تبليغاتX
وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

این ماه تمام .... چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 15:5

 

امام صادق(ع) فرموده‏اند:


راه و روش مهدى(ع) چون پيامبر(ص) است؛ يعنى هر چه را پيش از او باشد ويران مى‏كند، چنان كه پيامبر(ص) جاهليت را ويران ساخت و اسلام را از نو مى‏نماياند.
    
 


كتاب الغيبة، نعمانى، ص213.
 

کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

نياز به حجت (قسمت اول) چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 15:1

س. صلاحى اصفهانى


 اشاره:
    همراه خوبم!
    قرار است از اين پس حرفهايى ساده. صميميى و مختصر با تو بگويم؛
    حرفهايى كه اگر در قالب مقاله بود بايستى مفصل‏تر مى‏شد؛
    اگر در قالب قطعه بود بايستى ادبى‏تر مى‏شد؛
    اگر در قالب داستان بود بايستى تمثيلى‏تر مى‏شد؛
    و اگر در قالب گزارش بود بايستى خبرى‏تر مى‏شد.
    اما اين نوشته‏ها نه مفصل است و نه ادبى؛ نه تمثيلى است و نه خبرى. شبيه هيچكدام از اين قالبها هم نيست.
    اينها حرفهاى دل من و ذهن تو و گاهى حرفهاى ذهن من و دل توست كه به اين گونه ساخته و پرداخته شد. اميدوارم بپسندى و تا آخر كار مطلب را دنبال كنى.
 
    به زندگى چگونه نگاه مى‏كنيد؟
    از زندگى چه مى‏خواهيد؟
    براى زندگى چه تعريفى داريد؟
    مقصدتان در زندگى چيست؟
    مى‏دانيد چگونه مى‏توان به كمال رسيد؟
    مى‏دانيد چگونه مى‏توان خود را شناخت؟
    براى شناخت جهان چه بايد كرد؟
    عقل براى يافتن پاسخ اين سؤالات چقدر به شما كمك مى‏كند؟
    آيا با عقل مى‏توان حق و باطل را از يكديگر تميز داد؟
    مى‏توان خير و شر را جدا كرد؟
    مى‏توان صلاح و فساد را فهميد؟
    راه رشد و تعالى را چطور؟
    تا به حال پيش نيامده كه عقلت خطا كند؟
    تا به حال در انتخابهايت اشتباه نكرده‏اى؟
    هميشه در تصميم‏گيريها موفقى؟
    دوستانت چطور؟
    آنهايى كه مى‏شناسى چطور؟
    همه عقل دارند، اما آيا عقل خطا نمى‏كند؟
    اصلا گستره عقل تا كجاست؟
    چيزهايى را كه با تكيه بر عقل نمى‏توان فهميد چگونه بايد دريافت؟
    وقتى پاى عقل مى‏لرزد چه چيزى بايد ياريش كند؟
    چه كسى دستش را مى‏گيرد؟
    نقص و نارسايى عقل چطور جبران مى‏شود؟
    ناتوانى عقل براى حركت در مسير رشد و كمال چگونه برطرف مى‏شود؟
           
    تا به حال نام حجت را شنيده‏اى؟
    حجت چيست؟
    حجت كيست؟
    مى‏دانى حجت برهان و راهنماست؟
    مى‏دانى حجت دليل انتخابهاى عقل است؟
    مى‏دانى حجت نشانه‏ايست كه عقل راه را گم نكند؟
    مى‏دانى حجت بلدى است كه مسير را تا انتها به آدمى نشان مى‏دهد و او را تا مقصد هدايت با خود مى‏برد؟
    مى‏دانى هر قومى براى موجه زيستن نياز به حجت دارد؟
    مى‏دانى هر ملتى حجت مى‏خواهد؟
    مى‏دانى تنها با حجت است كه حق و باطل و خير و شر و صلاح و فساد را مى‏توان شناخت؟
    مى‏دانى هر آدمى براى بودن بايد حجت داشته باشد؟
           
    راستى قرآن چه كسى را حجت مى‏داند؟
    خوانده‏اى كه خداوند مى‏فرمايد: »رسلاً مبشّرين و منذرين لئلا يكون للناس على اللّه حجة بعد الرسل و كان اللّه عزيزاً حكيما«؟   
    خوانده‏اى كه خداوند مى‏فرمايد: »قل فللّه الحجة البالغة فلو شاءالله لهديكم اجمعين«؟
           
    مى‏بينى خداوند، هدف از فرستادن پيامبران را اتمام حجت با مردم ذكر مى‏كند؟
    مى‏بينى خداوند، انبيا را حجت خود بر مردم مى‏داند؟
    مى‏دانى نوح و ابراهيم و موسى و عيسى(ع) و محمد(ص) حجت‏اند؟
    مى‏دانى قوم عاد و ثمود و يهود و جز اينها همه حجت دارند؟
    جالب نيست با آمدن حجت ديگر كسى نمى‏تواند در درگاه خدا مدعى شود كه راه مستقيم را به ما نشان ندادى؟
           
    سخن امام على (ع) را شنيده‏اى كه مى‏فرمايند: »زمين از حجت بر پاى خدا خالى نمى‏ماند«؟
    سخن امام باقر (ع) را شنيده‏اى كه مى‏فرمايند: »هيچ سرزمينى از پيشوايى كه مردم به وسيله او به سوى خدا هدايت مى‏شوند خالى گذاشته نشده است و اين پيشوا، حجت خدا بر بندگانش است«؟ شنيده‏اى كه: »اگر زمين بدون حجت بماند اهلش را در خود فرو مى‏برد«؟
           
    اهل خواندن ادعيه هستى يا نه؟
    چند بار تا به حال خوانده‏اى:
 »أللّهمّ عرّفنى حجّتك فإنّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى«
 پروردگارا مرا با حجت خود آشنا ساز كه اگر مرا با حجتت آشنا نكنى از دينم گمراه مى‏شوم.
    ادامه دارد...



© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

 (کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

مهدى، عليه‏السلام ،قسمت اول چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 14:56

در كتاب و سنت
محمدهادى معرفت
ترجمه: واحد پژوهش موعود

يكى از امور ضرورى دين حنيف اسلام و يكى از موضوعاتى كه در آيات متعددى از كتاب عزيز بدان اشاره شده و در نت‏شريف نيز روايات متواترى در مورد آن وارد شده است، موضوع «مهدى موعود»، عليه‏السلام، است و امت اسلام، با مذاهب مختلف و ديدگاههاى متفاوت، در اعتقاد به ظهور مهدى از آل محمد، صلى‏الله‏عليه‏وآله، در آخرالزمان، براى پر كردن زمين از عدل و داد، بعد از آنكه از ظلم و ستم آكنده شده، وحدت نظر دارند.

در هر حال اين موضوع در مجموعه اعتقادات اهل اسلام تا بدان حد از ضرورت رسيده كه جز اهل لجاج و كسانى كه بدون دليل سخن مى‏گويند، كسى با آن مخالفت نكرده است.

كتابها و رساله‏هايى كه در اثبات ظهور مهدى، عليه‏السلام، و اينكه او از فرزندان فاطمه، عليهاالسلام، است، نوشته شده‏اند بسيار فراوان و متنوع‏اند و نويسندگان دانشمند شيعه و اهل سنت در اين زمينه قلم زده‏اند.

مهدى (ع) در قرآن

در قرآن كريم آيات متعددى در شان مهدى، عليه‏السلام، وارد شده است، البته بايد توجه داشت كه باطن اين آيات و يا به عبارتى تاويل آنها به آن حضرت اشاره دارد، نه تنزيل آنها.

رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، مى‏فرمايد:

«ما فى‏القرآن آية الا و لها ظهر و بطن‏» (1)
هيچ آيه‏اى از قرآن نيست مگر اينكه براى آن ظاهر و باطنى است.

امام باقر، عليه‏السلام، نيز در پاسخ كسى كه در همين زمينه از ايشان پرسش كرده بود، فرمود:
«ظهرها تنزيلها و بطنها تاويلها» (2)
ظاهر هر آيه تنزيل آن و باطن هر آيه تاويل آن است.

«بطن‏» و «تاويل‏» عبارت از مفهوم عامى است كه بعد از جدا كردن آيه از خصوصياتى كه آن را در برگرفته، به دست مى‏آيد، به گونه‏اى كه آيه در گذر ايام قابليت انطباق بر موارد مشابه با مورد نزول را پيدا كند. و اين همان چيزى است كه ماندگارى و فراگيرى قرآن را در عين جاودانگى آن تضمين مى‏كند.

ترديدى نيست كه براى قرآن دو نوع دلالت وجود دارد: يكى دلالتى كه بر حسب ظاهر آن و بر اساس شان نزول آيه به دست مى‏آيد، و ديگرى دلالتى كه عام و فراگير است و قابليت انطباق بر موارد مشابه را، بر حسب آنچه در طول زمان پيش مى‏آيد، داراست. به واسطه همين نوع دلالت است كه قرآن تا ابد زنده است و در همه زمانها شفابخش مردم و دواى بيماريهاى آنهاست.

اما برخى از آياتى كه در شان امام مهدى، عليه‏السلام، تاويل شده‏اند، به قرار زير است:

1. «و نريد ان نمن على‏الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين، و نمكن لهم فى‏الارض‏» (3)
و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.

اين آيه اگر چه به مناسبت داستان فرعون و موسى و بنى‏اسرائيل نازل شده است، اما مدلول آن عام بوده و بيانگر سنتى است كه خداوند در ميان مردمان جارى ساخته است. به عبارت ديگر اين آيه بيان مى‏كند كه خداوند بزودى دستان مستضعفان را مى‏گيرد تا آنها را بر مستكبران غالب سازد و آنها را وارث شهر و سرزمين مستكبران نمايد.

در حديثى كه «مفضل‏بن عمر» روايت كرده چنين آمده است:
«سمعت اباعبدالله، عليه‏السلام، يقول: ان رسول‏الله، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نظر الى على و الحسن و الحسين، عليهم‏السلام، فبكى و قال: انتم المستضعفون بعدى.
قال المفضل: قلت: مامعنى ذلك؟ قال: معناه انكم الائمة بعدى، ان‏الله عزوجل يقول: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين‏» قال، عليه‏السلام: فهذه الآية جارية فينا الى يوم القيامة.» (4)
از اباعبدالله (امام صادق)، عليه‏السلام، شنيدم كه فرمود: پيامبر اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نگاهى به على، حسن و حسين، عليهم‏السلام، انداخت و در حالى كه گريه مى‏كرد فرمود: شما مستضعفان پس از من هستيد.
مفضل مى‏گويد: پرسيدم معناى اين سخن چيست؟ و امام [در جواب] فرمود: معناى اين سخن اين است كه شما امامان بعد از من خواهيد بود. خداوند، عزوجل، مى‏فرمايد: «و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.»

در نهج‏البلاغه نيز چنين آمده است:

عطف الضروس (6) على ولدها. و تلا عقيب ذلك: و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين.» (7)
دنيا بر ما [آل محمد] بازگردد و مهربانى نمايد مانند بازگشت‏شتر بدخو و گازگير به بچه خويش و در پى آن خواند: مى‏خواهيم بر آنانكه در زمين ناتوان شمرده شده‏اند منت نهاده [توانا و بزرگوارشان گردانيم] آنها را پيشوايان و ارث برندگان [زمامداران دين و دنيا] قرار دهيم.

«ابن ابى‏الحديد» در شرح اين كلام اميرمؤمنان، عليه‏السلام، مى‏گويد:

«اماميه گمان مى‏كنند اين كلام خداوند وعده‏اى است از سوى او نسبت‏به امام غايبى كه در آخرالزمان مالك زمين مى‏شود. اما اصحاب ما [اهل سنت] مى‏گويند: اين كلام وعده‏اى است نسبت‏به امامى كه مالك زمين مى‏شود و بر همه سرزمينها چيره مى‏شود. اما لازم نيست كه اين امام در حال حاضر موجود باشد، بلكه براى درستى اين كلام تنها همين كه او در آخرالزمان به دنيا بيايد كفايت مى‏كند.» (8)

اما بايد گفت: در اينكه آيه مزبور وعده به ظهور امامى است كه پيش از برپايى قيامت مالك زمين شده و بر همه سرزمينها چيره مى‏شود، اتفاق نظر وجود دارد و تنها اختلاف در اين است كه آيا اين امام در حال حاضر وجود دارد يا اينكه خير، او به موقع خود متولد مى‏شود؟ اما به هر حال در اين موضوع ترديدى‏نيست كه اين امام از فرزندان على، عليه‏السلام، خواهد بود.

2. «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان‏الارض يرثها عبادى الصالحون‏» (9)
و ما در زبور، پس از ذكر (تورات) نوشته‏ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.

مراد از «زبور» در اين آيه زبور داود، عليه‏السلام، است. چنانكه در سوره نساء (آيه‏163) و سوره اسراء (آيه 55) آمده است:

«و اتينا داود زبورا»

و به داود زبور را ارزانى داشتيم.

و زبور همان كتاب «مزامير» است كه در ضمن كتاب عهد قديم آمده است: اما در اين كتاب چنين مى‏خوانيم:

«از خشم دورى كن و از دشمنى بپرهيز، فريب كارهاى ناشايست را نخور زيرا كسانى كه كار ناشايست انجام مى‏دهند بركنده خواهد شد...» (10)

«و كسانى كه انتظار پروردگار را مى‏كشند وارث زمين مى‏شوند.» (11)

«و اما كسانى كه به سكون و آرامش دست‏يافته‏اند وارث زمين مى‏شوند و در نهايت‏سلامت‏به كامجويى مى‏پردازند.» (12)

«زيرا خجستگان و بركت‏يافتگان از آنها وارث زمين مى‏شوند و نفرين شدگان از آنها ريشه‏كن مى‏شوند.» (13)

«درستكاران وارث زمين شده و تا ابد در آن ساكن مى‏شوند.» (14)

3. «وعدالله الذين امنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلفنهم فى‏الارض كما استخلف‏الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبودننى لايشركون بى‏شيئا» (15)
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند، وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد. و دينشان را، كه خود بر ايشان پسنديده است، استوار سازد. و وحشتشان را به ايمنى بدل كند. مرا مى‏پرستند و هيچ چيزى را با من شريك نمى‏كنند.

جانشينى و قدرت‏يافتن در زمين به صورت فراگير و هميشگى، كه در اين آيه بدان وعده داده شده، در هيچ برهه از زمان براى امت اسلام تحقق نيافته است، بنابراين ما چاره‏اى نداريم جز اينكه بگوييم اين وعده‏اى است تخلف‏ناپذير كه با ظهور مهدى منتظر، عليه‏السلام، محقق مى‏شود.

در مورد عيسى بن مريم، عليهماالسلام، و بازگشت او به دنيا در آخرالزمان و همچنين پيروى او از امام مهدى، عليه‏السلام، در قرآن كريم آمده است:

«و لما ضرب ابن مريم مثلا، اذا قومك منه يصدون . و قالوا الهتنا خير ام هو ما ضربوه لك الا جدلا بل هم قوم خصمون، ان هو الا عبد انعمنا عليه و جعلناه مثلا لبنى‏اسرائيل ... و انه لعلم للساعة ، فلا تمترن بها و اتبعون هذا صراط مستقيم.» (16)
و چون داستان پسر مريم آورده شد، قوم تو به شادمانى فريادزدند، و گفتند: آيا خدايان مابهترند يا او؟ و اين سخن را براى جدال با تو نگفتند، كه مردمى ستيزه‏جويند. او جز بنده‏اى نبود كه مانعمتش ارزانى داشتيم و مايه عبرت بنى‏اسرائيلش گردانيديم... و هر آينه او نشانه فرارسيدن قيامت است. در آن شك مكنيد، و از من متابعت كنيد، اين است راه راست.

«ابن حجر هيثمى‏» مى‏گويد: «مقاتل بن سليمان‏» و كسانى ديگر از مفسران كه از او پيروى مى‏كنند، گفته‏اند: اين آيه در شان مهدى نازل شده است. و در ادامه نيز چنين مى‏گويد:

«بزودى احاديثى كه در آنهاء تصريح شده كه او از اهل بيت پيامبر است، خواهد آمد.. پس آيه دلالت‏بر اين دارد كه در نسل فاطمه و على، عليهماالسلام، بركت قرار داده شده و خداوند از نسل آن دو پاك‏سيرتان بسيارى خارج مى‏سازد و نوادگان آنها را كليدهاى حكمت و معادن رحمت قرار مى‏دهد و سر اين موضوع اين است كه پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، از خداوند خواست كه فاطمه و نسل او را از شر شيطان رانده شده در امان بدارد و همين را نسبت‏به على نيز درخواست كرد. » (17)

رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نيز مى‏فرمايد:

«كيف انتم اذا نزل ابن مريم و امامكم منكم‏». (18)
حال شما چگونه خواهد بود زمانى كه پسر مريم نازل شود و امامتان از شماست.

اما، اين سخن خداى تعالى در آيه مزبور كه مى‏گويد: «و انه لعلم لساعة‏» يعنى اينكه او از نشانه‏هاى فرا رسيدن قيامت است. زيرا نزول او در آخرالزمان رخ مى‏دهد.

ادامه دارد


پى‏نوشتها:


×. متن حاضر ترجمه مقاله‏اى است‏با عنوان «المهدى فى‏الكتاب والسنة‏» كه توسط حضرت آية‏الله معرفت در اختيار مجله قرار گرفته است.


1. در نهايه ابن اثير (ج‏1، ص‏136) چنين آمده است: «لكل آية منها ظهر و بطن.»


2. ر. ك: السلمى السمرقندى، محمدبن مسعودبن عياش، تفسيرالعياشى، ج‏1، ص‏11.


3. سوره قصص (28)، آيه 5.


4. الصدوق، ابو جعفر محمدبن‏على، معانى‏الاخبار، ص‏78-79.


5. كلمه «الشماس‏»، مصدر «شمس‏الفرس‏» است و هنگامى استعمال مى‏شود كه اسبى از سوارى دادن خوددارى كند.


6. كمله «الضروس‏» به معناى شتر بدخويى كه به خاطر عطوفتى كه نسبت‏به فرزند خود دارد كسى را كه براى شير دوشيدن از او رفته گاز مى‏گيرد.


7. فيض الاسلام، علينقى، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، حكمت 200، ص‏1181-1180.


8. ابن ابى‏الحديد، عزالدين ابوحامد، شرح نهج‏البلاغه، ج‏19، ص‏29.


9. سوره انبياء (21)، آيه 105.


10. زبور داود، مزمور 8-9.


11. همان، مزمور 10.


12. همان، مزمور11.


13. همان، مزمور22.


14. همان، مزمور29.


15. سوره نور (24)، آيه 55.


16. سوره زخرف (43)، آيه 61.


17. الهيثمى، احمدبن حجر، الصواعق‏المحرقة، ص‏96.


18. البخارى، اسماعيل‏بن ابراهيم، صحيح‏البخارى، ج‏4، ص‏205; مسلم‏بن‏الحجاج، صحيح مسلم، ج‏1، ص‏94; ابن حنبل، احمد، مسند احمد، ج‏2، ص‏272 و336، الطبرسى، الفضل‏بن‏الحسن، مجمع‏البيان فى تفسيرالقرآن، ج‏2، ص‏449.




© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

يادگارهاى موعود (قسمت دوم ) یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384 17:4

يادگارهاى موعود
(قسمت دوم)



مسجد جامع كوفه
سيدصادق سيدنژاد

 

 
 اشاره :
    در گوشه و كنار سرزمينهاى اسلامى مكانهايى وجود دارند كه منتظران يار در آنها گرد مى‏آيند و به ياد عزيز سفر كرده خود نجواهاى عاشقانه سر مى‏دهند. اين مكانها كه هر كدام به نوعى يادگار حضرت موعود هستند براى همه شيعيان مقدس است و بزرگداشت آنها وظيفه‏اى همگانى به شمار مى‏آيد.
    براى آشنايى بيشتر شما عزيزان با مساجد، مقامها و اماكن خاصى كه يادآور آن امام منتظر هستند، بر آن شديم كه در هر شماره به اجمال يكى از اين مكانها را معرفى كنيم. باشد كه مورد قبول حضرت موعود واقع شود.

 
    يكى ديگر از مساجد معروف و مهمى كه همواره مورد توجه مسلمانان بوده مسجد شريف كوفه است. اين مسجد از جهات مختلفى حائز اهميت است كه به برخى از آنها در بخشهاى بعدى اشاره خواهد شد اما آنچه كه سبب توجه بيشتر شيعيان به اين مكان مقدس شده است؛ عنايت خاصى است كه حضرت مهدى(ع) به اين مسجد دارند. در بخش حكايات بيان خواهد شد كه بسيارى از سعادتمندان در اين مكان پر بركت توفيق زيارت امام(ع) را پيدا كرده‏اند. افزون بر اين براساس روايات زيادى از جمله روايات معروف »مفضل«، بعد از ظهور آن حضرت، كوفه مركز حكومت و مسجد جامع آن، مركز قضاوت و اجراى عدالت خواهد شد.
    در روايتى كه مفضل از امام صادق(ع) نقل مى‏كند، درباره جايگاه مسجد كوفه در عصر ظهور چنين آمده است:
    قلت: يا سيّدى فأين تكون دارالمهدى و مجتمع المؤمنين؟ قال(ع): دار ملكه الكوفة و مجلس حكمه جامعها...1 .
    [به امام صادق(ع)] عرض كردم: سرور من! محل استقرار حضرت مهدى(ع) و مكان تجمع مؤمنان پس از ظهور كجا خواهد بود؟ حضرت در جواب فرمودند: پايتخت آن حضرت كوفه و مركز قضاوتشان مسجد جامع خواهد بود...
    برطبق روايتى ديگر از على(ع)، امام زمان(ع) در مسجد كوفه نماز را اقامه مى‏كنند:
    عن ابن نباتة قال: بينا نحن ذات يوم حول أميرالمؤمنين(ع) فى مسجد الكوفه إذ قال: يا أهل الكوفه... انّ مسجدكم هذا أحد أربع المساجد التى اخترها اللَّه عزّوجلّ لأهلها... ولياتين عليه زمان يكون مصلّى المهدى من ولدى و مصلّى كلّ مؤمن...2.
    ابن نباته مى‏گويد روزى در مسجد كوفه گرد حضرت اميرالمؤمنين(ع) جمع شده بوديم كه آن حضرت فرمودند: اى اهل كوفه! اين مسجد شما يكى از آن چهار مسجد است كه خداوند تبارك و تعالى آن را براى اهلش اختيار نموده است... زمانى پيش مى‏آيد كه اين مسجد محل اقامه نماز فرزندم مهدى(ع) و همه مؤمنان خواهد شد.
    اين روايت را روايت ديگرى از امام باقر(ع) تكميل مى‏كند. براساس روايت نقل شده از آن حضرت وقتى امام مهدى(ع) وارد كوفه مى‏شوند با استقبال گرم مردم روبرو مى‏گردند؛ همه به حكم حضرت گردن مى‏نهند و آنگاه حضرت وارد مسجد شده براى مردم خطبه مى‏خوانند و نقل است كه تجمع مردم به قدرى زياد خواهد بود كه وقتى از شوق ديدار امامشان بى‏اختيار گريه مى‏كنند سخنان حضرت به گوش كسانى كه دورتر از منبر هستند نخواهد رسيد، لذا در هفته دوم بعد از ورود امام(ع) به كوفه، مردم خطاب به حضرت مهدى(ع) مى‏گويند:
    يا ابن رسول اللَّه الصلاة خلفك تضاهى الصلاة خلف رسول‏اللَّه(ص) والمسجد لايسعنا.
    اى پسر رسول خدا! نماز در پشت سر شما خواندن همانند نماز خواندن در پشت سر رسول خدا(ص) است در حالى كه اين مسجد گنجايش اين همه جمعيت ندارد.
    منظور مردم آن است كه حضرت تدبيرى بينديشند تا همه مردم توفيق حضور در نماز جماعت و جمعه را داشته باشند.
    امام(ع) در پاسخ مى‏فرمايند: مسجدى براى شما خواهم ساخت كه گنجايش همه مردم را داشته باشد. در ادامه روايت آمده است:
    فيخطّ مسجداً له ألف باب يسع النّاس عليه اصيص3 .
    طرح مسجد بزرگى را كه داراى هزار در است و همه مردم را در خود جاى مى‏دهد ارائه مى‏دهند.
    نكته ديگرى كه در مورد مسجد كوفه در روايات به چشم مى‏خورد اين است كه آن حضرت مسجد كوفه را براى اصلاح قبله آن بازسازى خواهند كرد. على(ع) در اين زمينه مى‏فرمايند:
    كانّى أنظر الى شيعتنا بمسجد الكوفه و قد ضربوا الفساطيط يعلّمون الناس القرآن كما أنزل أما إنّ قائمنا إذا قام كسره و سوّى قبلته.4
    گوئى هم اكنون به شيعيان در مسجد كوفه مى‏نگرم كه خيمه‏ها برپا كرده‏اند و قرآن را آن‏گونه كه نازل شده است براى مردم آموزش مى‏دهند. قائم ما چون قيام كند آن مسجد را خراب و قبله آن را اصلاح خواهند نمود.
 
 تاريخچه و مشخصات مسجد كوفه
    به نوشته كتابهاى تاريخ، وقتى شهر كوفه اولين بار در سال 17 ق. به دستور عمربن خطاب و توسط سعد بن وقاص، فرمانده لشكر اسلام، به عنوان اردوگاه سربازان اسلام بنا گشت؛ سعد وقاص در مركز اين پايگاه نظامى در فضايى كوچك به شكل چهارگوش مسجدى بدون سقف را از چوب و نى تأسيس كرد كه البته بعدها براى در امان ماندن آن از خطر آتش‏سوزى اطراف آن را با ديوارهاى گلى محصور كردند و سالها بعد همين مسجد را زياد بن ابى‏سفيان حاكم معاويه به سبك ساختمان‏سازى مرسوم در بين ساسانيان تجديد بنا كرد...5 ولى از مضمون روايات چنين برمى‏آيد كه سابقه اين مسجد بسيار قديمى‏تر از آن است كه در اسناد تاريخى ذكر شده است. به عنوان مثال از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمودند شبى كه مرا سير دادند تا مسجد اقصى (در جريان معراج) از مسجد كوفه گذشتيم؛ سوار براق بودم به محلى رسيديم كه جبرئيل گفت: يا محمد در اينجا پياده شو و نماز بخوان! وقتى در آنجا نماز به جاى آوردم از جبرئيل پرسيدم: اينجا كجاست؟ جبرئيل گفت: اينجا كوفان (كوفه) است و اين محل هم مسجد آنجاست. من تا كنون بيست مرتبه ديده‏ام كه اينجا خراب شده و دوباره تجديد بنا گشته است و فاصله بين هر خرابى و آبادى آن پانصد سال بوده است.6
    بنابر مضمون روايتى ديگر، روزى امام صادق(ع) به نزديكيهاى مسجد كوفه رسيدند و از مركب خود پياده شدند؛ وقتى علت پياده شدنشان را سؤال كردند آن حضرت فرمودند:
    حدّ مسجد الكوفه آخر السراجين خطّه آدم(ع) و أنا أكره أن أدخله راكباً...7 .
    محدوده مسجد كوفه آخر سراجين (نام محلى در نزديكى مسجد) است كه اين حدّ را حضرت آدم(ع) براى مسجد مشخص كرده است و من نمى‏پسندم كه سواره وارد اين محدود بشوم.
    در ادامه روايت آمده است كه راوى مى‏پرسد: اگر محدوده مسجد كوفه آن است كه مى‏فرماييد پس چه چيز باعث تغيير آن شده است؟ حضرت در پاسخ مى‏فرمايند: اول امرى كه سبب تغيير آن شد توفان نوح بود بعدها هم اصحاب كسرى و سپس نعمان بن منذر و بعد هم زياد بن ابى‏سفيان تغييراتى در آن ايجاد كردند.
    بر اين اساس معلوم مى‏شود كه اين مسجد شريف از زمان آدم ابوالبشر به عنوان محلى براى عبادت خداوند تبارك و تعالى مطرح بوده است؛ منتهى در طول تاريخ دستخوش تغيير و تحولاتى شده و در زمانهاى مختلف در تجديد بناها حدود محوطه مسجد تغيير پيدا كرده است. »شعبى« مى‏گويد: »مسجد كوفه شش جريب و شش قفيز است«. ولى »زادانفروخ« گفته است: »مساحت مسجد كوفه نه جريب است«.8 در بعضى از مآخذ وضعيت كنونى مسجد جامع كوفه چنين توصيف مى‏شود: اين مسجد تقريباً به شكل مربع است منتهى اضلاع آن با هم تفاوت دارند. اندازه هر يك از اضلاع آن به ترتيب عبارتند از: 110، 116، 109 و 116 متر؛ مساحت آن را حدود 12750 متر دانسته‏اند و ارتفاع ديوارهاى مسجد 22 متر ذكر شده است. در سمت جنوب غربى آن به فاصله 85 متر، خانه كوچك و محقرى وجود دارد و مشهور است كه آنجا خانه على(ع) بوده است كه قبر ميثم تمار در نزديك آن خانه قرار دارد. در بين اين خانه و مسجد، قصر دارالخلافه واقع شده است كه از در ضلع جنوب غربى مسجد مى‏توان به دارالخلافه وارد شد.
    ضمناً قبر مسلم بن عقيل و هانى بن عروه در دو مكان نزديك به هم، چسبيده به ديوار ضلع شرقى مسجد است كه از طريق يك در بزرگ كه در ديوار گذاشته شده است مى‏توان به حرم آن دو بزرگوار داخل شد. البته در شمالى هم به اين در آرامگاه راه دارد و قبر مختار ثقفى به آرامگاه مسلم بن عقيل نزديك‏تر است. در دور تا دور محوطه اين مسجد، هفتاد و شش حجره (غرقه) وجود دارد. در مجموع درهاى ورود و خروج به مسجد چهارتاست:
    1. »باب السده« كه معروف به باب اميرالمؤمنين(ع) است؛
    2. »باب الكنده« كه در طرف غربى مسجد است؛
    3. »باب الانماط« كه محاذى قبله است؛
    4. »باب الفيل« يا الثعبان.
    در اين مسجد مكانهاى مقدس و محرابهاى زيادى وجود دارد كه هر يك از آنها را مقام مى‏نامند. از جمله آنهاست:
    1. مقام حضرت ابراهيم خليل(ع)؛
    2. مقام حضرت خضر(ع)؛
    3. مقام حضرت زين‏العابدين(ع)؛
    4. مقام نوح يا باب الفرج؛
    5. مقام اميرالمؤمنين(ع)؛
    6. مقام جبرئيل؛
    7. دكه قضاء (محل قضاوت اميرالمؤمنين(ع))؛
    8. دكه حضرت صادق(ع)؛
    9. محراب اميرالمؤمنين(ع) كه محراب حضرت زكريا هم گفته مى‏شود؛
    10. بيت‏الطشت؛
    11. مقام بيعت النبى(ص)؛
    12. دكةالمعراج (محلى كه پيامبر اكرم(ص) در شب معراج در آن مقام نماز به جاى آوردند)؛
    و...
 
 فضائل مسجد جامع كوفه

    براى مسجد كوفه در روايات حضرات معصومين(ع) فضائل زيادى بيان شده است:
    امام باقر(ع) مى‏فرمايند:
    اگر مردم به فضيلتى كه مسجد كوفه دارد واقف بودند؛ از راههاى بسيار دور به آنجا سفر مى‏كردند. يك نماز واجب خواندن در آنجا مساوى با به‏جاى آوردن يك حج و يك نماز مستحبى خواندن در آنجا معادل با انجام دادن عمره است9.
    على(ع) نيز در اين باره مى‏فرمايند:
    خواندن نماز نافله در اين مسجد معادل انجام عمره در كنار پيامبر اكرم(ص) و خواندن نماز واجب در آنجا مساوى انجام دادن حج با رسول اكرم(ص) است. در اين مسجد هزار پيغمبر و هزار وصى پيغمبر نماز خوانده‏اند10.
    امام صادق(ع)، به يكى از اصحاب كه اهل كوفه بود فرمودند:
    آيا تمام نمازهايت را در مسجد كوفه مى‏خوانى؟ وى عرض كرد: خير. حضرت فرمودند: من اگر در آنجا حاضر باشم اميدوارم كه هيچ نمازى از من در آن مسجد فوت نشود. سپس حضرت اضافه كردند: آيا فضيلت نماز در اين مسجد را مى‏دانى؟ راوى مى‏گويد: گفتم: خير. حضرت فرمودند: هيچ بنده صالح و پيامبرى نبوده است مگر آن‏كه در مسجد كوفه نماز خوانده است حتى رسول خدا(ص) وقتى به معراج مى‏رفتند جبرئيل(ع) به ايشان عرض كرد: آيا مى‏دانى حالا در كجا هستى؟ حضرت رسول(ص) فرمودند: خير. جبرئيل گفت: حالا در مقابل مسجد كوفه قرار گرفته‏ايد. پيامبر(ص) به جبرئيل فرمودند: از خداوند متعال اجازه بخواه تا پائين رفته در آن نماز بخوانيم. وقتى خداوند متعال اجازه دادند؛ حضرت در آنجا دو ركعت نماز به جاى آوردند. سپس امام صادق(ع) فرمودند: يك نماز واجب در آن برابر با هزار نماز و يك نماز نافله در آن مساوى با پانصد نماز در اماكن ديگر است.
    قبله اين مسجد، باغى از باغهاى بهشت و دست راست و چپ آن نيز از بستانهاى بهشت است. در آن مسجد نشستن عبادت محسوب مى‏شود. اگر مردم فضيلت آن را مى‏دانستند هر چند با چهار دست و پا همچون طفل خود را به آنجا مى‏رساندند تا از بركات آن بهره‏مند شوند11.
    محمد بن سنان مى‏گويد: از امام رضا(ع) شنيدم كه مى‏فرمودند:
    يك نماز فُرادا در مسجد كوفه خواندن با فضيلت‏تر از هفتاد نمازى است كه بطور جماعت در جاهاى ديگر خوانده شود12.
    همان‏گونه كه پيش از اين گفته شد؛ روايات بسيار زيادى در اين باره در كتب روائى وارد شده است كه در اينجا به همين مقدار اكتفا مى‏شود اما جهت تكميل بحث به بعضى از اوصاف و ويژگيهاى معنوى مسجد كوفه كه در متن روايات مختلف آمده است اشاره مى‏شود:
    1. ... مسافر در اين مسجد مخير است كه نمازش را تمام و يا به صورت شكسته بخواند.
    2. اعتكاف در آن مسجد مانند اعتكاف در مسجدالحرام و مسجد مدينه است؛ يعنى از ثواب و فضيلت بيشترى برخوردار است.
    3. مسجد كوفه، افضل از مسجد اقصى در بيت‏المقدس است.
    4. كشتى نوح از همين مكان حركت كرده است.
    5. هيچ گرفتار و محزونى در مسجد كوفه دست به دعا برنداشته مگر آنكه دعايش مستجاب شده است؛ يعنى خداوند غم و گرفتارى او را برطرف ساخته و حاجتش را برآورده است.
    6. مسجد كوفه باغى از باغهاى بهشت است.
    7. طرف راست اين مسجد مبارك و با بركت‏تر از طرف چپ آن است.
    8. عصاى موسى(ع)، شجره يقطين و انگشتر سليمان و... در آنجاست.
    9. در روز قيامت اين مسجد براى اهلش شفاعت خواهد كرد.
    10. حضرت ابراهيم(ع) و حضرت نوح(ع) و حضرت زكريا(ع)... در آن نماز خوانده‏اند.
    11. امام زمان(ع) پس از ظهور در آن نماز خوانده و آنجا را محل قضاوت و محكمه خود قرار خواهد داد.
    12. آنجا يكى از چهار مسجد مهم مسلمانان است؛ يعنى مسجدالحرام و مسجد مدينه و مسجدالاقصى است كه مسجد كوفه از مسجدالاقصى با فضيلت‏تر است.
 
 آداب و اعمال مسجد كوفه
    در كتابهاى دعا و زيارت آداب مسجد كوفه را به دنبال آداب خود شهر كوفه بيان مى‏كنند؛ چرا كه از سرزمين كوفه به عنوان حرم اميرالمؤمنين(ع) ياد شده است و براى ورود به آن، نظير حرم پيامبراكرم(ص) آدابى مشخص شده است. در هر حال چنين وارد شده است كه وقتى به سوى مسجد كوفه عازم شدى در حال رفتن اللَّه‏اكبر و لااله‏الااللَّه و الحمداللَّه و سبحان‏اللَّه مى‏گويى آنگاه كه به مسجد رسيدى در كنار در معروف به باب‏الفيل13 بايست اينگونه سلام بده. السلام على رسول‏اللَّه، السلام على اميرالمؤمنين و رحمةاللَّه و بركاته و منتهى مشاهده و موضع مجلسه و مقام حكمته... و انت وليّى و سيّدى و وسيلتى فى‏الدنيا و الآخرة.
    سپس داخل مسجد شو و بگو: اللَّه‏اكبر (سه مرتبه) هذا مقام العائذ باللَّه و بمحمّد و بولاية أميرالمؤمنين وألأئمة المهديين الصادقين... وحجةاللَّه على خلقه.
    آنگاه برو به طرف ستون چهارم نزديك باب الانماط كه روبروى ستون پنجم و به ستون حضرت ابراهيم(ع) معروف است و چهار ركعت نماز بخوان به اين ترتيب كه دو ركعت آن را با حمد و سوره »قل هواللَّه« و دو ركعت ديگر را با حمد و سوره قدر14. وقتى نماز را به پايان بردى تسبيحات حضرت زهرا(ع) را ذكر و بعد اين‏گونه سلام كن:
    السلام على عباداللَّه الصالحين الراشدين، الذين أذهب اللَّه عنهم الرجس و طّهرهم تطهيراً و جعلهم أنبياء مرسلين و حجة على الخلق أجمعين و سلام على المرسلين والحمداللَّه رب‏العالمين و لك تقدير العزيز العليم. و هفت مرتبه بگو: سلام على نوح فى‏العالمين. سپس بگو: نحن على وصيتك يا ولىّ المؤمنين التى أوصيت بهاذريتك من المرسلين... الحمداللَّه على ماهدانا.
    پس از آن به نزديك »دكة القضا« رفته در آنجا دو ركعت نماز مى‏خوانى در اين نماز بعد از حمد در خواندن سوره مختار هستى هر يك از سوره‏هاى قرآن را كه در آن آيه سجده نيست مى‏توانى بخوانى. بعد از اين نماز هم وقتى تسبيحات حضرت زهرا(ع) را ذكر كردى آنگاه چنين بگو:
    يا مالكى و مملكّى و متغمدى بالنعم الجسام... برحمتك يا أرحم الراحمين.
    با توجه به مفصل بودن اعمال و آداب مسجد كوفه در اينجا به همين مقدار بسنده مى‏كنيم و علاقه‏مندان را به مفاتيح‏الجنان و كتابهايى كه در زمينه آداب و اعمال عتبات عاليات نوشته شده رجوع مى‏دهيم.


 

 
 پى‏نوشتها :
 1 .   بحارالانوار، ج53، ص11.
 2 .   بحارالانوار، ج97، صص390-389، روايت 14.
 3 .   بحارالانوار، ج52، ص330.
 4 .   بحارالانوار، ج52، ص364، ح139.
 5 .   جهت اطلاع بيشتر به تاريخ طبرى ج1، ص248 و معجم‏البلدان ج4، ص323 به بعد مراجعه شود.
 6 .   قال رسول‏اللَّه(ص) لما اسرى لى‏مررت بموضع مسجد الكوفه... من لايحضره الفقيه ج1، ص150 ح18.
 7 .   من لايحضره الفقيه ج1 ص149 ح14. در نقل ديگرى دارد فانّ هذا الموضع كان مسجد الكوفة الاوّل الذى خطّه آدم و انااكره ان ادخله راكباً. بدرستى كه اين مكان جز محدوده اوليه مسجد كوفه است كه حضرت آدم(ع) آن را مشخص ساختند و من دوست ندارم كه در حال سواره بودن وارد آن شوم. بحارالانوار ج98، ص6و386، ح6.
 8 .   لغت‏نامه دهخدا، ج5، ص7359.
 9.   المزار الكبير، ص122.
 10.   بحارالانوار، ج97، ص400، ح49.
 11.   بحارالانوار، ج97، ص391، ح16.
 12.   بحارالانوار، ج97، ص39!، ح34.
 13.   چون از على(ع) روايت شده است فرمودند: ادخل الى جامع الكوفة من‏الباب الاعظم فانّه روضة من رياض الجنة. من از در بزرگ (باب‏الفيل) به مسجد كوفه وارد مى‏شوم چون آن در باغى از باغهاى بهشت است. بحارالانوار ج97 ص409.
 14.   روايت شده است امام صادق(ع) در زمان حكومت سفاج به مسجد كوفه آمدند و از باب‏الفيل وارد شدند و در كنار ستون چهارم نماز خواندند و از آن حضرت نقل شده است كه فرمودند: اين ستون حضرت ابراهيم(ع) است. المزارالكبير، ص162.
 
 



© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 15:38

  اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

دانستنيهايى درباره حضرت مهدى، عليه‏السلام جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 15:33

اشاره:
آنچه كه يك شيعه منتظر مى‏بايست درباره امام و مقتداى خويش بداند مجموعه‏اى از معارف را شامل مى‏شود، كه برخى مطالبى عمومى‏اند كه فراگيرى آنها بر همه لازم است و برخى ديگر مطالبى تخصصى كه شايد براى همگان لازم و ضرورى نباشد.
مقاله حاضر تلاشى است در جهت معرفى ابعاد مختلف شخصيت‏حضرت حجت، عليه‏السلام، به عموم دوستداران موعود.

در اينجا لازم مى‏دانيم از حضرت آية‏الله سيد على شفيعى كه زحمت نگارش اين مقاله را متحمل شدند، سپاسگزارى كنيم.

1. مهدويت‏شخصيه و نوعيه

در باب مهدويت عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويت‏خاصه صحيح و مقبول است و به تعبير ديگر آنچه مورد پذيرش است مهدويت‏شخصيه است نه مهدويت نوعيه.

لكن بعضى از صوفيه و عرفا قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند. به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصرى و دوره‏اى بايد يك مهدى وجود داشته باشد كه ويژگيها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و مى‏گويند هيچ عصرى خالى از يك مهدى هادى نيست و ضرورتى هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسى است و چه خصائصى را داراست؟ (1) اين عقيده بعضى صوفيه و عرفا است كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است. عقيده مبرهن و مستدل مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويت‏شخصيه است، يعنى يك فرد است كه مهدى اين امت است و موعود امتها و ملتها است و ابعاد و ويژگيهاى او مشخص است. خانواده‏اش، پدر و مادرش، محل ولادت و غائب شدن و نشانه‏هاى ظهورش و حتى خصوصيات جسمى او و در يك كلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با اين مشخصات و ويژگيهاى ذكر شده، ما فقط يك مهدى را قبول داريم. آرى يك فرد به عنوان مهدى است كه واجد و جامع تمامى اين خصائص و ويژگيها و نشانه‏ها است.

براى آنكه مفهوم مهدويت نوعيه مقدارى روشنتر شود، به اشعارى از ملاى رومى درباره امام حى غائب دقت كنيد كه مى‏گويد هر دورى يك ولى دارد ولى ما معتقديم كه در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها يك ولى هست ملاى رومى مى‏گويد:

پس به هر دورى وليى قائم است تا قيامت آزمايش دائم است هر كرا خوى نكو باشد برست هركسى كوشيشه‏دل‏باشدشكست پس امام حى قائم آن ولى است خواه‏از نسل عمر،خواه از على‏است مهدى و هادى وى است اى راه جو هم‏نهان و هم نشسته پيش رو (2)

اين كه در ابيات بالا ملاحظه مى‏نماييد مفاد مهدويت نوعيه است. ما قائل هستيم كه اين ادعا هيچ دليل و برهانى در مقام اثبات ندارد; بلكه تمامى ادله مهدويت‏شخصيه و خاصه به گونه‏اى است كه هر نوع مهدويت ديگرى را نفى مى‏كند و مهدويت‏شخصيه خاصه را با همان ابعاد و جزئيات و شرايط و صفات و علاماتى كه بيان داشتيم; اثبات مى‏نمايد. پس اگر در مطالعات و بررسيها پيرامون امام زمان، عليه‏السلام، مهدويت نوعيه به بيان فوق يا هر بيان ديگر ارايه و مطرح شد بايد توجه داشت كه اين نظر و عقيده اصيل و پذيرفته شده شيعه اماميه نيست‏بلكه ديدگاه مذهب شيعه همان هدويت‏خاصه شخصيه است كه به آن معتقديم.

2. سخنى درباره معناى ظهور

مطلب ديگر كه هر چند هنوز آن را مورد تحقيق تام و تتبع و كاوش قرار نداده‏ام لكن اصول و كليت آن را عرضه مى‏دارم اين است كه: كلمه «ظهور» نوعا به معناى ظهور شخص امام زمان، عليه‏السلام، مطرح مى‏شود و مثلا به همين معنى «عجل على ظهورك‏» گفته مى‏شود و البته اين مساله‏اى قطعى و غيرقابل انكار است; لكن احتمال قوى و جدى ديگرى هم وجود دارد كه ظهور به معناى ظهور امر باشد نه ظهور شخص. البته ظهور كامل و تام امر، مستلزم ظهور شخص است. يعنى تا شخص ظاهر نشود، امر امت‏به صورت تمام و كامل ظاهر نمى‏شود، ولى در عين حال ميان اين دو تفاوتهايى وجود دارد.

اصل اين تفكر و انديشه از اينجا سرچشمه مى‏گيرد كه ظهور حداقل مى‏تواند دو معنا داشته باشد. (3)

يكبار به معناى طلوع و آشكار شدن و پيدايش بعد از استتار; بدينگونه كه ظهور را نقطه مقابل خفا بگيريم كه نظارت مطلب بيشتر به ظهور شخص مى‏باشد، و البته اين قابل انكار نيست، و بار ديگر ظهور را از ماده و ريشه ظهر معنا كنيم كه عبارت از تقويت و پشتوانه يافتن چيزى باشد كه ما از آن تعبير به پيروزى و حاكميت مقتدرانه مى‏نماييم و در اين برداشت و نظر مطالب ديگرى به ذهن مى‏رسد و نتايج ديگرى به دست مى‏آيد.

در اين بحث توجه به مشتقات لفظى لغت ظهور مفيد مطالب ارزشمندى است كه مى‏توان از آن كمك گرفت. خداوند در قرآن مبارك، يك جا مى‏فرمايد:

«و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» (4)

هيچ كس نمى‏تواند مثل اين قرآن بياورد هر چند جن و انس با هم جمع شوند و بعضى پشتوانه بعضى ديگر شوند و به تقويت همديگر برخيزند.

اين از «ظهر» به معناى كمر و پشت است كه استقامت انسان به كمر و پشت اوست و اين كاربرد در آيه شريفه كنايه از متراكم كردن نيروها است. از مشتقات ديگر هم مواردى در قرآن داريم مانند:

«و ظهر امرالله و هم له كارهون‏» (5)

كه در اين آيه شريفه ظهور را صفت‏شخص نگرفته بلكه صفت امر گرفته است و در موارد خاصه در مورد امام زمان، عليه‏السلام، هم اين موضوع ديده مى‏شود. همچنين در آيه كريمه:

«ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون‏» يا «ولو كره الكافرون‏» (6)

كه در اينجا «ليظهره‏» به معناى پيدايش بعد از خفا نيست‏بلكه به معناى پيروزى و چيره شدن است و لذا با «على‏» متعدى مى‏شود تا پيروزى معنى دهد و غلبه و سلطه و قدرت را بر احياء دين افاده كند; هر چند كافران و مشركان را خوشايند نباشد.

در دعاى افتتاح - در شبهاى ماه مبارك رمضان - مى‏خوانيم:

«اظهر به دينك و سنة نبيك‏»

كه اين جمله را هرچند مى‏توان بدين‏سان معنى و تفسير كرد كه پروردگارا! به وسيله امام زمان، عليه‏السلام، دينت را آشكار كن! اما با در نظر گرفتن مجموع مشتقات مى‏توان به اين گونه تفسير و معنا كرد كه: دينت را تقويت كن و سايه افكن فرما. و نيز در بعضى ادعيه و زيارات مبارك «ظهور الفرج على يديك‏» داريم كه ظهور به فرج و نصرت امر توجه و ارتباط دارد، نه به شخص. البته بايد در اين مورد بحث وسيعترى انجام گيرد. بنابراين معنايى كه بيان كرديم; مى‏شود عصر ظهور را به عصر پيروزى و سلطه اسلام تعبير نمود. از اين بحث مى‏توان نتيجه گرفت كه اگر ظهور را صفت‏شخص بگيريم تمام آيات و روايات و ادعيه و زيارات و مناجاتهايى كه در آنها واژه ظهور به كار رفته و استعمال شده است; تحقق نيافته و معنى پيدا نمى‏كند مگر با ظهور شخص امام زمان، عليه‏السلام. زيرا ظهور به معناى پيدايش بعد از استتار و خفا استعمال شده است. اما اگر ظهور را به معناى پيروزى و سلطه اسلام تعبير نماييم; حتى ممكن است اين پيروزى - البته تا حدودى - قبل از ظهور امام زمان، عليه‏السلام، نيز حاصل شود; لكن نه به گونه‏اى كه مستغنى از ظهور آن حضرت باشيم، هرگز. اما به صورت منطقه‏اى و محدود مى‏شود اين ادعا را بيان كرد. الان همه مى‏دانيم و مى‏بينيم و لذا عقيده فقهى - سياسى ما اين است كه الان در ايران اسلامى ما نمى‏توانيم احكام دوران غيبت امام زمان، عليه‏السلام، را به صورت مطلق، آنچنان كه در ايران قبل از انقلاب معتقد بوديم، ادعا كنيم. زيرا آنگونه كه بيان شد، امروز حكومت ايران اسلامى در ظل و سايه حكومت الهى ولى‏عصر، عليه‏السلام، برپا شده و استقرار يافته است.

3. انقلاب اسلامى نمودارى از ظهور امام زمان، عليه‏السلام

هنگامى كه امام عصر،عليه‏السلام، ظاهر مى‏شود، بديهى است كه ايشان در يك نقطه متمركز هستند و در بلاد و مناطق ديگر كه حضور ندارند، والى معين اعزام مى‏نمايند. همانگونه كه اميرالمؤمنين، على، عليه‏السلام، در دوران خلافت‏خود مالك اشتر را به ولايت مصر، ابن عباس را به ولايت‏بصره و اصحاب و بزرگان ديگرى از برجستگان يارانش را به حكومت ديگر بلاد تعيين فرموده بود. امام زمان، عليه‏السلام، نيز براى مناطق اسلامى حاكم معين مى‏فرمايد. بدين جهت ما امروز با اينكه مدعى نيستيم كه تمامى احكام زمان حكومت ولى عصر، عليه‏السلام، را پياده كرده‏ايم; اما حكومت اسلامى خود را مرحله‏اى از ظهور به معناى تدريجى آن مى‏دانيم يعنى حاكميت تدريجى اسلام و احكام نورانى آن بخشى و رشحه‏اى از ظهور امر حضرت مهدى، عليه‏السلام، است هر چند هنوز ظهور شخص ايشان، واقع نشده است.

4. امام‏زمان چه‏وقت‏ظهورمى‏نمايد؟

موضوع و نكته ديگرى كه احيانا در قالب سؤال مطرح مى‏شود اين است كه دنيا اكنون پر از جور و ستم است. پس چرا امام زمان، عليه‏السلام، بنا به مفاد روايت معروف و مشهور «يملاء الارض قسطا و عدلا بعد ماملئت ظلما و جورا» (8) ظهور نمى‏كند؟ در رابطه با اين مساله بايد گفت: اولا، چه كسى گفته امروز دنيا پر از ستم و ظلم است و اصولا تشخيص اين مطلب كه دنيا پر از ظلم و ستم شده يا خير با چه كسى است؟ گذشته از اين بعضى محققين مى‏گويند منظور از «ملئت ظلما و جورا» پر شدن دنيا از ظلم و جور نيست‏بلكه منظور و مراد سيطره و چيرگى ظلم و ستم و فراگيرى جوراست‏به گونه‏اى كه مجال و گريزى براى رهايى از آن نباشد. مثلا در نظر بگيريد امروز را كه نظم نوين جهانى آمريكا مطرح است و مى‏نگريم كه پس از فروپاشى شوروى سابق، آمريكاى جنايتكار كشورهاى مختلف را تحت فشار قرار داده تا حاكميت ظالمانه خود را گسترش و توسعه دهد. ولى در هر حال بايد توجه داشت كه به تعبير علمى هيچگونه عليتى فيمابين پرشدن دنيا از ظلم و جور و يا سيطره ظلم و جور بر دنيا و ظهور امام زمان، عليه‏السلام، وجود ندارد كه بگوييم بلافاصله و آنا امام زمان بايد در اين شرايط ظهور فرمايد.

توضيح مطلبى را در اينجا مفيد و ضرورى مى‏دانيم و آن اينكه روايات وارده در اين بحث و مقام دو دسته هستند:

الف) دسته‏اى از روايات مى‏فرمايند:

«يملاءالارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما وجورا». (9)

كه اين حرف «كاف‏» به گفته بزرگان ادبيات زبان عرب يا براى تشبيه است‏يا مقابله. يعنى امام زمان، عليه‏السلام، دنيا را از عدل و داد پر مى‏كند آنچنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد يا در مقابل آنكه دنيا مملو و سرشار از جور و ستم است آن را پر از عدل و داد مى‏نمايد. ملاحظه مى‏فرماييد كه در اين تعبير و بيان، سخن از مقابله بين ظلم و عدل و يا شباهت ميان پرشدن زمين از عدالت است‏بگونه‏اى كه از جور و ستم پر شده باشد و سخنى از تاريخ سپرى شدن ظلم و جور و جايگزينى عدل و داد به ميان نيامده است.

ب) در برخى ديگر از روايات چنين آمده است كه:

«يملاءالارض قسطا و عدلا و نورا بعد ما ملئت ظلما و جورا» (10)

بعد از آنكه دنيا از ظلم و جور پر شد امام زمان، عليه‏السلام، تشريف مى‏آورد و آن را از عدل و داد سرشار و لبريز مى‏نمايد; اما مقدار اين فاصله و اندازه آن مشخص نشده است. پس بايد اين شبهه ازاذهان بيرون بيايد كه تا دنيا از ظلم و ستم پر شد; بايد حتما امام زمان، عليه‏السلام، ظهور كند; زيرا امكان آن هست كه اين مدت زمان و فاصله بنا به حكمتها و مصالحى به درازا بكشد و اين نبايد براى كسى جاى نگرانى و يا افسردگى باشد.

5. ذكر نام امام زمان به طور صريح

يك مساله ديگر اين است كه آيا در اين زمان ذكر اسم امام زمان، عليه‏السلام، به طور صريح و مشخص، جائز است‏يا خير؟ در بعضى روايات وارد شده كه نبايد صريحا اسم امام زمان، عليه‏السلام، را بيان كنيم بلكه بايد بگوييم (م‏ح‏م‏د) در روايتى آمده است:

«لا يحل لكم ذكره باسمه‏» (11)

بنابراين اصلا ذكر نام حضرت مباح نيست. بعضى از اعاظم و علماى دين مستقلا در اين موضوع كتاب نوشته‏اند. (12) شيخ حر عاملى در اين مساله كتاب مستقلى تاليف نموده است. (13) مرحوم ميرداماد كتاب مستقلى در اين مساله به نام «شرعة‏التسمية‏» تاليف و بر حرمت ذكر نام اصلى امام زمان، عليه‏السلام، استدلال كرده است. (14)

شيخ صدوق (15) كه متخصص و استاد جمع روايات مربوط به امام زمان، عليه‏السلام، است در كمال‏الدين مى‏فرمايد:

«والذى اذهب اليه ما روى فى‏النهى من التسمية‏» (16)
آنچه من بدان مايل شده‏ام رواياتى است كه در آنها از تسميه نهى شده است.

درباره فتوى به حرمت ذكر نام; صريح امام زمان، عليه‏السلام، معتقدان به اين راى چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طبرسى، سيد اسماعيل عقيلى مولف «كفاية‏الموحدين‏»، ميرداماد، علامه مجلسى، محدث نورى... هر كدام به گونه‏اى به حرمت فتوى داده و آن را به زمان خاص و يا با شرايط مخصوص مقيد نموده و برداشتهاى گوناگونى از روايات مربوطه نجم‏الثاقب‏» (18) تاليف محدث نورى و ديگر مصادر مربوطه از مشروح مباحث و مطالب آگاهى حاصل نمود. لكن الان قول ديگرى حاكم است و آن اينكه هيچ يك از مراجع معظم تقليد ما ذكر نام امام‏زمان، عليه‏السلام، را حرام نمى‏دانند زيرا رواياتى را كه در اين خصوص صادر شده ناظر به زمان تقيه مى‏دانند و استدلال مى‏نمايند كه در روايات مربوطه به امام زمان، عليه‏السلام، بيان شده كه نام آن حضرت، نام پيامبر، و كنيه‏اش، كنيه پيامبر، صلى‏الله‏وعليه‏وآله، است. خوب وقتى بنا باشد كنيه پيامبر درباره ايشان علنا مطرح باشد; نام پيامبر نيز علنا در مورد ايشان مطرح شود، اين زمينه‏اى مى‏شد براى اينكه دشمنان حضرت مهدى را شناسايى كرده و جان ايشان را مورد خطر و تهديد قرار دهند و اين مربوط به زمان تقيه و خطر بوده است. پس توجه مى‏شود كه اين مساله از آن مسائلى است كه به تعبير امام راحل، قدس سره‏الشريف، شرايط زمان و مكان به عنوان عناصر مؤثرى در اجتهاد دخالت دارد و تاثير مى‏گذارد. (19) برداشت و استنباط فقهاى ما اين است كه اين روايات به زمان تقيه نظارت دارد يعنى زمانى كه خلفاى عباسى با شدت هر چه تمامتر از همه احتمالات و اخبار براى رديابى امام زمان، عليه‏السلام، استفاده مى‏كردند تا آن حضرت را يافته و نابود نمايند. اما الان كه آن تقيه وجود ندارد لذا آن حركت هم منتفى است. بنابراين ذكر نام امام زمان، عليه‏السلام، «حرمت مادامى‏» است‏يعنى مادامى كه تقيه حاكم بوده ذكر نام صريح امام، عليه‏السلام، حرام بوده است اما وقتى تقيه‏مرتفع‏شدحرمت‏هم‏مرتقع‏مى‏شود.

در اين ميان بعضى از بزرگان بين دو قول مطرح در اين مساله جمع كرده‏اند و گفته‏اند به استناد بعضى از روايات ذكر نام صريح حضرت، عليه‏السلام، در ملاء عام و محافل و مجالس جائز نيست امادر غير اين موارد، بيان نام امام زمان، عليه‏السلام، اشكال ندارد. كما اينكه شيخ مفيد در ارشاد (20) و محدث نورى در النجم‏الثاقب (21) و شيخ صدوق دراعتقادات (22) نام شريف آن حضرت را ذكر كرده‏اند و چنانكه گفته شد تفصيل و تشريح موضوع را بايد از مدارك و مصادر خاصه به دست آورد.

6. برخاستن به هنگام ذكر نام امام زمان

مساله ديگر اين است كه آيا وقتى نام امام زمان، عليه‏السلام، برده مى‏شود قيام براى نام ايشان واجب است‏يا واجب نيست؟ مدركى كه براى اين مساله وجود دارد يكى روايتى است مشتمل بر داستان سفر «دعبل بن على خزاعى‏» به خراسان و تشرف وى به محضر حضرت رضا، عليه‏السلام، كه دعبل در آنجا قصيده‏اى را كه براى ائمه اطهار سروده خدمت‏حضرت رضا، عليه‏السلام، مطرح مى‏كند تا آنجا كه در شعر خود به نام حضرت صاحب‏الامر، عليه‏السلام، مى‏رسد، امام هشتم با شنيدن نام مبارك حضرت صاحب‏الامر، عليه‏السلام، از جاى خود برخاسته قيام مى‏فرمايد و دست‏بر روى سرگذارده و مى‏فرمايد:

«اللهم عجل فرجه سهل مخرجه‏» (23)

چنانكه در روايت ديگرى نيز چنين آمده است كه روزى در محضر حضرت صادق، عليه‏السلام، نام حضرت صاحب‏الامر،
عليه‏السلام، برده شد، امام ششم به منظور تعظيم و احترام نام آن حضرت از جاى برخاسته قيام فرمود. (24) بديهى است عملكرد دو امام بزرگوار حضرت صادق و حضرت رضا، عليهماالسلام، براى هميشه سند و حجت‏بوده و حداقل مراتب آن اثبات استحباب شرعى است و چنانچه در سند روايت ضعفى هم وجود داشته باشد لكن: اولا: مى‏توان سيره مستمره شيعه را كه از سوى علماى اعلام و جامعه مؤمنين هميشه وجود داشته است جبران‏كننده اين ضعف اصطلاحى دانست.

ثانيا: طبق قاعده علمى متداول ميان فقها و اصوليان، اين مورد را در كليت روايات «من بلغ‏» قرار داد. توضيح مطلب آنكه چنانچه سند روايتى يك مساله مستحب و يا مكروه ثابت و مستند و واجد شرايط حجيت‏باشد كه در اين صورت عمل نخست را به عنوان يك موضوع مستحب و شرعى قطعى مى‏توان به جا آورد و عمل دوم را به عنوان يك مكروه قطعى شرعى ترك نمود. اما در جايى كه سند روايتى داراى ضعف باشد و برخوردار از شرايط حجيت‏خبر نباشد; در اين صورت با پشتوانه اخبار و روايات متعددى كه مى‏گويند: «من بلغه شى‏ء من الثواب...»

يعنى هر كس كه ثوابى را بر عملى مطلع شد و به اميد آن ثواب عمل مورد نظر را انجام داد; البته ثواب و اجر آن عمل را خواهد ديد هر چند ثواب آن عمل واقعا از طرف پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، يا ائمه اطهار، عليهم‏السلام، صادرنگرديده‏باشد. (25) البته تفاوت اين موارد با استحباب و كراهت قطعى الصدور آن است كه در اينجا بايد عمل مورد بحث را به قصد رجاء و اميد اينكه شرعا مطلوب است انجام داد نه به عنوان يك مستحب قطعى و عمل مكروه را به قصد رجاء و اميد اينكه مورد كراهت‏شارع اسلام است ترك نمود نه به نيت‏يك مكروه قطعى.

حال آيا استحباب برخاستن به هنگام شنيدن نام مبارك امام عصر، عليه‏السلام، شامل هر كدام از نامهاى آن حضرت است و يا منحصر به كلمه «قائم آل محمد» است؟ اين نيز مورد بحث و گفتگو ميان بزرگان علم و دين است كه با مراجعه به مصادر مربوطه روشن و استفاده مى‏گردد.

ادامه دارد


پى‏نوشتها:


1. در اين رابطه به كتاب مولوى نامه تاليف مرحوم جلال‏الدين همائى (م 1400 ق،1317ش) ج‏دوم، صفحات 850 تا843 و 901 تا897 مراجعه شود كه اين عقيده را به گروهى از عرفاو صوفيه از جمله محيى‏الدين و مولوى نسبت داده و مى‏گويد: اين عقيده با مهدويت‏شخصيه منافاتى ندارد زيرا همان گروه از عارفان و صوفيان در عين حال به وجود امام عصر، عليه‏السلام، كه همان مهدى موعود باشد نيز اعتقاد جازم دارند كه در كلمات و تاليفات آنان موجود است. در كتاب ياد شده مهدى نوعى را به گونه‏اى تفسير مى‏نمايد كه با صرف نظر از مرحله ثبوت اما در مرحله اثبات، اقامه برهان بر آن ممتنع نباشد لكن بسى مشكل است.


2. مثنوى معنوى، تصحيح نيكلسون، انتشارات اميركبير، دفتر دوم، ص‏239.


3. جهت كاوش و تحقيق بيشتر نگاه كنيد به لسان‏العرب تاليف علامه‏ابن‏منظور (م‏711ق) از انتشارت دفتر تبليغات اسلامى قم ج 4، ص‏ص‏529 - 520


4. سوره اسراء (17)، آيه 88.


5.سوره توبه (9)، آيه 48.


6.سوره توبه (9)، آيه‏33.


7.سوره صف (61)، آيه‏9.


8. عن النبى، صلى‏الله‏عليه‏وآله: «لولم يبق من‏الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى ياتى رجل من عترتى اسمه اسمى يملاءالارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا» ينابيع‏المودة، ص‏426 و همچنين كمال‏الدين و تمام‏النعمة ج‏1، ص‏280، ح‏27 و مصادر فراوان ديگر.


9. همان .


10. از رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نقل شده است كه در رابطه با امام زمان، عليه‏السلام، فرمودند: يملاءالارض قسطا و عدلاو نورا بعد تملى‏ء ظلما و جورا و سواءا. اثبات‏الهداة، ج‏3، ح‏268; سنن ابى‏داود ج 4، ص‏107 ; كنز العمال، ج‏14، ص 264; همچنين اصبغ بن نباته به نقل كمال‏الدين، ج 1، ص‏259، حديث 5، روايت مى‏كند كه فرمودند: «يملاءالله عزوجل به الارض نورا بعد ظلمتها و عدلا بعد جورها علمابعد جهلها»


11. روايت از امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، در كتاب شريف كافى، ج 1، ص 332; همچنين كمال‏الدين، صدوق، ج 2، باب‏56، ص 648، نقل شده است. همچنين در كمال‏الدين، ج 2، ص‏333، باب‏33، حديث 1، از امام صادق، عليه‏السلام، روايتى نقل شده كه پيرامون حضرت مهدى، عليه‏السلام، فرمودند: «يغيب عنكم شخصه ولايحل لكم تسميته.»


12. مرحوم علامه شيخ آقابزرگ طهرانى(1389-1393 ق)در كتاب ارزشمند «الذريعة‏الى تصانيف الشيعه‏» از حدود ده رساله در اين خصوص ياد نموده است.


13. علامه محقق شيخ محمد بن الحسن الحرالعاملى متوفاى 1104 ق. كتابى به نام كشف‏التعيمة فى حكم‏التسميه نوشته كه در واقع جواب رساله ميرداماداست و در آن جواز تسميه رااثبات كرده است.


14. سيد محمدباقرحسينى استرآبادى مشهور به ميرداماد (م 1041 ق) كتاب بنام شرعة‏التسميه به سال 1020 ق تاليف نموده و در آن بيست روايت را كه به نظر وى دلالت‏بر حرمت ذكر نام امام زمان (عج) دارند بيان نموده است. صاحب كفاية‏المهتدى كه بر ميرداماد تلمذ نموده مى‏نويسد: مدتى فيمابين ميرداماد و شيخ بهايى، عليهماالرحمة، بر سر جوار تسسميه وحرمت آن در زمان غيبت مناظره روى نموده و لهذا ميرداماد كتاب مذكور راتاليف نمود.


15. ابوجعفر محمدبن على بن الحسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (م 381ق).


16. كمال‏الدين و تمام‏النعمة چاپ مكتبه صدوق ص‏307.


17. مكيال‏المكارم فى فوائد الدعاء للقائم تاليف علامه بزرگوار محمد تقى موسوى اصفهانى، قدس سره‏الشريف (1348-1301 ق.) ج 2، ص‏136 -109،18. النجم‏الثاقب فى الاحوال الامام الغائب تاليف محدث عظيم الشان ميرزاحسين نورى طبرسى، (1320-1254ق.)


19. صحيفه نور، ج 21، ص 98 حضرت امام، قدس‏سره‏الشريف، مى‏فرمايند: زمان و مكان دو عنصر تعيين‏كننده در اجتهادند.


20. الارشادفى معرفه حجج‏الله على‏العباد، محمد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، ج‏2، صص‏343-342، (413-336 ق).


21. النجم‏الثاقب، ص 58.


22. شيخ صدوق در كتاب «اعتقادات‏» ص‏ص‏95-93 چنين مى‏فرمايد: «و نعتقد حجة‏الله فى‏ارضه و خليفة على عباده و هو القائم المنتظر،محمد بن الحسن بن على بن محمد...»


23. منتخب الاثر، چاپ سوم، ص‏506 و 508 به نقل از كتاب «مرآة‏الكمال‏» علامه مامقانى و كتاب «الزم‏الناصب‏» تاليف شيخ على يزدى حائرى و كتاب «النجم‏الثاقب‏» تاليف محدث نورى.


24. مكيال‏المكارم، ج 2، صص 172-171 به نقل از النجم‏الثاقب، محدث نورى، ص‏523 و خود نويسنده دانشمند كتاب «مكيال‏المكارم‏» ميگويد: سيره و روش مذهب شيعه دوازده امامى بر اين سنت‏حسنه جارى است.


25. مراجعه شود به كتب علم اصول مانند رسائل شيخ انصارى (1214-1281 ق) و... و كتب روايات مانند بحارالانوار، وسائل الشيعه و...

 


 

© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::... (کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

امام‏مهدى(ع) دركلام نبى‏اكرم(ص) جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 15:27

آنگاه كه گردآمدگان در غدير خم، چشم بر دهان محمد مصطفى‏6 دوختند تا در جمع يكصدوبيست هزار نفرى خود، سخنانش را بشنوند. نبى‏اكرم(ص) پس از حمد و ثناى خداوند و دعوت مردم به سوى خاندان گرامى نبوت و چنگ‏زدن به ريسمان ولايت على بن ابيطالب(ع) فرمودند:

«اى گروه مردمان!

آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى(ع)» كه بازگيرنده حق است و جلب‏كننده همه حقوق ازدست رفته ما.

- «الا و ان خاتم الاوصياء منا القائم المهدى‏».

آگاه باشيد كه خاتم اوصياء مهدى قائم(ع) از ماست.

- «الا انه الظاهر على الدين كله‏».

آگاه باشيد كه او بر همه اديان پيروز مى‏شود.

- «الا انه المنتقم من الظالمين‏».

آگاه باشيد كه او انتقامگير از ستمگران است.

- «الا انه فاتح الحصون و هادمها».

آگاه باشيد كه گشاينده و درهم‏كوبنده مرزهاست.

«الا انه مدرك بكل ثار لاولياءالله عز و جل‏».

آگاه باشيد كه او خونخواه همه بندگان صالح خداست.

- «الا انه قاتل كل قبيلة من اهل‏الشرك‏».

آگاه باشيد كه او كشنده هر قبيله‏اى از مشركان است.

- «الا انه الغراف من البحرالعميق‏».

آگاه باشيد كه او نهرى خروشان از اقيانوسى بيكران است.

-...آگاه باشيد كه او ياور دين خداى تبارك و تعالى است.

-...آگاه‏باشيد كه‏او هر دانشمندى را به دانش‏وهر نادانى را به نادانى مى‏شناسد.

-...آگاه باشيد كه او برگزيده و انتخاب‏شده خداوند است.

-...آگاه باشيد كه اووارث هر دانش و دربرگيرنده آن است.

-...آگاه باشيد كه او آنچه بگويد از پروردگارش مى‏گويد و هشداردهنده به امر ايمان است.

-...آگاه باشيد كه او رشيد و كامل و نيرومند و متين است.

-...آگاه باشيد كه فرمانروايى جهان هستى به او واگذار شده است.

-...آگاه باشيد كه هر كس از (پيامبران و امامان) پيش از او، نويد آمدنش را داده‏اند.

-...آگاه باشيد كه او تنها حجت‏بازمانده خداوند است، بعد از او حجتى نيست، حقى جز با او و نورى جز در پيش اونيست.

-... آگاه باشيد كه احدى بر او چيره نيست و كسى او را شكست ندهد .

-...آگاه باشيد كه او ولى خدا در روى زمين، و داور او در ميان مردم و امين او در آشكار و نهان است.

بحار الانوار، ج‏37، صص‏213 - 211.

«گروه پژوهشى موعود»

 



© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

امام مهدى(ع) در كلام امام حسين(ع) جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 15:21



محمدفاطمى


وجود مقدس حضرت بقية‏الله‏الاعظم ، اروحناله‏الفداء، در معارف به عنوان «خونخواه كشته كربلا» (1) شناخته شده و شيعيان همراهى با آن امام منصور براى گرفتن انتقام خون حسين(ع) و يارانش را يكى از آرزوهاى بزرگ خود مى‏دانند، (2) تا جايى كه در هر عاشورا به يكديگر اينگونه سر سلامتى مى‏دهند:
«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسين(ع)و جعلنا و اياكم من‏الطالبين بثاره مع وليه‏الامام‏المهدى من آل محمد:» (3)
خداوند پاداش ما را در عزاى مصيبت‏حسين(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله كسانى كه به همراه ولى‏اش امام مهدى از آل محمد: به خونخواهى او برمى‏خيزند قرار دهد.
در يك كلام نام حسين(ع) و مهدى(ع) براى شيعيان يادآور يك حكايت ناتمام است، حكايتى كه آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و پايان بخش آن حضرت بقية‏الله‏الاعظم (ع) است.
در هر حال از آنجا كه در اذهان شيعيان اين دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطى جدايى‏ناپذير برخوردارند. از همين رو مناسب ديديم كه در ايام عزاى سرور آزادگان به بخشى از معارف ارزشمندى كه از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدى(ع) رسيده است اشاره كنيم:

1. نسب مهدى(ع)
حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) در روايتهاى متعددى به اين موضوع كه حضرت مهدى(ع) از فرزندان و نوادگان ايشان است اشاره كرده‏اند كه از جمله آنها روايتى است كه در زير آمده است:
«دخلت على جدى رسول‏الله (ص) فاجلسنى على‏فخذه و قال‏لى: ان‏الله‏اختار من صلبك يا حسين تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و كلهم فى‏الفضل والمنزلة عندالله سواء» (4)
بر جدم رسول خدا، كه درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ايشان مرا بر زانوى خود نشانده و فرمود: اى حسين! خداوند از نسل تو نه امام را برگزيده است كه نهمين نفر از ايشان قيام‏كننده آنهاست و همه آنان در پيشگاه خداوند از نظر فضيلت و جايگاه برابر هستند.
ين موضوع كه قائم آل محمد(ص) از نسل حسين(ع) و نهمين نواده اوست در روايات بسيارى ، كه از طريق شيعه و اهل سنت روايت‏شده، آمده است و هر گونه شك و ترديد نسبت‏به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان وآخرين ذخيره الهى را برطرف مى‏سازد.
«دخلت‏على‏النبى (ص)فاذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه وفاه و يقول: انت‏سيدابن سيدانت، امام‏ابن‏امام، نت‏حجة‏ابن حجة، ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم.» (5)
بر پيامبر خدا وارد شدم و ديدم كه آن حضرت در حالى كه حسين را بر زانوى خود نشانده بر چشمها و دهان او بوسه مى‏زند و مى‏فرمايد: تو آقايى فرزند آقايى ، تو امامى فرزند امامى، تو حجتى فرزند حجتى ، تو پدر حجتهاى نه‏گانه‏اى، از نسل تو نهمين حجت و قيام‏كننده آنان بر خواهد خاست.

2. عدالت‏گسترى مهدى(ع)
عدالت و تشكيل جامعه‏اى بر اساس عدل از آرمانهاى هميشگى بشر بوده و در طول هزاران سالى كه از زندگى انسان بر كره خاك مى‏گذرد و صدها و هزاران نفر در پى تحقق اين آرمان، بشريت‏خسته از ظلم و ستم را به دنبال خود كشيده‏اند، اما جز در مقاطع كوتاهى از زندگى بشر و آن هم در سرزمينهاى محدود هرگز اين آرمان بدرستى تحقق نيافته و هنوز هم عدالت آرزويى دست نيافتنى براى انسان عصر حاضر است.
با توجه به همين موضوع در روايتهايى كه از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم شيعه: وارد شده، گسترش عدالت و از بين بردن ظلم را يكى از بزرگترين رسالتهاى امام مهدى(ع) بر شمرده و تحقق عدالت واقعى را تنها در سايه حكومت او امكان‏پذير دانسته‏اند.
از جمله اين روايتها روايتى است كه از حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) نقل شده و در آن آمده است:
«لولم يبق من‏الدنياالا يوم واحد، لطول‏الله عزوجل ذلك اليوم حتى يخرج رجل من‏ولدى، فيملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما، كذلك سمعت رسول‏الله (ص) يقول‏» (6)
اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد و خداوند آن روز را چنان طولانى مى‏گرداند كه مردى از فرزندان من قيام كند و دنيا را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده بود پر از عدل و داد نمايد، من اين سخن را از رسول خدا، كه درود و سلام خداوند بر او باد، شنيدم.
پيامبر گرامى اسلامى (ص) نيز قيام عدالت گستر نهمين فرزند امام حسين(ع) را چنين بيان مى‏كنند:
«... و جعل من صلب‏الحسين(ع) ائمة يقومون بامرى ...التاسع منهم قائم اهل بيتى، مهدى‏امتى، اشبه‏الناس بى فى، شمائله واقواله و افعاله، يظهر بعد غيبتة طويلة و حيرة مظلة ، فيعلن امرالله و يظهر دين‏الله ...فيملاالارض قسطا و عدلا ، كما ملئت جورا و ظلما.» (7)
... خداوند از فرزندان امام حسين ، امامانى قرار داده است كه امر (راه و روش آيين) مرا بر پا مى‏دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مى‏باشد. او شبيه‏ترين مردمان است‏به من در سيما و گفتار و كردار . پس از غيبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم ، ظاهر مى‏شود ، آنگاه امر (آيين) خدا را آشكار مى‏سازد... پس زمين را از عدل و داد لبريز مى‏كند پس از آنكه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.

3. صابران در غيبت مهدى(ع)
يكى از اركان انتظار فرج صبر و پايدارى است و انسان منتظر در واقع كسى است كه همه سختيها و ناملايمات را به اميد رسيدن به آرمان بلند خويش تحمل مى‏كند و از فشار و تهديد زورگويان و طعنه و تكذيب نابخردان هراس به دل راه نمى‏دهد، از همين رو در روايات صبر و انتظار همواره قرين يكديگر بوده و فضيلت‏بسيارى براى صبرپيشگان در زمان غيبت‏بر شمرده شده است.
حضرت سيدالشهداء (ع) كه خود والاترين مظهر صبر و مقاومت در راه اداى تكليف الهى است در بيان مقام منتظرانى كه صبر و شكيبايى پيشه ساخته و بر آرمان خويش پايدارى مى‏ورزند مى‏فرمايد:
«منا اثنا عشر مهديا، اولهم اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب، و آخرهم التاسع من‏ولدى، و هوالقائم بالحق، يحيى‏الله به‏الارض بعد موتها، و يظهر به دين‏الحق على‏الدين كله، ولو كره‏المشركون. له غيبة يرتد فيهااقوام و يثبت فيها على‏الدين‏آخرون، فيؤذون و يقال لهم: «متى هذاالوعد ان كنتم صادقين‏»،اما ان‏الصابر فى غيبته‏على‏الاذى و التكذيب بمنزلة‏المجاهدبالسيف بين يدى رسول‏الله (ص)» (8)
در ميان ما اهل بيت دوازده مهدى وجود دارد كه اولين آنها اميرمؤمنان على‏بن‏ابى‏طالب(ع) و آخرين آنها نهمين فرزند من است. و اوست قيام كننده به حق ، خداوند به وسيله او زمين را پس از آنكه مرده است زنده مى‏كند و دين حق را به دست او بر همه اديان غلبه مى‏دهد، اگر چه مشركان نپسندند. براى او غيبتى است كه گروهى در آن از دين خدا بر مى‏گردند و گروهى ديگر بر دين خود ثابت مى‏مانند، كه اين گروه را اذيت كرده و به آنها مى‏گويند:
«پس اين وعده چه شد اگر راست مى‏گوييد؟» آگاه باشيد آنكه در زمان غيبت او بر آزار و اذيت و تكذيب صبر كند همانند كسى است كه در مقابل رسول خدا(ص) با شمشير به جهاد برخاسته است.
شايد بتوان گفت فضيلتهاى بى‏شمارى در روايات ما كه براى منتظران فرج بر شمرده‏اند به اعتبار همين صبر و شكيبايى و تحمل مشكلاتى است كه منتظران واقعى فرج بر خود هموار مى‏كنند. چنانكه در روايتى كه از امام صادق(ع) وارد شده، آمده است:
«...فلا يستفرنك‏الشيطان، فان‏العزة‏لله‏ولرسوله وللمؤمنين، و لكن المنافقين لايعلمون ، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر على ، يرى من‏الاذى والخوف، هو غدا فى زمرتنا...» (9)
شيطان تو را تحريك نكند. زيرا كه عزت از آن خدا و پيامبر و مؤمنان است ليكن منافقان نمى‏دانند ، آيا نمى‏دانى كسى كه منتظر امر ما (حاكميت اجتماعى آرمانى ما) باشد، و بر بيمها و آزارهايى كه مى‏بيند شكيبايى ورزد، در روز بازپسين در كنار ما خواهد بود...

4. خصال مهدى(ع)
حضرت مهدى(ع) عصار و فشرده عالم هستى (10) و وارث همه انبياء اولياء الهى است، و خداوند متعال همه خصال نيكويى را كه در بندگان صالح پيش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع كرده است. به بيان ديگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهايى دارد.
در زمينه آنچه گفته شد روايتهاى بسيارى وارد شده كه از جمله آنها مى‏توان به روايت زير كه از حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) نقل شده اشاره كرد:
«فى‏القائم منا سنن من‏الانبياء: سنة من نوح، و سنة من ابراهيم ، و سنة من‏موسى و سنة من‏عيسى ، و سنة من ايوب و سنة من محمد(ص) . فاما من نوح: فطول‏العمر; واما من ابراهيم: فخفاءالولادة و اعتزال الناس; واما من موسى: فالخوف والغيبة; و اما من عيسى: فاختلاف‏الناس فيه، واما من‏ايوب: فالفرج بعدالبلوى; واما من محمد(ص) فالخروج بالسيف.» (11)
در قائم ما (اهل بيت) سنتهايى از پيامبران الهى وجود دارد; سنتى از نوح ، سنتى از ابراهيم ، سنتى از عيسى ، سنتى از ايوب: و سنتى از محمد(ص) از نوح طول عمر، از ابراهيم پوشيده‏ماندن ولادت و كناره‏گيرى از مردم ، از موسى، ترس و غيبت از جامعه ، از عيسى اختلاف مردم درباره او، از ايوب گشايش بعد از سختيها و بلايا، و از محمد(ص) قيام با شمشير را .



پى‏نوشتها:


1. ر. ك: قمى ، شيخ عباس ، مفاتيح الجنان ، دعاى ندبه ، اصل عبارتى كه در دعاى مزبور آمده چنين است: «اين الطالب بدم المقتول بكربلاء»


2. ر. ك: همان ، زيارت امام حسين(ع) در روز عاشورا. در بخشى از زيارت يادشده چنين آمده است: «فاسئل‏الله الذى اكرم مقامك و اكرمنى ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بيت محمد:»


3. همان جا


4. القندوزى، سليمان بن ابراهيم ، ينابيع المودة ، نجف ، مكتبة‏الحيدرية، 1411 ق ، ص 590 ، به نقل از: موسوعة كلمات‏الامام الحسين(ع)، قم ، دارالمعروف ، 1415 ق ، ص‏659 ، ح 688 .


5. حسينى ترمذى ، محمد صالح ، مناقب مرتضوى ، ص‏139 ، به نقل از: قرشى،على اكبر، اتفاق در مهدى موعود7، ص 35


6.الشيخ‏الصدوق،ابوجعفرمحمدبن‏على‏بن‏الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، تهران، دارالكتب الاسلامية،1359 ق، ج 1 ، ص‏317 ، ح 4; به نقل از موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 661، ح‏693 .


7. همان ، ج 1، ص‏257 ، به نقل از: حكيمى، محمد ، عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام، قم ، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ، 1374 ، صص‏36-35.


8 . همان ، ج 1، ص‏317 ، به نقل از موسوعة كلمات‏الامام‏الحسين، صص‏666- 655، ح‏703.


9. الكلينى ، محمدبن‏يعقوب، الكافى ، ج 8 ، ص‏37، به نقل از حكيمى،محمد، همان، ص‏293 .


10. در برخى از تفاسير كلمه «والعصر» به وجود حضرت مهدى(ع) تفسير شده است.


11. علم‏اليقين ، ج 2 ، ص‏793 ، به نقل از موسوعة كلمات الامام الحسين(ع) ، صص‏669- 668، ح 710 .






© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

 (کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

ضرورت شناخت امام زمان (عج) جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 9:32

اشاره :

من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهليه «كسى كه بميرد و نشناسد امام زمانش را همانا با مرگ در جهالت مرده است‏» شناخت موعود آخر الزمان و حجت‏بر حق زمان، تكليف هميشه شيعه اهل بيت است.

در اين باره روايات بسيارى در منابع روايى مسلمين اعم از شيعيان و برادران اهل تسنن آمده است.

واحد تحقيقات مركز فرهنگى موعود، تحقيق و تفحص درباره روايات را در دستور كار خود قرار داده است.

اين مقاله، در زمره اولين آثارى است كه بحضور طالبان چشمه خورشيد تقديم مى‏شود.

از دلايل عقلى و نقلى فراوانى استفاده مى‏شود كه بايد همه انسانها در همه اعصار و امصار، امام زمان خود را بشناسند، وگرنه رشته اتصال آنان از آئين مقدس اسلام گسسته، به عهد بربريت و جاهليت‏خواهند پيوست.

در اين مقاله ما در صدد برشمردن دلايل عقلى و نقلى اين حقيقت نيستيم، بلكه تنها از اسناد و مدارك حديث معروف: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهلية‏» سخن خواهيم گفت و تعبيرهاى مختلف اين حديث‏شريف را به مقدارى كه در يك مقال بگنجد برخواهيم شمرد.

با توجه به اين كه اين حديث‏با تعبيرهاى مختلفى در منابع اهل تشيع و تسنن آمده، متون وارده را با دقت كامل بررسى كرده، در سه بخش تقديم خوانندگان گرامى مى‏نماييم:

1-متونى كه عينا - بدون هيچ كم و زياد - در منابع شيعه و سنى آمده است.

2- متونى كه فقط در منابع اهل سنت آمده است.

3- متونى كه فقط در منابع شيعه وارد شده است.

بخش اول:
متونى كه در منابع شيعه و سنى بدون هيچ كم و كاست آمده:

1- «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن مشهورترين متن اين حديث‏شريف است كه جمع كثيرى از علماى شيعه و سنى آن را با سلسله اسناد خود، در كتابهاى حديثى،لام صلى‏الله عليه و آله روايت كرده‏اند.

و اينك راويان اين حديث‏با اين تعبير از علماى شيعه:

1- سيد مرتضى علم‏الهدى، متوفاى‏436 ه . (1)

2- امين‏الاسلام، ابوعلى، فضل بن حسن طبرسى، متوفاى 548 ه. (2)

3- على بن عيسى اربلى، متوفاى‏693 ه . (3)

4- على بن حسين بن عبدالعالى، مشهور به «محقق كركى‏» متوفاى 940 ه . (4)

5 - شيخ بهاءالدين محمد عاملى، مشهور به «شيخ بهائى‏» متوفاى 1030 ه . (5)

6 - ملا محسن فيض كاشانى، متوفاى 1091 ه . (6)

7- محمدبن حسن، مشهور به «شيخ حر عاملى‏» متوفاى 4-11 ه. (7)

8 - مولى محمد باقر مجلسى، متوفاى 1110 ه . (8)

و اما راويان اين حديث‏شريف به همين تعبير از اهل سنت:

1- مسلم بن حجاج نيشابورى، متوفاى 261 ه . (9)

2- قاضى عبدالجبار معتزلى، متوفاى 415 ه . (10)

3- محمدبن فتوح حميدى، متوفاى 488 ه . (11)

4- مسعودبن عمر بن عبدالله، مشهور به «سعدالدين تفتازانى‏» متوفاى 791 ه . (12)

5 - على بن سلطان، مشهور به «ملا على قارى‏» (13)

6 - مولى حيدر على فيض‏آبادى هندى، متوفاى 1205 ه . (14)

7- حافظ سليمان‏بن ابراهيم قندوزى، متوفاى 1294 ه . (15)

2- «من مات ولم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية‏»:

در اين متن فقط كلمه «فقد» بر متن نخستين افزوده شده و مفهوم حديث را با تاكيد بيشترى بيان مى‏كند.

اين متن را از علماى بزرگ شيعه: ابوجعفر محمد بن على بن شهراشوب، متوفاى 588 ه . روايت كرده (16) و از علماى اهل سنت گروهى آن را نقل كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- شيخ ابوسعيد خادمى حنفى، متوفاى 1168 ه . (17)

2- قاضى بهلول بهجت افندى، مشهور به «قاضى زنگنه زورى‏» متوفاى 1350 ه . (18)

3- «من مات بغير امام مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بدون امام از دنيا برود به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

راويان حديث‏شريف از علماى شيعه:

هور به «شيخ مفيد» متوفاى‏413 ه . (19)

2- محمد بن مسعود بن عياش سلمى، از بزرگان قرن سوم هجرى. (20)

3- شيخ محمد مشهدى، از علماى قرن دوازدهم هجرى. (21)

و اما راويان آن از علماى بزرگ اهل سنت:

1- ابوداوود سليمان بن داود طيالسى، متوفاى 204 ه . (22)

2- احمد حنبل پيشواى حنابله، متوفاى 241 ه . (23)

3- ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى، متوفاى 360 ه . (24)

4- عبدالحميد، ابن ابى‏الحديد معتزلى، متوفاى‏656 ه . (25)

5- نورالدين على بن ابى بكر هيثمى، متوفاى‏807 ه . (26)

6- على بن حسام‏الدين، مشهور به «متقى هندى‏» متوفاى 975 ه. (27)

7- محمد بن سليمان مغربى، متوفاى 1094 ه . (27)

4- «من مات لا يعرف امامه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امامش را نشناسد با مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزى، متوفاى 1294 ه . از بزرگان اهل سنت در كتاب ارزشمند «ينابيع‏المودة‏» روايت كرده (28) و جمع كثيرى از علماى بزرگ شيعه آن را در منابع حديثى خود آورده‏اند كه از آن جمله است:

1- ابوجعفر احمدبن محمد بن خالد برقى، متوفاى 274 ه . (29)

2- على بن حسين بن موسى بن بابويه - پدر شيخ صدوق - متوفاى‏329 ه . (30)

3- محمدبن يعقوب كلينى، متوفاى‏329 ه. (31)

4- محمد بن ابراهيم نعمانى، از بزرگان شيعه در قرن چهاردهم هجرى. (32)

5 - محمد بن على بن بابويه، مشهور به «شيخ صدوق‏» متوفاى 381 ه . (33)

6 - ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، متوفاى 460 ه . (34)

7- سيد هاشم بحرانى، متوفاى‏1109 ه . (35)

8 - مولى محمد باقر مجلسى، متوفاى 1110 ه . (36)

5 - «من مات ليس عليه امام فميتته جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امامى بر او نباشد، مرگش بر عهده جاهليت است.»

اين متن را از بزرگان اهل سنت «طبرانى‏» متوفاى 360 ه. در معجم كبير (37) و فضل بن شاذان نيشابورى، متوفاى 260 ه . از اصحاب امام رضا عليه‏السلام در كتاب گرانسنگ «الايضاح‏» روايت كرده‏اند. (38)

6 - «من مات و ليس عليه امام، فمتتته ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و امامى بر او نباشد، مرگش همانند مرگ دوران جاهليت است.»

اين متن را پيشواى محدثان شيعه، محمد بن يعقوب كلينى، متوفاى‏329 ه. در كافى شريف روايت نموده، (39) و گروهى از علماى اهل تسنن در كتابهاى حديثى خود آورده‏اند كه از آن جمله است:

1- احمد بن عمر بزار، متوفاى 320 ه . در زوائد. (40)

ثمى، متوفاى‏807 ه . در مجمع و كشف‏الاستار. (41)

7- «من مات و ليس له امام مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

اين متن را از بزرگان اهل سنت، علاءالدين على بن بلبان فارسى حنفى، متوفاى‏739 ه . روايت كرده (42) و از محدثان بزرگ شيعه جمع كثيرى روايت نموده‏اند كه از آن جمله است:

1- ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى، متوفاى‏329 ه . (43)

2- على بن حسين بن موسى بن بابويه - پدر شيخ صدوق - متوفاى‏329ه . (44)

3- محمد بن على ابن بابويه، مشهور به (شيخ صدوق) متوفاى ه . (45)

4- علامه بزرگوار مولى محمد باقر مجلسى، متوفاى 1110 ه . (46)

بخش دوم:
متونى كه فقط در منابع اهل سنت آمده و عين آن تعبير در منابع شيعه نيامده، و يا ما در اين فرصت كوتاه، به آن دست نيافته‏ايم:

1- «من لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس امام زمانش را نشناسد با مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

اين متن را مطابق نقل مؤلفين «احقاق‏الحق‏»، مسلم بن حجاج نيشابورى، متوفاى 261 ه. در صحيح خود آورده است. (47)

2- «من مات بغير امام فقد مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بدون امام از دنيا برود، براستى به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

اين متن را حافظ احمدبن عبدالله اصفهانى، مشهور به «ابونعيم‏» متوفاى 430 ه . در حليه روايت كرده است. (48)

3- «من مات ولا امام له مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس در حالى بميرد كه امامى بر او نيست، به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

اين حديث را گروهى از بزرگان معتزله روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- ابو جعفر محمد بن عبدالله اسكافى معتزلى، متوفاى 240 ه. در كتاب ارزشمند «المعيار والموازنة‏» (49) و «نقض كتاب‏العثمانية‏». (50)

2- عبدالحميد، ابن ابى‏الحديد معتزلى، متوفاى‏656 ه. (51)

4- «من مات ولا بيعة عليه مات ميتة جاهلية‏»

«هر كس بميرد و بيعتى بر عهده او نباشد به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را گروهى از بزرگان اهل سنت روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- محمد بن سعد، كاتب واقدى، متوفاى 230 ه در كتاب طبقات. (52)

2- علاءالدين على بن حسام‏الدين، مشهور به «متقى هندى‏»متوفاى‏975ه. (53)

5 - «من مات وليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية.»

«هر كس بميرد و در گردنش بيعتى نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

اين متن را جمع كثيرى از محدثان اهل سنت روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- مسلم بن حجاج نيشابورى، متوفاى 261 ه . در صحيح خود. (54)

6 - «من مات و ليس عليه طاعة مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و اطاعتى (اطاعت امامى) بر او نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

اين متن را هيثمى در مجمع‏الزوائد نقل كرده است. (55)

7 - «من مات ولا طاعة عليه مات ميتة جاهلية‏»:

اين متن را با اين تعبير جمعى از علماى اهل سنت روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- عبدالله بن محمد بن ابى شيبه، متوفاى 235 ه. در كتاب «المصنف‏». (56)

2- شهاب‏الدين احمدبن‏على، ابن حجر عسقلانى، متوفاى 852 ه. (57)

8 - «من مات و ليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و اطاعتى (اطاعت امامى) به گردنش نباشد به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را گروهى از علماى اهل سنت در منابع حديثى خود آورده‏اند كه از آن جمله است:

1- احمد حنبل پيشواى حنابله، متوفاى 241ه. در مسند خود. (58)

2- محمد بن اسماعيل بخارى، متوفاى‏256 ه. در تاريخ خود. (59)

3- حافظ ابوالحسن على بن جعد جوهرى، متوفاى 230 ه. در مسند خود. (60)

4- حميد بن رنجويه، متوفاى 251 ه. در كتاب «الاموال‏». (61)

5 - متقى هندى، متوفاى 975 ه. در كتاب «كنز». (62)

9- «من مات و ليس فى عنقه‏لامام‏المسلمين بيعة، فميتته ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و در گردنش براى امام مسلمانان بيعتى نباشد، مرده‏اش مرده جاهلى است.»

اين متن را محمود بن عمرز مخشرى، متوفاى 538 ه. در «ربيع‏الابرار» روايت كرده است. (63)

10- «من مات و لم يعرف امام زمانه، فليمت ان شاء يهوديا و ان شاء نصرانيا»:

«هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد، اگر بخواهد يهودى از دنيا مى‏رود و اگر بخواهد نصرانى از دنيا مى‏رود.»

اين متن را مطابق نقل آيت‏الله حاج شيخ لطف‏الله صافى (64) محمد بن عمر تيمى، مشهور به «فخر رازى‏» متوفاى‏606 ه. در رساله «المسائل‏الخمسون‏» روايت كرده است. (65)

بخش‏سوم
متونى كه فقط در روايات علماى شيعه آمده، و يا در اين فرصت كوتاه در منابع حديثى اهل تسنن به آنها راه نيافته‏ايم:

1- «من مات لا يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد، با مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

اين متن را مرحوم علامه مجلسى در بحار آورده است. (66)

2- «من مات و هو لا يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس در حالى بميرد كه امام زمانش را نمى‏شناسد به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را جمعى از بزرگان عالم تشيع روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- محمد بن محمد بن نعمان، مشهور به «شيخ مفيد» متوفاى‏413 ه. (67)

2- ابوالفتح محمد بن على كراجكى، متوفاى‏449ه. (68)

3- غواص بحار معارف آل محمد، علامه مجلسى متوفاى 1110 ه. (69)

4- خاتمة‏المحدثين، حاج شيخ عب-اس قمى، متوف-اى‏1359 ه. (70)

3- «من مات‏ليس له امام مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و امامى بر او نباشد به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را ابوجعفر احمد بن محمد برقى، متوفاى 274 ه. روايت كرده است. (71)

4- «من مات و ليس له امام فميتته ميتة جاهلية‏»:

«هركس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد مرده‏اش مرده جاهلى است.»

اين متن را پيشواى محدثان شيعه مرحوم كلينى در كافى شريف روايت نموده است. (72)

5 - «من بات ليلة لا يعرف فيهاامامه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس شبى را سحر كند كه در آن امامش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را ابوعبدالله محمد بن ابراهيم نعمانى، متوفاى بعد از 442 ه. روايت كرده است. (73)

6 - «من مات و لم يعرف امامه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

اين متن را گروهى از بزرگان شيعه روايت كرده‏اند كه از آن جمله است:

1- محمد بن يعقوب كلينى، متوفاى‏329ه. در كافى شريف. (74)

2- محمد بن مسعود بن عياش سلمى - قرن سوم - در تفسيرش. (75)

3- ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، متوفاى 460 ه. در اختيار رجال‏كشى. (76)

4- علامه بزرگوار مولى محمد تقى مجلسى، متوفاى 1110 ه دربحار (77)

7-«من‏مات و هو لا يعرف امامه مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس در حالى بميرد كه امامش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را ابوجعفر احمد بن محمد برقى، متوفاى 274ه. در محاسن آورده است. (78)

8 - «من مات و ليس عليه امام مات ميتة جاهلية‏»:

«هركس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را مرحوم كلينى در كافى شريف روايت كرده است. (79)

9- «من مات و ليس عليه امام فمات ميتة جاهلية‏»:

«هركس بميرد و امامى بر او نباشد، پس به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را محمد بن جرير طبرى، از بزرگان جهان تشيع در قرن چهارم، معاصر و همنام طبرى معروف، در كتاب بسيار ارزشمند «المسترشد» روايت كرده است. (80)

10- «من مات وليس له امام يسمع له و يطيع، مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد كه به فرمانش گوش دهد و از اوامرش اطاعت كند، به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را شيخ مفيد قدس سره در كتاب «الاختصاص‏» آورده است. (81)

11- «من مات وليس عليه امام حى ظاهر، مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و امام زنده و آشكارى نداشته باشد، به مرگ جاهلى مرده است.»

اين متن را نيز شيخ مفيد قدس سره روايت كرده است. (82)

12- «من مات و ليس له امام من ولدى مات ميتة جاهلية‏»:

«اين متن را ابوجعفر محمد بن على بن بابويه، مشهور به «شيخ صدوق‏» در كتاب «عيون‏» از امام هشتم، از پدران بزرگوارش، از رسول اكرم صلى‏الله عليه و آله روايت كرده است (83) كه ترجمه‏اش اين است:

«هر كس بميرد و امامى از فرزندانم برايش نباشد با مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

13- «من مات و ليس فى عنقه بيعة امام مات ميتة جاهلية‏»:

«هر كس بميرد و بيعت امامى در گردنش نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»

اين متن را سيد مرتضى علم‏الهدى، متوفاى‏436 ه. در كتاب «الفصول‏المختاره‏» روايت كرده است. (84)

اينها جمعا 30 متن بود كه از نظرخوانندگان گرامى گذشت كه 10 متن از آنها اختصاص به اهل سنت داشت و13 متن از آنها به احاديث‏شيعه اختصاص داشت و7 متن از آنها عينا در منابع مورد اعتماد و اسناد شيعه و سنى آمده است.

هدف ما از ارائه اين متون اثبات تواتر معنوى حديث‏شريف: «من‏يتة جاهلية‏» بود، كه با اندك تاملى در متون ياد شده هر شخص با انصافى به اين نتيجه مى‏رسد.

برخى از بزرگان شيعه و برخى از علماى اهل تسنن بر تواتر آن تصريح كرده‏اند كه عين تعبيرشان را در اينجا مى‏آوريم، سپس نكاتى را يادآور مى‏شويم:

1- شيخ مفيد، متوفاى‏413 ه. در كتاب پرارزش «الافصاح‏» مى‏فرمايد:

اين حديث‏به صورت «متواتر» از پيامبر صلى‏الله عليه و آله روايت‏شده كه فرمود: «من مات و هو لايعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏». (85)

وى همچنين رساله مستقلى در اين رابطه تاليف كرده و در آغاز آن مى‏فرمايد:

حديث: «من مات و هو لايعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» روايت صحيحه است، و اجماع اهل آثار بر آن گواهى مى‏دهد (86) و صريح آيه قرآن: (يوم ندعو كل اناس بامامهم) (87) معناى آن را تقويت مى‏كند.

2- شيخ بهائى، متوفاى 1030 ه. در اين رابطه مى‏فرمايد:

در ميان شيعه و سنى مورد اتفاق است كه رسول اكرم صلى‏الله عليه و آله فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» (88)

3- علامه مجلسى، متوفاى 1110 ه. در اين زمينه مى‏فرمايد:

شيعه و سنى به صورت «متواتر» روايت كرده‏اند كه: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» (89)

4- سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى، متوفاى 1294 ه. مى‏فرمايد:

اين حديث در ميان شيعه و سنى متفق عليه است كه: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» (90)

5 - قاضى بهلول بهجت افندى زنگنه زورى، متوفاى 1350ه .

مى‏نويسد:

حديث: «من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية‏» متفق عليه علماى عامه و خاصه مى‏باشد. (91)

6 - ابن ابى‏الحديد معتزلى در شرح اين فراز از كلام امير مؤمنان عليه‏السلام كه مى‏فرمايد: «لايدخل‏الجنة الا من عرفهم و عرفوه‏»:

«وارد بهشت نمى‏شود جز كسى كه امامان را بشناسد و امامان نيز او را بشناسند.» (92) مى‏گويد:

«اصحاب ما همگى بر درستى اين مطلب معتقد هستند كه هركس امامان را نشناسد وارد بهشت نمى‏شود.» (93)

7- سيوطى و آلوسى در ذيل آيه شريفه: (يوم ندعو كل اناس بامامهم) (94) از رسول اكرم صلى‏الله عليه و آله روايت كرده‏اند كه فرمود: «يدعى كل قوم بامام زمانهم‏»:

«روز قيامت هر گروهى با امام زمانشان فراخوانده مى‏شوند.» (95)

8 - عين همين تعبير در منابع شيعه نيز از رسول اكرم صلى‏الله عليه و آله آمده است. (96)

9- مرحوم طبرسى آن را به تعبير: «يدعى كل اناس بامام زمانهم‏» روايت كرده است. (97)

10- در منابع حديثى آمده است كه حضرت امام حسين عليه‏السلام‏فت، يكى از اصحاب پرسيد: «پدر و مادرم بفدايت، معناى شناخت‏خدا چيست؟»سالار شهيدان در پاسخ فرمود:

«معرفة اهل كل زمان امامهم‏الذى يجب عليهم طاعته‏»:

«شناخت‏خدا عبارت است از شناخت اهل هر زمانى امامى را كه اطاعتش بر آنها واجب است.» (98)

11- امام سجاد عليه‏السلام در تفسير آيه شريفه (فطرة‏الله‏التى فطرالناس عليها) (99) فرمود:

«فطرت عبارت است از لااله‏الاالله، محمد رسول‏الله و على ولى‏الله.»

سپس فرمود:

«الى هيهناالتوحيد»:

«توحيد تا اينجاست.» (100)

از اين دو حديث‏به روشنى معلوم مى‏شود كه شناخت امام از شناخت‏خداوند متعال جدا نيست، بلكه يكى از ابعاد آن است، چنانكه دعاى معرفت كه از ناحيه مقدسه صادر شده، اشاره لطيفى به آن دارد، آنجا كه مى‏فرمايد:

«اللهم عرفنى نفسك، فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك،اللهم عرفنى نبيك، فانك ان لم تعرفنى نبيك لم اعرف حجتك: اللهم عرفنى حجتك، فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى.»

اين دعا توسط نخستين نائب خاص حضرت بقية‏الله ارواحنا فداه، از ناحيه مقدسه صادر شده، و امر شده كه در دوران غيبت آن كعبه مقصود شيعيان منتظر و چشم به راه بر خواندن آن مداومت كنند. (101)

در پايان يادآور مى‏شويم كه يكى از نويسندگان متعهد معاصر، كتاب ارزشمندى را در پيرامون حديث: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة‏الجاهلية‏» تاليف كرده، و آن را «شناخت امام يا راه رهائى از مرگ جاهلى‏» ناميده است، ما ضمن سپاس و تقدير از مؤلف ارزشمند، مطالعه آن را به همه منتظران ظهور توصيه مى‏كنيم.



پاورقيها:


1. الذخيرة فى‏الكلام: چاپ 1411 ه قم، ص 495.


2.اعلام‏الورى باعلام‏الهدى: چاپ بيروت، ص 415.


3. كشف‏الغمة: چاپ بيروت، ج‏3 ص 318.


4. نفحات‏اللاهوت: چاپ نجف ص‏13 و ترجمه آن: چاپ مشهد ص‏23.


5 .اربعين شيخ بهائى: چاپ‏1373 ش. قم، ص‏206.


6. سفينة‏البحار: چاپ 1414ه اسوه، ج‏6 ص 75.


7. وسائل‏الشيعة: چاپ 30 جلدى آل‏البيت قم، ج‏16 ص‏246.


8 . بحارالانوار: چاپ 110 جلدى تهران، ج 8 ص 368، ج 32، ص 321 و 331، ج 51 ص 160، ج 68 ص‏339.


9. صحيح مسلم، به نقل ملاعلى قارى در خاتمه «الجواهرالمضيئة‏» جلد 2 ص‏457 (الغدير: 10/360).


10. المغنى: ج 1 ص‏116 (شناخت امام ص 34).


11. الجمع بين‏الصحيحين حميدى، به نقل قاضى نورالله شوشترى در احقاق: ج 2 ص‏306.


12. شرح المقاصد: چاپ 1405 ه. قاهره، ج 5 ص‏239.


13. الجواهرالمضيئة: ج 2 ص‏509 (شناخت امام ص 41).


14. ازالة‏الغين: چاپ دهلى، (شناخت امام ص 42).


15. ينابيع‏المودة: چاپ‏1416 ه. اسوه، ج‏3 ص 372.


16. مناقب آل ابى‏طالب: چاپ 1412ه. بيروت، ج 1 ص 304.


17. بريقة‏المحموديه: چاپ قاهره، ج 1 ص‏116 (احقاق:19/651).


18. تشريح و محاكمه در تاريخ آل محمد: چاپ‏1403ه. تهران، ص‏166.


19. اختصاص شيخ مفيد، چاپ جامعه مدرسين قم، ص‏268


20.تفسير عياشى : چاپ 1380 ه. تهران، ج 2 ص‏303.


21. تفسير كنزالدقائق: چاپ ارشاد تهران، ج‏7 ص 460.


22. مسند طيالسى: چاپ حيدرآباد دكن، ص‏259 ح‏1913.


23. مسند احمد: چاپ‏1313ه قاهره، ج 4 ص‏96.


24. معجم كبير: چاپ 1404 ه. بيروت، ج‏19 ص 388 ح 910 و مسندالشاميين: ج 2 ص 438 (المسترشد: 178).


25. شرح نهج‏البلاغه: چاپ مصر، ج‏19 ص 155.


26. مجمع‏الزوائد: چاپ‏1353 ه. قاهره، ج 5 ص 218.


27. كنزالعمال: چاپ بيروت، ج 1 ص‏103ح 464،ج‏6 ص 65 ح‏1486.


28. مجمع‏الفوائد: چاپ بيروت، ج 2 ص‏259 (شناخت امام: 42).


29. ينابيع‏المودة: چاپ انتشارات اسوه، تهران، ج 1 ص 351.


30. محاسن برقى: چاپ مجمع جهانى اهلبيت، ج 1 ص 252 ح 475.


31. الامامة والتبصرة: چاپ بيروت، ج 1 ص‏377.


32. اصول كافى، چاپ بيروت، ج 1 ص‏377.


33. ثواب‏الاعمال: چاپ 1392ه. نجف اشرف، ص 205.


34. اختيار رجال كشى: چاپ دانشگاه مشهد، ص 425 ح‏799.


35. تفسير البرهان: چاپ بيروت، ج 1 ص‏386.


36. بحارالانوار: ج 8 ص 362 و ج‏23 ص 78 و 85.


37. معجم‏كبير طبرانى: ج 10 ص‏289 ح‏10687.


38. الايضاح: چاپ دانشگاه تهران، ص 75.


39. اصول كافى، چاپ بيروت، ج 1 ص‏376.


40. زوائد بزار: ج 1 ص 144 و ج 2 ص‏143 (شناخت امام ص‏33).


41. مجمع‏الزوائد: ج 5 ص 244 و 225 و كشف‏الاستار عن زوائدالبزار: ج 2 ص 252 ح 1635.


42. الاحسان بترتيب صحيح ابن حبان: چاپ بيروت، ج‏7 ص‏49 (شناخت امام: 38).


43. اصول كافى: چاپ بيروت، ج 1 ص 378 ح 2.


44. الامامة والتبصرة: چاپ‏1407 ه. بيروت، ص 220.


45. كمال‏الدين: چاپ‏1359ه. تهران، ج 2 ص 412،413 و 668.


46. بحارالانوار: ج‏23 ص 78 و 88 .


47. صحيح مسلم، ج 8، ص‏107 (احقاق‏الحق:13/85).


48. حلية‏الاولياء: چاپ‏1357 ه. قاهره، ج‏3 ص 224.


49. المعيار والموازنة: چاپ 1402 ه. بيروت، ص 24.


50. نقض كتاب العثمانية ص‏29 (الغدير: 10/360).


51 . شرح نهج‏البلاغة: چاپ قاهره، ج‏13 ص 242.


52 . طبقات ابن سعد: چاپ 1405 ه. بيروت، ج 5 ص 144.


53 . كنزالعمال: چاپ‏1399ه. بيروت، ج 1 ص‏103 ح‏463.


54 . صحيح مسلم: چاپ 1374 ه. قاهره، ج‏3 ص 1478 ح 1851.


55 . مجمع‏الزوائد: چاپ‏1353 ه. قاهره، ج 5 ص‏223.


56 . المصتف ابن ابى شيبة: چاپ‏1409ه. بيروت، ج 8 ص 605 ح 92.


57 . المطالب‏العالية: ج 2 ص 228 ح 2088 (شناخت امام: 40).


58 . مسند احمد: چاپ‏1313ه. قاهره، ج‏3 ص‏446.


59 . التاريخ‏الكبير: چاپ‏1407 ه. بيروت، ج‏6 ص 445 ح‏2943.


60 . مسند ابى‏الحسن جوهرى: چاپ كويت، ج‏2 ص 850 ح 2375.


61 . الاموال: چاپ رياض، ج 1 ص‏82 (شناخت امام: 32).


62 . كنزالعمال: چاپ‏1399ه. بيروت، ج‏6 ص 65 ح 14861.


63 . ربيع‏الابرار: ج 4 ص 221 (شناخت امام:36).


64 . پيرامون معرفت امام: چاپ 1402 ه. تهران، ص 8.


65 . المسائل‏الخمسون: چاپ 1328 ه. مصر، ص 384 مساله‏47.


66 . بحارالانوار: چاپ تهران، ج‏23 ص‏89.


67 . الافصاح: چاپ بنياد بعثت ص 28 و الرسالة‏الاولى فى‏الغيبة: چاپ كنگره جهانى شيخ مفيد، در ضمن مجموعه مصنفات، ج‏7 - رساله هفتم - ص 11.


68 . كنزالفوائد: چاپ سنگى ص 152.


69 . بحارالانوار: ج‏23 ص 94 و ج‏37 ص‏27.


70. سفينة‏البحار: چاپ انتشارات اسوه، ج‏6 ص‏219.


71. محاسن برقى: چاپ مجمع جهانى اهلبيت قم، ج 1 ص 252 ح 472.


72. اصول كافى: ج 1 ص 371 ح 5 و ص‏376 ح 2.


73. غيبت نعمانى: چاپ‏1397 ه. تهران، ص‏127.


74. اصول كافى: ج 2 ص 20 و 21.


75. تفسير عياشى: چاپ 1380 ه. تهران، ج 1 ص 252.


76. رجال كشى: چاپ دانشگاه مشهد، ص‏473 ح‏899.


77. بحارالانوار: ج 68 ص‏337 و387.


78. محاسن برقى: ج 1 ص 251 ح 474 و بحارالانوار: ج‏23 ص‏76.


79. اصول كافى: ج 1 ص‏397 ح 1.


80 . المسترشد فى امامة اميرالمؤمنين: چاپ 1415 ه. قم، ص‏177.


81 . اختصاص شيخ مفيد: چاپ جامعه مدرسين قم، ص‏269.


82 . همان مدرك.


83 . عيون‏الاخبار: چاپ 1390 ه. نجف اشرف، ج 2 ص 58 ح 214.


84 . الفصول‏المختاره: چاپ كنگره جهانى شيخ مفيد، ص 245.


85 . الافصاح: چاپ بنياد بعثت، ص 28.


86 . مصنفات‏الشيخ‏المفيد: چاپ كنگره، ج‏7 رساله هفتم «الرسالة‏الاولى فى‏الغيبة‏» ص 12.


87 . سوره نساء، آيه 41.


88 . اربعين شيخ بهائى، چاپ‏1373 ش . قم، ص‏206.


89 . بحارالانوار: ج 8 ص 368.


90. ينابيع‏المودة: چاپ اسوه، ج‏3 ص‏456.


91. تشريح و محاكمه در تاريخ آل محمد: چاپ بنياد بعثت، ص‏166.


92. نهج‏البلاغه.


93. شرح نهج‏البلاغه: چاپ مصر، ج‏9 ص 155.


94. سوره نساء، آيه 41.


95. الدرالمنثور: چاپ مصر، ج 4 ص 194 و روح‏المعانى: چاپ بيروت: ج 15 ص 112.


96. عيون‏الاخبار: ج 2 ص 32 ح 61 و تفسير كنزالدقائق: ج‏7 ص 455.


97. تفسير مجمع‏البيان: ج‏6 ص‏663.


98. علل‏الشرائع: ص‏9، كنزالفوائد ص 151 و بحارالانوار: ج 5 ص 312، ج‏23 ص‏83 و93.


99. سوره روم، آيه 30.


100. تفسير قمى: ج 2 ص 155 و بحارالانوار: ج‏3 ص‏277.


101. مصباح‏المتهجد ص‏269، كمال‏الدين ص 512، جمال‏الاسبوع ص 522، البلدالامين ص‏306 و بحارالانوار: ج‏53 ص‏187 و ج 95 ص‏327.


 








© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...

(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با ذکر منبع امکان پذير است .

 

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

امام مهدي(عج) و تمدن جديد جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 9:29

مهدي نصيري


 
 اشاره‌:
مقاله‌اي‌ كه‌ از نظر گراميتان‌ مي‌گذرد، فصلي‌ از كتاب‌  اسلام‌ و تجدّد است‌ كه‌ به‌ قلم‌ «مهدي‌ نصيري‌» در دست‌ تحرير و تكميل‌ است‌. نويسنده‌ در اين‌ كتاب‌ از نظريه‌ تعارض‌ كامل‌ اسلام‌ با تجدّد و تمدن‌ جديد دفاع‌ كرده‌ و مدعي‌ شده‌ است‌ كه‌ اگر معصوم‌
(ع)  در عالم‌ حضور مي‌داشت‌ و مبسوط‌اليد بود و حكومت‌ تشكيل‌ مي‌داد، هرگز به‌ سراغ‌ تأسيس‌ تمدني‌ از نوع‌ تمدن‌ تكنولوژيك‌ جديد نمي‌رفت‌؛ چرا كه‌ چنين‌ تمدن‌ در مباني‌ و نتايج‌ و در همة‌ ابعاد و زواياي‌ آن‌ در تعارض‌ با آموزه‌هاي‌ كتاب‌ و سنّت‌ است‌.
 فصل‌ انتخاب‌ شده‌ از كتاب‌ مزبور در پاسخ‌ به‌ اين‌ سؤال‌ است‌ كه‌ آيا حضرت‌ حجت‌بن‌الحسن‌
(ع)  از ساز و كارهاي‌ تمدن‌ جديد در مقطع‌ ظهور و نيز مقطع‌ تأسيس‌ تمدن‌ اسلامي‌ و امام‌ زماني‌ (ع) استفاده‌ خواهد كرد؟
 در همين‌ جا از همه‌ صاحب‌نظران‌ دعوت‌ مي‌كنيم‌ كه‌ ديدگاه‌هاي‌ خود را در اين‌ زمينه‌ به‌ دفتر مجله‌ ارسال‌ دارند كه‌ مورد استفاده‌ خوانندگان‌ موعود قرار گيرد
.

 مهدي‌ (عج) مبدأُ الا´يات‌
 
آيا امام‌ زمان‌ (عج)  هنگام‌ ظهور از ابزار و ساز و كارهاي‌ تمدن‌ جديد استفاده‌ خواهد كرد؟ آيا جامعه‌ امام‌ زماني‌ و دنياي‌ بعد از ظهور در عرصه‌ معاش‌، تداوم‌ تكامليِ تمدن‌ تكنولوژيك‌ خواهد بود؟
 با توجه‌ به‌ ذهنيت‌ مشهور و غالب‌ در مورد تمدن‌ جديد، پاسخ‌ سؤال‌ فوق‌ مثبت‌ است‌ و به‌ اين‌ روايت‌ استدلال‌ مي‌شود كه‌:
 اَبَي‌ اللهُ اَنْ يَجْرِيَ الاَشْي'اءَ اِلاّ' بِاَسْب'ابِه'ا
 خداوند از اين‌ كه‌ كارها و رخدادها را جز با اسباب‌ و علل‌ عادي‌ آن‌ محقق‌ نمايد،امتناع‌ مي‌ورزد.
 امّا با مراجعه‌ به‌ احاديث‌ و روايات‌ مربوط‌، خلاف‌ اين‌ ذهنيت‌ آشكار خواهد شد و در خواهيم‌ يافت‌ كه‌ حادثه‌ ظهور و دوران‌ پس‌ از آن‌، بيش‌ از آن‌ كه‌ متكي‌ بر علل‌ و اسباب‌ عادي‌ باشد، با پشتوانه‌ آيات‌ و معجزات‌ الهي‌ و علل‌ و اسباب‌ غيبي‌ و ملكوتي‌، صورت‌ خواهد بست‌. اگر چه‌ مشيّت‌ غالب‌ خداوند بر جريان‌ امور از راه‌ علل‌ و اسباب‌ عادي‌ است‌ امّا در مقاطعي‌، اين‌ مشيّت‌ به‌ گونه‌اي‌ غيرمتعارف‌ و اعجازگونه‌، محقق‌ مي‌شود و ما در تاريخ‌، موارد متعددي‌ از اين‌ دست‌ سراغ‌ داريم‌، مانند حكومت‌ سليمان‌، پادشاهي‌ ذوالقرنين‌ و...
 يكي‌ از القاب‌ حضرت‌ مهدي‌ (عج) «مبدأالا´يات‌» است‌ و اين‌ بدان‌ دليل‌ است‌ كه‌ بيشترين‌ معجزات‌، به‌ دست‌ مبارك‌ ايشان‌ از آغاز ظهور تا پايان‌ دوران‌ حكومت‌، محقق‌ خواهد شد و خداوند براي‌ هيچ‌ يك‌ از انبيا و رسل‌ خود، اين‌ مقدار معجزه‌ زميني‌ و آسماني‌ قرار نداده‌ است‌.
 براي‌ وضوح‌ بيشتر مطلب‌ به‌ ذكر پاره‌اي‌ از اين‌ آيات‌ و معجزات‌، براساس‌ روايات‌ معصومين‌، عليهم‌السلام‌، مي‌پردازيم‌:
 1. پيامبر اكرم‌ (ص)  :
 مهدي‌ (عج)  در حالي‌ خروج‌ مي‌كند كه‌ قطعه‌ ابري‌ بالاي‌ سر اوست‌. منادي‌ در آن‌ ابر ندا مي‌كند: اين‌ مهدي‌ (عج)  خليفه‌ خداست‌، از او پيروي‌ كنيد.
 2. امام‌ علي‌ (ع) :
  در زمان‌ حكومت‌ مهدي‌ (عج) گرگ‌ و ميش‌ با هم‌ در يك‌ مكان‌ زندگي‌ مي‌كنند، بچه‌ها با مارها و عقرب‌ها بازي‌ مي‌كنند، در حالي‌ كه‌ اذيت‌ نمي‌شوند و شر از ميان‌ مي‌رود و خير باقي‌ مي‌ماند.

 منصور با رعب‌ و مويَّد به‌ ظفر
 3
. امام‌ باقر (ع)   :
 قائم‌ ما با رعب‌، ياري‌ و با پيروزي‌ تأييد مي‌شود. زمين‌ در زير پاي‌ او مي‌پيچد و گنج‌هاي‌ آن‌ براي‌ او آشكار مي‌شود. حكومت‌ او مشرق‌ و مغرب‌ را فرامي‌گيرد و خداوند دينش‌ را بر همة‌ اديان‌ غالب‌ مي‌گرداند، اگرچه‌ مشركان‌، ناخوش‌ دارند.
 4.  وقتي‌ كه‌ قائم‌ آل‌ محمد  (ع)   ظهور كند، خداوند او را با ملائكه‌ مسوّمين‌ و مردفين‌ و منزلين‌ و كروّبين‌ در حالي‌ كه‌ جبرييل‌ جلو، ميكاييل‌ (ع) در طرف‌ راست‌، و اسرافيل‌ (ع)  در طرف‌ چپ‌ اوست‌، ياري‌ فرمايد. رعب‌ آن‌ حضرت‌ به‌ اندازه‌ يك‌ ماه‌ راه‌، جلو، و يك‌ ماه‌، عقب‌ سر، و يك‌ ماه‌، از طرف‌ راست‌، و يك‌ ماه‌ از طرف‌ چپ‌، مي‌رود و ملائكه‌ مقربين‌ در پيش‌ روي‌ آن‌ حضرت‌ هستند.
 5.  گويا مي‌بينم‌ اصحاب‌ قائم‌ (عج) را كه‌ بين‌ آسمان‌ و زمين‌ را پر كرده‌اند، چيزي‌ نيست‌ مگر مطيع‌ آنها حتي‌ درندگان‌ زمين‌ و هوا؛ همه‌ چيز و همه‌ كس‌ در صدد تأمين‌ رضايت‌ آنها هستند. زميني‌ بر زمين‌ ديگر فخر مي‌كند و مي‌گويد امروز بر من‌ يكي‌ از اصحاب‌ قائم‌ (عج)  گذشته‌ است‌.
 6.  چون‌ قائم‌ آل‌ محمد  (عج)  قيام‌ كند، به‌ هر اقليمي‌، مردي‌ را مي‌فرستد و به‌ او مي‌گويد: فرمان‌ تو در كف‌ دست‌ توست‌، چون‌ با موضوعي‌ مواجه‌ شوي‌ كه‌ از آن‌ سر در نياوري‌ و نفهمي‌، به‌ كف‌ دست‌ خود نظر كن‌ و به‌ هر چه‌ در او بيني‌ عمل‌ نما. و قشوني‌ به‌ قسطنطنيه‌ مي‌فرستد، چون‌ به‌ خليج‌ برسند، چيزي‌ بر پاهاي‌ خود مي‌نويسند و روي‌ آب‌ راه‌ مي‌روند،اهل‌ روم‌ آنها را مي‌بينند و مي‌گويند: اينها اصحاب‌ او هستند كه‌ روي‌ آب‌ راه‌ مي‌روند، پس‌ خودِ او چگونه‌ است‌؟ آن‌گاه‌، دروازه‌هاي‌ شهر را به‌ روي‌ آنها باز خواهند كرد، آنها وارد مي‌شوند و هر چه‌ بخواهند حكم‌ مي‌نمايند.
 7.  اصحاب‌ قائم‌ (ع) سيصد و سيزده‌ نفر از فرزندان‌ عجم‌ مي‌باشند، بعضي‌ از ايشان‌ را در روز با آشنايي‌ به‌ نام‌ خود و نام‌ پدر و نسب‌ و شمائل‌ در ابر سوار مي‌كنند، به‌ مكه‌ مي‌برند و بعضي‌ در رختخواب‌ خود خوابيده‌، نابهنگام‌ در مكه‌ ديده‌ مي‌شوند، بدون‌ ميعاد و سابقه‌ قرارداد.
 8.  وقتي‌ قائم‌ (ع)  از مكه‌ قيام‌ كند و عازم‌ كوفه‌ شود، منادي‌ او ندا مي‌كند: هيچ‌ يك‌ از شما خوراكي‌ و آشاميدني‌ برندارد.  مهدي‌ (ع)   سنگ‌ موسي‌ را كه‌ دوازده‌ چشمه‌ از او جاري‌ مي‌شود با خود حمل‌ مي‌نمايد، در هر منزلي‌ كه‌ وارد مي‌شود آن‌ را نصب‌ مي‌كند و چشمه‌ها از او مي‌جوشد. هر گرسنه‌ از آن‌ بخورد، سير و هر تشنه‌، سيراب‌ مي‌شود. اين‌ توشه‌ آنان‌ خواهد بود.
 9.  مهدي‌  (ع)  هفت‌ سال‌ حكومت‌ خواهد كرد كه‌ هر سال‌ از آن‌، معادل‌ ده‌ سال‌ از سال‌هاي‌ شماست‌، آنگاه‌ خداوند آنچه‌ خواهد، انجام‌ مي‌دهد.
 [ ابوبصير ]  مي‌گويد: گفتم‌، فداي‌ تو شوم‌، چگونه‌ اين‌ سال‌ها طولاني‌ مي‌شوند؟
 امام‌ (ع)   فرمود: خداوند به‌ فلك‌ امر مي‌كند كه‌ كند حركت‌ كند. از همين‌ رو روزها و سال‌ها طولاني‌ مي‌شوند.
 ابوبصير: كساني‌ مي‌گويند اگر در فلك‌ تغييري‌ پيدا شود، عالم‌ تباه‌ مي‌شود.
 امام‌ (ع)   : اين‌ سخن‌ زنديق‌هاست‌، اما مسلمانان‌ اين‌ سخن‌ را خواهند پذيرفت‌؛ چرا كه‌ خداوند براي‌ پيغمبر خود 9  ماه‌ را دو نيمه‌ كرد؛ قبل‌ از آن‌ براي‌ يوشع‌ بن‌ نون‌ خورشيد را برگرداند، و خبر از طولاني‌ بودن‌ روز قيامت‌ كه‌ معادل‌ هزار سال‌ شماست‌ داد.
 10.  ذوالقرنين‌ را در انتخاب‌ ميان‌ دو ابر، مخّير كردند كه‌ او ابر رام‌ را برگزيد و ابر سخت‌ و سركش‌ براي‌ صاحب‌ شما [ حضرت‌ مهدي‌ (ع)  ]  ذخيره‌ شد. راوي‌ پرسيد: ابر سركش‌ كدام‌ است‌؟ فرمود: ابري‌ كه‌ در آن‌ رعد و برق‌ و صاعقه‌ است‌، پس‌ صاحب‌ شما بر آن‌ سوار مي‌شود و آن‌ ابر او را در راه‌هاي‌ هفت‌ آسمان‌ و هفت‌ زمين‌، بالا مي‌برد.  [ 1 ]

 پرچم‌ رسول‌الله‌ (ص)  انگشتر سليمان‌، سنگ‌ و عصاي‌ موسي‌

 11.  قائم‌ (ع) با پرچم‌ رسول‌الله‌ (ص) و انگشتر سليمان‌ (ع) و سنگ‌ و عصاي‌ موسي‌ (ع) ظهور مي‌كند و فرمان‌ مي‌دهد كه‌ ندا در دهند، كسي‌  [ از ياران‌ و سربازان‌ آن‌ حضرت‌ ]  غذا و آب‌ و علوفه‌، همراه‌ خود برندارد. يارانش‌  [ از روي‌ گمان‌ يا مطايبه‌ يا... ] گويند: گويا مي‌خواهد ما و مركب‌هايمان‌ را از پا درآورد! پس‌ حركت‌ را آغاز مي‌كنند و به‌ اولين‌ منزلي‌ كه‌ مي‌رسند، قائم‌ 7  سنگ‌ [ موسي‌ ]  را بر زمين‌ مي‌زند و از آن‌، غذا و آب‌ و علوفه‌ مي‌رويد، آنگاه‌ خود و مركب‌هايشان‌، از آن‌ مي‌خورند و مي‌آشامند تا آن‌ كه‌ به‌ نجف‌ ـ پشت‌ كوفه‌ ـ مي‌رسند.
 12.  اولين‌ كسي‌ كه‌ با قائم‌ (ع)بيعت‌ مي‌كند جبرييل‌ است‌، سپس‌ فرشتگان‌ و نجباي‌ جن‌ و آنگاه‌ نزديكان‌ و ياران‌ آن‌ حضرت‌.
 13.  [ هنگام‌ رويارويي‌ قائم‌ (ع)و سفياني‌ ]  در شام‌ بانگ‌ برآورده‌ مي‌شود كه‌ عرب‌ حجاز عليه‌ شما  [ سفياني‌ ]  گرد آمده‌اند. سفياني‌ به‌ ياران‌ خود مي‌گويد: آنها چه‌ مي‌گويند؟ يارانش‌ به‌ او مي‌گويند: آنها جز شتر و خرما چيزي‌ ندارند و ما تا به‌ دندان‌ مسلح‌ هستيم‌، ما را به‌ سوي‌ آنها بفرست‌. آنگاه‌ سفياني‌ با لشكري‌ بالغ‌ بر 170 هزار نفر كه‌ به‌ انواع‌ سلاح‌ها مسلح‌ هستند، خارج‌ مي‌شود و در كنار درياچه‌ «طبريّه‌» منزل‌ مي‌كند. مهدي‌ (ع)نيز همراه‌ لشكريان‌ خود به‌ سوي‌ او حركت‌ مي‌كند، شب‌ها راه‌ مي‌رود و روزها كمين‌ مي‌كند. چون‌ سفياني‌ به‌ درياچه‌ طبريّه‌ رسيد خشم‌ خدا و خلق‌ خدا متوجه‌ او مي‌شود، پرندگان‌ با بال‌هاي‌ خود لشگر او را مي‌زنند و كوه‌ها سنگ‌هاي‌ خود را به‌ سوي‌ آنها فرو مي‌ريزند و فرشتگان‌ با صداي‌ خود بر آنها نهيب‌ مي‌زنند، يك‌ ساعت‌ نمي‌گذرد مگر اين‌ كه‌ همه‌ سپاه‌ سفياني‌ هلاك‌ مي‌شود و از سپاه‌ سفياني‌ جز خود او حتي‌ يك‌ نفر هم‌ نمي‌ماند. مهدي‌ (ع)او را گرفته‌، در كنار درياچة‌ طبريّه‌ در نزديكي‌ دمشق‌ در زير درختي‌ كه‌ شاخه‌هايش‌ مشرف‌ بر درياچه‌ است‌، سر مي‌برد.
 14.  نخستين‌ كسي‌ كه‌ با قائم‌ (ع)بيعت‌ مي‌كند، جبرييل‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ پرندة‌ سفيد رنگي‌ نازل‌ شده‌، با او بيعت‌ مي‌كند. آنگاه‌ يك‌ پاي‌ خود را بر بيت‌الحرام‌ و پاي‌ ديگرش‌ را بر مسجد اقصي‌ مي‌گذارد و با صداي‌ روشن‌ و فصيح‌ ندا مي‌كند كه‌ همة‌ مردمان‌ مي‌شنوند: «امر خدا فرا رسيد پس‌ شتاب‌ نكنيد»   آنگاه‌ صداي‌ ديگري‌ از سوي‌ قرص‌ خورشيد شنيده‌ مي‌شود كه‌ همة‌ مخلوقات‌ در آسمان‌ها و زمين‌ آن‌ را مي‌شنوند. بانگ‌ مي‌زند: «اين‌ مهدي‌ آل‌ محمد 9  است‌ با او بيعت‌ كنيد و از فرمان‌ او سرپيچي‌ نكنيد».
 امام‌ صادق‌ (ع) :
 15.  مفضّل‌ بن‌ عمر از امام‌ صادق‌ (ع)سؤال‌ كرد: آقاي‌ من‌! [ حضرت‌ مهدي‌ (ع) ]  از كجا و چطور ظهور مي‌فرمايد؟ امام‌ (ع)فرمود: اي‌ مفضّل‌! تنها ظاهر مي‌شود و تنها به‌ خانه‌ خدا مي‌آيد و تنها وارد كعبه‌ مي‌شود و آن‌ روز را به‌ تنهايي‌ به‌ شب‌ مي‌رساند؛ چون‌ شب‌ فرا آمد و مردم‌ همه‌ به‌ خواب‌ رفتند، جبرييل‌ و ميكاييل‌ و صفوف‌ ملايكه‌ از آسمان‌ نزد او فرود مي‌آيند؛ جبرييل‌ به‌ او مي‌گويد: آقاي‌ من‌! سخنت‌ روا و امرت‌ جاري‌ است‌. آن‌ حضرت‌ دست‌ مبارك‌ بر صورت‌ خود مي‌كشد و مي‌گويد: «ستايش‌ خداي‌ را كه‌ وعده‌ خويش‌ استوار فرمود و زمين‌ را در قبضه‌ ما گذاشت‌. در هر كجاي‌ بهشت‌ كه‌ بخواهيم‌ منزل‌ مي‌گيريم‌، چه‌ قدر خوب‌ است‌ اجر و جزاي‌ عمل‌ كنندگان‌»؛ در بين‌ ركن‌ و مقام‌، مي‌ايستد

 
 و به‌ آواز بلند مي‌گويد: «اي‌ جماعت‌ نقبا و اي‌ خاصان‌ و آنانكه‌ شما را  [ خداوند ]  پيش‌ از ظهور براي‌ نصرت‌ من‌ ذخيره‌ كرده‌، از صميم‌ دل‌ و اطاعت‌ كامل‌، نزد من‌ آييد». صداي‌ مبارك‌ آن‌ حضرت‌ در شرق‌ و غرب‌ عالم‌ به‌ آنها مي‌رسد، بعضي‌ از آنها در محراب‌ به‌ عبادت‌ مشغول‌، و بعضي‌ در رختخواب‌ خود مي‌باشند، به‌ همين‌ يك‌ صدا، همه‌ آواز او را مي‌شنوند، دعوتش‌ را اجابت‌ كرده‌، رو به‌ مكه‌ مي‌آورند. زماني‌ بس‌ اندك‌ به‌ قدر به‌ هم‌ زدن‌ چشم‌، همه‌ آنان‌ پيش‌ او در بين‌ ركن‌ و مقام‌، حاضر مي‌شوند. خداوند امر فرمايد نوري‌ از آسمان‌ تا زمين‌، ستون‌ وار كشيده‌ شود و به‌ آن‌ نور، همه‌ مؤمنين‌ كه‌ در روي‌ زمين‌ هستند، روشنايي‌ گيرند و نوري‌ از آن‌ به‌ اندرون‌ خانه‌هاي‌ مؤمنان‌ تابش‌ نمايد و دل‌هاي‌ آنان‌ به‌ تابش‌ آن‌ نور، خرّم‌ و خرسند مي‌شود.
 16.  فرج‌ ما هنگامي‌ است‌ كه‌ صاحب‌ اين‌ امر  [ قائم‌ (ع)]  با ميراث‌هاي‌ پيامبر اكرم‌ (ص)از مدينه‌ خارج‌ شده‌، رهسپار مكه‌ معظمه‌ گردد. راوي‌ پرسيد: ميراث‌ پيامبر اكرم‌ 9  چيست‌؟ فرمود: شمشير، زره‌، عمامه‌، برد، تازيانه‌، پرچم‌، كمان‌ و زين‌ اسب‌. آن‌ حضرت‌ چون‌ وارد مكه‌ شد، شمشير را از غلافش‌ درمي‌آورد، زره‌، برد و عمامه‌ را مي‌پوشد، پرچم‌ را برافراشته‌، تازيانه‌ را به‌ دست‌ مي‌گيرد و از خداي‌ تبارك‌ و تعالي‌ اذن‌ ظهور مي‌طلبد.

 فرشتگان‌ و جنيان‌، ياران‌ حضرت‌
 17
.  مفضّل‌ از امام‌ صادق‌ (ع)پرسيد: آقاي‌ من‌! آيا فرشتگان‌ و جنيّان‌  [ هنگام‌ ظهور مهدي‌ (ع)]  براي‌ مردم‌ ظاهر مي‌شوند؟ امام‌ (ع)فرمود: به‌ خدا سوگند آري‌! و با مردم‌ گفتگو خواهند كرد آنچنان‌ كه‌ با هم‌ سخن‌ مي‌گويند.
 مفضّل‌: آيا فرشتگان‌ و جنيّان‌ همراه‌ با مهدي‌ (ع)  حركت‌ خواهند كرد؟
 امام‌ (ع): آري‌، مابين‌ كوفه‌ و نجف‌ فرود مي‌آيند و تعدادشان‌ چهل‌ و شش‌ هزار فرشته‌ و شش‌ هزار جن‌ است‌.
 18.  قائم‌ (ع)به‌ هر سو كه‌ رود، ابرها بر سر او سايه‌ مي‌افكنند و با زباني‌ فصيح‌ مي‌گويند: اين‌ مهدي‌ آل‌ محمد (ص)است‌ كه‌ زمين‌ را پس‌ از وفور بي‌عدالتي‌ و ستم‌، پر از قسط‌ و عدالت‌ مي‌كند.  [ همچنين‌ ]   زمين‌ در زير پاي‌ او و يارانش‌ در هم‌ مي‌پيچد.  [ يعني‌ قدرت‌ طيّالارض‌ خواهند داشت‌ [] 2 ]
 19.  وقتي‌ قائم‌ ما اهل‌بيت‌ قيام‌ كند، به‌ محله‌اي‌ از كوفه‌ مي‌رود. برپا مي‌ايستد و با دست‌ مبارك‌ خود به‌ جايي‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ بِكنيد آنجا را، حفر مي‌نمايند، دوازده‌ هزار شمشير، دوازده‌ هزار زره‌ و دوازده‌ هزار كلاه‌خود از آن‌ خارج‌ مي‌كنند كه‌ به‌ دوازده‌ هزار نفر از عجم‌ و موالي‌  [ ايرانيان‌ ] مي‌پوشاند.
 20.  چون‌ قائم‌ آل‌ محمد (ص)قيام‌ كند، شمشيرهاي‌ نبرد  [ از آسمان‌ ]  فرود مي‌آيند، بر هر شمشيري‌ اسم‌ خود و نام‌ پدر صاحب‌ آن‌ شمشير را نوشته‌اند.
 21.  هرگاه‌ قائم‌ ما قيام‌ كند، خداوند به‌ گوش‌ها و چشم‌هاي‌ شيعيان‌ ما، قوه‌ و نيرويي‌ بخشد ـ و در حالي‌ كه‌ بين‌ آنها و قائم‌ (ع)واسطه‌اي‌ نباشد ـ با شيعيان‌ ما تكلّم‌ فرمايد و آنها مي‌شنوند و به‌ آن‌ حضرت‌ مي‌نگرند، در حالي‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ در مكان‌ خود مي‌باشد.  [ 3 ]
 22.  شيعيان‌ ما در زمان‌ سلطنت‌ قائم‌ (ع)بزرگان‌ اهل‌ زمين‌ و حكام‌ بر آنها خواهند بود. به‌ هر مردي‌ از آنها، از جانب‌ خداوند قوت‌ چهل‌ مرد داده‌ مي‌شود. حضرت‌ ابوجعفر (ع)فرمود: شيعيان‌ ما قبل‌ از ظهور، مرعوب‌ دشمنان‌ ما هستند اما وقتي‌ كه‌ امر ما واقع‌ و مهدي‌ آل‌ محمد (ص)ظاهر شد، هر يك‌ از شيعيان‌ ما از شير با جرأت‌تر و از نيزه‌ برّنده‌تر شوند؛ دشمنان‌ ما را لگدكوب‌ مي‌كنند و آنهارا با دست‌ مي‌كشند.
 23.  هرگاه‌ قائم‌ (ع)خروج‌ كند، زمين‌، گنج‌هاي‌ خود را بيرون‌ مي‌ريزد و مردم‌ همه‌، آن‌ را مشاهده‌ مي‌كنند.
 24.  جبرييل‌   پرچم‌ رسول‌ خدا (ص)را، روز نبرد بدر نازل‌ نمود كه‌ به‌ خدا سوگند جنس‌ آن‌ از پنبه‌ و كتان‌ و ابريشم‌ و حرير نبود.
 راوي‌ مي‌پرسد: پس‌ از چه‌ بود؟
 امام‌ (ع): از برگ‌ بهشت‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص)آن‌ را روز بدر باز نمود، آنگاه‌ آن‌ را پيچيد و به‌ علي‌ (ع)داد كه‌ پيوسته‌ با او بود تا آن‌ كه‌ روز نبرد بصره‌ آن‌ را باز كرد، آنگاه‌ آن‌ را پيچيد و اكنون‌ نزد ماست‌، و تا وقتي‌ كه‌ قائم‌ (ع)قيام‌ نكند، كسي‌ آن‌ را نمي‌گشايد و هرگاه‌ قيام‌ كرد، پرچم‌ را باز مي‌كند.
 25.  زره‌ رسول‌ خدا (ص)بر تن‌ قائم‌ ما (ع)راست‌ مي‌آيد و زياد و كم‌ نخواهد آمد. ابوجعفر  [ امام‌ باقر (ع)]  آن‌ را پوشيد كه‌ از قامتش‌ بلندتر بود. من‌ هم‌ پوشيدم‌ اندكي‌ بزرگتر بود.
 26.  گويا قائم‌ (ع)را بر فراز تپه‌اي‌ در كوفه‌ مي‌بينم‌ كه‌ زره‌ رسول‌الله‌ (ص)را پوشيده‌ است‌... و سوار بر اسبي‌ سياه‌ است‌... و چنان‌ جنبشي‌ ايجاد مي‌كند كه‌ ساكنان‌ هر سرزميني‌ او را در ميان‌ خود مي‌بينند، پرچم‌ رسول‌الله‌ را به‌ اهتزاز در مي‌آورد... و هيچ‌ مؤمني‌ باقي‌ نمي‌ماند جز آن‌ كه‌ دلش‌ چون‌ آهن‌ سخت‌ خواهد شد و قدرت‌ چهل‌ مرد را پيدا خواهد كرد... سيزده‌ هزار و سيصد و سيزده‌ فرشته‌ همراه‌ او  [ براي‌ ياري‌اش‌ ] خواهند بود، فرشتگاني‌ كه‌ با نوح‌ در كشتي‌ بودند و با ابراهيم‌ هنگامي‌ كه‌ در آتش‌ انداخته‌ شد، و نيز فرشتگاني‌ كه‌ هنگام‌ شكافته‌ شدن‌ دريا با نوح‌ بودند، و نيز آنها كه‌ با عيسي‌ هنگام‌ عروج‌ به‌ آسمان‌ بودند و چهار هزار فرشته‌اي‌ كه‌ با پيامبر اسلام‌ (ص)بودند... و سيصد و سيزده‌ فرشته‌ روز بدر و چهار هزار فرشته‌اي‌ كه‌ روز عاشورا به‌ ياري‌ حسين‌ (ع)شتافتند اما حسين‌ (ع)به‌ آنها اجازه‌ جنگيدن‌ نداد،... تمام‌ اين‌ فرشتگان‌ در زمين‌ منتظر قيام‌ قائم‌ (ع)هستند.
 27.  قائم‌ (ع)هنگام‌ خروج‌، عصاي‌ موسي‌ را به‌ همراه‌ دارد كه‌ هرگاه‌ آن‌ را بيفكند، اژدهايي‌ خواهد شد كه‌ فاصله‌ بين‌ دو فكّش‌ چهل‌ ذراع‌ است‌ و هر آنچه‌ را كه‌ به‌ او امر شود، مي‌بلعد.
 28.  هنگام‌ ظهور، زمين‌ به‌ نور قائم‌ (ع)منوّر مي‌گردد و تاريكي‌ از ميان‌ مي‌رود و مردم‌ نيازي‌ به‌ نورافشاني‌ خورشيد و ماه‌ ندارند.
 29.  در دوران‌ ظهور، مؤمن‌ پرنده‌اي‌ را از هوا به‌ زير مي‌كشد، پس‌ آن‌ را ذبح‌ كرده‌ و پس‌ از بريان‌ نمودن‌ مي‌خورد اما استخوانش‌ را سالم‌ باقي‌ مي‌گذارد، آنگاه‌ به‌ آن‌ مي‌گويد: به‌ اذن‌ خداوند، زنده‌ شو، پس‌ زنده‌ مي‌شود و پرواز مي‌كند و همچنين‌ است‌، در مورد آهوهاي‌ صحرا. در آن‌ زمان‌، قائم‌ (ع)مايه‌ روشني‌ شهرهاست‌ و مردم‌ نيازي‌ به‌ خورشيد و ماه‌ ندارند و بر روي‌ زمين‌ نه‌ جانوري‌ موذي‌ يافت‌ مي‌شود و نه‌ شرّي‌ و نه‌ سمي‌ و نه‌ فسادي‌، چرا كه‌ دعوت‌ او، آسماني‌ است‌ و نه‌ زميني‌ و شيطان‌ در آن‌ راهي‌ براي‌ وسوسه‌ و فتنه‌انگيزي‌ ندارد. بنابراين‌ نه‌ كردار زشتي‌ وجود دارد و نه‌ حسادتي‌ و نه‌ چيزي‌ از تباهي‌. زمين‌ و درخت‌ دچار آفت‌ نمي‌شوند و كشتزارها سالم‌ و برپايند و هرگاه‌ چيزي‌ از آنها برگيرند، مجدداً در وقتش‌ مي‌رويد و به‌ حالت‌ اول‌ برمي‌گردد. پدر خانواده‌ به‌ فرزندش‌ لباس‌ مي‌پوشاند در حالي‌ كه‌ پيوسته‌ با اوست‌ و مندرس‌ نمي‌گردد و به‌ هر رنگي‌ كه‌ مايل‌ باشد درمي‌آيد... براي‌ شيطان‌ در آن‌ دوران‌، بدني‌ يافت‌ نمي‌شود كه‌ در آن‌ سكني‌ گزيند و فرشتگان‌ با مؤمنان‌ مصافحه‌ مي‌كنند.
 30.  گويا قائم‌ (ع)را مي‌بينم‌ كه‌ در پشت‌ نجف‌، بر اسبي‌ سياه‌ همراه‌ با نقاطي‌ سفيد و خطي‌ سفيد در پيشاني‌ آن‌، سوار شده‌ است‌، آنگاه‌ آن‌ را به‌ حركت‌ درمي‌آورد، پس‌ در اين‌ هنگام‌، اهل‌ همه‌ سرزمين‌ها او را در سرزمينشان‌، مشاهده‌ مي‌كنند.

 زنده‌ شدن‌ مردگان‌

 31.  چون‌ قائم‌ (ع)ظهور كند و داخل‌ كوفه‌ شود، خداوند از گورستان‌ وادي‌السلام‌، هفتاد هزار صدّيق‌ را زنده‌ مي‌كند كه‌ همگي‌ از اصحاب‌ و انصار او مي‌شوند.
 شيخ‌ مفيد نيز در كتاب‌ ارشاد، روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ بيست‌ و هفت‌ نفر از قوم‌ موسي‌، و هفت‌ نفر از اصحاب‌ كهف‌، و يوشع‌ بن‌ نون‌ و سلمان‌ و ابودجانه‌ و مقداد و مالك‌ اشتر، از انصار آن‌ حضرت‌ (ع)خواهند بود و فرمانرواي‌ كشورها مي‌شوند.
 32.  هرگاه‌ قائم‌ (ع)قيام‌ كند، خداوند به‌ فرشتگان‌ فرمان‌ مي‌دهد كه‌ بر مؤمنين‌ سلام‌ كنند و با آنان‌ در نشست‌هايشان‌، همنشين‌ شوند و هرگاه‌ يكي‌ از مؤمنان‌ نياز و درخواستي‌  [ از حضرت‌ (ع)]  داشته‌ باشد، قائم‌ (ع)فرشته‌اي‌ را به‌ سراغ‌ او مي‌فرستد تا او را نزد قائم‌ (ع)ببرد، پس‌ نيازش‌ برآورده‌ مي‌شود و مجدداً به‌ محل‌ خود برگردانده‌ مي‌شود. برخي‌ مؤمنان‌ در ابرها سير مي‌كنند و برخي‌شان‌ با فرشتگان‌ مي‌پرند و برخي‌ نيز با فرشتگان‌ راه‌ مي‌روند. بعضي‌ از مؤمنان‌ از فرشتگان‌ سبقت‌ مي‌گيرند و بعضي‌ نيز مورد مراجعه‌ فرشتگان‌ براي‌ تحاكم‌ و قضاوت‌ قرار مي‌گيرند. در آن‌ زمان‌، مؤمن‌ نزد خداوند از فرشتگان‌، گرامي‌تر است‌، و قائم‌ (ع)بعضي‌ از مؤمنان‌ را حاكم‌ و قاضي‌ بين‌ صد هزار فرشته‌ قرار مي‌دهد. 
 از مجموع‌ روايات‌ فوق‌ و ده‌ها روايت‌ ديگر، درمي‌يابيم‌ كه‌ ظهور و حاكميت‌ حضرت‌ حجت‌ ابن‌ الحسن‌ (ع)بر بساط‌ زمين‌، در بستري‌ از آيات‌ و معجزات‌ الهي‌ جريان‌ مي‌يابد و ضمن‌ آن‌ كه‌ جامعه‌ امام‌ زماني‌ (ع)دربردارنده‌ شگفتي‌ها و امور خارق‌العاده‌ فراواني‌ است‌، اما هيچ‌ نسبتي‌ بين‌ اين‌ امور با ساز و كارهاي‌ مخرب‌، بحران‌زا و تباه‌كننده‌ تمدن‌ جديد وجود ندارد. از خلال‌ اين‌ احاديث‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ طومار اين‌ تمدن‌، به‌ دست‌ حضرت‌ (ع)و يا خود زورمداران‌ بر اثر جنگ‌ جهاني‌، بكلي‌ در هم‌ پيچيده‌ مي‌شود و بشريت‌ به‌ تمدني‌ طبيعي‌، متعادل‌ و متناسب‌ با فطرت‌ انساني‌ دست‌ مي‌يابد كه‌ در عين‌ طبيعي‌ و غيرتكنولوژيك‌   بودن‌، حاوي‌ امكانات‌ و توانمندي‌هاي‌ عظيم‌ مادي‌ و معنوي‌ است‌.

 درهم‌ پيچيده‌ شدن‌ طومار قدرت‌ كفّار
 
دو آيه‌ از آيات‌ قرآن‌ نيز اشاره‌ به‌ زير و رو شدن‌ بساط‌ قدرت‌ كفار و منكران‌ و دشمنان‌ ولايت‌ ائمه‌ معصومين‌، عليهم‌السلام‌، همزمان‌ با ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع)دارد:

 1. فَلَمّ'ا نَسُوا م'ا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْن'ا عَلَيْهِمْ اَبْو'ابَ كُلِّ شَيٍ حَتّ'ي‌ اِذ'ا فَرِحُوا بِم'ا اُوتُوا اَخَذْن'اهُمْ بَغْتَةً فِ'اذ'ا هُمْ مُبْلِسُونَ.
 آنگاه‌ چون‌ پند و هشدارها را فراموش‌ كردند، همه‌ درها [ ي‌ قدرت‌ ]  را بر آنها گشوديم‌ و چون‌ بدانچه‌ دست‌ يافتند، سرمست‌ شدند، ناگهان‌ فرو گرفتيمشان‌ و آنگاه‌ بود كه‌ نوميد شدند
.

 از امام‌ باقر (ع)در باره‌ اين‌ آيه‌ سؤال‌ شد، فرمود:
 اين‌ كه‌ فرموده‌ است‌ «پس‌ چون‌ آنچه‌ را به‌ ايشان‌ تذكّر داده‌ شده‌ بود، فراموش‌ كردند»، يعني‌: چون‌ ولايت‌ علي‌ (ع)را ترك‌ گفتند، «همة‌ درها را بر گشوديم‌»، يعني‌ دولتشان‌ در دنيا و آنچه‌ براي‌ آنها از امكانات‌ و توانايي‌هاي‌ مادي‌ در آن‌ گسترده‌ شده‌ است‌. و اما اين‌ كه‌ فرموده‌: «تا آنگاه‌ كه‌ به‌ آنچه‌ عطا شدند، شادمان‌ و سرمست‌ گشتند، به‌ ناگاه‌ آنها را گرفتار كرديم‌ و در آن‌ هنگام‌ خوار و نااميد شدند»، منظور قيام‌ حضرت‌ قائم‌ (ع)است‌ به‌ طوري‌ كه‌ گويي‌ هيچ‌گاه‌ سلطه‌ و حكومتي‌ براي‌ آنها نبوده‌ است‌.

 2. حَتّ'ي‌ اِذ'ا اَخَذَتِ الاَرْض‌ زُخْرُفَه'ا وَ ازَّيَنَتْ وَ ظَنَّ اَهْلُه'ا اَنَّهُمْ ق'ادِرُونَ عَلَيه'ا اَت'يه'ا اَمْرُن'ا لَيْلاً اَوْ نَهاراً فَجَعَلْن'اه'ا حَصيداً كَاَنْ لَمْ تَغْنِ بِاْلاَمْسِ، كَذ'لَكَ نُفَصِّلُ الْا'ي'اتِ لِقَومٍ يَتَفَكَرَّوُنَ.
 تا آنگاه‌ كه‌ زمين‌ پيرايش‌ و آرايش‌ خود را برگرفت‌ و چون‌ اهل‌ آن‌ گمان‌ كردند كه‌ مسلّط‌ بر زمين‌ هستند، فرمان‌ ما در شب‌ يا روز به‌ آن‌ در رسيده‌ و آن‌ را چون‌ محصول‌ درو شده‌ گردانديم‌، گويي‌ كه‌ ديروز هيچ‌ چيز نبوده‌ است‌، بدينسان‌ آيات‌  [ خود ]  را براي‌ انديشه‌وران‌، روشن‌ و شيوا بيان‌ مي‌داريم‌.
 امام‌ صادق‌ (ع)  در تأويل‌ اين‌ آيه‌ فرمود:
 
درباره‌ بني‌ فلان‌  [ كنايه‌ از دشمنان‌ علي‌ (ع)و كفّار همدست‌ آنان‌ است‌ ]  سه‌ آيه‌ نازل‌ شد:
 1. خداوند فرمود: تا آنگاه‌ كه‌ زمين‌ پيرايش‌ و آرايش‌ خود را برگرفت‌ و اهل‌ آن‌ گمان‌ كردند كه‌ مسلّط‌ بر زمين‌ هستند، فرمان‌ ما در شب‌ يا روز به‌ آن‌ دررسيد، يعني‌ خروج‌ حضرت‌ قائم‌ (ع)با شمشير، پس‌  [ آن‌ همه‌ زينت‌ را ]  چون‌ محصول‌ درو شده‌ قرار داديم‌ كه‌ گويي‌ ديروز هيچ‌ چيز نبوده‌است‌. 2 و 3ـ ...

 مؤخره‌ها:
 [ 1 ] ـ نكته‌اي‌ را كه‌ بايد در ارتباط‌ با آيات‌ قرآن‌ و روايات‌ معصومين‌، عليهم‌السلام‌، متذكر شويم‌ اين‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ بدون‌ دليل‌ مشخص‌ و واضح‌، از معناي‌ ظاهر يك‌ آيه‌ يا روايت‌، صرف‌نظر كرد و آن‌ را بر خلاف‌ ظاهر، تفسير و تأويل‌ كرد، مگر در صورتي‌ كه‌ آيات‌ قرآن‌ و يا روايات‌ ديگر، چنين‌ تفسير و تأويلي‌ را تاييد كنند و يا آن‌ كه‌ معناي‌ ظاهر با دليل‌ عقل‌ بديهي‌ و فطري‌ (و نه‌ هر گمان‌ و برداشت‌ عقلي‌) منافات‌ داشته‌ باشد. في‌المثل‌ در آيه‌ «يدالله‌ فوق‌ ايديهم‌»، به‌ دليل‌ آن‌ كه‌ آيات‌ ديگر قرآن‌ هرگونه‌ تشابه‌ بين‌ خداوند و ديگر مخلوقات‌ را نفي‌ مي‌كنند (ليس‌ كمثله‌ شي‌) و او را منزه‌ از تجسم‌ مي‌دانند و ادله‌ روشن‌ عقلي‌ نيز نافي‌ جسم‌ بودن‌ خداوند است‌، واژه‌ «يد» بر معناي‌ قدرت‌، حمل‌ مي‌شود.
 با اين‌ مقدمه‌، درباره‌ اين‌ روايت‌ و ديگر روايات‌ يادآور مي‌شويم‌ كه‌ نمي‌توان‌ آنها را بدون‌ دليلي‌ روشن‌، برخلاف‌ معناي‌ ظاهريشان‌ حمل‌ كرد و مثلا ابر آسماني‌ و داراي‌ رعد و برق‌ را به‌ معناي‌ هواپيماهاي‌ جنگنده‌، و شمشير را به‌ معناي‌ سلاح‌هاي‌ جديد مثل‌ ژـ3 و كلاشينكوف‌ گرفت‌.
 [ 2 ] ـ مؤلف‌ «بيان‌ الائمه‌» در ذيل‌ اين‌ روايت‌ مي‌نويسد: «كرامت‌ و معجزه‌ ديگر براي‌ حضرت‌ (ع)و يارانش‌، اين‌ است‌ كه‌ خداوند زمين‌ را در زير پاي‌ آنها درهم‌ مي‌پيچد. آنان‌ در چند لحظه‌ از مشرق‌ به‌ مغرب‌ مي‌روند بدون‌ آن‌ كه‌ نيازي‌ به‌ ماشين‌ يا هواپيما داشته‌ باشند و همة‌ اينها به‌ بركت‌ امام‌ قائم‌ (ع)و دانش‌هايي‌ است‌ كه‌ به‌ مردم‌ مي‌آموزد» (بيان‌الائمه‌، ج‌3، ص‌253)
 [ 3 ] ـ ممكن‌ است‌ كساني‌ اين‌ روايت‌ را مربوط‌ به‌ رسانه‌ تلويزيون‌ بدانند اما سه‌ نكته‌ در متن‌ روايت‌ وجود دارد كه‌ اين‌ برداشت‌ را رد مي‌كند:
 1. روايت‌ مي‌گويد هرگاه‌ قائم‌ (ع)قيام‌ كند، اين‌ اتفاق‌ رخ‌ مي‌دهد، در حالي‌ كه‌ تلويزيون‌ قبل‌ از دوران‌ ظهور، اختراع‌ شده‌ و مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌.
 2. خداوند به‌ چشم‌ و گوش‌ شيعيان‌، توانايي‌اي‌ مي‌دهد كه‌ هر كجا باشند حضرت‌ (ع)با آنان‌ سخن‌ مي‌گويد. بنابراين‌، قدرتِ ابزاري‌ در اينجا مطرح‌ نيست‌ بلكه‌ قدرت‌ در چشم‌ و گوش‌ شيعيان‌ است‌، ضمن‌ آن‌ كه‌ اختصاص‌ به‌ شيعيان‌ دارد.
 3. روايت‌ تصريح‌ مي‌كند اين‌ مخاطبه‌ و گفت‌وگو، بدون‌ واسطة‌ هيچ‌ ابزاري‌ انجام‌ مي‌شود.
 مؤلف‌ كتاب‌ بيان‌الائمه‌ ضمن‌ نقل‌ روايت‌ فوق‌ مي‌نويسد:
 «اين‌ روايت‌ بيانگر آن‌ است‌ كه‌ بعد از قيام‌ قائم‌ (ع)به‌ بركت‌ وجود شريف‌ ايشان‌ و تابش‌ نور امامت‌ بر كره‌ زمين‌، دل‌ها و چشم‌هاي‌ مؤمنان‌ چنان‌ نوراني‌ مي‌شود و گوش‌هايشان‌ چنان‌ قدرت‌ مي‌گيرد كه‌ بدون‌ نياز به‌ هيچ‌ ابزار و واسطه‌اي‌، مي‌توانند هنگام‌ نياز به‌ ارتباط‌ با امام‌ (ع)از سرزمين‌ها و شهرهاي‌ دور با ايشان‌ سخن‌ بگويند در حالي‌ كه‌ ايشان‌ را مشاهده‌ مي‌كنند، بنابراين‌ مؤمنان‌ در زمان‌ حضور امام‌ (ع)براي‌ ارتباط‌ با ايشان‌، نيازي‌ به‌ وسايلي‌ چون‌ تلفن‌ و تلويزيون‌ ندارند بلكه‌ به‌ صرف‌ توجه‌ امام‌ (ع)مي‌توانند با او سخن‌ بگويند و نيازهاي‌ ارتباطي‌ خود را مرتفع‌ سازند، (حاج‌ شيخ‌ محمدمهدي‌ نجفي‌، بيان‌الائمه‌، ج‌3، ص‌175-174)
 البته‌ روايتي‌ ديگر بيانگر آن‌ است‌ كه‌ شيعيان‌ علاوه‌ بر ارتباط‌ بي‌واسطه‌ با امام‌ (ع)با يكديگر نيز مي‌توانند چنين‌ ارتباطي‌ را برقرار كنند:
 امام‌ صادق‌ (ع)  : مؤمن‌ در زمان‌ قائم‌ (ع)در حالي‌ كه‌ در مشرق‌ است‌، برادر خود را در مغرب‌ مي‌بيند و آن‌ كه‌ در مغرب‌ است‌، برادر خود را در مشرق‌ مي‌بيند. (نجم‌الثاقب‌، ص‌165)



 پي‌نوشت‌ها:
 . الفصول‌ المهمّة‌ في‌ اصول‌ الائمّه‌، ج‌1، ص‌647.
 . نجم‌الثاقب‌، ص‌111.
 . كشف‌الغمّه‌، ج‌3، ص‌260؛ بحارالانوار، ج‌51، ص‌81.
 . منتخب‌الاثر، ص‌474؛ الزام‌ الناصب‌، ص‌139، نجم‌الثاقب‌، ص‌156.
 . بيان‌الائمة‌، ج‌3، ص‌255.
 . بحارالانوار، ج‌52، ص‌348، الغيبة‌، ص‌234.
 . بحار الانوار، ج‌52، ص‌327؛ كمال‌الدين‌ و تمام‌ النعمة‌، ج‌2، ص‌673.
 . الغيبة‌ (نعماني‌)، ص‌319؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌365.
 . الغيبة‌ (نعماني‌)، ص‌315، بحارالانوار، ج‌52، ص‌369.
 . الخرائج‌ و الجرائح‌، ج‌2، ص‌690؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌335.
 . الزام‌ الناصب‌، ص‌223؛ اعلام‌الوري‌، ص‌432؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌339؛ الارشاد، ص‌365؛ نجم‌الثاقب‌، ص‌148.
 . بصائرالدرجات‌، ص‌29؛ بحارالانوار، ج‌12، ص‌182؛ نجم‌الثاقب‌، ص‌172.
 . بيان‌الائمه‌، ج‌3، ص‌122، به‌ نقل‌ از نورالانوار والوافي‌.
 .الزام‌الناصب‌، ص‌216؛ الارشاد، ص‌343؛ بحارالانوار، ج‌53، ص‌8.
 . الزام‌الناصب‌، ص‌201؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌46؛ منتخب‌الاثر، ص‌183؛ معجم‌ احاديث‌ الامام‌ المهدي‌، ج‌3، ص‌108.
 . سورة‌ نحل‌، آيه‌ 1.
 . الزام‌الناصب‌، ص‌23؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌ 279 و 285 و ج‌53، ص‌8.
 . الزام‌ الناصب‌، ص‌215؛ بحارالانوار، ج‌53، ص‌7.
 . الغيبة‌ (نعماني‌)، ص‌144؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌301.
 . نجم‌الثاقب‌، ص‌152.
 . بيان‌الائمه‌، ج‌3، ص‌252.
 . الاختصاص‌، ص‌334، بحارالانوار، ج‌52، ص‌377.
 . الغيبة‌ (نعماني‌)، ص‌244؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌ 215؛ بحارالانوار ج‌52، ص‌356.
 . الكافي‌، ج‌8، ص‌241؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌336.
 . الاختصاص‌، ص‌8؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌372.
 . نجم‌الثاقب‌، ص‌159.
 . الغيبة‌ (نعماني‌)، ص‌308؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌360؛ نجم‌الثاقب‌، ص‌169.
 . بحارالانوار، ج‌52، ص‌319؛ بصائرالدرجات‌، ص‌188؛ الخرائج‌ و الجرائح‌، ج‌2، ص‌691.
 . كامل‌الزيارات‌، ص‌120-119؛ الغيبة‌ (نعماني‌)، ص‌309؛ كمال‌الدين‌، ج‌2، ص‌671؛ اثبات‌الهداة‌، ج‌3، ص‌493؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌325.
 . بيان‌الائمه‌، ج‌3، ص‌291، به‌ نقل‌ از العوالم‌.
 . بيان‌ الائمه‌، ج‌3، ص‌318.
 . بيان‌الائمه‌، ج‌3، ص‌317.
 . بيان‌ الائمه‌، ج‌3، ص‌169، به‌ نقل‌ از كمال‌الدين‌ و تمام‌النعمة‌.
 . نجم‌الثاقب‌، ص‌158-157.
 . بيان‌الائمه‌، ج‌3، ص‌286، به‌ نقل‌ از دلائل‌الامامة‌.
 . مقصود، تكنولوژي‌هاي‌ جديد است‌.
 . سورة‌ انعام‌، آيه‌ 44.
 . سيماي‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع)در قرآن‌، ترجمه‌ سيدمهدي‌ حائري‌ قزويني‌، ص‌122-121.
 . سورة‌ يونس‌، آيه‌ 24.
 . سيماي‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع)در قرآن‌، ص‌171.

 

 

 

© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::... (کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با  ذکر منبع امکان پذير است .

 

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

امام مهدي(ع) وارث ودايع امامت جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 9:23

حسن جلاليان
اشاره: وجود مبارك امام عصر(ع) افزون بر اينكه وارث مواريث و ودايع نبوت است، وارث ائمه پيشين(ع) نيز مي‏باشد؛ در اين مقاله به بررسي مواريث ائمه(ع) كه اكنون در نزد آن حضرت است؛ شامل:
1. كتاب جامعه علي(ع) و 2. مصحف علي(ع)
مي‌پردازيم.

1. كتاب جامعه علي(ع)

در خصوص اين كتاب، احاديث فراواني وارد شده است كه ما هم سعي مي‏كنيم براساس همين احاديث روشن نماييم كه اين كتاب شريف چه بوده است؛ چه مطالبي در آن كتاب وجود دارد و اكنون كجاست؟


از ابوبصير - كه از جمله اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده است - روايتي به شرح زير نقل شده است:
ابوبصير گفته است، خدمت امام صادق(ع) رسيدم و گفتم: فدايت شوم سؤالي دارم، آيا اينجا كسي هست كه سخنان مرا بشنود؟ امام صادق(ع) پرده‏اي را كه بين آن اتاق و اتاق مجاور آويخته شده بود كناري زد و در آنجا سر كشيد و سپس به من فرمود: اي ابومحمد (كنيه ابوبصير) هر چه مي‏خواهي بپرس.
گفتم: فدايت شوم، شيعيان تو بر اساس احاديثي مدعي هستند كه رسول خدا(ص) بابي از علم به روي علي(ع) گشوده كه از آن هزار باب ديگر گشوده مي‏شود. امام(ع) فرمود: اي ابو محمد، ما جامعه داريم و آنها چه مي‏دانند كه جامعه چيست؟ پرسيدم: فداي تو گردم جامعه چيست؟ امام(ع) فرمود:
صحيفه‏اي است به درازاي هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا(ص) و املاي آن حضرت كه همه مطالب آن يك به يك، از دو لب مبارك ايشان بيرون آمده و علي(ع) آن را به خط خود نوشته است و در آن صحيفه از هر حلال و حرامي و از هر آنچه كه مردم به آن نياز داشته و دارند، سخن رفته است؛ حتي ديه يك خراش سطحي بر پوست بدن.1
در حقيقت پيامبر اكرم(ص) مجموعه احكام اسلام را بر اميرالمؤمنين(ع) املاء فرموده و آن حضرت نيز آن را به صورت كتابي به نام جامعه گردآوري نموده است، و اين مجموعه گرانقدر به ترتيب نزد ائمه(ع) بوده و آن بزرگواران گاهگاهي آن را بر مردم عرضه مي‏داشتند.
همچنين از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
همانا نزد ما نوشتجاتي است كه با وجود آنها نيازي به مردم نداريم ولي مردم بهما احتياج دارند، نزد ما كتاي است به املا پيامبر(ص) و خط علي(ع) كه هر حلال و حرامي در آن است، شما راجع به كاري نزد ما مي‏آييد سپس ما مي‏فهميم كه شما به آن عمل مي‏كنيد يا آن را ترك مي‏نماييد.2
در منابع اهل سنت نيز به اين مطلب اشاره شده كه امام علي(ع) همه روز صبح و شام، براي تعليم گرفتن قرآن، و آنچه نازل شده بود، به خدمت پيامبراكرم (ص) مي‏رسيد. ابن‏ماجه از علي(ع) روايت كرده كه ايشان فرمود:
من سحرگاهان هر روز به خدمت پيامبر(ص) مي‏رسيدم و از پشت در مي‏گفتم: «السلام عليك يا نبي‏اللَّه»، و اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه مي‏كرد، به خانه بازمي‏گشتم وگرنه داخل مي‏شدم.3
در اين ملاقاتها پيامبر به علي(ع) دستور نوشتن مي‏داد و مي‏فرمود:
آنچه را به تو مي‏گويم بنويس، و علي(ع) سؤال كرد: اي رسول خدا، از آن مي‏ترسي كه فراموش كنم؟ پيامبر فرمود: نه، از خدا خواسته‏ام حافظه‏ات را نيرو بخشد و تو را دچار فراموشي نگرداند، آن را براي شريكانت يعني امامان بعد از خودت بنويس. [و با اشاره به امامت امام حسن(ع) فرمودند:] اين نخستين آنان است و فرمود: امامان از فرزندان حسين(ع) هستند.4
ابو حمزه ثمالي مي‏گويد، به حضرت علي بن الحسين(ع) عرض كردم:
فدايت شوم، آنچه در نزد پيامبر اكرم(ص) بود، به اميرمؤمنان(ع) عنايت شد، بعد از اميرالمؤمنين به امام حسن، سپس به امام حسين(ع) و بعد به هر امام تا روز قيامت؟ امام فرمودند: صحيح است، و به اضافه پيشامدهايي كه هر سال رخ مي‏دهد و در هر ماه و آري، به خدا قسم در هر ساعت.5
پس تا كنون روشن ساختيم كه كتاب جامعه، تمام احكام حتي حكم خراش بر بدن را شامل مي‏شود؛ اين كتاب به املاي پيامبر(ص) و خط علي(ع) جمع‏آوري و تدوين شده است كتاب ياد شده مورد استفاده همة ائمه(ع) بوده است و امامان بعد از امير مؤمنان، علي(ع)، جامعه را پس از سپري شدن ايام خويش، به امام پس از خود به وديعت مي‏سپردند؛ حال به چند حديث در اين زمينه اشاره مي‏نماييم تا چگونگي انتقال اين كتاب و ساير مواريث از علي(ع) به ساير ائمه روشن شود.
ثقه ‌‌الاسلام كليني در كتاب «اصول كافي» از قول سليم بن قيس هلالي، از جمله اصحاب امام علي(ع) است كه تا امام سجاد(ع) را درك كرده است - چنين آورده است:
من شاهد وصيت اميرمؤمنان علي(ع)، به فرزندش، حسن(ع)، بودم، آن حضرت پس از انجام وصيت، حسين(ع) و محمد حنيفه و همه پسرها و بزرگان شيعه و خانواده‏اش را بر آن وصيت گواه گرفت و آنگاه كتاب و سلاح خود را به فرزندش، حسن(ع) تحويل داد و گفت: پسرم، رسول خدا به من امر فرموده كه تو را وصي خود گردانم و كتابها و اسلحه‏ام را به تو تحويل دهم، همانطور كه رسول خدا(ص) مرا وصي خود قرار داد و كتابها و اسلحه‏اش را به من سپرد و نيز فرمان داده تا به تو دستور دهم كه چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت، حسين(ع) تحويل دهي. سپس اميرمؤمنان(ع) روي به جانب حسين(ع) كرد و به او فرمود: رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده كه آنها را به اين پسر خويش، علي بن الحسين(ع)، تحويل دهي. سپس دست علي بن الحسين(ع) را گرفت و فرمود: و رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده تا آنها را به پسرت، محمد، تحويل دهي و از جانب رسول خدا(ص‏و و من، به او سلام برسان.6
ملاحظه مي‏گردد كه تمامي مواريث انبيا، به‏وسيله پيامبر(ص) تحويل علي(ع) مي‏شود و به‏وسيله علي(ع) تمامي آن مواريث به علاوة كتاب جامعه، تحويل امام حسن(ع) و امام بعدي تا امام باقر(ع) مي‏شود و اين حديث روشن مي‏سازد كه مواريث انبياي الهي - عليهم‏السلام - و امام علي(ع) به دست امام محمد باقر(ع) رسيده است.
در حديث ديگري چگونگي انتقال مواريث من جمله كتاب جامعه از امام حسين(ع) به امام سجاد(ع) روشن مي‏شود؛ در كتاب كافي و بصائر الدرجات آمده است كه حمران بن اعين شيباني مي‏گويد:
از ابوجعفر (امام محمد باقر(ع)) در مورد صحيفه مهر و موم شده‏اي كه نزد «ام سلمه» به وديعت نهاده شده بود و مردم درباره آن سخن مي‏گفتند سؤال نمودم و امام باقر(ع) فرمود:
چون اجل رسول خدا(ص) فرا رسيد، علي(ع) علم و اسلحه آن حضرت و هر چه را نزد او بود به ارث برد، [اين علوم و معارف و سلاح و كتاب جامعه و مصحف همچنان نزد اميرالمؤمنين(ع) بود] تا اينكه به امام حسن(ع) و پس از او به امام حسين(ع) رسيد؛ در اين موقع چون ما از غلبه دشمنان بيم داشتيم، اين بود كه آنها را (جدم حسين(ع)) نزد ام‏سلمه به امانت سپرد و بعد از آن علي بن الحسين(ع) آنها را از ام‏سلمه ستاند.
من (حمران بن اعين) گفتم: بسيار خوب، سپس به پدرت رسيد و بعد از آن نزد تو بوده و به تو رسيده است؟ امام باقر(ع) فرمود: آري، همينطور است.7
و نيز شيخ طوسي به روايت از فضيل بن يسار چنين آورده است:
ابو جعفر(ع) به من فرمود: در همان هنگام كه حسين(ع) عازم حركت به سوي عراق (كربلا) بود، وصيت‏نامه پيغمبر و كتابها و ديگر اشياء (مواريث انبياء و امامت) را به امانت نزد ام‏سلمه گذاشت و به او فرمود: وقتي كه پسر بزرگ‌ترم به تو مراجعه كرد، آنچه را كه به تو به امانت سپرده‏ام به او تسليم كن. پس از اينكه حسين(ع) به شهادت رسيد، علي بن الحسين(ع) نزد ام‏سلمه رفت و آن بانو هم تمامي امانتهايي را كه حسين(ع) به امانت نزدش نهاده بود به امام سجاد(ع) تحويل داد.8
همين داستان در بعضي ديگر از منابع حديثي وارد گرديده است كه براي جلوگيري از اطاله كلام از ذكر آنها خودداري مي‌كنيم. گفتني است كه حضرت امام حسين(ع) وصيت‏نامه ديگري نيز داشته است كه آن را در كربلا به دخترش فاطمه سپرد و او هم بعدها آن را به علي بن الحسين(ع) تحويل داد و آن غير از اين مواريث بوده است.
اكنون كه سلسله مواريث انبياي الهي و امامت تا امام باقر(ع) روشن گشت، به نقل دو روايت ديگر كه نحوه انتقال اين مواريث از امام سجاد(ع) به امام باقر(ع) را روشن مي‏سازد، اشاره مي‏كنيم.
در حديثي از عيسي بن عبداللَّه روايت شده است كه:
امام سجاد(ع)، در بستر مرگ به فرزندانش كه پيرامون او گرد آمده بودند نظري افكند و سپس چشم به فرزندش، محمد بن علي(ع)، [امام باقر(ع)] انداخت و به او فرمود: محمد، اين صندوق را بگير و به خانه خود ببر. سپس امام به سخن خود ادامه داد و فرمود: در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمي وجود ندارد، بلكه آكنده از علوم است.9
عيسي بن عبداللَّه بن عمر در بصائر الدرجات و بحارالانوار از امام صادق(ع) روايت كرده است كه:
پيش از آنكه علي بن الحسين(ع)، بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر كرده به فرزندش فرمود: محمد، اين صندوق را ببر؛ او نيز صندوق را توسط چهار نفر حمل كرد و برد.
چون امام سجاد(ع) درگذشت، عموهايم براي گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه كرده و گفتند: بهره ما را از آن صندوق بپرداز.
امام باقر(ع) در پاسخ آنها فرمود: به خدا قسم كه شما را نصيبي از آن نيست، اگر شما را بهره‏اي در آن مي‏بود، آن را (پدرم) به من تحويل نمي‏داد. در آن صندوق سلاح رسول خدا(ص) و كتابهاي او قرار داشت.10
پس از امام باقر(ع) تمامي مواريث انبياي و امامت به امام صادق(ع) منتقل گرديد. به حديثي در اين زمينه توجه فرماييد.
از زراره بن اعين شيباني در بصائر الدرجات روايت شده كه امام صادق(ع) فرمود:
هنوز امام باقر(ع) حيات داشت كه آن مواريث و كتابها به من منتقل گرديد.11
اين روايت نيز مشخص مي‏سازد، مواريث كه كتاب جامعه علي(ع) نيز شامل آن مي‏شود، در زمان حيات امام باقر(ع) به فرزند گرامي‏اش، امام صادق(ع) منتقل گرديده است. در كتابهاي ديگر در مورد ساير ائمه بعد از امام صادق(ع) نيز رواياتي وارد شده است.12
در پايان اين مبحث به مواردي از رجوع امامان مكتب اهل بيت(ع) به كتاب جامعه علي(ع) مي‏پردازيم:
از ابان بن تغلب بن رياح روايت شده كه گفت:
از علي بن الحسين(ع) در مورد كسي سؤال شد كه درباره مقداري از مال خود وصيت كرده است [به‏طور مبهم وصيت كرده كه مقداري از مال او را به فلان مصرف برسانيد، اما مقدار آن را مشخص نكرده و عباراتي مانند »شي‏ء من مالي« به‏كار برده است].
حضرت سجاد(ع) در پاسخ فرمود:
شي‏ء در كتاب علي(ع)، يك ششم محسوب مي‏شود.13
نجاشي روايت كرده است كه:
عذافر بن عيسي خزاعي صيرفي در معيت حكم بن عتيبه كوفي به خدمت امام باقر(ع) رسيدند. حكم آغاز سخن كرد و مسائلي را مطرح ساخت و امام به اينكه ديدار حكم را خوش نداشت، او را پاسخ مي‏داد تا اينكه در مسأله‏اي بينشان اختلاف‏نظر افتاد [حكم پاسخ امام را نپذيرفت]؛ در اين هنگام امام باقر(ع) روي به فرزند خود كرده، فرمود: پسرم، برخيز و آن كتاب علي(ع) را بياور. فرزند امام فرمان برد و كتابي كه طوماروار روي هم پيچيده شده بود، پيش روي آن حضرت نهاد. امام آن را گشود و به جست‏وجوي مسأله مورد بحث پرداخت تا آن را بيافت و سپس فرمود: اين املاي رسول خدا(ص) و خط علي(ع) است.14
در ادامه همين حديث حضرت فرمود:
به هر طرف كه مي‏خواهيد، به شرق و به غرب برويد كه به خدا سوگند، علمي از اين مطمئن‏تر كه نزد خانواده ماست و جبرييل بر ما فرود آورده، نزد هيچكس ديگر نخواهيد يافت.
بارها استفاده ائمه از كتاب جامعه علي(ع) و پاسخ دادن به سؤالات، در منابع معتبر شيعه آورده شده كه ما در اينجا مواردي از آنها را ذكر مينماييم:
- كتاب الطهارة
عن زراره، عن ابي عبداللَّه(ع) قال في كتاب علي(ع):
انّ الهرّ سبع و لا بأس بسؤوره و انّي لأستحي من اللَّه أن أدع طعاماً لأن الهرّ أكل منه.
وسائل الشيعه ج1، كتاب الطهاره باب السور السفور.

ابوحمزه از امام باقر(ع) نقل مي‌كند كه فرمود:
وجدنا في كتاب علي(ع) قال رسول‏اللَّه(ص): إذا منعت الزّكوة، منعت الارض بركاتها.
در كتاب علي(ع) چنين يافتم كه رسول خدا(ص) فرمود: هنگامي از پرداخت زكات خودداري شود، زمين بركات خود را دريغ مي‌كند.
وسائل الشيعه، كتاب الزكوة، باب تحريم منع الزكوة.

بريد بن معاويه مي‌گويد:
سمعت أبا عبداللَّه(ع) يقول: انّ في كتاب علي(ع) يضرب شارب الخمر ثمانين و شارب النّبيذ ثمانين.
از ابا عبدالله [امام صادق(ع)] شنيدم كه مي‌فرمود: «در كتاب علي(ع) آمده است: به كسي خمر (شراب انگور) و به كسي كه نبيذ (شراب خرما) مي‌نوشد هشتاد تازيانه زده شود.
همچنين از امام صادق(ع) نقل شده است كه:
في كتاب علي(ع) ديه كلب الصّيد اربعون درهماً.
در كتاب امام علي(ع) آمده است كه دية سگ شكارچي چهل درهم است.
سخن پاياني درباره كتاب جامعه اينكه به تصريح امام صادق(ع)به واسطه سخنان امام(ع) و سخنان آن حضرت نيز به سخنان رسول خدا(ص) و خداي عزوجل بر مي‌گردد.
حديث من، حديث پدرم مي‏باشد و حديث پدرم، حديث جدم و حديث جدم همان حديث حسين است و حديث حسين، حديث حسن و حديث حسن، حديث اميرالمؤمنين و حديث اميرالمؤمنين، حديث رسول خدا(ص) و حديث رسول خدا(ص)، سخن خداي عزّوجلّ مي‏باشد.15

2. مصحف اميرالمؤمنين علي(ع)

درباره مصحف اميرالمؤمنين، علي(ع)، ابتدا خود كلمه «مصحف» و معناي دقيق آن را بررسي مي‏نماييم.
در زبان عربي به چيزي كه در آن مي‏نويسند «صحيفه» و جمع آن را صحائف و صحف و صحف مي‏گويند.16
و «مصحف» را مجموعه ميان دو جلد مي‏گويند، بنابراين مصحف نام كتاب جلد شده است، چه قرآن باشد و چهغير قرآن؛ مانند مصحف حضرت زهرا(س) كه غير از قرآن است.
پس از اين‏كه معلوم شد مصحف يعني نوشته‏اي بين دو جلد و اينكه مصحف مي‏تواند قرآن باشد و يا غير از قرآن، مي‌توان گفت كه آنچه معروف به مصحف علي(ع) است، همان قرآني است كه آن حضرت جمع و تدوين نموده بود و آن قرآن داراي ويژگي تفسير و شأن نزول آيات بوده و به همان ترتيب كه پيامبر(ص) دستور داده بودند، سوره‏ها را مرتب نموده است؛ علي(ع) آن قرآن را پس از رحلت پيامبر(ص) به حكومت خلفا عرضه داشت، اما خلفا به دليل آنكه آن قرآن همراه تفسير و شأن نزول آيات بوده و برخي از آيات قرآن كريم كه در نكوهش بزرگان قريش و كساني كه با رسول خدا(ص) مي‏جنگيدند و همچنين آنها كه در نكوهش قبايل برخي از صحابه قريشي و خويشاوندان خلفا نازل شده و آنها را مذمت كرده بود، لذا خلفا آن مصحف علي(ع) را قبول نكردند.
حضرت علي(ع) آن مصحف را نزد خويش نگاهداشت، بعد از ايشان در اختيار ائمه(ع) قرار گرفت و ائمه(ع) ا آن قرآن كه همراه با تفسير و شأن نزول بود، براي مردم و اصحاب روايت مي‏نمودند. اين مصحف اكنون در اختيار حضرت مهدي(ع) مي‏باشد كه پس از ظهور آن را آشكار ساخته و دستور مي‏فرمايند تا از روي آن تدريس شود.22


 

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

معرفی سایت جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 9:22

بسم الله الرحمن الرحیم

این سایتها مربوط می شود به سایت موعود:

پايگاه اطلاع رساني موعودپايگاه اطلاع رساني موعودپايگاه اطلاع رساني موعود

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 9:17
http://www.mahdi313.blogfa.com                           

جمعه 16 ارديبهشت 1384

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384 17:58
بسم الله الرحمن الرحیم
بدینوسیله کار این وبلاگ را شروع می کنیم:
آخرالزمان از ديدگاه آل محمد (ص)

خَمسٌ قَبلَ قِيامِ القائِمِ مِنَ العَلامات: الصَّيحَةُ وَ السُّفيانى، وَالخَسفُ بِالبَيداءَ، وَ خُروجُ الَيمانىُ وَ قَتلُ نَفسِ الزَّكِيَّةِ.

پنج نشانه پيش از قيام قائم، عليه السلام، خواهد بود: صيحه و سفيانى و فرو رفتن در بيابان و قيام يمانى و شهادت نفس زكيه.

امام صادق، عليه السلام

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |