برآنيم تا با طرح اين موضوع، باب بحث، تحقيق و گفتگو را در اين زمينه بگشاييم.

مراد از »معنا« چيست؟
معناى زندگى يعنى اين‏كه من چرا زنده‏ام؟ و زنده بودنم چه فايده‏اى مى‏تواند داشته باشد؟ معناى زندگى يعنى آن چيزى كه انسان به خاطر آن زندگى مى‏كند. معناى زندگى يعنى آن چيزى كه انسان به خاطر آن تلاش و كوشش مى‏كند. معناى زندگى آن چيزى است كه انسان به خاطر آن سختى‏ها را تحمل مى‏كند. معناى زندگى آن چيزى است كه حتى انسان حاضر است به خاطر آن بميرد و جانفشانى مى‏كند. »معناجويى« يعنى جستجو جهت يافتن پاسخ براى موارد ياد شده و »معنادارى« يعنى برخوردارى از پاسخ‏هايى روشن و صريح براى موارد ياد شده. يافتن معناى زندگى به انسان جهت مى‏دهد و مايه پويايى و تحرك مى‏شود و به انسان انرژى براى تلاش و زندگى كردن مى‏دهد و توان بردبارى و مقاومت را افزايش مى‏دهد.

ضرورت معنا
خداوند متعال انسان را آفريده و آفرينش او عبث و بيهوده نبوده است. قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد:
»أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَاتُرْجَعُونَ«1
آيا گمان مى‏كنيد كه شما را بيهوده آفريديم و شما به سوى ما باز نمى‏گرديد«.
چون »آفرينش« انسان بيهوده نيست، »آفريده خدا« نيز بيهوده‏گرا نيست. انسان موجودى است كمال‏گرا و هدفمند است كه از بيهودگى، بى‏معنايى و بى هدفى سخت گريزان است و لذا بيهودگى و پوچى چنين موجودى را ارضاء نمى‏كند. براى چنين موجودى اگر زندگى معنا و هدفى نداشته باشد، زنده ماندن هم ارزشى نخواهد داشت؛ هر چند تمام امكانات زندگى براى او فراهم باشد.
به بيان ديگر آنچه موجب شكست و نا اميدى مى‏شود، »ناكامى در معنا يابى« است نه ناكامى در رفاه و جاه. همان‏گونه كه انسان جسمى دارد و جانى دارد، زندگى نيز داراى دو بخش است: »مواد زندگى« و »معناى زندگى« همان اندازه كه جان بر جسم برترى دارد، معناى زندگى نيز بر مواد زندگى برترى دارد. يك نويسنده آمريكايى در شرح حال خود مى‏گويد در مسيرى حركت مى‏كردم كه جامعه آن را خوشبختى مى‏داند و همه اجزاى خوشبختى را به دست آوردم: تحصيلات بالا، شغل خوب، در آمد بالا، مسكن، وسيله نقليه و... هر چند تمام كارهايى را كه جامعه براى خوشبخت شدن ديكته مى‏كند، انجام داده بودم اما هيچ دليلى براى ادامه زندگى نمى‏يافتم. نمى‏دانستم چرا زنده‏ام و چرا زنده بودنم مى‏تواند مهم باشد. زندگى هيچ معنايى براى نداشت.2 اين نويسنده تا مرز خودكشى پيش مى‏رود ولى به‏ناگاه براى زندگى خود معناييى مى‏يابد و دوباره به زندگى بر مى‏گردد. معنادارى زندگى يكى از نيازهاى اساسى بشر است كه بدون آن حتى تأمين بودن همه نيازهاى ديگر نيز گره‏گشا نخواهد بود. چند سال پيش يك نظرخواهى عمومى در فرانسه صورت گرفت كه نتيجه آن نشان داد 89% از شركت كنندگان در اين نظرخواهى اظهار داشتند كه انسان »چيزى« لازم دارد كه به خاطر آن زندگى كند و 61% اذعان داشتند كه كسى يا چيزى در زندگى آنان هست كه حاضرند به خاطرش بميرند.3
اين مطالعات نشان مى‏دهد كه »معنا جويى« در اغلب انسان‏ها يك حقيقت و يك نياز اساسى است. هر انسانى و در هر جامعه‏اى اگر معنايى براى حيات خود نيابد، به بن‏بست و نااميدى كشيده مى‏شود. آنچه به افراد و جوامع، پويايى، حركت و اميد مى‏دهد و آنان را به قله‏هاى موفقيت و سربلندى مى‏رساند، معنادارى حيات است.

ضرورت ارزشمندى معنا
معنا دارى، ضرورت زندگى فردى و جمعى هست اما هر چيزى نمى‏تواند معناى حيات باشد. معنا بايد چيزى ارزشمند و فراتر از خود زندگى باشد. اگر معنا، دليل وجود و زنده بودن انسان است، بايد چيزى فراتر از زنده ماندن باشد. اگر معنا عاملى براى زندگى كردن است، بايد چيزى فراتر از زندگى كردن باشد. اگر معنا دليل تلاش و كوشش است. بايد آنقدر ارزشمند باشد كه عمر و انرژى خود را صرف آن كنيم. اگر معنا عامل بردبارى و تحمل سختى‏ها است، بايد آنقدر مهم باشد كه ارزش اين همه تلاش و رنج را داشته باشد. اگر معنا مى‏تواند مرگ را و مردن را توجيه كند، بايد آنقدر ارزشمند باشد كه انسان زندگى خود را فداى آن كند. معناى زندگى بايد ارزشمند، پايدار و بدون تبعات منفى باشد. آنچه ارزشى پايين‏تر از خود حيات دارد و يا مساوى آن است نمى‏تواند معناى زندگى باشد. آنچه نابود شدنى است، نمى‏تواند معناى زندگى باشد و آنچه تبعات منفى داشته و عاقبت خوشى ندارد، نمى‏تواند معناى زندگى باشد. معناى زندگى براى آن نويسنده آمريكايى، تا پيش از رسيدن به همه آنچه آرزويش را داشت، دست‏يابى به خواسته‏ها و آرزوهايش بود و تا به آنها نرسيده بود، اميدوار بود، اميدوار و پويا بود اما وقتى به آنها دست يافت، ايستا و نااميد شد! چرا؟ چون معنايى كه براى زندگى پيدا كرده بود، ارزش فراتر و پايدار نبود.

معنا، ضرورتى براى فرد و جامعه
ضرورت معنا را نبايد فقط در فرد خلاصه كرد؛ جامعه‏ها نيز نيازمند معنا براى حيات خويش‏اند. هر جامعه‏اى براى بقاء خود و براى ماندگارى هويت خود نيازمند معنايى براى حيات اجتماعى خويش است. افراد به ناچار در جامعه زندگى كرده و خواهند كرد و حتى اگر جامعه‏اى نابود شود، جامعه ديگرى شكل مى‏گيرد. اما مهم اين است كه بتوان »هستى« و »هويت« آن را حفظ كرد. دقيقا اينجاست كه حيات اجتماعى شكل مى‏گيرد و معناى زندگى از قلمرو روان‏شناسى فراتر رفته و به جامعه‏شناسى نيز سرايت مى‏كند. تداوم حيات اجتماعى و هويت اجتماعى نيز نيازمند معنادارى آن است. جامعه تا وقتى زنده است كه دليلى براى حيات خويش داشته باشد و بداند چرا به وجود آمده و چرا بايد بماند؟
افراد مسلمان هر جا كه باشند در يك جامعه زندگى مى‏كنند اما مهم اين است كه جامعه آنان هويت اسلامى داشته باشند. شيعه نيز هر جا كه باشد درون يك جامعه زندگى مى‏كند اما مهم اين است كه در يك جامعه شيعى با هويت شيعى زندگى كند. جامعه شيعى، يعنى جامعه‏اى كه براى حيات اجتماعى‏اش معنايى بر خواسته از افكار و آرمان‏هاى خود داشته باشد. جامعه شيعى بايد بداند چرا زنده است و به چه خاطر زندگى مى‏كند و چرا بايد به حيات اجتماعى‏اش ادامه دهد. اين‏گونه است كه جامعه شيعى زنده مى‏ماند و به حيات اجتماعى خود ادامه مى‏دهد.

معناى حيات اجتماعى شيعه
پيش از اين گفتيم كه معناى زندگى بايد ارزشمند باشد. در مقياس جوامع نيز همين امر صادق است. معناى زندگى براى برخى افراد و تمدن‏ها »لذت‏طلبى« است. برخى جوامع فقط در پى‏بهتر خوردن، بهتر آشاميدن، بهتر خوابيدن و بيشتر لذت بردن هستند. اين معناى زندگى شايسته حيوانات است نه انسان‏ها. امام على(ع) مى‏فرمايدك من آفريده نشده‏ام همانند حيواناتى كه همّشان علفشان است، خوردنى‏هاى لذيذ مرا به خود مشغول سازد.4 كسى كه همش خوردن و شهوترانى كردن باشد، در دورترين حالت از خداوند قرار دارد.5
واقعيت اين است كه اينها امور ارزشمندى نيستند كه بتوانند معناى زندگى انسان باشند. خداوند آفرينش را براى انسان آفريد و انسان را براى خودش. حال اگر انسان دنيا را معناى زندگى‏اش بداند، زيان كرده و شكست خواهد خورد. آنچه فراتر از انسان و همه آفرينش است، خداوند است. خدا عالى‏ترين معنا براى زندگى است؛ معنايى ارشمند بلكه ارزشمندترين، و پايدار بلكه تنها مفهوم پايدار هستى، و بى‏زيان بلكه سراسر خير و بركت. براى رسيدن به خدا و خدايى شدن است كه انسان به دنيا مى‏آيد و زندگى مى‏كند و به خاطر آن تلاش مى‏كند و در آن راه قدم مى‏گذارد و به همين خاطر همه سختى‏ها را تحمل مى‏كند و حتى حاضر است جان دهد. به همين جهت جامعه اسلامى و به‏خصوص جامعه شيعه موفق‏ترين جوامع در معنايابى است. لذت‏طلبى و قدرت‏طلبى نهايت معنايى است كه جوامع مادى براى خود دارند؛ مفاهيمى ناچيز و ناپايدار و پر درد. از اين رو چنين جوامعى »عاقبت« ندارند، به خلاف جامعه اسلامى كه عاقبت از آن آنان است.6
خدا، معنايى است عام كه مفاهيم خرد و كلان زيادى در طول آن و زير مجموعه آن قرار مى‏گيرند. وقتى خدا، معناى زندگى قرار گرفت، هر آنچه خدايى باشد مى‏تواند به نوعى معانى جزئى‏ترى براى حيات فردى و اجتماعى بشر باشند. انتظار و ظهور حضرت مهدى(ع) معناى حيات براى جامعه شيعه در دوران غيبت است. بدون اين مفاهيم زندگى براى شيعه بى معنا و مفهوم است. حيات اجتماعى شيعه به عنوان يك جامعه مستقل و پويا، در گرو انديشه مهدويت شيعى است؛ اگر اين معنا از جامعه شيعى گرفته شود، هويت مستقلى نخواهد داشت. شيعه به خاطر »ظهور« زندگى مى‏كند و به سمت ظهور حركت مى‏كند و اينجاست كه مفهوم »انتظار« شكل مى‏گيرد. معناى حيات انتظار را به وجود مى‏آورد و به آن »جهت« مى‏دهد و آن را از ايستايى و خمودى به پويايى و تحرك تبديل مى‏كند. همچنين شيعه به خاطر مهدى و ظهور او همه سختى‏ها و ناملايمات را تحمل مى‏كند. مهدى و ظهور او و حضور او و دولت او، ارزش‏هاى والايى هستند كه مى‏توان به خاطر آن همه دشوارى‏ها را تحمل كرد. مهدى معناى بلندى است كه كشته شدن در ركابش برترين آرزوى آزادگان است. شيعه به خاطر مهدى زنده است و به خاطر مهدى زندگى مى‏كند و به خاطر مهدى تلاش مى‏كند و به خاطر مهدى همه سختى‏ها را تحمل مى‏كند و حتى حاضر است به خاطر مهدى جان خويش را فدا كند. در طول تاريخ غيبت چه رنج‏هايى كه شيعه متحمل شده، اما هرگز هويت و حيات اجتماعى خويش را از دست نداده است. آنچه شيعه را در ميان اين همه مشكلات زنده و بالنده نگه داشته، اين است كه مهدى معناى زندگى او است ؛ در غير اين صورت، شيعه مى‏بايست سال‏ها و بلكه قرن‏ها پيش نابود و در فرهنگ‏هاى ديگر هضم شده باشد.
جالب اينجا است كه حتى در زمان ديگر معصومين نيز آنچه حيات و هويت اجتماعى شيعه را حفظ مى‏كرد، ظهور و انتظار مهدى(ع) بود. اين كه امامان معصوم(ع) پيش از تولد و غيبت حضرت مهدى(ع) شيعه را به ظهور او و عدالت گسترى‏اش نويد مى‏دادند، به همين جهت بوده است. نه تنها در دوران غيبت بلكه در زمان حضور ديگر معصومين(ع) نيز ياد و نام مهدى معنابخش حيات بوده است. نام و ياد مهدى اميد دل‏ها، قوت قلب‏ها، و توان بدن‏ها براى حركت به سوى آرمان الهى بشريت است.


پى‏نوشتها :

1 . سوره مؤمنون، آيه 115.

2 . روانشناسى شادى: ص 13، با كمى تلخيص و تغيير.

3 . انسان در جستجوى معنا، ص؟؟؟.

4 . نهج البلاغه، نامه 45.

5 . خصال، شيخ صدوق، ص 630.

6 . قرآن كريم: »وَالْعَقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ(سوره اعراف، آيه 128)؛ أَلَآ إِنَّ
حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (سوره مجادله، آيه 22).

 




© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

 (کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

باور مهدوى در كلام رضوى سه شنبه یکم شهریور 1384 10:12


ابراهيم شفيعى‏سروستانى

 

مژده به ظهور امام مهدى(ع) از همان سالهاى آغازين ظهور اسلام آغاز شد و پيامبر گرامى اسلام(ص) در هر فرصت و مناسبتى كه پيش مى‏آمد مردم را به ظهور عدالت‏گستر موعود در آخرالزمان بشارت مى‏دادند و آنها را از نسل و تبار، تولد وغيبت، ويژگيهاى ظاهرى، نشانه‏هاى ظهور، شاخصه‏هاى قيام رهايى‏بخش و مؤلفه‏هاى حكومت جهانى آن حضرت آگاه مى‏ساختند. تا آنجا كه امروز ما با صدها روايت كه از طريق شيعه و اهل سنت از آن حضرت نقل شده مواجهه‏ايم.1
اين سير پس از رحلت نبى مكرم اسلام(ص) در ميان اهل بيت طاهرين او(ع) استمرار يافت و هر يك از ايشان نيز در عصر خود تلاش كردند كه باور مهدوى و فرهنگ انتظار را در ميان امت اسلامى زنده و پويا نگهدارند و بدين طريق پيروان خود را در برابر هجوم مصائب، رنجها، دردها و بلاهاى گوناگونى كه از سوى حاكمان جور بر آنها روا داشته مى‏شد، صبر و پايدارى بخشند.
حركت رو به گسترش معارف مهدوى در زمان امام باقر و امام صادق(ع) به اوج خود رسيد و آن دو امام بزرگوار ضمن تبيين، تشريح، پالايش و پيرايش آموزه‏هاى اسلامى در زمينه‏هاى مختلف اعتقادى، اخلاقى و فقهى و تحكيم پايه‏هاى ايمانى پيروان خود، تلاش فراوانى براى توسعه و تعميق انديشه مهدوى و فرهنگ انتظار در ميان شيعيان نمودند و با به جا گذاردن صدها روايت در اين زمينه، اين انديشه و فرهنگ را تازگى و طراوت بيشترى بخشيدند.2
پس از اين دو امام و پيش از امام حسن عسكرى(ع) امامى كه بيش از همه بر مواريث شيعى در زمينه باور مهدوى و فرهنگ انتظار افزود و گنجينه‏هاى گرانبهايى براى امت اسلام به يادگار گذاشت امام رضا(ع) است.
براساس پژوهش مؤلف محترم مسند الإمام رضا(ع)3 و تتبع پژوهشگران ارجمند مجموعه ارزشمند معجم أحاديث الإمام المهدى(ع)4 افزون بر 30 روايت از امام رضا(ع) در زمينه باور مهدوى و فرهنگ انتظار نقل شده كه هر يك از آنها ما را با بعدى از ابعاد بيكران شخصيت امام مهدى(ع) و قيام رهايى‏بخش و عدالت‏گستر آن حضرت آگاه مى‏سازد.

1. خالى نبودن زمين از حجتهاى الهى
امام رضا(ع) در مواضع متعددى با تأكيد بر اينكه زمين هيچگاه از حجت الهى و امام به حق خالى نمى‏ماند به طور غير مستقيم موضوع امامت را تثبيت مى‏كردند.
از جمله آن حضرت در پاسخ »سليمان الجعفرى« يا »سليمان بن جعفر الحميرى« كه مى‏پرسد:
تخلو الأرض من حجةاللَّه؟
آيا زمين از حجت خدا خالى مى‏ماند؟
مى‏فرمايد:
لوخلت الأرض طرفة عين من حجة لساخت بأهلها.5
اگر زمين [به اندازه] يك چشم برهم زدن از حجت خالى بماند، ساكنانش را در خود مى‏برد.
مضمون اين روايت از سوى تعدادى ديگر از راويان با تغييرات جزيى در عبارت، نقل شده است.6
براساس اين روايت تا آستانه قيامت زمين از امامى كه حجت خداست خالى نخواهد ماند، هر چند كه در مقاطعى از تاريخ اين حجت الهى بنابر ضرورتهايى در غيبت به سر برد.

