تبليغاتX
وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

عصر بلاهاي طبيعي جمعه بیست و سوم مرداد 1388 17:26
بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

تجربيّات و شواهد تاريخي حاکي از آن است که هرگاه بين امّت‌هاي گذشته نوع خاصّي از فساد و گناه رو به فزوني مي‌نهاد، خداوند بر آنان عذابي مخصوص را فرو مي‌فرستاد. اينک که امّت‌هاي آخرالزّمان به انواع فسادها، گناهان، سرکشي‌ها و ستمگري‌ها روي آورده و از آفرينندة هستي غافل گشته‌اند، انتظار مي‌رود به عذاب‌ها و بلاهاي گوناگون آسماني و زميني دچار گردند؛ چنان‌که گذشتگان دراين‌باره‌ گفته‌اند: «زماني مي‌رسد که هر چهار عنصر (آتش، باد، آب و خاک) به انسان ضرر مي‌رسانند».



در اساطير هند، از نابودي پاياني آفرينش، همراه با علائمي دهشت‌بار سخن به ميان آمده است که به اعتقاد نگارنده، با بروز بلاياي طبيعي در دورة آخرالزّمان مربوط مي‌باشد: «پس از صد سال خشک‌سالي و قحطي، هفت خورشيد بر آسمان پديدار مي‌گردد و همة آب‌ها را مي‌خشکاند. آتش و در پيِ آن، باد سراسر زمين را جارو مي‌کشد و زمين و جهان زيرين را ويران مي‌سازد. بر آسمان ابرهايي چون پيل نمايان و تندر غرّيدن مي‌گيرد، دوازده سال پي در پي باران مي‌بارد و همة جهان را در خود غرق مي‌کند».1

سيسرون،2 در کتاب «در ماهيّت خدايان» از بالبوس، سخن‌گوي مکتب رواقي3 چنين نقل مي‌کند:  «فلاسفة مکتب ما بر اين باورند که تمامي جهان در آتش خواهد سوخت و اين حادثه در آخرالزّمان روي مي‌دهد... سپس از اين آتش الوهي، جهان جديدي زاده مي‌شود و از نو با شکوه و جلال پديدار مي‌گردد».4

در کتاب «الدر ادا»5 که برگرفته از اساطير کهن ملّت‌هاي شمال اروپاست، به سروده‌اي ارزشمند از بانويي خردمند برمي‌خوريم که به بلاياي دورة آخرالزّمان اشاره دارد: «خورشيد به تيرگي مي‌گرايد و زمين در دريا غرق مي‌شود، و ستارگان داغ از آسمان فرو مي‌افتند، و آتش تا به آسمان زبانه مي‌کشد، آنگاه ملکوتي نو و زميني نو، با زيبايي شگفت‌انگيز دوباره متجلّي مي‌شود، و خانه‌ها سقفي از طلا مي‌يابند، و کشتزارها ميوه‌هاي رسيده مي‌دهند و شادي ابدي بر همه جا سايه مي‌گسترد.6

در متون زرتشتيان آمده است: «... زمين‌لرزه بسيار باشد و باد سخت‌تر آيد و نياز و تنگي و دشواري در جهان بيشتر پديدار آيد...».7 در کتاب مقدّس مي‌خوانيم: «آن روز، روز غضب است، روز تنگي و اضطراب، روز خرابي و ويراني، روز تاريکي و ظلمت، روز ابرها و ظلمت غليظ».8 نيز در همان کتاب آمده است: «... بر زمين تنگي و حيرت از براي امّت‌ها روي خواهد نمود، به سبب شوريدن دريا و امواجش و دل‌هاي مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار وقايعي که بر ربع مسکون9 ظاهر مي‌شود...».10


  • افزايش بلاها
  • علّت افزايش بلاها
  • فراگير شدن بلاها
  • بلاهاي يکباره و تدريجي
  • سال‌هاي پربلا
  • زلزله
  • سيل
  • طوفان و گردباد
  • خسف؛ فرو رفتن زمين
  • رانش زمين
  • خشك‌سالي
  • آتش
  • دوران مرگ و مير
  • آمار مرگ و مير انساني
  • کاهش جمعيّت جهان
  • برافتادن بدان

برای مطالعه ی جزئیات ُ شواهد و مدارک هر کدام از موارد فوق می توانید به ادامه ی مطلب مراجعه فرمائید.
اللهم عجل لولیک الفرج

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

نشانه‌هاي عمومي آخرالزّمان یکشنبه هجدهم مرداد 1388 14:55
امام صادق(ع) پس از پيش‌بيني اين حوادث، خطاب به راوي فرمود: «در چنين زماني مراقب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه (فرج نزديك است) و بدان كه مردم با اين نافرماني‌ها سزاوار عذاب‌اند. اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در ميان آنها بودي، بايد به سوي رحمت حق بشتابي تا از كيفري كه آنها به واسطة سرپيچي از فرمان خدا مي‌بينند، بيرون بيايي. بدان كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‌گرداند: «و إنّ رحمـت الله قريبٌ من المحسنين».
 
 
 
پيامبر گرامي اسلام(ص) و امامان اهل بيت(ع) در روايات متعددي به توصيف آخرالزّمان و بيان نشانه‌هاي عمومي اين دوران پرداخته‌اند. يكي از اين روايات، روايت مفصّلي است كه در كتاب «الكافي» از امام ششم شيعيان نقل شده است. امام صادق(ع) در ابتداي اين روايت، در پاسخ يكي از ياران خود كه با اشاره به برخورد تحقير آميز منصور عباسي با آن حضرت از ايشان مي‌پرسد: «اينان تا كي بايد سلطنت كنند و ما كي از [آزار آنها] راحت و آسايش مي‌يابيم»، مي‌فرمايد: «آيا نمي‌داني كه هر چيزي مدّتي دارد؟... آيا اين سخن تو را سود مي‌بخشد كه بداني هر گاه زمان اين امر و [و پايان دولت آنان] فرا رسد، از چشم بر هم زدني زودتر رخ مي‌دهد؟ اگر تو مي‌دانستي كه آنها در درگاه خداوند چه وضعي دارند، خشم تو نسبت به آنها بيشتر مي‌شد. اگر تو يا [حتّي] همة ساكنان زمين كوشش كنند كه آنها را از نظر گناه به وضعي بدتر از آنچه اكنون در آن به سر مي‌برند، درآورند، نمي‌توانند. پس [مراقب باش] شيطان تو را نلغزاند و پريشان نكند؛ زيرا عزّت و سربلندي تنها از آنِ خدا، رسول او و مؤمنان است، ولي منافقان نمي‌دانند. آيا نمي‌داني هر كس منتظر اين امر باشد و در برابر آزار و ترسي كه به او وارد مي‌شود، شكيبايي پيشه كند، فرداي قيامت در صف ما محشور مي‌شود».

آنگاه آن حضرت نشانه‌هاي آخرالزّمان يا عصر ظهور دولت حق را چنين بر شمرد:

«1. آنگاه كه ديدي حق مرده است و اهل حق از ميان رفته‌اند؛ 2. ستم همه جا را فرا گرفته است؛ 3. قرآن فرسوده شده، و بدعت‌هايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن به وجود آمده است؛ 4. دين بي‌محتوا شده است، همانند ظرفي كه آن را واژگون مي‌سازند؛ 5. اهل باطل بر اهل حق بزرگي مي‌جويند؛ 6. شر آشكار شده است و از آن نهي نمي‌شود و هر كه كار زشت انجام دهد، معذورش مي‌دارند؛ 7. فسق آشكار شده است و مردان به مردان و زنان به زنان بسنده مي‌كنند؛ 8. مؤمن، سكوت اختيار كرده است و سخنش را نمي‌پذيرند؛ 9. فاسق دروغ مي‌گويد و كسي دروغ و افترايش را به او باز نمي‌گرداند؛ 10. بچّة كوچك، مرد بزرگ را خوار مي‌شمارد؛ 11. پيوند خويشاوندي بريده مي‌شود؛ 12. هر كه را به كار بد بستايند، خوش‌حال مي‌شود؛ 13. پسر بچّه همان مي‌كند كه زن مي‌كند؛ 14. زنان با زنان ازدواج مي‌كنند؛ 15. مداحي و چاپلوسي فراوان شده است؛ 16. مرد، مال خود را در غير راه طاعت خدا خرج مي‌كند و كسي از او جلوگيري نمي‌كند؛ 17. چون شخص مؤمني را ببيند، از كوشش او به خدا پناه برد؛ 18. همسايه، همساية خود را آزار مي‌دهد و در اين كار مانعي براي او نيست؛ 19. كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي‌بيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي مي‌بيند؛ 20. آشكارا شراب بنوشد و كساني كه از خداي عزّوجلّ نمي‌ترسند، براي نوشيدنش گرد هم آيند؛ 21. امر به معروف كننده خوار است؛ 22. فاسق در آنچه خدا دوست ندارد، نيرومند و ستوده است؛ 23. اهل قرآن و هر كه آنان را دوست دارد، خوار است؛ 24. راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است؛ 25. خانة كعبه تعطيل شده است و دستور به ترك آن داده مي‌شود؛ 26. مرد به زبان مي‌گويد، آنچه را كه به آن عمل نمي‌كند؛ 27. مردان، خود را براي استفادة مردان فربه مي‌كنند و زنان براي زنان؛ 28. زندگي مرد از پس او اداره مي‌شود و زندگي زن از فرج او؛ 29. زنان مانند مردان براي خود انجمن‌ها ترتيب مي‌دهند؛ 30. در ميان فرزندان عبّاس، كارهاي زنانگي آشكار مي‌شود (و خود را مانند زنان زينت مي‌كنند، همان‌گونه كه زن براي جلب نظر شوهرش، خود را آرايش مي‌كند)؛ 31. به مردها پول مي‌دهند كه با آنها يا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند؛ 32. توانگر از شخص با ايمان عزيزتر است؛ 33. رباخواري آشكار است و رباخوار سرزنش نمي‌شود؛ 34. زن‌ها به زنا افتخار مي‌كنند؛ 35. زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري مي‌كند؛ 36. بيشتر مردم و بهترين خانه‌ها آن باشد كه به زنان در هرزگي‌شان كمك مي‌كنند؛ 37. مؤمن به خاطر ايمانش غم‌ناك و پست و خوار مي‌شود؛ 38. بدعت و زنا آشكار مي‌شود؛ 39. مردم به شهادت ناحق اعتماد مي‌كنند؛ 40. دستورهاي ديني بر اساس تمايلات اشخاص تفسير مي‌شود؛ 41. حلال، تحريم شود و حرام، مجاز؛ 42. مردم چنان در ارتكاب گناه گستاخ شده‌اند كه منتظر رسيدن شب نيستند؛ 43. مؤمن نمي‌تواند كار بد را نكوهش كند، جز با قلب؛ 44. مال كلان در راه غضب الهي خرج مي‌شود؛ 45. زمام‌داران به كافران نزديك مي‌شوند و از نيكان دوري مي‌گزينند؛ 46. واليان در داوري رشوه مي‌گيرند؛ 47. پست‌هاي حساس دولتي به مزايده گذارده مي‌شود؛ 48. مردم با محارم خود نزديكي مي‌كنند؛ 49. به تهمت و سوء ظن، مرد به قتل مي‌رسد؛ 50. مرد به مرد پيشنهاد عمل زشت مي‌كند و خود و اموالش را در اختيار او مي‌گذارد؛ 51. مرد به خاطر آميزش با زنان سرزنش مي‌شود (كه چرا با مردان آميزش نمي‌كند)؛ 52. مرد از كسب زنش از هرزگي نان مي‌خورد و آن را مي‌داند و به آن تن مي‌دهد؛ 53. زن بر مرد خود مسلّط مي‌شود و كاري را كه مرد نمي‌خواهد و كاري را كه مرد نمي‌خواهد، انجام مي‌دهد و به شوهر خود خرجي مي‌دهد؛ 54. مرد، زن و كنيزش را (براي زنا) كرايه مي‌دهد و به خوراك و نوشيدني پستي تن در مي‌دهد؛ 55. سوگندهاي به ناحق به نام خدا بسيار مي‌شود؛ 56. قمار آشكار مي‌شود؛ 57. شراب را بدون مانع و آشكارا مي‌فروشند؛ 58. زنان مسلمان، خود را در اختيار كافران مي‌گذارند؛ 59. لهو و لعب آشكار مي‌شود و كسي كه از كنار آن مي‌گذرد، از آن جلوگيري نمي‌كند (و كسي جرئت جلوگيري را ندارد)؛ 60. كسي كه مردم از تسلط و قدرتش ترس دارند، مردم شريف را خوار مي‌كند؛ 61. نزديك‌ترين مردم به فرمان‌روايان كسي است كه به دشنام‌گويي ما خاندان ستايش شود؛ 62. هر كس ما را دوست دارد، دروغ‌گويش مي‌دانند و شهادت او را نمي‌پذيرند؛ 63. مردم، در گفتن حرف زور و ناحق با همديگر رقابت مي‌كنند؛ 64. شنيدن قرآن بر مردم سنگين و گران مي‌آيد و در عوض، شنيدن سخنان باطل بر مردم آسان است؛ 65. همسايه، همسايه را از ترس زبانش گرامي مي‌دارد؛ 66. حدود خدا تعطيل مي‌شود و در آن به دلخواه خود عمل مي‌كنند؛ 67. مساجد طلاكاري مي‌شود؛ 68. راست‌گوترين مردم پيش آنها، مفتريان دروغ گويند؛ 69. شرّ و سخن‌چيني آشكار مي‌شود؛ 70. ستم‌كاري گسترش مي‌يابد؛ 71. غيبت را سخن نمكين مي‌شمارند و مردم همديگر را بدان مژده مي‌دهند؛ 72. براي غير خدا به حج و جهاد مي‌روند؛ 73. سلطان به خاطر كافر، مؤمن را خوار مي‌كند؛ 74. خرابي و ويراني بيش از آبادي است؛ 75. زندگي مرد از كم‌فروشي اداره مي‌شود؛ 76. خون‌ريزي را آسان مي‌شمارند؛ 77. مرد براي غرض دنيايي رياست مي‌طلبد و خود را به بدزباني مشهور مي‌سازد تا از او بترسند و كارها را به او واگذار كنند؛ 78. نماز را سبك مي‌شمارند؛ 79. مرد مال بسيار دارد، ولي از وقتي كه آن را پيدا كرده، زكات آن را نپرداخته است؛ 80. قبر مرده‌ها را مي‌شكافند و آنها را مي‌آزارند و كفن‌هايشان را مي‌فروشند؛ 81. آشوب بسيار مي‌شود؛ 82. مرد روز خود را به نشئه (شراب) به شب مي‌برد و شب را به مستي صبح مي‌كند؛ 83. با حيوانات عمل زشت انجام مي‌دهند؛ 84. حيوانات همديگر را مي‌درند؛ 85. مرد به مصلّي مي‌رود، ولي چون بر مي‌گردد، جامه در تن ندارد؛ 86. دل مردم سخت و چشمانشان خشك مي‌شود و ياد خدا بر آنان سنگين مي‌آيد؛ 87. كسب‌هاي حرام گسترش مي‌يابد و بر سر آن رقابت مي‌كنند؛ 88. نماز خوان براي ريا و خودنمايي نماز مي‌خواند؛ 89. فقيه براي غير دين فقه مي‌آموزد و دنيا و رياست طلب مي‌كند؛ 90. مردم دور كسي را گرفته‌اند كه قدرت دارد؛ 91. هر كس روزي حلال مي‌جويد، سرزنش مي‌شود و جويندة حرام، مورد ستايش و تعظيم است؛ 92. در مكّه و مدينه كارهايي مي‌كنند كه خداوند دوست ندارد و كسي هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين كارهاي زشت باز نمي‌دارد؛ 93. آلات لهو و لعب [حتّي] در مكّه و مدينه آَشكار مي‌شود؛ 94. مرد سخن حق مي‌گويد و امر به معروف و نهي از منكر مي‌كند؛ ديگران او را نصيحت مي‌كنند و مي‌گويند: اين كار بر تو لازم نيست؛ 95. مردم به همديگر نگاه مي‌كنند و به مردم بدكار اقتدا مي‌كنند؛ 96. راه خير به كلّي خالي است و كسي از آن راه نمي‌رود؛ 97. مرده را به مسخره مي‌گيرند و كسي براي مرگ او غمگين نمي‌شود؛ 98. هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي‌شود؛ 99. مردم و انجمن‌ها تنها از توانگران پيروي مي‌كنند؛ 100. به فقير چيزي مي‌دهند، در حالي كه به او مي‌خندند و براي غير خدا به او ترحّم مي‌كنند؛ 101. نشانه‌هاي آسماني پديد مي‌آيد، ولي كسي از آن هراس ندارد؛ 102. مردم در حضور جمع، همانند بهايم مرتكب اعمال جنسي مي‌شوند و هيچ كس از ترس، كار زشت را انكار نمي‌كند؛ 103. مرد در غير اطاعت خدا زياد خرج مي‌كند، ولي در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ مي‌ورزد؛ 104. آزار به پدر و مادر آشكار مي‌شود و مقام آنها را سبك مي‌شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد و از اينكه به آنها افترا زده شود، خوشحال مي‌شوند؛ 105. زن‌ها بر حكومت چيره مي‌شوند و پست‌هاي حسّاس را قبضه مي‌كنند و كاري پيش نمي‌رود، جز آنچه به دلخواه آنان باشد؛ 106. پسر به پدر خود افترا مي‌زند و به پدر و مادر خود نفرين مي‌كند و از مرگشان خوشحال مي‌شود؛ 107. اگر روزي بر مردي بگذرد كه در آن روز گناه بزرگ مرتكب نشده باشد، مانند هرزگي يا كم‌فروشي يا انجام كار حرام يا مي‌خوارگي، آن روز غمگين است و خيال مي‌كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيهوده تلف شده است؛ 108. سلطان موادّ غذايي را احتكار مي‌كند؛ 109. حقّ خويشاوندان پيامبر (خمس) به ناحق تقسيم مي‌شود و بدان قماربازي و مي‌خوارگي مي‌كنند؛ 110. با شراب درمان مي‌كنند و بدان بهبودي مي‌جويند؛ 111. مردم در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر و بي‌عقيدگي يكسان مي‌شوند؛ 112. منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق، بي سر و صدا و خاموش‌اند؛ 113. براي اذان گفتن و نماز خواندن مزد مي‌گيرند؛ 114. مسجدها پر است از كساني كه از خدا ترس ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد مي‌آيند و در مساجد، از شراب مست‌كننده توصيف مي‌كند؛ 115. شخص مست كه از خود تهي است، بر مردم پيش‌نمازي مي‌كند و به مستي او ايراد نمي‌گيرد و چون مست شود، گرامي‌اش مي‌دارند؛ 116. هر كه مال يتيمان را بخورد، شايستگي او را مي‌ستايند؛ 117. قاضيان به خلاف دستور خدا داوري مي‌كنند؛ 118. زمام‌داران از روي طمع، خيانت‌كاران را امين خود مي‌سازند؛ 119. ميراث (يـتـيـمـــان) را فرمان‌روايان به دست افراد بدكـار و بي‌باك نسبت به خــدا داده‌اند، از آنها حق حساب مي‌گيرند و زمام آنها را رها مي‌سازند تا هر چه مي‌خواهند انجام دهند؛ 120. بر فراز منبرها، مردم را به پرهيزكاري دستور مي‌دهند، ولي خود گويندگان به آن دستور عمل نمي‌كنند؛ 121. وقت نمازها را سبك مي‌شمارند؛ 122. صدقه را به وساطت ديگران به اهل آن مي‌دهند و به خاطر رضاي خدا نمي‌دهند، بلكه از روي درخواست مردم و اصرار آنها مي‌پردازند؛ 123. تمام همّ و غمّ مردم، شكم و عورتشان است، باكي ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند؛ 124. دنيا به آنها روي آورده است؛ 125. نشانه‌هاي حق كهنه گشته است».

امام صادق(ع) پس از پيش‌بيني اين حوادث، خطاب به راوي فرمود: «در چنين زماني مراقب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه (فرج نزديك است) و بدان كه مردم با اين نافرماني‌ها سزاوار عذاب‌اند. اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در ميان آنها بودي، بايد به سوي رحمت حق بشتابي تا از كيفري كه آنها به واسطة سرپيچي از فرمان خدا مي‌بينند، بيرون بيايي. بدان كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‌گرداند: «و إنّ رحمـ[ الله قريبٌ من المحسنين».1


ابراهيم شفيعي سروستاني
ماهنامه موعود شماره 102

پي‌نوشت:

1. الكافي، ج8، صص36-42، ح7؛ بحارالانوار، ج52، صص254-260.
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

كي رفته اي ز دل كه تمنا كنم تو را؟
كي بوده اي نهفته كه پيدا كنم تو را؟

غيبت نكرده اي كه شوَم طالب حضور
پنهان نگشته اي كه هويدا كنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدي كه من
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را

چشم به صد مجاهده آيينه ساز شد
تا من به يك مشاهده شيدا كنم تو را

بالاي خود در آينـﮥ چشم من ببين
تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را

مستانه كاش در حرم و دير بگذري
تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را

خواهم شبي نقاب ز رويت برافكنم
خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را

گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من
چندين هزار سلسله در پا كنم تو را

طوبي و سدره گر به قيامت به من دهند
يكجا فداي قامت رعنا كنم تو را

زيبا شود به كارگِه عشق كار من
هر گه نظر به صورت زيبا كنم تو را

رسواي عالمي شدم از شور عاشقي
ترسم خدا نخواسته رسوا كنم تو را

------------------

درباره شاعر

ميرزا عباس فروغي بسطامي (- تهران 1274 ق) دوران كودكي را در بسطام به سر برد و در اوايل سلطنت فتحعليشاه قاجار به تهران آمد و به تحصيل علوم ادبي پرداخت. وي ابتدا «مسكين» تخلّص مي كرد و بعدها به مناسب انتساب به دربار فروغ الدوله (يكي از شاهزادگان قاجار) تخلّص خود را به فروغي تغيير داد. فروغي از برجسته ترين غزلسرايان متصوّف عهد قاجار است. ديوان او چند بار به چاپ رسيده است.

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

حضرت فاطمه (س) و پل صراط جمعه بیست و نهم خرداد 1388 16:13
كراجكي در كتاب «كنزل الفوائد» از ابوذر نقل مي‌كند كه گفت: سلمان و بلال را ديدم كه به سوي پيغمبر خدا(ص) مي‌آمدند. سلمان با نزديك شدن به پيغمبر، خود را روي پاي مبارك آن حضرت افكند و بوسه زد، رسول خدا(ص) او را به شدت از اين عمل بازداشت و فرمود: «با من آن‌گونه كه فارس‌ها نسبت به پادشاهان خود مي‌كنند رفتار نكن، من بنده‌اي از بندگان خدا هستم، از آنچه بندگان مي‌خورند مي‌خورم و همانند بندگان مي‌نشينم».


سلمان عرض كرد: اي مولاي من! از تو تقاضا دارم كه به خاطر خدا از فضائل فاطمه(س) در قيامت به من خبر دهي.

رسول خدا(ص) شادمان شد و با خرسندي از اين درخواست استقبال كرد و فرمود: «سوگند به آن كسي كه جان من در اختيار اوست، فاطمه تها زني است كه درقيامت سواره عبور مي‌كند. او بر روي شتري مي‌نشيند كه سر آن جلوه‌اي از ترس خدا و دو چشمش از نور پروردگار و زمام آن از جلالت و بزرگي حق تعالي و گردنش از حُسن و نورانيت الهي، قسمت بالاي آن از خشنودي خداوند، و قسمت پايين آن از پاكي او و چهارپاي آن از عزّت خداوند است، وقتي راه مي‌رود خدا را تسبيح مي‌گويد، وقتي صدا مي‌كند تقديس پروردگار مي‌نمايد.

بر آن كجاوه‌اي از نور نهاده و زني كه حوريّه‌اي به صورت آدميان است در آن نشسته است، وجود بي‌نظيري كه جمع شده و خلق شده و تركيب يافته و نمودار گشته از سه صنف:
اوّل آن از مشك خوش بو، وسط آن از عنبر سياه رنگي كه سفيدي بر آن غالب باشد و آخر آن از زعفران سرخ، كه با آب حيات سرشته شده است، اگر در هفت درياي شور آب دهاني بيندازد همگي شيرين و گوارا مي‌شوند و اگر ناخن انگشت كوچك خود را در دنيا ظاهر كند خورشيد و ماه را مي‌پوشاند.
جبرئيل از طرف راست، ميكائيل از طرف چپ، علي(ع) از پيشاپيش او، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) از پشت سرش در حركتند، خداوند تبارك و تعالي هم مراقب او و نگهدارش مي‌باشد، پس با اين فرّ و شكوه وارد صحنة قيامت مي‌گردد، ناگهان ندايي از جانب پروردگار مي‌رسد: «اي مردم! چشمان خود را فرو بنديد و سرها را به زير آوريد، زيرا فاطمه دختر پيامبر شما و همسر اميرالمؤمنين(ع) امام شما و مادر امام حسن(ع) و امام حسين(ع) وارد صحراي محشر گشته است و مي‌خواهد عبور كند».

فاطمه(س) از صراط عبور مي‌كند در حالي كه خود را با دو چادر سفيد رنگ پوشانيده است و وقتي وارد بهشت مي‌گردد و به نعمت‌ها و بخشش‌هاي الهي كه برايش فراهم گرديده مي‌نگرد اين آيه را تلاوت مي‌كند: «بسم الله الرّحمن الرّحيم ٭ الحمد لله الّذي أذهب عنّا الحزن إنّ ربّنا لغفور شكورٌ ٭ الّذي أحلّنا دار المقامة من فضله لايمسّنا فيها نصبٌ و لا يمسّنا فيها لغوبٌ؛1 به نام خداوند بخشندة مهربان، سپاس و ستايش سزاوار خداوندي است كه غم و اندوه را از ما برطرف كرد و همانا پروردگار ما بخشندة گنه‌كاران و پاداش‌دهندة نيكوكاران است، او كه ما را به لطف و كرم خود در سراي هميشگي وارد كرد، جايي كه در آن هيچ رنج و دردي به ما نرسد و هرگز خستگي و رنجوري و ضعف به ما راه پيدا نكند».

در ادامة حديث رسول خدا(ص) فرمود: پس از آن خداوند تبارك و تعالي به فاطمه(س) پيغام دهد: «يا فاطمه! آنچه مي‌خواهي درخواست كن، به تو عطا مي‌كنم و آنچه آرزو كني برآورده مي‌نمايم تا تو خشنود گردي».

فاطمه(س) عرض مي‌كند: «تو آرزوي من و نهايت آمال و اميد من هستي، از تو درخواست مي‌كنم كه دوستان من و دوستان خاندان مرا به آتش سوزندة خود عذاب نكني».

دوباره از درگاه ربوبي ندا رسد: «اي فاطمه! به عزّت و جلالم و بلنداي مقام و مرتبه‌ام، دو هزار سال پيش از آفرينش آسمان‌ها و زمين سوگند ياد كرده‌ام كه دوستان تو و دوستان خاندان تو را در آتش عذاب نكنم».2

 
پي‌نوشت‌ها:
1. سورة فاطر (35)، آية 34ـ35.
2. تأويل الآيات، ج 2، ص 483، ح 12؛ بحارالانوار، ج 27، ص 139، ح 144.

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

مسابقه وبلاگ نویسی مذهبی سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 14:48
بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی عزیزان وبلاگ نویس

بدین وسیله به اطلاع کلیه عزیزان می رساند وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت در نظر دارد به مناسبت چهارمین سال تاسیس خود مسابقه وبلاگ نویسی بین وبلاگ های مذهبی راه اندازی نماید.

لذا از کلیه عزیزان تقاضامند است که در صورت تمایل آدرس وبلاگ و موضوع وبلاگ و مشخصات خود را در قسمت نظر سنجی همین پست برای ما ارسال نموده و در مسابقه ی بزرگ وبلاگ نویسی مذهبی شرکت نمایند.

مدت زمان ثبت نام و دیگر اطلاعات مسابقه متعاقباْ اعلام خواهد شد.

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

بداء سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 7:18
با توجه به اينكه شيعه به «بداء» اعتقاد دارد، آيا لازمة اعتقاد به آن، نسبت دادن ناآگاهي به خدا نيست؟
پاسخ اين پرسش را به قلم مرجع و استاد بزرگوار حضرت آيت‌الله العظمي سبحاني تقديم خوانندگان گرامي موعود مي‌كنيم.


«بداء» از عقايد اسلامي است كه همة مسلمانان جهان بدان عقيدة راسخ دارند، به شرط آنكه درست تفسير شود. برخي از آنان از به كار بردن لفظ بداء خودداري مي‌كنند، وحشت آنان از به كار بردن لفظ بداء ضرري به محتوا نمي‌زند، زيرا مقصود واقعيت بداء است نه اسم آن. حقيقت بداء بر دو اصل استوار است:

الف ـ خداوند داراي قدرت و سلطة مطلق بر جهان هستي است و هر زمان بخواهد مي‌تواند تقديري را جايگزين تقدير ديگر سازد، در حالي كه بر هر دو تقدير، علم پيشين داشته و هيچ‌گونه تغييري نيز در علم وي راه نخواهد يافت، زيرا تقدير نخست چنان نيست كه قدرت خدا را محدود ساخته و توانايي دگرگون كردن آن را از او سلب كند، خداوند متعال بر خلاف عقيده يهود كه مي‌گفتند: «يدالله مغلولة؛ دست خدا بسته است»، قدرت گسترده‌اي دارد و به تعبير قرآن دست او باز است: «بل يداه مبسوطتان».1

ب ـ اعمال قدرت از سوي خداوند و اقدام وي به جايگزين كردن تقديري به جاي تقدير ديگر، بدون حكمت و مصلحت انجام نمي‌گيرد و انجام اين كار در گرو اعمال خود انسان است كه از طريق اختيار و برگزيدن زندگي شايسته يا ناشايسته، زمينة دگرگوني سرنوشت خويش را فراهم مي‌سازد.

فرض كنيم انساني، حقوق والدين و بستگان خود را مراعات نمي‌كند. طبعاً اين عمل ناشايست، در سرنوشت او تأثير ناخوشايندي خواهد داشت. حال اگر در نيمة زندگي از كردة خود نادم گشته و از آن پس به وظايف خود در اين باره اهتمام ورزد، در اين صورت زمينه دگرگوني سرنوشت خود را فراهم كرده و مشمول آيه «يمحوا الله ما يشاء و يثبت» خواهد شد. اين مطلب در عكس قضيه نيز حاكم است.

آيات و روايات در اين مورد بسيار است كه برخي را يادآور مي‌شويم:

1. إن الله لا يغيّر ما بقومٍ حتي يغيّروا ما بأنفسهم؛2 خدا وضع هيچ قومي را (از آسايش به سختي) دگرگون نمي‌سازد مگر اينكه آنان خود وضع خويش را دگرگون سازند.

2. و لو أنّ أهل القري آمنوا واتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الأرض و لكن كذّبوا فأخذناهم بما كانوا يكسبون؛3 اگر ساكنان آبادي‌ها ايمان آورده، پرهيزكار مي‌شدند ما بركات آسمان و زمين را به روي آنان مي‌گشوديم، ولي (چه سود؟ كه) آنان دين خدا را تكذيب كردند و ما هم آنان را به كيفر اعمالشان عذاب كرديم.

3. سيوطي در تفسير خود آورده است كه: اميرالمؤمنين علي(ع) از پيامبر(ص) درباره تفسير آيه «يمحوا الله ما يشاء» سؤال كرد، پيامبر(ص) در پاسخ چنين فرمود: «من ديدگان تو و امت را با تفسير اين آيه روشن مي‌كنم: صدقه در راه خدا، نيكي به پدر و مادر، و انجام كارهاي نيك، بدبختي را به خوشبختي دگرگون ساخته، ماية افزايش عمر مي‌گردد و از مرگ‌هاي بد جلوگيري مي‌كند».4

4. امام محمدباقر(ع) مي‌فرمايد: «صله رحم، اعمال را پاكيزه و اموال را با بركت مي‌سازد، همچنين بلا را دفع، و حساب را آسان مي‌گرداند و اجل (معلّق) را به تأخير مي‌اندازد».5

با توجه به اين دو اصل، روشن مي‌شود كه اعتقاد به بداء يك عقيدة مسلّم اسلامي است ـ صرف‌نظر از تعبير و اصطلاح خاص بداء ـ و تمامي مذاهب و فرق اسلامي به مفهوم آن اعتقاد دارند.

بنابراين حقيقت بداء جز اين نيست كه قسمتي از سرنوشت‌هاي انسان قطعي نيست، بلكه معلّق مي‌باشد و او مي‌تواند با اعمال خود، آن را دگرگون سازد، خواه نيك و خواه بد.

ممكن است اين پرسش پيش آيد كه چرا در بيان اين اصل، از جمله «بدأ الله» بهره گرفته مي‌شود؟ در اين مورد دو مطلب را يادآور مي‌شويم:

1. اين نوع كاربرد واژگان، از باب مشاكله و سخن گفتن
به لسان قوم است. در عرف معمول است كه وقتي فردي تصميمش تغيير مي‌كند، مي‌گويد: «بدا لي؛ براي من بداء رخ داد». پيشوايان دين نيز از باب تكلم به لسان قوم و تفهيم مطلب به مخاطبان، اين تعبير را درباره خداي متعال به كار برده‌اند.

در همين زمينه لازم به يادآوري است كه در قرآن، كراراً به ذات اقدس الهي، صفاتي چون مكر،6 كيد،7 خدعه8 و نسيان9 نسبت داده شده است، در حالي كه مسلماً ساحت الهي از ارتكاب اين گونه امور (به مفهوم و شكل رايج آنها در ميان انسان‌ها) منزه است.

با توجه به عدم دگرگوني در علم خدا، محققان شيعه دربارة استعمال لفظ بداء، تحقيقات مفصلي دارند كه مجال ذكر آنها در اين مختصر نيست و جويندگان را به كتب ياد شده در ذيل مطلب ارجاع مي‌دهيم.10

2. آنان در به كار بردن اين واژه از پيامبر گرامي(ص) پيروي مي‌كنند، زيرا خود آن حضرت، واژه «بدأ الله» را در مورد سه نفر كه مبتلا به بيماري پيسي، كچلي و كوري بودند. به كار برده است.

از رسول خدا(ص) شنيدم كه سه نفر از بني‌اسرائيل پيس، كچل و كور بودند، براي خداوند بداء پيش آمد كه آنها را بيازمايد...»11

حديث اين است كه، خداوند فرشته‌اي را به صورت انسان فرستاد تا از هر سه نفر دلجويي كند و خواستة آنها را بپرسد. پيس گفت: رنگ و پوست زيبا مي‌خواهم، فرشته بر او دست كشيد و به خواسته‌اش رسيد. كچل گفت: موي زيبا مي‌خواهم، فرشته او را به خواسته‌اش رسانيد. نابينا گفت: چشم بينا مي‌خواهم، فرشته نيز با دست كشيدن بر ديدگان او نور چشمانش را باز گرداند. فرشته علاوه بر اين خواسته‌ها، به پيس، ده شتر و به كچل، گاو ماده و به كور، گوسفندان بارور داد.

همه اين سه نفر، ثروت فراواني از اين راه به دست آوردند.

پس از مدتي همان فرشته به سراغ «پيس» رفت و خود را به صورت فردي فقير معرفي كرد تا مبلغي بگيرد، ولي او از كمك خودداري كرد! كچل نيز چنين كرد! ولي كور، به خاطر نعمتي كه خدا به او داده بود، به او كمك كرد. در اين هنگام براي خدا بداء رخ داد كه دو نفر اوّل را به همان حالت نخست بازگرداند.

مسلماً خداوند، از همه چيز و از همة شرايط آگاه است و از اوضاع و احوال اين سه نفر نيز آگاهي داشت و چيزي بر او مخفي نبود كه بعداً آشكار شود. او مي‌دانست كه  دو نفر اوّل كفران نعمت خواهند كرد، در حالي كه سومي شكر آن را به‌جا خواهد آورد. با اين حال رسول خدا(ص) همان اصطلاح متعارف در ميان مردم، يعني كلمه «بدأ لله» را به كار برد.

ماهنامه موعود شماره 98

پي‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از: افق حوزه، ش 141.
1. سورة مائده (5)، آية 64.
2. سورة رعد (13)، آية 11.
3. سورة اعراف (7)، آية 96.
4. درالمنثور، ج 3، ص 66.
5. كافي، ج 2، ص 470.
6. سورة نمل (27)، آية 50.
7. سورة طارق (86)، آيات 15ـ16.
8. سورة نساء (4)، آية 142.
9. سورة توبه (9)، آية 67.
10. شيخ صدوق، كتاب توحيد، صص 232 ـ 236، شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد، ص 24، عدة الاصول، ج 2، ص 29،  كتاب الغيبة، صص 262 ـ 264، طبع نجف.
11. بخاري، ج 4، ص 172، كتاب انبيا، حديث  ابرص و اقرع و اعمي.

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

شيوه‌هاي ياري امام مهدي (ع‍ج) یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 18:36
 

آيا ياري امام عصر(ع) كه خود مظهر قدرتِ يزدان و مظهر سيطره و چيرگي خداي جبار است، از طرف ما بندگانِ ضعيف امكان پذير است؟
از برترين اقسام ياري امام زمان(ع)، دعا در تعجيل فرج آن حضرت است و بديهي است كه از شرايط استجابت دعا، تقوا است.

اشاره:
«لواءُ الانتصار» يا شيوه‌هاي ياري قائم آل محمّد(ع) نام كتابي است كه به قلم يكي از شيفتگان و ارادتمندان امام عصر(ع) تأليف شده است. مرحوم آيت الله ميرزا محمّدباقر فقيه ايماني اهتمام و عنايت فراواني به ذكر فضايل و مناقب امام زمان داشت و در تمام عمر در فراق و انتظار يوسف زهرا(ع) دلي سوزان و اشكي ريزان داشت و از ويژگي‌هاي آن منتظر راستين اين بود كه با هر بهانه‌اي دل‌ها را متوجه آن امام مهربان مي‌كرد. ايشان 70 جلد كتاب و رساله نوشت كه نيمي از آنها به موضوعات مهدويت مربوط مي‌شود. از آنجايي كه پيش از اين، در مقاله ديگری با عنوان «جانِ شيفته» به شرح احوال و آثار اين عبدصالح خدا پرداخته شده است، در اين نوشتار تنها گزارشي از كتاب «شيوه‌هاي ياري قائم آل محمّد» آورده مي‌شود.


معناي ياري امام زمان(ع)

مرحوم فقيه ايماني كتاب خود را با اين سؤال اساسي شروع مي‌كند كه: آيا ياري امام عصر(ع) كه خود مظهر قدرتِ يزدان و مظهر سيطره و چيرگي خداي جبار است، از طرف ما بندگانِ ضعيف امكان پذير است؟ در پاسخ، با استناد به آياتي چند مي‌نويسد: «خداوند خود در قرآن كريم فرموده: «إن تنصروا الله ينصركم و يثبّت أقدامکم؛ اگر خداوند را ياري كنيد، او نيز شما را ياري كرده و گام‌هايتان را ـ در سلوك راه حق ـ ثابت و پايدار نگاه مي‌دارد». ممكن است اين سؤال در ذهن كسي خطور كند كه خداوند متعال كه خود بي‌نياز مطلق است و احتياج و نياز در ذاتِ مقدّس او راه ندارد و معقول و پذيرفتني هم نيست؛ چگونه چنين درخواستي را از بندگان خود نموده است؟»

يا در جاي ديگر فرموده: «من ذالّذي يقرض الله قرضاً حسناً؛ كيست كه به خداوند قرض نيكو بدهد» در پاسخ بايد گفت: خداوند از شدت علاقه و محبتي كه به اولياي خود دارد، ياري آنها را ياري خود، ظلم به آنها را ظلم به خود، احسان به آنها را احسان به خود فرض كرده و آنان را معيار و ملاك قرار داده تا بندگانش را بيازمايد. پس هر كس كه ادعاي دوستي خدا را دارد بايد اولياي او را دوست بدارد، چنانكه در بسياري از زيارات معصومين(ع) آمده است:

«من أحبّكم فقد أحبّ الله و من أبغضكم فقد أبغض الله؛ كسي كه شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هر كه با شما دشمني كند، خدا را دشمن داشته است».

پس با توضيحات بالا روشن شد، اگر كسي بخواهد خدا را ياري كند تا مشمول عنايات پروردگار و امدادهاي غيبي او واقع شود، بايد اولياي او را ياري كند و بديهي است كه سر سلسلة اولياي الهي و محبوب‌ترين افراد در درگاه ربوبي، پيامبر خدا(ص) و اهل بيت(ع) او هستند و آنان سرچشمة همة بركات و واسطة همة فيوضاتِ الهي مي‌باشند و آنچه از طرف پروردگار به بندگانش احسان مي‌شود به خاطر آنهاست.

و در زمان حاضر ولايت كلية الهيه و خلافت و وصايت نبويه به وجود مبارك حجت بن الحسن(ع) اختصاص دارد و اوست كه واسطة ميان خدا و خلق مي‌باشد: «و بيمنه رُزق الوري و بوجوده تثبت الأرض و السماء؛ به بركت وجود نازنين اوست كه به همة موجودات روزي داده مي‌شود و به وجود شريف اوست كه زمين و آسمان پايدار مانده است».

پس وظيفة ما در مقابل اين همه الطاف و عنايات كه از ناحية مقدس او به ما مي‌رسد، شكرگزاري است و كمترين مرتبة شكر آن است كه نعمت‌هاي وليّ خود را در راه مخالفت با او به كار نبريم و موجباتِ خوشنودي او را فراهم آوريم و او را به هر شكل ممكن ياري دهيم كه اين خود ياريِ خداست و همان چيزي است كه خداوند در برابر آن، وعدة نصرت به بندگانش را داده است.1

انگيزة نگارش كتاب

مرحوم فقيه ايماني پس از بيان منظور از ياري امام عصر(ع)، در انگيزة تأليفِ خود مي‌نويسد: از آنجايي كه زنده كردن امر امام زمان(ع) و دعوت و هدايت بندگان به سوي ولايتِ ايشان، نصرت و ياري آن حضرت است ـ و اين هدف با تحرير و نشر سخنان اهل بيت(ع) در اين موضوع به دست مي‌آيد، در خاطر قاصر اين عبد ضعيف ـ محمّدباقر (فقيه ايماني) ـ چنين آمد كه در ضمن چند ورق، راه‌هايي را كه به واسطة آنها، نصرت آن امام مظلوم تحقّق پيدا مي‌كند را يادآوري كنم و آن را «لواء الانتصار؛ پرچم ياري» يا: شيوه‌هاي ياري قائم آل محمّد(ص)، بنامم.2

گزارشي از كتاب
اين كتاب در دو فصل نگارش و تدوين يافته است: 1. فصل اوّل در: فضيلت نصرت و ياري اهل بيت(ع) در اخبار و روايات كه مؤلف با آوردن احاديث و اخباري فضيلت ياوري اهل بيت پيامبر(ص) را مختصراً بازگو مي‌كند؛ 2. فصل دوم كتاب كه ساير بخش‌هاي كتاب را در برمي‌گيرد، در بيان چگونگي و كيفيت نصرت و ياري امام زمان(ع) در امر دين است. اين فصل به بيان دوازده كيفيت پرداخته و نگارش يافته است كه گزارشي از موضوعات و مطالب آن جهت آشنايي با بيشتر اين شيوه‌ها در ادامه مي‌آيد.

1. ياري امام زمان(ع) با پيشه كردن تقوا: مرحوم فقيه ايماني در ذيل اين شيوه، شانزده راه و روش را برمي‌شمارد كه به اختصار به چند مورد آن اشاره مي‌شود:

الف) از بزرگ‌ترين و مهم‌ترين اموري كه آن حضرت(ع) از جانب حق تعالي بر عهده دارند، هدايت بندگان و ارشاد آنان به سوي فلاح و صلاح است. پس هرگاه كسي يك نفر از بندگان خدا را هدايت كند يا اينكه خودش را اصلاح نمايد و تقوا پيشه كند، به همان مقدار كه در هدايت او يا اصلاح خود گام بردارد، امام(ع) را ياري كرده است.

ب) هرگاه مؤمني به صفتِ تقوا آراسته گرديد و آثار كمال از او ظاهر شد، امام(ع) به وجود او افتخار مي‌كند و در حقيقت ماية زينت امام(ع) شده است.

ج) هرگاه بندة مؤمني بر اثر تقوا به درجة كمال رسيد، خداوند متعال بعضي از كرامات را گاه گاه از او ظاهر مي‌نمايد و اين ـ ظهور كرامات ـ موجب كمال و استحكام عقيده و معرفت مردم نسبت به امام زمان(ع) مي‌شود كه اينان كه شيعه و دست‌پروردة اويند، چنين‌اند، پس خود او چگونه است.

د) از برترين اقسام ياري امام زمان(ع)، دعا در تعجيل فرج آن حضرت است و بديهي است كه از شرايط استجابت دعا، تقوا است. پس دعا و طلب فرج آن حضرت زماني واقعاً ياري امام(ع) به حساب مي‌آيد كه بنده، حقيقتاً داراي صفتِ تقوا باشد.3

2. ياري امام زمان(ع) با راهنمايي جاهلان: مرحوم فقيه ايماني در اين باب مي‌نويسد: هدايتِ بندگانِ خدا يكي از شئون امامت امام(ع) است، پس هر كس به توفيق الهي بتواند وسيلة هدايتِ گروهي شود، در حقيقت آن حضرت را در امر ترويج و تبليغ دين ياري كرده و با اين عمل نصرت الهي را محقّق نموده است. بنابراين هر كس به هر شكلي كه براي او ممكن است بايد در راهنمايي افراد گمراه و نادان تلاش كند كه اين شيوه، از بهترين عبادت‌ها و باعث نزديكي به پروردگار است و مقصود از زنده كردن [نفس] در اين آية شريفه «و من أحياها فكأنّما احيي الناس جميعاً؛4 هر كس نَفْسي را زنده كند، گويا تمام مردم را زنده كرده است» همين هدايت است و اين تكليف بيشتر متوجه علما است.5

3. ياري امام زمان(ع) با تحصيل علوم و معارف ديني: شخص مؤمن با كوشش در فراگيري علوم و معارف ديني، در حقيقت امام عصر(ع) را ياري كرده است، زيرا اوّلاً خودِ انسان از جملة كساني است كه هدايتِ او از شئون امام است، پس همان طور كه به هدايت ديگران، يـاري امــام(ع) حاصل مي‌شود، فراهم آوردن وسايل هدايت خود نيز ياري آن حضرت به حساب مي‌آيد، ثانياً: آمـوختـن علوم ديني، مقدمة راهنمايي خلق است. وقتي نور علم پيدا شد، ديگران نيز از روشنايي آن بهره‌مند مي‌شوند و بدين وسيله ياري امام زمان(ع) تحقّق پيدا مي‌كند.6

4. ياري امام عصر(ع) با امر به معروف و نهي از منكر: يكي ديگر از راه‌ها و شيوه‌هاي ياري امام عصر(ع)، انجام دو فريضة امر به معروف و نهي از منكر است كه اگر با شرايط آن انجام شود، آثار ظاهري و باطني را به دنبال دارد. آثار ظاهري اين دو فريضه در اين راستا اين است كه: به وسيلة امر به معروف، تاركان كارهاي نيكو، آنها را به جا مي‌آورند و همچنين با نهي از منكر گناهكاران يا كلّاً گناه را ترك مي‌كنند يا كمتر انجام مي‌دهند.

و در اين آثار ظاهري، نوعي نصرت و ياري امام زمان(ع) نهفته است، زيرا اينها از اموري است كه مختص به وجود مبارك امام(ع) است. پس هر كس مؤفق به انجام اين امور شود، البته امام را ياري نموده است.

امّا آثار باطني اين دو فريضه اين است كه: موجب نزول بركات و فيوضات الهي شده و سبب برطرف شدن بلاها و گرفتاري‌ها مي‌گردد. كه در اين آثار باطني نوعي نصرت امام(ع) نهفته است، زيرا بركات و فيوضات الهي به يُمن وجود مبارك امام(ع) به بندگان مي‌رسد، پس هر كس باعث برطرف شدن موانع و سبب ظهور آنها گردد، آن حضرت را در ظهور آثار وجودي ايشان ياري كرده است.7

5. ياري وليّ امر(ع) از طريق مرابطه: حضرت آيت الله فقيه ايماني ابتدا «مرابطه» را اين‌گونه معني مي‌كند: «مرابطه، يعني آمادگي و مسلّح بودن در برابر دشمنان اسلام در مرزها» ايشان با آوردن اين آيه و تفسير آن از امام صادق(ع)، ياري امام عصر(ع) به وسيلة مرابطه را چنين مي‌نويسند: كليني در كتاب «كافي» در ذيل اين آية شريفه «إصبروا و صابروا و رابطوا»8 از امام صادق(ع) روايت كرده: يعني «بر سختي واجبات صبر كنيد و يكديگر را به پايداري در مصايب امر كنيد و براي ائمه(ع) مرابطه نماييد».

مؤلف آنگاه مرابطه را در دو قسم اين‌گونه تبيين مي‌كند: 1. اينكه جمعي از مسلمانان براي حراست از كيان كشور اسلامي پيوسته آماده باشند كه ياري امام زمان(ع) بدين شيوه كاملاً واضح است، زيرا حفظ كيان اسلام و مسلمانان از اموري است كه به وجود مبارك امام(ع) بازگشت كرده و از شئون امامت است. پس هر كس در اين راه تلاش كند، زحمتي از دوش مبارك آن حضرت برداشته، باعث عزّت و شرف ايشان گشته و به نوعي امام خود را ياري كرده است؛
2. قسم دوم مرابطه آن است كه شخص مؤمن پيوسته و در همه حال منتظر فرج امام زمان خود باشد و خويشتن را براي شركت در قيام بزرگ و جهاني آن حضرت ـ هر چند با آماده كردن يك تير ـ مهيّا سازد كه امام صادق(ع) در اين باره فرمود: «هر يك از شما [مسلمانان] بايد براي قيام قائم آمادگي پيدا كند، اگرچه با داشتن يك تير باشد».9

6. ياري صاحب الامر(ع) با تقيّه نمودن: تقيّه، يعني در برخورد با دشمنان آن گونه رفتار شود كه جان و مال و آبروي فرد مؤمن و ديگر مؤمنان حفظ شود. مرحوم فقيه ايماني اين نوع ياري را در سه دسته تقسيم نموده، از جمله اينكه چگونه مي‌توان به وسيلة تقيّه امام زمان(ع) را ياري كرد؟ وي در پاسخ مي‌نويسد: چنان‌كه گفته شد «تقيه» در موردي است كه شخص مؤمن به علّت انجام يا ترك كاري در معرض خطر [جاني ـ مالي ـ آبرويي و... ] باشد و همچنين آن خطر نسبت به آن حضرت يا شيعيان و دوستان آن حضرت باشد، پس اگر مؤمن در اين گونه موارد تقيّه كند در اصل امام خود را در دفع خطر و ضرر ياري كرده است، مانند مواردي كه گفتار و كردار بندة مؤمن [خداي ناخواسته] موجب مسخرة دشمنان يا بي‌ادبي جاهلان نسبت به اولياي حق و امامان معصوم(ع) شود.10 مؤلف در ادامه رواياتي را در فضيلت تقيّه و همچنين در نكوهش ترك آن [در جايگاه خود] و اشاراتي به موارد و كيفيت آن آورده است.

7. ياري امام عصر(ع) با دعا در تعجيل فرج آن حضرت: احاديث و روايات دلالت دارد كه احقاقِ حقوق الهي و حقوق همة انبيا، اوصيا و اوليا بستگي كامل به ظهور سرشار از سرور حضرت بقية‌الله(ع) دارد و متوقف بر آن است. همچنين از بسياري از اخبار و فقرات ادعيه و زيارات استفاده مي‌شود كه اصل وقوع ظهور آن حضرت يك وعدة تخلف ناپذير الهي است، ولي زمان وقوع آن حركت و حادثة عظيم از امور «بداءپذير» بوده كه قابل تعجيل و تأخير مي‌باشد.

از بعضي از روايات اين گونه به دست مي‌آيد كه دعاي مؤمنان ـ چنانچه با شرايط و آداب كامل باشد ـ تأثير به سزايي در تعجيل فرج خواهد داشت و روشن است كه اگر فعل كسي در وقوع امري تأثير داشته باشد، به نوعي در آن امر كمك كرده است. نتيجه آنكه: دعاي شخص مؤمن جهت تعجيل فرج، در حقيقت، نصرت و ياري امام عصر(ع) است.11

مرحوم مؤلف در ادامة اين فصل چنين آورده است: همان طور كه دعا موجب تعجيل در فرج است، ترك آن نيز باعث تأخير در فرج مي‌شود. ايشان از طريق استناد به شواهد قرآني و روايي به تبيين اين مهم مي‌پردازد. آوردن آيات و روايات و تفسير و تأويل آنها بر اين مطلب تأكيد مي‌كند.

وي همچنين با آوردن رواياتي مبني بر اينكه امامان معصوم(ع)، خود گاهي اوقات از شيعيان خود مي‌خواستند، كه براي حوايج و مهمات آنها دعا كنند، نتيجه مي‌گيرد كه دعاي مؤمن در اصلاح حوايج و برطرف شدن هموم و غموم (ناراحتي‌ها و نگراني‌هاي) امامان(ع) تأثير دارد و اين مطلب منافاتي با اين قضيه ندارد كه امامان با اينكه خود وسيلة همة فيوضات الهي براي ديگران هستند و از هر جهت از ديگران بي‌نياز مي‌باشند [امّا از ديگران درخواست دعا نمايند] چنان‌كه خداوند متعال با آنكه غني بالذات بوده و بي‌نياز مي‌باشد، امّا بندگان را امر به عبادت خود فرموده و همچنين از آنها طلب ياري نموده و حتي قرض خواسته است.

حكمت اين امور، آن است كه بندگان، خود را در راحتي عقيده و گفتار و در مقام دوستي با او بيازمايند و با انجام اين اعمال لياقت و قابليت رحمت او را بيابند.12 مؤلف در ادامه، مطالب خواندنيِ خوب و قابل استفاده‌اي را دربارة شرايط دعا و اوقات و مكان‌هاي آن ذكر مي‌كند.

8. ياري امام زمان(ع) به واسطة تمنا و آرزوي ياري ايشان: تمنا و آرزوي ياري امام زمان(ع) هنگامي كه با عزم و ارادة حقيقي و اشتياق قلبي و صدق و يقين باشد در حقيقت ياري امام عصر(ع) است و بر دو قسم است: اوّل، اينكه اشتياق فراوان و اراده و تصميم داشته باشد كه هرگاه آن حضرت ظهور كنند، ايشان را ياري نمايد. دوم، اينكه انديشة نصرت و ياري اسلام [حقيقتاً] در قلب او باشد و به واسطة خرابي و نابساماني در اسلام اندوهگين باشد.

فردِ مؤمن، شوق و اشتياق فراواني براي نصرت و ياري امام زمان(ع) دارد و چون در خارج، اسباب ظاهري آن مهيّا نيست، همواره آرزوي فراهم شدن زمينة آن را دارد و براي آن بي‌تابي مي‌كند. مؤمن منتظر، پيوسته با غم و اندوه همدم است تا به حدّي كه حالت ندبه پيدا مي‌كند؛ در اين صورت است كه خداوند به او اجر كامل ياري امام زمان(ع) را عنايت كرده و او را از ياوران قائم آل محمد(ع) به شمار مي‌آورد.13

بندة مؤمن اگر تمناي نصرت و ياري اسلام را داشته و حقيقتاً براي مصيبت‌هاي اسلام غمناك باشد امّا چون توانايي ياري اسلام را ندارد، به واسطة تمناي آن، در زمرة ياوران واقعي محسوب مي‌شود. از آنجا كه نصرت و ياري و حفظ اسلام از شئون خاصة امام زمان(ع) است، پس هر كس، به هر عنوان و به هر وسيله‌اي كه سعي و كوشش در نصرت اسلام نمايد، در حقيقت امام عصر(ع) را ياري نموده است.14مرحوم مؤلف در اين باب، رواياتي را دربارة ادخال سرور در قلب مؤمن و رفع گرفتاري‌هاي مؤمنان و حقوق برادران ديني مي‌آورد و از آن نتيجه مي‌گيرد كه كمك به آنان و ياري رساندن به ايشان، ياري رساندن به امام زمان(ع) است.15

9. ياري حجّت خدا(ع) با انتظار ظهور و فرج آن حضرت: اهميت انتظار ظهور به حدّي است كه منتظر در زمرة مجاهدان و شهداي در حضور امام(ع) به شمار مي‌رود. مرحوم فقيه ايماني اين بخش را در سه قسمت سامان داده است: 1. رواياتي كه بيان مي‌كند كه انتظار فرج، فضيلت نصرت و شهادت در راه خدا را دارد. از جمله: در «نورالابصار» از ابي حمزه نقل شده كه گفت: به امام صادق(ع) عرض كردم: «فدايت شوم، پير و ناتوان شده و اجلم نزديك شده و مي‌ترسم پيش از وقوع امر فرج شما بميرم».

امام(ع) فرمود: «اي اباحمزه! هر كس كه ايمان داشته باشد و گفتار ما را تصديق كند و منتظر فرج ما باشد، مانند كسي است كه در زير پرچم حضرت قائم(ع) شهيد شده، بلكه پاداش كسي را دارد كه در ركاب پيامبر اكرم(ص) شهيد شده است».16 و در روايت ديگري آن حضرت فرمود: «هر كس كه در حال انتظار فرج از دنيا برود نزد حق‌تعالي از بسياري از شهيدان بدر و احد برتر است».17

از اين روايات و روايات مشابه آن استفاده مي‌شود كه خداوند به واسطة انتظار، اجر و پاداش مجاهدان و شهيدان در ركاب حضرت قائم(ع) را مرحمت فرموده و منتظران فرج را در فوج ياوران ايشان محشور مي‌فرمايد.18 مرحوم مؤلف فصل دوم اين باب را به فضيلت‌هاي انتظار اختصاص داده و احاديثي را در اين باره مي‌آورد.

3. در بيان معناي انتظار و شرايط و آداب آن: مرحوم فقيه ايماني در اين باب در معناي «انتظار» مي‌نويسد: حقيقت انتظار، بر حسب مفهوم لفظي آن، ضدّ يأس است و مراد از انتظار چيزي، آن است كه يقين به وقوع آن داشته، چشم به راه آن و اميدوار به وقوع آن باشد. آنگاه ايشان انتظار را به دو مقولة قلبي و بدني تقسيم مي‌كند و مي‌نويسد: «انتظار قلبي داراي درجات سه گانه است: الف) يقين داشته باشد كه ظهور آن حضرت حق است و واقع خواهد شد و در آن وعدة الهي، تخلفي نيست لذا هر قدر هم در تحقق آن تأخير شود، نااميد نگرديده و اصل آن را منكر نشود و بداند كه اعتقاد به اين درجه واجب است و حقيقت ايمان به آن بستگي دارد و نبود آن در باطن امر، موجب كفر و ضلالت است، اگر چه به حسب ظاهر، محكوم به احكام اسلام باشد، چون انكار امر امامت است هر چند در ظاهر اقرار به توحيد و رسالت دارد.

ب) ظهور را منحصر به وقت خاصّي نداند كه قبل از آن، مأيوس از وقوع آن شود، اعتقاد به اين درجه نيز واجب است از اين يأس و نااميدي نهي شده و حرام است و اين حرمت و حرام بودن به علّت «تكذيب وقّاتون» است.

ج) به حسب آنچه در روايات آمده، در همه حال منتظر بوده و اميد به ظهور داشته باشد و اعتقاد به اين درجه، مقتضاي كمال ايمان است، زيرا لازمة كمال ايمان شخص مؤمن در اين است كه فرج را نزديك بداند و پيوسته چشم به راه بوده و همه وقت منتظر آمدن مسافر خود باشد.19

مرحوم فقيه ايماني در ادامه دربارة «انتظار بدني» مي‌نويسد: هرگاه انسان مزرعه‌اي داشته، آن را اصلاح كرده، تخم كاشته و آب داده باشد، چون احتمال وقوع آفاتِ زميني و آسماني مي‌رود، دعا مي‌كند و از خداوند متعال حفظ آن زراعت را از آفات طلب مي‌كند و با اين حال در انتظار زمان رسيدن محصول باقي مي‌ماند. همان‌گونه كه در نعمت‌هاي دنيوي، خداوند متعال اسباب را مهيّا كرده و نعمت‌ها را به وسيلة آن اسباب عطا مي‌فرمايد، همچنين براي تعجيل در ظهور امام ـ كه وسيلة ظهور همة نعمت‌هاست ـ اسبابي مقرّر فرموده كه به دست خود بندگان است و آن اسباب عبارت از تقوا و اعمال صالح است. گناهان بندگان، افشا كردن اسرار آل محمد(ص) و تقيّه نكردن از دشمنان از اموري است كه خود امر فرج را به تأخير مي‌اندازد، لذا بندة مؤمن بايد با توبه از همة گناهان، دفع آفات را طلب كند و در انتظار زمان رسيدن محصول يعني روز ظهور و فرج امام باقي بماند. اين حالت، انتظار كامل بدني بوده و از لوازم كمال ايمان است.20
مؤلف به دنبال بحث مهمّ انتظار، به شرايط آن مي‌پردازد و دو شرط مهم را براي آن ذكر مي‌كند: 1. خلوص نيت، 2. صبر و شكيبايي. ايشان در بحث صبر به اقسام و درجات آن اشاره كرده و مطالب مفيدي را مي‌آورد و رشتة بحث را به آداب انتظار گره زده، مي‌نويسد: مؤمن هرگاه واقعاً انتظار ظهور مولاي خود را دارد و حقيقتاًَ مشتاق ديدار آن طاووس كبريايي است و درك حضور او را آرزو دارد، بايد بعد از تحصيل انتظار، كوشش نمايد تا باطن خود را به محاسن و مكارم اخلاق زينت دهد و ظاهر خود را به آداب و سنن نبوي(ص) از قبيل انجام نوافل و مستحبّات و ترك مكروهات آراسته گرداند.21

مؤلف دامنة بحث را با علايم انتظار فرو چيده و در اين باب دو مطلب مهم را خاطر نشان مي‌كند و آن اينكه: از آشكارترين علامت‌هاي انتظار دو چيز است: 1. اشتياق قلبي: زيرا هر چه محبوب در نظر حبيب عزيزتر و محبت حبيب نسبت به او بيشتر باشد، اشتياق او به ديدار محبوب زيادتر مي‌شود و هر چه آتش اشتياق شعله‌ورتر شود، فراق دوست تلخ‌تر خواهد شد و هر چه مفارقت درازتر گردد، غم و اندوه فراوان‌تري به دنبال خواهد داشت به حدّي كه باعث بكاء و گريه، بلكه موجب جزع و ندبه مي‌شود.22

2. دومين علامت و نشانة انتظار، عزلت و دوري از نامحرمان و همچنين كمي گفتار و دوري از مطالب بيهوده است. پس هر كس اين آثار را در وجود خود به صورت بيشتر و كامل‌تر از نظر ظاهري و باطني داشته باشد، نشان آن است كه مقام اشتياق و حقيقت انتظار او براي ظهور و فرج مولاي خود و زيارت جمال نوراني او كامل‌تر است.23

بنابراين هرگاه بنده‌‌اي به اندازة توانايي خويش در نصرت و ياري امام زمان(ع) كوشش كند و فرج آن حضرت را انتظار كشد، چنين شخصي در زمرة ياوران آن حضرت قرار مي‌گيرد.24


10. ياري امام زمان(ع) با طلب آمرزش براي مؤمنان: يكي ديگر از راه‌هاي نصرت و ياري امام(ع) طلب آمرزش براي همة اهل ايمان است؛ چه در حال حيات بوده يا اينكه از دنيا رفته باشند. در اخبار زيادي نقل شده است كه دعاي مؤمن در حقّ ديگر مؤمنان و در غياب آنان مستجاب است و از جمله دعاهايي است كه رد نمي‌شود. پس هرگاه مؤمنان علاوه بر توبه از جانب خود، براي ديگر مؤمنان طلب آمرزش نمايند، كمال اميدواري است كه اين توبه و دعا و آمرزش مورد قبول درگاه الهي شده و به واسطة آن، فرج نزديك‌تر شود و واضح است كه هرگاه مؤمنان هر زمان بدين شكل توبه و دعا كنند و آن، مورد قبول حضرت حق واقع شود، چنين توبه و دعايي وسيلة تعجيل فرج شود و اين معناي نصرت كامل امام عصر(ع) است.25

مرحوم فقيه ايماني در ادامه دربارة فوايد دعاي فردي ـ در صورتي كه دعاي جمعي اتفاق نيفتد ـ مي‌آورد: «در چنين زماني كه مولاي ما(ع) مظلوم واقع شده‌اند و حقّ الهي ايشان ـ كه تصرّف در جميع امور بندگان است ـ به علّت طغيان ظالمان و سركشي اشرار و كمي ياوران و انصار غصب گرديده است، توبه و دعاي مؤمنان، نوعي نصرت براي ايشان است و اين نوع كمك مقدور همة بندگان نيز است و اگر همگي اين نوع نصرت و ياري را انجام مي‌دادند، رفع مظلوميت از آن حضرت مي‌شد، امّا مادامي كه توبه و دعاي جمعي اتفاق نيفتاده است هر كس بايد عمل به تكليف واجب خود كند تا در زمرة انصار واقعي آن حضرت به شمار آيد.26

11. ياري آخرين حجّت خدا(ع) با ياري سيدالشهداء(ع): اين بخش، آخرين بخش كتاب بوده و كتاب كه در 12 قسمت به تعداد امامان معصوم(ع) نگارش يافته، به پايان مي‌رسد. مرحوم مؤلف اين بخش را از ديگر بخش‌هاي اشاره شده، برتر و ارزشمندتر دانسته و براي اهميت آن سه مطلب را مورد اشاره قرار داده است.

لف) دلايلي عقلي و نقلي بر اين موضوع وجود دارد كه نصرت و ياري سيدالشهداء(ع) همان نصرت و ياري امام عصر(ع) است، از جمله: نقل روايتي از امام حسين(ع) كه در كربلا به اصحاب خود فرمود: «هر كس ما را با جان خود ياري كند در درجات برتر بهشت با ما خواهد بود». جدّ بزرگوارم رسول خدا(ص) فرمود: «فرزندم چنين در كربلا در حال تنهايي و تشنگي شهيد خواهد شد، هر كس او را ياري كند، مرا و فرزندش حضرت قائم(ع) را ياري كرده است».27 مفهوم فرمايش پيامبر خدا(ص) اين است كه به ياري امام حسين(ع)، ياري حضرت صاحب الامر(ع) حاصل مي‌شود و تبيين مطلب چنين است: «زيرا از وجود مبارك سيدالشهداء(ع)، نصرت و ياري كامل، نسبت به خداوند متعال در امر دين مبين ظاهر و آشكار گرديد به طوري كه آن درجة محبت و نصرت از احدي از انبيا و اوليا از اولين و آخرين ظاهر نشده است. ـ اگرچه اهل بيت ـ از پيامبر اكرم(ص) تا حضرت قائم(ع) ـ از نظر كمال معرفت و خلوص محبت به اندازة كمال حسيني يا كامل‌تر از آن حضرت بودند؛ اما در مقام ظهور و بروز درجات محبت و نصرت حضرت احديت، حضرت اباعبدالله(ع) از ديگر اوليا ممتاز شدند ـ [به همين علّت] هم خداوند متعال در مقام عطاياي خاصة خود نسبت به آن حضرت، قلوب بندگان، حتي اوليا و انبياي مرسل خود را ـ از اولين و آخرين ـ مجذوب ايشان گردانيد.

همچنين به همين دليل است كه دوستي سيدالشهداء(ع) به منزلة محبت به همة اهل بيت(ع) و زيارت ايشان، زيارت همه و گريه بر ايشان، گريه بر همه و اداي حقّ ايشان، اداي حقوق همة امامان(ع) و نصرت و ياري ايشان، نصرت و ياري همة اهل بيت(ع) است. پس هر كس در هر زمان و با هر عنوان، امر و اهداف سيدالشهداء(ع) را زنده نمايد و ايشان را نصرت و ياري كند؛ امر و اهداف حضرت قائم(ع) را زنده گردانيده و [در حقيقت] آن حضرت را ياري نموده و در زمرة ياران آن جناب داخل گرديده است، زيرا در اين زمان خونخواه و صاحب مصيبت عظماي او در عالم، كسي جز وجود مبارك حضرت صاحب العصر و الزمان(ع) نيست و روشن است كه حضور در عزاي او و همراهي با صاحب سوگ، نوعي ياري نمودن او به شمار مي‌رود.28

آيت الله ميرزا محمد باقر فقيه ايماني(ره) كتاب «لواء الإنتصار» يا شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد(ع) را با ذكر مطالبي پيرامون فضايل زيارت و آداب و شرايط و حدود و اوقات زيارتي سيدالشهداء(ع) به پايان مي‌برد. گفتني است كه اين كتاب به علّت شيوه‌هاي نوين و دسته‌بندي مطالب و نكته‌هاي ناب فراواني كه در آن وجود دارد، يك بار برگزيدة جشنوارة برترين‌هاي فرهنگ مهدويت گرديده است. خواندن چندين بارة اين كتاب نفيس را به همة علاقه‌مندان معارف مهدوي توصيه مي‌كنيم و اين گزينش و گزارش را با آرزوي ظهور سرشار از سرور امام عصر(ع) و شادي روح اين فقيه دلدادة امام زمان(ع) پايان مي‌بريم.

ماهنامه موعود شماره 99
عبدالحسن تركي

پي‌نوشت‌ها:

1. فقيه‌ايماني، محمّدباقر، شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد، صص 11 و 12.
2. همان، ص 12.
3. همان، صص 23 و 32.
4. سورة مائده، آية 32.
5. شيوه‌هاي ياري و قائم آل محمد، صص 33 ـ 34.
6. همان، ص 37.
7. همان، صص 39 ـ 40.
8. سورة آل عمران (3)، آية 200؛ كافي، ج 2، ص 81، ح 2.
9. غيبت نعماني، ص 320.
10. شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد، ص 47.
11. همان، صص 57 ـ 58.
12. همان، صص 65 ـ 66.
13. همان، صص 89 ـ 90.
14. همان، صص 92 ـ 93.
15. همان، صص 95 ـ 96.
16. تفسير برهان، ج 4، ص 293، ح 9.
17. كافي، ج 1، ص 334، ذيل ح 2.
18. شيوه‌هاي ياري قائم آل محمد، ص 114.
19. همان، صص 118 ـ 121.
20. همان، صص 121 ـ 122.
21. همان، ص 133.
22. همان، ص 134.
23. همان، ص 135.
24. همان، ص 138.
25. همان، صص 140 ـ 141.
26. همان، صص 142 ـ 143.
27. ر.ك: شوشتري، شيخ جعفر، فوائد المشاهد.
28.  شيوه‌هاي ياري قائم آل محمّد، صص 152 ـ 155.

نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

براي او که عالي‌ترين است جمعه هفتم فروردین 1388 6:9
مي‌خواهيم در اين سال جديد شما را دعوت كنيم براي همراهي بيشتر و به دنبال آن پيشنهاد مي‌كنيم:
اوّلين دعاي تحويل سال را دعا براي فرج آل محمّد(ص) قرار دهيد؛ سهمي از ديد و بازديد آشنايان در ايّام عيد را مصروف گفتن از امام عصر(ع) كنيد؛ سهمي از عيدي خانواده و دوستان را يكي از آثار فرهنگي مهدوي قرار دهيد، تا همگان سال را با او و به نام او آغاز كنند ...


هر از چند صباحی با صدای جانسوز مدّاحي و سخنوري كه با تكرار عبارت «يا صاحب‌الزّمان(ع)» و گفت‌وگو از تشرّفي و غربت امام ما را متوجّه و متذكّر مي‌سازد، دلمان مي‌شكند و اشكمان جاري مي‌شود، در همان حال و احوال هم بي‌هيچ مقدّمه به ياد نيازها و حاجات خود مي‌افتيم و دل شكسته را پيش از آنكه صرف صاحبِ دل يعني حضرت كنيم براي رفع حوائج ريز و درشت خودمان هزينه مي‌كنيم و از دير و زود برآورده شدن نياز نيز گلايه سر مي‌دهيم. گوئيا ناخواسته و نادانسته خوش‌تر مي‌داريم كه امام در پرده غربت و غيبت بماند، تا شرح تنهايي و انتظار هزار ساله‌اش اشكمان را درآورد، بلكه حاجاتمان برآورده شود. اين عين بي‌انصافي است؛ عين سنگ‌دلي است. ما ناخواسته و نادانسته عالي‌ترين شخص عالم را صرف داني‌ترين حوائج و گاه هواجس شخصي مي‌كنيم.

امروز، در ابتداي سال نو و انتهاي سال كهنه مي‌خواهم خودم را و خودمان را به صندلي محاسبه و پرسش بنشانم و بپرسم:

ـ براي او كه عالي‌ترين و محق‌ترين است؛ بلكه، همه حقّ و همه حقوق متوجّه او و از آن اوست؛
ـ براي او كه سخي‌ترين و بخشنده‌ترين است؛ بلكه، همه آنچه آشكار و نهان است و نام روزي دارد، از سوي اوست؛
ـ براي او كه منتقم‌ترين و طالب‌ترين است؛ بلكه، همه حقوق پايمال شده اوّلين و آخرين در انتظار اوست؛
ـ براي او كه منتظرترين شخص عالم است تا همه عدالت را در موضع حقّش قرار دهد.
ـ براي او كه شايسته‌ترين است براي بودن، براي خون‌خواهي، براي خلافت در عرصه زمين، براي دستگيري از درماندگان، براي برطرف كردن همه هموم و غموم، براي در هم كوبيدن خانه‌هاي ظلم و ظلمت، براي او كه تنهاترين است و دل‌شكسته‌ترين، چه كرديم؟
ـ چه سهمي از سال پيشين، 365 روز، 8760 ساعت و همه آنچه كه خورديم، برديم، رفتيم، آمديم، گفتيم و نوشتيم، براي او بود؟
ـ چه سهمي از نرمي و ملاطفت، خشم و عصبانيت، اندوه و شادي، سفر و حضر، ديدار و دوري و داد و دهش را نصيب او ساختيم؟
ـ چقدر از او مي‌توانستيم بگوييم و نگفتيم؟
ـ چقدر براي او مي‌توانستيم دعا كنيم و نكرديم؟‌
ـ چقدر براي او مي‌توانستيم بنوازيم و ننواختيم‌؟
ـ چقدر براي او مي‌توانستيم تبرّي بجوييم و نجستيم؟
ـ چقدر مي‌توانستيم در عهد او وفادار بمانيم و نمانديم؟
ـ چقدر مي‌توانستيم به نام او عدالت بورزيم و نورزيديم؟ ...

اين همه را و حتّي سه نقطه آخرين را كه نمي‌دانم چه عددي را شامل مي‌شود در صد ميليون، بلكه يك ميليارد يا بيشتر انسان مسلمان با همه توانايي‌هايشان ضرب كنيد تا به قدر و اندازه نگفتن‌ها، نكردن‌ها، نبخشيدن‌ها، نجستن‌ها، نخواندن‌ها، بلكه ظلم‌ها و بدعهدي‌هاي رفته از سوي ما در سال قبل، دستتان بيايد. اگر حضرت، به همين اندازه از ما دل‌شكسته، متوقّع، منتظر و شاكي باشد، چه؟

اگر خداوند به همين اندازه يا خيلي كمتر، يك هزارم آنچه كه در حقّ امام كرديم و نبايد مي‌كرديم و آنچه نكرديم و مي‌بايست انجام مي‌داديم از ما روي برگرداند چه؟
باران مي‌بارد؟ مي‌بينيد كه نمي‌بارد!
آرامش مي‌بارد؟ مي‌بينيد كه نمي‌بارد!
شفا و درمان و سلامتي، امنيّت و آرامش و برخورداري و خلاصي بزرگ از همه آنچه كه بشر بدان مبتلاست و ما هم در آن شريك، در گرو آگاهي ماست. درباره حقّ بر زمين مانده امام مبين، حقّي كه به راحتي تمام زير پا مي‌گذاريمش و خم هم به ابرو نمي‌آوريم.
اين همه در گرو عهد ما و تجديد عهد ماست درباره حجّت حق، عهدي كه نمي‌پاييم و آن را مي‌گسليم و خم هم به ابرو نمي‌آوريم.
در گرو آمادگي ماست براي پرداخت اين حق به اهلش. به او كه شايسته اين حق است و ما، هر يك به سهم خود و به بزرگي بام و ساحت حياط و زندگي‌مان سهمي از آن را، از آن خود ساخته‌ايم و حاضر به پرداختش نيستيم. واي اگر او كه بيناترين است، ما را از ظالمان مظلوم‌نما بشناسد!


مي‌خواهيم در اين سال جديد شما را دعوت كنيم براي همراهي بيشتر و به دنبال آن پيشنهاد مي‌كنيم:
1. اوّلين دعاي تحويل سال را دعا براي فرج آل محمّد(ص) قرار دهيد؛
2. سهمي از ديد و بازديد آشنايان در ايّام عيد را مصروف گفتن از امام عصر(ع) كنيد؛
3. سهمي از عيدي خانواده و دوستان را يكي از آثار فرهنگي مهدوي قرار دهيد، تا همگان سال را با او و به نام او آغاز كنند؛
4. صدقات، زيارات، صله ارحام و دعاي خود را به نام امام و براي امام انجام دهيد؛
5. سهمي از تشويق و تبليغ و دعوت را به معرفي آثار مهدوي اختصاص دهيد؛
6. با مشورت خويشان و دوستان، براي جبران آنچه در سال‌هاي قبل رفته، گروهي، انجمني، محلّي، ميزي يا هر چه را كه مقدور است، اختصاص به تبليغ نام امام و عرضه آثار مهدوي براي خانواده، محل يا شهر خود دهيد؛
7. حدّاقل يك نفر را مشترك نشريّات موعود و موعود نوجوان كنيد؛
8. به كتاب‌خانه‌هاي مدارس فرزندانتان يك دوره اشتراك «موعود نوجوان» هديه كنيد يا با همراهي خويشان در مدرسه يك قفسه اختصاص به كتب و آثار مهدوي دهيد؛
9. درصد مختصري از درآمد ماهانه را (مثلاً 2000 تومان) با واسطه مادر خانواده به خريد آثار مهدوي و هديه آن به دوستان، مساجد، كتاب‌خانه‌ها و... اختصاص دهيد؛
10. حمايت از «يك بي‌نواي درمانده» را در طيّ يك سال به نام حضرت عهده‌دار شويد...
اين عدد را بدون سه نقطه ضرب در ده ميليون يا بيشتر كنيد، بي‌شك لبخندي بر چهره امام نقش مي‌بندد، جامعه ما گامي آماده‌تر مي‌شود و به جلو مي‌آيد، در كار ما و همه مسلمانان فرج حاصل مي‌شود.
مگر نخوانده‌ايد كه امام فرمودند: «براي فرج ما دعا كنيد كه همانا فرج شماست» حتّي اگر اين اقدام كوچك را براي گشايش و فرج در كار فرو بسته خود كنيم، در فرج بزرگ كه به ظهور مقدّس مي‌انجامد، مدد مي‌رساند.چشم به راه گزارش و خبر شما درباره اقدامات شايسته‌اتان هستيم. اين اقدامات در خور را در مجلّه درج خواهيم كرد، إن‌شاءالله

اسماعيل شفيعي سروستاني
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

7پشتوانة حركت حضرت مهدي(ع) در همه مراحل پشتوانه اعجاز دارد؛ هم در تأسيس حكومت، هم در تثبيت آن و هم در گسترش حركت توحيدي در جهان. و الّا چگونه مي‌شود 313 نفر بدون پشتوانة اعجاز و تنها بر پاية رابطة علّي و معلولي حاكم بر جهان طبيعت در زماني كوتاه بر جهان حكمراني كنند. اگر قرار باشد با سير طبيعي باشد، حداقل بايد اين افراد در بين مردم از پيش شناخته شده، مقبوليت یافته، قدرت مديريتي خود را به اثبات رسانده، بحران‌ها را مديريت كرده، بتوانند در مقابل دشمن و حركت‌هاي سياسي، نظامي، فرهنگي و اقتصادي به پيروزي برسند.


  • گفتاري از آيت‌الله سيد مجتبی موسوي لاري

اشاره:‌

آیت‌الله سید مجتبی موسوی لاری مؤسس و مسئول «مرکز نشر معارف اسلامی در جهان» است. این مرکز که در کمال ناباوری، بیش از سه چهار کارمند ندارد، سی سال است که به همت ایشان تشکیل شده و در زمینة نشر احکام و آموزه‌های اسلام به زبان‌های مختلف، در سطح جهان فعالیت می‌کند. این مرکز تاکنون بیش از ده‌ها‌هزار نفر را به اسلام و مذهب جامع تشیع هدایت نموده است.آنچه می‌خوانید، گفتاری از ایشان در رابطه با امام عصر(ع) و قیام آن حضرت است که تقدیم حضورتان می‌گردد.

متأسفانه «مسئله مهدويت» در طول تاريخ دستاويز حركت‌هاي انحرافي شده و ما شاهد مدعيان دروغين زيادي بوده، هستيم و خواهيم بود. چون مسئلة مهدويت يك جريان زنده تاريخ است. به همين خاطر، به همان اندازه كه بايد ترسيم شخصيّت فردي و اجتماعي حضرت مهدی(ع) منطبق با قرآن و حديث باشد، چگونگي تحصيل ظهور و نوع حكومت آن حضرت(ع) نیز بايد داري چنين ويژگي باشد.

از برداشت‌هاي سليقه‌اي و مغاير با قرآن و سنّت باید پرهيز كرد امّا اين دليل نمي‌شود كه راه را براي ارائة تحليل‌ها به خاطر زاويه ديد آنها بست. هرچند اگر [سخنی] ارائه مي‌شود نبايد خارج از دايرة قرآن و سنّت يا در تعارض و تضاد با آنها باشد.

ظهور داراي علاماتي است: علايم حتمي و علايم غير حتمي. در مسئلة ظهور باید منتظر علامات حتمي كه در روايات آمده و همه نسبت به آن اتفاق نظر دارند، بود نه علامات غير حتمي، كه امكان دارد در هر عصری تكرار شود. آنچه مي‌خواهم عرض كنم در خصوص نوع ظهور حضرت(ع) و تفاوت آن با دیگر پديده‌ها و اتفاقات تاريخي است. به زبان ساده‌تر پاسخ به اين پرسش كه ظهور و انقلاب حضرت ولي عصر(عج) از چه جنسي است؛ آيا مشابه آن در تاريخ وجود داشته است يا نه؟ اگر وجود داشته، در فهرست كدام خيزش‌ها و انقلاب‌ها و حركت‌هاي تاريخ بشر می‌باشد؟

وقايع، دگرگوني‌ها، تحولات و انقلاب‌هايي كه انسان‌ها از روز نخست تا به امروز با آن رو به رو بوده‌اند؛ مانند بعثت پيامبران الهي، حكمراني زمامداران، جنگ‌ها و صلح‌ها، برخی از جملة بلاياي طبيعي‌اند؛ همچون زلزله و سيل. این اتفاقات از دو حال بيرون نيست؛ يا اين اتفاقات عادي بوده يا غير عادي؛ اتفاقات عادي هم به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ قابل پيش‌بيني یا غير قابل پيش‌بيني. ما در زندگي خود و در رخدادهاي سياسي و اجتماعي، بسته به معلوماتمان و پيشنة ذهني كه از رخدادهای مشابه داريم، برخي از اين رخدادها و پديده‌ها را از قبل پيش‌بيني مي‌كنيم. مثلاً مي‌دانيم زندگي بر روي يك گسل يا يك خطّ زلزله ـ مانند اندونزي ـ به هر حال زلزله‌اي در پي خواهد داشت. خراب شدن منازل عادي در يك زلزلة شش ريشتري معمولي و عادي است و قابل پيش‌بيني يا شكست يك گردان پياده نظام با سلاح‌هاي سبك و بدون سلاح‌هاي ضدّ زره در مقابل يك لشكر مكانيزه تانك در يك منطقه مسطح قابل پيش‌بيني است. به اصطلاح امروز به روي كاغذ شكست گردان پياده نظام حتمي است، هم عادي و هم قابل پيش‌بيني. امّا يك‌بار خانه‌هاي عادي در يك زلزلة شش ريشتري خراب نمي‌شود يا يك گردان پياده بر يك لشكر زرهي پيروز مي‌شود باز هم عادي است امّا غير قابل پيش‌بيني. در همين زمان خودمان خيلي از چيزهاي غير قابل پيش‌بيني را ديديم؛ فروپاشي ابرقدرت شرق، سقوط صدام و... چه كسي باور مي‌كرد ابرقدرتی با داشتن بمب اتمی با آن وسعت و قدرت، صدام با آن حمايت‌هاي بین‌المللی از او سقوط كنند، عادي بود امّا غير قابل پيش‌بيني. چه كسي باور مي‌كرد يك عده جوان شيعه در جنوب لبنان که نه پايگاهي در بين دولتمردان خود دارند و نه داراي حمايت خارجي هستند و از آن طرف همه دنيا به دشمنشان هر نوع كمك نظامي، تبليغاتي و رسانه‌اي حتّی همة كشورهاي عربي بدشان نمي‌آمد كه حزب‌الله سقوط كند. در چنین شرایطی 33 روز مقاومت كنند و بعد هم پيروز شوند. این اتفاق عادي بود امّا غير قابل پيش‌بيني. بهترين نمونه همين انقلاب اسلامي ايران بود. عادي امّا غير قابل پيش‌بيني. این غيرقابل پيش‌بيني‌ها گاهي پشتوانة امداد الهی دارد، امّا اين امداد الهي در مجراي طبيعي و رابطة علّي و معلولي حاكم بر جهان طبيعت اتفاق مي‌افتد كه ما هر يك به نوبة خود در زندگي فردي و اجتماعي، رخدادهاي سياسي و پديده‌هاي طبيعي شاهد آن بوده‌ايم. تجلّي این امداد در مقياس بزرگ‌تر پيروزي انقلاب و مقاومت در برابر هجمه‌هاي بزرگ است.

امّا منظور از [پدیدة] غير عادي، داشتن پشتوانة اعجاز است؛ رخدادهايي كه گرچه اين هم از نوع غير قابل پيش‌بيني محسوب مي‌شود و از اين به بعد با اتفاقات عادي نوع دوم اشتراك دارد امّا ماهيّتاً متفاوت است يعني خارج از ارادة مجراي طبيعي و رابطه‌اي علّي معلولي. درست مانند تفاوت عصاي حضرت موسي(ع) با سحر ساحران، تفاوت زنده كردن مردگان توسط حضرت عيسي(ع) با معالجة بيماران توسط اطبای آن عصر و تفاوت قرآن كريم با كتاب‌هاي ديگر.

مسئلة ظهور حضرت مهدي(ع) اتفاقی غيرعادي و از نوع اعجاز است، نه امداد. این اتفاق پشتوانه اعجاز دارد، همان گونه كه بعثت پيامبر اسلام(ص) داشت. انقلاب اسلامي نیز پشتوانة امداد الهي داشت. چه كسي باور مي‌كرد يك سيّد با دست خالي يكه و تنها قيام كند، در برابر دو ابر قدرت ايستادگي كند و بار ديگر نام و ياد خدا را در عرصة اجتماع و سياست در كلّ جهان زنده كند. كسي باور نمي‌كرد امّا پشتوانة او امداد بود؛ امداد الهي در مجراي طبيعي و رابطة علي و معلولي حاكم بر جهان طبيعت. چه كسي باور می‌كرد يتيمي با دست خالي به پا خيزد، نداي توحيد را سر دهد، بيش از همة پيامبران الهي اذيت شود و همة موانع راه جهاني شدن دين اسلام تا آخر‌الزّمان را بر دارد؟ این امر غير عادي است و پشتوانة اعجاز دارد.

قيام حضرت مهدي(ع) و حكومت آن حضرت پشتوانة اعجاز دارد، يعني از سنخ حركت انبيا است. این قیام پشتوانه‌ای خارج از دايرة رابطة علّي و معلولي حاکم بر جهان طبيعت دارد. هم قرآن و سنّت، هم عقل بر اين امر مهر تأييد مي‌زند. پشتوانة حركت حضرت مهدي(ع) در همه مراحل پشتوانه اعجاز دارد؛ هم در تأسيس حكومت، هم در تثبيت آن و هم در گسترش حركت توحيدي در جهان. و الّا چگونه مي‌شود 313 نفر بدون پشتوانة اعجاز و تنها بر پاية رابطة علّي و معلولي حاكم بر جهان طبيعت در زماني كوتاه بر جهان حكمراني كنند. اگر قرار باشد با سير طبيعي باشد، حداقل بايد اين افراد در بين مردم از پيش شناخته شده، مقبوليت یافته، قدرت مديريتي خود را به اثبات رسانده، بحران‌ها را مديريت كرده، بتوانند در مقابل دشمن و حركت‌هاي سياسي، نظامي، فرهنگي و اقتصادي به پيروزي برسند. خوب اين اقدامات زمان مي‌خواهد، ابزار مي‌خواهد، امكانات مي‌خواهد. بنابراین در یک سير طبيعي غيرممكن است كه همة اين اتفاقات در يك زمان كوتاه صورت بگيرد. پس حركت حضرت مهدی(عج) برخوردار از يك پشتوانة مستحكم و خلل‌ناپذير به نام اعجاز، از نوع اعجاز پيامبران است.
 
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |

و لو كره المشركون پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 13:49

وقتي بختي بسته شود و دولتي وقتش به سر آيد، طيّ مدّت كوتاهي حتّي چند ساعت فروپاشي بزرگ اتّفاق مي‌افتد. در مقابل، ممكن است طيّ مدّت بسيار كوتاهي مقدّمات بركشيده شدن دولتي بزرگ فراهم آيد. در آستانة فروپاشي، آنها كه سعي در حفظ اركان تمدّن جاري غربي را دارند، خوب مي‌دانند كه در مقابل و در يك نقطة ديگر از دنيا پايه‌هاي دولتي جديد استوار مي‌شود. دولتي به نام دين و به نام خدا در شرق اسلامي.



با تبریک حلول ماه ربيع‌الاول، اميدوارم حضرت ربيع الانام كه بهار آفريده‌ها و روشني‌بخش ايام و روزگاران هستند از روي لطف با شكوفة لبخندي همة فسردگي و تيرگي را از دل‌هاي خزان‌زدة ما دور كنند. إن‌شاءالله همة عزيزان با واژة «بخت» آشنايي دارند. «بخت و وقت» هم‌ريشه و هم‌معني‌اند. مثل خوشبخت و خوشوقت. اگر وقت واقعه‌اي رسيده باشد و به قول ما بخت كسي يا واقعه‌اي باز شده باشد هيچ عاملي نمي‌تواند مانع بالندگي‌اش شود. برعكس همة وقايع و همة تدبيرها در خدمتش درمي‌آيند ولو كره الناس يا ولو كره المشركون. وقتي نسيم بخت و اقبال دوستي بوزد اتّفاقاتي غيرقابل تصوّر مي‌افتد. ممكن است چيزي كه در تصوّر و دايرة مجلّات و قيول ديار البشري رخ دهد. فكر مي‌كنم طيّ اين سال مصاديق مختلف اين سخن مرا، مردم مي‌شناسند. واقعة انقلاب اسلامي در سال 57 يكي از همين نمونه‌هاست. سقوط سوسياليسم شوروي كه طيّ مدّت كوتاهي اتّفاق افتاد و به‌رغم انتظار همگان در اوج قدرت سرنگون شد. نمونة همين رخ نمودن بخت و وقت دولت‌هاي در حال آمد و شد است.

قراين و شواهد حاكي از آن است كه به موازات گشوده شدن بخت و وقت دينداري در عالم و به ويژه گشوده شدن بخت و دولت اسلام و رسم مسلماني، نگون‌بختي هم به سراغ دولت غربي و ابرقدرت غربي آمده است. ركود و رخوت در اركان تمدّني كه به واسطة گرايش صرفاً دنيوي و مادي به هستي تماماً به «اقتصاد» وابسته است، رگه‌هاي فروپاشي را كه پنهان بود و تنها اهل فرهنگ و اهل نظر آن را درك مي‌كردند و بدان اشاره مي‌كردند، آشكار كرده است. در حالي كه تزريق بيش از يك تريليون دلار هم نتوانسته از سرعت آشفتگي و از هم‌پاشيدگي آن كم كند.

اخيراً يك نمايندة مجلس ايالات متّحده اعلام كرده است، ايالات متّحده در سپتامبر 2008 سه ساعت تا سقوط كامل سياسي اقتصادي فاصله داشت. اين نمايندة دمكرات ايالت پنسيلوانيا اظهار داشته كه كلّ سيستم اقتصادي ايالات متّحده در عرض سه ساعت سقوط كرد، در يكي از روزهاي اواسط سپتامبر، در ساعت 11 صبح، در عرض يكي دو ساعت، مبلغي حدود 550 ميليارد دلار از بازار پول بيرون كشيده شد... .

طول و تفصيل ماجرا بماند، مي‌خواستم اشاره كنم كه وقتي بختي بسته شود و دولتي وقتش به سر آيد، طيّ مدّت كوتاهي حتّي چند ساعت فروپاشي بزرگ اتّفاق مي‌افتد. در مقابل، ممكن است طيّ مدّت بسيار كوتاهي مقدّمات بركشيده شدن دولتي بزرگ فراهم آيد. ولو كره المشركون در آستانة فروپاشي، آنها كه سعي در حفظ اركان تمدّن جاري غربي را دارند، خوب مي‌دانند كه در مقابل و در يك نقطة ديگر از دنيا پايه‌هاي دولتي جديد استوار مي‌شود. دولتي به نام دين و به نام خدا در شرق اسلامي. آنها به همان سان كه با تزريق ميلياردها دلار و جمع كردن همة حمايت‌هاي مالي جهاني سعي در حفظ ستون‌هاي دولت خود دارند از ديگر سو سعي در جلوگيري از جان گرفتن دولت ديگر مي‌كنند.

آنها خوب مي‌دانند دولت مقابل چيني و روسي و اروپايي نيست. دولت امام حق است كه رنگ تولّدش را مي‌شود شنيد.

از اينجا همة ساكنان شرق اسلامي بايد متوجّه سمّ مهلك غربي باشند كه به پايه‌هاي فرهنگ، تمدّن و تجمّع مسلمانان تزريق مي‌شود.

بي‌شك نمايندگان دولت باطل با شلوار جين و صورت تراشيده وارد معركه نمي‌شوند. جماعتي عامل و جماعتي ساده‌لوح و بازي خورده اين نقش را ايفا مي‌كنند و حتّي براي ايفاي نقش نمايندگي از جان خود مي‌گذرند به گمان آنكه بهشت را از آن خود خواهند ساخت. مسلّح كردن و بسيح وهّابيون در گوشه گوشة شرق اسلامي و مسلّح كردن آنها به اسلحة تكفير و دشنام شيعيان تنها به همين منظور انجام مي‌شود حتّي اگر با تابلوي دين و دين سلف صالح انجام پذيرد.

در خبرها آمده بود كه دولت عربستان 000/000/4 روحاني وهّابي تحت عنوان طرح هجرت وارد ايران كرده است تا در روستاها و شهرها به ايفاي نقش مشغول شوند. درست در همين زمان براي آسيب زدن به كيان فرهنگ اسلامي در اين منطقه براي وبلاگ‌ها و سايت‌هاي وهّابي تأمين بودجه كرده‌اند.

كشتار شيعيان پاراچنار در پاكستان، حمله به عزاداران مسلمان در اطراف بقيع طيّ هفتة اخير، تنها نمونه‌هايي از اين ماجرا هستند.

حضرت آيت‌الله العظمي وحيد خراساني در پي واقعة پاراچنار ضمن سخناني اعلام كردند قلب عالم امكان امام زمان است، منظومة آفرينش به دور او مي‌گردد و او در جريان همة اين وقايع و حوادث قرار مي‌گيرد و تمام عالم مرئي و منظر امام زمان است. سلام مرا به مردم پاراچنار برسانيد و بگوييد زجر و شكنجة شهداي شما گذشت، امّا آنها در آغوش پيامبر قرار گرفتند. نام آنها در زير نام علي اكبر(ع) نوشته شد!

مي‌خواستم عرض كنم، صاعقه‌اي كه به جان دولت غربي افتاده و نحو است، خداوند در آينده‌اي نزديك آن را مي‌سوزاند باعث شده تا جماعتي دانسته يا نادانسته وظيفة متزلزل كردن سرزمين‌هاي اسلامي و متفرّق كردن امّت اسلامي را عهده‌دار شوند تا مبادا كه آن دولت بزرگ اسلامي شكل بگيرد.
 
اسماعيل شفيعي سروستاني
راديو معارف    
جمعه 9/12/87
نوشته شده توسط محبان_مهدی  | لینک ثابت |