
امام صادق(ع) فرمودهاند:
راه و روش مهدى(ع) چون پيامبر(ص) است؛ يعنى هر چه را پيش از او باشد ويران مىكند، چنان كه پيامبر(ص) جاهليت را ويران ساخت و اسلام را از نو مىنماياند.
كتاب الغيبة، نعمانى، ص213.
کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .
اللهم عجل لولیک الفرج
س. صلاحى اصفهانى
اشاره:
همراه خوبم!
قرار است از اين پس حرفهايى ساده. صميميى و مختصر با تو بگويم؛
حرفهايى كه اگر در قالب مقاله بود بايستى مفصلتر مىشد؛
اگر در قالب قطعه بود بايستى ادبىتر مىشد؛
اگر در قالب داستان بود بايستى تمثيلىتر مىشد؛
و اگر در قالب گزارش بود بايستى خبرىتر مىشد.
اما اين نوشتهها نه مفصل است و نه ادبى؛ نه تمثيلى است و نه خبرى. شبيه هيچكدام از اين قالبها هم نيست.
اينها حرفهاى دل من و ذهن تو و گاهى حرفهاى ذهن من و دل توست كه به اين گونه ساخته و پرداخته شد. اميدوارم بپسندى و تا آخر كار مطلب را دنبال كنى.
به زندگى چگونه نگاه مىكنيد؟
از زندگى چه مىخواهيد؟
براى زندگى چه تعريفى داريد؟
مقصدتان در زندگى چيست؟
مىدانيد چگونه مىتوان به كمال رسيد؟
مىدانيد چگونه مىتوان خود را شناخت؟
براى شناخت جهان چه بايد كرد؟
عقل براى يافتن پاسخ اين سؤالات چقدر به شما كمك مىكند؟
آيا با عقل مىتوان حق و باطل را از يكديگر تميز داد؟
مىتوان خير و شر را جدا كرد؟
مىتوان صلاح و فساد را فهميد؟
راه رشد و تعالى را چطور؟
تا به حال پيش نيامده كه عقلت خطا كند؟
تا به حال در انتخابهايت اشتباه نكردهاى؟
هميشه در تصميمگيريها موفقى؟
دوستانت چطور؟
آنهايى كه مىشناسى چطور؟
همه عقل دارند، اما آيا عقل خطا نمىكند؟
اصلا گستره عقل تا كجاست؟
چيزهايى را كه با تكيه بر عقل نمىتوان فهميد چگونه بايد دريافت؟
وقتى پاى عقل مىلرزد چه چيزى بايد ياريش كند؟
چه كسى دستش را مىگيرد؟
نقص و نارسايى عقل چطور جبران مىشود؟
ناتوانى عقل براى حركت در مسير رشد و كمال چگونه برطرف مىشود؟
تا به حال نام حجت را شنيدهاى؟
حجت چيست؟
حجت كيست؟
مىدانى حجت برهان و راهنماست؟
مىدانى حجت دليل انتخابهاى عقل است؟
مىدانى حجت نشانهايست كه عقل راه را گم نكند؟
مىدانى حجت بلدى است كه مسير را تا انتها به آدمى نشان مىدهد و او را تا مقصد هدايت با خود مىبرد؟
مىدانى هر قومى براى موجه زيستن نياز به حجت دارد؟
مىدانى هر ملتى حجت مىخواهد؟
مىدانى تنها با حجت است كه حق و باطل و خير و شر و صلاح و فساد را مىتوان شناخت؟
مىدانى هر آدمى براى بودن بايد حجت داشته باشد؟
راستى قرآن چه كسى را حجت مىداند؟
خواندهاى كه خداوند مىفرمايد: »رسلاً مبشّرين و منذرين لئلا يكون للناس على اللّه حجة بعد الرسل و كان اللّه عزيزاً حكيما«؟
خواندهاى كه خداوند مىفرمايد: »قل فللّه الحجة البالغة فلو شاءالله لهديكم اجمعين«؟
مىبينى خداوند، هدف از فرستادن پيامبران را اتمام حجت با مردم ذكر مىكند؟
مىبينى خداوند، انبيا را حجت خود بر مردم مىداند؟
مىدانى نوح و ابراهيم و موسى و عيسى(ع) و محمد(ص) حجتاند؟
مىدانى قوم عاد و ثمود و يهود و جز اينها همه حجت دارند؟
جالب نيست با آمدن حجت ديگر كسى نمىتواند در درگاه خدا مدعى شود كه راه مستقيم را به ما نشان ندادى؟
سخن امام على (ع) را شنيدهاى كه مىفرمايند: »زمين از حجت بر پاى خدا خالى نمىماند«؟
سخن امام باقر (ع) را شنيدهاى كه مىفرمايند: »هيچ سرزمينى از پيشوايى كه مردم به وسيله او به سوى خدا هدايت مىشوند خالى گذاشته نشده است و اين پيشوا، حجت خدا بر بندگانش است«؟ شنيدهاى كه: »اگر زمين بدون حجت بماند اهلش را در خود فرو مىبرد«؟
اهل خواندن ادعيه هستى يا نه؟
چند بار تا به حال خواندهاى:
»أللّهمّ عرّفنى حجّتك فإنّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى«
پروردگارا مرا با حجت خود آشنا ساز كه اگر مرا با حجتت آشنا نكنى از دينم گمراه مىشوم.
ادامه دارد...
© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .
اللهم عجل لولیک الفرج
در كتاب و سنت
محمدهادى معرفت
ترجمه: واحد پژوهش موعود
يكى از امور ضرورى دين حنيف اسلام و يكى از موضوعاتى كه در آيات متعددى از كتاب عزيز بدان اشاره شده و در نتشريف نيز روايات متواترى در مورد آن وارد شده است، موضوع «مهدى موعود»، عليهالسلام، است و امت اسلام، با مذاهب مختلف و ديدگاههاى متفاوت، در اعتقاد به ظهور مهدى از آل محمد، صلىاللهعليهوآله، در آخرالزمان، براى پر كردن زمين از عدل و داد، بعد از آنكه از ظلم و ستم آكنده شده، وحدت نظر دارند.
در هر حال اين موضوع در مجموعه اعتقادات اهل اسلام تا بدان حد از ضرورت رسيده كه جز اهل لجاج و كسانى كه بدون دليل سخن مىگويند، كسى با آن مخالفت نكرده است.
كتابها و رسالههايى كه در اثبات ظهور مهدى، عليهالسلام، و اينكه او از فرزندان فاطمه، عليهاالسلام، است، نوشته شدهاند بسيار فراوان و متنوعاند و نويسندگان دانشمند شيعه و اهل سنت در اين زمينه قلم زدهاند.
مهدى (ع) در قرآن
در قرآن كريم آيات متعددى در شان مهدى، عليهالسلام، وارد شده است، البته بايد توجه داشت كه باطن اين آيات و يا به عبارتى تاويل آنها به آن حضرت اشاره دارد، نه تنزيل آنها.
رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، مىفرمايد:
«ما فىالقرآن آية الا و لها ظهر و بطن» (1)
هيچ آيهاى از قرآن نيست مگر اينكه براى آن ظاهر و باطنى است.
امام باقر، عليهالسلام، نيز در پاسخ كسى كه در همين زمينه از ايشان پرسش كرده بود، فرمود:
«ظهرها تنزيلها و بطنها تاويلها» (2)
ظاهر هر آيه تنزيل آن و باطن هر آيه تاويل آن است.
«بطن» و «تاويل» عبارت از مفهوم عامى است كه بعد از جدا كردن آيه از خصوصياتى كه آن را در برگرفته، به دست مىآيد، به گونهاى كه آيه در گذر ايام قابليت انطباق بر موارد مشابه با مورد نزول را پيدا كند. و اين همان چيزى است كه ماندگارى و فراگيرى قرآن را در عين جاودانگى آن تضمين مىكند.
ترديدى نيست كه براى قرآن دو نوع دلالت وجود دارد: يكى دلالتى كه بر حسب ظاهر آن و بر اساس شان نزول آيه به دست مىآيد، و ديگرى دلالتى كه عام و فراگير است و قابليت انطباق بر موارد مشابه را، بر حسب آنچه در طول زمان پيش مىآيد، داراست. به واسطه همين نوع دلالت است كه قرآن تا ابد زنده است و در همه زمانها شفابخش مردم و دواى بيماريهاى آنهاست.
اما برخى از آياتى كه در شان امام مهدى، عليهالسلام، تاويل شدهاند، به قرار زير است:
1. «و نريد ان نمن علىالذين استضعفوا فىالارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين، و نمكن لهم فىالارض» (3)
و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.
اين آيه اگر چه به مناسبت داستان فرعون و موسى و بنىاسرائيل نازل شده است، اما مدلول آن عام بوده و بيانگر سنتى است كه خداوند در ميان مردمان جارى ساخته است. به عبارت ديگر اين آيه بيان مىكند كه خداوند بزودى دستان مستضعفان را مىگيرد تا آنها را بر مستكبران غالب سازد و آنها را وارث شهر و سرزمين مستكبران نمايد.
در حديثى كه «مفضلبن عمر» روايت كرده چنين آمده است:
«سمعت اباعبدالله، عليهالسلام، يقول: ان رسولالله، صلىاللهعليهوآله، نظر الى على و الحسن و الحسين، عليهمالسلام، فبكى و قال: انتم المستضعفون بعدى.
قال المفضل: قلت: مامعنى ذلك؟ قال: معناه انكم الائمة بعدى، انالله عزوجل يقول: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فىالارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» قال، عليهالسلام: فهذه الآية جارية فينا الى يوم القيامة.» (4)
از اباعبدالله (امام صادق)، عليهالسلام، شنيدم كه فرمود: پيامبر اسلام، صلىاللهعليهوآله، نگاهى به على، حسن و حسين، عليهمالسلام، انداخت و در حالى كه گريه مىكرد فرمود: شما مستضعفان پس از من هستيد.
مفضل مىگويد: پرسيدم معناى اين سخن چيست؟ و امام [در جواب] فرمود: معناى اين سخن اين است كه شما امامان بعد از من خواهيد بود. خداوند، عزوجل، مىفرمايد: «و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.»
در نهجالبلاغه نيز چنين آمده است:
عطف الضروس (6) على ولدها. و تلا عقيب ذلك: و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فىالارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين.» (7)
دنيا بر ما [آل محمد] بازگردد و مهربانى نمايد مانند بازگشتشتر بدخو و گازگير به بچه خويش و در پى آن خواند: مىخواهيم بر آنانكه در زمين ناتوان شمرده شدهاند منت نهاده [توانا و بزرگوارشان گردانيم] آنها را پيشوايان و ارث برندگان [زمامداران دين و دنيا] قرار دهيم.
«ابن ابىالحديد» در شرح اين كلام اميرمؤمنان، عليهالسلام، مىگويد:
«اماميه گمان مىكنند اين كلام خداوند وعدهاى است از سوى او نسبتبه امام غايبى كه در آخرالزمان مالك زمين مىشود. اما اصحاب ما [اهل سنت] مىگويند: اين كلام وعدهاى است نسبتبه امامى كه مالك زمين مىشود و بر همه سرزمينها چيره مىشود. اما لازم نيست كه اين امام در حال حاضر موجود باشد، بلكه براى درستى اين كلام تنها همين كه او در آخرالزمان به دنيا بيايد كفايت مىكند.» (8)
اما بايد گفت: در اينكه آيه مزبور وعده به ظهور امامى است كه پيش از برپايى قيامت مالك زمين شده و بر همه سرزمينها چيره مىشود، اتفاق نظر وجود دارد و تنها اختلاف در اين است كه آيا اين امام در حال حاضر وجود دارد يا اينكه خير، او به موقع خود متولد مىشود؟ اما به هر حال در اين موضوع ترديدىنيست كه اين امام از فرزندان على، عليهالسلام، خواهد بود.
2. «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر انالارض يرثها عبادى الصالحون» (9)
و ما در زبور، پس از ذكر (تورات) نوشتهايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.
مراد از «زبور» در اين آيه زبور داود، عليهالسلام، است. چنانكه در سوره نساء (آيه163) و سوره اسراء (آيه 55) آمده است:
«و اتينا داود زبورا»
و به داود زبور را ارزانى داشتيم.
و زبور همان كتاب «مزامير» است كه در ضمن كتاب عهد قديم آمده است: اما در اين كتاب چنين مىخوانيم:
«از خشم دورى كن و از دشمنى بپرهيز، فريب كارهاى ناشايست را نخور زيرا كسانى كه كار ناشايست انجام مىدهند بركنده خواهد شد...» (10)
«و كسانى كه انتظار پروردگار را مىكشند وارث زمين مىشوند.» (11)
«و اما كسانى كه به سكون و آرامش دستيافتهاند وارث زمين مىشوند و در نهايتسلامتبه كامجويى مىپردازند.» (12)
«زيرا خجستگان و بركتيافتگان از آنها وارث زمين مىشوند و نفرين شدگان از آنها ريشهكن مىشوند.» (13)
«درستكاران وارث زمين شده و تا ابد در آن ساكن مىشوند.» (14)
3. «وعدالله الذين امنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلفنهم فىالارض كما استخلفالذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبودننى لايشركون بىشيئا» (15)
خدا به كسانى از شما كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد. و دينشان را، كه خود بر ايشان پسنديده است، استوار سازد. و وحشتشان را به ايمنى بدل كند. مرا مىپرستند و هيچ چيزى را با من شريك نمىكنند.
جانشينى و قدرتيافتن در زمين به صورت فراگير و هميشگى، كه در اين آيه بدان وعده داده شده، در هيچ برهه از زمان براى امت اسلام تحقق نيافته است، بنابراين ما چارهاى نداريم جز اينكه بگوييم اين وعدهاى است تخلفناپذير كه با ظهور مهدى منتظر، عليهالسلام، محقق مىشود.
در مورد عيسى بن مريم، عليهماالسلام، و بازگشت او به دنيا در آخرالزمان و همچنين پيروى او از امام مهدى، عليهالسلام، در قرآن كريم آمده است:
«و لما ضرب ابن مريم مثلا، اذا قومك منه يصدون . و قالوا الهتنا خير ام هو ما ضربوه لك الا جدلا بل هم قوم خصمون، ان هو الا عبد انعمنا عليه و جعلناه مثلا لبنىاسرائيل ... و انه لعلم للساعة ، فلا تمترن بها و اتبعون هذا صراط مستقيم.» (16)
و چون داستان پسر مريم آورده شد، قوم تو به شادمانى فريادزدند، و گفتند: آيا خدايان مابهترند يا او؟ و اين سخن را براى جدال با تو نگفتند، كه مردمى ستيزهجويند. او جز بندهاى نبود كه مانعمتش ارزانى داشتيم و مايه عبرت بنىاسرائيلش گردانيديم... و هر آينه او نشانه فرارسيدن قيامت است. در آن شك مكنيد، و از من متابعت كنيد، اين است راه راست.
«ابن حجر هيثمى» مىگويد: «مقاتل بن سليمان» و كسانى ديگر از مفسران كه از او پيروى مىكنند، گفتهاند: اين آيه در شان مهدى نازل شده است. و در ادامه نيز چنين مىگويد:
«بزودى احاديثى كه در آنهاء تصريح شده كه او از اهل بيت پيامبر است، خواهد آمد.. پس آيه دلالتبر اين دارد كه در نسل فاطمه و على، عليهماالسلام، بركت قرار داده شده و خداوند از نسل آن دو پاكسيرتان بسيارى خارج مىسازد و نوادگان آنها را كليدهاى حكمت و معادن رحمت قرار مىدهد و سر اين موضوع اين است كه پيامبر، صلىاللهعليهوآله، از خداوند خواست كه فاطمه و نسل او را از شر شيطان رانده شده در امان بدارد و همين را نسبتبه على نيز درخواست كرد. » (17)
رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، نيز مىفرمايد:
«كيف انتم اذا نزل ابن مريم و امامكم منكم». (18)
حال شما چگونه خواهد بود زمانى كه پسر مريم نازل شود و امامتان از شماست.
اما، اين سخن خداى تعالى در آيه مزبور كه مىگويد: «و انه لعلم لساعة» يعنى اينكه او از نشانههاى فرا رسيدن قيامت است. زيرا نزول او در آخرالزمان رخ مىدهد.
ادامه دارد
پىنوشتها:
×. متن حاضر ترجمه مقالهاى استبا عنوان «المهدى فىالكتاب والسنة» كه توسط حضرت آيةالله معرفت در اختيار مجله قرار گرفته است.
1. در نهايه ابن اثير (ج1، ص136) چنين آمده است: «لكل آية منها ظهر و بطن.»
2. ر. ك: السلمى السمرقندى، محمدبن مسعودبن عياش، تفسيرالعياشى، ج1، ص11.
3. سوره قصص (28)، آيه 5.
4. الصدوق، ابو جعفر محمدبنعلى، معانىالاخبار، ص78-79.
5. كلمه «الشماس»، مصدر «شمسالفرس» است و هنگامى استعمال مىشود كه اسبى از سوارى دادن خوددارى كند.
6. كمله «الضروس» به معناى شتر بدخويى كه به خاطر عطوفتى كه نسبتبه فرزند خود دارد كسى را كه براى شير دوشيدن از او رفته گاز مىگيرد.
7. فيض الاسلام، علينقى، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، حكمت 200، ص1181-1180.
8. ابن ابىالحديد، عزالدين ابوحامد، شرح نهجالبلاغه، ج19، ص29.
9. سوره انبياء (21)، آيه 105.
10. زبور داود، مزمور 8-9.
11. همان، مزمور 10.
12. همان، مزمور11.
13. همان، مزمور22.
14. همان، مزمور29.
15. سوره نور (24)، آيه 55.
16. سوره زخرف (43)، آيه 61.
17. الهيثمى، احمدبن حجر، الصواعقالمحرقة، ص96.
18. البخارى، اسماعيلبن ابراهيم، صحيحالبخارى، ج4، ص205; مسلمبنالحجاج، صحيح مسلم، ج1، ص94; ابن حنبل، احمد، مسند احمد، ج2، ص272 و336، الطبرسى، الفضلبنالحسن، مجمعالبيان فى تفسيرالقرآن، ج2، ص449.
© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .

يادگارهاى موعود
(قسمت دوم)
مسجد جامع كوفه
سيدصادق سيدنژاد
اشاره :
در گوشه و كنار سرزمينهاى اسلامى مكانهايى وجود دارند كه منتظران يار در آنها گرد مىآيند و به ياد عزيز سفر كرده خود نجواهاى عاشقانه سر مىدهند. اين مكانها كه هر كدام به نوعى يادگار حضرت موعود هستند براى همه شيعيان مقدس است و بزرگداشت آنها وظيفهاى همگانى به شمار مىآيد.
براى آشنايى بيشتر شما عزيزان با مساجد، مقامها و اماكن خاصى كه يادآور آن امام منتظر هستند، بر آن شديم كه در هر شماره به اجمال يكى از اين مكانها را معرفى كنيم. باشد كه مورد قبول حضرت موعود واقع شود.
يكى ديگر از مساجد معروف و مهمى كه همواره مورد توجه مسلمانان بوده مسجد شريف كوفه است. اين مسجد از جهات مختلفى حائز اهميت است كه به برخى از آنها در بخشهاى بعدى اشاره خواهد شد اما آنچه كه سبب توجه بيشتر شيعيان به اين مكان مقدس شده است؛ عنايت خاصى است كه حضرت مهدى(ع) به اين مسجد دارند. در بخش حكايات بيان خواهد شد كه بسيارى از سعادتمندان در اين مكان پر بركت توفيق زيارت امام(ع) را پيدا كردهاند. افزون بر اين براساس روايات زيادى از جمله روايات معروف »مفضل«، بعد از ظهور آن حضرت، كوفه مركز حكومت و مسجد جامع آن، مركز قضاوت و اجراى عدالت خواهد شد.
در روايتى كه مفضل از امام صادق(ع) نقل مىكند، درباره جايگاه مسجد كوفه در عصر ظهور چنين آمده است:
قلت: يا سيّدى فأين تكون دارالمهدى و مجتمع المؤمنين؟ قال(ع): دار ملكه الكوفة و مجلس حكمه جامعها...1 .
[به امام صادق(ع)] عرض كردم: سرور من! محل استقرار حضرت مهدى(ع) و مكان تجمع مؤمنان پس از ظهور كجا خواهد بود؟ حضرت در جواب فرمودند: پايتخت آن حضرت كوفه و مركز قضاوتشان مسجد جامع خواهد بود...
برطبق روايتى ديگر از على(ع)، امام زمان(ع) در مسجد كوفه نماز را اقامه مىكنند:
عن ابن نباتة قال: بينا نحن ذات يوم حول أميرالمؤمنين(ع) فى مسجد الكوفه إذ قال: يا أهل الكوفه... انّ مسجدكم هذا أحد أربع المساجد التى اخترها اللَّه عزّوجلّ لأهلها... ولياتين عليه زمان يكون مصلّى المهدى من ولدى و مصلّى كلّ مؤمن...2.
ابن نباته مىگويد روزى در مسجد كوفه گرد حضرت اميرالمؤمنين(ع) جمع شده بوديم كه آن حضرت فرمودند: اى اهل كوفه! اين مسجد شما يكى از آن چهار مسجد است كه خداوند تبارك و تعالى آن را براى اهلش اختيار نموده است... زمانى پيش مىآيد كه اين مسجد محل اقامه نماز فرزندم مهدى(ع) و همه مؤمنان خواهد شد.
اين روايت را روايت ديگرى از امام باقر(ع) تكميل مىكند. براساس روايت نقل شده از آن حضرت وقتى امام مهدى(ع) وارد كوفه مىشوند با استقبال گرم مردم روبرو مىگردند؛ همه به حكم حضرت گردن مىنهند و آنگاه حضرت وارد مسجد شده براى مردم خطبه مىخوانند و نقل است كه تجمع مردم به قدرى زياد خواهد بود كه وقتى از شوق ديدار امامشان بىاختيار گريه مىكنند سخنان حضرت به گوش كسانى كه دورتر از منبر هستند نخواهد رسيد، لذا در هفته دوم بعد از ورود امام(ع) به كوفه، مردم خطاب به حضرت مهدى(ع) مىگويند:
يا ابن رسول اللَّه الصلاة خلفك تضاهى الصلاة خلف رسولاللَّه(ص) والمسجد لايسعنا.
اى پسر رسول خدا! نماز در پشت سر شما خواندن همانند نماز خواندن در پشت سر رسول خدا(ص) است در حالى كه اين مسجد گنجايش اين همه جمعيت ندارد.
منظور مردم آن است كه حضرت تدبيرى بينديشند تا همه مردم توفيق حضور در نماز جماعت و جمعه را داشته باشند.
امام(ع) در پاسخ مىفرمايند: مسجدى براى شما خواهم ساخت كه گنجايش همه مردم را داشته باشد. در ادامه روايت آمده است:
فيخطّ مسجداً له ألف باب يسع النّاس عليه اصيص3 .
طرح مسجد بزرگى را كه داراى هزار در است و همه مردم را در خود جاى مىدهد ارائه مىدهند.
نكته ديگرى كه در مورد مسجد كوفه در روايات به چشم مىخورد اين است كه آن حضرت مسجد كوفه را براى اصلاح قبله آن بازسازى خواهند كرد. على(ع) در اين زمينه مىفرمايند:
كانّى أنظر الى شيعتنا بمسجد الكوفه و قد ضربوا الفساطيط يعلّمون الناس القرآن كما أنزل أما إنّ قائمنا إذا قام كسره و سوّى قبلته.4
گوئى هم اكنون به شيعيان در مسجد كوفه مىنگرم كه خيمهها برپا كردهاند و قرآن را آنگونه كه نازل شده است براى مردم آموزش مىدهند. قائم ما چون قيام كند آن مسجد را خراب و قبله آن را اصلاح خواهند نمود.
تاريخچه و مشخصات مسجد كوفه
به نوشته كتابهاى تاريخ، وقتى شهر كوفه اولين بار در سال 17 ق. به دستور عمربن خطاب و توسط سعد بن وقاص، فرمانده لشكر اسلام، به عنوان اردوگاه سربازان اسلام بنا گشت؛ سعد وقاص در مركز اين پايگاه نظامى در فضايى كوچك به شكل چهارگوش مسجدى بدون سقف را از چوب و نى تأسيس كرد كه البته بعدها براى در امان ماندن آن از خطر آتشسوزى اطراف آن را با ديوارهاى گلى محصور كردند و سالها بعد همين مسجد را زياد بن ابىسفيان حاكم معاويه به سبك ساختمانسازى مرسوم در بين ساسانيان تجديد بنا كرد...5 ولى از مضمون روايات چنين برمىآيد كه سابقه اين مسجد بسيار قديمىتر از آن است كه در اسناد تاريخى ذكر شده است. به عنوان مثال از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمودند شبى كه مرا سير دادند تا مسجد اقصى (در جريان معراج) از مسجد كوفه گذشتيم؛ سوار براق بودم به محلى رسيديم كه جبرئيل گفت: يا محمد در اينجا پياده شو و نماز بخوان! وقتى در آنجا نماز به جاى آوردم از جبرئيل پرسيدم: اينجا كجاست؟ جبرئيل گفت: اينجا كوفان (كوفه) است و اين محل هم مسجد آنجاست. من تا كنون بيست مرتبه ديدهام كه اينجا خراب شده و دوباره تجديد بنا گشته است و فاصله بين هر خرابى و آبادى آن پانصد سال بوده است.6
بنابر مضمون روايتى ديگر، روزى امام صادق(ع) به نزديكيهاى مسجد كوفه رسيدند و از مركب خود پياده شدند؛ وقتى علت پياده شدنشان را سؤال كردند آن حضرت فرمودند:
حدّ مسجد الكوفه آخر السراجين خطّه آدم(ع) و أنا أكره أن أدخله راكباً...7 .
محدوده مسجد كوفه آخر سراجين (نام محلى در نزديكى مسجد) است كه اين حدّ را حضرت آدم(ع) براى مسجد مشخص كرده است و من نمىپسندم كه سواره وارد اين محدود بشوم.
در ادامه روايت آمده است كه راوى مىپرسد: اگر محدوده مسجد كوفه آن است كه مىفرماييد پس چه چيز باعث تغيير آن شده است؟ حضرت در پاسخ مىفرمايند: اول امرى كه سبب تغيير آن شد توفان نوح بود بعدها هم اصحاب كسرى و سپس نعمان بن منذر و بعد هم زياد بن ابىسفيان تغييراتى در آن ايجاد كردند.
بر اين اساس معلوم مىشود كه اين مسجد شريف از زمان آدم ابوالبشر به عنوان محلى براى عبادت خداوند تبارك و تعالى مطرح بوده است؛ منتهى در طول تاريخ دستخوش تغيير و تحولاتى شده و در زمانهاى مختلف در تجديد بناها حدود محوطه مسجد تغيير پيدا كرده است. »شعبى« مىگويد: »مسجد كوفه شش جريب و شش قفيز است«. ولى »زادانفروخ« گفته است: »مساحت مسجد كوفه نه جريب است«.8 در بعضى از مآخذ وضعيت كنونى مسجد جامع كوفه چنين توصيف مىشود: اين مسجد تقريباً به شكل مربع است منتهى اضلاع آن با هم تفاوت دارند. اندازه هر يك از اضلاع آن به ترتيب عبارتند از: 110، 116، 109 و 116 متر؛ مساحت آن را حدود 12750 متر دانستهاند و ارتفاع ديوارهاى مسجد 22 متر ذكر شده است. در سمت جنوب غربى آن به فاصله 85 متر، خانه كوچك و محقرى وجود دارد و مشهور است كه آنجا خانه على(ع) بوده است كه قبر ميثم تمار در نزديك آن خانه قرار دارد. در بين اين خانه و مسجد، قصر دارالخلافه واقع شده است كه از در ضلع جنوب غربى مسجد مىتوان به دارالخلافه وارد شد.
ضمناً قبر مسلم بن عقيل و هانى بن عروه در دو مكان نزديك به هم، چسبيده به ديوار ضلع شرقى مسجد است كه از طريق يك در بزرگ كه در ديوار گذاشته شده است مىتوان به حرم آن دو بزرگوار داخل شد. البته در شمالى هم به اين در آرامگاه راه دارد و قبر مختار ثقفى به آرامگاه مسلم بن عقيل نزديكتر است. در دور تا دور محوطه اين مسجد، هفتاد و شش حجره (غرقه) وجود دارد. در مجموع درهاى ورود و خروج به مسجد چهارتاست:
1. »باب السده« كه معروف به باب اميرالمؤمنين(ع) است؛
2. »باب الكنده« كه در طرف غربى مسجد است؛
3. »باب الانماط« كه محاذى قبله است؛
4. »باب الفيل« يا الثعبان.
در اين مسجد مكانهاى مقدس و محرابهاى زيادى وجود دارد كه هر يك از آنها را مقام مىنامند. از جمله آنهاست:
1. مقام حضرت ابراهيم خليل(ع)؛
2. مقام حضرت خضر(ع)؛
3. مقام حضرت زينالعابدين(ع)؛
4. مقام نوح يا باب الفرج؛
5. مقام اميرالمؤمنين(ع)؛
6. مقام جبرئيل؛
7. دكه قضاء (محل قضاوت اميرالمؤمنين(ع))؛
8. دكه حضرت صادق(ع)؛
9. محراب اميرالمؤمنين(ع) كه محراب حضرت زكريا هم گفته مىشود؛
10. بيتالطشت؛
11. مقام بيعت النبى(ص)؛
12. دكةالمعراج (محلى كه پيامبر اكرم(ص) در شب معراج در آن مقام نماز به جاى آوردند)؛
و...
فضائل مسجد جامع كوفه
براى مسجد كوفه در روايات حضرات معصومين(ع) فضائل زيادى بيان شده است:
امام باقر(ع) مىفرمايند:
اگر مردم به فضيلتى كه مسجد كوفه دارد واقف بودند؛ از راههاى بسيار دور به آنجا سفر مىكردند. يك نماز واجب خواندن در آنجا مساوى با بهجاى آوردن يك حج و يك نماز مستحبى خواندن در آنجا معادل با انجام دادن عمره است9.
على(ع) نيز در اين باره مىفرمايند:
خواندن نماز نافله در اين مسجد معادل انجام عمره در كنار پيامبر اكرم(ص) و خواندن نماز واجب در آنجا مساوى انجام دادن حج با رسول اكرم(ص) است. در اين مسجد هزار پيغمبر و هزار وصى پيغمبر نماز خواندهاند10.
امام صادق(ع)، به يكى از اصحاب كه اهل كوفه بود فرمودند:
آيا تمام نمازهايت را در مسجد كوفه مىخوانى؟ وى عرض كرد: خير. حضرت فرمودند: من اگر در آنجا حاضر باشم اميدوارم كه هيچ نمازى از من در آن مسجد فوت نشود. سپس حضرت اضافه كردند: آيا فضيلت نماز در اين مسجد را مىدانى؟ راوى مىگويد: گفتم: خير. حضرت فرمودند: هيچ بنده صالح و پيامبرى نبوده است مگر آنكه در مسجد كوفه نماز خوانده است حتى رسول خدا(ص) وقتى به معراج مىرفتند جبرئيل(ع) به ايشان عرض كرد: آيا مىدانى حالا در كجا هستى؟ حضرت رسول(ص) فرمودند: خير. جبرئيل گفت: حالا در مقابل مسجد كوفه قرار گرفتهايد. پيامبر(ص) به جبرئيل فرمودند: از خداوند متعال اجازه بخواه تا پائين رفته در آن نماز بخوانيم. وقتى خداوند متعال اجازه دادند؛ حضرت در آنجا دو ركعت نماز به جاى آوردند. سپس امام صادق(ع) فرمودند: يك نماز واجب در آن برابر با هزار نماز و يك نماز نافله در آن مساوى با پانصد نماز در اماكن ديگر است.
قبله اين مسجد، باغى از باغهاى بهشت و دست راست و چپ آن نيز از بستانهاى بهشت است. در آن مسجد نشستن عبادت محسوب مىشود. اگر مردم فضيلت آن را مىدانستند هر چند با چهار دست و پا همچون طفل خود را به آنجا مىرساندند تا از بركات آن بهرهمند شوند11.
محمد بن سنان مىگويد: از امام رضا(ع) شنيدم كه مىفرمودند:
يك نماز فُرادا در مسجد كوفه خواندن با فضيلتتر از هفتاد نمازى است كه بطور جماعت در جاهاى ديگر خوانده شود12.
همانگونه كه پيش از اين گفته شد؛ روايات بسيار زيادى در اين باره در كتب روائى وارد شده است كه در اينجا به همين مقدار اكتفا مىشود اما جهت تكميل بحث به بعضى از اوصاف و ويژگيهاى معنوى مسجد كوفه كه در متن روايات مختلف آمده است اشاره مىشود:
1. ... مسافر در اين مسجد مخير است كه نمازش را تمام و يا به صورت شكسته بخواند.
2. اعتكاف در آن مسجد مانند اعتكاف در مسجدالحرام و مسجد مدينه است؛ يعنى از ثواب و فضيلت بيشترى برخوردار است.
3. مسجد كوفه، افضل از مسجد اقصى در بيتالمقدس است.
4. كشتى نوح از همين مكان حركت كرده است.
5. هيچ گرفتار و محزونى در مسجد كوفه دست به دعا برنداشته مگر آنكه دعايش مستجاب شده است؛ يعنى خداوند غم و گرفتارى او را برطرف ساخته و حاجتش را برآورده است.
6. مسجد كوفه باغى از باغهاى بهشت است.
7. طرف راست اين مسجد مبارك و با بركتتر از طرف چپ آن است.
8. عصاى موسى(ع)، شجره يقطين و انگشتر سليمان و... در آنجاست.
9. در روز قيامت اين مسجد براى اهلش شفاعت خواهد كرد.
10. حضرت ابراهيم(ع) و حضرت نوح(ع) و حضرت زكريا(ع)... در آن نماز خواندهاند.
11. امام زمان(ع) پس از ظهور در آن نماز خوانده و آنجا را محل قضاوت و محكمه خود قرار خواهد داد.
12. آنجا يكى از چهار مسجد مهم مسلمانان است؛ يعنى مسجدالحرام و مسجد مدينه و مسجدالاقصى است كه مسجد كوفه از مسجدالاقصى با فضيلتتر است.
آداب و اعمال مسجد كوفه
در كتابهاى دعا و زيارت آداب مسجد كوفه را به دنبال آداب خود شهر كوفه بيان مىكنند؛ چرا كه از سرزمين كوفه به عنوان حرم اميرالمؤمنين(ع) ياد شده است و براى ورود به آن، نظير حرم پيامبراكرم(ص) آدابى مشخص شده است. در هر حال چنين وارد شده است كه وقتى به سوى مسجد كوفه عازم شدى در حال رفتن اللَّهاكبر و لاالهالااللَّه و الحمداللَّه و سبحاناللَّه مىگويى آنگاه كه به مسجد رسيدى در كنار در معروف به بابالفيل13 بايست اينگونه سلام بده. السلام على رسولاللَّه، السلام على اميرالمؤمنين و رحمةاللَّه و بركاته و منتهى مشاهده و موضع مجلسه و مقام حكمته... و انت وليّى و سيّدى و وسيلتى فىالدنيا و الآخرة.
سپس داخل مسجد شو و بگو: اللَّهاكبر (سه مرتبه) هذا مقام العائذ باللَّه و بمحمّد و بولاية أميرالمؤمنين وألأئمة المهديين الصادقين... وحجةاللَّه على خلقه.
آنگاه برو به طرف ستون چهارم نزديك باب الانماط كه روبروى ستون پنجم و به ستون حضرت ابراهيم(ع) معروف است و چهار ركعت نماز بخوان به اين ترتيب كه دو ركعت آن را با حمد و سوره »قل هواللَّه« و دو ركعت ديگر را با حمد و سوره قدر14. وقتى نماز را به پايان بردى تسبيحات حضرت زهرا(ع) را ذكر و بعد اينگونه سلام كن:
السلام على عباداللَّه الصالحين الراشدين، الذين أذهب اللَّه عنهم الرجس و طّهرهم تطهيراً و جعلهم أنبياء مرسلين و حجة على الخلق أجمعين و سلام على المرسلين والحمداللَّه ربالعالمين و لك تقدير العزيز العليم. و هفت مرتبه بگو: سلام على نوح فىالعالمين. سپس بگو: نحن على وصيتك يا ولىّ المؤمنين التى أوصيت بهاذريتك من المرسلين... الحمداللَّه على ماهدانا.
پس از آن به نزديك »دكة القضا« رفته در آنجا دو ركعت نماز مىخوانى در اين نماز بعد از حمد در خواندن سوره مختار هستى هر يك از سورههاى قرآن را كه در آن آيه سجده نيست مىتوانى بخوانى. بعد از اين نماز هم وقتى تسبيحات حضرت زهرا(ع) را ذكر كردى آنگاه چنين بگو:
يا مالكى و مملكّى و متغمدى بالنعم الجسام... برحمتك يا أرحم الراحمين.
با توجه به مفصل بودن اعمال و آداب مسجد كوفه در اينجا به همين مقدار بسنده مىكنيم و علاقهمندان را به مفاتيحالجنان و كتابهايى كه در زمينه آداب و اعمال عتبات عاليات نوشته شده رجوع مىدهيم.
پىنوشتها :
1 . بحارالانوار، ج53، ص11.
2 . بحارالانوار، ج97، صص390-389، روايت 14.
3 . بحارالانوار، ج52، ص330.
4 . بحارالانوار، ج52، ص364، ح139.
5 . جهت اطلاع بيشتر به تاريخ طبرى ج1، ص248 و معجمالبلدان ج4، ص323 به بعد مراجعه شود.
6 . قال رسولاللَّه(ص) لما اسرى لىمررت بموضع مسجد الكوفه... من لايحضره الفقيه ج1، ص150 ح18.
7 . من لايحضره الفقيه ج1 ص149 ح14. در نقل ديگرى دارد فانّ هذا الموضع كان مسجد الكوفة الاوّل الذى خطّه آدم و انااكره ان ادخله راكباً. بدرستى كه اين مكان جز محدوده اوليه مسجد كوفه است كه حضرت آدم(ع) آن را مشخص ساختند و من دوست ندارم كه در حال سواره بودن وارد آن شوم. بحارالانوار ج98، ص6و386، ح6.
8 . لغتنامه دهخدا، ج5، ص7359.
9. المزار الكبير، ص122.
10. بحارالانوار، ج97، ص400، ح49.
11. بحارالانوار، ج97، ص391، ح16.
12. بحارالانوار، ج97، ص39!، ح34.
13. چون از على(ع) روايت شده است فرمودند: ادخل الى جامع الكوفة منالباب الاعظم فانّه روضة من رياض الجنة. من از در بزرگ (بابالفيل) به مسجد كوفه وارد مىشوم چون آن در باغى از باغهاى بهشت است. بحارالانوار ج97 ص409.
14. روايت شده است امام صادق(ع) در زمان حكومت سفاج به مسجد كوفه آمدند و از بابالفيل وارد شدند و در كنار ستون چهارم نماز خواندند و از آن حضرت نقل شده است كه فرمودند: اين ستون حضرت ابراهيم(ع) است. المزارالكبير، ص162.
© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج![]()
اشاره:
آنچه كه يك شيعه منتظر مىبايست درباره امام و مقتداى خويش بداند مجموعهاى از معارف را شامل مىشود، كه برخى مطالبى عمومىاند كه فراگيرى آنها بر همه لازم است و برخى ديگر مطالبى تخصصى كه شايد براى همگان لازم و ضرورى نباشد.
مقاله حاضر تلاشى است در جهت معرفى ابعاد مختلف شخصيتحضرت حجت، عليهالسلام، به عموم دوستداران موعود.
در اينجا لازم مىدانيم از حضرت آيةالله سيد على شفيعى كه زحمت نگارش اين مقاله را متحمل شدند، سپاسگزارى كنيم.
1. مهدويتشخصيه و نوعيه
در باب مهدويت عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويتخاصه صحيح و مقبول است و به تعبير ديگر آنچه مورد پذيرش است مهدويتشخصيه است نه مهدويت نوعيه.
لكن بعضى از صوفيه و عرفا قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند. به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصرى و دورهاى بايد يك مهدى وجود داشته باشد كه ويژگيها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و مىگويند هيچ عصرى خالى از يك مهدى هادى نيست و ضرورتى هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسى است و چه خصائصى را داراست؟ (1) اين عقيده بعضى صوفيه و عرفا است كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است. عقيده مبرهن و مستدل مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويتشخصيه است، يعنى يك فرد است كه مهدى اين امت است و موعود امتها و ملتها است و ابعاد و ويژگيهاى او مشخص است. خانوادهاش، پدر و مادرش، محل ولادت و غائب شدن و نشانههاى ظهورش و حتى خصوصيات جسمى او و در يك كلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با اين مشخصات و ويژگيهاى ذكر شده، ما فقط يك مهدى را قبول داريم. آرى يك فرد به عنوان مهدى است كه واجد و جامع تمامى اين خصائص و ويژگيها و نشانهها است.
براى آنكه مفهوم مهدويت نوعيه مقدارى روشنتر شود، به اشعارى از ملاى رومى درباره امام حى غائب دقت كنيد كه مىگويد هر دورى يك ولى دارد ولى ما معتقديم كه در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها يك ولى هست ملاى رومى مىگويد:
پس به هر دورى وليى قائم است تا قيامت آزمايش دائم است هر كرا خوى نكو باشد برست هركسى كوشيشهدلباشدشكست پس امام حى قائم آن ولى است خواهاز نسل عمر،خواه از علىاست مهدى و هادى وى است اى راه جو همنهان و هم نشسته پيش رو (2)
اين كه در ابيات بالا ملاحظه مىنماييد مفاد مهدويت نوعيه است. ما قائل هستيم كه اين ادعا هيچ دليل و برهانى در مقام اثبات ندارد; بلكه تمامى ادله مهدويتشخصيه و خاصه به گونهاى است كه هر نوع مهدويت ديگرى را نفى مىكند و مهدويتشخصيه خاصه را با همان ابعاد و جزئيات و شرايط و صفات و علاماتى كه بيان داشتيم; اثبات مىنمايد. پس اگر در مطالعات و بررسيها پيرامون امام زمان، عليهالسلام، مهدويت نوعيه به بيان فوق يا هر بيان ديگر ارايه و مطرح شد بايد توجه داشت كه اين نظر و عقيده اصيل و پذيرفته شده شيعه اماميه نيستبلكه ديدگاه مذهب شيعه همان هدويتخاصه شخصيه است كه به آن معتقديم.
2. سخنى درباره معناى ظهور
مطلب ديگر كه هر چند هنوز آن را مورد تحقيق تام و تتبع و كاوش قرار ندادهام لكن اصول و كليت آن را عرضه مىدارم اين است كه: كلمه «ظهور» نوعا به معناى ظهور شخص امام زمان، عليهالسلام، مطرح مىشود و مثلا به همين معنى «عجل على ظهورك» گفته مىشود و البته اين مسالهاى قطعى و غيرقابل انكار است; لكن احتمال قوى و جدى ديگرى هم وجود دارد كه ظهور به معناى ظهور امر باشد نه ظهور شخص. البته ظهور كامل و تام امر، مستلزم ظهور شخص است. يعنى تا شخص ظاهر نشود، امر امتبه صورت تمام و كامل ظاهر نمىشود، ولى در عين حال ميان اين دو تفاوتهايى وجود دارد.
اصل اين تفكر و انديشه از اينجا سرچشمه مىگيرد كه ظهور حداقل مىتواند دو معنا داشته باشد. (3)
يكبار به معناى طلوع و آشكار شدن و پيدايش بعد از استتار; بدينگونه كه ظهور را نقطه مقابل خفا بگيريم كه نظارت مطلب بيشتر به ظهور شخص مىباشد، و البته اين قابل انكار نيست، و بار ديگر ظهور را از ماده و ريشه ظهر معنا كنيم كه عبارت از تقويت و پشتوانه يافتن چيزى باشد كه ما از آن تعبير به پيروزى و حاكميت مقتدرانه مىنماييم و در اين برداشت و نظر مطالب ديگرى به ذهن مىرسد و نتايج ديگرى به دست مىآيد.
در اين بحث توجه به مشتقات لفظى لغت ظهور مفيد مطالب ارزشمندى است كه مىتوان از آن كمك گرفت. خداوند در قرآن مبارك، يك جا مىفرمايد:
«و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» (4)
هيچ كس نمىتواند مثل اين قرآن بياورد هر چند جن و انس با هم جمع شوند و بعضى پشتوانه بعضى ديگر شوند و به تقويت همديگر برخيزند.
اين از «ظهر» به معناى كمر و پشت است كه استقامت انسان به كمر و پشت اوست و اين كاربرد در آيه شريفه كنايه از متراكم كردن نيروها است. از مشتقات ديگر هم مواردى در قرآن داريم مانند:
«و ظهر امرالله و هم له كارهون» (5)
كه در اين آيه شريفه ظهور را صفتشخص نگرفته بلكه صفت امر گرفته است و در موارد خاصه در مورد امام زمان، عليهالسلام، هم اين موضوع ديده مىشود. همچنين در آيه كريمه:
«ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون» يا «ولو كره الكافرون» (6)
كه در اينجا «ليظهره» به معناى پيدايش بعد از خفا نيستبلكه به معناى پيروزى و چيره شدن است و لذا با «على» متعدى مىشود تا پيروزى معنى دهد و غلبه و سلطه و قدرت را بر احياء دين افاده كند; هر چند كافران و مشركان را خوشايند نباشد.
در دعاى افتتاح - در شبهاى ماه مبارك رمضان - مىخوانيم:
«اظهر به دينك و سنة نبيك»
كه اين جمله را هرچند مىتوان بدينسان معنى و تفسير كرد كه پروردگارا! به وسيله امام زمان، عليهالسلام، دينت را آشكار كن! اما با در نظر گرفتن مجموع مشتقات مىتوان به اين گونه تفسير و معنا كرد كه: دينت را تقويت كن و سايه افكن فرما. و نيز در بعضى ادعيه و زيارات مبارك «ظهور الفرج على يديك» داريم كه ظهور به فرج و نصرت امر توجه و ارتباط دارد، نه به شخص. البته بايد در اين مورد بحث وسيعترى انجام گيرد. بنابراين معنايى كه بيان كرديم; مىشود عصر ظهور را به عصر پيروزى و سلطه اسلام تعبير نمود. از اين بحث مىتوان نتيجه گرفت كه اگر ظهور را صفتشخص بگيريم تمام آيات و روايات و ادعيه و زيارات و مناجاتهايى كه در آنها واژه ظهور به كار رفته و استعمال شده است; تحقق نيافته و معنى پيدا نمىكند مگر با ظهور شخص امام زمان، عليهالسلام. زيرا ظهور به معناى پيدايش بعد از استتار و خفا استعمال شده است. اما اگر ظهور را به معناى پيروزى و سلطه اسلام تعبير نماييم; حتى ممكن است اين پيروزى - البته تا حدودى - قبل از ظهور امام زمان، عليهالسلام، نيز حاصل شود; لكن نه به گونهاى كه مستغنى از ظهور آن حضرت باشيم، هرگز. اما به صورت منطقهاى و محدود مىشود اين ادعا را بيان كرد. الان همه مىدانيم و مىبينيم و لذا عقيده فقهى - سياسى ما اين است كه الان در ايران اسلامى ما نمىتوانيم احكام دوران غيبت امام زمان، عليهالسلام، را به صورت مطلق، آنچنان كه در ايران قبل از انقلاب معتقد بوديم، ادعا كنيم. زيرا آنگونه كه بيان شد، امروز حكومت ايران اسلامى در ظل و سايه حكومت الهى ولىعصر، عليهالسلام، برپا شده و استقرار يافته است.
3. انقلاب اسلامى نمودارى از ظهور امام زمان، عليهالسلام
هنگامى كه امام عصر،عليهالسلام، ظاهر مىشود، بديهى است كه ايشان در يك نقطه متمركز هستند و در بلاد و مناطق ديگر كه حضور ندارند، والى معين اعزام مىنمايند. همانگونه كه اميرالمؤمنين، على، عليهالسلام، در دوران خلافتخود مالك اشتر را به ولايت مصر، ابن عباس را به ولايتبصره و اصحاب و بزرگان ديگرى از برجستگان يارانش را به حكومت ديگر بلاد تعيين فرموده بود. امام زمان، عليهالسلام، نيز براى مناطق اسلامى حاكم معين مىفرمايد. بدين جهت ما امروز با اينكه مدعى نيستيم كه تمامى احكام زمان حكومت ولى عصر، عليهالسلام، را پياده كردهايم; اما حكومت اسلامى خود را مرحلهاى از ظهور به معناى تدريجى آن مىدانيم يعنى حاكميت تدريجى اسلام و احكام نورانى آن بخشى و رشحهاى از ظهور امر حضرت مهدى، عليهالسلام، است هر چند هنوز ظهور شخص ايشان، واقع نشده است.
4. امامزمان چهوقتظهورمىنمايد؟
موضوع و نكته ديگرى كه احيانا در قالب سؤال مطرح مىشود اين است كه دنيا اكنون پر از جور و ستم است. پس چرا امام زمان، عليهالسلام، بنا به مفاد روايت معروف و مشهور «يملاء الارض قسطا و عدلا بعد ماملئت ظلما و جورا» (8) ظهور نمىكند؟ در رابطه با اين مساله بايد گفت: اولا، چه كسى گفته امروز دنيا پر از ستم و ظلم است و اصولا تشخيص اين مطلب كه دنيا پر از ظلم و ستم شده يا خير با چه كسى است؟ گذشته از اين بعضى محققين مىگويند منظور از «ملئت ظلما و جورا» پر شدن دنيا از ظلم و جور نيستبلكه منظور و مراد سيطره و چيرگى ظلم و ستم و فراگيرى جوراستبه گونهاى كه مجال و گريزى براى رهايى از آن نباشد. مثلا در نظر بگيريد امروز را كه نظم نوين جهانى آمريكا مطرح است و مىنگريم كه پس از فروپاشى شوروى سابق، آمريكاى جنايتكار كشورهاى مختلف را تحت فشار قرار داده تا حاكميت ظالمانه خود را گسترش و توسعه دهد. ولى در هر حال بايد توجه داشت كه به تعبير علمى هيچگونه عليتى فيمابين پرشدن دنيا از ظلم و جور و يا سيطره ظلم و جور بر دنيا و ظهور امام زمان، عليهالسلام، وجود ندارد كه بگوييم بلافاصله و آنا امام زمان بايد در اين شرايط ظهور فرمايد.
توضيح مطلبى را در اينجا مفيد و ضرورى مىدانيم و آن اينكه روايات وارده در اين بحث و مقام دو دسته هستند:
الف) دستهاى از روايات مىفرمايند:
«يملاءالارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما وجورا». (9)
كه اين حرف «كاف» به گفته بزرگان ادبيات زبان عرب يا براى تشبيه استيا مقابله. يعنى امام زمان، عليهالسلام، دنيا را از عدل و داد پر مىكند آنچنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد يا در مقابل آنكه دنيا مملو و سرشار از جور و ستم است آن را پر از عدل و داد مىنمايد. ملاحظه مىفرماييد كه در اين تعبير و بيان، سخن از مقابله بين ظلم و عدل و يا شباهت ميان پرشدن زمين از عدالت استبگونهاى كه از جور و ستم پر شده باشد و سخنى از تاريخ سپرى شدن ظلم و جور و جايگزينى عدل و داد به ميان نيامده است.
ب) در برخى ديگر از روايات چنين آمده است كه:
«يملاءالارض قسطا و عدلا و نورا بعد ما ملئت ظلما و جورا» (10)
بعد از آنكه دنيا از ظلم و جور پر شد امام زمان، عليهالسلام، تشريف مىآورد و آن را از عدل و داد سرشار و لبريز مىنمايد; اما مقدار اين فاصله و اندازه آن مشخص نشده است. پس بايد اين شبهه ازاذهان بيرون بيايد كه تا دنيا از ظلم و ستم پر شد; بايد حتما امام زمان، عليهالسلام، ظهور كند; زيرا امكان آن هست كه اين مدت زمان و فاصله بنا به حكمتها و مصالحى به درازا بكشد و اين نبايد براى كسى جاى نگرانى و يا افسردگى باشد.
5. ذكر نام امام زمان به طور صريح
يك مساله ديگر اين است كه آيا در اين زمان ذكر اسم امام زمان، عليهالسلام، به طور صريح و مشخص، جائز استيا خير؟ در بعضى روايات وارد شده كه نبايد صريحا اسم امام زمان، عليهالسلام، را بيان كنيم بلكه بايد بگوييم (محمد) در روايتى آمده است:
«لا يحل لكم ذكره باسمه» (11)
بنابراين اصلا ذكر نام حضرت مباح نيست. بعضى از اعاظم و علماى دين مستقلا در اين موضوع كتاب نوشتهاند. (12) شيخ حر عاملى در اين مساله كتاب مستقلى تاليف نموده است. (13) مرحوم ميرداماد كتاب مستقلى در اين مساله به نام «شرعةالتسمية» تاليف و بر حرمت ذكر نام اصلى امام زمان، عليهالسلام، استدلال كرده است. (14)
شيخ صدوق (15) كه متخصص و استاد جمع روايات مربوط به امام زمان، عليهالسلام، است در كمالالدين مىفرمايد:
«والذى اذهب اليه ما روى فىالنهى من التسمية» (16)
آنچه من بدان مايل شدهام رواياتى است كه در آنها از تسميه نهى شده است.
درباره فتوى به حرمت ذكر نام; صريح امام زمان، عليهالسلام، معتقدان به اين راى چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طبرسى، سيد اسماعيل عقيلى مولف «كفايةالموحدين»، ميرداماد، علامه مجلسى، محدث نورى... هر كدام به گونهاى به حرمت فتوى داده و آن را به زمان خاص و يا با شرايط مخصوص مقيد نموده و برداشتهاى گوناگونى از روايات مربوطه نجمالثاقب» (18) تاليف محدث نورى و ديگر مصادر مربوطه از مشروح مباحث و مطالب آگاهى حاصل نمود. لكن الان قول ديگرى حاكم است و آن اينكه هيچ يك از مراجع معظم تقليد ما ذكر نام امامزمان، عليهالسلام، را حرام نمىدانند زيرا رواياتى را كه در اين خصوص صادر شده ناظر به زمان تقيه مىدانند و استدلال مىنمايند كه در روايات مربوطه به امام زمان، عليهالسلام، بيان شده كه نام آن حضرت، نام پيامبر، و كنيهاش، كنيه پيامبر، صلىاللهوعليهوآله، است. خوب وقتى بنا باشد كنيه پيامبر درباره ايشان علنا مطرح باشد; نام پيامبر نيز علنا در مورد ايشان مطرح شود، اين زمينهاى مىشد براى اينكه دشمنان حضرت مهدى را شناسايى كرده و جان ايشان را مورد خطر و تهديد قرار دهند و اين مربوط به زمان تقيه و خطر بوده است. پس توجه مىشود كه اين مساله از آن مسائلى است كه به تعبير امام راحل، قدس سرهالشريف، شرايط زمان و مكان به عنوان عناصر مؤثرى در اجتهاد دخالت دارد و تاثير مىگذارد. (19) برداشت و استنباط فقهاى ما اين است كه اين روايات به زمان تقيه نظارت دارد يعنى زمانى كه خلفاى عباسى با شدت هر چه تمامتر از همه احتمالات و اخبار براى رديابى امام زمان، عليهالسلام، استفاده مىكردند تا آن حضرت را يافته و نابود نمايند. اما الان كه آن تقيه وجود ندارد لذا آن حركت هم منتفى است. بنابراين ذكر نام امام زمان، عليهالسلام، «حرمت مادامى» استيعنى مادامى كه تقيه حاكم بوده ذكر نام صريح امام، عليهالسلام، حرام بوده است اما وقتى تقيهمرتفعشدحرمتهممرتقعمىشود.
در اين ميان بعضى از بزرگان بين دو قول مطرح در اين مساله جمع كردهاند و گفتهاند به استناد بعضى از روايات ذكر نام صريح حضرت، عليهالسلام، در ملاء عام و محافل و مجالس جائز نيست امادر غير اين موارد، بيان نام امام زمان، عليهالسلام، اشكال ندارد. كما اينكه شيخ مفيد در ارشاد (20) و محدث نورى در النجمالثاقب (21) و شيخ صدوق دراعتقادات (22) نام شريف آن حضرت را ذكر كردهاند و چنانكه گفته شد تفصيل و تشريح موضوع را بايد از مدارك و مصادر خاصه به دست آورد.
6. برخاستن به هنگام ذكر نام امام زمان
مساله ديگر اين است كه آيا وقتى نام امام زمان، عليهالسلام، برده مىشود قيام براى نام ايشان واجب استيا واجب نيست؟ مدركى كه براى اين مساله وجود دارد يكى روايتى است مشتمل بر داستان سفر «دعبل بن على خزاعى» به خراسان و تشرف وى به محضر حضرت رضا، عليهالسلام، كه دعبل در آنجا قصيدهاى را كه براى ائمه اطهار سروده خدمتحضرت رضا، عليهالسلام، مطرح مىكند تا آنجا كه در شعر خود به نام حضرت صاحبالامر، عليهالسلام، مىرسد، امام هشتم با شنيدن نام مبارك حضرت صاحبالامر، عليهالسلام، از جاى خود برخاسته قيام مىفرمايد و دستبر روى سرگذارده و مىفرمايد:
«اللهم عجل فرجه سهل مخرجه» (23)
چنانكه در روايت ديگرى نيز چنين آمده است كه روزى در محضر حضرت صادق، عليهالسلام، نام حضرت صاحبالامر،
عليهالسلام، برده شد، امام ششم به منظور تعظيم و احترام نام آن حضرت از جاى برخاسته قيام فرمود. (24) بديهى است عملكرد دو امام بزرگوار حضرت صادق و حضرت رضا، عليهماالسلام، براى هميشه سند و حجتبوده و حداقل مراتب آن اثبات استحباب شرعى است و چنانچه در سند روايت ضعفى هم وجود داشته باشد لكن: اولا: مىتوان سيره مستمره شيعه را كه از سوى علماى اعلام و جامعه مؤمنين هميشه وجود داشته است جبرانكننده اين ضعف اصطلاحى دانست.
ثانيا: طبق قاعده علمى متداول ميان فقها و اصوليان، اين مورد را در كليت روايات «من بلغ» قرار داد. توضيح مطلب آنكه چنانچه سند روايتى يك مساله مستحب و يا مكروه ثابت و مستند و واجد شرايط حجيتباشد كه در اين صورت عمل نخست را به عنوان يك موضوع مستحب و شرعى قطعى مىتوان به جا آورد و عمل دوم را به عنوان يك مكروه قطعى شرعى ترك نمود. اما در جايى كه سند روايتى داراى ضعف باشد و برخوردار از شرايط حجيتخبر نباشد; در اين صورت با پشتوانه اخبار و روايات متعددى كه مىگويند: «من بلغه شىء من الثواب...»
يعنى هر كس كه ثوابى را بر عملى مطلع شد و به اميد آن ثواب عمل مورد نظر را انجام داد; البته ثواب و اجر آن عمل را خواهد ديد هر چند ثواب آن عمل واقعا از طرف پيامبر، صلىاللهعليهوآله، يا ائمه اطهار، عليهمالسلام، صادرنگرديدهباشد. (25) البته تفاوت اين موارد با استحباب و كراهت قطعى الصدور آن است كه در اينجا بايد عمل مورد بحث را به قصد رجاء و اميد اينكه شرعا مطلوب است انجام داد نه به عنوان يك مستحب قطعى و عمل مكروه را به قصد رجاء و اميد اينكه مورد كراهتشارع اسلام است ترك نمود نه به نيتيك مكروه قطعى.
حال آيا استحباب برخاستن به هنگام شنيدن نام مبارك امام عصر، عليهالسلام، شامل هر كدام از نامهاى آن حضرت است و يا منحصر به كلمه «قائم آل محمد» است؟ اين نيز مورد بحث و گفتگو ميان بزرگان علم و دين است كه با مراجعه به مصادر مربوطه روشن و استفاده مىگردد.
ادامه دارد
پىنوشتها:
1. در اين رابطه به كتاب مولوى نامه تاليف مرحوم جلالالدين همائى (م 1400 ق،1317ش) جدوم، صفحات 850 تا843 و 901 تا897 مراجعه شود كه اين عقيده را به گروهى از عرفاو صوفيه از جمله محيىالدين و مولوى نسبت داده و مىگويد: اين عقيده با مهدويتشخصيه منافاتى ندارد زيرا همان گروه از عارفان و صوفيان در عين حال به وجود امام عصر، عليهالسلام، كه همان مهدى موعود باشد نيز اعتقاد جازم دارند كه در كلمات و تاليفات آنان موجود است. در كتاب ياد شده مهدى نوعى را به گونهاى تفسير مىنمايد كه با صرف نظر از مرحله ثبوت اما در مرحله اثبات، اقامه برهان بر آن ممتنع نباشد لكن بسى مشكل است.
2. مثنوى معنوى، تصحيح نيكلسون، انتشارات اميركبير، دفتر دوم، ص239.
3. جهت كاوش و تحقيق بيشتر نگاه كنيد به لسانالعرب تاليف علامهابنمنظور (م711ق) از انتشارت دفتر تبليغات اسلامى قم ج 4، صص529 - 520
4. سوره اسراء (17)، آيه 88.
5.سوره توبه (9)، آيه 48.
6.سوره توبه (9)، آيه33.
7.سوره صف (61)، آيه9.
8. عن النبى، صلىاللهعليهوآله: «لولم يبق منالدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى ياتى رجل من عترتى اسمه اسمى يملاءالارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا» ينابيعالمودة، ص426 و همچنين كمالالدين و تمامالنعمة ج1، ص280، ح27 و مصادر فراوان ديگر.
9. همان .
10. از رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، نقل شده است كه در رابطه با امام زمان، عليهالسلام، فرمودند: يملاءالارض قسطا و عدلاو نورا بعد تملىء ظلما و جورا و سواءا. اثباتالهداة، ج3، ح268; سنن ابىداود ج 4، ص107 ; كنز العمال، ج14، ص 264; همچنين اصبغ بن نباته به نقل كمالالدين، ج 1، ص259، حديث 5، روايت مىكند كه فرمودند: «يملاءالله عزوجل به الارض نورا بعد ظلمتها و عدلا بعد جورها علمابعد جهلها»
11. روايت از امام حسن عسكرى، عليهالسلام، در كتاب شريف كافى، ج 1، ص 332; همچنين كمالالدين، صدوق، ج 2، باب56، ص 648، نقل شده است. همچنين در كمالالدين، ج 2، ص333، باب33، حديث 1، از امام صادق، عليهالسلام، روايتى نقل شده كه پيرامون حضرت مهدى، عليهالسلام، فرمودند: «يغيب عنكم شخصه ولايحل لكم تسميته.»
12. مرحوم علامه شيخ آقابزرگ طهرانى(1389-1393 ق)در كتاب ارزشمند «الذريعةالى تصانيف الشيعه» از حدود ده رساله در اين خصوص ياد نموده است.
13. علامه محقق شيخ محمد بن الحسن الحرالعاملى متوفاى 1104 ق. كتابى به نام كشفالتعيمة فى حكمالتسميه نوشته كه در واقع جواب رساله ميرداماداست و در آن جواز تسميه رااثبات كرده است.
14. سيد محمدباقرحسينى استرآبادى مشهور به ميرداماد (م 1041 ق) كتاب بنام شرعةالتسميه به سال 1020 ق تاليف نموده و در آن بيست روايت را كه به نظر وى دلالتبر حرمت ذكر نام امام زمان (عج) دارند بيان نموده است. صاحب كفايةالمهتدى كه بر ميرداماد تلمذ نموده مىنويسد: مدتى فيمابين ميرداماد و شيخ بهايى، عليهماالرحمة، بر سر جوار تسسميه وحرمت آن در زمان غيبت مناظره روى نموده و لهذا ميرداماد كتاب مذكور راتاليف نمود.
15. ابوجعفر محمدبن على بن الحسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (م 381ق).
16. كمالالدين و تمامالنعمة چاپ مكتبه صدوق ص307.
17. مكيالالمكارم فى فوائد الدعاء للقائم تاليف علامه بزرگوار محمد تقى موسوى اصفهانى، قدس سرهالشريف (1348-1301 ق.) ج 2، ص136 -109،18. النجمالثاقب فى الاحوال الامام الغائب تاليف محدث عظيم الشان ميرزاحسين نورى طبرسى، (1320-1254ق.)
19. صحيفه نور، ج 21، ص 98 حضرت امام، قدسسرهالشريف، مىفرمايند: زمان و مكان دو عنصر تعيينكننده در اجتهادند.
20. الارشادفى معرفه حججالله علىالعباد، محمد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، ج2، صص343-342، (413-336 ق).
21. النجمالثاقب، ص 58.
22. شيخ صدوق در كتاب «اعتقادات» صص95-93 چنين مىفرمايد: «و نعتقد حجةالله فىارضه و خليفة على عباده و هو القائم المنتظر،محمد بن الحسن بن على بن محمد...»
23. منتخب الاثر، چاپ سوم، ص506 و 508 به نقل از كتاب «مرآةالكمال» علامه مامقانى و كتاب «الزمالناصب» تاليف شيخ على يزدى حائرى و كتاب «النجمالثاقب» تاليف محدث نورى.
24. مكيالالمكارم، ج 2، صص 172-171 به نقل از النجمالثاقب، محدث نورى، ص523 و خود نويسنده دانشمند كتاب «مكيالالمكارم» ميگويد: سيره و روش مذهب شيعه دوازده امامى بر اين سنتحسنه جارى است.
25. مراجعه شود به كتب علم اصول مانند رسائل شيخ انصارى (1214-1281 ق) و... و كتب روايات مانند بحارالانوار، وسائل الشيعه و...
© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::... (کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .
اللهم عجل لولیک الفرج
آنگاه كه گردآمدگان در غدير خم، چشم بر دهان محمد مصطفى6 دوختند تا در جمع يكصدوبيست هزار نفرى خود، سخنانش را بشنوند. نبىاكرم(ص) پس از حمد و ثناى خداوند و دعوت مردم به سوى خاندان گرامى نبوت و چنگزدن به ريسمان ولايت على بن ابيطالب(ع) فرمودند:
«اى گروه مردمان!
آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى(ع)» كه بازگيرنده حق است و جلبكننده همه حقوق ازدست رفته ما.
- «الا و ان خاتم الاوصياء منا القائم المهدى».
آگاه باشيد كه خاتم اوصياء مهدى قائم(ع) از ماست.
- «الا انه الظاهر على الدين كله».
آگاه باشيد كه او بر همه اديان پيروز مىشود.
- «الا انه المنتقم من الظالمين».
آگاه باشيد كه او انتقامگير از ستمگران است.
- «الا انه فاتح الحصون و هادمها».
آگاه باشيد كه گشاينده و درهمكوبنده مرزهاست.
«الا انه مدرك بكل ثار لاولياءالله عز و جل».
آگاه باشيد كه او خونخواه همه بندگان صالح خداست.
- «الا انه قاتل كل قبيلة من اهلالشرك».
آگاه باشيد كه او كشنده هر قبيلهاى از مشركان است.
- «الا انه الغراف من البحرالعميق».
آگاه باشيد كه او نهرى خروشان از اقيانوسى بيكران است.
-...آگاه باشيد كه او ياور دين خداى تبارك و تعالى است.
-...آگاهباشيد كهاو هر دانشمندى را به دانشوهر نادانى را به نادانى مىشناسد.
-...آگاه باشيد كه او برگزيده و انتخابشده خداوند است.
-...آگاه باشيد كه اووارث هر دانش و دربرگيرنده آن است.
-...آگاه باشيد كه او آنچه بگويد از پروردگارش مىگويد و هشداردهنده به امر ايمان است.
-...آگاه باشيد كه او رشيد و كامل و نيرومند و متين است.
-...آگاه باشيد كه فرمانروايى جهان هستى به او واگذار شده است.
-...آگاه باشيد كه هر كس از (پيامبران و امامان) پيش از او، نويد آمدنش را دادهاند.
-...آگاه باشيد كه او تنها حجتبازمانده خداوند است، بعد از او حجتى نيست، حقى جز با او و نورى جز در پيش اونيست.
-... آگاه باشيد كه احدى بر او چيره نيست و كسى او را شكست ندهد .
-...آگاه باشيد كه او ولى خدا در روى زمين، و داور او در ميان مردم و امين او در آشكار و نهان است.
بحار الانوار، ج37، صص213 - 211.
«گروه پژوهشى موعود»
© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .
اللهم عجل لولیک الفرج
محمدفاطمى
وجود مقدس حضرت بقيةاللهالاعظم ، اروحنالهالفداء، در معارف به عنوان «خونخواه كشته كربلا» (1) شناخته شده و شيعيان همراهى با آن امام منصور براى گرفتن انتقام خون حسين(ع) و يارانش را يكى از آرزوهاى بزرگ خود مىدانند، (2) تا جايى كه در هر عاشورا به يكديگر اينگونه سر سلامتى مىدهند:
«اعظمالله اجورنا بمصابنا بالحسين(ع)و جعلنا و اياكم منالطالبين بثاره مع وليهالامامالمهدى من آل محمد:» (3)
خداوند پاداش ما را در عزاى مصيبتحسين(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله كسانى كه به همراه ولىاش امام مهدى از آل محمد: به خونخواهى او برمىخيزند قرار دهد.
در يك كلام نام حسين(ع) و مهدى(ع) براى شيعيان يادآور يك حكايت ناتمام است، حكايتى كه آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و پايان بخش آن حضرت بقيةاللهالاعظم (ع) است.
در هر حال از آنجا كه در اذهان شيعيان اين دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطى جدايىناپذير برخوردارند. از همين رو مناسب ديديم كه در ايام عزاى سرور آزادگان به بخشى از معارف ارزشمندى كه از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدى(ع) رسيده است اشاره كنيم:
1. نسب مهدى(ع)
حضرت اباعبداللهالحسين(ع) در روايتهاى متعددى به اين موضوع كه حضرت مهدى(ع) از فرزندان و نوادگان ايشان است اشاره كردهاند كه از جمله آنها روايتى است كه در زير آمده است:
«دخلت على جدى رسولالله (ص) فاجلسنى علىفخذه و قاللى: اناللهاختار من صلبك يا حسين تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و كلهم فىالفضل والمنزلة عندالله سواء» (4)
بر جدم رسول خدا، كه درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ايشان مرا بر زانوى خود نشانده و فرمود: اى حسين! خداوند از نسل تو نه امام را برگزيده است كه نهمين نفر از ايشان قيامكننده آنهاست و همه آنان در پيشگاه خداوند از نظر فضيلت و جايگاه برابر هستند.
ين موضوع كه قائم آل محمد(ص) از نسل حسين(ع) و نهمين نواده اوست در روايات بسيارى ، كه از طريق شيعه و اهل سنت روايتشده، آمده است و هر گونه شك و ترديد نسبتبه نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان وآخرين ذخيره الهى را برطرف مىسازد.
«دخلتعلىالنبى (ص)فاذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه وفاه و يقول: انتسيدابن سيدانت، امامابنامام، نتحجةابن حجة، ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم.» (5)
بر پيامبر خدا وارد شدم و ديدم كه آن حضرت در حالى كه حسين را بر زانوى خود نشانده بر چشمها و دهان او بوسه مىزند و مىفرمايد: تو آقايى فرزند آقايى ، تو امامى فرزند امامى، تو حجتى فرزند حجتى ، تو پدر حجتهاى نهگانهاى، از نسل تو نهمين حجت و قيامكننده آنان بر خواهد خاست.
2. عدالتگسترى مهدى(ع)
عدالت و تشكيل جامعهاى بر اساس عدل از آرمانهاى هميشگى بشر بوده و در طول هزاران سالى كه از زندگى انسان بر كره خاك مىگذرد و صدها و هزاران نفر در پى تحقق اين آرمان، بشريتخسته از ظلم و ستم را به دنبال خود كشيدهاند، اما جز در مقاطع كوتاهى از زندگى بشر و آن هم در سرزمينهاى محدود هرگز اين آرمان بدرستى تحقق نيافته و هنوز هم عدالت آرزويى دست نيافتنى براى انسان عصر حاضر است.
با توجه به همين موضوع در روايتهايى كه از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم شيعه: وارد شده، گسترش عدالت و از بين بردن ظلم را يكى از بزرگترين رسالتهاى امام مهدى(ع) بر شمرده و تحقق عدالت واقعى را تنها در سايه حكومت او امكانپذير دانستهاند.
از جمله اين روايتها روايتى است كه از حضرت اباعبداللهالحسين(ع) نقل شده و در آن آمده است:
«لولم يبق منالدنياالا يوم واحد، لطولالله عزوجل ذلك اليوم حتى يخرج رجل منولدى، فيملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما، كذلك سمعت رسولالله (ص) يقول» (6)
اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد و خداوند آن روز را چنان طولانى مىگرداند كه مردى از فرزندان من قيام كند و دنيا را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده بود پر از عدل و داد نمايد، من اين سخن را از رسول خدا، كه درود و سلام خداوند بر او باد، شنيدم.
پيامبر گرامى اسلامى (ص) نيز قيام عدالت گستر نهمين فرزند امام حسين(ع) را چنين بيان مىكنند:
«... و جعل من صلبالحسين(ع) ائمة يقومون بامرى ...التاسع منهم قائم اهل بيتى، مهدىامتى، اشبهالناس بى فى، شمائله واقواله و افعاله، يظهر بعد غيبتة طويلة و حيرة مظلة ، فيعلن امرالله و يظهر دينالله ...فيملاالارض قسطا و عدلا ، كما ملئت جورا و ظلما.» (7)
... خداوند از فرزندان امام حسين ، امامانى قرار داده است كه امر (راه و روش آيين) مرا بر پا مىدارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مىباشد. او شبيهترين مردمان استبه من در سيما و گفتار و كردار . پس از غيبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم ، ظاهر مىشود ، آنگاه امر (آيين) خدا را آشكار مىسازد... پس زمين را از عدل و داد لبريز مىكند پس از آنكه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.
3. صابران در غيبت مهدى(ع)
يكى از اركان انتظار فرج صبر و پايدارى است و انسان منتظر در واقع كسى است كه همه سختيها و ناملايمات را به اميد رسيدن به آرمان بلند خويش تحمل مىكند و از فشار و تهديد زورگويان و طعنه و تكذيب نابخردان هراس به دل راه نمىدهد، از همين رو در روايات صبر و انتظار همواره قرين يكديگر بوده و فضيلتبسيارى براى صبرپيشگان در زمان غيبتبر شمرده شده است.
حضرت سيدالشهداء (ع) كه خود والاترين مظهر صبر و مقاومت در راه اداى تكليف الهى است در بيان مقام منتظرانى كه صبر و شكيبايى پيشه ساخته و بر آرمان خويش پايدارى مىورزند مىفرمايد:
«منا اثنا عشر مهديا، اولهم اميرالمؤمنين على بن ابىطالب، و آخرهم التاسع منولدى، و هوالقائم بالحق، يحيىالله بهالارض بعد موتها، و يظهر به دينالحق علىالدين كله، ولو كرهالمشركون. له غيبة يرتد فيهااقوام و يثبت فيها علىالدينآخرون، فيؤذون و يقال لهم: «متى هذاالوعد ان كنتم صادقين»،اما انالصابر فى غيبتهعلىالاذى و التكذيب بمنزلةالمجاهدبالسيف بين يدى رسولالله (ص)» (8)
در ميان ما اهل بيت دوازده مهدى وجود دارد كه اولين آنها اميرمؤمنان علىبنابىطالب(ع) و آخرين آنها نهمين فرزند من است. و اوست قيام كننده به حق ، خداوند به وسيله او زمين را پس از آنكه مرده است زنده مىكند و دين حق را به دست او بر همه اديان غلبه مىدهد، اگر چه مشركان نپسندند. براى او غيبتى است كه گروهى در آن از دين خدا بر مىگردند و گروهى ديگر بر دين خود ثابت مىمانند، كه اين گروه را اذيت كرده و به آنها مىگويند:
«پس اين وعده چه شد اگر راست مىگوييد؟» آگاه باشيد آنكه در زمان غيبت او بر آزار و اذيت و تكذيب صبر كند همانند كسى است كه در مقابل رسول خدا(ص) با شمشير به جهاد برخاسته است.
شايد بتوان گفت فضيلتهاى بىشمارى در روايات ما كه براى منتظران فرج بر شمردهاند به اعتبار همين صبر و شكيبايى و تحمل مشكلاتى است كه منتظران واقعى فرج بر خود هموار مىكنند. چنانكه در روايتى كه از امام صادق(ع) وارد شده، آمده است:
«...فلا يستفرنكالشيطان، فانالعزةللهولرسوله وللمؤمنين، و لكن المنافقين لايعلمون ، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر على ، يرى منالاذى والخوف، هو غدا فى زمرتنا...» (9)
شيطان تو را تحريك نكند. زيرا كه عزت از آن خدا و پيامبر و مؤمنان است ليكن منافقان نمىدانند ، آيا نمىدانى كسى كه منتظر امر ما (حاكميت اجتماعى آرمانى ما) باشد، و بر بيمها و آزارهايى كه مىبيند شكيبايى ورزد، در روز بازپسين در كنار ما خواهد بود...
4. خصال مهدى(ع)
حضرت مهدى(ع) عصار و فشرده عالم هستى (10) و وارث همه انبياء اولياء الهى است، و خداوند متعال همه خصال نيكويى را كه در بندگان صالح پيش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع كرده است. به بيان ديگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهايى دارد.
در زمينه آنچه گفته شد روايتهاى بسيارى وارد شده كه از جمله آنها مىتوان به روايت زير كه از حضرت اباعبداللهالحسين(ع) نقل شده اشاره كرد:
«فىالقائم منا سنن منالانبياء: سنة من نوح، و سنة من ابراهيم ، و سنة منموسى و سنة منعيسى ، و سنة من ايوب و سنة من محمد(ص) . فاما من نوح: فطولالعمر; واما من ابراهيم: فخفاءالولادة و اعتزال الناس; واما من موسى: فالخوف والغيبة; و اما من عيسى: فاختلافالناس فيه، واما منايوب: فالفرج بعدالبلوى; واما من محمد(ص) فالخروج بالسيف.» (11)
در قائم ما (اهل بيت) سنتهايى از پيامبران الهى وجود دارد; سنتى از نوح ، سنتى از ابراهيم ، سنتى از عيسى ، سنتى از ايوب: و سنتى از محمد(ص) از نوح طول عمر، از ابراهيم پوشيدهماندن ولادت و كنارهگيرى از مردم ، از موسى، ترس و غيبت از جامعه ، از عيسى اختلاف مردم درباره او، از ايوب گشايش بعد از سختيها و بلايا، و از محمد(ص) قيام با شمشير را .
پىنوشتها:
1. ر. ك: قمى ، شيخ عباس ، مفاتيح الجنان ، دعاى ندبه ، اصل عبارتى كه در دعاى مزبور آمده چنين است: «اين الطالب بدم المقتول بكربلاء»
2. ر. ك: همان ، زيارت امام حسين(ع) در روز عاشورا. در بخشى از زيارت يادشده چنين آمده است: «فاسئلالله الذى اكرم مقامك و اكرمنى ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بيت محمد:»
3. همان جا
4. القندوزى، سليمان بن ابراهيم ، ينابيع المودة ، نجف ، مكتبةالحيدرية، 1411 ق ، ص 590 ، به نقل از: موسوعة كلماتالامام الحسين(ع)، قم ، دارالمعروف ، 1415 ق ، ص659 ، ح 688 .
5. حسينى ترمذى ، محمد صالح ، مناقب مرتضوى ، ص139 ، به نقل از: قرشى،على اكبر، اتفاق در مهدى موعود7، ص 35
6.الشيخالصدوق،ابوجعفرمحمدبنعلىبنالحسين، كمالالدين و تمامالنعمة، تهران، دارالكتب الاسلامية،1359 ق، ج 1 ، ص317 ، ح 4; به نقل از موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 661، ح693 .
7. همان ، ج 1، ص257 ، به نقل از: حكيمى، محمد ، عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام، قم ، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ، 1374 ، صص36-35.
8 . همان ، ج 1، ص317 ، به نقل از موسوعة كلماتالامامالحسين، صص666- 655، ح703.
9. الكلينى ، محمدبنيعقوب، الكافى ، ج 8 ، ص37، به نقل از حكيمى،محمد، همان، ص293 .
10. در برخى از تفاسير كلمه «والعصر» به وجود حضرت مهدى(ع) تفسير شده است.
11. علماليقين ، ج 2 ، ص793 ، به نقل از موسوعة كلمات الامام الحسين(ع) ، صص669- 668، ح 710 .
© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبي و ذکر منبع امکان پذير است .
اللهم عجل لولیک الفرج
اشاره :
من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهليه «كسى كه بميرد و نشناسد امام زمانش را همانا با مرگ در جهالت مرده است» شناخت موعود آخر الزمان و حجتبر حق زمان، تكليف هميشه شيعه اهل بيت است.
در اين باره روايات بسيارى در منابع روايى مسلمين اعم از شيعيان و برادران اهل تسنن آمده است.
واحد تحقيقات مركز فرهنگى موعود، تحقيق و تفحص درباره روايات را در دستور كار خود قرار داده است.
اين مقاله، در زمره اولين آثارى است كه بحضور طالبان چشمه خورشيد تقديم مىشود.
از دلايل عقلى و نقلى فراوانى استفاده مىشود كه بايد همه انسانها در همه اعصار و امصار، امام زمان خود را بشناسند، وگرنه رشته اتصال آنان از آئين مقدس اسلام گسسته، به عهد بربريت و جاهليتخواهند پيوست.
در اين مقاله ما در صدد برشمردن دلايل عقلى و نقلى اين حقيقت نيستيم، بلكه تنها از اسناد و مدارك حديث معروف: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهلية» سخن خواهيم گفت و تعبيرهاى مختلف اين حديثشريف را به مقدارى كه در يك مقال بگنجد برخواهيم شمرد.
با توجه به اين كه اين حديثبا تعبيرهاى مختلفى در منابع اهل تشيع و تسنن آمده، متون وارده را با دقت كامل بررسى كرده، در سه بخش تقديم خوانندگان گرامى مىنماييم:
1-متونى كه عينا - بدون هيچ كم و زياد - در منابع شيعه و سنى آمده است.
2- متونى كه فقط در منابع اهل سنت آمده است.
3- متونى كه فقط در منابع شيعه وارد شده است.
بخش اول:
متونى كه در منابع شيعه و سنى بدون هيچ كم و كاست آمده:
1- «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية»:
«هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن مشهورترين متن اين حديثشريف است كه جمع كثيرى از علماى شيعه و سنى آن را با سلسله اسناد خود، در كتابهاى حديثى،لام صلىالله عليه و آله روايت كردهاند.
و اينك راويان اين حديثبا اين تعبير از علماى شيعه:
1- سيد مرتضى علمالهدى، متوفاى436 ه . (1)
2- امينالاسلام، ابوعلى، فضل بن حسن طبرسى، متوفاى 548 ه. (2)
3- على بن عيسى اربلى، متوفاى693 ه . (3)
4- على بن حسين بن عبدالعالى، مشهور به «محقق كركى» متوفاى 940 ه . (4)
5 - شيخ بهاءالدين محمد عاملى، مشهور به «شيخ بهائى» متوفاى 1030 ه . (5)
6 - ملا محسن فيض كاشانى، متوفاى 1091 ه . (6)
7- محمدبن حسن، مشهور به «شيخ حر عاملى» متوفاى 4-11 ه. (7)
8 - مولى محمد باقر مجلسى، متوفاى 1110 ه . (8)
و اما راويان اين حديثشريف به همين تعبير از اهل سنت:
1- مسلم بن حجاج نيشابورى، متوفاى 261 ه . (9)
2- قاضى عبدالجبار معتزلى، متوفاى 415 ه . (10)
3- محمدبن فتوح حميدى، متوفاى 488 ه . (11)
4- مسعودبن عمر بن عبدالله، مشهور به «سعدالدين تفتازانى» متوفاى 791 ه . (12)
5 - على بن سلطان، مشهور به «ملا على قارى» (13)
6 - مولى حيدر على فيضآبادى هندى، متوفاى 1205 ه . (14)
7- حافظ سليمانبن ابراهيم قندوزى، متوفاى 1294 ه . (15)
2- «من مات ولم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية»:
در اين متن فقط كلمه «فقد» بر متن نخستين افزوده شده و مفهوم حديث را با تاكيد بيشترى بيان مىكند.
اين متن را از علماى بزرگ شيعه: ابوجعفر محمد بن على بن شهراشوب، متوفاى 588 ه . روايت كرده (16) و از علماى اهل سنت گروهى آن را نقل كردهاند كه از آن جمله است:
1- شيخ ابوسعيد خادمى حنفى، متوفاى 1168 ه . (17)
2- قاضى بهلول بهجت افندى، مشهور به «قاضى زنگنه زورى» متوفاى 1350 ه . (18)
3- «من مات بغير امام مات ميتة جاهلية»:
«هر كس بدون امام از دنيا برود به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
راويان حديثشريف از علماى شيعه:
هور به «شيخ مفيد» متوفاى413 ه . (19)
2- محمد بن مسعود بن عياش سلمى، از بزرگان قرن سوم هجرى. (20)
3- شيخ محمد مشهدى، از علماى قرن دوازدهم هجرى. (21)
و اما راويان آن از علماى بزرگ اهل سنت:
1- ابوداوود سليمان بن داود طيالسى، متوفاى 204 ه . (22)
2- احمد حنبل پيشواى حنابله، متوفاى 241 ه . (23)
3- ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى، متوفاى 360 ه . (24)
4- عبدالحميد، ابن ابىالحديد معتزلى، متوفاى656 ه . (25)
5- نورالدين على بن ابى بكر هيثمى، متوفاى807 ه . (26)
6- على بن حسامالدين، مشهور به «متقى هندى» متوفاى 975 ه. (27)
7- محمد بن سليمان مغربى، متوفاى 1094 ه . (27)
4- «من مات لا يعرف امامه مات ميتة جاهلية»:
«هركس بميرد و امامش را نشناسد با مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزى، متوفاى 1294 ه . از بزرگان اهل سنت در كتاب ارزشمند «ينابيعالمودة» روايت كرده (28) و جمع كثيرى از علماى بزرگ شيعه آن را در منابع حديثى خود آوردهاند كه از آن جمله است:
1- ابوجعفر احمدبن محمد بن خالد برقى، متوفاى 274 ه . (29)
2- على بن حسين بن موسى بن بابويه - پدر شيخ صدوق - متوفاى329 ه . (30)
3- محمدبن يعقوب كلينى، متوفاى329 ه. (31)
4- محمد بن ابراهيم نعمانى، از بزرگان شيعه در قرن چهاردهم هجرى. (32)
5 - محمد بن على بن بابويه، مشهور به «شيخ صدوق» متوفاى 381 ه . (33)
6 - ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، متوفاى 460 ه . (34)
7- سيد هاشم بحرانى، متوفاى1109 ه . (35)
8 - مولى محمد باقر مجلسى، متوفاى 1110 ه . (36)
5 - «من مات ليس عليه امام فميتته جاهلية»:
«هركس بميرد و امامى بر او نباشد، مرگش بر عهده جاهليت است.»
اين متن را از بزرگان اهل سنت «طبرانى» متوفاى 360 ه. در معجم كبير (37) و فضل بن شاذان نيشابورى، متوفاى 260 ه . از اصحاب امام رضا عليهالسلام در كتاب گرانسنگ «الايضاح» روايت كردهاند. (38)
6 - «من مات و ليس عليه امام، فمتتته ميتة جاهلية»:
«هر كس بميرد و امامى بر او نباشد، مرگش همانند مرگ دوران جاهليت است.»
اين متن را پيشواى محدثان شيعه، محمد بن يعقوب كلينى، متوفاى329 ه. در كافى شريف روايت نموده، (39) و گروهى از علماى اهل تسنن در كتابهاى حديثى خود آوردهاند كه از آن جمله است:
1- احمد بن عمر بزار، متوفاى 320 ه . در زوائد. (40)
ثمى، متوفاى807 ه . در مجمع و كشفالاستار. (41)
7- «من مات و ليس له امام مات ميتة جاهلية»:
«هر كس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
اين متن را از بزرگان اهل سنت، علاءالدين على بن بلبان فارسى حنفى، متوفاى739 ه . روايت كرده (42) و از محدثان بزرگ شيعه جمع كثيرى روايت نمودهاند كه از آن جمله است:
1- ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى، متوفاى329 ه . (43)
2- على بن حسين بن موسى بن بابويه - پدر شيخ صدوق - متوفاى329ه . (44)
3- محمد بن على ابن بابويه، مشهور به (شيخ صدوق) متوفاى ه . (45)
4- علامه بزرگوار مولى محمد باقر مجلسى، متوفاى 1110 ه . (46)
بخش دوم:
متونى كه فقط در منابع اهل سنت آمده و عين آن تعبير در منابع شيعه نيامده، و يا ما در اين فرصت كوتاه، به آن دست نيافتهايم:
1- «من لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية»:
«هركس امام زمانش را نشناسد با مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
اين متن را مطابق نقل مؤلفين «احقاقالحق»، مسلم بن حجاج نيشابورى، متوفاى 261 ه. در صحيح خود آورده است. (47)
2- «من مات بغير امام فقد مات ميتة جاهلية»:
«هركس بدون امام از دنيا برود، براستى به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
اين متن را حافظ احمدبن عبدالله اصفهانى، مشهور به «ابونعيم» متوفاى 430 ه . در حليه روايت كرده است. (48)
3- «من مات ولا امام له مات ميتة جاهلية»:
«هر كس در حالى بميرد كه امامى بر او نيست، به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
اين حديث را گروهى از بزرگان معتزله روايت كردهاند كه از آن جمله است:
1- ابو جعفر محمد بن عبدالله اسكافى معتزلى، متوفاى 240 ه. در كتاب ارزشمند «المعيار والموازنة» (49) و «نقض كتابالعثمانية». (50)
2- عبدالحميد، ابن ابىالحديد معتزلى، متوفاى656 ه. (51)
4- «من مات ولا بيعة عليه مات ميتة جاهلية»
«هر كس بميرد و بيعتى بر عهده او نباشد به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را گروهى از بزرگان اهل سنت روايت كردهاند كه از آن جمله است:
1- محمد بن سعد، كاتب واقدى، متوفاى 230 ه در كتاب طبقات. (52)
2- علاءالدين على بن حسامالدين، مشهور به «متقى هندى»متوفاى975ه. (53)
5 - «من مات وليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية.»
«هر كس بميرد و در گردنش بيعتى نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
اين متن را جمع كثيرى از محدثان اهل سنت روايت كردهاند كه از آن جمله است:
1- مسلم بن حجاج نيشابورى، متوفاى 261 ه . در صحيح خود. (54)
6 - «من مات و ليس عليه طاعة مات ميتة جاهلية»:
«هر كس بميرد و اطاعتى (اطاعت امامى) بر او نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
اين متن را هيثمى در مجمعالزوائد نقل كرده است. (55)
7 - «من مات ولا طاعة عليه مات ميتة جاهلية»:
اين متن را با اين تعبير جمعى از علماى اهل سنت روايت كردهاند كه از آن جمله است:
1- عبدالله بن محمد بن ابى شيبه، متوفاى 235 ه. در كتاب «المصنف». (56)
2- شهابالدين احمدبنعلى، ابن حجر عسقلانى، متوفاى 852 ه. (57)
8 - «من مات و ليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية»:
«هر كس بميرد و اطاعتى (اطاعت امامى) به گردنش نباشد به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را گروهى از علماى اهل سنت در منابع حديثى خود آوردهاند كه از آن جمله است:
1- احمد حنبل پيشواى حنابله، متوفاى 241ه. در مسند خود. (58)
2- محمد بن اسماعيل بخارى، متوفاى256 ه. در تاريخ خود. (59)
3- حافظ ابوالحسن على بن جعد جوهرى، متوفاى 230 ه. در مسند خود. (60)
4- حميد بن رنجويه، متوفاى 251 ه. در كتاب «الاموال». (61)
5 - متقى هندى، متوفاى 975 ه. در كتاب «كنز». (62)
9- «من مات و ليس فى عنقهلامامالمسلمين بيعة، فميتته ميتة جاهلية»:
«هر كس بميرد و در گردنش براى امام مسلمانان بيعتى نباشد، مردهاش مرده جاهلى است.»
اين متن را محمود بن عمرز مخشرى، متوفاى 538 ه. در «ربيعالابرار» روايت كرده است. (63)
10- «من مات و لم يعرف امام زمانه، فليمت ان شاء يهوديا و ان شاء نصرانيا»:
«هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد، اگر بخواهد يهودى از دنيا مىرود و اگر بخواهد نصرانى از دنيا مىرود.»
اين متن را مطابق نقل آيتالله حاج شيخ لطفالله صافى (64) محمد بن عمر تيمى، مشهور به «فخر رازى» متوفاى606 ه. در رساله «المسائلالخمسون» روايت كرده است. (65)
بخشسوم
متونى كه فقط در روايات علماى شيعه آمده، و يا در اين فرصت كوتاه در منابع حديثى اهل تسنن به آنها راه نيافتهايم:
1- «من مات لا يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية»:
«هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد، با مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
اين متن را مرحوم علامه مجلسى در بحار آورده است. (66)
2- «من مات و هو لا يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية»:
«هركس در حالى بميرد كه امام زمانش را نمىشناسد به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را جمعى از بزرگان عالم تشيع روايت كردهاند كه از آن جمله است:
1- محمد بن محمد بن نعمان، مشهور به «شيخ مفيد» متوفاى413 ه. (67)
2- ابوالفتح محمد بن على كراجكى، متوفاى449ه. (68)
3- غواص بحار معارف آل محمد، علامه مجلسى متوفاى 1110 ه. (69)
4- خاتمةالمحدثين، حاج شيخ عب-اس قمى، متوف-اى1359 ه. (70)
3- «من ماتليس له امام مات ميتة جاهلية»:
«هر كس بميرد و امامى بر او نباشد به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را ابوجعفر احمد بن محمد برقى، متوفاى 274 ه. روايت كرده است. (71)
4- «من مات و ليس له امام فميتته ميتة جاهلية»:
«هركس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد مردهاش مرده جاهلى است.»
اين متن را پيشواى محدثان شيعه مرحوم كلينى در كافى شريف روايت نموده است. (72)
5 - «من بات ليلة لا يعرف فيهاامامه مات ميتة جاهلية»:
«هركس شبى را سحر كند كه در آن امامش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را ابوعبدالله محمد بن ابراهيم نعمانى، متوفاى بعد از 442 ه. روايت كرده است. (73)
6 - «من مات و لم يعرف امامه مات ميتة جاهلية»:
«هركس بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
اين متن را گروهى از بزرگان شيعه روايت كردهاند كه از آن جمله است:
1- محمد بن يعقوب كلينى، متوفاى329ه. در كافى شريف. (74)
2- محمد بن مسعود بن عياش سلمى - قرن سوم - در تفسيرش. (75)
3- ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، متوفاى 460 ه. در اختيار رجالكشى. (76)
4- علامه بزرگوار مولى محمد تقى مجلسى، متوفاى 1110 ه دربحار (77)
7-«منمات و هو لا يعرف امامه مات ميتة جاهلية»:
«هركس در حالى بميرد كه امامش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را ابوجعفر احمد بن محمد برقى، متوفاى 274ه. در محاسن آورده است. (78)
8 - «من مات و ليس عليه امام مات ميتة جاهلية»:
«هركس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را مرحوم كلينى در كافى شريف روايت كرده است. (79)
9- «من مات و ليس عليه امام فمات ميتة جاهلية»:
«هركس بميرد و امامى بر او نباشد، پس به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را محمد بن جرير طبرى، از بزرگان جهان تشيع در قرن چهارم، معاصر و همنام طبرى معروف، در كتاب بسيار ارزشمند «المسترشد» روايت كرده است. (80)
10- «من مات وليس له امام يسمع له و يطيع، مات ميتة جاهلية»:
«هر كس در حالى بميرد كه امامى بر او نباشد كه به فرمانش گوش دهد و از اوامرش اطاعت كند، به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را شيخ مفيد قدس سره در كتاب «الاختصاص» آورده است. (81)
11- «من مات وليس عليه امام حى ظاهر، مات ميتة جاهلية»:
«هر كس بميرد و امام زنده و آشكارى نداشته باشد، به مرگ جاهلى مرده است.»
اين متن را نيز شيخ مفيد قدس سره روايت كرده است. (82)
12- «من مات و ليس له امام من ولدى مات ميتة جاهلية»:
«اين متن را ابوجعفر محمد بن على بن بابويه، مشهور به «شيخ صدوق» در كتاب «عيون» از امام هشتم، از پدران بزرگوارش، از رسول اكرم صلىالله عليه و آله روايت كرده است (83) كه ترجمهاش اين است:
«هر كس بميرد و امامى از فرزندانم برايش نباشد با مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
13- «من مات و ليس فى عنقه بيعة امام مات ميتة جاهلية»:
«هر كس بميرد و بيعت امامى در گردنش نباشد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.»
اين متن را سيد مرتضى علمالهدى، متوفاى436 ه. در كتاب «الفصولالمختاره» روايت كرده است. (84)
اينها جمعا 30 متن بود كه از نظرخوانندگان گرامى گذشت كه 10 متن از آنها اختصاص به اهل سنت داشت و13 متن از آنها به احاديثشيعه اختصاص داشت و7 متن از آنها عينا در منابع مورد اعتماد و اسناد شيعه و سنى آمده است.
هدف ما از ارائه اين متون اثبات تواتر معنوى حديثشريف: «منيتة جاهلية» بود، كه با اندك تاملى در متون ياد شده هر شخص با انصافى به اين نتيجه مىرسد.
برخى از بزرگان شيعه و برخى از علماى اهل تسنن بر تواتر آن تصريح كردهاند كه عين تعبيرشان را در اينجا مىآوريم، سپس نكاتى را يادآور مىشويم:
1- شيخ مفيد، متوفاى413 ه. در كتاب پرارزش «الافصاح» مىفرمايد:
اين حديثبه صورت «متواتر» از پيامبر صلىالله عليه و آله روايتشده كه فرمود: «من مات و هو لايعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية». (85)
وى همچنين رساله مستقلى در اين رابطه تاليف كرده و در آغاز آن مىفرمايد:
حديث: «من مات و هو لايعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» روايت صحيحه است، و اجماع اهل آثار بر آن گواهى مىدهد (86) و صريح آيه قرآن: (يوم ندعو كل اناس بامامهم) (87) معناى آن را تقويت مىكند.
2- شيخ بهائى، متوفاى 1030 ه. در اين رابطه مىفرمايد:
در ميان شيعه و سنى مورد اتفاق است كه رسول اكرم صلىالله عليه و آله فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» (88)
3- علامه مجلسى، متوفاى 1110 ه. در اين زمينه مىفرمايد:
شيعه و سنى به صورت «متواتر» روايت كردهاند كه: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» (89)
4- سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى، متوفاى 1294 ه. مىفرمايد:
اين حديث در ميان شيعه و سنى متفق عليه است كه: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» (90)
5 - قاضى بهلول بهجت افندى زنگنه زورى، متوفاى 1350ه .
مىنويسد:
حديث: «من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية» متفق عليه علماى عامه و خاصه مىباشد. (91)
6 - ابن ابىالحديد معتزلى در شرح اين فراز از كلام امير مؤمنان عليهالسلام كه مىفرمايد: «لايدخلالجنة الا من عرفهم و عرفوه»:
«وارد بهشت نمىشود جز كسى كه امامان را بشناسد و امامان نيز او را بشناسند.» (92) مىگويد:
«اصحاب ما همگى بر درستى اين مطلب معتقد هستند كه هركس امامان را نشناسد وارد بهشت نمىشود.» (93)
7- سيوطى و آلوسى در ذيل آيه شريفه: (يوم ندعو كل اناس بامامهم) (94) از رسول اكرم صلىالله عليه و آله روايت كردهاند كه فرمود: «يدعى كل قوم بامام زمانهم»:
«روز قيامت هر گروهى با امام زمانشان فراخوانده مىشوند.» (95)
8 - عين همين تعبير در منابع شيعه نيز از رسول اكرم صلىالله عليه و آله آمده است. (96)
9- مرحوم طبرسى آن را به تعبير: «يدعى كل اناس بامام زمانهم» روايت كرده است. (97)
10- در منابع حديثى آمده است كه حضرت امام حسين عليهالسلامفت، يكى از اصحاب پرسيد: «پدر و مادرم بفدايت، معناى شناختخدا چيست؟»سالار شهيدان در پاسخ فرمود:
«معرفة اهل كل زمان امامهمالذى يجب عليهم طاعته»:
«شناختخدا عبارت است از شناخت اهل هر زمانى امامى را كه اطاعتش بر آنها واجب است.» (98)
11- امام سجاد عليهالسلام در تفسير آيه شريفه (فطرةاللهالتى فطرالناس عليها) (99) فرمود:
«فطرت عبارت است از لاالهالاالله، محمد رسولالله و على ولىالله.»
سپس فرمود:
«الى هيهناالتوحيد»:
«توحيد تا اينجاست.» (100)
از اين دو حديثبه روشنى معلوم مىشود كه شناخت امام از شناختخداوند متعال جدا نيست، بلكه يكى از ابعاد آن است، چنانكه دعاى معرفت كه از ناحيه مقدسه صادر شده، اشاره لطيفى به آن دارد، آنجا كه مىفرمايد:
«اللهم عرفنى نفسك، فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك،اللهم عرفنى نبيك، فانك ان لم تعرفنى نبيك لم اعرف حجتك: اللهم عرفنى حجتك، فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى.»
اين دعا توسط نخستين نائب خاص حضرت بقيةالله ارواحنا فداه، از ناحيه مقدسه صادر شده، و امر شده كه در دوران غيبت آن كعبه مقصود شيعيان منتظر و چشم به راه بر خواندن آن مداومت كنند. (101)
در پايان يادآور مىشويم كه يكى از نويسندگان متعهد معاصر، كتاب ارزشمندى را در پيرامون حديث: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتةالجاهلية» تاليف كرده، و آن را «شناخت امام يا راه رهائى از مرگ جاهلى» ناميده است، ما ضمن سپاس و تقدير از مؤلف ارزشمند، مطالعه آن را به همه منتظران ظهور توصيه مىكنيم.
پاورقيها:
1. الذخيرة فىالكلام: چاپ 1411 ه قم، ص 495.
2.اعلامالورى باعلامالهدى: چاپ بيروت، ص 415.
3. كشفالغمة: چاپ بيروت، ج3 ص 318.
4. نفحاتاللاهوت: چاپ نجف ص13 و ترجمه آن: چاپ مشهد ص23.
5 .اربعين شيخ بهائى: چاپ1373 ش. قم، ص206.
6. سفينةالبحار: چاپ 1414ه اسوه، ج6 ص 75.
7. وسائلالشيعة: چاپ 30 جلدى آلالبيت قم، ج16 ص246.
8 . بحارالانوار: چاپ 110 جلدى تهران، ج 8 ص 368، ج 32، ص 321 و 331، ج 51 ص 160، ج 68 ص339.
9. صحيح مسلم، به نقل ملاعلى قارى در خاتمه «الجواهرالمضيئة» جلد 2 ص457 (الغدير: 10/360).
10. المغنى: ج 1 ص116 (شناخت امام ص 34).
11. الجمع بينالصحيحين حميدى، به نقل قاضى نورالله شوشترى در احقاق: ج 2 ص306.
12. شرح المقاصد: چاپ 1405 ه. قاهره، ج 5 ص239.
13. الجواهرالمضيئة: ج 2 ص509 (شناخت امام ص 41).
14. ازالةالغين: چاپ دهلى، (شناخت امام ص 42).
15. ينابيعالمودة: چاپ1416 ه. اسوه، ج3 ص 372.
16. مناقب آل ابىطالب: چاپ 1412ه. بيروت، ج 1 ص 304.
17. بريقةالمحموديه: چاپ قاهره، ج 1 ص116 (احقاق:19/651).
18. تشريح و محاكمه در تاريخ آل محمد: چاپ1403ه. تهران، ص166.
19. اختصاص شيخ مفيد، چاپ جامعه مدرسين قم، ص268
20.تفسير عياشى : چاپ 1380 ه. تهران، ج 2 ص303.
21. تفسير كنزالدقائق: چاپ ارشاد تهران، ج7 ص 460.
22. مسند طيالسى: چاپ حيدرآباد دكن، ص259 ح1913.
23. مسند احمد: چاپ1313ه قاهره، ج 4 ص96.
24. معجم كبير: چاپ 1404 ه. بيروت، ج19 ص 388 ح 910 و مسندالشاميين: ج 2 ص 438 (المسترشد: 178).
25. شرح نهجالبلاغه: چاپ مصر، ج19 ص 155.
26. مجمعالزوائد: چاپ1353 ه. قاهره، ج 5 ص 218.
27. كنزالعمال: چاپ بيروت، ج 1 ص103ح 464،ج6 ص 65 ح1486.
28. مجمعالفوائد: چاپ بيروت، ج 2 ص259 (شناخت امام: 42).
29. ينابيعالمودة: چاپ انتشارات اسوه، تهران، ج 1 ص 351.
30. محاسن برقى: چاپ مجمع جهانى اهلبيت، ج 1 ص 252 ح 475.
31. الامامة والتبصرة: چاپ بيروت، ج 1 ص377.
32. اصول كافى، چاپ بيروت، ج 1 ص377.
33. ثوابالاعمال: چاپ 1392ه. نجف اشرف، ص 205.
34. اختيار رجال كشى: چاپ دانشگاه مشهد، ص 425 ح799.
35. تفسير البرهان: چاپ بيروت، ج 1 ص386.
36. بحارالانوار: ج 8 ص 362 و ج23 ص 78 و 85.
37. معجمكبير طبرانى: ج 10 ص289 ح10687.
38. الايضاح: چاپ دانشگاه تهران، ص 75.
39. اصول كافى، چاپ بيروت، ج 1 ص376.
40. زوائد بزار: ج 1 ص 144 و ج 2 ص143 (شناخت امام ص33).
41. مجمعالزوائد: ج 5 ص 244 و 225 و كشفالاستار عن زوائدالبزار: ج 2 ص 252 ح 1635.
42. الاحسان بترتيب صحيح ابن حبان: چاپ بيروت، ج7 ص49 (شناخت امام: 38).
43. اصول كافى: چاپ بيروت، ج 1 ص 378 ح 2.
44. الامامة والتبصرة: چاپ1407 ه. بيروت، ص 220.
45. كمالالدين: چاپ1359ه. تهران، ج 2 ص 412،413 و 668.
46. بحارالانوار: ج23 ص 78 و 88 .
47. صحيح مسلم، ج 8، ص107 (احقاقالحق:13/85).
48. حليةالاولياء: چاپ1357 ه. قاهره، ج3 ص 224.
49. المعيار والموازنة: چاپ 1402 ه. بيروت، ص 24.
50. نقض كتاب العثمانية ص29 (الغدير: 10/360).
51 . شرح نهجالبلاغة: چاپ قاهره، ج13 ص 242.
52 . طبقات ابن سعد: چاپ 1405 ه. بيروت، ج 5 ص 144.
53 . كنزالعمال: چاپ1399ه. بيروت، ج 1 ص103 ح463.
54 . صحيح مسلم: چاپ 1374 ه. قاهره، ج3 ص 1478 ح 1851.
55 . مجمعالزوائد: چاپ1353 ه. قاهره، ج 5 ص223.
56 . المصتف ابن ابى شيبة: چاپ1409ه. بيروت، ج 8 ص 605 ح 92.
57 . المطالبالعالية: ج 2 ص 228 ح 2088 (شناخت امام: 40).
58 . مسند احمد: چاپ1313ه. قاهره، ج3 ص446.
59 . التاريخالكبير: چاپ1407 ه. بيروت، ج6 ص 445 ح2943.
60 . مسند ابىالحسن جوهرى: چاپ كويت، ج2 ص 850 ح 2375.
61 . الاموال: چاپ رياض، ج 1 ص82 (شناخت امام: 32).
62 . كنزالعمال: چاپ1399ه. بيروت، ج6 ص 65 ح 14861.
63 . ربيعالابرار: ج 4 ص 221 (شناخت امام:36).
64 . پيرامون معرفت امام: چاپ 1402 ه. تهران، ص 8.
65 . المسائلالخمسون: چاپ 1328 ه. مصر، ص 384 مساله47.
66 . بحارالانوار: چاپ تهران، ج23 ص89.
67 . الافصاح: چاپ بنياد بعثت ص 28 و الرسالةالاولى فىالغيبة: چاپ كنگره جهانى شيخ مفيد، در ضمن مجموعه مصنفات، ج7 - رساله هفتم - ص 11.
68 . كنزالفوائد: چاپ سنگى ص 152.
69 . بحارالانوار: ج23 ص 94 و ج37 ص27.
70. سفينةالبحار: چاپ انتشارات اسوه، ج6 ص219.
71. محاسن برقى: چاپ مجمع جهانى اهلبيت قم، ج 1 ص 252 ح 472.
72. اصول كافى: ج 1 ص 371 ح 5 و ص376 ح 2.
73. غيبت نعمانى: چاپ1397 ه. تهران، ص127.
74. اصول كافى: ج 2 ص 20 و 21.
75. تفسير عياشى: چاپ 1380 ه. تهران، ج 1 ص 252.
76. رجال كشى: چاپ دانشگاه مشهد، ص473 ح899.
77. بحارالانوار: ج 68 ص337 و387.
78. محاسن برقى: ج 1 ص 251 ح 474 و بحارالانوار: ج23 ص76.
79. اصول كافى: ج 1 ص397 ح 1.
80 . المسترشد فى امامة اميرالمؤمنين: چاپ 1415 ه. قم، ص177.
81 . اختصاص شيخ مفيد: چاپ جامعه مدرسين قم، ص269.
82 . همان مدرك.
83 . عيونالاخبار: چاپ 1390 ه. نجف اشرف، ج 2 ص 58 ح 214.
84 . الفصولالمختاره: چاپ كنگره جهانى شيخ مفيد، ص 245.
85 . الافصاح: چاپ بنياد بعثت، ص 28.
86 . مصنفاتالشيخالمفيد: چاپ كنگره، ج7 رساله هفتم «الرسالةالاولى فىالغيبة» ص 12.
87 . سوره نساء، آيه 41.
88 . اربعين شيخ بهائى، چاپ1373 ش . قم، ص206.
89 . بحارالانوار: ج 8 ص 368.
90. ينابيعالمودة: چاپ اسوه، ج3 ص456.
91. تشريح و محاكمه در تاريخ آل محمد: چاپ بنياد بعثت، ص166.
92. نهجالبلاغه.
93. شرح نهجالبلاغه: چاپ مصر، ج9 ص 155.
94. سوره نساء، آيه 41.
95. الدرالمنثور: چاپ مصر، ج 4 ص 194 و روحالمعانى: چاپ بيروت: ج 15 ص 112.
96. عيونالاخبار: ج 2 ص 32 ح 61 و تفسير كنزالدقائق: ج7 ص 455.
97. تفسير مجمعالبيان: ج6 ص663.
98. عللالشرائع: ص9، كنزالفوائد ص 151 و بحارالانوار: ج 5 ص 312، ج23 ص83 و93.
99. سوره روم، آيه 30.
100. تفسير قمى: ج 2 ص 155 و بحارالانوار: ج3 ص277.
101. مصباحالمتهجد ص269، كمالالدين ص 512، جمالالاسبوع ص 522، البلدالامين ص306 و بحارالانوار: ج53 ص187 و ج 95 ص327.
© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::...
(کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با ذکر منبع امکان پذير است .
مهدي نصيري
اشاره:
مقالهاي كه از نظر گراميتان ميگذرد، فصلي از كتاب اسلام و تجدّد است كه به قلم «مهدي نصيري» در دست تحرير و تكميل است. نويسنده در اين كتاب از نظريه تعارض كامل اسلام با تجدّد و تمدن جديد دفاع كرده و مدعي شده است كه اگر معصوم (ع) در عالم حضور ميداشت و مبسوطاليد بود و حكومت تشكيل ميداد، هرگز به سراغ تأسيس تمدني از نوع تمدن تكنولوژيك جديد نميرفت؛ چرا كه چنين تمدن در مباني و نتايج و در همة ابعاد و زواياي آن در تعارض با آموزههاي كتاب و سنّت است.
فصل انتخاب شده از كتاب مزبور در پاسخ به اين سؤال است كه آيا حضرت حجتبنالحسن (ع) از ساز و كارهاي تمدن جديد در مقطع ظهور و نيز مقطع تأسيس تمدن اسلامي و امام زماني (ع) استفاده خواهد كرد؟
در همين جا از همه صاحبنظران دعوت ميكنيم كه ديدگاههاي خود را در اين زمينه به دفتر مجله ارسال دارند كه مورد استفاده خوانندگان موعود قرار گيرد.
مهدي (عج) مبدأُ الا´يات
آيا امام زمان (عج) هنگام ظهور از ابزار و ساز و كارهاي تمدن جديد استفاده خواهد كرد؟ آيا جامعه امام زماني و دنياي بعد از ظهور در عرصه معاش، تداوم تكامليِ تمدن تكنولوژيك خواهد بود؟
با توجه به ذهنيت مشهور و غالب در مورد تمدن جديد، پاسخ سؤال فوق مثبت است و به اين روايت استدلال ميشود كه:
اَبَي اللهُ اَنْ يَجْرِيَ الاَشْي'اءَ اِلاّ' بِاَسْب'ابِه'ا
خداوند از اين كه كارها و رخدادها را جز با اسباب و علل عادي آن محقق نمايد،امتناع ميورزد.
امّا با مراجعه به احاديث و روايات مربوط، خلاف اين ذهنيت آشكار خواهد شد و در خواهيم يافت كه حادثه ظهور و دوران پس از آن، بيش از آن كه متكي بر علل و اسباب عادي باشد، با پشتوانه آيات و معجزات الهي و علل و اسباب غيبي و ملكوتي، صورت خواهد بست. اگر چه مشيّت غالب خداوند بر جريان امور از راه علل و اسباب عادي است امّا در مقاطعي، اين مشيّت به گونهاي غيرمتعارف و اعجازگونه، محقق ميشود و ما در تاريخ، موارد متعددي از اين دست سراغ داريم، مانند حكومت سليمان، پادشاهي ذوالقرنين و...
يكي از القاب حضرت مهدي (عج) «مبدأالا´يات» است و اين بدان دليل است كه بيشترين معجزات، به دست مبارك ايشان از آغاز ظهور تا پايان دوران حكومت، محقق خواهد شد و خداوند براي هيچ يك از انبيا و رسل خود، اين مقدار معجزه زميني و آسماني قرار نداده است.
براي وضوح بيشتر مطلب به ذكر پارهاي از اين آيات و معجزات، براساس روايات معصومين، عليهمالسلام، ميپردازيم:
1. پيامبر اكرم (ص) :
مهدي (عج) در حالي خروج ميكند كه قطعه ابري بالاي سر اوست. منادي در آن ابر ندا ميكند: اين مهدي (عج) خليفه خداست، از او پيروي كنيد.
2. امام علي (ع) :
در زمان حكومت مهدي (عج) گرگ و ميش با هم در يك مكان زندگي ميكنند، بچهها با مارها و عقربها بازي ميكنند، در حالي كه اذيت نميشوند و شر از ميان ميرود و خير باقي ميماند.
منصور با رعب و مويَّد به ظفر
3
. امام باقر (ع) :
قائم ما با رعب، ياري و با پيروزي تأييد ميشود. زمين در زير پاي او ميپيچد و گنجهاي آن براي او آشكار ميشود. حكومت او مشرق و مغرب را فراميگيرد و خداوند دينش را بر همة اديان غالب ميگرداند، اگرچه مشركان، ناخوش دارند.
4. وقتي كه قائم آل محمد (ع) ظهور كند، خداوند او را با ملائكه مسوّمين و مردفين و منزلين و كروّبين در حالي كه جبرييل جلو، ميكاييل (ع) در طرف راست، و اسرافيل (ع) در طرف چپ اوست، ياري فرمايد. رعب آن حضرت به اندازه يك ماه راه، جلو، و يك ماه، عقب سر، و يك ماه، از طرف راست، و يك ماه از طرف چپ، ميرود و ملائكه مقربين در پيش روي آن حضرت هستند.
5. گويا ميبينم اصحاب قائم (عج) را كه بين آسمان و زمين را پر كردهاند، چيزي نيست مگر مطيع آنها حتي درندگان زمين و هوا؛ همه چيز و همه كس در صدد تأمين رضايت آنها هستند. زميني بر زمين ديگر فخر ميكند و ميگويد امروز بر من يكي از اصحاب قائم (عج) گذشته است.
6. چون قائم آل محمد (عج) قيام كند، به هر اقليمي، مردي را ميفرستد و به او ميگويد: فرمان تو در كف دست توست، چون با موضوعي مواجه شوي كه از آن سر در نياوري و نفهمي، به كف دست خود نظر كن و به هر چه در او بيني عمل نما. و قشوني به قسطنطنيه ميفرستد، چون به خليج برسند، چيزي بر پاهاي خود مينويسند و روي آب راه ميروند،اهل روم آنها را ميبينند و ميگويند: اينها اصحاب او هستند كه روي آب راه ميروند، پس خودِ او چگونه است؟ آنگاه، دروازههاي شهر را به روي آنها باز خواهند كرد، آنها وارد ميشوند و هر چه بخواهند حكم مينمايند.
7. اصحاب قائم (ع) سيصد و سيزده نفر از فرزندان عجم ميباشند، بعضي از ايشان را در روز با آشنايي به نام خود و نام پدر و نسب و شمائل در ابر سوار ميكنند، به مكه ميبرند و بعضي در رختخواب خود خوابيده، نابهنگام در مكه ديده ميشوند، بدون ميعاد و سابقه قرارداد.
8. وقتي قائم (ع) از مكه قيام كند و عازم كوفه شود، منادي او ندا ميكند: هيچ يك از شما خوراكي و آشاميدني برندارد. مهدي (ع) سنگ موسي را كه دوازده چشمه از او جاري ميشود با خود حمل مينمايد، در هر منزلي كه وارد ميشود آن را نصب ميكند و چشمهها از او ميجوشد. هر گرسنه از آن بخورد، سير و هر تشنه، سيراب ميشود. اين توشه آنان خواهد بود.
9. مهدي (ع) هفت سال حكومت خواهد كرد كه هر سال از آن، معادل ده سال از سالهاي شماست، آنگاه خداوند آنچه خواهد، انجام ميدهد.
[ ابوبصير ] ميگويد: گفتم، فداي تو شوم، چگونه اين سالها طولاني ميشوند؟
امام (ع) فرمود: خداوند به فلك امر ميكند كه كند حركت كند. از همين رو روزها و سالها طولاني ميشوند.
ابوبصير: كساني ميگويند اگر در فلك تغييري پيدا شود، عالم تباه ميشود.
امام (ع) : اين سخن زنديقهاست، اما مسلمانان اين سخن را خواهند پذيرفت؛ چرا كه خداوند براي پيغمبر خود 9 ماه را دو نيمه كرد؛ قبل از آن براي يوشع بن نون خورشيد را برگرداند، و خبر از طولاني بودن روز قيامت كه معادل هزار سال شماست داد.
10. ذوالقرنين را در انتخاب ميان دو ابر، مخّير كردند كه او ابر رام را برگزيد و ابر سخت و سركش براي صاحب شما [ حضرت مهدي (ع) ] ذخيره شد. راوي پرسيد: ابر سركش كدام است؟ فرمود: ابري كه در آن رعد و برق و صاعقه است، پس صاحب شما بر آن سوار ميشود و آن ابر او را در راههاي هفت آسمان و هفت زمين، بالا ميبرد. [ 1 ]
پرچم رسولالله (ص) انگشتر سليمان، سنگ و عصاي موسي
11. قائم (ع) با پرچم رسولالله (ص) و انگشتر سليمان (ع) و سنگ و عصاي موسي (ع) ظهور ميكند و فرمان ميدهد كه ندا در دهند، كسي [ از ياران و سربازان آن حضرت ] غذا و آب و علوفه، همراه خود برندارد. يارانش [ از روي گمان يا مطايبه يا... ] گويند: گويا ميخواهد ما و مركبهايمان را از پا درآورد! پس حركت را آغاز ميكنند و به اولين منزلي كه ميرسند، قائم 7 سنگ [ موسي ] را بر زمين ميزند و از آن، غذا و آب و علوفه ميرويد، آنگاه خود و مركبهايشان، از آن ميخورند و ميآشامند تا آن كه به نجف ـ پشت كوفه ـ ميرسند.
12. اولين كسي كه با قائم (ع)بيعت ميكند جبرييل است، سپس فرشتگان و نجباي جن و آنگاه نزديكان و ياران آن حضرت.
13. [ هنگام رويارويي قائم (ع)و سفياني ] در شام بانگ برآورده ميشود كه عرب حجاز عليه شما [ سفياني ] گرد آمدهاند. سفياني به ياران خود ميگويد: آنها چه ميگويند؟ يارانش به او ميگويند: آنها جز شتر و خرما چيزي ندارند و ما تا به دندان مسلح هستيم، ما را به سوي آنها بفرست. آنگاه سفياني با لشكري بالغ بر 170 هزار نفر كه به انواع سلاحها مسلح هستند، خارج ميشود و در كنار درياچه «طبريّه» منزل ميكند. مهدي (ع)نيز همراه لشكريان خود به سوي او حركت ميكند، شبها راه ميرود و روزها كمين ميكند. چون سفياني به درياچه طبريّه رسيد خشم خدا و خلق خدا متوجه او ميشود، پرندگان با بالهاي خود لشگر او را ميزنند و كوهها سنگهاي خود را به سوي آنها فرو ميريزند و فرشتگان با صداي خود بر آنها نهيب ميزنند، يك ساعت نميگذرد مگر اين كه همه سپاه سفياني هلاك ميشود و از سپاه سفياني جز خود او حتي يك نفر هم نميماند. مهدي (ع)او را گرفته، در كنار درياچة طبريّه در نزديكي دمشق در زير درختي كه شاخههايش مشرف بر درياچه است، سر ميبرد.
14. نخستين كسي كه با قائم (ع)بيعت ميكند، جبرييل است كه به صورت پرندة سفيد رنگي نازل شده، با او بيعت ميكند. آنگاه يك پاي خود را بر بيتالحرام و پاي ديگرش را بر مسجد اقصي ميگذارد و با صداي روشن و فصيح ندا ميكند كه همة مردمان ميشنوند: «امر خدا فرا رسيد پس شتاب نكنيد» آنگاه صداي ديگري از سوي قرص خورشيد شنيده ميشود كه همة مخلوقات در آسمانها و زمين آن را ميشنوند. بانگ ميزند: «اين مهدي آل محمد 9 است با او بيعت كنيد و از فرمان او سرپيچي نكنيد».
امام صادق (ع) :
15. مفضّل بن عمر از امام صادق (ع)سؤال كرد: آقاي من! [ حضرت مهدي (ع) ] از كجا و چطور ظهور ميفرمايد؟ امام (ع)فرمود: اي مفضّل! تنها ظاهر ميشود و تنها به خانه خدا ميآيد و تنها وارد كعبه ميشود و آن روز را به تنهايي به شب ميرساند؛ چون شب فرا آمد و مردم همه به خواب رفتند، جبرييل و ميكاييل و صفوف ملايكه از آسمان نزد او فرود ميآيند؛ جبرييل به او ميگويد: آقاي من! سخنت روا و امرت جاري است. آن حضرت دست مبارك بر صورت خود ميكشد و ميگويد: «ستايش خداي را كه وعده خويش استوار فرمود و زمين را در قبضه ما گذاشت. در هر كجاي بهشت كه بخواهيم منزل ميگيريم، چه قدر خوب است اجر و جزاي عمل كنندگان»؛ در بين ركن و مقام، ميايستد
و به آواز بلند ميگويد: «اي جماعت نقبا و اي خاصان و آنانكه شما را [ خداوند ] پيش از ظهور براي نصرت من ذخيره كرده، از صميم دل و اطاعت كامل، نزد من آييد». صداي مبارك آن حضرت در شرق و غرب عالم به آنها ميرسد، بعضي از آنها در محراب به عبادت مشغول، و بعضي در رختخواب خود ميباشند، به همين يك صدا، همه آواز او را ميشنوند، دعوتش را اجابت كرده، رو به مكه ميآورند. زماني بس اندك به قدر به هم زدن چشم، همه آنان پيش او در بين ركن و مقام، حاضر ميشوند. خداوند امر فرمايد نوري از آسمان تا زمين، ستون وار كشيده شود و به آن نور، همه مؤمنين كه در روي زمين هستند، روشنايي گيرند و نوري از آن به اندرون خانههاي مؤمنان تابش نمايد و دلهاي آنان به تابش آن نور، خرّم و خرسند ميشود.
16. فرج ما هنگامي است كه صاحب اين امر [ قائم (ع)] با ميراثهاي پيامبر اكرم (ص)از مدينه خارج شده، رهسپار مكه معظمه گردد. راوي پرسيد: ميراث پيامبر اكرم 9 چيست؟ فرمود: شمشير، زره، عمامه، برد، تازيانه، پرچم، كمان و زين اسب. آن حضرت چون وارد مكه شد، شمشير را از غلافش درميآورد، زره، برد و عمامه را ميپوشد، پرچم را برافراشته، تازيانه را به دست ميگيرد و از خداي تبارك و تعالي اذن ظهور ميطلبد.
فرشتگان و جنيان، ياران حضرت
17
. مفضّل از امام صادق (ع)پرسيد: آقاي من! آيا فرشتگان و جنيّان [ هنگام ظهور مهدي (ع)] براي مردم ظاهر ميشوند؟ امام (ع)فرمود: به خدا سوگند آري! و با مردم گفتگو خواهند كرد آنچنان كه با هم سخن ميگويند.
مفضّل: آيا فرشتگان و جنيّان همراه با مهدي (ع) حركت خواهند كرد؟
امام (ع): آري، مابين كوفه و نجف فرود ميآيند و تعدادشان چهل و شش هزار فرشته و شش هزار جن است.
18. قائم (ع)به هر سو كه رود، ابرها بر سر او سايه ميافكنند و با زباني فصيح ميگويند: اين مهدي آل محمد (ص)است كه زمين را پس از وفور بيعدالتي و ستم، پر از قسط و عدالت ميكند. [ همچنين ] زمين در زير پاي او و يارانش در هم ميپيچد. [ يعني قدرت طيّالارض خواهند داشت [] 2 ]
19. وقتي قائم ما اهلبيت قيام كند، به محلهاي از كوفه ميرود. برپا ميايستد و با دست مبارك خود به جايي اشاره ميكند كه بِكنيد آنجا را، حفر مينمايند، دوازده هزار شمشير، دوازده هزار زره و دوازده هزار كلاهخود از آن خارج ميكنند كه به دوازده هزار نفر از عجم و موالي [ ايرانيان ] ميپوشاند.
20. چون قائم آل محمد (ص)قيام كند، شمشيرهاي نبرد [ از آسمان ] فرود ميآيند، بر هر شمشيري اسم خود و نام پدر صاحب آن شمشير را نوشتهاند.
21. هرگاه قائم ما قيام كند، خداوند به گوشها و چشمهاي شيعيان ما، قوه و نيرويي بخشد ـ و در حالي كه بين آنها و قائم (ع)واسطهاي نباشد ـ با شيعيان ما تكلّم فرمايد و آنها ميشنوند و به آن حضرت مينگرند، در حالي كه آن حضرت در مكان خود ميباشد. [ 3 ]
22. شيعيان ما در زمان سلطنت قائم (ع)بزرگان اهل زمين و حكام بر آنها خواهند بود. به هر مردي از آنها، از جانب خداوند قوت چهل مرد داده ميشود. حضرت ابوجعفر (ع)فرمود: شيعيان ما قبل از ظهور، مرعوب دشمنان ما هستند اما وقتي كه امر ما واقع و مهدي آل محمد (ص)ظاهر شد، هر يك از شيعيان ما از شير با جرأتتر و از نيزه برّندهتر شوند؛ دشمنان ما را لگدكوب ميكنند و آنهارا با دست ميكشند.
23. هرگاه قائم (ع)خروج كند، زمين، گنجهاي خود را بيرون ميريزد و مردم همه، آن را مشاهده ميكنند.
24. جبرييل پرچم رسول خدا (ص)را، روز نبرد بدر نازل نمود كه به خدا سوگند جنس آن از پنبه و كتان و ابريشم و حرير نبود.
راوي ميپرسد: پس از چه بود؟
امام (ع): از برگ بهشت كه رسول خدا (ص)آن را روز بدر باز نمود، آنگاه آن را پيچيد و به علي (ع)داد كه پيوسته با او بود تا آن كه روز نبرد بصره آن را باز كرد، آنگاه آن را پيچيد و اكنون نزد ماست، و تا وقتي كه قائم (ع)قيام نكند، كسي آن را نميگشايد و هرگاه قيام كرد، پرچم را باز ميكند.
25. زره رسول خدا (ص)بر تن قائم ما (ع)راست ميآيد و زياد و كم نخواهد آمد. ابوجعفر [ امام باقر (ع)] آن را پوشيد كه از قامتش بلندتر بود. من هم پوشيدم اندكي بزرگتر بود.
26. گويا قائم (ع)را بر فراز تپهاي در كوفه ميبينم كه زره رسولالله (ص)را پوشيده است... و سوار بر اسبي سياه است... و چنان جنبشي ايجاد ميكند كه ساكنان هر سرزميني او را در ميان خود ميبينند، پرچم رسولالله را به اهتزاز در ميآورد... و هيچ مؤمني باقي نميماند جز آن كه دلش چون آهن سخت خواهد شد و قدرت چهل مرد را پيدا خواهد كرد... سيزده هزار و سيصد و سيزده فرشته همراه او [ براي يارياش ] خواهند بود، فرشتگاني كه با نوح در كشتي بودند و با ابراهيم هنگامي كه در آتش انداخته شد، و نيز فرشتگاني كه هنگام شكافته شدن دريا با نوح بودند، و نيز آنها كه با عيسي هنگام عروج به آسمان بودند و چهار هزار فرشتهاي كه با پيامبر اسلام (ص)بودند... و سيصد و سيزده فرشته روز بدر و چهار هزار فرشتهاي كه روز عاشورا به ياري حسين (ع)شتافتند اما حسين (ع)به آنها اجازه جنگيدن نداد،... تمام اين فرشتگان در زمين منتظر قيام قائم (ع)هستند.
27. قائم (ع)هنگام خروج، عصاي موسي را به همراه دارد كه هرگاه آن را بيفكند، اژدهايي خواهد شد كه فاصله بين دو فكّش چهل ذراع است و هر آنچه را كه به او امر شود، ميبلعد.
28. هنگام ظهور، زمين به نور قائم (ع)منوّر ميگردد و تاريكي از ميان ميرود و مردم نيازي به نورافشاني خورشيد و ماه ندارند.
29. در دوران ظهور، مؤمن پرندهاي را از هوا به زير ميكشد، پس آن را ذبح كرده و پس از بريان نمودن ميخورد اما استخوانش را سالم باقي ميگذارد، آنگاه به آن ميگويد: به اذن خداوند، زنده شو، پس زنده ميشود و پرواز ميكند و همچنين است، در مورد آهوهاي صحرا. در آن زمان، قائم (ع)مايه روشني شهرهاست و مردم نيازي به خورشيد و ماه ندارند و بر روي زمين نه جانوري موذي يافت ميشود و نه شرّي و نه سمي و نه فسادي، چرا كه دعوت او، آسماني است و نه زميني و شيطان در آن راهي براي وسوسه و فتنهانگيزي ندارد. بنابراين نه كردار زشتي وجود دارد و نه حسادتي و نه چيزي از تباهي. زمين و درخت دچار آفت نميشوند و كشتزارها سالم و برپايند و هرگاه چيزي از آنها برگيرند، مجدداً در وقتش ميرويد و به حالت اول برميگردد. پدر خانواده به فرزندش لباس ميپوشاند در حالي كه پيوسته با اوست و مندرس نميگردد و به هر رنگي كه مايل باشد درميآيد... براي شيطان در آن دوران، بدني يافت نميشود كه در آن سكني گزيند و فرشتگان با مؤمنان مصافحه ميكنند.
30. گويا قائم (ع)را ميبينم كه در پشت نجف، بر اسبي سياه همراه با نقاطي سفيد و خطي سفيد در پيشاني آن، سوار شده است، آنگاه آن را به حركت درميآورد، پس در اين هنگام، اهل همه سرزمينها او را در سرزمينشان، مشاهده ميكنند.
زنده شدن مردگان
31. چون قائم (ع)ظهور كند و داخل كوفه شود، خداوند از گورستان واديالسلام، هفتاد هزار صدّيق را زنده ميكند كه همگي از اصحاب و انصار او ميشوند.
شيخ مفيد نيز در كتاب ارشاد، روايت كرده است كه بيست و هفت نفر از قوم موسي، و هفت نفر از اصحاب كهف، و يوشع بن نون و سلمان و ابودجانه و مقداد و مالك اشتر، از انصار آن حضرت (ع)خواهند بود و فرمانرواي كشورها ميشوند.
32. هرگاه قائم (ع)قيام كند، خداوند به فرشتگان فرمان ميدهد كه بر مؤمنين سلام كنند و با آنان در نشستهايشان، همنشين شوند و هرگاه يكي از مؤمنان نياز و درخواستي [ از حضرت (ع)] داشته باشد، قائم (ع)فرشتهاي را به سراغ او ميفرستد تا او را نزد قائم (ع)ببرد، پس نيازش برآورده ميشود و مجدداً به محل خود برگردانده ميشود. برخي مؤمنان در ابرها سير ميكنند و برخيشان با فرشتگان ميپرند و برخي نيز با فرشتگان راه ميروند. بعضي از مؤمنان از فرشتگان سبقت ميگيرند و بعضي نيز مورد مراجعه فرشتگان براي تحاكم و قضاوت قرار ميگيرند. در آن زمان، مؤمن نزد خداوند از فرشتگان، گراميتر است، و قائم (ع)بعضي از مؤمنان را حاكم و قاضي بين صد هزار فرشته قرار ميدهد.
از مجموع روايات فوق و دهها روايت ديگر، درمييابيم كه ظهور و حاكميت حضرت حجت ابن الحسن (ع)بر بساط زمين، در بستري از آيات و معجزات الهي جريان مييابد و ضمن آن كه جامعه امام زماني (ع)دربردارنده شگفتيها و امور خارقالعاده فراواني است، اما هيچ نسبتي بين اين امور با ساز و كارهاي مخرب، بحرانزا و تباهكننده تمدن جديد وجود ندارد. از خلال اين احاديث روشن ميشود كه طومار اين تمدن، به دست حضرت (ع)و يا خود زورمداران بر اثر جنگ جهاني، بكلي در هم پيچيده ميشود و بشريت به تمدني طبيعي، متعادل و متناسب با فطرت انساني دست مييابد كه در عين طبيعي و غيرتكنولوژيك بودن، حاوي امكانات و توانمنديهاي عظيم مادي و معنوي است.
درهم پيچيده شدن طومار قدرت كفّار
دو آيه از آيات قرآن نيز اشاره به زير و رو شدن بساط قدرت كفار و منكران و دشمنان ولايت ائمه معصومين، عليهمالسلام، همزمان با ظهور حضرت مهدي (ع)دارد:
1. فَلَمّ'ا نَسُوا م'ا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْن'ا عَلَيْهِمْ اَبْو'ابَ كُلِّ شَيٍ حَتّ'ي اِذ'ا فَرِحُوا بِم'ا اُوتُوا اَخَذْن'اهُمْ بَغْتَةً فِ'اذ'ا هُمْ مُبْلِسُونَ.
آنگاه چون پند و هشدارها را فراموش كردند، همه درها [ ي قدرت ] را بر آنها گشوديم و چون بدانچه دست يافتند، سرمست شدند، ناگهان فرو گرفتيمشان و آنگاه بود كه نوميد شدند.
از امام باقر (ع)در باره اين آيه سؤال شد، فرمود:
اين كه فرموده است «پس چون آنچه را به ايشان تذكّر داده شده بود، فراموش كردند»، يعني: چون ولايت علي (ع)را ترك گفتند، «همة درها را بر گشوديم»، يعني دولتشان در دنيا و آنچه براي آنها از امكانات و تواناييهاي مادي در آن گسترده شده است. و اما اين كه فرموده: «تا آنگاه كه به آنچه عطا شدند، شادمان و سرمست گشتند، به ناگاه آنها را گرفتار كرديم و در آن هنگام خوار و نااميد شدند»، منظور قيام حضرت قائم (ع)است به طوري كه گويي هيچگاه سلطه و حكومتي براي آنها نبوده است.
2. حَتّ'ي اِذ'ا اَخَذَتِ الاَرْض زُخْرُفَه'ا وَ ازَّيَنَتْ وَ ظَنَّ اَهْلُه'ا اَنَّهُمْ ق'ادِرُونَ عَلَيه'ا اَت'يه'ا اَمْرُن'ا لَيْلاً اَوْ نَهاراً فَجَعَلْن'اه'ا حَصيداً كَاَنْ لَمْ تَغْنِ بِاْلاَمْسِ، كَذ'لَكَ نُفَصِّلُ الْا'ي'اتِ لِقَومٍ يَتَفَكَرَّوُنَ.
تا آنگاه كه زمين پيرايش و آرايش خود را برگرفت و چون اهل آن گمان كردند كه مسلّط بر زمين هستند، فرمان ما در شب يا روز به آن در رسيده و آن را چون محصول درو شده گردانديم، گويي كه ديروز هيچ چيز نبوده است، بدينسان آيات [ خود ] را براي انديشهوران، روشن و شيوا بيان ميداريم.
امام صادق (ع) در تأويل اين آيه فرمود:
درباره بني فلان [ كنايه از دشمنان علي (ع)و كفّار همدست آنان است ] سه آيه نازل شد:
1. خداوند فرمود: تا آنگاه كه زمين پيرايش و آرايش خود را برگرفت و اهل آن گمان كردند كه مسلّط بر زمين هستند، فرمان ما در شب يا روز به آن دررسيد، يعني خروج حضرت قائم (ع)با شمشير، پس [ آن همه زينت را ] چون محصول درو شده قرار داديم كه گويي ديروز هيچ چيز نبودهاست. 2 و 3ـ ...
مؤخرهها:
[ 1 ] ـ نكتهاي را كه بايد در ارتباط با آيات قرآن و روايات معصومين، عليهمالسلام، متذكر شويم اين است كه نميتوان بدون دليل مشخص و واضح، از معناي ظاهر يك آيه يا روايت، صرفنظر كرد و آن را بر خلاف ظاهر، تفسير و تأويل كرد، مگر در صورتي كه آيات قرآن و يا روايات ديگر، چنين تفسير و تأويلي را تاييد كنند و يا آن كه معناي ظاهر با دليل عقل بديهي و فطري (و نه هر گمان و برداشت عقلي) منافات داشته باشد. فيالمثل در آيه «يدالله فوق ايديهم»، به دليل آن كه آيات ديگر قرآن هرگونه تشابه بين خداوند و ديگر مخلوقات را نفي ميكنند (ليس كمثله شي) و او را منزه از تجسم ميدانند و ادله روشن عقلي نيز نافي جسم بودن خداوند است، واژه «يد» بر معناي قدرت، حمل ميشود.
با اين مقدمه، درباره اين روايت و ديگر روايات يادآور ميشويم كه نميتوان آنها را بدون دليلي روشن، برخلاف معناي ظاهريشان حمل كرد و مثلا ابر آسماني و داراي رعد و برق را به معناي هواپيماهاي جنگنده، و شمشير را به معناي سلاحهاي جديد مثل ژـ3 و كلاشينكوف گرفت.
[ 2 ] ـ مؤلف «بيان الائمه» در ذيل اين روايت مينويسد: «كرامت و معجزه ديگر براي حضرت (ع)و يارانش، اين است كه خداوند زمين را در زير پاي آنها درهم ميپيچد. آنان در چند لحظه از مشرق به مغرب ميروند بدون آن كه نيازي به ماشين يا هواپيما داشته باشند و همة اينها به بركت امام قائم (ع)و دانشهايي است كه به مردم ميآموزد» (بيانالائمه، ج3، ص253)
[ 3 ] ـ ممكن است كساني اين روايت را مربوط به رسانه تلويزيون بدانند اما سه نكته در متن روايت وجود دارد كه اين برداشت را رد ميكند:
1. روايت ميگويد هرگاه قائم (ع)قيام كند، اين اتفاق رخ ميدهد، در حالي كه تلويزيون قبل از دوران ظهور، اختراع شده و مورد استفاده قرار گرفته است.
2. خداوند به چشم و گوش شيعيان، توانايياي ميدهد كه هر كجا باشند حضرت (ع)با آنان سخن ميگويد. بنابراين، قدرتِ ابزاري در اينجا مطرح نيست بلكه قدرت در چشم و گوش شيعيان است، ضمن آن كه اختصاص به شيعيان دارد.
3. روايت تصريح ميكند اين مخاطبه و گفتوگو، بدون واسطة هيچ ابزاري انجام ميشود.
مؤلف كتاب بيانالائمه ضمن نقل روايت فوق مينويسد:
«اين روايت بيانگر آن است كه بعد از قيام قائم (ع)به بركت وجود شريف ايشان و تابش نور امامت بر كره زمين، دلها و چشمهاي مؤمنان چنان نوراني ميشود و گوشهايشان چنان قدرت ميگيرد كه بدون نياز به هيچ ابزار و واسطهاي، ميتوانند هنگام نياز به ارتباط با امام (ع)از سرزمينها و شهرهاي دور با ايشان سخن بگويند در حالي كه ايشان را مشاهده ميكنند، بنابراين مؤمنان در زمان حضور امام (ع)براي ارتباط با ايشان، نيازي به وسايلي چون تلفن و تلويزيون ندارند بلكه به صرف توجه امام (ع)ميتوانند با او سخن بگويند و نيازهاي ارتباطي خود را مرتفع سازند، (حاج شيخ محمدمهدي نجفي، بيانالائمه، ج3، ص175-174)
البته روايتي ديگر بيانگر آن است كه شيعيان علاوه بر ارتباط بيواسطه با امام (ع)با يكديگر نيز ميتوانند چنين ارتباطي را برقرار كنند:
امام صادق (ع) : مؤمن در زمان قائم (ع)در حالي كه در مشرق است، برادر خود را در مغرب ميبيند و آن كه در مغرب است، برادر خود را در مشرق ميبيند. (نجمالثاقب، ص165)
پينوشتها:
. الفصول المهمّة في اصول الائمّه، ج1، ص647.
. نجمالثاقب، ص111.
. كشفالغمّه، ج3، ص260؛ بحارالانوار، ج51، ص81.
. منتخبالاثر، ص474؛ الزام الناصب، ص139، نجمالثاقب، ص156.
. بيانالائمة، ج3، ص255.
. بحارالانوار، ج52، ص348، الغيبة، ص234.
. بحار الانوار، ج52، ص327؛ كمالالدين و تمام النعمة، ج2، ص673.
. الغيبة (نعماني)، ص319؛ بحارالانوار، ج52، ص365.
. الغيبة (نعماني)، ص315، بحارالانوار، ج52، ص369.
. الخرائج و الجرائح، ج2، ص690؛ بحارالانوار، ج52، ص335.
. الزام الناصب، ص223؛ اعلامالوري، ص432؛ بحارالانوار، ج52، ص339؛ الارشاد، ص365؛ نجمالثاقب، ص148.
. بصائرالدرجات، ص29؛ بحارالانوار، ج12، ص182؛ نجمالثاقب، ص172.
. بيانالائمه، ج3، ص122، به نقل از نورالانوار والوافي.
.الزامالناصب، ص216؛ الارشاد، ص343؛ بحارالانوار، ج53، ص8.
. الزامالناصب، ص201؛ بشارةالاسلام، ص46؛ منتخبالاثر، ص183؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص108.
. سورة نحل، آيه 1.
. الزامالناصب، ص23؛ بحارالانوار، ج52، ص 279 و 285 و ج53، ص8.
. الزام الناصب، ص215؛ بحارالانوار، ج53، ص7.
. الغيبة (نعماني)، ص144؛ بحارالانوار، ج52، ص301.
. نجمالثاقب، ص152.
. بيانالائمه، ج3، ص252.
. الاختصاص، ص334، بحارالانوار، ج52، ص377.
. الغيبة (نعماني)، ص244؛ بشارةالاسلام، ص 215؛ بحارالانوار ج52، ص356.
. الكافي، ج8، ص241؛ بحارالانوار، ج52، ص336.
. الاختصاص، ص8؛ بحارالانوار، ج52، ص372.
. نجمالثاقب، ص159.
. الغيبة (نعماني)، ص308؛ بحارالانوار، ج52، ص360؛ نجمالثاقب، ص169.
. بحارالانوار، ج52، ص319؛ بصائرالدرجات، ص188؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص691.
. كاملالزيارات، ص120-119؛ الغيبة (نعماني)، ص309؛ كمالالدين، ج2، ص671؛ اثباتالهداة، ج3، ص493؛ بحارالانوار، ج52، ص325.
. بيانالائمه، ج3، ص291، به نقل از العوالم.
. بيان الائمه، ج3، ص318.
. بيانالائمه، ج3، ص317.
. بيان الائمه، ج3، ص169، به نقل از كمالالدين و تمامالنعمة.
. نجمالثاقب، ص158-157.
. بيانالائمه، ج3، ص286، به نقل از دلائلالامامة.
. مقصود، تكنولوژيهاي جديد است.
. سورة انعام، آيه 44.
. سيماي حضرت مهدي (ع)در قرآن، ترجمه سيدمهدي حائري قزويني، ص122-121.
. سورة يونس، آيه 24.
. سيماي حضرت مهدي (ع)در قرآن، ص171.
© کپي رايت توسط : ...:: MouoodOnline ::... (کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت است.)
برداشت مطالب فقط با ذکر منبع امکان پذير است .
حسن جلاليان
اشاره: وجود مبارك امام عصر(ع) افزون بر اينكه وارث مواريث و ودايع نبوت است، وارث ائمه پيشين(ع) نيز ميباشد؛ در اين مقاله به بررسي مواريث ائمه(ع) كه اكنون در نزد آن حضرت است؛ شامل:
1. كتاب جامعه علي(ع) و 2. مصحف علي(ع)
ميپردازيم.
1. كتاب جامعه علي(ع)
در خصوص اين كتاب، احاديث فراواني وارد شده است كه ما هم سعي ميكنيم براساس همين احاديث روشن نماييم كه اين كتاب شريف چه بوده است؛ چه مطالبي در آن كتاب وجود دارد و اكنون كجاست؟
از ابوبصير - كه از جمله اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده است - روايتي به شرح زير نقل شده است:
ابوبصير گفته است، خدمت امام صادق(ع) رسيدم و گفتم: فدايت شوم سؤالي دارم، آيا اينجا كسي هست كه سخنان مرا بشنود؟ امام صادق(ع) پردهاي را كه بين آن اتاق و اتاق مجاور آويخته شده بود كناري زد و در آنجا سر كشيد و سپس به من فرمود: اي ابومحمد (كنيه ابوبصير) هر چه ميخواهي بپرس.
گفتم: فدايت شوم، شيعيان تو بر اساس احاديثي مدعي هستند كه رسول خدا(ص) بابي از علم به روي علي(ع) گشوده كه از آن هزار باب ديگر گشوده ميشود. امام(ع) فرمود: اي ابو محمد، ما جامعه داريم و آنها چه ميدانند كه جامعه چيست؟ پرسيدم: فداي تو گردم جامعه چيست؟ امام(ع) فرمود:
صحيفهاي است به درازاي هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا(ص) و املاي آن حضرت كه همه مطالب آن يك به يك، از دو لب مبارك ايشان بيرون آمده و علي(ع) آن را به خط خود نوشته است و در آن صحيفه از هر حلال و حرامي و از هر آنچه كه مردم به آن نياز داشته و دارند، سخن رفته است؛ حتي ديه يك خراش سطحي بر پوست بدن.1
در حقيقت پيامبر اكرم(ص) مجموعه احكام اسلام را بر اميرالمؤمنين(ع) املاء فرموده و آن حضرت نيز آن را به صورت كتابي به نام جامعه گردآوري نموده است، و اين مجموعه گرانقدر به ترتيب نزد ائمه(ع) بوده و آن بزرگواران گاهگاهي آن را بر مردم عرضه ميداشتند.
همچنين از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
همانا نزد ما نوشتجاتي است كه با وجود آنها نيازي به مردم نداريم ولي مردم بهما احتياج دارند، نزد ما كتاي است به املا پيامبر(ص) و خط علي(ع) كه هر حلال و حرامي در آن است، شما راجع به كاري نزد ما ميآييد سپس ما ميفهميم كه شما به آن عمل ميكنيد يا آن را ترك مينماييد.2
در منابع اهل سنت نيز به اين مطلب اشاره شده كه امام علي(ع) همه روز صبح و شام، براي تعليم گرفتن قرآن، و آنچه نازل شده بود، به خدمت پيامبراكرم (ص) ميرسيد. ابنماجه از علي(ع) روايت كرده كه ايشان فرمود:
من سحرگاهان هر روز به خدمت پيامبر(ص) ميرسيدم و از پشت در ميگفتم: «السلام عليك يا نبياللَّه»، و اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه ميكرد، به خانه بازميگشتم وگرنه داخل ميشدم.3
در اين ملاقاتها پيامبر به علي(ع) دستور نوشتن ميداد و ميفرمود:
آنچه را به تو ميگويم بنويس، و علي(ع) سؤال كرد: اي رسول خدا، از آن ميترسي كه فراموش كنم؟ پيامبر فرمود: نه، از خدا خواستهام حافظهات را نيرو بخشد و تو را دچار فراموشي نگرداند، آن را براي شريكانت يعني امامان بعد از خودت بنويس. [و با اشاره به امامت امام حسن(ع) فرمودند:] اين نخستين آنان است و فرمود: امامان از فرزندان حسين(ع) هستند.4
ابو حمزه ثمالي ميگويد، به حضرت علي بن الحسين(ع) عرض كردم:
فدايت شوم، آنچه در نزد پيامبر اكرم(ص) بود، به اميرمؤمنان(ع) عنايت شد، بعد از اميرالمؤمنين به امام حسن، سپس به امام حسين(ع) و بعد به هر امام تا روز قيامت؟ امام فرمودند: صحيح است، و به اضافه پيشامدهايي كه هر سال رخ ميدهد و در هر ماه و آري، به خدا قسم در هر ساعت.5
پس تا كنون روشن ساختيم كه كتاب جامعه، تمام احكام حتي حكم خراش بر بدن را شامل ميشود؛ اين كتاب به املاي پيامبر(ص) و خط علي(ع) جمعآوري و تدوين شده است كتاب ياد شده مورد استفاده همة ائمه(ع) بوده است و امامان بعد از امير مؤمنان، علي(ع)، جامعه را پس از سپري شدن ايام خويش، به امام پس از خود به وديعت ميسپردند؛ حال به چند حديث در اين زمينه اشاره مينماييم تا چگونگي انتقال اين كتاب و ساير مواريث از علي(ع) به ساير ائمه روشن شود.
ثقه الاسلام كليني در كتاب «اصول كافي» از قول سليم بن قيس هلالي، از جمله اصحاب امام علي(ع) است كه تا امام سجاد(ع) را درك كرده است - چنين آورده است:
من شاهد وصيت اميرمؤمنان علي(ع)، به فرزندش، حسن(ع)، بودم، آن حضرت پس از انجام وصيت، حسين(ع) و محمد حنيفه و همه پسرها و بزرگان شيعه و خانوادهاش را بر آن وصيت گواه گرفت و آنگاه كتاب و سلاح خود را به فرزندش، حسن(ع) تحويل داد و گفت: پسرم، رسول خدا به من امر فرموده كه تو را وصي خود گردانم و كتابها و اسلحهام را به تو تحويل دهم، همانطور كه رسول خدا(ص) مرا وصي خود قرار داد و كتابها و اسلحهاش را به من سپرد و نيز فرمان داده تا به تو دستور دهم كه چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت، حسين(ع) تحويل دهي. سپس اميرمؤمنان(ع) روي به جانب حسين(ع) كرد و به او فرمود: رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده كه آنها را به اين پسر خويش، علي بن الحسين(ع)، تحويل دهي. سپس دست علي بن الحسين(ع) را گرفت و فرمود: و رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده تا آنها را به پسرت، محمد، تحويل دهي و از جانب رسول خدا(صو و من، به او سلام برسان.6
ملاحظه ميگردد كه تمامي مواريث انبيا، بهوسيله پيامبر(ص) تحويل علي(ع) ميشود و بهوسيله علي(ع) تمامي آن مواريث به علاوة كتاب جامعه، تحويل امام حسن(ع) و امام بعدي تا امام باقر(ع) ميشود و اين حديث روشن ميسازد كه مواريث انبياي الهي - عليهمالسلام - و امام علي(ع) به دست امام محمد باقر(ع) رسيده است.
در حديث ديگري چگونگي انتقال مواريث من جمله كتاب جامعه از امام حسين(ع) به امام سجاد(ع) روشن ميشود؛ در كتاب كافي و بصائر الدرجات آمده است كه حمران بن اعين شيباني ميگويد:
از ابوجعفر (امام محمد باقر(ع)) در مورد صحيفه مهر و موم شدهاي كه نزد «ام سلمه» به وديعت نهاده شده بود و مردم درباره آن سخن ميگفتند سؤال نمودم و امام باقر(ع) فرمود:
چون اجل رسول خدا(ص) فرا رسيد، علي(ع) علم و اسلحه آن حضرت و هر چه را نزد او بود به ارث برد، [اين علوم و معارف و سلاح و كتاب جامعه و مصحف همچنان نزد اميرالمؤمنين(ع) بود] تا اينكه به امام حسن(ع) و پس از او به امام حسين(ع) رسيد؛ در اين موقع چون ما از غلبه دشمنان بيم داشتيم، اين بود كه آنها را (جدم حسين(ع)) نزد امسلمه به امانت سپرد و بعد از آن علي بن الحسين(ع) آنها را از امسلمه ستاند.
من (حمران بن اعين) گفتم: بسيار خوب، سپس به پدرت رسيد و بعد از آن نزد تو بوده و به تو رسيده است؟ امام باقر(ع) فرمود: آري، همينطور است.7
و نيز شيخ طوسي به روايت از فضيل بن يسار چنين آورده است:
ابو جعفر(ع) به من فرمود: در همان هنگام كه حسين(ع) عازم حركت به سوي عراق (كربلا) بود، وصيتنامه پيغمبر و كتابها و ديگر اشياء (مواريث انبياء و امامت) را به امانت نزد امسلمه گذاشت و به او فرمود: وقتي كه پسر بزرگترم به تو مراجعه كرد، آنچه را كه به تو به امانت سپردهام به او تسليم كن. پس از اينكه حسين(ع) به شهادت رسيد، علي بن الحسين(ع) نزد امسلمه رفت و آن بانو هم تمامي امانتهايي را كه حسين(ع) به امانت نزدش نهاده بود به امام سجاد(ع) تحويل داد.8
همين داستان در بعضي ديگر از منابع حديثي وارد گرديده است كه براي جلوگيري از اطاله كلام از ذكر آنها خودداري ميكنيم. گفتني است كه حضرت امام حسين(ع) وصيتنامه ديگري نيز داشته است كه آن را در كربلا به دخترش فاطمه سپرد و او هم بعدها آن را به علي بن الحسين(ع) تحويل داد و آن غير از اين مواريث بوده است.
اكنون كه سلسله مواريث انبياي الهي و امامت تا امام باقر(ع) روشن گشت، به نقل دو روايت ديگر كه نحوه انتقال اين مواريث از امام سجاد(ع) به امام باقر(ع) را روشن ميسازد، اشاره ميكنيم.
در حديثي از عيسي بن عبداللَّه روايت شده است كه:
امام سجاد(ع)، در بستر مرگ به فرزندانش كه پيرامون او گرد آمده بودند نظري افكند و سپس چشم به فرزندش، محمد بن علي(ع)، [امام باقر(ع)] انداخت و به او فرمود: محمد، اين صندوق را بگير و به خانه خود ببر. سپس امام به سخن خود ادامه داد و فرمود: در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمي وجود ندارد، بلكه آكنده از علوم است.9
عيسي بن عبداللَّه بن عمر در بصائر الدرجات و بحارالانوار از امام صادق(ع) روايت كرده است كه:
پيش از آنكه علي بن الحسين(ع)، بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر كرده به فرزندش فرمود: محمد، اين صندوق را ببر؛ او نيز صندوق را توسط چهار نفر حمل كرد و برد.
چون امام سجاد(ع) درگذشت، عموهايم براي گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه كرده و گفتند: بهره ما را از آن صندوق بپرداز.
امام باقر(ع) در پاسخ آنها فرمود: به خدا قسم كه شما را نصيبي از آن نيست، اگر شما را بهرهاي در آن ميبود، آن را (پدرم) به من تحويل نميداد. در آن صندوق سلاح رسول خدا(ص) و كتابهاي او قرار داشت.10
پس از امام باقر(ع) تمامي مواريث انبياي و امامت به امام صادق(ع) منتقل گرديد. به حديثي در اين زمينه توجه فرماييد.
از زراره بن اعين شيباني در بصائر الدرجات روايت شده كه امام صادق(ع) فرمود:
هنوز امام باقر(ع) حيات داشت كه آن مواريث و كتابها به من منتقل گرديد.11
اين روايت نيز مشخص ميسازد، مواريث كه كتاب جامعه علي(ع) نيز شامل آن ميشود، در زمان حيات امام باقر(ع) به فرزند گرامياش، امام صادق(ع) منتقل گرديده است. در كتابهاي ديگر در مورد ساير ائمه بعد از امام صادق(ع) نيز رواياتي وارد شده است.12
در پايان اين مبحث به مواردي از رجوع امامان مكتب اهل بيت(ع) به كتاب جامعه علي(ع) ميپردازيم:
از ابان بن تغلب بن رياح روايت شده كه گفت:
از علي بن الحسين(ع) در مورد كسي سؤال شد كه درباره مقداري از مال خود وصيت كرده است [بهطور مبهم وصيت كرده كه مقداري از مال او را به فلان مصرف برسانيد، اما مقدار آن را مشخص نكرده و عباراتي مانند »شيء من مالي« بهكار برده است].
حضرت سجاد(ع) در پاسخ فرمود:
شيء در كتاب علي(ع)، يك ششم محسوب ميشود.13
نجاشي روايت كرده است كه:
عذافر بن عيسي خزاعي صيرفي در معيت حكم بن عتيبه كوفي به خدمت امام باقر(ع) رسيدند. حكم آغاز سخن كرد و مسائلي را مطرح ساخت و امام به اينكه ديدار حكم را خوش نداشت، او را پاسخ ميداد تا اينكه در مسألهاي بينشان اختلافنظر افتاد [حكم پاسخ امام را نپذيرفت]؛ در اين هنگام امام باقر(ع) روي به فرزند خود كرده، فرمود: پسرم، برخيز و آن كتاب علي(ع) را بياور. فرزند امام فرمان برد و كتابي كه طوماروار روي هم پيچيده شده بود، پيش روي آن حضرت نهاد. امام آن را گشود و به جستوجوي مسأله مورد بحث پرداخت تا آن را بيافت و سپس فرمود: اين املاي رسول خدا(ص) و خط علي(ع) است.14
در ادامه همين حديث حضرت فرمود:
به هر طرف كه ميخواهيد، به شرق و به غرب برويد كه به خدا سوگند، علمي از اين مطمئنتر كه نزد خانواده ماست و جبرييل بر ما فرود آورده، نزد هيچكس ديگر نخواهيد يافت.
بارها استفاده ائمه از كتاب جامعه علي(ع) و پاسخ دادن به سؤالات، در منابع معتبر شيعه آورده شده كه ما در اينجا مواردي از آنها را ذكر مينماييم:
- كتاب الطهارة
عن زراره، عن ابي عبداللَّه(ع) قال في كتاب علي(ع):
انّ الهرّ سبع و لا بأس بسؤوره و انّي لأستحي من اللَّه أن أدع طعاماً لأن الهرّ أكل منه.
وسائل الشيعه ج1، كتاب الطهاره باب السور السفور.
ابوحمزه از امام باقر(ع) نقل ميكند كه فرمود:
وجدنا في كتاب علي(ع) قال رسولاللَّه(ص): إذا منعت الزّكوة، منعت الارض بركاتها.
در كتاب علي(ع) چنين يافتم كه رسول خدا(ص) فرمود: هنگامي از پرداخت زكات خودداري شود، زمين بركات خود را دريغ ميكند.
وسائل الشيعه، كتاب الزكوة، باب تحريم منع الزكوة.
بريد بن معاويه ميگويد:
سمعت أبا عبداللَّه(ع) يقول: انّ في كتاب علي(ع) يضرب شارب الخمر ثمانين و شارب النّبيذ ثمانين.
از ابا عبدالله [امام صادق(ع)] شنيدم كه ميفرمود: «در كتاب علي(ع) آمده است: به كسي خمر (شراب انگور) و به كسي كه نبيذ (شراب خرما) مينوشد هشتاد تازيانه زده شود.
همچنين از امام صادق(ع) نقل شده است كه:
في كتاب علي(ع) ديه كلب الصّيد اربعون درهماً.
در كتاب امام علي(ع) آمده است كه دية سگ شكارچي چهل درهم است.
سخن پاياني درباره كتاب جامعه اينكه به تصريح امام صادق(ع)به واسطه سخنان امام(ع) و سخنان آن حضرت نيز به سخنان رسول خدا(ص) و خداي عزوجل بر ميگردد.
حديث من، حديث پدرم ميباشد و حديث پدرم، حديث جدم و حديث جدم همان حديث حسين است و حديث حسين، حديث حسن و حديث حسن، حديث اميرالمؤمنين و حديث اميرالمؤمنين، حديث رسول خدا(ص) و حديث رسول خدا(ص)، سخن خداي عزّوجلّ ميباشد.15
2. مصحف اميرالمؤمنين علي(ع)
درباره مصحف اميرالمؤمنين، علي(ع)، ابتدا خود كلمه «مصحف» و معناي دقيق آن را بررسي مينماييم.
در زبان عربي به چيزي كه در آن مينويسند «صحيفه» و جمع آن را صحائف و صحف و صحف ميگويند.16
و «مصحف» را مجموعه ميان دو جلد ميگويند، بنابراين مصحف نام كتاب جلد شده است، چه قرآن باشد و چهغير قرآن؛ مانند مصحف حضرت زهرا(س) كه غير از قرآن است.
پس از اينكه معلوم شد مصحف يعني نوشتهاي بين دو جلد و اينكه مصحف ميتواند قرآن باشد و يا غير از قرآن، ميتوان گفت كه آنچه معروف به مصحف علي(ع) است، همان قرآني است كه آن حضرت جمع و تدوين نموده بود و آن قرآن داراي ويژگي تفسير و شأن نزول آيات بوده و به همان ترتيب كه پيامبر(ص) دستور داده بودند، سورهها را مرتب نموده است؛ علي(ع) آن قرآن را پس از رحلت پيامبر(ص) به حكومت خلفا عرضه داشت، اما خلفا به دليل آنكه آن قرآن همراه تفسير و شأن نزول آيات بوده و برخي از آيات قرآن كريم كه در نكوهش بزرگان قريش و كساني كه با رسول خدا(ص) ميجنگيدند و همچنين آنها كه در نكوهش قبايل برخي از صحابه قريشي و خويشاوندان خلفا نازل شده و آنها را مذمت كرده بود، لذا خلفا آن مصحف علي(ع) را قبول نكردند.
حضرت علي(ع) آن مصحف را نزد خويش نگاهداشت، بعد از ايشان در اختيار ائمه(ع) قرار گرفت و ائمه(ع) ا آن قرآن كه همراه با تفسير و شأن نزول بود، براي مردم و اصحاب روايت مينمودند. اين مصحف اكنون در اختيار حضرت مهدي(ع) ميباشد كه پس از ظهور آن را آشكار ساخته و دستور ميفرمايند تا از روي آن تدريس شود.22
بسم الله الرحمن الرحیم
این سایتها مربوط می شود به سایت موعود:
|
خَمسٌ قَبلَ قِيامِ القائِمِ مِنَ العَلامات: الصَّيحَةُ وَ السُّفيانى، وَالخَسفُ بِالبَيداءَ، وَ خُروجُ الَيمانىُ وَ قَتلُ نَفسِ الزَّكِيَّةِ. امام صادق، عليه السلام |