2. نام و نسب امام مهدى(ع)
با توجه به لزوم شناخت امام دوازدهم و لزوم جلوگيرى از حيرت و سرگردانى شيعه در شناسايى منجى موعود، امام رضا(ع) در احاديث متعددى، گاه به نقل از پدران و اجداد طاهرينش تا رسول گرامى اسلام(ص) و گاه بدون نقل از ايشان به معرفى سلسله نسب آن امام مى‏پرداختند.
از جمله در يكى از روايتهايى كه امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوار خود از رسول گرام اسلام(ص) نقل مى‏كنند، چنين آمده است:
أنا سيّد من خلق اللَّه، عزّوجلّ، وأنا خير من جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و حملة العرش و جميع ملائكة اللَّه المقربين و أنبياءاللَّه المرسلين، و أنا صاحب الشفاعة والحوض الشريف و أنا و علىّ أبوا هذه الأمّة من عرفنا فقد عرف اللَّه عزّوجلّ و من أنكرنا فقد أنكر اللَّه، عزّوجلّ، و من علىّ سبطا أمّتى و سيداشباب أهل الجنّة، الحسن والحسين و من ولد الحسين تسعة أئمّة، طاعتهم طاعتى و معصيتهم معصيتى، تاسعهم قائمهم و مهديّهم.7
من سرور آفريده‏هاى خداى عزّوجلّ هستم؛ من از جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، حاملان عرش، همه فرشتگان مقرب خدا، و پيامبران مرسل خدا برترم؛ من صاحب شفاعت و حوض شريف [ كوثر ] هستم. من و على دو پدر اين امتيم؛ هر كس كه ما را شناخت خداى عزّوجلّ را شناخته است و هر كه ما را انكار كند، خداى عزّوجلّ را منكر شده است. دو سبط اين امت و دو سيد جوانان اهل بهشت، حسن و حسين، از [ فرزندان ] على‏اند و از نسل حسين نه امامند كه پيروى از آنان پيروى از من و نافرمانى از آنها نافرمانى از من است. نهمين نفر از اين امامان، قائم (برپا دارنده) و مهدى آنان است.
آن حضرت در روايت ديگرى مى‏فرمايد:
الخلف الصالح من ولد أبى محمد الحسن بن على و هو صاحب الزمان و هوالمهدى.8
آن جانشين صالح از فرزان ابومحمد حسن بن على است و او صاحب الزمان و مهدى است.
در روايت ديگرى امام رضا(ع) پس از آنكه »دعبل« در پيشگاه آن حضرت قصيده معروف خود را در وصف اهل بيت مى‏خواند و در آن از قيام آخرين امام ياد مى‏كند، مى‏فرمايد:
يا دعبل الإمام بعدى محمد ابنى و بعد محمد ابنه علىّ و بعد على ابنه الحسن و بعدالحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره لولم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللَّه عزّوجلّ ذلك اليوم حتّى يخرج فيملاء الأرض عدلاً كما ملئت جوراً.9
اى دعبل! امام پس از من فرزندم محمد و پس از محمد فرزندش على و پس از على فرزندش حسن و پس از حسن فرزندش حجت قائم است. همو كه در غيبتش انتظار كشيده مى‏شود و در ظهورش اطاعت مى‏گردد. اگر از [ عمر ] دنيا يك روز بيشتر باقى نمانده باشد خداوند عزّوجلّ آن روز را آن قدر طولانى مى‏كند تا او قيام كند و زمين را از عدل و داد پر كند همچنانكه از جور و ستم پر شده بود.
در اين زمينه احاديث ديگرى نيز از آن حضرت نقل شده كه در اين مجال فرصت پرداختن به همه آنها نيست.10

3. صفات و ويژگيهاى امام مهدى(ع)
امام هشتم شيعيان(ع) در موارد متعددى به توصيف ويژگيهاى ظاهرى و جسمى امام مهدى(ع) پرداخته‏اند تا باب هرگونه شبهه و اشتباه را بر مردم ببندند.
از جمله آن حضرت در پاسخ »ريان بن صلت« كه مى‏پرسد:
أنت صاحب هذا الأمر؟
آيا صاحب اين امر [ حكومت اهل بيت(ع) ] شماييد؟
مى‏فرمايد:
أنا صاحب هذا الأمر ولكنّى لست بالذى أملؤها عدلاً كما ملئت جوراً، و كيف أكون ذلك على ماترى من ضعف بدنى و إنّ القائم هوالذى إذا خرج كان من سنّ الشيوخ و منظر الشبّان، قويّاً فى بدنه حتّى لومدّ يده إلى أعظم شجرة على وجه الأرض لقلعها ولو صاح بين الجبال لتدكدكت صخورها يكون معه عصا موسى و خاتم سليمان عليهماالسلام، ذاك الرابع من ولدى يغيّبه اللَّه فى ستره ما شاء، ثم يظهره فيملوء [به] الأرض قسطاً و عدلاً. كما ملئت جوراً و ظلماً.11
من صاحب اين امر هستم، اما آنكه زمين را پر از عدل مى‏كند همچنانكه پر از جور شده بود، من نيستم. و چگونه من با اين ناتوانى جسمى كه مى‏بينى مى‏توانم او باشم. به درستى كه قائم كسى است كه به هنگام قيامش در سن پيرمردان و با چهره جوانان ظاهر مى‏شود. او از چنان قوت بدنى برخوردار است كه اگر دستش را به سمت بزرگ‏ترين درختى كه بر روى وجود دارد دراز كند آن را از ريشه برمى‏كند و اگر در بين كوهها فرياد كشد، صخره‏ها متلاشى مى‏شوند. عصاى موسى و خاتم سليمان، كه بر آنها درود باد، با اوست و او چهارمين فرزند من است. خداوند او را تا زمانى كه بخواهد در پوشش خود غايب مى‏سازد، سپس او را آشكار مى‏سازد تا زمين را به وسيله او از قسط و عدل آكنده سازد آنچنانكه [ پيش از آن ] از جور و ستم پر شده بود.
همچنين آن حضرت در پاسخ »ابى صلت هروى« كه مى‏پرسد:
ما علامات القائم منكم إذا خرج؟
نشانه‏هاى قائم شما به هنگام ظهور چيست؟
مى‏فرمايد:
علامته أن يكون شيخ السنّ، شاب المنظر، حتّى أنّ الناظر إليه ليحسبه ابن أربعين سنة أو دونها و إنّ من علاماته أن لايهرم بمرور الأيّام والليالى، حتّى يأيته أجله.12
نشانه او اين است كه سن پيران و چهره جوانان دارد، تا آنجا كه وقتى كسى او را مشاهده مى‏كند گمان مى‏برد كه چهل سال يا كمتر سن دارد. به درستى كه از نشانه‏هاى او اين است كه گذر شب و روز او را پير و سالخورده نمى‏سازد تا زمانى كه اجل او فرا رسد.
آن حضرت در روايت ديگرى به توصيف جمال نورانى امام دوازدهم پرداخته، مى‏فرمايد:
بأبى و أمّى سمىّ جدّى، صلى‏اللَّه عليه و آله، و شبيهى و شبيه موسى بن عمران، عليه‏السلام، عليه جيوب النور يتوقّد من شعاع ضياء القدس.13
پدر و مادرم به فداى او كه همنام جدّم، شبيه من و شبيه موسى بن عمران است. بر او نوارهاى نورانى است كه از پرتو نور قدس روشنايى مى‏گيرد.

4. غيبت و نهان زيستى امام مهدى(ع)
امام رضا(ع) نيز چون ديگر اجداد طاهرينش موضوع غيبت آخرين حجت حق را پيش‏بينى و شيعيان را براى برخورد با اين پديده آماده نموده است. در يكى از رواياتى كه »حسن بن على بن فضال« از آن حضرت نقل كرده، در اين زمينه چنين مى‏خوانيم:
كأنّى بالشيعة عند فقدهم الثالث من ولدى كالنعم يطلبون المرعى فلا يجدونه. قلت له: ولم ذاك يا ابن رسول‏اللَّه؟ قال: لأنّ إمامهم يغيب عنهم، فقلت: ولم؟ قال: لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة إذا قام بالسيف.14
گويا شيعيان را مى‏بينم كه به هنگام فقدان سومين فرزند من،15 مانند گوسفندانى كه به دنبال چوپان خود مى‏گردند سرگردانند و او را نمى‏يابند. گفتم: چرا اين‏گونه است، اى پسر رسول خدا؟ فرمود: زيرا امامشان از آنها غايب شده است. پرسيدم: چرا؟ فرمود: براى اينكه به هنگام قيامش با شمشير، بيعت هيچكس بر گردنش نباشد.
آن حضرت در روايت ديگرى به نقل از رسول گرامى اسلام(ص) مى‏فرمايند:
بأبى ابن خيرة الإماء ابن النوبيّة الطيّبة الفم، المنتجبة الرحم... و هوالطريد الشريد الموتور بأبيه و جدّه، صاحب الغيبة يقال مات أوهلك، أىّ واد سلك؟16
پدرم به فداى فرزند بهترين كنيزان، فرزند آن [ كنيز ] اهل نوبه17 كه دهانى خوشبو و رحمى نيك‏نژاد دارد. او رانده شده (دور افتاده)، بى‏خانمان و كسى است كه انتقام خون پدر و جدش گرفته نشده و صاحب غيبت است. گفته مى‏شود: او مرده يا هلاك شده است، در چه سرزمينى سير مى‏كند؟
همچنين امام هشتم شيعيان(ع) در زمينه غيبت آخرين امام، به نقل از پدران بزرگوار خود از رسول اكرم(ص) چنين روايت مى‏كند:
والذى بعثنى بالحقّ بشيراً ليغيبنّ القائم من ولدى بعهد معهود إليه منّى حتّى يقول أكثر الناس: ما للَّه فى آل محمد حاجة، و يشكّ آخرون فى ولادته. فمن أدرك زمانه فليتمسّك بدينه ولا يجعل للشيطان إليه سبيلاً بشكّه فيزيله عن ملّتى و يخرجه عن دينى، فقد أخرج أبويكم من الجنّة من قبل، و إنّ اللَّه عزّوجلّ جعل الشياطين أولياء الذين لايؤمنون.18
سوگند به آنكه مرا به حق به عنوان بشارت دهنده برگزيد، [ امام ] قائم از فرزندان من، براساس پيمانى كه ازجانب من برعهده اوست، از ديده‏ها پنهان مى‏شود تا آنجا كه بيش‏تر مردم مى‏گويند: خدا نيازى به خاندان محمد ندارد. و گروهى ديگر در ولادت او شك مى‏كنند. پس هر كس زمان او را دريابد بايستى به دين او درآويزد و به واسطه شك خود براى شيطان راهى به سوى خود باز نسازد، تا شيطان او را از آئين من زائل و از دين من بيرون نكند. همچنانكه پيش از اين پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد. به درستى كه خداوند عزّوجلّ شيطان را سرپرست (ولىّ) كسانى كه ايمان ندارند، قرار داده است.

5. فضيلت انتظار و چشم به راه بودن امام مهدى(ع)
موضوع ديگرى كه در زمينه باور مهدوى در كلام امام رضا(ع) يافت مى‏شود، موضوع »انتظار فرج« يا چشم به راه گشايش بودن است. آن حضرت در روايات متعددى به موضوع فضيلت انتظار فرج اشاره كرده‏اند. از جمله در روايتى خطاب به »حسن بن جهم« كه از ايشان در مورد »فرج« مى‏پرسد، مى‏فرمايد:
أولست تعلم أنّ انتظار الفرج من الفرج؟ قلت: لا أدرى إلاّ أن تعلّمنى. فقال: نعم إنتظار الفرج من الفرج.19
آيا مى‏دانى كه انتظار فرج [ جزيى ] از فرج است؟ گفتم: نمى‏دانم مگر اينكه شما به من بياموزيد. فرمود: آرى انتظار فرج، جزيى از فرج است.
در روايت ديگرى نيز مى‏فرمايد:
ما أحسن الصبر و انتظار الفرج أما سمعت قول العبد الصالح: »و ارتقبوا إنّى معكم رقيب«20 »وانتظروا إنّى معكم من المنتظرين«21 فعليكم بالصبر إنّما يجى‏ء الفرج على اليأس و قدكان الذين من قبلكم أصبر منكم...22.
چه نيكوست صبر و انتظار فرج، آيا سخن بنده صالح خدا [ شعيب ] را نشنيدى كه فرمود: »و انتظار بريد كه من [ هم ] با شما منتظرم« و »پس منتظر باشيد كه من [هم] با شما از منتظرانم«، بر شما باد به صبر و بردبارى؛ چرا گشايش بعد از نااميدى فرا مى‏رسد و به تحقيق كسانى كه پيش از شما بودند از شما بردبارتر بودند.
و بالاخره در روايت بسيار زيبايى فضيلت انتظار را اين‏گونه بيان مى‏كنند:
... أما يرضى أحدكم أن يكون فى بيته ينفق على عياله ينتظر أمرنا فإن أدركه كان كمن شهد مع رسول اللَّه، صلى‏اللَّه عليه و آله، بدراً، و إن لم يدركه كان كمن كان مع قائمنا فى فسطاطه...23.
... آيا هيچيك از شما خوش ندارد كه در خانه خود بماند، نفقه خانواده‏اش را بپردازد و چشم به راه امر ما باشد؟ پس اگر در چنين حالى از دنيا برود مانند كسى است كه به همراه رسول خدا(ص) در [نبرد] بدر به شهادت رسيده است. و اگر هم مرگ به سراغ او نيايد مانند كسى است كه به همراه قائم ما و در خيمه او باشد.

6. ظهور امام مهدى(ع)

موضوع ديگرى كه در روايات رضوى به آن پرداخته شده، موضوع ظهور امام مهدى و آثار و پيامدهاى آن است. از جمله در روايتى كه »حسين بن خالد« آن را نقل مى‏كند آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه:
يا ابن رسول اللَّه و من القائم منكم أهل البيت؟
اى فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بيت كيست؟
مى‏فرمايد:
قال الرابع من ولدى ابن سيّدة الإماء، يطهّر اللَّه به الأرض من كلّ جور و يقدّسها من كلّ ظلم، [و هو] الذى يشكّ الناس فى ولادته و هو صاحب الغيبة قبل خروجه. فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره [بنور ربّها] و وضع ميزان العدل بين الناس فلايظلم أحد أحداً، و هوالذى تطوى له الأرض ولايكون له ظلّ و هوالذى ينادى مناد من السماء يسمعه جميع أهل الأرض بالدّعاء إليه يقول: ألا إنّ حجةاللَّه قد ظهر عند بيت‏اللَّه فاتّبعوا فإنّ الحقّ معه و فيه و هو قول اللَّه عزّوجلّ: »إن نشأ ننزّل عليهم من السماء آية فظلّت أعناقهم لها خاضعين«25.24
چهارمين از فرزندان من، فرزند سرور كنيزان، كسى است كه خداوند به واسطه وى زمين را از هر ستمى پاك و از هر ظلمى پيراسته مى‏سازد و او كسى است كه مردم در ولادتش شك مى‏كنند و او كسى است كه پيش از خروجش غيبت مى‏كند و آنگاه كه خروج كند زمين به نورش [نور پروردگارش] روشن گردد و در ميان مردم ميزان عدالت را برقرار كند و هيچكس به ديگرى ستم نكند واو كسى است كه زمين براى او درهم پيچيده مى‏شود و سايه‏اى براى او نباشد و او كسى است كه از آسمان ندا كننده‏اى او را به نام ندا كند و به وى دعوت نمايد به گونه‏اى كه همه اهل زمين آن ندا را بشنوند، مى‏گويد: »آگاه باشيد كه حجت خدا در كنار خانه خدا ظهور كرده است پس او را پيروى كنيد كه حق با او و در اوست« و اين همان سخن خداى تعالى است كه فرمود: »اگر بخواهيم از آسمان برايشان آيتى نازل مى‏كنيم كه در برابر آن به خضوع سر فرود آورند«.

7. دعا به امام مهدى(ع)

ميان امام رضا(ع) و امام مهدى(ع) آنچنان پيوند قلبى وجود داشته كه آن حضرت از سالها پيش از تولد نسل چهارم خود با بيانهاى متعدد و متفاوت او را دعا كرده و نصرت و ياريش را از خداوند طلب كرده است. در يكى از اين دعاها چنين مى‏خوانيم:
أللّهمّ أصلح عبدك و خليفتك بما أصلحت به أنبيائك و رسلك و حفّه بملائكتك و أيّده بروح القدس من عندك و اسلكه من بين يديه و من خلفه رصداً يحفظونه من كلّ سوء و أبدله من بعد خوفه أمناً يعبدك لايشرك بك شيئاً ولاتجعل لأحد من خلقك على وليّك سلطاناً وائذن له فى جهاد عدوّك و عدوّه واجعلنى من أنصاره إنّك على كلّ شى‏ء قدير.26
خداوندا! [امور] بنده و جانشين‏ات را اصلاح كن، آنچنانكه [امور] پيامبران و رسولات را اصلاح كردى؛ او را با فرشتگانت دربر گير و با روح‏القدس از جانب خودت يارى كن؛ در پشت سر و پيش روى نگهبانانى قرار ده كه او را از بدى درامان دارند؛ بيم و نگرانى او را تبديل به امنيت و آرامش كن تا تنها تو را بپرستد و كسى را براى تو شريك نگيرد؛ هيچيك از آفريدگانت را بر ولىّ‏ات مسلط مساز؛ اجازه جهاد با دشمان تو و دشمنان خودش را به او عطا كن و مرا از ياران او قرار ده؛ چرا كه تو بر همه چيز توانايى.





پى‏نوشتها:

1 . ر.ك: مؤسسة المعارف الإسلامية، معجم أحاديث الإمام المهدى
عليه‏السلام، ج1 و 2. در اين كتاب 560 حديث كه از طريق شيعه و اهل سنت از پيامبر
گرامى اسلام(ص) نقل شده جمع‏آورى شده است كه البته اين رقم بدون احتساب احاديث
مشابه است.

2 . ر.ك: همان، ج 3و4. مجموعه رواياتى كه در اين كتاب از امام باقر و امام صادق(ع)
نقل شده، بدون در نظر گرفتن احاديث مشابه، افزون بر 450 روايت است.

3 . ر.ك: عزيزاللَّه العطاردى الخبوشانى، مسند الإمام الرضا(ع)، ج1، ص216-228.

4 . ر.ك: معجم أحاديث الإمام المهدى، عليه‏السلام، ج4، ص153-179.

5 . ابو جعفر محمد بن الحسن بن فروّخ الصفّار القمى، بصائر الدرجات، ص489، ح8.

6 . ر.ك: همان، ص 488-489، ح4، 6 و 7؛ محمدبن يعقوب الكلينى، الكافى، ج1، ص179،
ح11؛ محمدبن على بن الحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، عيون اخبار الرضا، ج1، ص272، ح1.

7 . محمد بن على بن الحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، ج1،
ص261؛ عزيز اللَّه العطاردى، همان، ص221، ح385.

8 . محمدباقر المجلسى، بحارالانوار، ج51 ص43، ح31.

9 . ر.ك: عزيزاللَّه العطاردى، همان، ص220، ح384، ص221، ح386.

10. محمد بن على بن الحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، همان، ج2، ص372.

11. همان، ص376، ح7.

12. همان، ص652، ح12.

13. همان، ص370.

14. همان، ص480، ح4.

15. ظاهراً در اينجا از سوى راوى يا كسانى كه از او نقل كرده‏اند اشتباهى رخ داده
است؛ چرا كه امام مهدى(ع) چهارمين فرزند امام رضا(ع) محسوب مى‏شود نه سومين فرزند.

16. محمد بن يعقوب الكلينى، همان، ج1، ص322-323، ح14؛ محمدباقر المجلسى، همان، ج50،
21، ح7.

17. »نوبه« ولايتى از بلاد سودان از اقليم اول، به جنوبى مصر بر كنار رود نيل... هم
اكنون نيمى از سرزمين نوبه جزو مملكت مصر و نيم ديگر جزو سودان است (على اكبر
دهخدا، لغتنامه، ج14، ص20157-20158). مراد از كنيز اهل نوبه (نوبيّه) مادر امام
جواد(ع) است.

18. محمدبن على بن الحسين (شيخ صدوق)، همان، ج1، ص51.

19. ابو جعفر محمدبن الحسن (شيخ طوسى)، كتاب الغيبة، ص276؛ محمدباقر المجلسى، همان،
ج52، ص130، ح29.

20. سوره هود(11)، آيه 93.

21. سوره اعراف(7)، آيه 71.

22. عبداللَّه بن جعفر الحميرى، قرب‏الاسناد، ص224، به نقل از: عزيزاللَّه
العطاردى، همان، ص217، ح373.

23. محمدبن يعقوب الكلينى، همان، ج4، ص260، ح34.

24. سوره شعرا(26)، آيه 4.

25. محمدبن على بن الحسين (شيخ صدوق)، همان، ج2، ص372، ح5.

26. ابوجعفر محمدبن الحسن (شيخ طوسى)، مصباح المتهجّد، ص326. به نقل از: معجم
أحاديث الإمام المهدى(ع)، ح4، ص171.





© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |